ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

خاطره بازی با 10 فیلم عروسکی سال‌های گذشته

۲ سال پیش
به بهانه اکران «خاله قورباغه» به کارگردانی افشین هاشمی نگاهی انداخته‌ایم به فیلم‌های عروسکی خاطره‌انگیز سالیان گذر کرده...

اختصاصی سلام سینما- اکران «خاله قورباغه» در این روزها خیلی از مخاطبان سینما را غرق در خاطرات دوران کودکی خود با فیلم‌های مشابه کرده است. فیلم‌هایی عروسکی که در دهه ۶۰ و ۷۰ طرفدار بسیاری در سینمای ایران داشتند. بسیاری از شخصیت‌های عروسکی این فیلم‌ها از برنامه‌های تلویزیونی به سینما راه پیدا کردند یا بالعکس محبوبیتشان باعث شد از مدیوم سینما به دیگر رسانه‌ها راه پیدا کنند. به بهانه اکران «خاله قورباغه» به کارگردانی افشین هاشمی نگاهی انداخته‌ایم به فیلم‌های عروسکی خاطره‌انگیز سالیان گذر کرده:

کلاه قرمزی و پسرخاله:

کلاه قرمزی و پسرخاله

کارگردان: ایرج طهماسب

سال ساخت: ۱۳۷۳

کلاه‌قرمزی و پسرخاله  به کارگردانی ایرج طهماسب محصول سال ۱۳۷۳ است. در این سال فیلم کلاه‌قرمزی و پسرخاله در عرض حدود سه ماه با قیمت بلیت میانگین ۸۰ تومان توانست در اکران تهران  به رقم ۱۷۱ میلیون تومان دست یابد. صداپیشگی اصلی این فیلم را حمید جبلی بر عهده داشت و عروسک‌گردان ارشد آن نیز زنده یاد دنیا فنی زاده بود.

سروناز

خلاصه داستان:

«کلاه قرمزی» که حالا بزرگ شده مشغول تحصیل است اما بازیگوشی‌هایش سبب می‌شود تا از مدرسه اخراج شود. تلاش او برای اینکه شغلی به دست آورد نیز نتیجه‌ای عایدش نمی‌کند، تا اینکه از طریق تماشای تلویزیون و ملاحظه برنامه «آقای مجری» تصمیم می‌گیرد تا روانه تلویزیون شود.

کلاه‌قرمزی و سروناز:

سروناز

کارگردان: ایرج طهماسب

سال ساخت: ۱۳۸۱

«کلاه‌قرمزی و سروناز» چهارمین فیلم ایرج طهماسب  بعد از «کلاه قرمزی و پسرخاله»، «یکی بود یکی نبود» و «دختر شیرینی فروش»، با میانگین بهای بلیط ۵۵۰ تومان موفق شد نزدیک به ۵۵۰ میلیون تومان به‌عنوان پرفروش‌ترین فیلم سال هم دست یابد.

سروناز

خلاصه داستان:

کلاه قرمزی پس از سالها در امتحانات مدرسه اش قبول می شود و به عنوان شاگرد ممتاز مدرسه معرفی می شود طوری که حتی تصویرش از تلویزیون نیز پخش می گردد. حالا بنا به قولی که داده شده آقای مجری باید برایش یک دوچرخه بخرد ولی او توانایی مالی ندارد. در همین زمان تلفنی از سوی عموی کلاه قرمزی که قرمزی بزرگ نام دارد به او می شود و کلاه قرمزی را همراه آقای مجری و نرگس به منزل مجللش دعوت می کند. در آن دیدار عموی کلاه قرمزی یک دوچرخه با ارزش به او هدیه می دهد. اما چندی بعد در جریان یک دزدی از منزل آقای مجری و نرگس که کلاه قرمزی نزد آنها زندگی می کند، دوچرخه او نیز به سرقت می رود. کلاه قرمزی دوچرخه را در خانه عمو نزد مشاورش اژدرخان می بیند که توسط سارقین به وی تحویل داده می شود. اژدرخان کم کم کلاه قرمزی را در منزل قرمزی بزرگ به عنوان یک مزاحم می بیند. مزاحمی که خیلی زود وجود شخص دیگری در آن منزل به نام سروناز را کشف می کند که بنا به توطئه اژدرخان از پدرش یعنی همان عموی کلاه قرمزی به دور نگه داشته می شود. کلاه قرمزی سروناز را نزد عمو می آورد ولی اژدرخان با کمک همان سارقین برای سر به نیست کردن کلاه قرمزی، او و سروناز را می دزدد. آقای مجری و نرگس و پسرخاله هم برای کشف موضوع به خانه عمو می آیند. کلاه قرمزی که با اقدامات خود سارقان را عاجز کرده است به اژدرخان عودت داده می شود و حالا همگی برای نجات سروناز به دنبال اژدرخان می روند. در محل درگیری کلاه قرمزی توسط اژدر به گروگان گرفته می شود ولی بالاخره آقای مجری او را از چنگ اژدرخان نجات می دهد و توطئه اژدر برای تصاحب ثروت عموی کلاه قرمزی بی نتیجه می ماند. قرمزی بزرگ با حضور کلاه قرمزی و سروناز و آقای مجری و پسرخاله جشن تولدش را برگزار می کند.

دزد عروسک ها:

پوستر فیلم «دزد عروسک ها»

کارگردان: محمدرضا هنرمند

سال ساخت: ۱۳۶۸

محمدرضا هنرمند با ساختنِ «دزد عروسک ها» دست به تجربه تكنيكي جديدی در سينماي ايران زد. تلفيقي كه او میان فيلم زنده و انيميشن انجام داد، حتی هنوز هم با گذشت حدود 25 سال از اکران فیلم، جذاب و دیدنی است. فيلم همان فرمول آشناي ترانه و موسيقي براي كودكان را به كار مي‌گيرد، و موفق مي‌شود در قالب داستاني جذاب و براساس مضمون ازلي و ابدي تقابلِ خير بر شر، به فیلمی دیدنی بدل شود. لوکیشن فیلم، يك شهر بازسازي شده و فانتزي است و در اين فضاي جذاب براي كودكان است كه حكايت دزدي‌هاي پسرك و صحنه هاي كميک و موزیکال فیلم شكل مي‌گيرند. ترانه‌اي كه اكبر عبدي در نقش پسرک مي‌خواند: «آهاي آهاي، ننه من گشنمه» مدت‌ها ورد زبان كودكان بود. «دزد عروسك‌ها» با فروش 24 ميليوني توماني‌اش مقام اول جدول فروش را در سال 1369 به خود اختصاص داد.

مهراوه شریفی نیا در فیلم «دزد عروسک ها»

خلاصه داستان:

مادر لیلا و بهرام قرار است با گرفتن وام مسکن و خریداری یک خانه بچه هایش را از دردسرهای صاحب خانه شان نجات دهد. اما عجوزه که بیرون از شهر زندگی می کند و نمی خواهد آن ها روی آرامش به خود ببینند،‌ پسرش،‌ گنجو را وادار می سازد تا پول آن ها را برباید. بچه ها تصمیم می گیرند با فروش عروسک های خود پول خانه را فراهم کنند،‌ اما ...

نخودی:

نخودی

کارگردان: جلال فاطمی

سال ساخت: ۱۳۸۸

«نخودی» یک فانتزی خلاقانه و پر ظرافت برای مخاطب کودک است؛ که بار دیگر اهمیت عنصر کلیدی تخیل را در سینمای کودک به ما یادآوری می کند. فیلم با جلوه های ویژه ای ساده و البته خوب و درست اجرا شده اش، مراحل تدریجی کوچک شدن شخصیت اصلی را به شکلِ ملموس و مناسبی به تصویر کشیده است. کوچک شدن گام به گامی که در حقیقت نشان دهنده تحقیر شدن تدریجی شخصیت اصلی فیلم از جانب اطرافیان و محیط پیرامونش است. 

صابر ابر و دنیا فنی زاده در پشت صحنه فیلم «نخودی»

خلاصه داستان:

يک كارگردان تئاتر عروسكی كه در انجام نمايش هايش ناموفق است با هر شكست و تحقير كوچک و كوچک تر می شود اما ملاقات با نخودی در سرزمين قصه ها، زندگی او را تغيير می دهد.

شهر موش ها:

موشها

کارگردان: محمدعلی طالبی و مرضیه برومند

سال ساخت: ۱۳۶۴

تا وقتی مدرسه وجود داشته باشد، احتمالاً والدین باید با فرزندان خود برای پا گذاشتن به کلاس و درس خواندن کلنجار بروند. در اوایل دهه شصت، تلویزیون به مرضیه برومند پیشنهاد ساخت مجموعه‌ای را داد تا بچه‌ها را برای مدرسه رفتن تشویق کند. یک نمایش عروسکی 10 قسمتی که در سال 60 از شبکه یک پخش می شد. در ادامه در سال 64 فیلم سینمایی «شهر موش‌ها» به کارگردانی مرضیه برومند و محمدعلی طالبی پا به گیشه سینماها گذاشت و به فروش قابل توجهی نیز دست یافت. این فیلم که با بودجه یک میلیون و 200 هزار تومانی ساخته شده بود، توانست با فروش 10 میلیون تومانی، عنوان دومین فیلم پرفروش سال را به خود اختصاص دهد.

مدرسه موشها

خلاصه داستان:

یک گربه سیاه که موش‌ها به آن می‌گفتند «اسمشو نبر» به شهر موش‌ها حمله می‌کرد. به خاطر همین موش‌ها به یک شهر دیگر می‌روند. قرار می‌شود پدرها و مادرها از راه سخت و کوتاه بروند تا شهر را آماده کنند و بچه‌ها هم با معلم و آشپزباشی راه طولانی‌تر را انتخاب می‌کنند.

الو الو من جوجوام:

الو الو

کارگردان: مرضیه برومند

سال ساخت: ۱۳۷۳

مرضیه برومند كه سال‌ها تجربه در زمينه برنامه‌هاي كودكان را در كارنامه خود داشت و تجربه‌هاي موفقي مثل مجموعه‌ تلويزيوني و عروسكي «مدرسه موش‌ها» و «خونه مادربزرگه» را از سر گذرانده بود. در «الو الو من جوجوام» هم تلفيقي از دو مجموعه «خونه مادربزرگه» و «آرايشگاه زيبا» را با تلفیقِ جذاب‌ترين عناصر و شخصيت‌هاي هر كدام ارائه كرد. 

الو الو من

خلاصه داستان:

خانم‌بزرگ مصمم است تا گردن‌بند معروف به «آینه جادو» را به نوه‌اش ریحان ببخشد، اما نیمتاج خانم دختر طردشده خانم‌بزرگ و هم‌چنین پسرش که نمی‌خواهند این امر صورت گیرد با کمک دو سارق (جهانگیر و عبدالله) تصمیم به سرقت گردنبند می‌گیرند. سارقین، به هنگام فرار سوار اتومبیل صمیمی (عروسک‌ساز نمایش کودکان) و ساکن منزل خانم‌بزرگ شده و از صحنه دور می‌شوند در حالی‌که عروسک‌های جوجو و میو نیز سوار ماشین هستند. عروسک‌ها، گردن‌بند را پس گرفته و رهبری عملیات گرفتاری سارقان را عهده‌دار می‌شوند و با یاری سازنده‌شان، موفق می‌شوند تا گردن‌بند، مطابق خواست مادربزرگ به ریحان برسد.

یکی بود یکی نبود:

یکی بود یکی نبود

کارگردان: ایرج طهماسب

سال ساخت: ۱۳۷۹

کاراکتر جذابِ بَره که در حقیقت تجسمِ مادیِ عنصرِ معصومیت و مظلومیت در فیلم است، در فراق خاله قصه گو دچار افسردگی همدلی برانگیزی می شود؛ و این اشاره ای غیرمستقیم و هوشمندانه است به برخی از مناسبات حاکم بر جامعه،که به عواطف کودکان آسیب می رسانند. «یکی بود یکی نبود» با فروش 177 میلیون تومانی در رتبه هفتم جدول فروش سال 1379 قرار گرفت.

یکی بود یکی نبود

خلاصه داستان:

ایرج که همراه همسرش نرگس و تنها پسرشان آرش در خانه ای اجاره ای زندگی می کند، نامه ای دریافت می کند که در آن بچه ای بیمار از او کمک خواسته است. ایرج این نامه را شوخی تلقی می کند و همراه دایی (برادر همسرش) با اتومبیلش به طرف شمال حرکت می کند و زمانی که از یک تونل می گذرند خود را در فضایی غریب و روبروی کلبه ای می یابند و برای فرار از باران شدید به درون کلبه می روند که کسی در آن نیست ولی مدتی بعد میهمانان دیگری سر و کله شان پیدا می شود: بره سفید کوچکی که خود را ببعی معرفی می کند، کلاغ، مرغ، خروس، الاغ و گاو. الاغ که خود را پدرخوانده «ببعی» می داند از راز نامه پرده برمی دارد و به ایرج می گوید که آن بچه بیمار در واقع همان ببعی است که همیشه در آرزوی دیدن «خاله پیرزن» است که جای خالی مادر او را پر کرده بود و حالا از دوری او بیمار شده است. مادر «ببعی» نیز پیش از مرگش از الاغ خواسته بود که در حق او پدری کند و او را نزد خود نگاه دارد. همه تصمیم می گیرند به ببعی کمک کنند. نرگس از آمدن میهمانان ناخوانده به خانه ناراحت می شود و ایرج به ناچار حیوانات را به یک هتل می برد ولی در آنجا هم عذر آنها را می خواهند و آنها بار دیگر به خانه ایرج می روند و حیوانات به نرگس قول می دهند که همیشه تمیز باشند. ایرج، ببعی را که تب کرده، به مطب یک پزشک می رساند اما همه می دانند که تنها درمان او، دیدن «خاله پیرزن» است. ایرج تصویری خیالی از «خاله پیرزن» نقاشی می کند و آن را بر در و دیوار شهر می چسباند. گرچه آقای لطیف پور، صاحبخانه ایرج هم از وجود حیوانات در خانه ناراحت است اما بعدها در جشن تولد ببعی سنگ تمام می گذارد. در جشن تولد که همه بچه های مدرسه آرش شرکت دارند، حال ببعی وخیم می شود و او را به بیمارستان می برند. پزشک پس از معاینه، از او قطع امید می کند و در حالی که همه و از جمله پزشک فکر می کنند که ببعی مرده است، با آمدن «خاله پیرزن» بر بالین وی حال بره کوچک خوب می شود و دایی نیز به ازدواج با دختر همسایه ایرج امیدوار می شود.

سفر جادویی:

سفر جادویی

کارگردان: ابوالحسن داوودی

سال ساخت: ۱۳۶۹

ابوالحسن داوودی در يك سفر متافيزيكي و فانتزي، كاراكتر پدر را به گذشته بازمي‌گرداند و پدر با بازي اكبر عبدي بدل به همان كودك دوست‌داشتني مي‌شود كه از اكبر عبدي سراغ داشتیم. مضمونِ مذموم بودن تنبيه بدني كودكان در فيلم بهانه‌اي است كه دو ساعت بچه‌ها به همراه والدينشان با ديدن فيلم سرگرم شوند و كلي بخندند. تمهيد پرتاب‌ شدن به تونل زمان توسط ماشين لباسشويي جالب است و از نظر فنی در ابعاد سينماي ايران در آن زمان قابل قبول به نظر می رسد. براي بزرگ‌ترها فصل بازگشت به گذشته يك يادآوري خاطره‌انگيز و تحقق يك آرزوي ديرينه است و براي بچه‌ها، پسرک و بلاهايي كه سر دامادِ خانواده مي‌آورد، سرگرم‌كننده و كميك است.

سفر جادویی

خلاصه داستان:

دکتر رضا کمالی با آزار و تنبیه فرزندش، سینا، می خواهد از او دانش آموز ممتازی بسازد. روزی سینا از ترس پدر به درون ماشین لباسشویی مرموز خانه پناه می برد. کسی توضیح کمالی را که چه بر سر فرزندش آمده باور نمی کند و او را در بیمارستان بستری می کنند، اما او می گریزد و در موقع فرار به درون ماشین لباسشویی بیمارستان می افتد. در آنجا دادگاهی برپا می شود که اعضا و ناظران آن همکلاسی های دوره ی کودکی او هستند. آنها دکتر کمالی را به این جرم که فرزندش را تنبیه می کرده به دوره ی نوجوانی بازمی گردانند و شرط بازگشت او را به زمان حال آوردن معدل بیست و خوردن بیست و پنج پس گردنی تعیین می کنند. کمالی کوچک که از حوادث آینده مطلع است با فدارکاری جان عده ای از جمله همسر آینده اش را نجات می دهد و به دلیل انسانیت، قبل از موعد مقرر، به زندگی در کنار همسر و فرزندش بازگردانده می شود.

گلنار:

گلنار

کارگردان:کامبوزیا پرتوی

سال ساخت: ۱۳۶۷

«گلنار» همچنان یکی از فیلم های فراموش نشدنی کودکان و نوجوانان دهه های ۶۰ و ۷۰ است! شخصیت های واقعی و عروسکی این فیلم همچنان در میان مخاطبان سینمای کودک آن روزها محبوب هستند و دست اندرکاران «خاله قورباغه» نیز با آگاهی از این مسأله سعی داشتند تا با بهره گیری از شخصیت «خاله قورباغه» که به نوعی قهرمان و ناجی «گلنار» محسوب می شد، فیلم جدیدی ساخته و موجی را در سینمای کودک کشور آغاز کنند که نسل دیروز و امروز از آن استقبال کنند، غافل از آنکه سطحی نگری، فقر فیلمنامه، آشنا نبودن با ذائقه کودکان امروزی و مواردی شبیه به این نه تنها باعث شده تا نوستالژی کودکان و نوجوانان دیروز به طور کل از بین برود که کودکان امروز هم رغبتی برای تماشای این فیلم از خود نشان نمی دهند!

گلناری

خلاصه داستان:

گلنار با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می کند. روزی به کنار چشمه می رود تا آب بیاورد. باد دستمال آبی او را، که یادگار مادرش است، با خود می برد. گلنار در پی دستمال به جنگل می رود و راه را گم می کند...

گربه آوازه خوان:

گربه آوازخوان

کارگردان: کامبوزیا پرتوی

سال ساخت: ۱۳۶۹

خیلی از خاطرات دوران کودکی برای هم‌نسل‌های ما و برای خیلی از کودکان دهه شصتی با فیلم‌های نظیر «گربه آوازه خوان»  تداعی می‌شود، کودکانی که شاید تنها سرگرمی آن‌ها همین جعبه جادویی بود و حالا این خاطره‌ها از ذهن آن کودکان پاک نمی‌شود.دنیای رنگارنگ پرده سینما برای کودکان دهه شصت معنایی دلنشین دارد، نام سینما که می‌آید گلنار سبدی در دست همراه با کپل شهر موش‌ها با شیطنت‌های کودکانه‌شان از راه می‌رسند و گربه آوازه خوان دستش را کنار گوش گرفته و می‌خواند: " قد و قواره‌ام رو نبین، لباس پاره‌ام رو نبین، سرم بلنده تو سرا، آبرو دارم به خدا.

گربه اوازخوانه

خلاصه داستان:

حسنی همراه خواهرش گلدونه در پرورشگاه زندگی می کنند. روزی زن و شوهری برای انتخاب کودکی به پرورشگاه می آیند و گلدونه مورد توجه آنها قرار می گیرد، اما هنگامی که آنها با توافق مدیره پرورشگاه قصد دارند او را با خود ببرند، حسنی با تکرار این واقعیت که آنها دارای پدری هستند که روزی آنها را از سر فقر و ناچاری جلوی پرورشگاه گذاشته و بالاخره سراغ آنها خواهد آمد، سعی می کند تا از بردن او جلوگیری می کند...

نظرهای منتشرشده