ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

دولت آبادی: وقتی به زندان افتادم نمایشنامه‌ام بدون اجازه من به فیلم برگردانده شد و نامش شد گوزنها و هیچ اشاره‌ای به نمایشنامه نشد / گلایه‌هایی از ساخت بدون اجازه کیمیایی، سمندریان و صمدی

۶ سال پیش
محمود دولت‌آبادی در مصاحبه‌ای با سالنامه شرق از فیلم هایی می‌گوید که کارگردانانی چون مسعود کیمیایی، حمید سمندریان و یدالله صمدی بر اساس داستان ها، طرح ها و فیلمنامه های او ساخته اند و اینکه نه تنها نامی از او در تیتراژ نبرده اند بلکه از او اجازه هم نگرفته اند.

 شبکه ایران به نقل از ایرنا نوشت:  محمود دولت آبادی سال هاست دل خوشی از سینما و سینماگران ندارد و علت آن را هم تجربیات تلخش از همکاری با سینماگران و البته استفاده از آثارش بدون نام بردن از آنها عنوان می کند. نویسنده کلیدر در گفت و گو با سالنامه 93 روزنامه شرق حرف های تازه ای درباره این مسئله بیان کرده و از فیلم هایی که کارگردانانی چون مسعود کیمیایی، حمید سمندریان و یدالله صمدی بر اساس داستان ها، طرح ها و فیلمنامه های او ساخته اند و اینکه نه تنها نامی از او در تیتراژ نبرده اند بلکه از او اجازه هم نگرفته اند، سخن گفته است.

دولت آبادی در این مصاحبه و در پاسخ به سوالی درباره دلایل رویگردانی اش از سینما گفته است: در شرایطی که نیاز به پول داشتم آوسنه باباسبحان را به سینما دادم به کارگردان مسعود کیمیایی. آوسنه باباسبحان را 10 هزار تومان فروختم.

کیمیایی فیلم خاک را با اقتباس از آن داستان ساخت که متاسفانه به آن وفادار نمانده بود و نارضایتی خودم را همان موقع طی نوشته ای ابراز کردم.

وی در ادامه می گوید: در همان سال ها نمایشنامه ای نوشته بودم به نام تنگنا. وقتی به زندان افتادم این نمایشنامه بدون اجازه من به فیلم برگردانده شد و نامش شد گوزنها، آن هم بدون هیچ اشاره ای به نمایشنامه و نویسنده اش.

نویسنده رمان سلوک در بخش دیگری از سخنانش به ماجرای نوشتن سربداران نیز اشاره می کند: گمانم سال 56 بود که به درخواست محمدحسین پرتوی طرح سریالی را برای تلویزیون ملی ایران نوشتم. طرح من آماده و فصل اول آن نوشته شد. محمدحسین پرتوی به واسطه خواهرش نصرت که قول داده بود مراعات امانت داری را بکند نسخه زیراکسی فیلمنامه را با خود به تلویزیون برد - بی هیچ قرارداد یا پیش پرداختی - مدت ها گذشت. بالاخره خبر آوردند که تلویزیون با این موضوع که دولت آبادی سربداران را بنویسد مخالف است و موضوع مسکوت گذاشته شد تا سال 58.

وی در ادامه سخنان خود را این گونه ادامه می دهد: حالا انقلاب شده بود. بار دیگر پرتوی پیدایش شد و این بار گفت قرار است سربداران ساخته شود. کارگردانش را هم گذاشته اند محمدعلی نجفی. از من دعوت کرد که به دفتری در بلوار کشاورز رفتم. ملاقات و چای و گفت و گو. بعدها خبردار شدم که به آقای نجفی م گفته اند فلانی - یعنی من - نباید سربداران را بنویسد. من به کار خود بازگشتم و سربداران به راه خود رفت و نتیجه آنکه نویسنده سریال شهر من شیراز که پیش از انقلاب از تلویزیون پخش می شد نویسنده فیلمنامه سربداران شد. از آن زمان دیگر دیگر از پرتوی خبری نشد.

دولت آبادی درباره فیلم اتوبوس ساخته یدالله صمدی نیز حرف های زیادی دارد: اتوبوس هم نوشته من است. سال 59 داریوش فرهنگ به اتفاق همسرش سوسن تسلیمی به خانه من آمدند. به توصیه بیضایی از من خواست فیلمنامه ای بر اساس طرحی که به بیان وی در گذشته به شکل واقعی رخ داده بود بنویسم. من آن را نوشتم. فیلمنامه را داریوش فرهنگ به مدیر شبکه دوم تلویزیون داد - آقای حسین جلایر - ایشان خواند و پسندید و حتی پیش پرداخت هم به من دادند به گمانم.

وی ادامه می دهد: بعد فیلمنامه را به شبکه یک تلویزیون دادند. در آنجا بار دیگر با نام من مخالفت شد. این را داریوش فرهنگ تلفنی به من خبر داد. با این خبر گمان کردم این فیلمنامه هم می رود کنار گاواره بان و سربداران اما چند ماه بعد مطلع شدم فیلمی با همین نام در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمده است که فیلمنامه نویس آن دیگری است! (داریوش فرهنگ) به آن فیلم چند جایزه سیمرغ دادند اما من تا 72 ساعت دچار سردرد بودم.

نویسنده رمان روزگار سپری شده مردم سالخورده از سرقت علی ژکان و حمید سمندریان نیز حرف می زند: در همان سال که پرتوی برای سربداران به منزل ما می آمد علی ژکان هم مدام همراه او بود. سال ها بعد فیلمی با سرمایه بنیاد فارابی ساخته شد به کارگردانی علی ژکان به نام مادیان. فیلمنامه اش را خودش نوشته بود. بی هیچ اشاره ای به اقتباس آن، او خودش را شاگرد من می دانست و به این شاگردی می بالید. بی هیچ اجازه ای نیمه دوم کتاب جای خالی سلوچ را به فیلم برگردانده بود. شکایت کردم به وزارت ارشاد؛ او معترف شد که این کار را کرده است و اجازه خواست جبران کند و غرامت بپردازد. از آن تاریخ سال ها گذشته است و دیگر هیچ خبری نشد.

دولت آبادی حرف هایش را این گونه ادامه داده است: حمید سمندریان هم از روی طرح فیلمنامه هیولای من که به درخواست خودش نوشته بودم فیلمی ساخت با نام همه آرزوی زمین که در تیتراژ آن هیچ اشاره ای به من و حقوق من نکرد. نه اجازه گرفت و نه حرفی زد.

نویسنده رمان جای خالی سلوچ از کیمیایی نیز با این سخنان گلایه می کند: فیلم گوزن ها وقتی ساخته شد من در زندان بودم. پدرم روی تخت بیمارستان افتاده بود و خانواده ام هم در شرایط مناسبی به سر نمی برد. کیمیایی نمی توانست در آن شرایط حالی از خانواده من بپرسد؟ سراغی از پدرم بگیرد؟ آخر این سینما چه دارد؟ به خودم گفتم با توجه به شرایط اگر می خواستی نام من را روی فیلم نگذاری اشکالی ندارد نگذار اما می بینی که من در زندانم لااقل سراغی از پدر و مادرم می گرفتی که بسیار دل نگران بودند و تنگدست هم.

وی سخنانش در این زمینه را با این حرف ها به پایان می رساند: شاید رعب و ترسی که ساواک در جامعه ایجاد کرده بود به خصوص در میان ارباب هنر و ادبیات می تواند توجیه کند برخی رفتارها و کردارها را! ... البته عادی و به هنجار بودن و زیستن هم بسیار مشکل است.

نظرهای منتشرشده

جاوید
۳ سال پیش
اقای داریوش فرهنگ روشنفکری امری درون جوش است نه با دزدیدن کارهای این وان وپخشش بنام خود نامش روشنفکر نیست ونفس روشنفکری هم ندارد نامش چیز دیگری است توخود بهتر میدانی تقلب توانگر کند مردرا گر بگیرند رسوا کند مرد راالبته مرد واقعی از گرسنگی میمیرد بچه هایش جلوی چشمانش تلف میشود ولی ظلم نمی کند چه قوی باشد چه ضیف طمع نمیکند وخودرا مدیون کسی نمیکند تو در طرح اتوبوس یک طرح کلی دادی ولی ان بیچاره با تجربیاتش جزییات مشخصی بدان بخشید تجربیاتی که با پادویی وخون دل خوردن بدست امده انوقت تو هم محترمانه بذل وبخشش کردی به هم پالگی هایت البته امثال تو دراین مرز پر گهر کم نیستند پس از هیچ چیز نترس.آسوده بخواب
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
آریا
۳ سال پیش
سلام وخسته نباشید/مردی رو بندازن تو گوشه زندان بعد بیان کارهاش رو که با رنج ودرد وبرا تامین اینده اش به ثمررسونده بزنن به اسم چندتا مفت خور اهل زدوبند که پاش بیافته کشورشون روهم میفروشن با دونستن انها از ایرانی بودن خودم خجالت میکشم
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
رضا
۳ سال پیش
به خدا این دنیا اینقدر ارزشش رو نداره که دل یکی رو خون بکنم تا سورو ساتم جور بشه والاه آه مظلوم سد راه ادم میشه بزرگترین شرف انسان در ظلم نکردنه .همین که بدونم ظلمی در حق کسی نکردم این خیلیه .این موندنیه خوب یک بیچاره ای رفته نور چشمش رو جوانیش رو گذاشته برای مطالعه ویادگیری حالا من بیام اونرو به اسم خودم بزنم اینقدر پول خرج کرده واسه کتاب.گاه برای یادگرفتن یه مطلب کلی پیاده رفته اومده یا منتظر اتوبوس شده برج که نساخته توی خونه حیاط مردم دیده بشه حالا من بیا اونو مسخره اش بکنم به موقعیت اجتماعی وشغلیش ضرر بزنم مسلمونی که هیچ دور از شرف ایرانی بودنه.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
خیامی
۳ سال پیش
اقای دولت ابادی امیدوارم ادعایتان صادقانه وصحیح باشد البته بنده شاهد بوده ام بارها کار یکی را دزدیده وبه دیگری داده اند بخصوص در ادارات دولتی بسیار دیده ام وبازاررا دیگر نگو با معذرت کار کسی را میدزدند ومیدهند به کسی که از اوپول میگیرند یا اینکه در پارتی هایشان زنش چاپوسی برخی را میکند ویا اینکه فامیلش طلا فروشی یا بنگاه دارد واز انجا نصف قیمت خرید میکنند خلاصه اینطوری کشور نابود میشود ودیگر کسی را رغبت ارایه کار بزرگ نمی ماند
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
فربد
۶ سال پیش
این کامنت قبلی فک کنم از طرف پولاد کیمیایی بود!:)) شما بی اطلاع از خیلی چیزها در مورد محمود دولت ابادی قضاوت میکنی ولی تاب شنیدن خود حرفهای دولت ابادی رو که قطعا مطلع تر هست رو نداری؟؟
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
پولاد
۶ سال پیش
عجبا ... این آقای دولت آبادی چیزی و کسی دیگر باقی نگذاشت که مال خود کن و خائن بنامد !!!! خود شیفتگی و تفرعن عیب و خصیصه بسیار بدیست ... نهایتش به نارسیست می انجامد که استاد فرتوت ما اکنون دچار آن شده است !!! شاید هم آلزایمر عذابش میدهد ... جناب دولت آبادی به وقار ده جلدی کلیدر باشید ... چنین که دست تطاول به سینما و اساتید آن گشاده اید ، نهایتش آن میشود که به روح برزگ استاد سمندریان هم رحم و مروتی روا ندارید ... بگذاریم و بگذیرم . آنانی که نام برده اید کارنامه مشخصی دارند و نان از نام شما نخورده نامدار هستند ... خاموش باشید جناب دولت آبادی و توقع نداشته باشید که تاوان زندان نرفته شما را دیگران بایستی می پرداخته اند .. عجبا
خطر لو رفتن داستان
پاسخ