ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

پاسخ‌های کیانوش عیاری به اتهامات وارد شده به آخرین ساخته‌اش «خانه پدری» / واقعا چه کسی می‌تواند دفاع کند و موافقت کند با سنتی که دست‌ و پا گیر و خطرناک و ضربه زننده به آدم‌هاست

۷ سال پیش

به گزارش سلام سینما، نمایش فیلم خانه‌پدری در جشنواره فیلم فجر واکنش‌هایی را علیه این فیلم به همراه داشت، از اتهاماتی نظیر زدن سنت و حمله به مفهومی به اسم غیرت تا نقد ارزش‌ها. عده‌ای او را به ساخت یک فیلم ضد ایرانی متهم کردند و فیلم او را به ۳۰۰ تعبیر نمودند و بعضی این فیلم را به ایران امروز تعمیم دادند. خبرگزاری تسنیم مصاحبه‌ای خواندنی‌ با کیانوش عیاری کارگردان این فیلم انجام داده است که در این مصاحبه، کیانوش عیاری پاسخی به اتهامات وارد شده به فیلمش می‌دهد، خلاصه‌ای از صحبت‌های اصلی او در ادامه آمده است (متن کامل این صحبت‌ها در خبرگزاری تسنیم منتشر شده است)

 

من اتفاقا آدم به شدت سنت‌گرایی هستم و به این آسانی‌ها دل نمی‌کنم از آنچه مربوط به گذشته ماست. اما مساله اینجاست که واقعا چه کسی می‌تواند دفاع کند و موافقت کند با سنتی که دست‌وپاگیر و خطرناک و ضربه زننده به آدم‌هاست؟ به صرف اینکه روی رفتاری، فکری اسم سنت قرار گرفت ما نباید وارد نقد آن شویم؟ من می‌توانم برایتان فهرست بلندبالایی ردیف کنم از سنت‌هایی که کاملا مخالف دین و عقل و شرع هستند و باید نقد شوند تا از جامعه کنار گذاشته شود،

 

فیلم در حال نقد یک سنت تحجرآمیز و از نظر همه بد است و این‌که به این بهانه فیلم متهم شود به ضدیت با سنت‌ها، نمی‌دانم از کجا می‌تواند معقول تلقی شود.


اسم این آدم کل حسن است.، معلوم است که این فرد تمکن مالی خوبی هم دارد و بین بازاریان آن دوره رواج داشته است که آدم‌هایی که دستشان به دهنشان می‌رسیده است حتما یک سفر زیارتی مکه و کربلا می‌رفته‌اند و اصلاح «کل» هم از همین جا آمده است. شغل این آدم هم به دلیل الزامی که به خارج نشدن از آن خانه داشتم باید یکی از معدود شغل‌هایی می‌شد که می‌شود در خانه انجام داد. اما من باز هم نمی‌فهم که چگونه این مسائل می‌تواند نشانه‌ای برای ضدیت با سنت تفسیر شود؟
 

اتریش به عنوان قلب اروپا، و مهد دنیای مدرن بالا‌ترین میزان زن آزاری، همسر آزاری را در تمام کره زمین دارد. اصلا قرار نیست که این جریان را صرفا به یکسری ارزش‌ها که هر کس با تعصب می‌تواند درباره آن صحبت کند، محدود کنیم. در ایران قضایا مطلقا شبیه اتریش نیست.چگونه ممکن است این اتهام برای این فیلم معقول باشد؟

 

ایده این فیلم هم از اتفاقی واقعی در سال 55 درآمده است. دخترکی اهوازی به زندان افتاده است و حالا که می‌خواهد آزاد شود می‌ترسد و یه رئیس زندان می‌گوید که من را نگه دارید که اگر بروم بیرون ،پدرم و بردارم من را کشته‌اند. خلاصه نهایتا مجبور می‌شود برود بیرون و آنها هم می‌گیرند و داخل گونی‌اش می‌کنند و می‌اندازندش به داخل رودخانه  و طعمه کوسه‌های رودخانه می‌شود.


 اسفند 87 من داور جشنواره پلیس بودم. سردار احمدی‌مقدم در آنجا گله کردند از سینمای ایران که شما چرا به قتل‌های خانوادگی نمی‌پردازید همان‌جا بود که من به فکر آن ایده قدیمی افتادم و بدون معطلی به سمت ساخت این فیلم رفتم.


سردار احمدی مقدم واقعا مشکلش فقط صحنه‌های ابتدایی فیلم بود و از طریق سردار کارگر به من  پیغام فرستادند که چهار روز طول کشید تا بعد از دیدن آن صحنه‌ها حالم خوب شود.فکر کنم اگر این صحنه را بردارم ممکن است ایشان هم از طرفداران فیلم باشند.


ما در «خانه پدری»  تعصبات کور یا همان چیزی که می‌توان اسمش را تحجر گذاشت, هدف گرفته‌ایم. فکر می‌کنم این جمله درست‌ترین تعریف برای نقطه هدف ما در فیلم باشد، ما در «خانه پدری»  تعصبات کور یا همان چیزی که می‌توان اسمش را تحجر گذاشت, هدف گرفته‌ایم و نه مطلقا چیزی دیگری را.


ما ارزش‌هایی را قبول می‌کنیم، به آنها ایمان می‌آوریم؛ اما پیله‌هایی به دور این ارزش‌های تنیده می‌شود و دائما اضافه و اضافه تر می‌شود. این پیله‌ها خیلی اوقات حالت سلیقه‌ای و شخصی هم پیدا می‌کند. مساله ما دقیقا همین‌جا اتفاق می‌افتد؛ گاهی وقت‌ها آنقدر پیله به تنه آن ارزش اصیل پیچیده می‌شود که در تلقی بعضی‌ها، این اضافات دیگر با خود آن ارزش یکی می‌شوند. آن وقت اگر کسی  به آن پیله‌ها که خیلی اوقات ضد آن ارزش‌اند حمله کند و آن‌ها را نقد کند، اتفاقا به قصد احیای آن ارزش‌ها؛ او را متهم می‌کنند به اینکه به آن ارزش حمله کرده است. این می‌شود همان تحجر.


در فیلم هم من غیرت را نقد نمی‌کنم، نقد من روی این تعصب خشک است که کاملا واضح است امری ضددینی است.


این تعبیر را برای اولین بار از آقای شمقدری شنیدم که شما دارید ایران بزرگ را در اینجا نشان می‌دهید تا بتوانید حرفهایتان را بزنید. من به ایشان توضیح دادم که بر عکس تصور این بار کاملا حساب شده، اتفاقا قصد داشتم که با انتخاب این خانه، دایره شمول حرفم را محدود کنم. این واقعا تنها چیز حساب شده فیلم و پیش‌بینی من بود؛ چون اعتقادی به فراگیری آن نداشتم.

 

یادم می‌آید که دقیقا این اتفاق در مورد «اجاره‌نشین‌ها» هم افتاد، در یک جلسه یکی از من هم پرسید که شما قائل به این هستید که اجاره‌نشین‌ها نمادی از کل جامعه ایران است. من جواب تندی به او دادم. گفتم این حرف اصلا در شان هنر نیست. این که ما بخواهیم اینجوری به سینما نگاه کنیم، چیزی بیشتر از یک سوءاستفاده نیست.


یادم می‌آید که دقیقا این اتفاق در مورد «اجاره‌نشین‌ها» هم افتاد، در یک جلسه یکی از من هم پرسید که شما قائل به این هستید که اجاره‌نشین‌ها نمادی از کل جامعه ایران است. من جواب تندی به او دادم. گفتم این حرف اصلا در شان هنر نیست. این که ما بخواهیم اینجوری به سینما نگاه کنیم، چیزی بیشتر از یک سوءاستفاده نیست.

 

یک اعتقاد مشهوری هست که می‌گوید فریب تماشاگراز طریق خرد بسیار بدتر از فریب تماشاگر از طریق احساساتش است. این حرف یعنی اینکه فیلم‌های هندی گناه خیلی کمتری از فیلم‌هایی این شکلی نمادگرایانه دارند. فیلم‌هایی که یکهو وسط کار یک دیالوگ خیلی فاخر می‌گویند و مثلا روی دوتا دانشجو هم تاثیر می‌گذارد و آن‌ها برمی‌گردند به هم نگاه می‌کنند و می‌گویند دیدی چی گفت؟ آن بنده‌خداها خیال می‌کنند این آدم حرف پنهانی‌شان را زده است و خودشان را با اندیشه فیلم شریک می‌دانند و خب این دقیقا  سوءاستفاده از تماشاگر است.

 

از موضوع سوالتان دور نشویم،  جالبش اینجاست که در جشنواره فجر به من ایراد گرفتند که چرا این معضل را در عشایر و جوامع ایلیاتی نشان ندادی. برایشان مثال آوردم از اتفاقی که دقیقا در اردیبهشت سال 91 در شهرک غرب که از محلات مدرن تهران است افتاده است و پدری دخترش را کشته است. من پیگیری کردم و معلوم شد که آنها یک خانواده اصیل تهرانی‌اند و اصلیت عشایری هم ندارند. 6 ماه قبل از آن هم در تهران، در یک خانواده، دادگاهی متشکل از 15 نفر افراد مذکر خانواده تشکیل می‌شود و دختری را محاکمه می‌کنند و حکم به قتل او می‌دهند و پسرعمو هم مجری طرح انتخاب می‌شود من طرح این فیلم را هم نوشته‌ام به نام دادگاه خانوادگی. ببنید این چه مساله تلخ و غمباری است و ربطی به سنتی بودن آدم‌ها و خانواده‌ها ندارد، اما چه کسی قبول می‌کند که ما سمت خانه‌تکانی این نوع تحجر نرویم، فقط به این خاطر که متهم نشویم که فیلمی ساخته‌ایم مثل 300 . پس چه کار کنیم بنشینیم نگاه کنیم تا بیشتر هم شود؟

من دیگر سعی می‌کنم خودم را مقید به این نکنم که مبادا در معرض اتهام سوء استفاده‌چی بودن و در مسیر باد قرار گرفتن قرار بگیرم.از بیست سال پیش سی سال پیش در ذهنم طرحی داشتم مربوط به زمین لرزه. زلزه طبس اتفاق افتاد اما به خاطر همین ترس نرفتم تا زمین لرزه بم که بر این حس غلبه کردم و رفتم و «بیدار شو آرزو» را ساختم.


هنوز هم البته کامل نتوانستم بر آن غلبه کنم، موضوعاتی دارم مثل فرار دختران، گروه‌های موسیقی زیرزمینی؛ که همه آنها را در پیشگاه ذهنیت به نظرم منحط خودم به خاطر ترس از اتهام سو‌ءاستفاده کردن شهید کردم، در حالی که بقیه با تلسکوپ هابل جستجو می کنند که چه موضوعی داغ است و چه موضوعی به روز است تا در موردش فیلم بسازند.

 

ببنید من نمی‌توانم دروغ بگویم. این واقعیت جامعه ماست. من به صورت رئالیستی کاملا تابع زمان بودم؛ شرایط فرق کرده است و کسی نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. دختر خانه در ابتدای قصه در داخل خانه دفن می‌شود اما به تدریج می‌بینیم که پله به پله، به صورت کاملا قطره‌ای شرایط عوض می‌شود. حالا دیگر دختران خانه؛ موجوداتی از پیش باخته نیستند و نهایتا دختر پایانی فیلم یک دانشجوی پزشکی است که خودش برای خودش تصمیم می‌گیرد. اگر من بگویم که یک دختر در آن شرایط تاریخی، فرقی با یک دختر امروزی ایرانی ندارد و همه‌شان تحت آن فشارها هستد در واقع دروغ گفته‌ام. کاری بیشتر از قلب واقعیت نکرده‌ام.

 

نظرهای منتشرشده

م کیان
۷ سال پیش
پس چه زمانی برای کودکان بدسرپرست فیلمی می سازند ؟ هیس ، قطره ای از اقیانوس بود . اقیانوس تلخ مشکلات آنان تشنه باران حمایت است . حرکتی کنید ، خدا منتظر است .
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
مریم
۷ سال پیش
ممنون بابت این مصاحبه خوب.واقعا چرا پذیرش حقیقت برای بعضیا انقد سخته؟
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
مهدی
۷ سال پیش
خیلی فیلم عالی بود. هر چه زودتر باید اکران شود
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
ز
۷ سال پیش
فیلم عالی اقای خسروسینایی هم همین موضوع رابه تصویرکشیده بود خانه پدری عمیقتر بود مثل اینکه ان موقع حقایق راراحتتر میپذیرفتند الان بودشاید بامشکل مواجه میشد.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ