پوستر فیلم تنبل قهرمان

فیلم‌ سینمایی

تنبل قهرمان (۱۳۸۰)

۸.۴ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

حسنی پسر کوچکی است که در شهر خود به تنبلی و خواب آلودگی معروف است. اهالی شهر هر کدام به شیوه ای تلاش می کنند او را از تنبلی پرهیز دهند، اما موفق نمی شوند. پس از آنکه ترفند دلاک شهر با تراشیدن موهای حسنی مؤثر نمی افتد، مادرش با استفاده از علاقه حسنی به سیب و به کمک معلم مکتب خانه سعی می کند او را از خانه خارج کند. حسنی پی سیب ها را می گیرد، اما به جای اینکه سر از مکتب خانه درآورد با ترفند آدم خل و دیوانه ای آواره بیابان ها می شود. حسنی اسیر کاروان شترسواران می شود و آنها به گمان اینکه دزد است دست و پایش را به درخت می بندند، اما نهایتاً باعث نجات کاروان از شر دزدان می شود و رئیس کاروان انگشترش را به او هدیه می دهد. حسنی در مسیر خود به طور اتفاقی کبوترانی را می بیند که درباره او صحبت می کنند. آنها به حسنی کلاه جادویی و یک پر هدیه می دهند که در مواقع خطر می تواند از جانش حفاظت کند و فقط شرطی که می گذارند این است که او باید از این پر و کلاه در کارهای خوب استفاده کند. حسنی در روستایی به طور اتفاقی با شعبده بازی آشنا می شود و از او تمام ترفندهای شعبده و جادو را یاد می گیرد. پس از سال ها آن دو کبوتر دوباره سراغ حسنی می آیند و می گویند اکنون زمان اجرای نقشه است و باید به قصر سلطان برود و او را رسوا کند. حسنی با ورود به قصر، سلطان و آدم هایش را به مضحکه می گیرد و با استفاده از کلاه جادویی به زندان قصر می رود و زندانیان را آزاد می کند و با دزدیدن اسب های سلطان می گریزد. سربازهای سلطان پی او می روند. اما موفق به دستگیری اش نمی شوند حسنی که به طور اتفاقی در مراسم عروسی دختر حاکم حاضر شده، توسط سربازان و جادوگر غافلگیر می شود. جادوگر خاکستر می شود و سربازان نیز که برای دستگیری حسنی آمده اند نمی توانند کاری انجام دهند، چون یکی از مهمانان حاکم می گوید حسنی نه تنها دزد نیست بلکه آدمی صادق و شجاع است. ازدواج ناخواسته دختر حاکم به هم می خورد و دختر به خواستگاری حسنی جواب مثبت می دهد. پس از عروسی، حسنی و همسرش به شهر خود باز می گردند.

دیالوگ های به یاد ماندنی

نقدهای فیلم تنبل قهرمان

نظرهای منتشر شده فیلم تنبل قهرمان