ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

غم انگیزترین سکانس های تاریخ سینما/ ویدیو

۴ ماه پیش
معرفی به یادماندنی ترین سکانس های غم انگیز و ناراحت کننده از بهترین فیلم های تاریخ سینما + ویدیو

اختصاصی سلام سینما-یک سکانس ماندگار می تواند برای همیشه معرف یک فیلم باشد. سکانسی ماندگار می شود که احساسات بیننده را برانگیزد و او را منقلب کند. احساس غم که معمولا حسی همزادپندارانه ایجاد می کند به یاد ماندنی تر است.  

مثلا آخر فیلم «هفت/ seven» از «دیوید فینچر»، در سکانسی که چشم «مایلز» ناباورانه جعبه را دنبال می کند، جان دو به او می گوید که سر همسرش را برایش در جعبه گذاشته و از زجر کشیدن و التماس های او برای مایلز تعریف می کند و از اینکه همسرش باردار بوده؛ بهت، خشم و غمی که مایلز را گرفته تا مدت ها در بیننده هم باقی می ماند.

یا در فیلم «چپ دست/ Southpaw »، همسر بیلی هوپ، در حادثه ای تیر می خورد و درست جلوی چشمش جان می دهد. (بگذریم از اینکه خود این سکانس چقدر دردناک است). مددکاران اجتماعی که تشخیص دادند بیلی برای سرپرستی دخترش شرایط مساعدی ندارد؛ دخترش را از او گرفتند. در سکانسی تاثیرگذار که بیلی با دخترش مواجه می شود؛ دخترک چندین بار به او سیلی می زند و با نفرت به او می گوید کاش به جای مادرم تو مرده بودی. برای بیلی که دیگر هیچ دلخوشی ندارد، این دردناک ترین حرفی بود که می توانست بشنود.

سکانس های ناراحت کننده و غم انگیز بسیارند؛ در این مطلب، بهترین های آن ها را معرفی می کنیم:

 

مه/ The Mist

امتیاز فیلم: 7.2

کارگردان: فرانک دارابونت                بازیگران: توماس جین,  مارسیا گی هاردن,  لوری هولدن,  آندره بروگر,  توبی جونز,  ویلیام سدلر

تمام شهر ناگهان در مه غلیظی فرو رفته و حشره های غول آسا در حال شکار مردم اند. تمام وسیله های ارتباطی از کار افتادند و مردم بی دفاع و وحشت زده اند. «دیوید» که با پسرش در فروشگاهی به ناچار محبوس شده؛ تمام تلاشش را می کند تا آسیبی به پسرش نرسد. بعد از تحمل مشقت های بسیار، او در نهایت با چند نفر دیگر موفق می شوند فرار کنند اما در میانه راه می مانند. دیوید که از قبل به همه امکانات پیش رویش فکر کرده بود؛ اسلحه اش را بیرون می آورد تا اول همراهان (از جمله پسرش) و بعد خودش را بکشد. این بهترین کاری است که در آن موقعیت از دستش بر می آید؛ اینکه مرگی آسان به پسرش بدهد.

او که به بن بست رسیده و کاملا امیدش را از دست داده؛ به همه و حتی به پسرش شلیک می کند اما می بیند برای خودش فشنگی باقی نمانده؛ در همان لحظه، دیوید می بیند که نیروهای کمکی در حال رسیدن هستند و حتی چندین نفر را هم نجات دادند؛ کافی بود دیوید چند دقیقه بیشتر امیدوار بماند.

او به دست خودش پسرش را کشته و حالا پشیمانی پیش پاافتاده ترین کلمه ای است که می توان در توصیف حالش گفت.

بیننده هم بهت زده و شوکه و ناراحت فقط می تواند بگوید: «چرا؟؟!...»

 

در میان ستارگان/ Interstellar

امتیاز فیلم: 8.6

کارگردان: کریستوفر نولان                بازیگران: متیو مک کانهی,  ان هاتاوی,  جسیکا چستین,  الن برستین,  مایکل کین,  مت دیمون,  کیسی افلک,  مکنزی فوی,  تیموتی شَلِمِی,  وس بنتلی

زمان آینده ای که نولان خوابش را برای بشر دیده؛ آینده ای که زمین بر اثر پدیده آتشک رو به ویرانی است و نسل بشر در حال مرگ و انقراض است. در این حال قهرمان داستان، «کوپر» که خلبان سابق ناسا است و در آن وضع نا به سامان رو به کشاورزی آورده؛ تصمیم می گیرد برای نجات خانواده اش به ماموریتی در فضا برود و جایی قابل سکونت برای انسان ها پیدا کند. در این ماموریت او به ناچار در سیاره ای فرود می آید که اتساع زمان گرانشی دارد؛ به این معنا که هر 1 ساعت زمان در آن معادل 7 سال در زمین است و وقتی کوپر به ایستگاه فضایی برمی گردد متوجه می شود که 23 سال برای خانواده اش گذشته است.

او در حال چک کردن پیام های این چند سال است که همگی از طرف پسرش هستند؛ پسرش ازدواج کرده و بچه دار شده و پدرش از دنیا رفته است. پسرش در آخرین پیامش به او می گوید که امیدی به برگشتش ندارد. درست زمانی که کوپر فکر می کند پیام ها تمام شده، پیام مورف را می بیند که حالا بزرگ شده است. در تمام این سال ها، دخترش «مورفی» که با ناراحتی از او جدا شده بود هیچ پیامی برایش نگذاشته جز این یکی که در آن خطاب به او می گوید: « الان همسن تو هستم در زمانی است که مرا ترک کردی» و از او خواهش می کند که برگردد.

واکنش های احساسی کوپر در این سکانس شاهکار هستند و می توان آن را بهترین نقش آفرینی «مک کانهی» در نظر گرفت.

 

جزیره شاتر/ Shutter Island

امتیاز فیلم: 8.1

کارگردان: مارتین اسکورسیزی                 بازیگران: لئوناردو دی‌کاپریو,  امیلی مورتیمر,  مارک رافالو,  بن کینگزلی,  مکس فون سیدو,  میشل ویلیامز

در این فیلم، تدبیر دکتر «کراولی» برای درمان «تدی» این بود که او به عنوان یک کارآگاه به «جزیره شاتر» بیاید و یک گمشده را پیدا کند. در طول فیلم می توان فهمید که آن گمشده در واقع هویت اصلی و خودِ واقعی تدی است. درست زمانی که فلش بک های ذهن تدی به خاطراتش زیاد شده و به آن نقطه ای که مد نظر دکتر بود رسیده؛ دکتر تصویر جسد فرزندانش را به او نشان می دهد تا او را با وقعیت رو به رو کند.

«تدی» تازه به یاد می آورد که همسرش دچار فروپاشی روانی بوده و هر 3 فرزندشان را در برکه کنار خانه غرق کرده است. او به یاد می آورده که چطور جسد آنها را از آب گرفته و حالا در یک دو راهی مانده که با همسرش، «دلورس» که عاشقش است؛ چکار کند.

کمی بعد می توان فهمید که دلیل زندانی شدن «تدی» در آن جزیره این بوده که خانه اش را آتش زده و همسرش را کشته است. حضور در جنگ، دیدن مرگ 3 فرزندش و از دست دادن همسرش او را به جنون کشانده اما هنوز با این واقعیت کنار نیامده که خودش هم قاتل است و آن را به شخصیت دیگری در ذهنش نسبت داده است.

سکانسی که تدی جسد فرزندانش را از آب بیرون می آورد از سکانس های تاثیرگذار، ناراحت کننده و ماندگار است.

 

تاوان/ Atonement

امتیاز فیلم: 7.8

کارگردان: جو رایت                بازیگران: کیرا نایتلی,  جیمز مک آووی,  برندا بلتین,  سیرشا رونان

همه چیز از یک سوتفاهم شروع شد و در ذهن خیال باف یک دختر بچه شاخ و برگ گرفت و در نهایت برای عزیزترین شخص زندگی اش یعنی، خواهرش، یک تراژدی را رقم زد.

«بریونی» چند بار شاهد برخورد خواهر بزرگترش «سیسیلیا» و خدمتکار خانه، «رابی» است. بریونی، رابی را دوست دارد اما زمانی که او را در حال معاشقه با سیسیلیا می بیند؛ یا از فهم کودکانه اش و یا از روی حسادت ماجرا را جور دیگری برای خانواده تعریف می کند. رابی دستگیر و به جرم تعرض روانه زندان می شود. جنگ جهانی دوم است و رابی این امکان را دارد که به جای حبس به جنگ برود. از طرفی سیسیلیا برای پیدا کردن رابی به لندن می رود.

حالا چندین سال گذشته و «بریونی» رمان نویس بزرگی شده است و شاهکارش رمانی عاشقانه درباره سیسیلیا و رابی است. داستان حاکی از آن است که رابی از جنگ برگشته و با سیسیلیا ازدواج کرده و خوشبختند اما چرا بریونی عذاب وجدانی بزرگ دارد؟

بریونی هیچ وقت نتوانسته خودش را ببخشد و پایان داستانش حاصل خیال بافی او است. او نخواسته خودش را مایه بدبختی آن دو نفر بداند و یک پایان خوش برایشان نوشته است؛ حال آنکه، در آخر می بینیم رابی در نبرد دانکرک زخمی شده و در آرزوی دیدن دوباره عشقش از دنیا رفته و سیسیلیا که چشم به بازگشت او داشته در بمباران های لندن در اثر ترکیدن یکی از مخازن آب در پناهگاهش غرق شده است.

 

زندگی زیباست/ Life Is Beautiful

امتیاز فیلم: 8.6

کارگردان: روبرتو بنینی                بازیگران: روبرتو بنینی,  نیکولتا براسچی,  جورجو کانتارینی,  ماریسا پاردس

«گوییدو» زندگی شاد و عاشقانه ای را شروع کرده بود اما جنگ بی رحمانه آن را از او گرفت و خانواده اش را از هم جدا کرد. حالا او با پسرش در یکی از کمپ های اجباری یهودیان زندانی شده و هرروز باید منتظر مرگ باشد. او که نمی داند قرار است چند روز زنده بمانند؛ تصمیم می گیرد عشق به زندگی و امید را در پسرش زنده نگه دارد و فضا را برای او شاد کند.

«گوییدو»، نه تنها برای پسرش که برای بیننده، فضای غمبار اردوگاه را تلطیف می کند. او همه چیز را مثل یک بازی و تفریح برای پسرش جلو می برد اما این بازی آخر او است که می توان به آن عنوان غم انگیزترین سکانس را داد.

او پسرش را در یک جعبه می گذارد و از او می خواهد تا رفتن همه در آن بماند؛ به او می گوید اگر در جعبه بماند آن تانکی که وعده داده بود را به او جایزه می دهد. سپس می رود تا همسرش را پیدا کند و در اوضاع نابسامان اردوگاه از آنجا بیرون بزنند اما یک افسر نازی او را دستگیر می کند و تصمیم می گرد او را بکشد. «گوییدو» که می داند پسرش شاهد این صحنه است برای آخرین بار برایش ادای رژه رفتن در می آورد و او را می خنداند؛ بعد صدای شلیک به گوش می رسد. او در گوشه ای تیر خورده و رها شده در حالی که پسر خردسالش منتظر آمدن پدر و گرفتن جایزه است.

 

تایتانیک/  Titanic

امتیاز فیلم: 7.8

کارگردان: جیمز کامرون                بازیگران: کیت وینسلت,  لئوناردو دی‌کاپریو,  بیلی زین,  کتی بیتس,  بیل پاکستون,  فرانسیس فیشر

دست تقدیر 2 جوان از دو طبقه کاملا متفاوت اجتماعی را کنار هم قرار داد تا در کشتی تایتانیک عاشق هم شوند اما چیزی نگذشت که کشتی به کوه یخ خورد و در آستانه غرق شدن قرار گرفت. آنهایی که ثروتمند بودند در قایق های نجات جا شدند و بقیه به امان خدا رها شدند.

«رز» برای نجات «جک» از کشتی نجات پیاده شد و بالاخره او را پیدا کرد اما دیگر دیر شده بود. کشتی تایتانیک با آن عظمت در حال غرق شدن بود و آن دو به هر نحوی بود تلاش کردند تا زیر آب نروند. جک، رز را روی یک تکه چوب شناور می گذارد اما ظاهرا جایی برای خودش نیست و در آن هوای سرد تنها می تواند دستان رز را بگیرد و کنارش بماند.

چندین ساعت گذشته و بالاخره یک تیم نجات سر می رسد اما دیر شده است. تمام کسانی که با کمک جلیقه های نجات روی آب مانده بودند؛ یخ زدند به جز «رز» که بیرون از آب و روی یک شناور بود و هنوز دستش در دست های یخ زده جک بود.

 

کوهستان بروکبک/ Brokeback Mountain

امتیاز فیلم: 7.7

کارگردان: انگ لی                بازیگران: جیک جیلنهال,  هیث لجر,  رندی کواید,  میشل ویلیامز,  آنا هتوی

عشق ممنوع «اِنیس» و «جک» سال ها پنهان مانده بود. اِنیس سعی کرده بود با زندگی کنار بیاید و خیلی زود ازدواج کرد و زندگی موفقی تشکیل داد. جک هم مدتی بعد ازدواج کرد اما هنوز به اِنیس و خاطراتشان در کوهستان بروکبک فکر می کرد. بالاخره طاقتش طاق شد و سراغ انیس رفت. از آن به بعد به بهانه ماهیگیری، خانه و خانواده را ترک می کردند و با هم وقت می گذراندند.

وقتی همسر انیس ماجرا را فهمید ارتباط آنها کم شد. مدتی از جک خبری نشد تا اینکه انیس از همسر جک شنید که او در تصادف کشته شده است.

در این سکانس همسر جک در حال شرح تصادف و کشته شدن جک است اما تصاویر چگونگی کتک خوردن و کشته شدن او به جرم همجنسگرایی را نشان می دهند. غم انگیزتر از آن زمانی است که انیس به خانه پدری جک می رود و پیراهنش را روی پیراهن او بر روی یک چوب لباسی می بیند.

 

سریع و خشن7/  7Furious

امتیاز فیلم: 7.2

کارگردان: جیمز وان                بازیگران: وین دیزل,  پل واکر,  دواین جانسون,  جیسون استاتهام,  میشل رودریگز

فیلمبرداری «سریع و خشن 7» در سپتامبر سال 2013 و دقیقا بعد از اکران نسخه ششم آن آغاز شد. 2 ماه بعد، «پل واکر» بازیگر نقش «برایان اوکانر» که در هر 6 سری قبل حضور داشت؛ تصادف کرد و از دنیا رفت.

«جیمز وان» مدتی بعد اعلام کرد که بیشتر سکانس هایی که «پل واکر» در آن حضور داشته فیلمبرداری شده و برای بقیه آن از بدل و جلوه های ویژه کامپیوتری استفاده خواهیم کرد. بالاخره اوایل 2015 این فیلم اکران شد.

برای آنکه یک وداع مناسب برای «واکر» ترتیب دهند؛ در سکانس پایانی فیلم، برایان (پل واکر) در یک اتومبیل و دومینیک (وین دیزل) در اتومبیل دیگری در حال رانندگی هستند اما در میانه مسیر راه آنها از هم جدا می شود و برایان به سمت نور می رود و این آخرین حضور او بر پرده نقره ای است. این سکانس با موسیقی «وقتی دوباره دیدمت» از «ویز خلیفه» و «چارلی پوث» به مدت 12 هفته، جزو 100 آهنگ برتر بیلبورد بود.

 

نجات سرباز رایان/ Saving Private Ryan

امتیاز فیلم: 8.6

کارگردان: استیون اسپیلبرگ                بازیگران: تام هنکس,  مت دیمون,  پل جیاماتی,  وین دیزل,  بری پپر

«رابرت رودات» فیلمنامه نویس این اثر زمانی که از بنای یادبود جنگ داخلی آمریکا دیدن می کرد با آرامگاه 4 برادر مواجه شد و همان جا ایده نوشتن داستان این فیلم به ذهنش رسید؛ منتها زمان آن را به جنگ جهانی تغییر داد و در قصه اش تصمیم گرفت بگذارد یکی از 4 برادر زنده بمانند.

داستان از این قرار است که به کاپیتان جان میلر دستور داده می شود تا سربازی به نام «جیمز رایان» که 3 برادرش در جنگ کشته شدند را نزد مادرش برگردانند. «میلر» با هفت نفر دیگر همراه می شود و درست در آغاز حملات نبرد نرماندی به ساحل اوماها می رسند. 4 نفر در میانه راه کشته می شوند؛ میلر هم در آخرین لحظات زخمی می شود و جانش را در راه نجات سرباز رایان از دست می دهد اما در آخرین لحظات به او می گوید: «جیمز، نشان بده که لایق کاری که برای انجام دادند بودی»

در سکانسی منقلب کننده، جیمز که حالا پا به سن گذاشته در گورستان کشته شدگان نبرد نرماندی بر سر مزار میلر نشسته و از همسرش می پرسد که آیا آدم خوبی بوده و لیاقت این فداکاری را داشته یا نه.

 

دور افتاده/ Cast Away

امتیاز فیلم: 7.8

کارگردان: رابرت زمکیس                بازیگران: تام هنکس,  هلن هانت,  پل سانچز,  لاری وایت,  لئونید سیتر,  دیوید الن بروکس

چاک نولاند که کارمند شرکت پستی فدکس است؛ در پی سانحه سقوط هواپیما و بعد از چند روز شناور ماندن در دریا به جزیره ای خالی از سکنه می رسد. کم کم، موج دریا بسته های پستی را به ساحل می آورد و «چاک» که از پیدا کردن امداد دریایی ناامید شده برای خودش یک زندگی یک نفره تشکیل می دهد. او 4 سال را به این منوال می گذراند. در طول این مدت تنها همدم او که باعث می شود دیوانه نشود؛ یک توپ والیبال ویلسون است که رد خون دست زخمی چاک به او یک چهره داده است.

چاک حسابی با ویلسون دوست شده و با او حرف می زند. یک روز که آب یک شناور با خود می آورد چاک تصمیم می گیرد قایق بسازد و به آب بزند. او ویلسون را هم با خودش می برد اما طولی نمی کشد که گرفتار طوفان می شود و ویلسون را در آب می افتد. چاک تلاش می کند به او برسد اما نمی تواند. حالا «چاک» تنها دوستش را از دست داده است. 

 

حس ششم/ The Sixth Sense 

امتیاز فیلم: 8.1

کارگردان: ام. نایت شیامالان                بازیگران: بروس ویلیس,  هالی جوئل آزمنت,  تونی کولت,  اولیویا ویلیامز

«مالکوم کرو» که یک روان پزشک است قرار است به یک پسر بچه به نام «کول» کمک کند؛ او ادعا می کند مرده ها را می بیند. در ابتدا «کول» از او فاصله می گیرد اما بعد که نیت خیر دکتر را متوجه می شود با او همراه می شود و سعی می کند شرایطش را بهتر برای او توضیح دهد.

در این میان خودِ مالکوم می بیند که همسرش نسبت به او بی توجه شده و انگار او را دوست ندارد. همه این ماجرا هم از شبی شروع شد که پسری اسلحه به دست به خانه مالکوم آمد و به او گفت که تشخیص اشتباه او تمام زندگی اش را خراب کرده و به او شلیک کرد.

حال «کول» رو به بهبود است چون یاد گرفته که چطور با مرده ها کنار بیاید و با دکتر هم حسابی دوست شده است. اما در آخر در سکانسی می بینیم که همسر مالکوم هنوز او را دوست دارد اما با یادش زندگی می کند؛ مالکوم همان شب در اثر تیراندازی مرده و در این مدت این روح او بوده که با کول در ارتباط بوده و تمام مدتی که حس می کرد همسرش نسبت به او بی توجه است به این دلیل بوده که هنوز نتوانسته بود مرگ خودش را بپذیرد. او صحبت های کول را به خاطر می آورد که به او می گفت: «من کسانی را می بینیم که نمی دانند مرده اند. آنها واقعیت را آن طوری که دلشان می خواهد می بینند.»

 

12 سال بردگی/ 12 Years a Slave

امتیاز فیلم: 8.1

کارگردان: استیو مک کوئین                 بازیگران: چویتل اجیوفور,  برد پیت,  لوپیتا نیونگو,  سارا پلسون,  پل دینو,  مایکل فاسبندر,  بندیکت کامبربچ

همین که بدانیم این فیلم بر اساس سرگذشت نامه «سولومون نورثاب» است و تمام اتفاقات واقعی هستند کافی است تا سکانس به سکانس این فیلم را غم انگیز قلمداد کنیم.

«سولومون»، یک نوازنده ویولن است و در نیویورک با همسر و فرزندانش زندگی می کند. اما از شانس بد، اتفاقی به دست برده داران می افتد و برای فروش او را به جنوب آمریکا که در زمان جهنم سیاه پوست ها بود فرستاده می شود. او 12 سال را به این منوال می گذراند و اتفاقات تلخی را تجربه می کند و می بیند.

یکی از تاثیرگذارترین و غم انگیزترین سکانس های این فیلم، سکانس شلاق خوردن «پتسی»، برده زن جوانی است که به جرم حضور نداشتن در مزرعه آن هم در روز تعطیلش شلاق می خورد. او در واقع برای گرفتن ته مانده های صابون همسر یکی دیگر از برده داران خانه را ترک کرده و تمام مدتی که شلاق می خورد صابون را از دستش رها نمی کند.

 

فارست گامپ/ Forrest Gump

امتیاز فیلم: 8.8

کارگردان: رابرت زمکیس                بازیگران: تام هنکس,  رابین رایت,  سالی فیلد,  مایکل کورنر هومفریز

«فارست گامپ» کاراکتری دوست داشتنی و ساده دل است که در ایستگاه اتوبوسی منتظر نشسته و در همین حین ماجرای زندگی اش را تعریف می کند.

او که از کودکی بهره هوشی پایین تری نسبت به هم سن و سالانش داشت در پیدا کردن دوست هم زیاد موفق نبود اما از همان زمان با دختری به نام «جنی» دوست شد. دوستی او با جنی ادامه داشت تا اینکه جنی هیپی شد و از او دور افتاد و چون زندگی فارست بالا و پایین زیادی داشت؛ سال ها یکدیگر را ندیدند. پس از مدتی جنی به دیدن او به محل تولدشان می رود؛ فارست از او درخواست ازدواج می کند اما جنی نمی پذیرد.

حالا می دانیم فارست در ایستگاه منتظر چیست؛ او قرار است به دیدن جنی برود. او در نامه ای به فارست گفته که پسری به نام «فارست گامپ جونیور» دارند. آنها بالاخره ازدواج می کنند اما 1 سال بعد جنی می میرد و مونولوگ فارست بر سر مزار او یکی از سکانس های تاثیرگذار این فیلم است.

 

مسیر سبز/ The Green Mile

امتیاز فیلم: 8.6

کارگردان: فرانک دارابونت                بازیگران: تام هنکس,  جیمز کرامول، پاتریشا کلارکسون,  جفری دی‌مان,  سم راکول

«پل اجکام» در خانه سالمندان به یاد خاطرات جوانی اش در زندان می افتد. او مسئول گروه اعدام بوده و همچنان از اعدام یکی از زندانیان ناراحت و پشیمان است.

فیلم فلش بک می خورد به زمانی که «پل» در زندان مشغول به کار بود. در آنجا یک مرد سیاه پوست درشت هیکل به نام «جان کافی» را به جرم قتل وحشیانه 2 دختربچه به بند می آورند. پس از مدتی پل متوجه می شود که این زندانی نه تنها آزارش به هیچ موجودی نرسیده بلکه قدرتی شفابخش هم دارد و او را از شر یک بیماری نجات می دهد. اما زمانی که روز محاکمه او فرا می رسد هیچ مدری دال بر بی گناه بودن او وجود ندارد و او با صندلی الکتریکی اعدام می شود.

سکانس عزیمت جان کافی به سوی صندلی الکتریکی و اعدام او از صحنه های تاثیرگذار و به یاد ماندنی است.

 

فهرست شیندلر/ Schindler's List

امتیاز فیلم: 8.9

کارگردان: استیون اسپیلبرگ                 بازیگران: لیام نیسون,  رالف فاینس,  بن کینگزلی,  کارولین گودال,  جاناتان ساگال,  امبت داویدز

این فیلم به واسطه پرداختن به هولوکاست و سرگذشت یهودی ها در جنگ جهانی دوم، پر از صحنه های تاثیرگذار و ناراحت کننده است. اما آنچه بیش از همه در خاطر همگان می ماند دختربچه ای دوست داشتنی با کت قرمز رنگ است که ابتدای فیلم او را می بینیم. در این فیلم که تماما سیاه و سفید است رنگ قرمز کت این دخترک حسابی توجه را به خودش معطوف می کند.

در ابتدای فیلم در میانه کشتار عظیم یهودی های لهستان، نظر «اسکار شیندلر» هم مثل بیننده به آن دختر بچه جلب می شود که تک و تنها و با جمعیت راه می رود اما کمی بعد او را در میان اجساد ریخته شده در مسیر گورهای دسته جمعی می بینید و این اولین ضربه برای شروع یک فیلم سراسر درد است.

 

شهر خدا/  City of God

امتیاز فیلم: 8.6

کارگردان: فرناندو میرلس,  کاتیا لوند                 بازیگران: الکساندر رودریگز,  متئوس ناچرگاله  جاناتان هاجنسن,  آلیس براگا

عنوان این فیلم شاید کنایه آمیز ترین نامی باشد که می توان برای آن در نظر گرفت. در حومه فقیرنشین ریودوژانیرو که مردمش برای امرار معاش دست به هر دزدی و غارت و جنایتی می زنند؛ خشونتی لجام گسیخته جریان دارد که دامن کودکان را هم می گیرد. کودکانی که به جای اسباب بازی، اسلحه به دست اند.

در شهر خدا، «لیتل دیدز» سردسته بی رحم خلافکارن است. او از کودکی مثل دیگر هم سن و سالانش سعی کرده نشان بدهد که عرضه آدم کشی دارد و دیوانه وار از اسلحه اش استفاده کرده تا به اینجا رسیده است.

در سکانسی ماندگار و تکان دهنده از این فیلم، «لیتل دیدز» به پای بچه ای که بدون اجازه او دله دزدی کرده شلیک می کند و در حالی که آن پسربچه شیون و زاری می کند و از درد زجه می زند او بی توجه قهقهه می زند.

 

در جستجوی خوشبختی/ The Pursuit of Happyness

امتیاز فیلم: 8

کارگردان: گابریل موچینو                بازیگران: ویل اسمیت,  تندی نیوتون,  جیدن اسمیت,  برایان هوی,  جیمز کارن,  دن کستلانتا

فیلم الهام بخش «در جستجوی خوشبختی» زندگی واقعی «کریس گاردنر» را روایت می کند که برای رسیدن به وضعیت امروزش، روزهای سختی را پشت سر گذاشته است. او یک فروشنده دوره گرد است که در کارش زیاد خوش شانس و موفق نیست. بعد از اینکه چند ماه بی حقوق می ماند و نمی تواند حتی اجاره خانه اش را تامین کند؛ همسرش از او جدا می شود اما کریس پسرش «کریستوفر» را کنار خودش نگه می دارد. حالا کریس مانده و یک دستگاه که درست کار نمی کند و صاحب خانه او را بیرون می اندازد.

«کریس» تمام تلاشش را می کند که پدر خوبی باشد و برای پسرش زندگی خوبی را بسازد اما زمانی که جایی برای ماندن ندارد مجبور می شود با پسرش شب را در توالت عمومی مترو بگذراند. او در توالت را از داخل قفل می کند و با دستمال توالت برای «کریستوفر» جای خواب درست می کند اما زمانی که پسرک در خواب است؛ یک نفر از پشت تلاش می کند در باز کند. اوج درماندگی کریس اینجاست که با دست هایش گوش پسرش را می گیرد تا از خواب نپرد و با پایش جلوی را در نگه می دارد تا باز نشود.

 

پیانیست/ The Pianist

امتیاز فیلم: 8.5

کارگردان: رومن پولانسکی                بازیگران: آدرین برودی,  توماس کرتشمن,  فرانک فینالی,  امیلیا فاکس

داستان این فیلم به قلم خودِ «اشپیلمان»، آقای پیانیست، نوشته شده و کارگردان که خودش از بازمانده های هولوکاست است؛ با این فیلم به «ولادیسلاو اشپیلمان» نوازنده یهودی ادای دین کرده است.

«اشپیلمان» و خانواده اش، با ورود نازی ها به امید اینکه جنگ خیلی زود تمام می شود فرار نکردند. هرچند خانواده او به اندازه خودش خوش شانس نبودند و به کام مرگ رفتند اما او به طرز معجزه آسایی توسط یک افسر آلمانی نجات پیدا کرد و به این سو و آن سو آواره شد تا جنگ تمام شود.

در سکانسی که از شهر فقط آواره ای باقی مانده، اجساد مردم بی گناه سنگ فرش خیابان شده و از آسمان باران خاکستر می بارد؛ اشپیلمان گریه کنان در حال عبور از میان این برزخ است. این سکانس از دردناک ترین و ماندنی ترین سکانس های این فیلم تلخ است.


زهرا توللیزهرا توللی

نظرهای منتشرشده

محمد خاوری
۳ ماه پیش
سلام. با تشکر از سکانسهای زیبا و تاثیر گذاری که گفتین. منم یه صحنه از فیلم زیبای تروی میگم. اون سکانس که پس از کشته شدن هکتور (که در جای خود سکانسی تاثیر گذار بود)، پدر هکتور که پادشاه تروی هم هست به قصد پس گرفتن جسد پسرش شبانه به چادر آکلیس میره و خودشو معرفی میکنه. حیرت آکلیس از شجاعت این پیرمرد و دیالوگ هایی که رد و بدل میشه و در نهایت گریه آکلیس پای جسد هکتور که حالا متوجه شده چه مرد بزرگی رو کشته یکی از تاثیرگذارترین صحنه های این فیلم و تاریخ سینماست. تروی یکی از بهترین فیلم های تاریخی سینماست که بارها و بارها دیدم و هر بار با اشتیاقی بیشتر. البته با نسخه دوبله اولیه که بسیار حرفه ای بود نه با این دوبله کتابی جدید که حال آدمو بهم میزنه. هر کس که فیلم رو ندیده یا نبینه یا با زبان اصلی و دوبله اولیه فیلم ببینه
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
الی نصیری
۳ ماه پیش
باز هم با دیدن این سکانس‌ها، اشک ریختم و ناراحت شدم. انگار که کل فیلم از جلوی چشمام گذشت و یاد دردها، رنجشون و در عین حال هم، خوشی‌هاشون افتادم. خیلی سخته که از بینشون بخوام بهترین رو انتخاب کنم.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
alireza1976
۴ ماه پیش
سلام و تشکر بابت ریویوهای ارزشمند و خاطره ساز شما. ما هم پا به پای این شخصیتها درد و رنجشون رو روی پرده و صفحه ی تلویزیون دیدیم و متاثر شدیم. شخصا سکانس دوری و دلتنگی متیو مک کانهی از فرزندان و زادگاهش در فیلم اینتراستلار رو یکی از زیباترین و بااحساس ترین سکانس های سینمایی می دونم و بارها و بارها این صحنه رو با موسیقی شگفت انگیزش تماشا کردم و لذت بردم
خطر لو رفتن داستان
پاسخ