زمین تلخ (۱۳۴۱)
۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۲ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

بین جمال و دو برادرش سهراب و پاشا با مرتضی و پسرانش تیمور و محسن کینه ای دیرینه بر سر زمین مزروعی و آب روستا وجود دارد. تنها افرادی که از اوج گرفتن کشمکش ها نگران هستند برادر کوچک تر جمال، حمید، و دختر مرتضی، فریبا، هستند که به هم علاقه دارند. مرتضی و پسرانش یکبار موضوع دیدارهای حمید با فریبا را بهانه می کنند و بارهای دیگر با آتش زدن انبار خرمن ها و تغییر دادن حدود زمین های دو طرف و نحوه ی استفاده از آب زراعی و موضوع خرید زمین های جمال و برادرانش به دشمنی دامن می زنند. عاقبت پس از مرگ مادر جمال بر اثر سکته ی قلبی و آتش زدن مزرعه شان جمال و برادرانش درصدد گرفتن انتقام برمی آیند. جمال مرتضی را با شلیک گلوله به قتل می رساند و انبار او را به آتش می کشد. تیمور و محسن و پاشا هم در درگیری کشته می شوند، و سهراب که برادرش جمال را مسبب تباه شدن زندگی خانوادگی می داند او را با گلوله از پا درمی آورد و خودش قبل از مرگ جمال با گلوله ی او کشته می شود. بازماندگان دو خانواده، حمید و فریبا، به هم می رسند.

طلاق (۱۳۴۲)
۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

مرد هوس بازی همسرش را با وجود دو فرزند طلاق می دهد. مادر با دختر شیرخواره اش زهره به شیراز می رود و فرامرز با خیابانگردی و معاشرت با کودکان بزهکار همسن و سال خود بزرگ می شود. فرامرز به کارهای خلاف کشیده و زندانی می شود. سال ها بعد، بدون آن که از هویت مادرش اطلاع داشته باشد، سر راه او و خواهرش قرار می گیرد، و مدتی را در کنار آنها سپری می کند. اما مادر بر اثر سوء تفاهمی او را از خود می راند. فرامرز در جاده ی خارج شهر با مردی مواجه می شود که دختری به نام سودابه را به خارج از شهر کشانده است. فرامرز مداخله می کند و مرد بر اثر سقوط از کوه کشته می شود. او در دادگاه سرگذشت خود را برای عبرت دیگران شرح می دهد، و وقتی برای اثبات سخنانش از او شاهد می خواهند، مادرش، که در دادگاه حضور دارد و پسرش را شناخته، حرف های فرامرز را تأیید می کند، و بر اساس سخنان او روشن می کند که مقتول شوهر سابق او و پدر فرامرز بوده است. فرامرز به حبس محکوم می شود و پس از آزاد شدن سودابه و مادر و خواهرش را جلو ندامتگاه به انتظار خود می بیند.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

زنی دلسوز با فداکاری و به یاری تعدادی بانوی خیّر ایرانی به کمک کودکان پرورشگاهی می شتابد و با بردباری و آموزش از آنها مراقبت می کند. رفتار او موجب می شود که کودکان بی سرپرست در پرورشگاه احساس دلتنگی نکنند.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۲ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

منوچهرخان و نامزدش در روستایی با اتومبیل، پیرزنی را مصدوم می کنند و موقع فرار شوهر پیرزن، قنبر، را به قتل می رسانند. مجید و احمد، فرزندان قنبر، برای حیدرخان کار می کنند، و روزی مجید با حیدرخان درگیر می شود و به شهر می گریزد. دوازده سال بعد مجید، که در کاباره ای برای منوچهر کار می کند، در می یابد که منوچهر قاچاقچی جواهر است. مجید و نامزدش زیبا تصمیم به ترک کاباره می گیرند و منوچهر و افرادش با او درگیر می شوند، و با صحنه سازی وانمود می کنند که مجید مرتکب قتل شده است، و به این ترتیب او را وادار می کنند که به همکاری با آنها تن بدهد. اما مجید فردی را که گفته می شود به قتل رسیده در خیابان می بیند و متوجه توطئه می شود. مجید برای گریز از دست تبهکاران به اتفاق نامزد و دوستانش قاسم انترناش و محمودی به زادگاهش می رود؛ اما منوچهر و افرادش آن ها را تعقیب می کنند و درگیری آغاز می شود. مجید به کمک دوستان و برادر همزادش احمد با مهاجمان مقابله می کنند، و مادر مجید فاش می سازد که منوچهر قاتل شوهرش است. منوچهر در دره سقوط می کند و کشته می شود و افرادش دستگیر و تحویل پاسگاه ژاندارمری می شوند.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

دو باند از تبهکاران با فعالیت های خرابکاری وسیعشان پلیس را به ستوه آورده اند. سرانجام پلیس با تدبیری تازه یک مأمور برجسته به نام شاهین را وارد یکی از باندها می کند. شاهین با جلب یکی از اعضای باند به نام زیبا که مایل است زندگی سالمی داشته باشد، با مانورهای دقیقی دو باند را برابر هم قرار داده و سرانجام با دخالت به موقع مأمورین پلیس اعضای هر دو باند گرفتار می شوند.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

یک راننده ی تاکسی روزی در پایان کارش در تاکسی یک بلیط بخت آزمایی پیدا می کند درمی یابد که بلیط برنده ی جایزه ی صدهزار تومانی شده است. او همه جا را در جستجوی صاحب بلیط زیرپا می گذارد. در این حال با دختری آشنا شده و شیفته اش می گردد و وقتی با او قرار ازدواج می گذارد درمی یابد که او صاحب بلیط بخت آزمایی است.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

مریم فرزندش مجید را سر راه می گذارد و مردی به نام عباس آقا و همسرش فاطمه کودک را بزرگ می کنند. فرید، شوهر مریم از زندان مرخص می شود، و مدتی بعد صاحب ثروت کلانی می شود. مجید و دوستش حسن با گروهی سارق به رهبری غفار همکاری می کند. روزی مجید وارد خانه ی فرید می شود و در اتاق هایده پناه می گیرد، و به تدریج به او علاقه مند می شود. عباس، که پدر و مادر واقعی مجید را شناخته، نامه افشاکننده ای به مجید می دهد تا به فرید برساند. نامه به دست غفار می افتد و او جوانی به نام بیژن را با نامه به سراغ فرید می فرستد و خود را به عنوان پدرخوانده ی مجید معرفی می کند. فرید مدیریت کارخانه اش را به بیژن می سپارد، و مجید و حسن را به استخدام درمی آورد، اما بیژن و دوستانش باعث اخراج آن دو می شوند. مجید و حسن توطئه ی غفار و بیژن را برای سرقت محتوی گاوصندوق خانه ی فرید فاش می کنند. غفار هایده را می رباید و مجید، که با گلوله ی اسلحه ی غفار زخم برداشته است، هایده را نجات می دهد. عباس اعتراف می کند که پدرخوانده ی مجید است، و فرید فاش می کند که هایده دختر واقعی او نیست و او را از پرورشگاه گرفته و با همسرش بزرگ کرده اند، و مانعی در راه ازدواج مجید و هایده وجود ندارد.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

پدری بر بالین بیماری وصیت می کند که پس از مرگ دو فرزند او به این شرط وارث اموالش بشوند که نوه هایش به عقد یکدیگر درآیند و صاحب فرزند شوند. دو برادر می کوشند به کمک رامین فرزندان خود را به ازدواج با یکدیگر راضی کنند: اما مهری، دخترعمو، و مهدی، پسرعمو، هر کدام به تصور اینکه دیگری به قصد تصاحب ثروت، راضی به ازدواج با او شده از این کار خودداری می کند. از یکسو مهدی پای بند زنی آوازه خوان و از سوی دیگر مهری مورد علاقه ی جوانی است که به عنوان کمک آشپز در خانه ی آن ها کار می کند. مهری و مهدی برای آن که خود را از دست پدرانشان خلاص کنند به عقد مصلحتی رضایت می دهند، تا این که هر کدام پس از ماجراهای مضحکی متوجه ی علاقه ی خود به دیگری می شود و با شادمانی زندگی جدیدی را آغاز می کنند.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

یک روستایی جوان به نام نادر به گلنار، دختر کدخدا، علاقه دارد، اما کدخدا مخالف ازدواج آن دو است، و تصمیم دارد دخترش را به عقد مباشر درآورد. مباشر و رمال روستا علیه نادر توطئه می کنند، اما بین آن دو، که کارشان سرکیسه کردن اهالی است، اختلاف می افتد. رمال به دست مباشر کشته می شود، و مباشر نادر را به عنوان قاتل معرفی می کند و باعث می شود که او روستا را ترک کند. قبل از آن که مراسم ازدواج مباشر و گلنار برگزار شود او می گریزد و با فرخ خان، پس ارباب که جوان تحصیل کرده ای است، مواجه می شود. پسر ارباب با شنیدن سرگذشت گلنار امکان تحصیل او را فراهم می کند و به تدریج به او دل می بندد. اما پس از اصرار گلنار برای ازدواج با نادر و برملاشدن راز قتل رمال و دستگیرشدن مباشر، فرخ به رغم رأی مادرش گلنار و نادر را پای سفره ی عقد می نشاند.

عذاب مرگ (۱۳۴۵)
۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

مردی چند زن را به قتل می رساند و می گریزد. چون محل وقوع یکی از قتل ها در حوالی یک آسایشگاه روانی است، پلیس به بیماری، که از آسایشگاه گریخته است، شک می کند. بیمار فراری، برای تبرئه ی خود، به تعقیب قاتل می پردازد، و پلیس به تعقیب هر دو. قاتل دختری را در جنگل مورد تعرض قرار می دهد، و مرد بیمار که قصد نجات دختر را دارد با قاتل درگیر می شود. پلیس سر می رسد و قاتل را از پا در می آورد. مرد بیمار دستگیر و تحویل آسایشگاه داده می شود و پس از بهبودی و مرخص شدن از آسایشگاه به دختر ابراز علاقه می کند و با او قرار ازدواج می گذارد.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۲ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

«ایرج» یکی از اعضای مؤثر یک باند تبهکاری در جریان یک سرقت مورد اصابت گلوله قرار می گیرد. پلیس که از وجود برادر دو قلوی ایرج اطلاع دارد او را آماده کرده و وارد باند می کند و سپس تمام جزئیات را مورد کنترل دقیق قرار داده و سرانجام تبهکاران را گرفتار می کند.

هاشم خان (۱۳۴۵)
۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

علی در یک اداره ی اطلاعاتی در بخش دولتی کار می کند. همکار او میکروفیلم طرح بهره برداری از چاه های جدید نفت را در اختیار آدم های هاشم خان قرار می دهد تا به دست نیروهای بیگانه برسانند. آدم های هاشم خان پس از تحویل گرفتن میکروفیلم همکار علی را می کشند. علی رد پای ربایندگان میکروفیلم را پیدا می کند، و میکروفیلم را از آنها پس می گیرد. افراد هاشم همسر علی، مینا، را به گروگان می گیرند تا علی را تحت فشار قرار دهند. علی برای آزاد کردن همسرش تلاش می کند، اما افراد هاشم خان او را دستگیر می کنند و برای به دست آوردن میکروفیلم شکنجه می دهند. مردمی که از زورگویی های هاشم خان به خشم آمده اند علیه او می شورند و علی را نجات می دهند، و هاشم خان به دست علی کشته می شود.