خلاصه‌‌‌‌‌فیلم
یونس راننده تاکسی کهنه‌کار در پایان یک روزِ کاری به زن جوانی کمک می‌کند تا به بیمارستان برسد. غافل از اینکه در بیمارستان اتفاقات زیادی در انتظارِ اوست.

نظر منتقدین

مسعود فراستی
«امروز» ساخته رضا ميركريمي فيلم بدي است. الكن و سخت كسالت بار. شخصيتي باسمه يي نيمه افسرده، نيمه لال، نيمه خير، نيمه عقده يي كه كنش اصلي اش سكوت است. سكوتي ادايي و نيمه انتلكت براي يك راننده تاكسي كه گويا زني دارد اما نه بچه يي. عقده بچه دار شدن دارد و اين مثلاتوجيه مريض گونه و عصباني كننده لو ندادنش است كه ترفندي نه اخلاقي كه ضد اخلاقي است. مازوخيستي است. بهتر است فيلمساز و فيلمنامه نويس «مدرن» اش به جاي شانتال اكرمن، كلاسيك ببينند شايد كمي سينما...
نیما عباس‌پور
امروز مشكل بسیاری از فیلم‌های دیگر جشنواره را دارد، خالقان آن ایده خوب‌شان را كافی دانسته و آن را بی‌نیاز از قصه‌پردازی و پرداخت تشخیص داده‌اند. امروز در صورتی فیلم خوبی می‌شد كه سهیلا گلستانی خوب بازی می‌كرد یا بازیگر قابلی چون نگار جواهریان جایگزینش می‌شد، علت سكوت مرد مشخص و رفتارش منطق پیدا می‌كرد، فضای بیمارستانی دولتی نزدیك به حقیقت و واقعی نشان داده می‌شد و البته پایان قابل حدس فیلم نیز تغییر می‌كرد.
مهرزاد دانش
امروز ظاهری هنرمندانه دارد و قرار است با ریتمی کند و مکث‌هایی طولانی و سکوت‌هایی مبهم، فضایی متفاوت را عرضه کند، اما در واقع همین‌ها نمودهایی هستند برای نقاط بارز ضعف اثر که مهم ترینشان، شخصیت‌پردازی آدم اصلی داستان است. سکوت او که ظاهرا قرار است از جنس خاموشی‌های عارفانه باشد، در عمل نشان از فقدان انگیزه‌سازی در فیلمنامه برای او دارد.
سهام الدين بورقاني
فيلم درواقع نگاهي انتقادي به جامعه «امروز» ما دارد و قضاوت و پيش داوري در جامعه امروز ما را به چالش مي کشد؛ و از طرف ديگر مي کوشد تا در اين بستر‪، شخصيت و قهرماني را معرفي کند که نمونه آن را اين روزها کمتر مي بينيم. يونس پيشنهاد فيلمساز براي جامعه ماست؛ مجهز به سلاح سکوت است و قصد پاسخگويي به ظن و گمان هاي ديگران را ندارد. اما آنقدر در اين صفتِ يونس اغراق شده است که نمي توان او را شخصيتي باورپذير دانست و در مقابل آدم ها و رخدادها بيشتر منفعل است.
علی‌رضا حسن‌خانی
فیلم بی هیچ اتفاقی فقط می‌گذرد. اصلاً مشخص نیست که بیننده باید با کدام استدلال منطقی رفتار دور از واقعیت و خلاف منطق شخصیت‌ها به‌خصوص راننده‌ی تاکسی را درک کند. تعمد و اصراری که فیلم‌نامه‌نویسان در نپرسیدن پرسش‌های منطقی و پاسخ ندادن و مطرح نکردن بدیهیات عینی به خرج می‌دهند بیش از آن‌که به پیش‌برد داستان کمک کند موجب کلافگی مخاطب می‌شود. هیچ معلوم نیست که چرا باید سکوت و رفتار عجیب راننده را درک کنیم و حرف‌ها و نیش و کنایه‌های کارکنان بیمارستان را به جان بخریم.

نظرهای منتشرشده


حمید شکوخی
۸ ماه پیش
به نظر من فیلم بسیار عالی بود و پرویز پرستویی بسیار عولی ایفا نقش کرد
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
صفورا
یک سال پیش
فیلم عالی. پرویز پرستویی در هر کاری که حضور داشتن عالی بوده. بسیار متاثر کننده بود.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
ساناز
۲ سال پیش
عالی
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
میرحسینی
۲ سال پیش
خشونت علیه زنان البته مهمترین نکته و موضوع اصلی فیلم بود که باز هم مورد عنایت قرار نگرفت و به حاشیه رانده شد......
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
mirhoseyni
۲ سال پیش
اینکه منتظر باشیم پاکی یا ناپاکی صدیقه رو بفهمیم....یا اینکه منتظر باشیم یونس از اون در مورد روابطش بپرسه تو شرایطی که همه بهش به عنوان متهم و حتی قاتل نگاه میکنن....دقیقا یعنی سطحی دیدن فیلم و اون رو توخالی دانستن....سکوت یونس یعنی جواب تمام سوالهای ما.....اینکه لازم نیست برای کمک کردن به ادم ها اول چیزهایی رو اثبات کرد....یاد بگیریم گاهی در قبال متهم شدن ابروی ادما رو حفظ کنیم
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
ali nori
۲ سال پیش
فیلم خیلی نکات مبهم و گنگی داره. واقعا فیلمنامه لخت بود. به نظر من ضعیف ترین فیلمنامه ای بود که پرویز پرستویی حاضر به بازی تو اون شد هرچند بازی ایشون مثل همیشه عالی بود و حتی به نظر من یکی از بهترین بازی های دوران بازیگری ایشان بود.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
محمد
۲ سال پیش
فیلمنامه صفر، شخصیت ها پرداخت نشده و متناقض،،،فیلم نامه اصلا خودش نمی دونه می خواد چی بگه و فقط یه چیزی نوشته ...... کارگردانی ضعیف..... ریتم بسیار کند فیلم ... سکانس های طولانی و حوصله سربر که فیلم رو اصلا جلو نمی برد
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
فرزین
۲ سال پیش
واقعا فیلم زیبا و متفاوتی در سینمای ایران بود. و صحنه هایی رئال از دنیای امروز جامعه ی ایرانی به تصویر کشیده شده بود. خدمت اقای علی رضا حسن خانی عرض شود کافر همه را به کیش خود پندارد!
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
ناشناس
۲ سال پیش
بسیار فیلم جالبی بود.!
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
گرگ شب
۲ سال پیش
این فیلم خیلی قشنگ و ناراحت کننده بود وقتی این فیلمو دیدم گریه کردم یه جورایی این فیلم داشت شرایط فقر فرهنگی در ایران رو نشون میداد اینکه پرستار ها و سایر پرسنل بیمارستان سعی میکنن در زندگی خصوصی دیگران دخالت کنند و انسان هارو راحت قضاوت..ولیپرویز بورپرستویی خیلی نقشسو قوی بازی کرد و در غالب نقشش فرو رفته بود اون یاد گرفته بود کسب رو قضاوت نکنه و به اون زن بیچاره کمک کنه اون هیچوقت درباره ی زندگی خصوصی اون زن و این که پدر واقعی بچه کجاست سوال نپرسید چون میدونست وظیفش کمک کردنه نه قضاوت کردن درحالی که پرستارای بیمارستان به جای این که کمکش کنن اون زن رو قضاوت کردن میرکریمی میخواست اینو نشون بده به نظر من شخصیت منفی این فیلم مردی بود که اون زن رو باردار کرده بود و بعد ولش کرده بود و مسءولیت این رابطه رو قبول نکرده بود
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
شکوه
۲ سال پیش
با سلام راستش من وقتی این فیلم را دانلود کردم بعد از ده دقیقه حوصله ام سر رفت و بیخیالش شدم اما بعد از مدتی یک انونس ازش دیدم علاقمند شدم برم درست ببینمش اما نقد اماتوری فیلم به عنوان یک تماشگر تنها چیزی که من را علاقمند به دیدن ادامه فیلم میکرد کنجکاوی در مورد گذشته صدیقه بود که در فیلم تا اخر به این سوال به صراحت پاسخ داده نشد اما در دیالوگها می شه این طور استنباط کرد که صدیقه عقد موقت مردی تندخو و بی اخلاق بوده که او را ول کرده یا این که او از دستش فرار کرده ، چون به حفظ ابروی خودش اهمیت میداده یعنی بدکاره نبوده هر چند که فیلم هیچ شاهدی مبنی بر پاکی یا ناپاکی صدیقه به دست تماشاگر نمی دهد . اما در مورد یونس ، برخی از دوستان ان را غیر واقعی می دانند اما به شخصه همچین ادمی را دیدم از نظر دیگران این طور ادمها اعصاب خرد کن هستند والبته متکبر یا دارای مشکل روانی که نمی توانند با دیگران ارتباط برقرار کنند ، یونس کلا ادم ضدحالی هست برای مردم و افراد غریبه ، و البته در اینجا سکوت و عدم ارتباط بادیگران منجر به حفظ ابروی یک نفر می شه که خیلی خوبه و یونس نمادی از یک انسان وارسته نباید تلقی بشه چرا که مثل هر ادم عادی ضعف هایی در شخصیتش داره ، درمورد برخورد پرسنل بیمارستان که شبیه به واقعیته در ایران به ارباب رجوع اهمیت داده نمی شه و با اون مثل طلبکارها برخورد می شه من خیلی از جاها این برخورد را دیدم بیمارستانها بانکها ادارات و ...
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
مجید
۲ سال پیش
این فراستی چرا خودشو به یک روانپزشک نشون نمیده
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
آقای ها
۳ سال پیش
اسمی که برای این فیلم انتخاب شده است یک شاهکار هنری است؛ درست مانند خود فیلم. این، اسمی است که نه تنها خود فیلم که حتی منتقدانش را که همچنان درگیر «امروز»ند توصیف می‌کند. چنانچه اگر کسی فیلم را دید و نفهمید و نپسندید، می‌تواند به نقدها و انتقادهای فیلم رجوع کرده و هدف فیلمساز را از ساختن چنین فیلمی به خوبی درک کند. وقتی منتقد به جای درک مفهوم و رسالتِ به فکر واداشتن مخاطب، تنها نکاتی سطحی و بی ارزش را دستمایه انتقاد قرار می‌دهد، انگار دقیقاً فیلم در حال تکرار شدن است. در لحظه لحظه‌ی امروز. مردمانی که مائیم، سطحی‌نگر، زود قضاوت کن، بی‌تفاوت، منفعت طلب و...، آنجا که منتقد، با اینکه به وضوح از فیلم دریافت می‌کند که لنگ زدن شخصیت داستان از کجاست،اما انتظار دار فیلمساز آن را چون لقمه‌ی جویده به بیینده تحویل دهد. از آنجا که چگونگی رد شدن آن ماشین بزرگ زرد از مقابل پلیس، برای منتقد، گره فیلم می‌شود و... ما همه درگیر «امروز»یم.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
محمد صادق رحیمی
۳ سال پیش
با سلام نقد ها کمی دور از انصاف است . بازی پرویز پرستویی ....بازی سکوت بازی صبر بازی سالها تجربه بود سکوت یونس نه بیمارگونه است و نه چیزهایی که منتقدان در بیانات خود فرمودند سکوت یونس پر از معناست پر از درد است دردی که سالها باید به آن می پرداخت ....
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
قابل توجه جناب فراستی
۳ سال پیش
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین،‌ جعفر پناهی درباره فیلم «امروز» رضا میرکریمی که در سی و دومین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمده، نوشته است: «میرکریمى فیلمساز جسورى است، این جسارت را در فیلم‌هاى قبلى‌اش هم مى‌توان دید، اما در «امروز» به قله آن پاى مى‌نهد. قراردادهاى رایج شخصیت‌پردازى را مى‌شکند و بدون دادن بک گراند -جدا از چند نشانه آن هم بدون تاکید- به شخصیت اصلى فیلم‌اش، او را در معرض قضاوت مى‌گذارد. راننده تاکسى در سکوت با چشمانى که سفیدى‌اش به سرخى مى‌زند و پاى بى‌حسى که دیگر به درد نمى‌آید و فقط گاهى مى‌خارد و حکایت از آسیب‌هاى دوران جنگ دارد، خود را بى‌نیاز از قضاوت دیگران مى‌ببیند. او به یک نوع شناخت و آگاهى رسیده است که نیازى نمى‌بیند، در مقابل قضاوت‌هاى دیگران عکس‌العمل از خود نشان دهد. گویى شورش بدون سرو صداى فرد علیه اجتماع است. اجتماعى که بدون آگاهى از حقیقت خود را محق هر نوع  قضاوت و عکس‌العمل مى‌بیند. اگر قهرمان «خیلی دور، خیلی نزدیک» شهر را ترک مى‌کند و در تنهایی به شناخت مى‌رسد، قهرمان «امروز»‌اش در دل جامعه با آگاهى و شناخت خود را در معرض اتهام قرا مى‌دهد تا نظاره‌گر قضاوت‌هاى سطحى آنها باشد. اما این شناخت از کجا آمده، جسارت میرکریمى دقیقا در همین جاست که به مخاطبان فیلم‌اش هم نمى‌گوید تا آنها هم براساس شناخت و آگاهى خود تخیل کنند، قصه بسازند و قضاوت کنند. دادن بک‌گراند به این شخصیت و ملموس کردن آن، راحت‌ترین کارى بود که مسلما میرکریمى و شادمهر راستین به آسانى از پس آن بر مى‌آمدند. اما آنها با آگاهى از آن پرهیز کردند، چرا که هر نوع بک گراند اضافه تناقض آشکار در فرم و محتوا بود، وقتى آدم‌هاى فیلم آگاه بر بک‌گراند راننده نیستند و بر آن اساس قضاوت مى‌کنند، بگذارید مخاطب هم با همان اطلاعات اندک قضاوت نماید. نویسنده و کارگردان با آگاهى از دادن اطلاعات اضافى پرهیز مى‌کنند تا حکایت امروز ایران را بسازند، ایرانى که نمادش بیمارستان است، بیمارستانى که درخت‌هاى تنومند آن حکایت از قدمت‌اش دارد و هنوز ناتوان از بازسازى دوران جنگ است، بیمارستانى که بیمارانش از صداهاى مزاحم آرامش ندارند. صداهایى که ظاهرا در اثر بازسازى ایجاد مى‌شود، ولى سرو صدا براى هیچ است و بیشتر اداى بازسازى است، با این وجود همه گردانندگان‌اش از مسئولان و مدیران گرفته تا نگهبان دم درش، بیشتر از آنکه به فکر درمان باشند به فکر پرونده و پرونده‌سازى براى بیمارانند و خود را محق مى‌دانند هر قضاوت کورکورانه‌اى که مى‌خواهند بکنند و این قضاوت‌شان را حتى با خشونت نشان دهند. شخصیت اصلى اما، حتى در مقابل خشونتى که از آن در امان نیست سکوت مى‌کند، حاضر به عکس‌العمل و هم‌کلام شدن با آن‌ها نیست. اوبا معدود افرادی با میل و رغبت هم‌کلام مى‌شود. یکى از آنها دختر بچه‌اى است علاقه‌مند به نقاشى که على‌رغم میل‌اش مجبور است شب سخت بیمارستان را تحمل کند؛ چرا که مادرش دکتر کشیک است و دوست ندارد بچه در خانه تنها بماند. دختر بچه را در بیمارستان حبس کرده و حتى اجازه نقاشى به او نمى‌دهد. راننده تاکسى در غیاب زن وسائل نقاشى را به دختر مى‌دهد و از او می‌خواهد نقاشى کند. دختر تنها کسى است که  گویى راننده را درک مى‌کند و نیز تنها کسى است که متوجه معلولیت پاى راننده مى‌شود. نفر دیگر که راننده در بیمارستان به دلخواه خود با او سخن مى‌گوید، نوزاد نامشروعى است که چند ساعت بیشتر از تولدش نگذشته. او نوزاد را که خود باعث زنده ماندنش است، درون ساک مخفیانه از بیمارستان خارج مى‌کند، وقتى در ساک را داخل ماشین باز مى‌کند چهره نوزاد دیده مى‌شود. همین چهره پلان آخر فیلم است. صداى راننده  بر روى این پلان شنیده مى‌شود که گویى خطابش ابتدا نوزاد است و کم‌کم مى‌فهمیم از طریق موبایل با خانواده‌اش صحبت مى‌کند و می‌گوید در حال بازگشت به خانه است، اما نمى‌گوید چه به همراه دارد. چون مطمئن است آنها قضاوت کورکورانه نخواهند کرد. پس او حتما باید نوزاد را از بیمارستان بیرون مى‌برد، تا امید در ما، به نسل آینده باقى مى‌ماند. امیدوارم میرکریمى در برابر سر و صداها و قضاوت‌هاى سطحى که از فیلم‌اش خواهد شد، همچون قهرمان «امروز» سکوت کند و بگذارد هر کس قضاوت خود را بکند. این نیاز جامعه «امروز» است.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
میترا
۳ سال پیش
فیلم بسیار خوبی بود .بازیها بسیار تاثیر گذار بودند. در مقایسه با فیلم های که اخیرا اکران شدندعالی بود این فیلم ..
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
عاشق سینما
۳ سال پیش
سکوت قهرمانانه رضا میرکریمی / نقد جعفر پناهی بر فیلم «امروز» فرهنگ > سینما - کارگردان فیلم سینمایی «بادکنک سفید» معتقد است رضا میرکریمی در ساخت تازه‌ترین فیلم خود به قله جسارت در فیلمسازی‌اش پای نهاده است. به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین،‌ جعفر پناهی درباره فیلم «امروز» رضا میرکریمی که در سی و دومین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمده، نوشته است: «میرکریمى فیلمساز جسورى است، این جسارت را در فیلم‌هاى قبلى‌اش هم مى‌توان دید، اما در «امروز» به قله آن پاى مى‌نهد. قراردادهاى رایج شخصیت‌پردازى را مى‌شکند و بدون دادن بک گراند -جدا از چند نشانه آن هم بدون تاکید- به شخصیت اصلى فیلم‌اش، او را در معرض قضاوت مى‌گذارد. راننده تاکسى در سکوت با چشمانى که سفیدى‌اش به سرخى مى‌زند و پاى بى‌حسى که دیگر به درد نمى‌آید و فقط گاهى مى‌خارد و حکایت از آسیب‌هاى دوران جنگ دارد، خود را بى‌نیاز از قضاوت دیگران مى‌ببیند. او به یک نوع شناخت و آگاهى رسیده است که نیازى نمى‌بیند، در مقابل قضاوت‌هاى دیگران عکس‌العمل از خود نشان دهد. گویى شورش بدون سرو صداى فرد علیه اجتماع است. اجتماعى که بدون آگاهى از حقیقت خود را محق هر نوع قضاوت و عکس‌العمل مى‌بیند. اگر قهرمان «خیلی دور، خیلی نزدیک» شهر را ترک مى‌کند و در تنهایی به شناخت مى‌رسد، قهرمان «امروز»‌اش در دل جامعه با آگاهى و شناخت خود را در معرض اتهام قرا مى‌دهد تا نظاره‌گر قضاوت‌هاى سطحى آنها باشد. اما این شناخت از کجا آمده، جسارت میرکریمى دقیقا در همین جاست که به مخاطبان فیلم‌اش هم نمى‌گوید تا آنها هم براساس شناخت و آگاهى خود تخیل کنند، قصه بسازند و قضاوت کنند. دادن بک‌گراند به این شخصیت و ملموس کردن آن، راحت‌ترین کارى بود که مسلما میرکریمى و شادمهر راستین به آسانى از پس آن بر مى‌آمدند. اما آنها با آگاهى از آن پرهیز کردند، چرا که هر نوع بک گراند اضافه تناقض آشکار در فرم و محتوا بود، وقتى آدم‌هاى فیلم آگاه بر بک‌گراند راننده نیستند و بر آن اساس قضاوت مى‌کنند، بگذارید مخاطب هم با همان اطلاعات اندک قضاوت نماید. نویسنده و کارگردان با آگاهى از دادن اطلاعات اضافى پرهیز مى‌کنند تا حکایت امروز ایران را بسازند، ایرانى که نمادش بیمارستان است، بیمارستانى که درخت‌هاى تنومند آن حکایت از قدمت‌اش دارد و هنوز ناتوان از بازسازى دوران جنگ است، بیمارستانى که بیمارانش از صداهاى مزاحم آرامش ندارند. صداهایى که ظاهرا در اثر بازسازى ایجاد مى‌شود، ولى سرو صدا براى هیچ است و بیشتر اداى بازسازى است، با این وجود همه گردانندگان‌اش از مسئولان و مدیران گرفته تا نگهبان دم درش، بیشتر از آنکه به فکر درمان باشند به فکر پرونده و پرونده‌سازى براى بیمارانند و خود را محق مى‌دانند هر قضاوت کورکورانه‌اى که مى‌خواهند بکنند و این قضاوت‌شان را حتى با خشونت نشان دهند. شخصیت اصلى اما، حتى در مقابل خشونتى که از آن در امان نیست سکوت مى‌کند، حاضر به عکس‌العمل و هم‌کلام شدن با آن‌ها نیست. اوبا معدود افرادی با میل و رغبت هم‌کلام مى‌شود. یکى از آنها دختر بچه‌اى است علاقه‌مند به نقاشى که على‌رغم میل‌اش مجبور است شب سخت بیمارستان را تحمل کند؛ چرا که مادرش دکتر کشیک است و دوست ندارد بچه در خانه تنها بماند. دختر بچه را در بیمارستان حبس کرده و حتى اجازه نقاشى به او نمى‌دهد. راننده تاکسى در غیاب زن وسائل نقاشى را به دختر مى‌دهد و از او می‌خواهد نقاشى کند. دختر تنها کسى است که گویى راننده را درک مى‌کند و نیز تنها کسى است که متوجه معلولیت پاى راننده مى‌شود. نفر دیگر که راننده در بیمارستان به دلخواه خود با او سخن مى‌گوید، نوزاد نامشروعى است که چند ساعت بیشتر از تولدش نگذشته. او نوزاد را که خود باعث زنده ماندنش است، درون ساک مخفیانه از بیمارستان خارج مى‌کند، وقتى در ساک را داخل ماشین باز مى‌کند چهره نوزاد دیده مى‌شود. همین چهره پلان آخر فیلم است. صداى راننده بر روى این پلان شنیده مى‌شود که گویى خطابش ابتدا نوزاد است و کم‌کم مى‌فهمیم از طریق موبایل با خانواده‌اش صحبت مى‌کند و می‌گوید در حال بازگشت به خانه است، اما نمى‌گوید چه به همراه دارد. چون مطمئن است آنها قضاوت کورکورانه نخواهند کرد. پس او حتما باید نوزاد را از بیمارستان بیرون مى‌برد، تا امید در ما، به نسل آینده باقى مى‌ماند. امیدوارم میرکریمى در برابر سر و صداها و قضاوت‌هاى سطحى که از فیلم‌اش خواهد شد، همچون قهرمان «امروز» سکوت کند و بگذارد هر کس قضاوت خود را بکند. این نیاز جامعه «امروز» است.»
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
مریم
۳ سال پیش
فیلم خوبی بود خوشم امد
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
زهرا
۳ سال پیش
من فیلمو دوست داشتم و به نظرم بازی سهیلا گلستانی در فیلم خوب بود چون رنجی که شخصیت صدیقه کشیده بود رو به خوبی تونست نشون بده.در ضمن سکوت یونس هم فقط در چند دقیقه اول شاید بیننده رو اذیت میکرد اما کمی که میگذره اتفاقا باعث میشه بیننده یونس رو تحسین کنه چون متوجه میشه به خاطر آبروی زن سکوت کرده و تا آخر هم مقاومت می کنه.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
___Milad___
۳ سال پیش
اشاره من به 'علیرضا' بود. حواسم نبود نامش رو بنویسم.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
___Milad___
۳ سال پیش
در اینکه فیلم 'امروز' مشکلاتی رو به همراه داشته شکی نیست، اما تو یکی نمیخواد مشکلاتش رو مطرح کنی. برو فیلمهای اصغر فرهادی جونت رو ببین که همش دوست داره مخاطبینش رو بپیچونه. تو از اون دسته 'آدمها؟!' هستی که به خاطر 'هر کاری' که بهش جایزه بدن، فوی ذوق می کنه و آب از دهانش سرازیر میشه. عقب مونده.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
ناشناس
۳ سال پیش
آقای فراستی بهتره بری اول اصول نقد نویسی بخونی ... من یه بی سوادم و البته یک مخاطب.... معلوم نیست شما با کی مشکل دارید. بهتر نیس به جای کوبوندن فیلم، بگید که با چه شخصی مشکل دارید؟ شما هیچی نیستید جز یه آدم غر غروی از خود راضی که فک می کنه این غر غر کردن ها یعنی انتقاد. برای خانواده، شاگرد‌ها، و هر کسی که به شما اعتقاد داره متاسفم ...
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
حمید حافظی
۳ سال پیش
من عاشق این فیلم و فیلم‌های دیگر آقای میرکریمی هستم. دوستانی که نسبت به این فیلم پرخاش می‌کنند در واقع کسانی هستند که سینما را محلی برای سرگرم شدن می دانند ، این افراد حتی در سوگواری‌ها نیز به دنبال محلی برای سرگرم کردن خود می گردند. اگر قبول داشته باشیم سینما هنر هفتم است پس باید به مثابه یک هنرکده وارد آن شویم و فیلم را مثل یک اثر هنری نگاه کنیم. مسلما منتقدان این فیلم این مسئله را نخواهند پذیرفت چون در این صورت فیلم های مورد علاقه شان تبدیل به یک آبنبات چوبی می شود که ظرف چند دقیقه تمام می شود. من شکلات تلخ امروز را به آبنبات لیسکی ده نمکی ترجیح میدم. اونایی که احساس می کنن بهشون توهین شده، بهتره از این به بعد هیچ کدام از کارهای آقای میرکریمی را نبینند . چون میرکریمی عادت به سرگرم کردن شما ندارد. فیلمنامه ی عالی امروز، کمتر دیده میشه . ریتم خاص زندگی ایرانی و زندگی یک راننده، کاملا مشهود بود و من لذت می بردم از سکوتی که ناشی از اعتراضی بزرگ به شرایط بود. به عقیده ی من یونس همان کاظم آژانس شیشه ای است که بعد از گذشت سال ها حالا خسته شده است و می خواهد به عنوان اعتراض به همه چیز، فقط سکوت کند. مثل آدمی که دیالوگ ها را پیش از اینکه گفته شوند، می داند. خب مسلم است این فرد سکوت می کند. این فیلم را اگر بخواهیم تحت تاثیر بدانیم فقط باید آن را به بی نوایان شبیه کنیم. یونس ، ژان وال ژان است که یک کودک بد سرپرست را فرزند خود می داند. قهرمان، فردی نیست که عاشق یک دختر می شود و ته داستان به او می رسد، قهرمان یونس است که در حین یک زندگی روزمره و کسالت آور ایرانی، دست به اقدامی عجیب می زند. فیلم امروز یک شاهکار بود به این دلیل که در بطن روایت‌های اجتماعی و زندگی در اجتماع ایرانی، قهرمانی را ساخته است که به تنهایی برای یک فیلم کفایت می کند. انسانی که از جنس همه ی آدم ها است اما اقدامش، از او یک قهرمان می سازد. در این میان هنر فیلمنامه نویس، ستودنی است. این فیلم نماینده ی ایران در اسکار شد که نشان می دهد ، کسانی که به این فیلم توهین کرده اند، سینما را نشناخته اند. سینما برای این دسته از افراد، مکانی پر از هله هوله است که می تواند یکی دو ساعت از زندگی ملالت بارشان را شاد کند. یکی از فیلمنامه نویسان این کار شادمهر راستین است که ایشون رییس کانون فیلمنامه‌نویسان سینمای ایران نیز هستن. اگر به کارهای ایشون رجوع کنید خواهید دید که امروز، به طور اتفاقی به این موفقیت دست نیافته است. به عقیده ی من اسکار امسال به خیلی از فیلم ها ظلم کرد، فیلم هایی مثل اینتراستلار نولان، گان گرل فینچر و ... . به نظر من امروز هم قابلیت این را داشت که اسکار بگیرد اما شاید جنیه ی سیاسی امروز آنقدر قوی نبوده است که نتوانسته داور ها را متقاعد کند. این موضوع را باید ایراد اسکار دانست. فیلم امروز به خوبی لایه ها و طبقات اجتماعی ایران را نشان داد. از مردی که یک زن را باردار کرده بود، از نگهبان و پزشکانی که فکر می کنند مرد ، به زور آمده و نمی خواسته این بچه را داشته باشد، آدم هایی که قضاوت های زیادی روی شخصیت زن و راننده داشتند، ... این یعنی زندگی در بطن اجتماع. اسکار باید نگاه سیاسی خود را از روی قضاوت هایش بردارد.... صرفا فیلم های سیاسی فیلم های خوبی نیستند. امروز هم فیلم خوبی بود. امروز ، فیلم خوبی است.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
ناشناس
۳ سال پیش
من نمیدونم آخه وقتی میبینی هیچی برای بازیگری در تو نمود نداره(خانم گلستانی)برای چی این همه به خودت فشار میانی. خواهش میکنم به خاطره مردمم که شده بازیگری بزار کنار.با بازی شما آدم از هرچی فیلمه ندیده میگذرد.لا اقل به خاطره کارگردانای بیچاره بکش کنار.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
ناشناس
۳ سال پیش
حالم از بازی سهیلا گلستانی به هم خورد
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
سهراب
۳ سال پیش
فیلم خیلی خوبی بود فقط یه چیزی که منو متعجب کرد نقد های با نفرت منتقدین بود تقریبا میشه گفت به بهانه جزئیات فیلم هر چی بدو بیراه بود گفتن خوب فیلنامه نویس شخصیت کاراکتر هاش را خودش تعیین میکنه
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
اصغر
۳ سال پیش
كلا فيلم خوبي بود اون قسمتش كه سوپروايزر به دخترش ميگه دخترم اين پيش بند نيست اين مقنعه هستش رو خيلي دوست داشتم و منظورش متوجه شخصيت اقاي پرستويي ميشد، استاد پرستويي بازيگري هستن كه اگه صحبت هم نكنن با نگاهشون تماشاگر رو با خودشون همراه ميكنن ، داستان فيلم هم به نحوي هستش كه ادم رو ياد انسانيت ميندازه، با تشكر
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
شیوا
۳ سال پیش
کلا فیلم رو دوس داشتم ولی خانم گلستانی به نظرم خوب بازی نکردن.احساس میکنم فقط یه سری حرکات خاص تکراری از ایشون میدیدم.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
آیدین
۳ سال پیش
با سلام به همگی فیلم باید طوری باشه که به همه ی چرا ها جواب بده. چرا یونس توی ماشین دررو قفل کرد؟ چرا میلنگید,از جانباز های زمان جنگ بود؟ چطور میشه توی این شرایط اقتصادی یه راننده تاکسیه ساده واسه یه دست لباس مریض و خرتو پرت مثل یه سرمایه دار رفتار کنه یه پنجاهی بده و بقیه شو نخواد؟ رفتار ها باید منطقی باشه یه راننده تاکسی مثل یه فیلسوف رفتار میکنه.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
سودای دل
۳ سال پیش
به نظر من بسیار فیلم پرمعنی و زیبایی بود امسال کمتر فیلم زیبا و تحسین برانگیزی دیدم و این فلم جزو اولین ها بود احسن به میرکریمی و بازی خوب اقای پرستویی و خانم گلستانی
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
امیر
۳ سال پیش
[...] بر سر عوامل این فیلم که وقت تفریح مردمو ضایع میکنند تهیه کننده پول سه تا بازیگر لال و درد مندو طلاقی و داده
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
علیرضا
۳ سال پیش
با سلام واقعا این فیلم رو به جشنواره اسکار فرستادن ؟ میدونید چی دلم میخواست ؟ دلم میخواست با دستای خودم اقای میرکریمی رو خفه میکردم ! البته بنده قاتل نیستم . اما ایشان لایق مردن هستن . به قدری این فیلم رو بد و افتضاح ساخته که هیچ گونه دفاعی از این فیلم نمیشه کرد . اقای میرکریمی ، سوپروایزر بیمارستان چند ساعت شیفت میده ؟ شبانه روز توی بیمارستانه ؟ اصلا تاحالا یک بیمارستان رو از نزدیک دیدی؟ دکتر ها که هیچکس رو به هیچ جای خودشون نمیگیرن ، اونوقت میان با شوهر طرف دعوا میکنن و میزننش ؟ شخصیت راننده تاکسی ، احیانا لال تشریف دارن ، کل فیلم رو خفقان مطلق گرفته و هیچی نمیگه ؟ انقدر این فیلم ضعیف و مزخرف ساخته شده که من بعد از بیست دقیقه واقعا دلم میخواست فیلم تموم شه . این فیلم کجا و فیلم های اصغرفرهادی کجا ! برای پرستویی متاسفم . اخیرا نقشهای خوبی بازی نمیکنه . در این فیلم هم نقش یک مترسک لال و توسری خور رو ایفا میکنه . حیف پول . حیف وقت . حیف دوربین . حیف و صدبار حیف !
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
سیما
۳ سال پیش
این فیلم بد بود -قبول. ولی شما آقای فراستی یک موجود غرق شده در تکبر هستید-تواضع رو از بزرگانی مثل پروفسور سمیعی یاد بگیریدو به اون نیمچه سوادتون اینقدر ننازید-مردم گاو و گوسفند نیستند آقای درجه یک!!!!
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
dadish
۳ سال پیش
به نظر من که فیلم خوبی بود.مخصوصاً بازی فوق العاده سهیلا گلستانی که شما را میخکوب می کند ـپرویز پرستویی هم که عین همیشه خوب
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
v dewrtrsy
۳ سال پیش
نگاه نکردم بعدانظر رمیدم
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
علی
۳ سال پیش
خوب بود
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
محمد
۳ سال پیش
صراحتا بگم. انتظار همچين كار سطح پاييني رو از آقاي ميركريمي نداشتم. فيلم ايده ي خوبي داشت ولي در پرداخت شخصيت ها و شكل گيري موقعيت با مشكل مواجه بود بطوري كه حتي بازيگر قابلي هم مثل آقاي پرستويي با سردرگمي مواجه بود و در حين تماشاي فيلم هم ميشد درك سطحي بازيگرا از نقششونو فهميد. ممنون
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
مهدی علی گلی
۳ سال پیش
رضا میر کریمی رو دوست دارم. فیلم یک حبه قندش یک ایراد بزرگ داشت و اون این بود که آخرای فیلم از تموم شدنش میترسیدم. دوست نداشتم فیلم تموم شه. در کل داستان تکلیف فیلمنامه و کارگردان کاملا مشخص بود و اونقدر عواطف و احساسات کارکترها قشنگ و درست به تصویر کشیده شده بودند که آدم خودش رو به همه نزدیک می دید. به نظر من یک حبه قند کامل ترین و قوی ترین فیلم میر کریمی بود. اما فیلم امروز... با اینکه تم اصلی فیلم در حال و حوای کلاسیک می چرخید اما در واقعیت مسئله چیز دیگری بود. اغراق نمایی کاراکتر اصلی فیلم که احساس می کنم آقای میر کریمی تعمدا آن را اینگونه شکل نداده بود شباهتی به دنیای واقعیت نداشت. قطعا کارگردان می خواسته به ما بفهماند که سکوت و صبر در مقابل نظرات و نگاه های ظاهرانه دیگران سلاحی بسیار خوب است و انسان را قوی می سازد اما مطمئنا هیچ کدام از ما فردی با این قدرت را در اطرافمان ندیده ایم. مسلما در سینمای کشور ما که اکثر فیلم های اکران شده در سطوح پایین و بسیار پایین (از لحاظ کمی و کیفی) ساخته می شوند حضور فیلم هایی از حنس امروز باعث دلگرمی سینما دوستان است اما مثل همیشه بحث انتظار از کارگردان مطرح است. بنده به عنوان کسی که سینمای میر کریمی را دوست دارم انتظار زیادی از ایشان دارم. وقتی فردی در زمینه ای به قدرت می رسد به طبع انتظارات اطرافیان خود را بالا می برد. در مقایسه با اثرات دیگر میر کریمی چون به همین سادگی و یه حبه قند فیلم امروز در اجرا ضعیف جلوه گر شد هر چند که محتوای آن بد نبود. کل فیلم حول شخصیت آقای پرستویی می چرخد و در آخر تماشاچی جز پرداختن به شخصیت ایشان و عملکرد او به جای دیگری متوسل نمی شود و متاسفانه آقای میر کریمی شخصیت اصلی داستان را کمی رویایی و دور از واقعیت به تصویر کشیده است. من به فیلم امروز در مقایسه با فیلم یه حبه قند امتیاز 5 از 10 را می دهم. در آخر می خواهم چند نکته را یادآوری کنم: 1- در نقد یک فیلم همیشه باید منطقی و مودبانه نظر داد و از توهین به نظرات دیگران و حتی عوامل فیلم پرهیز کرد که این مسئله خدا رو شکر رعایت می شود. 2- برخی از دوستان از نظر دادن و نقد کردن فیلم ها توسط افراد بسیار ناراحت می شوند. اصولا این دسته از آدم ها از روی تعصب به انتقادات و نظرات دیگران نگاه می کنند که متاسفانه تعصب (بالاخص) در سینما جایگاهی ندارد. بنده به آقای میر کریمی ارادت فراوانی دارم و سینمای ایشان را بسیار دوست دارم و باید بگویم که فیلم آخر ایشان در مقایسه با خود ایشان کمی ضعیف بود. 3- به نظر بنده حقیر بهتر است وقتی فیلم یا فیلم سازی را نقد می کنیم از مقایسه ها درست استفاده کنیم. مثلا بنده در نقد ناقص و پر ایراد خود سعی کردم فیلم امروز را با فیلم های قبلی میر کریمی مقایسه کنم و از مقایسه های غلط بپرهیزم. مثلا می توان به نسبت سینمای آقای میر کریمی را با آقای فرهادی مقایسه کرده و امتیاز دهی کرد اما هرگز مقایسه فیلم امروز با فیلمی که در ژانری دیگر است درست و منطقی نیست. البته این صحبت بنده بیشتر در مورد کارگردانانی که رویه مشخصی دارند و می توان به آنها سینما یا سبک نسبت داد صادق است.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
هدی
۳ سال پیش
من فیلم رو ندیدم چون بچه کوچیک دارم نمیتونم برم سینما اما روز شماری میکنم که بیاد بیرون بگیرم ببینم فکر میکنم از اون فیلماست که مخاطبش خیلی هایی هستن که با دیدن فیلم یه چیزهایی بهشون برخورده و حالا دارن میگن ال بود و بل بود
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
متین
۳ سال پیش
به غیر از پایانش که فک میکنم یخورده غیر واقعی بود در کل فیلم خوبی بود... حداقل خیلی از فیلمای روی پرده ی الان بهتر بود
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
مجتبی
۳ سال پیش
سیدرضا میرکریمی برندی است که نمی تواند بد بسازد.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
قاصدک
۳ سال پیش
آقایون، خانوما لطفا نظرتون رو به هیچ کس تحمیل نکنید!
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
مخاطب عادی
۳ سال پیش
بعضی نظرا رو که آدم میخونه تازه میفهمه کارگردان چقدر خوب کار کرده! اما منطقی این که کارگردان حرفشو تو فیلمش بزن، نه اینجا از تماشاگرا ... آخه ریتم کند و تند و فیلم معناگرا و ... چه به کار ما میاد! اگر دغدغه داری اگه امروز جامعت مشکل داره خوب فیلمتو واضح بساز، حرفتو صریح بزن، کم نیست سریال و فیلمایی که قضاوت زود یا تفاوت بین نسلها یا هرچی از این دست رو به نمایش میذارند ولی مخاطبشون تو سینما خوابش نمیبره، کسل نمیشه! الزومی نداره سکوت رو با سکوت یاد مخاطب بدی بازم از این که خروس جنگی و آخرین مجرد و پرتغال خونی و ... نساختی ممنون!!
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
شادی
۳ سال پیش
عالی بوداقای پرستویی سکوتش به خاطر حفظ ابروی اون زنه وبچش بود
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
ياس
۳ سال پیش
فيلم خوبي بود با بازي هاي خوب و بيان ماندگار استاد پرستويي ..من كه لذت بردم .
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
الهام
۳ سال پیش
نمیگم فیلم افتضاح بود چون فیلم موضوع خوبی داشت ولی متاسفانه این فیلم به کارگردانی آقای رضا میرکریمی به غایت خسته کننده و غیرقابل تحمل بود در حالی که فیلم قبلی ایشان یه حبه قند فیلم بهتر و حداقل مورد قبول تری بود
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
پارمیدا
۳ سال پیش
به نظر من اصلا قشنگ نبود اگه بیکاریید و وقتتون زیادیه برید ببینید من قصد توهین ندارم ولی هیچ کدوم از فیلم های آقای میر کریمی قشنگ نبوده پول تو آب جوب ریخته بودم بهتر از دیدن این فیلم بود بیخود ،چرت ،مزخرف من نمیدونم چرا یک سریا گفتن شاهکار کرده
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
نازیلا
۳ سال پیش
با احترام شما را به خواندن نقد جدیدی از فیلم امروز در وبلاگم دعوت می کنم.پیشاپیش از حضور و نظر دوستان تشکر می کنم. www.gape-ejtemayi2.blogfa.com
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
ریحانه
۳ سال پیش
نظرات رو تا حدی خوندم. من فیلمو دیدم و بسیار لذت بردم. این فیلم کاملا معناگرایانه است و مسلما مخاطبان خاصی آن را می فهمند.بهتر است اگر توان فهم چیزی را نداریم گستاخانه برچسب مزخرف به آن ندهیم.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
E#$@N
۳ سال پیش
مزخرفترین فیلم تاریخ سینمای ایران
خطر لو رفتن داستان
پاسخ