۴.۴/۱۰
۱۰۲ رای
۰/۱۰
۰ رای

دختر...مادر...دختر


خلاصه‌‌‌‌‌فیلم
بر درختان صنوبر خورشید دمیده است. زن به یاد دارد در کنار این صنوبرهای رقصان به عقد مردش درآمد. در آن روزگار، صنوبرها هنوز قلمه بودند. زن در روزگار جوانی، با مردش در زیر سایه این درختان، عمر را سپری می کردند. زن با مردش حرف می زد، کودکانه می دوید، عاشق مردش شده بود. اکنون زن در انتظار مردش است، که سالیانی ست از خانه رفته است. زن امید دارد مردش روزی به خانه بازگردد. از زن فقط دستهای استخوانی اش مانده است. با این دستان گیسوان دخترش را شانه می کرد و بر آنها گل شمعدانی می آویخت ... زن سراپا در باد ایستاده است.

نظرهای منتشرشده