ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

سینمای نفتی، فوتبال نفتی

۷ سال پیش
در سینمای نفتی، با مدیریتِ مدیران نفتی، به جای اینکه پول در جهت تقویت زیرساخت سینما بشود، صرفِ خرج‌های بی‌جهت می‌شود.

رضا لنگرودی: قبل از آغاز جشنواره درخواست 250 میلیون تومانی حامد بهداد برای سه روز بازی در یک فیلم، صدای اعتراض عده‌ای را درآورد. اعتراضات به کیفیت پایین لیگ برتر صدای اعتراض تماشاگران و رسانه‌ها را نسبت به بازیکنان میلیاردی درآورده است؛ اما مگر آن‌ها با دستور و با زور، این پول‌های میلیاردی را دریافت می‌کنند!؟ واقعا چند درصد از ما مردم اگر چنین دستمزدهایی به ما پیشنهاد شود از کنارش خواهیم گذشت!؟ در ایام جشنواره اعتراض نسبت به این‌همه فیلمِ تولیدیِ ضعیف و نیز نسبت به کارگردانانِ این فیلم‌ها شنیده شد. کارگردانان بزرگ،  فیلم‌های چند میلیاردیشان صدای اعتراض رسانه‌ها را نسبت  به آثارشان بلند کرد. همه از افول کارگردانانِ بزرگ سینمای ایران گفتند. همه از اسکورسیزی و اسپیلبرگ گفتند که همچنان فیلم خوب می‌سازند ولی مهرجویی‌ها و پوراحمدها هر سال فیلم‌هایشان افت می‌کند.

 

واقعیت این است که مشکل فوتبال و سینمای ما، بازیکنان و بازیگران و کارگردانان نیستند. واقعیت این است که سال‌های سال است که وضعیتِ سینما و فوتبالمان بد است و هر روز بدتر می‌شود، تا جایی که می‌توان امروز گفت حال و وضع سینما و فوتبالمان از مرز بحران گذشته است. سال‌های سال است در مورد مشکلاتِ سینما و فوتبال حرف می‌زنیم اما روز به روز، بدتر می‌شود. هر وقت که از جوِ بدِ ورزشگاه‌ها گفتیم، تنها اتفاقی که افتاد، سطح فحاشی و میزانش بیشتر شد. هر وقت از بحرانِ تماشاگر در سینما‌ها حرف زدیم، به جای اینکه تماشاگران، افزایش پیدا کنند، کاهش پیدا کردند. سال‌ها بحث مربی ایرانی یا خارجی در فوتبال کرده‌ایم و هنوز هم درگیر این بحث هستیم. سال‌ها بحث اکران فیلم‌های روز دنیا در کنار فیلم‌های ایرانی کرده‌ایم اما همچنان و هنوز مدیران و تهیه کنندگان، درگیر این بحث هستند. و البته یک وقت، خدای نکرده، نباید فکر کنیم که مردم هم، برای نظر دادن و دیدنِ فیلم‌های روز دنیا حقی دارند! سال‌های سال است که در مورد مدارسِ فوتبال گفته‌ایم اما به چه رسیده‌ایم؟! به بازیکنانی که اکثرشان بالای 25 هستند. حال آن که یک روزی (که کمتر صحبت از مدارس فوتبال می‌کردیم)، تیم ملی ایران، اکثر ستارگانش زیر 25 سال داشتند. در سینما نیز همین اتفاق افتاد. روزگاری، حامد بهداد و بهرام رادان و شهاب حسینی و ترانه علی دوستی و گلشیفته فراهانی و ... در جوانی و سن بسیار کم وارد سینما شدند و به اوج موفقیت رسیدند اما اکنون چه؟! با این‌ همه آموزشگاه‌های بازیگری به کجا رسیده‌ایم و چند ستاره و فوق ستاره به سینما تحویل داده‌ایم؟ جالب اینجاست که در تمام موارد بالا مدیران نیز می‌پذیرند و سعی در حل مشکلات دارند ولی باز اتفاق مثبت که نمی‌افتد، هیچ، بدتر نیز می‌شود. و متأسفانه وقتی از ضعفِ مدیران گله می‌کنیم، ناراحت می‌شوند و می‌گویند: "ما برای ساختِ بسیاری از فیلم‌ها بودجه داده‌ایم و چندین و چند سینما را افتتاح کرده‌ایم". مدیران فوتبالی از هزینه‌های میلیاردیشان برای آوردنِ مربیِ خارجی و ساخت استادیوم‌ها می‌گویند. مدیران باشگاه‌ها نیز با ذکر این جمله که "من با تمام بدهی‌ها و مشکلات، آمده‌ام، و این هم تنها به عشق مردم و هواداران است"! در نهایت، بعد از خرج‌های کلان، وعده‌های خیالی و بدهی‌های فراوان، برکنار می‌شوند.

 

واقعیت این است که مشکل سینما و فوتبال، کمتر به مدیران، و بیشتر به مدیریت مربوط است. مشکلِ مدیریتِ سینما و فوتبال، ارتزاق از پول نفت است؛ پولی که می‌توانست سینمای ما را امروز به یکی از بهترین سینما‌های جهان تبدیل کند؛ پولی که می‌توانست فوتبال ما را حداقل در سطح کره و ژاپن برساند اما همین پول، دارد سینما و فوتبال ما را نابود می‌کند. و هرچه این پول، بیشتر وارد سینما و فوتبال می‌شود، وضعیت، بدتر می‌شود.

 

در سینمای نفتی، با مدیریتِ مدیران نفتی، به جای اینکه پول در جهت تقویت زیرساخت سینما بشود، صرفِ خرج‌های بی‌جهت می‌شود. در شرایطی که فیلم‌ها و تیم‌ها مجبور نیستند از طریق مردم و با راضی نگه داشتن مخاطبان واقعی‌شان به زندگی‌شان ادامه دهند. واقعا چند صد میلیارد تا به حال در سینما خرج فیلم‌های صد در صد سفارشی و دستوری (و اکثراً بسیار ضعیف و کم بیننده) شده است؟! البته اینگونه مدیران حق ندارند به ما بگویند که چند سالن سینما ساخته‌اند؛ که حتی اگر هزار تا هم ساخته شود اما در اختیار خودشان باشد و بخواهند برای سلیقه‌ی مردم تصمیم بگیرید، فایده ندارد. آری؛ رزقِ مدیریتِ سینمای ما، از پول نفت می‌رسد؛ پول نفتی که می‌توانست با دادنِ وامِ کم‌بهره به علاقه‌مندانِ سرمایه‌گذاری در سینما، صد‌ها سالن با مدیریت خصوصی ایجاد کند؛ پول نفتی که می‌توانست به علاقه‌مندان به تهیه‌کنندگیِ حرفه‌ای، وام‌هایی داده شود که کمپانی‌های حرفه‌ایِ فیلم‌سازی ایجاد کنند و استودیو‌های حرفه‌ای خصوصی در سینما راه‌اندازی کنند. آری؛ مدیریتِ نفتی، با اتکا به پول نفت، به راحتی چند صد میلیون خرجِ یک فیلم می‌کنند و بعد می‌گویند که علاقه‌ای به اکرانش ندارند و می‌خواهند در بایگانی قرار بدهند! و مصیبت اینجاست که حتی بیش ترِ فیلم‌هایی که به اسمِ سینمای خصوصی ساخته می‌شوند نیز به صورت غیر مستقیم به این پولِ نفت وابسته هستند.

 

ای اهالی سینما؛ باور کنیم با سینمای نفتی نمی‌شود فیلم مردمی ساخت. باور کنیم با پول نفت نمی‌توان فیلم خوب ساخت. باور کنیم که پول نفت، خلاقیت را در همه سطوح، از مدیریت تا هنرمند از بین می‌برد. وقتی سینمادار، دغدغه جذبِ تماشاگر نداشته باشد خلاقیتی در مدیریت و پیشرفت سینما به کار نمی‌بندد. وقتی تهیه کننده، پول ساخت فیلمش قبل از ساخت درآمده است به کیفیت فیلم اهمیت نمی‌دهد. او تمام خرجش را صرف بازیگرها می‌کند. وقتی پول نفت باشد، فیلم‌نامه‌نویس، تنها رضایت مدیران برایش اهمیت پیدا می‌کند و در بهترین حالت، فیلم‌نامه‌نویس، مجبور به خود سانسوری شدید و سرکوب خلاقیتش می‌شود. پول بی‌زحمتِ نفتی که دست تهیه‌کنندگانی افتاده است که کمترین اطلاعاتی از سینما و فیلم‌سازی ندارند باعث می شود اجازه ندهند مردم حق طبیعیشان را که دیدن فیلمِ روزِ دنیا بر پرده است، به دست آورند. سال‌های سال است جنگ اصناف مطرح است؛ و تا وقتی سفره نفت، پهن باشد این جنگ ادامه خواهد داشت.

 

اگر در فوتبال هم ریز بشویم می‌بینیم مشکل، باز همین مدیریت نفتی است؛ مدیریتی که میلیارد‌ها پولِ نفت را خرج بازیکنان می‌کند و جز در شعار هیچ کاری برای فوتبال نمی‌کند. هزاران میلیارد پولی که مدیران نفتی خرج بازیکنان در فوتبال کرده‌اند، می‌توانست به صورت وام بلاعوض برای ساخت ورزشگاه‌های اختصاصی و زمین‌های تمرین و امکانات حرفه‌ای داده شود. آن وقت، درآمد زاییِ یک باشگاه، به صورت حرفه‌ای انجام می‌شد و دیگر اعتراضی به میلیادری بودنِ بازیکنان نیز نمی‌شد؛ چرا که یک بازیکنِ حرفه‌ای، به اندازه میزانِ درآمدش بازخوردِ مالی برای باشگاه دارد.


پایان مقاله‌ام را با آخرین بند کتاب خواندنیِ "نفحات نفتِ" رضا امیرخانی، که به تمام دوستانم در سلام‌سینما توصیه به خواندنش می‌کنم، مزین می‌کنم: "خانواده هست مفلوک. کار پدر بدانجا کشیده که مجبور است طلای مادر بفروشد تا نان سفره فرزندان فراهم آورد و البته بیشتر از آن نیز خرج خود کند... به پدر چه خواهید گفت؟ بیکاره؟ مفلس؟ معتاد؟ هرچه خواستید بگویید اما بدانید که از چنین مردی باید ناامید بود. اگرکسی به فکر نجات چنین خانواده‌ای باشد، تنها به فرزندان جوان امید خواهد بست... مادر یعنی وطن. طلا یعنی نفت. پدر یعنی دولت... این ملک، پدرانی داشته برای حکومت، نه طلای مادر."
به امید اینکه روزی سینمای ایران با همه تفکرها آزادانه و مستقل بر روی پای خود بایستد.


* این مقاله پیش از این با کمی تفاوت در سایت کافه سینما منتشر شده است.
* اصلاح سینمای نفتی برای اولین بار از طریق این مقاله وارد ادبیات سینمای ایران شد.

 

نظرهای منتشرشده

راضیه
۷ سال پیش
خیلی عالی بود. مادر یعنی وطن. طلا یعنی نفت. پدر یعنی دولت... این ملک، پدرانی داشته برای حکومت، نه طلای مادر.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
هادی
۷ سال پیش
این که گفتید، درد است؛ اما خبری از درمان نیست که نیست! فوتبال و سینمای ما همین است که هست و چندان امیدی نیست که جز این شود؛ مگر معجزه‌یی یا اتفاقی یا تقدیری یا حادثه‌یی رخ دهد. تاریخ، پر است از این حادثه‌ها که ناگهان مسیر را عوض کرده است
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
حمید موسوی
۷ سال پیش
ممنون از این مطلب زیبا.موافقم.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ