ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

از لحاظ روشنفکری پیروز و از لحاظ اخلاقی صادق / نقدی بر فیلم «خانه پدری» ساخته کیانوش عیاری

۶ سال پیش
این درام ارزشمند کیانوش عیاری که مایه اعتبار ژانر درام در سینمای ایران است، داستان یک خانواده را در پنج دوره تاریخی بازگو می کند.همانند جدایی نادر از سیمین که دروغ گویی و عواقب آن را نشان می داد, عیاری در خانه پدری، روی فرهنگی زوم کرده است که در بطن خود پنهان کاری را پرورش می دهد و همه جنایت ها و خشونت ها و گره های بعدی نیز از دل آن زاده می شود

موحد منتقم- چه کسی فکرش را می کرد خانه پدری که محیطی امن برای بچه ها و اعضای خانواده است ناگهان به خاطر تعصبات و قضاوت های اشتباه تبدیل به «قبرستان پدری» شود؟ خانه پدری از زمان می گوید. از گذشت زمانی که نه تنها یک جنایت خانوادگی را پاک نمی کند بلکه تا سالیان سال شومی آن گریبانگیر اعضای خانواده می شود. این درام ارزشمند کیانوش عیاری که مایه اعتبار ژانر درام در سینمای ایران است، داستان یک خانواده را در پنج دوره تاریخی بازگو می کند.
کیانوش عیاری با ظرافت و هوشمندی مضامین جهان شمولی چون تعصبات، پنهان کاری، عواقب اعمال انسان در زندگی، سرکوب های جامعه و... را در فیلم خود مطرح می کند. این فیلم از لحاظ روشنفکری پیروز و از لحاظ اخلاقی به شدت صادق است. کمتر فیلمی را دیده ام که اینگونه در نمایان ساختن عمق زندگی و بحران موفق باشد. کمتر فیلمی را دیده ام که چنین دیالوگ های زیبا هوشمندانه و غیر تصنعی داشته باشد.

خانه پدری فیلم استادانه است درباره پیچ و خم های ماهیت انسان، انتخاب های تعصب آلود، و طبیعت خشن و بدوی انسان ها. هیچکدام از شخصیت های این فیلم آرامش بخش نیستند. هرکدام از آن ها به نحوی تماشاگر را دستخوش نگرانی و اظطراب می کنند.

این فیلمِ یگانه، از پنج اپیزود تشکیل شده است. پنج اپیزودی که عیاری، گویی به تأسی از «صد سال تنهایی مارکز»، حد و مرزِ آن‌ها را در هم می‌شکند و روایتی از ۷۰-۸۰ سال زندگی یک خانواده درونِ یک خانه را به تصویر می کشد. تمامِ فیلم ماهیتی خاطره‌وار دارد. گویی، شخصی، انسانی، ساکنی از آن خانه، در حالِ به یاد آوردنِ خاطره‌هاست. اپیزودها، آدم‌ها،
ساکنین، وسایلِ خانه، می‌آیند و می‌روند و آن تاب و در پابرجا هستند. تاب و دری که جزئی از خانه‌ی پدری اند و تمامِ محتوای فیلم قائم به آ‌ن‌هاست. خانه‌ی پدری چنان از این ویژگی بهره می‌برد که هیچ فرقی نمی‌کند که کدام اپیزود اول باشد و کدام یک آخر. به راحتی می‌توان فیلم را از آخر به اول روایت کرد؛ چونان که خاطره‌ای به ذهن می‌آید

کیانوش عیاری سر صحنه خانه پدریفیلم دقیقا انگشت روی خصلت پنهان کاری ایرانی ها در طول تاریخ می گذارد و عواقب آن را در دهه های بعد نشان می دهد. همانند جدایی نادر از سیمین که دروغ گویی و عواقب آن را نشان می داد. عیاری در خانه پدری، روی فرهنگی زوم کرده است که در بطن خود پنهان کاری را پرورش می دهد و همه جنایت ها و خشونت ها و گره های بعدی نیز از دل آن زاده می شود. شخصیت های فیلم خانه پدری عامدانه در تلاش هستند تا دیگران متوجه کار آنها نشوند. عیاری برای نشان دادن این مضمون از عناصر زیادی استفاده کرده است و مدام آن ها را در تاریخ های مختلف زمانی در فیلم تکرار می کند. ماجرای پنهان کاری از دفن ملوک شروع می شود و همانطور ادامه دارد. قفل کردن در انباری. تیغه کشیدن روی آن. در مراسم ختم کربلایی حسن، محتشم بر سر دخترش فریاد می زند «مگر الان وقت آوردن این ها است؟» (دار قالی و فرش- پنهان کردن شغل دختر از چشم دیگران). پنهان شدن همسر در زیر زمین از دست شوهرش. پنهان کردن خواهر در انباری برای حفظ آبرو. زیر زمین خانه پدری به تمام معنا نماد پنهان کاری در جامعه است.

فرش در فیلم عیاری نماد زن سنتی است و عمر آن نسل از زن ها! و این رفو کردن فرش عجب نماد خوبی از پنهان کاری بر جنایت صورت گرفته در فیلم است و انعامی که مشتری به خاطر خوب رفرو کردن به محتشم می دهد. در ابتدای فیلم پدر اصرار دارد که ملوک فرش را تمامکند و با تمام شدن فرش او را می کشد و دفن می کند.

زن علیرضا وقتی برای رفو کاری به زیر زمین می آید همسرش او را کتک می زند و فرش نیمه کاره را پاره می کند. در قسمت های بعد که دختر محشتم در مراسم ختم پدربزرگ اش قاب دار قالی و فرش به زیر زمین می آورد، وقتی می فهمد در آنجا جنایتی صورت گرفته دار قالی را جمع می کند و پس می دهد! در اینجا نقطه تغییر زن سنتی نسبت به زن مدرن است. که دیگر نمی خواهند فرش ببافند. و در انتها هم می بینیم عروس محتشم زنی تحصیل کرده و دکتر است. این فیلم سیر تحولی زن ها از 80 سال پیش تا امروز را نشان می دهد. در طول سالیان مردان خشن خانواده به کاریکاتوری بدل می‌شوند و مدام درجا می زنند، ولی زنان در طول این سال‌ها کم کم قدرت می‌گیرند و در نهایت موازنه قدرت در این خانواده به یک تعادل می‌رسد.

خانه پدری کیانوش عیاری با این فیلم نشان می دهد یک مهندس سینمایی است. روابط زمانی و مکانی هندسه وار اثر و انواع و اقسام موتیف های تکرار شونده دیداری و شنیداری و موقعیتی، در اثر حضور دارند تا قطعات این پازل را قرینه وار کنار هم قرار دهند. این نوع تکرار با تم اصلی فیلم که از تاریخی به تاریخ دیگر می رود تناسب عجیبی دارد. فیلم در ظاهر خیلی ساده و سرراست است، ولی پشت داستان ساده و روان فیلم آشوبی برپاست. برای کشف خانه پدری باید عناصر کلیدی، صحنه های تکرارشونده، تناقض ها، خلاء ها، نابسامانی ها را در زیر پندار منسجم متن پیدا کنید. فیلمساز نقطه پویا و مرکز تحرک فیلم را روی وقایع عادی زندگی بنا کرده و ریتمی یک دست به آن داده است. در اپیوزد 4 فیلم اصابت میل پرده
روی سر که به جراحت و خونین شدن سرش می انجامد و نیز بی اختیاری اش در دفع ادرار در اثر فشار ناشی از عصبیت پدر، یادآور خون و ادراری است که در اپیزود اول از دختر حسن دیده بودیم. یا مثلا قوطی تریاکی که با حوصله آوردن اش توسط پسرک تأکید می شود و آرامش برادر در فصل اول فیلم و در صحنه قتل، تشت اشتباهی که پسرک برای آب آوردن در اوایل فیلم با لگنی که به اشتباه وقتی دختر می خواهد استفراغ کند و پارچ می آورند، درفصل سوم تأکید بر در خانه که هر بار آن را می‌بینیم متوجه گذر زمان می‌شویم و تابی که از پشت کنگره پنجره می‌بینیم دو موتیف بصری خانه پدری هستند که با اولی وارد زندگی خاندان پدر محتشم می‌شویم و با هر بار دیدن تاب در حال تکان خوردن از سوی مردان خانواده وارد فصل دیگری از آن می شویم. آن تاب که هر بار آن را از زاویه دید مردان متعصب و خشن خاندان پدری می‌بینم دختر روی آن در حال بازی است نمادی از زندگی تکراری و در رفت و برگشت زنان در این سبک سنتی است. در پایان فیلم ولی دیگرکسی روی این تاب بازی نمی کند و شکسته و بی تحرک است.

از همان ابتدای فیلم که ملوک در می زند و وارد خانه می شود و دیگر هرگز پایش به بیرون آن نمی رسد و برای همیشه در آن زیرزمین مدفون می شود، ما و افراد خانه پدری قدم در مکان بسته و محدودی می گذاریم که گویی نفرین ملوک تمام ما را در آن خانه حبس کرده است که تنها راه نجات خراب کردن آنجا و احداث یک ساختمان دیگر است. که این نیز امکان پذیر نیست چون در انتهای فیلم همسر پسر محتشم می گوید «من نمی خوام خونه ام جایی ساخته بشه که قبلاً یکی رو توش کشته ان». او زودتر می‌خواهد از آن خانه برود. حتی نمی‌تواند لحظه‌ای در آن خانه تعلل کند. دخترِ میانی محتشم و فرخنده هم می‌رسند. آمبولانس هم رسیده است و در حالِ انتقالِ محتشم است. پسر به آن‌ها می‌گوید: «بروید و من پشتِ سرتان می‌آیم.» به زیر زمین می‌رود. از آن‌جا، به حیاط نگاه می‌کند و تابِ فرسوده‌ و خالی‌ای را می‌بیند که دیگر کسی روی آن بازی نمی کند!

خانه پدری یکی از بهترین‌های سینمای ایران در چند سال اخیر است که از هر نظر یاداور جدایی نادر از سیمین است که نشان دهنده بحران های اخلاقی و اجتماعی است که از پس یک صفت نکوهیده اجتماعی می آیند. «عالی» صفت ناقصی برای توصیف خانه پدری کیانوش عیاری است.

نظرهای منتشرشده