اعتراف (۱۳۷۵)
۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۴ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

رفیع دانشجوی انصرافی رشته ی نقاشی، افسرده و ناراضی از وضیعت خود به نقاشی كردن صرف پناه برده است او كه با پدر روابط سردی دارد توسط تلفن یك زن ناشناس درمی یابد كه مادرش زنده است و پدر تا به حال به او و خواهرش دروغ گفته است...

گل گمشده (۱۳۴۱)
۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

گلی بر اثر انفجار در کوه از ترس لال می شود، و مادرش نرگس از شوهرش گل علی جان می خواهد که گلی را برای معالجه به شهر ببرند. گل علی جان معالجه ی دختر را موکول به تهیه ی پول می کند. غفار، سرکارگر معدن، که تصمیم دارد نرگس را به عنوان آوازه خوان به شهر بکشاند، موجب کدورت زن و شوهرش می شود. نرگس گلی را به شهر می برد و در کافه آوازه خوان می شود. ایرج به نرگس هشدار می دهد که مراقب رفتار غفار باشد و موضوع را با صاحب کافه نیز در میان می گذارد. غفار گلی را می رباید، و گلی با کمک پرویز، یکی از کارکنان کافه، می گریزد. اما غفار شب هنگام مجدداً گلی را می رباید. گل علی جان در قهوه خانه ی بین راه با غفار مواجه می شود. گل علی جان دخترش را نجات می دهد و غفار موقع فرار زیر ریل های راه آهن می رود. گلی وقتی مادرش را می بیند سراسیمه به سوی او می شتابد و اتومبیلی با او تصادف می کند. گلی بهبود می یابد و زبان می گشاید و همراه پدر و مادرش به روستا بازمی گردد.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

از میان دو دوست و همدوره ی تحصیلی، یکی عازم خارج می شود تا تحصیلاتش را ادامه دهد اما فردی بیکاره می شود و دومی با کوشش فراوان موفقیت زیادی به دست می آورد و با دختری آشنا شده و با او ازدواج می کند. دوست فرنگ رفته در بازگشت با وسوسه هایش سعی می کند همسر دوست خود را فریب دهد. مبارزه ای میان آن دو می درگیر و در پایان وقتی دوست فریبکار به خود می آید که دیگر دیر شده است.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۲ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

مریم فرزندش مجید را سر راه می گذارد و مردی به نام عباس آقا و همسرش فاطمه کودک را بزرگ می کنند. فرید، شوهر مریم از زندان مرخص می شود، و مدتی بعد صاحب ثروت کلانی می شود. مجید و دوستش حسن با گروهی سارق به رهبری غفار همکاری می کند. روزی مجید وارد خانه ی فرید می شود و در اتاق هایده پناه می گیرد، و به تدریج به او علاقه مند می شود. عباس، که پدر و مادر واقعی مجید را شناخته، نامه افشاکننده ای به مجید می دهد تا به فرید برساند. نامه به دست غفار می افتد و او جوانی به نام بیژن را با نامه به سراغ فرید می فرستد و خود را به عنوان پدرخوانده ی مجید معرفی می کند. فرید مدیریت کارخانه اش را به بیژن می سپارد، و مجید و حسن را به استخدام درمی آورد، اما بیژن و دوستانش باعث اخراج آن دو می شوند. مجید و حسن توطئه ی غفار و بیژن را برای سرقت محتوی گاوصندوق خانه ی فرید فاش می کنند. غفار هایده را می رباید و مجید، که با گلوله ی اسلحه ی غفار زخم برداشته است، هایده را نجات می دهد. عباس اعتراف می کند که پدرخوانده ی مجید است، و فرید فاش می کند که هایده دختر واقعی او نیست و او را از پرورشگاه گرفته و با همسرش بزرگ کرده اند، و مانعی در راه ازدواج مجید و هایده وجود ندارد.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۳ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

یک روستایی جوان به نام نادر به گلنار، دختر کدخدا، علاقه دارد، اما کدخدا مخالف ازدواج آن دو است، و تصمیم دارد دخترش را به عقد مباشر درآورد. مباشر و رمال روستا علیه نادر توطئه می کنند، اما بین آن دو، که کارشان سرکیسه کردن اهالی است، اختلاف می افتد. رمال به دست مباشر کشته می شود، و مباشر نادر را به عنوان قاتل معرفی می کند و باعث می شود که او روستا را ترک کند. قبل از آن که مراسم ازدواج مباشر و گلنار برگزار شود او می گریزد و با فرخ خان، پس ارباب که جوان تحصیل کرده ای است، مواجه می شود. پسر ارباب با شنیدن سرگذشت گلنار امکان تحصیل او را فراهم می کند و به تدریج به او دل می بندد. اما پس از اصرار گلنار برای ازدواج با نادر و برملاشدن راز قتل رمال و دستگیرشدن مباشر، فرخ به رغم رأی مادرش گلنار و نادر را پای سفره ی عقد می نشاند.

عذاب مرگ (۱۳۴۵)
۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

مردی چند زن را به قتل می رساند و می گریزد. چون محل وقوع یکی از قتل ها در حوالی یک آسایشگاه روانی است، پلیس به بیماری، که از آسایشگاه گریخته است، شک می کند. بیمار فراری، برای تبرئه ی خود، به تعقیب قاتل می پردازد، و پلیس به تعقیب هر دو. قاتل دختری را در جنگل مورد تعرض قرار می دهد، و مرد بیمار که قصد نجات دختر را دارد با قاتل درگیر می شود. پلیس سر می رسد و قاتل را از پا در می آورد. مرد بیمار دستگیر و تحویل آسایشگاه داده می شود و پس از بهبودی و مرخص شدن از آسایشگاه به دختر ابراز علاقه می کند و با او قرار ازدواج می گذارد.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۲ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

«ایرج» یکی از اعضای مؤثر یک باند تبهکاری در جریان یک سرقت مورد اصابت گلوله قرار می گیرد. پلیس که از وجود برادر دو قلوی ایرج اطلاع دارد او را آماده کرده و وارد باند می کند و سپس تمام جزئیات را مورد کنترل دقیق قرار داده و سرانجام تبهکاران را گرفتار می کند.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۲ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

«خورشید» دختر زیبای روستا در راه خانه مورد تجاوز سه جوان شهری قرار می گیرد و بر اثر ضربه ای مشاعرش را از دست می دهد. پزشک روستا که موضوع را دریافته در تعقیب سه جوان برآمده آن ها را تحویل قانون می دهد. در همین زمان خورشید در جریان حادثه ی تازه ای حافظه اش را به دست می آورد و دکتر به نامزد خورشید تفهیم می کند که دختر گناهی نداشته و بدین ترتیب امکان ازدواج آن ها را فراهم می سازد.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

«پدر» در یک درگیری با صاحب خانه ی دائم الخمر سبب مرگش می شود. مادر خود را مجرم معرفی می کند. پدر عهده دار نگهداری چهار دختر می شود، اما او نیز در طی حادثه ای در می گذرد و از آن پس چهار خواهر خود عهده دار امور زندگی خود شده و هر کدام در انجام هدفشان تا پایان راه پیش می روند و سرانجام زمانی که مادرشان از زندان آزاد می شود آن ها زندگی روی هم رفته مرفهی برای خود ایجاد می کنند و از آن پس در آرامش و با عشق زندگی را ادامه می دهند.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

یکی از خواهران دوقلو به وسیله ی باند تبهکاران به قتل می رسد. خواهر دیگر درصدد افشای عملیات گروه تبهکاران برمی آید. دختر که با افسر پلیسی آشناست موضوع را با او در میان گذارده و با پیگیری پس از ماجراهای متعدد سرانجام باند را از بین می برند.

مأمور 0008 (۱۳۴۶)
۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

تبهکاران برای به دست آوردن فرمول خاصی به اشتباه دانشمندی را می ربایند. در حالیکه صاحب فرمول دانشمند دیگری است. تبهکاران وقتی به اشتباه خود پی می برند به جستجوی دانشمند اصلی می پردازند. در این زمان مأموری که با عنوان 0008 شهرت دارد. در تیپ و کسوت های مختلف در تعقیبشان است و سرانجام نیز باعث گرفتاریشان می شود.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

در دوران صفویه و عصر «شاه عباس اول»، گروهی موسوم به عیاران وجود داشتند که کارشان اغتشاش در کشور دشمن بود. در این زمان که شاه عباس عازم لشکرکشی به سرزمینی شده است. با خبر می شود سلطان خوارزم در صدد لشکر کشی به اصفهان است. شاه عباس از عیاران کمک می خواهد تا با مسافرت به کشور دشمن او را از اوضاع آگاه سازند. عیاران به سوی خوارزم روانه می شوند و دست به اعتشاشاتی می زنند و در پایان نیز از جزئیات امر شاه عباس اول را آگاه می سازند و او نیز با عملیات به موقع مانع حمله ی سلطان خوارزم می گردد.