خلاصه‌‌‌‌‌فیلم
یک شهر شلوغ... یک مرد تنها...هزار کوچه بن بست... اسلحه کلاش، یک خشاب خالی و هزار بغض فروخفته. اسد: آدم بدبخت، آدم ناشکرِ. عادل: کدوم ناشکری، ما از اونائیم که به دنیا اومدیم ولی دنیا به ما نیومد...

نظر منتقدین

مهرزاد دانش
یک فیلمفارسی تمام‌عیار. شوهر مسن قلدر، انتقام خونین، مزه‌پرانی‌های اغلب آمیخته به موضوع‌های تابو، دختر خردسال معصوم که تنها کارکردش جیغ کشیدن است، موسیقی پرسروصدا که جای جای فیلم جاری است، و... در همه‌ی این مناسبات، ساده‌انگاری فوق‌العاده‌ای حاکم است. فیلم تماشاگرش را در کم‌ترین حد هوش هیجانی تصور می‌کند و در قالبی ابزاری پیام خود را ارسال می‌کند. گشت ارشاد، فیلم قبلی سهیلی هم فیلم بدی بود، اما دست‌کم چند شوخی بامزه داشت. کلاشینکف همین را هم ندارد.
هومن داودی
بر خلاف اکثر فیلم‌های جشنواره‌ی امسال که با خط قصه‌هایی ملال‌آور و نحیف و به امید واهی «درآمدن در اجرا» ساخته شده‌اند، کلاشینکف به شکلی مبتذل از آن ور بام افتاده است و با مکانیسمی مسموم، از رخدادهای بی‌منطق و جعلی اشباع شده است. هنوز فیلم شروع نشده و هنوز معلوم نشده کی به کی است و آدم‌های قصه چه ویژگی‌هایی دارند، سیل اتفاق‌ها است که سرازیر می‌شود و بیننده را حیران بر جای می‌گذارد که تلقی فیلم‌نامه‌نویسان ما از «حادثه» و جای‌گذاری آن در فیلم‌نامه تا چه حد پیش‌پاافتاده و اشتباه است.
مسعود فراستی
فيلمي مغشوش، هذياني و پرت و پلا. شايد تنها راه نجاتش كمدي بود.