ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
پوستر فیلم زندگی خصوصی

خلاصه‌‌‌‌‌فیلم
ابراهیم کیانی از انقلابیون پرجوش و خروش اول انقلاب است که برش هایی از زندگی او در این سی سال را می بینیم: در تظاهرات ضد فیلمفارسی و ضد بدحجابی حضور فعال داشته و دیگران را نیز به شدت عمل هرچه بیشتر توصیه می کند، پست های مهمی در زندان و قوه قضاییه داشته و پایش به یک ماجرای بزرگ مالی کشیده شده است... او اینک روزنامه نگاری با سبک و شیوه متفاوت با دوران جوانی است و حالا خواستار تقدم اخلاق بر احکام است. سر و وضع ظاهری او نیز تفاوت بسیار کرده و همسرش نیز متناسب با وضع فعلی اوست. از سن بچه‌شان مشخص است که عمر ازدواج‌شان به ده سال نمی رسد و رابطه صمیمانه ای دارند. او در یک مهمانی شام با همسرش شرکت می کند که میزبانش آقای رسولی فردی متجدد و کراواتی است و او را به دیدار حاج صفاریان می برد تا آشتی‌شان دهد اما قضیه برعکس می شود. صفاریان، کیانی را به انحراف متهم می کند و کیانی نیز آنان را می کوبد و مثال می زند که همکار شما روزنامه را پل صعود خود کرده تا به وزارت برسد. در همان مهمانی زن جوانی به نام پریسا زندی با او آشنا می شود و بعد برای دادن مطلب و داستان به دفتر روزنامه می رود. داستان ها قابل چاپ نیست اما آشنایی آنها ادامه می یابد. در روزی که همسر کیانی و بچه اش برای دیدار پدر و مادر به مسافرت می روند، کیانی به منزل پریسا می رود و او را صیغه می کند و سه روز پیش او می ماند. اما بعد در حالی که پریسا همچنان خواهان ادامه رابطه است او به دلیل گرفتاری کار و خانواده، مخالفت می کند و تماس های بعدی پریسا را یا بی جواب می گذارد و یا با تندی برخورد می کند. اما پریسا دست بردار نیست و حتی با همسر کیانی نیز دوست می شود تا کیانی بداند که از دست او نمی تواند فرار کند. پریسا به کیانی می گوید که حامله است و او باید مسئولیت بچه را بپذیرد و تهدیدش می کند. کیانی ابتدا سعی می کند با استفاده از دوستان قدیمی و پرنفوذش، پریسا را بترساند اما موفق نمی شود و تصمیم می گیرد خود وارد عمل شود. او با تظاهر به پشیمانی از تندی‌اش، پریسا را سوار ماشین می کند و...

ویدیوها

معرفی کامل فیلم

نظر شما چیست؟

دانلود های پیشنهادی

نظرهای منتشرشده

احسان ایزدی
۲ سال پیش
شخصیت مذهبی داستان یه مقدار کند ذهن و ساده لوح بود و دختر داستان خیلی الکی زرنگ بود و راحت نزدیک شدن به همو یه کم آبکی بود. حرف واسه گفتن داشت ولی فیلنامه یه ذره قویتر میشد بهتر میشد
خطر لو رفتن داستان
پاسخ