پوستر فیلم ابر و آفتاب

فیلم‌ سینمایی

ابر و آفتاب (۱۳۷۵)

۴ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

0
امتیاز دهید :

در نمای آخر فیلمی که در یکی از روستاهای شمال کشور فیلمبرداری می شود، قرار است مرگ پیرمردی که شخصیت اول فیلم است، همراه با پایین آمدن یک فرشته از بالای درخت فیلمبرداری شود. برخلاف دیگر فصل های فیلم که در هوایی ابری فیلمبرداری شده اند، این صحنه باید در هوایی آفتابی گرفته شود. گروه آماده فیلمبرداری است، اما آسمان تا چند روز صاف نمی شود. در حالی که همه افراد گروه منتظر کنار رفتن ابرها هستند تا آخرین صحنه هم تمام شود، از تهران برای پیرمرد پیغام می رسد که همسرش بیمار شده و حالش وخیم است. پیرمرد که نمی تواند منتظر آفتاب و فیلمبرداری نمای آخر بماند، به تنهایی راهی تهران می شود. به پیشنهاد دستیار کارگردان، گروه تولید نیز پس از بریدن درخت و بستن آن روی سینه موبیل، به دنبال پیرمرد که سوار یک اتومبیل کرایه شده به راه می افتد. سرانجام پیرمرد با اصرار دستیار کارگردان و پسر جوانی که بازیگر نقش فرشته است و علاقه خاصی به پیرمرد دارد، متقاعد می شود تا در میان راه صحنه آخر را بازی کند. چون از درخت قبلی طی راه چیزی جز چند شاخه باقی نمانده، نمای پایانی زیر درخت دیگری فیلمبرداری می شود. با تلاش گروه سرانجام صحنه آماده فیلمبرداری می شود؛ ولی در موقع فیلمبرداری، پیرمرد به جای گفتن دیالوگش با سوز و گداز از همسرش می گوید و تلخ می گرید. در همین بین توفان غریبی درمی گیرد که ادامه کار را با برداشت های دیگر ناممکن می سازد. پیرمرد مجدداً گروه را رها می کند و خود به سوی تهران به راه می افتد. اعضای گروه فکر می کنند همین نما می تواند پایان خوبی برای فیلم باشد. در نهایت پیرمرد خود را به بیمارستان می رساند و به ملاقات همسرش می رود.

کارگردان: محمود کلاری

نویسنده: محمود کلاری

دیالوگ های به یاد ماندنی

نقدهای بلند فیلم ابر و آفتاب

نقدهای کوتاه فیلم ابر و آفتاب

نظرهای منتشر شده فیلم ابر و آفتاب