ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

بر درختان صنوبر خورشید دمیده است. زن به یاد دارد در کنار این صنوبرهای رقصان به عقد مردش درآمد. در آن روزگار، صنوبرها هنوز قلمه بودند. زن در روزگار جوانی، با مردش در زیر سایه این درختان، عمر را سپری می کردند. زن با مردش حرف می زد، کودکانه می دوید، عاشق مردش شده بود. اکنون زن در انتظار مردش است، که سالیانی ست از خانه رفته است. زن امید دارد مردش روزی به خانه بازگردد. از زن فقط دستهای استخوانی اش مانده است. با این دستان گیسوان دخترش را شانه می کرد و بر آنها گل شمعدانی می آویخت ... زن سراپا در باد ایستاده است.

عکس های فیلم دختر...مادر...دختر

تلفن تماس:

۸۸۳۹۴۲۱۹-۰۲۱

استفاده از مطالب سلام سینما با ذکر منبع مجاز است.

کلیه حقوق این سایت برای سلام سینما محفوظ می‌باشد.

راه های ارتباطی با ما در شبکه های اجتماعی و پاسخ به سوالات شما:

logo-samandehi