پوستر فیلم بوفالو

فیلم‌ سینمایی

بوفالو (۱۳۹۳)

the buffalo

۳.۸ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۲۱۶ رای

منتقدان:

۱

امتیاز دهید:

شکوفه و پیمان زوج جوانی هستند که مرتکب دزدی شده‌اند و به بندر انزلی می‌روند تا شخصی را ملاقات کنند غافل از اینکه طمعشان پرخطر است.

عکس‌های فیلم بوفالو


پرویز پرستویی و سهیلا گلستانی در فیلم بوفالو
هومن سیدی و سهیلا گلستانی در فیلم بوفالو
پرویز پرستویی و پانته آ پناهی ها در فیلم بوفالو
فیلم بوفالو با بازی پرویز پرستویی
فیلم بوفالو با بازی سهیلا گلستانی
پرویز پرستویی در فیلم بوفالو
هومن سیدی در فیلم بوفالو
سهیلا گلستانی در فیلم بوفالو

نقدهای فیلم بوفالو

بعد از داستان!


مهدی صالح پور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
کاوه سجادی حسینی در بوفالو می خواهد ساختار شکنی کند. به همین خاطر، اصلِ قصه که دزدی هومن سیدی و سهیلا گلستانی از یک طلافروشی است را رها کرده و با یک گره ضعیف، سراغ طمع انسان ها می رود. ایده ای که اصلاً از آب درنیامده و تاکید روی نام بوفالو، حیوانی که به خودخواهی معروف است هم نتوانسته به آن کمکی بکند. کارگردان اصرار دارد سرخوشی ابتدایی فیلم برای تاکید روی تضاد قبل و بعد از رسیدن به مرداب است. جایی که مرداب، نقش اول فیلم می شود و همه چیز در مرداب اتفاق میفتد. اما برای رسیدن به این هدف، تلاشی صورت نگرفته است. هومن سیدی در نقش پیمان، خیلی بی هوا تصمیم می گیرد به خاطر بیست هزار تومان مسیر چند ده متری تا ستون های پل روی مرداب را شنا کند. دفعه اول با تمام شوخی های شیرینش موفق می شود اما اصرار برای رفتن به زیر آب با یک شرط بندی کودکانه، کمی غیرمنطقی به نظر می رسد. زیرآب رفتنی که منجر به مرگِ دمِ دستی پیمان می شود. جایی که سهیلا گلستانی هم تلاش ویژه ای برای نجاتش نمی کند و به هر ضرب و زوری که شده، کارگردان را به ایده اصلی فیلم می رساند! حالا دیگر ریش و قیچی دست کاوه سجادی حسینی است. مرداب فیلم را از تب و تاب می اندازد و رکودی عجیب و غریب بر فیلم حاکم می شود. پرویز پرستویی و سهیلا گلستانی، با همان جنس رفتاریِ فیلمِ امروز که اصلا متناسب با فضای فیلم نیست، تا پایان برای بیرون کشیدن جنازه هومن سیدی با هم تلاش های بی سرانجامی می کنند و در این میان هم کاراکتر اضافه ای با بازی پانته آ پناهی ها می آید و می رود و اتفاقی نمی افتد! منطقِ داستانیِ ضعیفی که سجادی در این فیلم با آن روبرو می شود، نه ...
کاوه سجادی حسینی در بوفالو می خواهد ساختار شکنی کند. به همین خاطر، اصلِ قصه که دزدی هومن سیدی و سهیلا گلستانی از یک طلافروشی است را رها کرده و با یک گره ضعیف، سراغ طمع انسان ها می رود. ایده ای که اصلاً از آب درنیامده و تاکید روی نام بوفالو، حیوانی که به خودخواهی معروف است هم نتوانسته به آن کمکی بکند. کارگردان اصرار دارد سرخوشی ابتدایی فیلم برای تاکید روی تضاد قبل و ...

این یک فیلم نیست


نام پرویز پرستویی بر فیلمی سنگینی می کند که ناقص و اَلکن است. فیلمی که با بازی خوب و درخشان هومن سیدی و بازی پیچیده و پر رمز و راز پرویز پرستویی و قاب های چشمگیری از علیرضا برازنده90 دقیقه شمار را  می‌کشاند تا در زیر دریا رهایتان و شما بگویید که چی؟! 90 دقیقه منتظر اتفاقی بمانید که هرگز در فیلم رخ نخواهد داد و عاقبت آه از نهادتان برآید که چرا به پرویز پرستویی و هومن سیدی فیلم اطمینان کردید و پول بلیط دادید. فیلم علی رغم پتانسیل بالای قصه از قصه گویی پرهیز می‌کند و فقط پانزده دقیقه ابتدایی فیلم ارزش تماشا دارد در باقی فیلم شما باید سردرگمی های نویسنده- کارگردان جوان و تا حدودی پر مدعای فیلم را تماشا کنید. او که نمی داند چگونه یک روایت درونی و تاثیر گذار را بنا کند و پیش ببرد. کاوه ...
نام پرویز پرستویی بر فیلمی سنگینی می کند که ناقص و اَلکن است. فیلمی که با بازی خوب و درخشان هومن سیدی و بازی پیچیده و پر رمز و راز پرویز پرستویی و قاب های چشمگیری از علیرضا برازنده90 دقیقه شمار را  می‌کشاند تا در زیر دریا رهایتان و شما بگویید که چی؟! 90 دقیقه منتظر اتفاقی بمانید که هرگز در فیلم رخ نخواهد داد و عاقبت آه از نهادتان برآید که چرا به پرویز پرستویی و هومن سیدی فیلم اطمینان کردید ...

اقیانوسی به اندازه یک بند انگشت


«بوفالو» به عنوان دومین و تازه ترین اثر کاوه سجادی حسینی، سوای جملات قصار و حدیث نفس های خطابه گونه و بی پیش زمینه و بدون پشتوانه ی دراماتیک اش، می کوشد نابلدی اش در تبدیل ایده ی حداکثر نیم بندی اش به فیلم بلند سینمایی در قالب تبدیل مرداب به مثابه یک شخصیت و بیان این درونمایه ی تأویلی خودساخته که «مرداب، آدم های پیرامون اش را همانند خود می کند» را مثلاً با توسل به حربه ی سینماتوگرافیک، توجیه و جبران کند و البته در همین ظاهرسازی نیز به غایت ناکام است؛ بی آنکه مشخص کند آیا صرف حضور فیزیکی مرداب درون فیلم، آن را به یک شخصیت و یا حتی یک عنصر عینیت یافته ی درون اثر بدل می کند؟ و اگر بدل می کند و مرداب در قامت ...
«بوفالو» به عنوان دومین و تازه ترین اثر کاوه سجادی حسینی، سوای جملات قصار و حدیث نفس های خطابه گونه و بی پیش زمینه و بدون پشتوانه ی دراماتیک اش، می کوشد نابلدی اش در تبدیل ایده ی حداکثر نیم بندی اش به فیلم بلند سینمایی در قالب تبدیل مرداب به مثابه یک شخصیت و بیان این درونمایه ی تأویلی خودساخته که «مرداب، آدم های پیرامون اش را همانند خود می کند» را مثلاً با توسل به حربه ی سینماتوگرافیک، ...

نظرهای منتشر شده فیلم بوفالو

۲ سال پیش

May 15, 2020

3 از 10
۱
۰
پاسخ
گزارش تخلف

۳ سال پیش

March 30, 2019

باید رشته سینما خوانده باشی تا داستان رو لو رفته بدونی مثل کسی که هواشناسی خوانده باشد و از روی ابرها باران رو تشخیص بده
۰
۰
پاسخ
گزارش تخلف

۳ سال پیش

March 30, 2019

با اینکه فیلم در هوای بارانی و دلگیر بندر انزلی تهیه شده ولی یک مثلث عشقی که یک ضلع آن لال است به دلگیر بودن فیلم اضافه میکنه و تماشاگر اگه قدرت تخیل قوی داشته باشه به عمق فیلم پی میبره در واقع فیلم سه بازیگر حرفه ای با چهره های کاملا مناسب نقش داره که شما حس میکنی داری زندگی واقعی یکسری افراد رو تماشا میکنی از این نوع فیلم ها در ایران خیلی نادر ساخته میشه .زهرا
۰
۰
پاسخ
گزارش تخلف

۴ سال پیش

April 22, 2018

بسیار خوب بود این فیلم از آن فیلم هایی است که یک روزی ازش تقدیر به عمل می آید.با تشکر از همه دست اندر کاران فیلم بوفالو
۰
۰
پاسخ
گزارش تخلف

۵ سال پیش

October 5, 2017

بدترين فيلمي كه تابحال ديدم متاسفم واسه خودم كه وقتمو هدر دادم
۰
۱
پاسخ
گزارش تخلف

۵ سال پیش

September 16, 2017

یکی از اشغال ترین فیلم عمرم بود که دیدم
۲
۱
پاسخ
گزارش تخلف

۵ سال پیش

September 13, 2017

افتضاااااااااااااااححححح
۳
۰
پاسخ
گزارش تخلف

۵ سال پیش

September 9, 2017

danger iconخطر لو رفتن داستان
ملت رو سر كار گذاشتين
۰
۱
پاسخ
گزارش تخلف

۶ سال پیش

March 17, 2016

یک فیلم هنری...! ها؟! آخه جدیدا فیلم های کسل کننده برچسب هنری میخورن..! این فیلم فقط یک صحنه ی زیبا داشت ، اون هم جایی بود که از پنجره داره قطره قطره آب میچکه! کلی صحنه ی پرت از مرداب فقط به خاطراینکه برچسب هنری بخوره و یک بازیگر نامی برای فروش. این فیلم فقط اتلاف وقته دوستان. هیچ چیزی در زوایای پنهان نداره. نه دنیایی واقعی رو به تصویر در میاره و نه دنیایی خیالی. فقط پوچی رو به رخ میکشونه. براتون صحنه اوج فیلمم میگم: یه جا سهیلا گلستانی از پرویز پرستویی میپرسه: برای چی بت میگن بوفالو؟؟ پرستویی هم جواب میده: میگن دیگه! بله دوستان. فیلم فقط نه سر داره و نه ته. معتقدم اگه یک ساعت و نیم از عمرم کم میشد بهتر بود تا این فیلمو ببینم :)
۷
۲
پاسخ
گزارش تخلف

۵ سال پیش

September 17, 2017

سبحان جان، واقعا حق مطلب رو ادا کردی، حرف دلمو زدی، بهترین از این نمیشد توصیفش کرد.
۰
۰
گزارش تخلف

۶ سال پیش

February 19, 2016

فیلم خسته کننده و بی محتوایی بود. ما که چند نفری دیدیم حالمون گرفته شد. تروخدا به هرکس میشناسید بگید نرن ببینن پولشونو توجوب بریزن بهتره
۱۱
۲
پاسخ
گزارش تخلف

۶ سال پیش

February 12, 2016

یکی از پیچیده ترین آثار سینما ولی به مخاطب عام چه ربطی داشت.. سکانس علامه حسن زاده ی آملی کلیت فیلم رو لو داد.. به نظرم فیلم حوزه بود...ولی فضای فیلم فضای بسیار درستیه که ما در حال حاضر در جهان به آن رو به رو هستیم...عرفان درست رو پیشنهاد می کرد..برخلاف در دنیای تو یزدانیان که انرژی کابالا در فیلم پنهان شده بود.
۳
۵
پاسخ
گزارش تخلف

۶ سال پیش

January 27, 2016

بر خلاف دید اکثر قریب به اتفاق منتقدان به نظر من این فیلم بسیار عمیق و منسجم بود. همه ی فیلم حول محور سرمایه داری، ربات شدگی انسان، تضاد رسومات ایده آلیزه شده و واقعیت رنجآور و تلخ اجتماعی زندگی بشری بنا شده بود. اجازه دهید با مرداب شروع کنم. مرداب نماد جامعه ی گندیده و فاسدی است که واقعیت وجودیش بر عکس دریا در بلعیدن و پس ندادن انسان است. آنچه محصول این جامعه است اجسادیست تغییر شکل داده که به قول آن کارمند پزشکی قانونی در فیلم حتی قابل شناسایی نیز نیستند. مردگانی انسان نما فاقد خصوصیات انسانی. مردگانی که حمال سرمایه اند، حمال آنچه دزدیده شده و موجب شکلگیریه نمادین فیلم و زندگی بازیگران آن است در رابطه ای مستقیم با واقعیتی وهم آور از جامعه ی فاسد سرمایه داری. این رعب و وحشت نهان واقعیت خود را در غوطه ور شدن بیننده در مرداب آشکار می سازد آنجا که صدای کر کننده ی مرداب به ما یاد آور میشود که زنده است و ماورای ما ایستاده. آنجا که هم اوست که اربابی خود را به رخ بیننده می کشد. بنای فیلم حول از خود بیگانگی شکوفه و تعریف شدنش در رابطه به آنچه که هرگز بدست نمی آورد است. آنجا که نه پیمان بلکه کیف جواهر است که برای او رابطه اش با پیمان را تعریف می کند. او برای پیمان و پیمان برای او در ارتباط با جواهرات دزدی تعریف می شوند. هر دوی آنها دیر یا زود توسط مرداب بلعیده می شوند. رویای عبور آنها از سرمایه داری به سمت چیزیست که وجود خارجی ندارد، و آن تکرار نام کشور شوروی است توسط پیمان. این بن بست سرمایه داریست و تقابلش با رویایی سوسیالیستی که از همان ابتدای فیلم به فراموشی سپرده می شود. آنچه واقعییست و وهم انگیز مرداب سرمایه داریست. شخصیت بهرام شخصیب تضادهاست. شخصیت فرهنگ زده، شخصیتی رباتوار، شخصیتی که در عین عملش فاقد قدرت تصمیم گیریست. او ناآگاهانه و ربات گونه به همه چیز نگاه می کند مگر آنجایی که خودش به میل خودش عمل می کند. او به مانند یک ربات عملی انجام می دهد که آگاهانه نیست، او قصد پس دادن پول شکوفه را دارد چرا که وظیفه ی خود را با موفقیت به انجام نرسانده است اما در عین حال سودای دزدیدن آنچه را که شکوفه می خواهد در سر می پروراند. این تضاد نمود فرهنگی است که بدون فکر کردن پذیرفته شده، نمود جامعه ایست که بدون اعتقاد عمل می کند اما آنجا که با قصد و با اعتقاد به انجام کاری می پردازد همه ی واقعیتش تاریکی، خوی استفاده جویی، فرصت طلبی و ضد انسانی بودن و حیوانیت است. بوفالو بودن در له کردن دیگران و لگد مال کردن انسان است که تعریف می شود.اما عاقبت بهرام عاقبت حل کردن تضادیست که در او نهادینه شده. بر عکس همگان من معتقدم که بهرام جواهرات را به دست نیاورد، مرداب سرمایه داری سرمایه را به او ترجیح داد، او جواهرات را بلعید و بهرام را پس زد. بهرام به خودآگاهی رسید. او در نهایت ارزشهایی که ربات وار و ناآگاهانه پذیرفته بود را آگاهانه پذیرفت و مرداب را برای همیشه ترک کرد. او به ندای خواب خود و ژرفای درونش آگاه شد و پیامش را پذیرفت. او انسان را از یاد نبرد او در تماس با والاترین دستآورد انسان یعنی هنر قرار داشت. او آپارات چیه سینما بود. با این همه تارا در این فیلم نماد انسانیت است. اوست که به این مرداب گوش نمی دهد، اوست که صدای واقعی مرداب را می شنود هر زمانی که سمعکش را بر گوش می گذارد او این صدای دهشت انگیز را نمی خواهد پس اوست که در تصمیمی شجاعانه نشنیدن را بر شنیدن ارج می نهد و سمعکش را در قایق ترک می کند و گویی به همین دلیل است که در نبردش با مرداب سرمایه داری آنجا که دیگران بلعیده شده بودند موفق است. او با مرداب گلاویز می شود و بدون آنکه بلعیده شود با همان هیبت انسانی باز می گردد. او بر ارباب طفر می یابد. اما مشکل تارا این است که به زبانی تکلم می کند که دیگران نمی فهمند. آری آنان دیر زمانیست که زبان انسان را فراموش کرده اند. تارا نمی تواند واقعیت را به شکوفه انتقال دهد. شکوفه زبان انسان را از یاد برده است. گرچه تلاش شکوفه در بازگشت از این منجلاب ستودنیست، گرچه او با گریه هایش رنج بی پایانش را فریاد می زند اما در آخر او نیز از بازگشت از مرداب و دوری جستن از آن سر باز می زند و ترمینال را به قصد مرداب ترک می گوید. در آخر او نیز با همه ی متعلقاتش به منجلاب مرداب فرو میرود و برای همیشه سوار بر قایقی در آن سرگردان می شود. او آرزوهایش را (نماد موتورسیکلت) به دنبال خود می کشد، او همه چیزش را با خود به منجلاب می برد. اینجاست که تناقض سرمایه داری نمود می یابد. سوژه تبدیل به ابژه ی مرداب می شود و نه او به دنبال آرزوهایش بلکه آرزوهایش به دنبال او کشیده می شوند. او دیگر وجود ندارد چرا که آرزوهایش را پشت سر گذاشته است و به دنبال خودی که خود نیست می کشد. او بودن در عین نبودن است. او مرده ی متحرکیست سرگردان در مردابی که همه چیزش را بلعید.
۱۰
۹
پاسخ
گزارش تخلف

۵ سال پیش

October 18, 2017

واقعا تحلیل زیبایی بود
۰
۰
گزارش تخلف

۶ سال پیش

January 27, 2016

به نظر من این فیلم بسیار عمیق و منسجم بود. همه ی فیلم حول محور سرمایه داری، ربات شدگی انسان، تضاد رسومات ایده آلیزه شده و واقعیت رنجآور و تلخ اجتماعی زندگی بشری بنا شده بود. اجازه دهید با مرداب شروع کنم. مرداب نماد جامعه ی گندیده و فاسدی است که واقعیت وجودیش بر عکس دریا در بلعیدن و پس ندادن انسان است. آنچه محصول این جامعه است اجسادیست تغییر شکل داده که به قول آن کارمند پزشکی قانونی در فیلم حتی قابل شناسایی نیز نیستند. مردگانی انسان نما فاقد خصوصیات انسانی. مردگانی که حمال سرمایه اند، حمال آنچه دزدیده شده و موجب شکلگیریه نمادین فیلم و زندگی بازیگران آن است در رابطه ای مستقیم با واقعیتی وهم آور از جامعه ی فاسد سرمایه داری. این رعب و وحشت نهان واقعیت خود را در غوطه ور شدن بیننده در مرداب آشکار می سازد آنجا که صدای کر کننده ی مرداب به ما یاد آور میشود که زنده است و ماورای ما ایستاده. آنجا که هم اوست که اربابی خود را به رخ بیننده می کشد. بنای فیلم حول از خود بیگانگی شکوفه و تعریف شدنش در رابطه به آنچه که هرگز بدست نمی آورد است. آنجا که نه پیمان بلکه کیف جواهر است که برای او رابطه اش با پیمان را تعریف می کند. او برای پیمان و پیمان برای او در ارتباط با جواهرات دزدی تعریف می شوند. هر دوی آنها دیر یا زود توسط مرداب بلعیده می شوند. رویای عبور آنها از سرمایه داری به سمت چیزیست که وجود خارجی ندارد، و آن تکرار نام کشور شوروی است توسط پیمان. این بن بست سرمایه داریست و تقابلش با رویایی سوسیالیستی که از همان ابتدای فیلم به فراموشی سپرده می شود. آنچه واقعییست و وهم انگیز مرداب سرمایه داریست. شخصیت بهرام شخصیب تضادهاست. شخصیت فرهنگ زده، شخصیتی رباتوار، شخصیتی که در عین عملش فاقد قدرت تصمیم گیریست. او ناآگاهانه و ربات گونه به همه چیز نگاه من کند مگر آنجایی که خودش به میل خودش عمل می کند. او به مانند یک ربات عملی انجام می دهد که آگاهانه نیست، او قصد پس دادن پول شکوفه را دارد چرا که وظیفه ی خود را با موفقیت به انجام نرسانده است اما در عین حال سودای دزدیدن آنچه را که شکوفه می خواهد در سر می پروراند. این تضاد نمود فرهنگی است که بدون فکر کردن پذیرفته شده، نمود جامعه ایست که بدون اعتقاد عمل می کند اما آنجا که با قصد و با اعتقاد به انجام کاری می پردازد همه ی واقعیتش تاریکی، خوی استفاده جویی، فرصت طلبی و ضد انسانی بودن و حیوانیت است. بوفالو بودن در له کردن دیگران و لگد مال کردن انسان است که تعریف می شود.اما عاقبت بهرام عاقبت حل کردن تضادیست که در او نهادینه شده. بر عکس همگان من معتقدم که بهرام جواهرات را به دست نیاورد، مرداب سرمایه داری سرمایه را به او ترجیح داد، او جواهرات را بلعید و بهرام را پس زد. بهرام به خودآگاهی رسید. او در نهایت ارزشهایی که ربات وار و ناآگاهانه پذیرفته بود را آگاهانه پذیرفت و مرداب را برای همیشه ترک کرد. او به ندای خواب خود و ژرفای درونش آگاه شد و پیامش را پذیرفت. او انسان را از یاد نبرد او در تماس با والاترین دستآورد انسان با هنر قرار داشت. او آپارات چیه سینما بود. با این همه تارا در این فیلم نماد انسانیت است. اوست که به این مرداب گوش نمی دهد، اوست که صدای واقعی مرداب را می شنود هر زمانی که سمعکش را بر گوش می گذارد او این صدای دهشت انگیز را نمی خواهد پس اوست که در تصمیمی شجاعانه نشنیدن را بر شنیدن ارج می نهد و سمعکش را در قایق ترک می کند و گویی به همین دلیل است که در نبردش با مرداب سرمایه داری آنجا که دیگران بلعیده شده بودند موفق است. او با مرداب گلاویز می شود و بدون آنکه بلعیده شود با همان هیبت باز می گردد. او بر ارباب طفر می یابد. اما مشکل تارا این است که به زبانی تکلم می کند که دیگران نمی فهمند. آری آنان دیر زمانیست که زبان انسان را فراموش کرده اند. تارا نمی تواند واقعیت را به شکوفه انتقال دهد. شکوفه زبان انسان را از یاد برده است. گرچه تلاش شکوفه در بازگشت از این منجلاب ستودنیست، گرچه او با گریه هایش رنج بی پایانش را فریاد می زند اما در آخر او نیز از بازگشت از مرداب و دوری جستن از آن سر باز می زند و ترمینال را به قصد مرداب ترک می گوید. در آخر او نیز با همه ی متعلقاتش به منجلاب مرداب فرو میرود و برای همیشه سوار بر قایقی در آن سرگردان می شود. او آرزوهایش را (نماد موتورسیکلت) به دنبال خود می کشد، او همه چیزش را با خود به منجلاب می برد. اینجاست که تناقض سرمایه داری نمود می یابد. سوژه تبدیل به ابژه ی مرداب می شود و نه او به دنبال آرزوهایش بلکه آرزوهایش به دنبال او کشیده می شوند. او دیگر وجود ندارد چرا که آرزوهایش را پشت سر می گذارد. او بودن در عین نبودن است. او مرده ی متحرکیست سرگردان در مردابی که همه چیزش را بلعید.
۲۱
۶
پاسخ
گزارش تخلف

۵ سال پیش

September 10, 2017

عالی بود دمت گرم خیلی انتقاد واقعی بود و خیلی با انتقاد ت ارتباط برقرار کردم
۰
۰
گزارش تخلف

۵ سال پیش

November 8, 2017

درجواب اشکان واقعاکه تاثیرگذاربودنظرت،،،،،ازنظرمن مزخررررف ترین فیلم بود البته خیلی وقته که سینمای ایران وفیلمامون مزخرف وبی معنی هستند انتهاش کاملابازبودکاملاااا...مادرمن بعدازفیلم مادرم نمیدونس بخنده یا گریه کنه،،،متاسفم
۰
۰
گزارش تخلف

۵ سال پیش

November 27, 2017

بهترین تحلیلی که خوندم. آفرین
۰
۰
گزارش تخلف

۶ سال پیش

January 12, 2016

سلام هنوز فیلم روندیدم ولی خواهشااونهایی که توزمینه فرم وساختاروهمانقدرواردهستندکه تلحلیلش هم میکنندنظربزارن الکی فقط برای اینکه بگید حلیتون میشه میشه سکوت هم کرد
۷
۳
پاسخ
گزارش تخلف

۶ سال پیش

January 8, 2016

خیلی منتظر شدم با خودم خیلی فکر کردم که جنبه مثبتی در فیلم که در خور بازیگران خوبی چون آقا پرویز سینمای ایران پیدا کنم و از این همه نظرات منفی قدری دور بشویم ولی متاسفانه نشد
۲
۲
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

January 2, 2016

راستی فیلم، چنان ماقبل بد است که رغبتی برای نوشتن درباره اش نمی ماند. یک فیلم کامل هدرشده ماقبل حرفه ای گنگ و فاقد حس، خواب آور…
۳
۹
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

January 1, 2016

توی جشنواره ازش بدی شنیدم. خانم سهیلا گلستانی همسر آقای پرویز پرستویی هستن؟
۱
۷
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 10, 2015

واقعاً سینما شده ارث پدری...طرف چون باباش کارگردان بوده اومده فیلم میسازه!!!
۵
۸
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 9, 2015

بدترین فیلم جشنواره و یکی از بدترین های پرویز پرستویی.واقعا برای پرستویی متاسفم
۹
۱۱
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 9, 2015

ابتدای فیلم در کنار حرصی که مخاطب میداد خنده شیرینی بر لب می آورد اما از دقیقه 10 فیلم به شعور بیننده توهین شد واقعا متاسفم که بلیط جشنواره ام اینگونه به هدر رفت پرویزخان نام شما گولمون زد
۶
۷
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 9, 2015

سید محمد جواد حسینی بوفالو شروعی خوب با بازی درخشان هومن سیدی دارد. بعد از غرق شدن پیمان ریتم و تمپو فیلم کاهش یافته و سرعت مناسبی ندارد به اصطلاح می افتد و دچار تکرار می شود.در طول قصه شخصیت ها رها شده و سوالاتی بی پاسخ در ذهن تماشاگر نقش می بندد البته از کارگردانی و قاب بندی زیبای فیلم غافل نشویم با میزانسن های خوب که می توان از نقاط قوت اثر نام برد.
۷
۲
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 9, 2015

اصلا معلوم نشد داستان چی بود همه چیز مبهم تمام شد
۹
۳
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 8, 2015

واقعا حیف بازیگرانی که تواین فیلم بازی کردن .من با چندتااز دوستام برای دیدن فیلم رفته بودم من که هیچ تمام دوستان هم همدیگرو نگاه میکردن که آخرش چی شد ؟؟
۸
۴
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 8, 2015

يك فيلم كاملاً بي خود حيف عمو پرويز بود كه كارنامه خوب اشو با اين شاهــــــــــــــــــكار خراب كنه
۶
۴
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 8, 2015

فقط اول فیلم یعنی نیم ساعت اول بعد با ورود پرویز پرستویی انتظار فیلم نامه بهتری میره اما مدام افت پیدا میکنه و خسته کننده
۵
۲
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 7, 2015

فیلم پر بود از گنگی و ابهام و تقریبا قصه ای برای تعریف نداشت اونقدر که فرصت داشتی به مدد پریشانی هایی که فیلم بهت منتقل می کرد حسابی به مشکلاتت فکر کنی بدون توجه به فیلم چون نتیجه در آخر یکی بود هیچی نمی فهمیدی
۳
۱
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 7, 2015

خیلی جالب بود تو این چند روز هر فیلم بدی که دیدم اخرش مردم تشویق میکردن دیشب که بوفالورو دیدم فقط همه شاخ دراورده بودن که این چی بود؟ احتمالا نظر فیلمساز این بوده که بیننده هم داخل مرداب فرو بره و همه چیز براش پوچ و تکراری بشه واقعا حیف این بازیگرا مگه فیلمنامرو نمیخونید شماها؟
۹
۳
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 7, 2015

طمع و دیگر هیچ
۶
۰
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 7, 2015

واقعا اینا با خودشون چی فکر کردن؟! اصلا میخوام بدونم این کار که نمیشه اسمشو گذاشت فیلم کلا فیلمنامه داره؟! فکر کنم فیلم نامه نویسه یه خط نوشته خسته شده ول کرده خجالت آوره واقعا
۳
۲
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 6, 2015

فیلم با غرق شدن پیمان غرق شد. شور و شوق ابتدایی فیلم خفه شد. هر کسی واسه خودش بازی می کرد، انگار که فیلنامه شخصیتی به کاراکترها نداده بود. بازی خوب پانته آپناهی ها و سهیلا گلستانی خوب بود اما به تنهایی نه در قالب فیلم و حرفی که فیلم می خواست بزنه. فیلمبرداری و قابهای خوب تصویری حیف شد و فیلم، فیلم خوبی نبود. اصلا خوب نبود.
۹
۱
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 3, 2015

یه فیلم کاملا سیاه با یه فیلمنامه ی پوچ و بی محتوا. به نظرم اگه قسمتهایی از راز بقا رو در مورد خود بوفالو نشون میدادن خیلی بهتر بود.
۱۶
۱
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 3, 2015

از زمانی که فیلم تموم شد همش به این فکر می کردم که هدف فیلم چی بود؟ فیلم نه پیامی داشت نه اینکه سرگرم کننده بود...!!!
۱۱
۱
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 3, 2015

از آقای پرستویی بعید بود :(
۱۸
۴
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 2, 2015

چرا فیلمی درست می کنند که اعصاب و روان مردم رو اینقدر اذیت می کنه.
۸
۱
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 2, 2015

خجالت آوره ! چرا واقعا فیلم می سازی برادر من آخه؟
۷
۲
پاسخ
گزارش تخلف

۷ سال پیش

February 1, 2015

کلا یعنی چی؟:|
۱۴
۳
پاسخ
گزارش تخلف

۵ سال پیش

September 29, 2017

اگر قرار است فیلمی در باره طمع ساحته شود. چرا این قدر گنگ و بد. نه تدوین. نه موسیقی نه بازی. و نه صحنه ها و نه حتی منشی صحنه. هیچ چیز در این فیلم خوب نبود. قرلر نیست برای فلاسفه یا یک نوع خاص بشر فیلم بسازیم.. سینما برای مردم است از تمام اقشار و این یکی از بدترین ها بود برای مردم. متاسفم
۰
۰
گزارش تخلف