ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

متفاوت‌ترین فیلم‌های دفاع مقدس

۲ سال پیش
به بهانه آغاز هفته دفاع مقدس نگاهی انداخته‌ایم به فیلم‌هایی در ژانر دفاع مقدس که هرکدام نگاه‌های ویژه‌ای داشته‌اند که آن‌ها را از باقی فیلم‌های این ژانر متمایز کرده است.

اختصاصی سلام سینما- به بهانه آغاز هفته دفاع مقدس نگاهی انداخته‌ایم به فیلم‌هایی در ژانر دفاع مقدس که هرکدام  نگاه‌های ویژه‌ای داشته‌اند که آن‌ها را از باقی فیلم‌های این ژانر متمایز کرده است. 

شیار ۱۴۳

شیار

کارگردان: نرگس آبیار

خلاصه داستان:

الفت ( مریلا زارعی ) مادری است که به سختی فرزندش یونس را بزرگ کرده است. پسر الفت هم اکنون در کارخانه معدن مس در کرمان مشغول به کار است و علی رغم مسافت طولانی، الفت هر روز برای پسرش وعده های غذایی می آورد تا او گرسنه نماند. اما یک روز صبح یونس برای مادرش پیغام می گذارد که به همراه 3 نفر از دوستانش به جبهه جنگ رفته تا با دشمن مبارزه کند. پس از این اتفاق نگرانی خانواده های این 4 پسر ادامه پیدا می کند و...

شیار۱۴۳درباره فیلم:

فیلمی از نرگس آبیار که نقطه دیدی زنانه دارد و از عواطف و زیست زنانه هم صحبت می‌کند. مادری فرزندش را در جنگ از دست داده و هر لحظه از زندگیش را در انتظار بازگشت فرزندش از سر می‌گذراند. اما نکته جالب درباره «شیار ۱۴۳» در سردی و خشکی بیش از اندازه‌ در لحن فیلم و شکل روایی فیلمنامه است. یعنی برخلاف آن‌چه انتظار می‌رود که فیلمی ملودراماتیک که توسط یک زن هم ساخته شده است مملو از تکانه‌های عاطفی و احساسات گرم مادرانه باشد، «شیار ۱۴۳»‌ فیلمی سرد است که رابطه‌اش را با قهرمانش حفظ می‌کند و بدون بروز احساسات و عاطفه سعی می‌کند به جهان خالی این مادر وارد شود. از این حیث «شیار ۱۴۳»‌ را می‌توان از متفاوت‌ترین فیلم‌های دفاع مقدس دانست: خشک و سرد و بی‌رحم.

کیمیا

کیمیا

کارگردان: احمدرضا درویش

خلاصه داستان:

در آغاز جنگ تحمیلی، همسر «رضا» باردار است و باید مورد عمل جراحی قرار گیرد. رضا او را به بیمارستان می‌رساند و خود به اسارت قوای دشمن در می‌آید. همسر «رضا» حین عمل جراحی می‌میرد و «شکوه» جراح، فرزند «رضا» را نجات می‌دهد. پس از گذشت نه سال، وقتی «رضا» از اسارت آزاد می‌شود پی می‌برد که همه اعضای خانواده‌اش را از دست داده. حال او در جستجوی تنها بازمانده ی خود، فرزندش است. «کیمیا» فرزند «رضا» نزد «شکوه» در مشهد زندگی می‌کند. مشکل اینجاست که «شکوه» به طور کامل به «کیمیا» وابسته است...

خسروخان

درباره فیلم:

«کیمیا» اولین فیلم مهم و دیده‌شده احمدرضا درویش است. هرچند که او پیش از این هم فیلم ساخته بود. «کیمیا» را می‌توان به دو بخش مجزا تقسیم کرد؛ بخش اول که مربوط به سال‌های جنگ است و بخش دوم که به سال‌ها بعد می‌زند و جست‌جوی پدری را به دنبال فرزندش به نمایش می‌گذارد. نکته مهم «کیمیا» در شکلی است که ملودرام ایرانی را با فضای خشن جنگی ترکیب می‌کند و در نتیجه این ترکیب به اثری متعادل می‌رسد که خواستگاهش ارزش‌ نهادن به زیست انسانی و آزادگی است. آنقدر که پدری بعد از سال‌ها اسارت و بعد از پیدا کردن دخترش روی همه احساسات شخصی و خودخواهانه‌اش برای داشتن دخترک پا می‌گذارد تا جگرگوشه‌اش در محیطی که به آن خو کرده و برایش بهترین خانه است به زندگی ادامه دهد.

لیلی با من است

لیلی

کارگردان: کمال تبریزی

خلاصه داستان:

صادق، فیلمبردار تلویزیون، به دلیل مشکلات مالی نیاز شدیدی به وام دارد. از طرفی همکارش به او توصیه می کند در صورتی که در سفر کوتاهی با یکی از افراد واحد فیلمبرداران تلویزیون به منطقه جنگی برود، خیلی راحت می تواند وام مورد نیازش را دریافت کند. صادق به رغم عدم تمایل به حضور در مناطق جنگی و ترس از محیطی ناشناخته، تصمیم به رفتن می گیرد...

لیلی با من است

درباره فیلم:

احتمالا «لیلی با من است» محبوب‌‌ترین فیلم دفاع مقدس در نظر مخاطبان باشد چرا که چهره‌ای را از جنگ نشان می‌دهد که تماشاگر سینمای ایران پیش از این چندان با آن مواجه نشده است. لحن کمیک‌گونه اثر و قرار گرفتن قهرمان فیلم در موقعیت‌های اشتباهی پی در پی که مادام جانش را به خطر می‌اندازند تماشاگر را شیفته فیلم می‌کند. چرا که قهرمان، برخلاف معمول سینمای دفاع مقدس، یک قهرمان خوب و تمام و کمال و اخلاق‌گرا نیست و شبیه به مردم عادی سیاه و سفید و خاکستری است و ترس جانش را دارد. سال‌ها بعد «اخراجی‌ها» مجددا با استفاده از این تکنیک «لیلی با من است» بسیار محبوب می‌شود و آمار فروش عجیب و غریبی پیدا می‌کند. باید اشاره کرد که فیلمنامه فیلم بسیار خوب نوشته شده و به نوعی این فیلمنامه است که فیلم را از هر اثر دیگری در ژانر دفاع مقدس متمایز می‌کند.

اشک سرما

اشک

کارگردان: عزیز الله حمیدنژاد

خلاصه داستان:

سربازی (پارسا پیروزفر) برای پاک سازی منطقه‌ای که توسط نیروهای کومله مین گذاری شده، به یک روستای مرزی درکردستان اعزام می‌شود. به دلیل موفقیتی که دراین مأموریت پیدا می‌کند نیروهای کومله دختری به نام روناک (گلشیفته فراهانی) را مأمور می‌کنند تا او را بکشد. یک بوران ناگهانی در کوهستان موجب می‌شود که این سرباز در موقعیتی قرار گیرد که جان این دختر روستایی که در بوران گم شده است را نجات دهد و این دو برای نجات خود و فرار از سرما به غاری پناه می‌برند و ...

فراهانی

درباره فیلم:

فیلمی که با نامهربانی زیادی مواجه شده و خیلی کمتر از آنچه که باید مورد توجه قرار گرفته است. چه خود فیلم که داستان تازه‌ای را در بستر سینمای دفاع مقدس تعریف می‌کند و چه بازی دو نقش اصلی یعنی پارسا پیروزفر و گلشیفته فراهانی، دیده نشده‌اند و از دست رفته‌اند. این نادیده گرفتن دلایل زیادی دارد که مهم‌ترین آن‌ها لحن سرد و خشک و نگاه خویشتندار فیلم است که از برون‌ریزی عواطف جلو‌گیری می‌کند. نسبت عاطفی بین دو شخصیت هم بدون برجسته کردن احساسات و به مرور زمان و در مسیر داستان شکل می‌گیرد. خصوصا که از یک حس تنفر به عاشقی می‌رسد اما در این مسیر هیچ‌گونه بروز مستقیم عاطفی به چشم نمی‌خورد و قهرمان‌ها بنا به محدودیت فیزیکی که دچارشان می‌شوند به هم نزدیک می‌شوند، اما عشقی بین این‌دو آنطور که سراغ داریم شکل نمی‌گیرد چراکه دو دسته‌ای که نامشان پشت سر این دو جوان قد علم کرده است، اجازه و مهلت بروز عاشقانگی را نمی‌دهد. «اشک سرما» فراتر از جنگ، قدرت و شکست و پیروزی درباره حساسیت‌های انسانی حرف می‌زند و به زیست ادمیزاد و عواطفش که در راسشان عشق قرار می‌گیرد، بیش از هرچیز بها می‌دهد. همین مسئله است که «اشک سرما» را تبدیل به یکی از متفاوت‌ترین فیلم‌های سینمای دفاع مقدس می‌کند.

آژانس شیشه‌ای

پرویز پرستویی

کارگردان: ابراهیم حاتمی کیا

خلاصه داستان:

آژانس شیشه ای داستان رزمنده سابق ای است که بعد از اتمام جنگ دست به گروگانگیری میزند تا عباس هم رزم سابق اش برای مداوا به لندن فرستاده شود و در این مسیر با مشکلات و موانعی رو بره رو می شود که ...

شیشیه ای

درباره فیلم:

«آژانس شیشه ای» نه تنها یکی از بهترین فیلم‌های ژانر دفاع مقدس است که یکی از تراژیک‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران هم هست. «آژانس شیشه ای» درباره آرمان‌های شکست‌خورده نسلی است که جانشان را  برای ایستادن پای عقاید خود، کف دستشان گذاشتند و به میدان جنگ رفتند و حالا همه آرمان‌های خود را پس از جنگ و در روزگار صلح برباد رفته می‌بینند. حاج کاظم با بازی پرویز پرستویی نماینده همان دسته از مبارزانی است که انگار سهم خودشان را از جبهه‌ها نگرفتند و پیرو شرایط اجتماعی آرمان‌های خود را طلب می کنند. (فارغ از اینکه آرمان‌ها چقدر درست یا غلط، تندروانه یا معتدل باشد.) این آرمان‌های برباد رفته و تلاش حاج کاظم برای اینکه یک تنه در مقابل عداوت‌ها بیاستد و آنها را زنده نگه دارد همان بعد تراژیک «آژانس شیشه ای» است. همان جایی که تحمل بار التهاب و فشار تماشاگر را سخت می‌آید و او هم هم‌پا با حاج کاظم زیر بار این فشار، کمرش خم می‌شود.


مدیس

مدیسا مهراب پور

نظرهای منتشرشده