ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

خلاصه‌‌‌‌‌فیلم
شکوفه و پیمان زوج جوانی هستند که مرتکب دزدی شده‌اند و به بندر انزلی می‌روند تا شخصی را ملاقات کنند غافل از اینکه طمعشان پرخطر است.

نظر منتقدین

حسام نصیری
بعد از گره اول فیلم-یعنی غرق شدن مرد-فیلم به‌صورت عذاب‌آوری ادامه پیدا مي‌کند و انتهایش که دیگر حدیث مفصلی از کل فیلم است.فیلم با سوالات بی‌پاسخی که رها شده باقی مي‌گذارد برای مخاطبش احترام قائل نیست و به نظر نمی رسد شانسی برای بردن سیمرغ در هیچ بخشی داشته باشد.فیلمی که به دیدنش نمی ارزد.
مرتضی اسماعیل‌دوست
اثری سرد و کسل‌کننده که نه در فرم به تجربه‌ای تازه دست می‌زند و نه در بیان قصه‌ای همراهی‌بخش به توفیقی می‌رسد و شاید تنها دلخوشی سازندگان می‌تواند وجود نماهایی در آب با استفاده از تجهیزات تکنولوژیک باشد که در هنگام تجسس بهرام بوفالو و زمان تخیل وی شکل می‌یابد. فیلم در روایتی ایستا و بی‌هدف زمان را هدر می‌دهد و در این درجا زدن‌های پی‌درپی نه شخصیتی شناسایی می‌شود و نه رویایی رنگ دلبستگی نزد مخاطب می‌گیرد.
بهنام شريفي
فيلمي عميقا پا در هوا با قصه يي كه تا به انتها شروع نمي شود. كاراكتري در اين فيلم شكل نمي گيرد. فرق بين ابهام وگنگي را فيلمنامه نويس و كارگردان مي دانند؟ پايان بندي و نماد پردازي رو و نچسب فيلم اندك امتيازات فيلم (بازي خوب پرويز پرستويي) را هم از بين مي برند.
مهرزاد دانش
بوفالو آغاز خوبی دارد. فضای دوگانه‌ی مشنگی/ تعلیقی زوج جوان که بازی خوب هومن سیدی در باورپذیری‌اش تأثیر زیادی داشته است، نوید اثری جذاب را می‌دهد. ترسیم موقعیت‌های پی‌درپی تعلیقیانرژی مناسبی را برای پیشبرد درست روایت فراهم می‌کند؛ اما با ورود داستان به مرحله‌ی مواجهه‌ی بهرام و شکوفه و مراحل بعدی‌اش، موتور روایت ناگهان از کار می‌افتد و مابقی ماجرا خلاصه می‌شود در تکرار اندر تکرار موقعیت‌های مشابه و راکد؛ چه در قالب دیالوگ‌ها و چه موقعیت‌ها و حتی برخی صحنه‌ها در این میان زیادی هم هست
مسعود فراستی
راستی فیلم، چنان ماقبل بد است که رغبتی برای نوشتن درباره اش نمی ماند. یک فیلم کامل هدرشده ماقبل حرفه ای گنگ و فاقد حس، خواب آور…

نظرهای منتشرشده


1 2
۴ روز پیش
بسیار خوب بود این فیلم از آن فیلم هایی است که یک روزی ازش تقدیر به عمل می آید.با تشکر از همه دست اندر کاران فیلم بوفالو
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
علي
۷ ماه پیش
بدترين فيلمي كه تابحال ديدم متاسفم واسه خودم كه وقتمو هدر دادم
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
میر علیرضا شکری دامداباجا
۷ ماه پیش
یکی از اشغال ترین فیلم عمرم بود که دیدم
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
علیرضا
۷ ماه پیش
افتضاااااااااااااااححححح
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
هانيه حجت
۸ ماه پیش
ملت رو سر كار گذاشتين
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
سبحان
۲ سال پیش
یک فیلم هنری...! ها؟! آخه جدیدا فیلم های کسل کننده برچسب هنری میخورن..! این فیلم فقط یک صحنه ی زیبا داشت ، اون هم جایی بود که از پنجره داره قطره قطره آب میچکه! کلی صحنه ی پرت از مرداب فقط به خاطراینکه برچسب هنری بخوره و یک بازیگر نامی برای فروش. این فیلم فقط اتلاف وقته دوستان. هیچ چیزی در زوایای پنهان نداره. نه دنیایی واقعی رو به تصویر در میاره و نه دنیایی خیالی. فقط پوچی رو به رخ میکشونه. براتون صحنه اوج فیلمم میگم: یه جا سهیلا گلستانی از پرویز پرستویی میپرسه: برای چی بت میگن بوفالو؟؟ پرستویی هم جواب میده: میگن دیگه! بله دوستان. فیلم فقط نه سر داره و نه ته. معتقدم اگه یک ساعت و نیم از عمرم کم میشد بهتر بود تا این فیلمو ببینم :)
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
مهیار
۲ سال پیش
فیلم خسته کننده و بی محتوایی بود. ما که چند نفری دیدیم حالمون گرفته شد. تروخدا به هرکس میشناسید بگید نرن ببینن پولشونو توجوب بریزن بهتره
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
پژمان
۲ سال پیش
یکی از پیچیده ترین آثار سینما ولی به مخاطب عام چه ربطی داشت.. سکانس علامه حسن زاده ی آملی کلیت فیلم رو لو داد.. به نظرم فیلم حوزه بود...ولی فضای فیلم فضای بسیار درستیه که ما در حال حاضر در جهان به آن رو به رو هستیم...عرفان درست رو پیشنهاد می کرد..برخلاف در دنیای تو یزدانیان که انرژی کابالا در فیلم پنهان شده بود.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
اشکان
۲ سال پیش
بر خلاف دید اکثر قریب به اتفاق منتقدان به نظر من این فیلم بسیار عمیق و منسجم بود. همه ی فیلم حول محور سرمایه داری، ربات شدگی انسان، تضاد رسومات ایده آلیزه شده و واقعیت رنجآور و تلخ اجتماعی زندگی بشری بنا شده بود. اجازه دهید با مرداب شروع کنم. مرداب نماد جامعه ی گندیده و فاسدی است که واقعیت وجودیش بر عکس دریا در بلعیدن و پس ندادن انسان است. آنچه محصول این جامعه است اجسادیست تغییر شکل داده که به قول آن کارمند پزشکی قانونی در فیلم حتی قابل شناسایی نیز نیستند. مردگانی انسان نما فاقد خصوصیات انسانی. مردگانی که حمال سرمایه اند، حمال آنچه دزدیده شده و موجب شکلگیریه نمادین فیلم و زندگی بازیگران آن است در رابطه ای مستقیم با واقعیتی وهم آور از جامعه ی فاسد سرمایه داری. این رعب و وحشت نهان واقعیت خود را در غوطه ور شدن بیننده در مرداب آشکار می سازد آنجا که صدای کر کننده ی مرداب به ما یاد آور میشود که زنده است و ماورای ما ایستاده. آنجا که هم اوست که اربابی خود را به رخ بیننده می کشد. بنای فیلم حول از خود بیگانگی شکوفه و تعریف شدنش در رابطه به آنچه که هرگز بدست نمی آورد است. آنجا که نه پیمان بلکه کیف جواهر است که برای او رابطه اش با پیمان را تعریف می کند. او برای پیمان و پیمان برای او در ارتباط با جواهرات دزدی تعریف می شوند. هر دوی آنها دیر یا زود توسط مرداب بلعیده می شوند. رویای عبور آنها از سرمایه داری به سمت چیزیست که وجود خارجی ندارد، و آن تکرار نام کشور شوروی است توسط پیمان. این بن بست سرمایه داریست و تقابلش با رویایی سوسیالیستی که از همان ابتدای فیلم به فراموشی سپرده می شود. آنچه واقعییست و وهم انگیز مرداب سرمایه داریست. شخصیت بهرام شخصیب تضادهاست. شخصیت فرهنگ زده، شخصیتی رباتوار، شخصیتی که در عین عملش فاقد قدرت تصمیم گیریست. او ناآگاهانه و ربات گونه به همه چیز نگاه می کند مگر آنجایی که خودش به میل خودش عمل می کند. او به مانند یک ربات عملی انجام می دهد که آگاهانه نیست، او قصد پس دادن پول شکوفه را دارد چرا که وظیفه ی خود را با موفقیت به انجام نرسانده است اما در عین حال سودای دزدیدن آنچه را که شکوفه می خواهد در سر می پروراند. این تضاد نمود فرهنگی است که بدون فکر کردن پذیرفته شده، نمود جامعه ایست که بدون اعتقاد عمل می کند اما آنجا که با قصد و با اعتقاد به انجام کاری می پردازد همه ی واقعیتش تاریکی، خوی استفاده جویی، فرصت طلبی و ضد انسانی بودن و حیوانیت است. بوفالو بودن در له کردن دیگران و لگد مال کردن انسان است که تعریف می شود.اما عاقبت بهرام عاقبت حل کردن تضادیست که در او نهادینه شده. بر عکس همگان من معتقدم که بهرام جواهرات را به دست نیاورد، مرداب سرمایه داری سرمایه را به او ترجیح داد، او جواهرات را بلعید و بهرام را پس زد. بهرام به خودآگاهی رسید. او در نهایت ارزشهایی که ربات وار و ناآگاهانه پذیرفته بود را آگاهانه پذیرفت و مرداب را برای همیشه ترک کرد. او به ندای خواب خود و ژرفای درونش آگاه شد و پیامش را پذیرفت. او انسان را از یاد نبرد او در تماس با والاترین دستآورد انسان یعنی هنر قرار داشت. او آپارات چیه سینما بود. با این همه تارا در این فیلم نماد انسانیت است. اوست که به این مرداب گوش نمی دهد، اوست که صدای واقعی مرداب را می شنود هر زمانی که سمعکش را بر گوش می گذارد او این صدای دهشت انگیز را نمی خواهد پس اوست که در تصمیمی شجاعانه نشنیدن را بر شنیدن ارج می نهد و سمعکش را در قایق ترک می کند و گویی به همین دلیل است که در نبردش با مرداب سرمایه داری آنجا که دیگران بلعیده شده بودند موفق است. او با مرداب گلاویز می شود و بدون آنکه بلعیده شود با همان هیبت انسانی باز می گردد. او بر ارباب طفر می یابد. اما مشکل تارا این است که به زبانی تکلم می کند که دیگران نمی فهمند. آری آنان دیر زمانیست که زبان انسان را فراموش کرده اند. تارا نمی تواند واقعیت را به شکوفه انتقال دهد. شکوفه زبان انسان را از یاد برده است. گرچه تلاش شکوفه در بازگشت از این منجلاب ستودنیست، گرچه او با گریه هایش رنج بی پایانش را فریاد می زند اما در آخر او نیز از بازگشت از مرداب و دوری جستن از آن سر باز می زند و ترمینال را به قصد مرداب ترک می گوید. در آخر او نیز با همه ی متعلقاتش به منجلاب مرداب فرو میرود و برای همیشه سوار بر قایقی در آن سرگردان می شود. او آرزوهایش را (نماد موتورسیکلت) به دنبال خود می کشد، او همه چیزش را با خود به منجلاب می برد. اینجاست که تناقض سرمایه داری نمود می یابد. سوژه تبدیل به ابژه ی مرداب می شود و نه او به دنبال آرزوهایش بلکه آرزوهایش به دنبال او کشیده می شوند. او دیگر وجود ندارد چرا که آرزوهایش را پشت سر گذاشته است و به دنبال خودی که خود نیست می کشد. او بودن در عین نبودن است. او مرده ی متحرکیست سرگردان در مردابی که همه چیزش را بلعید.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
اشکان
۲ سال پیش
به نظر من این فیلم بسیار عمیق و منسجم بود. همه ی فیلم حول محور سرمایه داری، ربات شدگی انسان، تضاد رسومات ایده آلیزه شده و واقعیت رنجآور و تلخ اجتماعی زندگی بشری بنا شده بود. اجازه دهید با مرداب شروع کنم. مرداب نماد جامعه ی گندیده و فاسدی است که واقعیت وجودیش بر عکس دریا در بلعیدن و پس ندادن انسان است. آنچه محصول این جامعه است اجسادیست تغییر شکل داده که به قول آن کارمند پزشکی قانونی در فیلم حتی قابل شناسایی نیز نیستند. مردگانی انسان نما فاقد خصوصیات انسانی. مردگانی که حمال سرمایه اند، حمال آنچه دزدیده شده و موجب شکلگیریه نمادین فیلم و زندگی بازیگران آن است در رابطه ای مستقیم با واقعیتی وهم آور از جامعه ی فاسد سرمایه داری. این رعب و وحشت نهان واقعیت خود را در غوطه ور شدن بیننده در مرداب آشکار می سازد آنجا که صدای کر کننده ی مرداب به ما یاد آور میشود که زنده است و ماورای ما ایستاده. آنجا که هم اوست که اربابی خود را به رخ بیننده می کشد. بنای فیلم حول از خود بیگانگی شکوفه و تعریف شدنش در رابطه به آنچه که هرگز بدست نمی آورد است. آنجا که نه پیمان بلکه کیف جواهر است که برای او رابطه اش با پیمان را تعریف می کند. او برای پیمان و پیمان برای او در ارتباط با جواهرات دزدی تعریف می شوند. هر دوی آنها دیر یا زود توسط مرداب بلعیده می شوند. رویای عبور آنها از سرمایه داری به سمت چیزیست که وجود خارجی ندارد، و آن تکرار نام کشور شوروی است توسط پیمان. این بن بست سرمایه داریست و تقابلش با رویایی سوسیالیستی که از همان ابتدای فیلم به فراموشی سپرده می شود. آنچه واقعییست و وهم انگیز مرداب سرمایه داریست. شخصیت بهرام شخصیب تضادهاست. شخصیت فرهنگ زده، شخصیتی رباتوار، شخصیتی که در عین عملش فاقد قدرت تصمیم گیریست. او ناآگاهانه و ربات گونه به همه چیز نگاه من کند مگر آنجایی که خودش به میل خودش عمل می کند. او به مانند یک ربات عملی انجام می دهد که آگاهانه نیست، او قصد پس دادن پول شکوفه را دارد چرا که وظیفه ی خود را با موفقیت به انجام نرسانده است اما در عین حال سودای دزدیدن آنچه را که شکوفه می خواهد در سر می پروراند. این تضاد نمود فرهنگی است که بدون فکر کردن پذیرفته شده، نمود جامعه ایست که بدون اعتقاد عمل می کند اما آنجا که با قصد و با اعتقاد به انجام کاری می پردازد همه ی واقعیتش تاریکی، خوی استفاده جویی، فرصت طلبی و ضد انسانی بودن و حیوانیت است. بوفالو بودن در له کردن دیگران و لگد مال کردن انسان است که تعریف می شود.اما عاقبت بهرام عاقبت حل کردن تضادیست که در او نهادینه شده. بر عکس همگان من معتقدم که بهرام جواهرات را به دست نیاورد، مرداب سرمایه داری سرمایه را به او ترجیح داد، او جواهرات را بلعید و بهرام را پس زد. بهرام به خودآگاهی رسید. او در نهایت ارزشهایی که ربات وار و ناآگاهانه پذیرفته بود را آگاهانه پذیرفت و مرداب را برای همیشه ترک کرد. او به ندای خواب خود و ژرفای درونش آگاه شد و پیامش را پذیرفت. او انسان را از یاد نبرد او در تماس با والاترین دستآورد انسان با هنر قرار داشت. او آپارات چیه سینما بود. با این همه تارا در این فیلم نماد انسانیت است. اوست که به این مرداب گوش نمی دهد، اوست که صدای واقعی مرداب را می شنود هر زمانی که سمعکش را بر گوش می گذارد او این صدای دهشت انگیز را نمی خواهد پس اوست که در تصمیمی شجاعانه نشنیدن را بر شنیدن ارج می نهد و سمعکش را در قایق ترک می کند و گویی به همین دلیل است که در نبردش با مرداب سرمایه داری آنجا که دیگران بلعیده شده بودند موفق است. او با مرداب گلاویز می شود و بدون آنکه بلعیده شود با همان هیبت باز می گردد. او بر ارباب طفر می یابد. اما مشکل تارا این است که به زبانی تکلم می کند که دیگران نمی فهمند. آری آنان دیر زمانیست که زبان انسان را فراموش کرده اند. تارا نمی تواند واقعیت را به شکوفه انتقال دهد. شکوفه زبان انسان را از یاد برده است. گرچه تلاش شکوفه در بازگشت از این منجلاب ستودنیست، گرچه او با گریه هایش رنج بی پایانش را فریاد می زند اما در آخر او نیز از بازگشت از مرداب و دوری جستن از آن سر باز می زند و ترمینال را به قصد مرداب ترک می گوید. در آخر او نیز با همه ی متعلقاتش به منجلاب مرداب فرو میرود و برای همیشه سوار بر قایقی در آن سرگردان می شود. او آرزوهایش را (نماد موتورسیکلت) به دنبال خود می کشد، او همه چیزش را با خود به منجلاب می برد. اینجاست که تناقض سرمایه داری نمود می یابد. سوژه تبدیل به ابژه ی مرداب می شود و نه او به دنبال آرزوهایش بلکه آرزوهایش به دنبال او کشیده می شوند. او دیگر وجود ندارد چرا که آرزوهایش را پشت سر می گذارد. او بودن در عین نبودن است. او مرده ی متحرکیست سرگردان در مردابی که همه چیزش را بلعید.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
شاهرخ
۲ سال پیش
سلام هنوز فیلم روندیدم ولی خواهشااونهایی که توزمینه فرم وساختاروهمانقدرواردهستندکه تلحلیلش هم میکنندنظربزارن الکی فقط برای اینکه بگید حلیتون میشه میشه سکوت هم کرد
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
عبدی
۲ سال پیش
خیلی منتظر شدم با خودم خیلی فکر کردم که جنبه مثبتی در فیلم که در خور بازیگران خوبی چون آقا پرویز سینمای ایران پیدا کنم و از این همه نظرات منفی قدری دور بشویم ولی متاسفانه نشد
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
فراست مسعودی
۲ سال پیش
راستی فیلم، چنان ماقبل بد است که رغبتی برای نوشتن درباره اش نمی ماند. یک فیلم کامل هدرشده ماقبل حرفه ای گنگ و فاقد حس، خواب آور…
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
ژانت
۲ سال پیش
توی جشنواره ازش بدی شنیدم. خانم سهیلا گلستانی همسر آقای پرویز پرستویی هستن؟
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
محمد
۳ سال پیش
واقعاً سینما شده ارث پدری...طرف چون باباش کارگردان بوده اومده فیلم میسازه!!!
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
فرید
۳ سال پیش
بدترین فیلم جشنواره و یکی از بدترین های پرویز پرستویی.واقعا برای پرستویی متاسفم
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
فرشاد
۳ سال پیش
ابتدای فیلم در کنار حرصی که مخاطب میداد خنده شیرینی بر لب می آورد اما از دقیقه 10 فیلم به شعور بیننده توهین شد واقعا متاسفم که بلیط جشنواره ام اینگونه به هدر رفت پرویزخان نام شما گولمون زد
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
سید محمد جواد حسینی
۳ سال پیش
سید محمد جواد حسینی بوفالو شروعی خوب با بازی درخشان هومن سیدی دارد. بعد از غرق شدن پیمان ریتم و تمپو فیلم کاهش یافته و سرعت مناسبی ندارد به اصطلاح می افتد و دچار تکرار می شود.در طول قصه شخصیت ها رها شده و سوالاتی بی پاسخ در ذهن تماشاگر نقش می بندد البته از کارگردانی و قاب بندی زیبای فیلم غافل نشویم با میزانسن های خوب که می توان از نقاط قوت اثر نام برد.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
شاهین
۳ سال پیش
اصلا معلوم نشد داستان چی بود همه چیز مبهم تمام شد
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
بهزاد
۳ سال پیش
واقعا حیف بازیگرانی که تواین فیلم بازی کردن .من با چندتااز دوستام برای دیدن فیلم رفته بودم من که هیچ تمام دوستان هم همدیگرو نگاه میکردن که آخرش چی شد ؟؟
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
علي صراف
۳ سال پیش
يك فيلم كاملاً بي خود حيف عمو پرويز بود كه كارنامه خوب اشو با اين شاهــــــــــــــــــكار خراب كنه
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
ستاره
۳ سال پیش
فقط اول فیلم یعنی نیم ساعت اول بعد با ورود پرویز پرستویی انتظار فیلم نامه بهتری میره اما مدام افت پیدا میکنه و خسته کننده
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
خورشید
۳ سال پیش
فیلم پر بود از گنگی و ابهام و تقریبا قصه ای برای تعریف نداشت اونقدر که فرصت داشتی به مدد پریشانی هایی که فیلم بهت منتقل می کرد حسابی به مشکلاتت فکر کنی بدون توجه به فیلم چون نتیجه در آخر یکی بود هیچی نمی فهمیدی
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
محمود
۳ سال پیش
خیلی جالب بود تو این چند روز هر فیلم بدی که دیدم اخرش مردم تشویق میکردن دیشب که بوفالورو دیدم فقط همه شاخ دراورده بودن که این چی بود؟ احتمالا نظر فیلمساز این بوده که بیننده هم داخل مرداب فرو بره و همه چیز براش پوچ و تکراری بشه واقعا حیف این بازیگرا مگه فیلمنامرو نمیخونید شماها؟
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
ATH
۳ سال پیش
طمع و دیگر هیچ
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
رویا
۳ سال پیش
واقعا اینا با خودشون چی فکر کردن؟! اصلا میخوام بدونم این کار که نمیشه اسمشو گذاشت فیلم کلا فیلمنامه داره؟! فکر کنم فیلم نامه نویسه یه خط نوشته خسته شده ول کرده خجالت آوره واقعا
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
پدرام
۳ سال پیش
فیلم با غرق شدن پیمان غرق شد. شور و شوق ابتدایی فیلم خفه شد. هر کسی واسه خودش بازی می کرد، انگار که فیلنامه شخصیتی به کاراکترها نداده بود. بازی خوب پانته آپناهی ها و سهیلا گلستانی خوب بود اما به تنهایی نه در قالب فیلم و حرفی که فیلم می خواست بزنه. فیلمبرداری و قابهای خوب تصویری حیف شد و فیلم، فیلم خوبی نبود. اصلا خوب نبود.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
عاطفه
۳ سال پیش
یه فیلم کاملا سیاه با یه فیلمنامه ی پوچ و بی محتوا. به نظرم اگه قسمتهایی از راز بقا رو در مورد خود بوفالو نشون میدادن خیلی بهتر بود.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
مصطفی
۳ سال پیش
از زمانی که فیلم تموم شد همش به این فکر می کردم که هدف فیلم چی بود؟ فیلم نه پیامی داشت نه اینکه سرگرم کننده بود...!!!
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
مجتبی
۳ سال پیش
از آقای پرستویی بعید بود :(
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
رضا
۳ سال پیش
چرا فیلمی درست می کنند که اعصاب و روان مردم رو اینقدر اذیت می کنه.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
محمد
۳ سال پیش
خجالت آوره ! چرا واقعا فیلم می سازی برادر من آخه؟
خطر لو رفتن داستان
پاسخ
فرناز
۳ سال پیش
کلا یعنی چی؟:|
خطر لو رفتن داستان
پاسخ