۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۲ رای

امتیاز دهید :

دختر و پسر جوانی که قصد ازدواج دارند با مخالفت والدین پسر روبرو هستند. آنها بدون موافقت پدر پسر ازدواج می کنند و به شهر دیگری می روند. جوان نمی تواند احتیاجات زندگی جدید را تأمین کند و فرزندی را که همسرش به دنیا آورده است از دست می دهند. با ورود دو مرد به زندگی زوج جوان رابطه ی آن ها به وخامت می گراید. زن خانه را ترک می کند و به عنوان آوازه خوان در کاباره ای مشغول به کار می شود. مرد دل خسته و ژولیده هر پنج شنبه به گورستان می رود و بالای گور فرزندش ضجه و زاری می کند. زن نیز مسلول می شود و مرد به جستجوی او می رود و سرانجام یکدیگر را در گورستان می یابند.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

امتیاز دهید :

سماکی به نام قاسم خان که خود را مالک قسمتی از دریا می داند با صیادی به نام احمد بر سر صید ماهی درگیر می شود. نزاع همگانی می شود و افراد قاسم خان پس از متفرق کردن صیادان ماهی های صید شده ی آنها را تصاحب می کنند. مسعود پسر قاسم خان، است و قاسم خان پسر را از خانه می راند و مسعود به مردم پناه می برد. احمد که به مریم ، دختر کاظم علاقمند است با گروهی از صیادان به دریا می رود، اما دریا طوفانی و احمد گم می شود. دختری به نام غزاله، که با پدرش زندگی می کند، احمد را نجات می دهد و از او که پایش شکسته مراقبت می کند. در غیبت احمد مسعود به مریم که از احمد آبستن است نزدیک می شود و با او ازدواج می کند، و خود را پدر فرزند او معرفی می کند. مدتی بعد احمد همراه با غزاله به محل سکونت خود می آید. مریم ترجیح می دهد با مسعود زندگی کند و وقتی احمد در ساحل تنها است غزاله به سوی او می رود.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

امتیاز دهید :

ارباب ممتاز مایحتاج روزانه ی خود را به کمک مباشرش از روستائیان به صورت باج تأمین می کند. او دخترش منیره را تشویق می کند تا با فرخ طرح دوستی بریزد. فرخ با خوراندن داروی خواب آور به منیره از او هتک حیثیت می کند و به شهر می گریزد. دختر که آبستن شده موضوع را با مادرش در میان می گذارد و با مباشر به شهر می رود و با ضجه و زاری از فرخ می خواهد که آبروی او را حفظ کند. فرخ دختر را از خود می راند. منیره قصد خودکشی دارد که مراد او را نجات می دهد. مراد، که با خواهرش نرگس و عمه اش کلثوم زندگی می کند، به منیره اظهار علاقه می کند. منیره با مادرش به فرنگ می رود تا پنهان از چشم روستائیان بچه اش را به دنیا آورد. منیره و مادرش با یک کودک خردسال و فرزان، پسرعموی ارباب، از فرنگ بازمی گردند. فرزان به منیره ابراز علاقه می کند، اما منیره از او دوری می جوید. ارباب بر اثر سکته فوت می کند و منیره پس از این که فاش می کند مادر بچه است با مراد ازدواج می کند.

جاهل محل (۱۳۴۳)
۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۳ رای

امتیاز دهید :

غلام چتولی در یکی از شب ها که به خانه اش بازمی گردد شاهد وقوع قتلی در خیابان لاله زار می شود و برای رسیدگی به جنایت به کلانتری محل می رود. به دستور رئیس کلانتری گزارش قتل در روزنامه ها منتشر می شود و قید می شود که غلام چتولی قاتل را دیده است. قاتل برای از بین بردن شاهد، به دستور زینا، همسر مرد ثروتمندی به نام محمد سامان، مأمور می شود تا غلام چتولی را نیز از پا درآورد. آوازه خوانی به نام لیزا، که قرار است با قاتل ازدواج کند، شبی که از کاباره به خانه اش بازمی گردد با مزاحمت چند جوان روبرو می شود که غلام چتولی زن را از چنگ جوان ها می رهاند. لیزا وقتی باخبر می شود که قرار است غلام چتولی را بکشند به او کمک می کند، و سرانجام با تلاش غلام قاتل دستگیر می شود و زینا نیز به دام می افتد. غلام چتولی درمی یابد که زینا همسر اول محمد سامان بوده و زن مقتول همسر دوم او بوده است و زینا برای تصاحب ثروت محمد سامان نقشه ی قتل زن را کشیده بوده است. همچنین روشن می شود که محمد سامان برادر بزرگ غلام چتولی است که آن دو سال ها پیش یکدیگر را گم کرده بوده اند.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

امتیاز دهید :

دو برادر: یارقلی و یزدان قلی حسن آبادی بر اثر زلزله خانواده ی خود را از دست می دهند. یارقلی برادرش را به شهر می فرستد تا پزشک شود. چشم ارباب رستم دنبال ریحانه، نامزد یارقلی، است. ارباب رئیس پاسگاه را وامی دارد تا یارقلی را مجبور کند باغش را بفروشد و طلب او را که بابت خرج تحصیل برادرش گرفته بپردازد. یارقلی با قلم خودنویش چشم ارباب را کور می کند و به مدتی حبس محکوم می شود. دختری به نام مهری شایسته با اتومبیل خود یزدان قلی را مصدوم می کند، و با پدرش که یک ارتشی بلندپایه است، به عیادت یزدان قلی می رود. پدر دختر به یزدان قلی پیشنهاد می کند به خدمت نظام دربیاید و او می پذیرد. یارقلی پس از آزاد شدن از زندان یاغی می شود و با چند تن دیگر به قتل و غارت روستائیان می پردازد. یزدان قلی و چند نظامی دیگر مأمور سرکوبی یاغیان می شود، و از برادرش یارقلی می خواهد خود را تسلیم کند. ارباب رستم مرجانه، نامزد یارقلی را می دزدد و یارقلی را متهم به آدم دزدی می کند. یارقلی به کمک سهراب، مباشر ارباب، مرجانه را نجات می دهد و خود را تسلیم می کند. افراد یارقلی به توصیه ی ریحانه به پاسگاه حمله می کنند، اما یارقلی حاضر به فرار نمی شود، تا این که ریحانه ی با گلوله ی یکی از افراد یارقلی زخمی می شود و از یارقلی می خواهد که او را به جای امنی ببرد. ریحانه می میرد و یارقلی ارباب رستم را از پادرمی آورد و خودش با گلوله ی یزدان قلی کشته می شود.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

امتیاز دهید :

با مرگ محسن خان برادرش اسدالله خان و همسر او تصمیم می گیرند دخترهای محسن را سر به نیست و میراث محسن خان را تصاحب کنند. منوچهر و دوستش عبدالله موضوع را با دخترها در میان می گذارند. مأموران پلیس به دنبال سرنخی هستند تا رئیس اصلی اسدالله و افرادش را پیدا کنند. منوچهر و افراد پلیس شهین و مهین را پس از بازگشت از سفر فرنگ از اتوبوس پیاده می کنند و به خانه ی داش اسمال می برند. مرتاضی به نام چینگل خان به دخترها کمک می کند و به آنها فنون کشتی می آموزد. شهین و مهین با نام داش حسن و داش حسین، با لباس جاهلی، وارد خانه ی اسمال می شوند و وانمود می کنند که داش اسمال را می زنند و با جلب کردن اعتماد اسدالله به استخدام او درمی آیند. اسدالله آن دو را به ملاقات رئیس بزرگ می برد و داش اسمال و عبدالله پلیس را خبر می کنند و پس از تعقیب و گریز آن ها را به دام می اندازند.

لذت گناه (۱۳۴۳)
۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

امتیاز دهید :

جوانی به دختر لال آسیابان ده تجاوز می کند و دختر صاحب فرزندی می شود. چندی بعد جوان با دختر کدخدا ازدواج می کند، اما او نازا است. به همین جهت جوان به سراغ دختر لال می رود تا فرزندش را بگیرد. دختر که تحت حمایت پزشک دهکده است از دادن بچه خودداری می کند. جوان بچه را می دزدد. دختر، جوان را با تیر می زند و بچه در آب رودخانه می افتد. دختر از شدت هیجان به حرف می آید و پزشک دهکده کمک می کند تا فرزندش را نجات دهد.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

امتیاز دهید :

منوچهرخان و نامزدش در روستایی با اتومبیل، پیرزنی را مصدوم می کنند و موقع فرار شوهر پیرزن، قنبر، را به قتل می رسانند. مجید و احمد، فرزندان قنبر، برای حیدرخان کار می کنند، و روزی مجید با حیدرخان درگیر می شود و به شهر می گریزد. دوازده سال بعد مجید، که در کاباره ای برای منوچهر کار می کند، در می یابد که منوچهر قاچاقچی جواهر است. مجید و نامزدش زیبا تصمیم به ترک کاباره می گیرند و منوچهر و افرادش با او درگیر می شوند، و با صحنه سازی وانمود می کنند که مجید مرتکب قتل شده است، و به این ترتیب او را وادار می کنند که به همکاری با آنها تن بدهد. اما مجید فردی را که گفته می شود به قتل رسیده در خیابان می بیند و متوجه توطئه می شود. مجید برای گریز از دست تبهکاران به اتفاق نامزد و دوستانش قاسم انترناش و محمودی به زادگاهش می رود؛ اما منوچهر و افرادش آن ها را تعقیب می کنند و درگیری آغاز می شود. مجید به کمک دوستان و برادر همزادش احمد با مهاجمان مقابله می کنند، و مادر مجید فاش می سازد که منوچهر قاتل شوهرش است. منوچهر در دره سقوط می کند و کشته می شود و افرادش دستگیر و تحویل پاسگاه ژاندارمری می شوند.

دزد بانک (۱۳۴۴)
۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

امتیاز دهید :

آقای یک کلام با همسر و دخترش سیمین همراه بهروز، رئیس بانک بابلسر، پنجاه هزار تومان از بانکی در پایتخت دریافت می کنند تا عازم شهرستان شوند. سارقی به نام عباس، که به بهروز شباهت دارد، خود را به جای بهروز جا می زند و با آنها همسفر می شود و به نامزدش فریبا توصیه می کند که مراقب بهروز باشد. عباس که موفق نمی شود پول های یک کلام را سرقت کند با او به بابلسر می رود، و در آنجا با مریم آشنا می شود که یک کلام مزاحم او است. عباس به مریم و سیمین به عباس علاقه مند می شود. عباس پول های یک کلام و گاوصندوق بانک را سرقت می کند و به کمک حسن دراز، که به عنوان دزد بانک به دام می افتد، یک کلام را نزد همسر و دخترش افشا می کند. مریم، که به رفتار عباس مظنون شده، پول های سرقت شده را به جای خود پای سفره ی عقد با سیمین می نشاند و با مریم می گریزد. اما در لحظه ی آخر نقشه ی او برملا می شود و توسط پلیس، که همان حسن دراز است، دستگیر می شود.

سرسام (۱۳۴۴)
۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

امتیاز دهید :

یک قاچاقچی معروف در یک شهر شمالی به قتل می رسد و برادرش برای دریافت ارثیه ی او که در یک ویلای دور افتاده است به شمال می رود پلیس از برادر قاچاقچی به عنوان طعمه استفاده می کند تا سایرین را گرفتار سازد. پس از یک سلسله حوادث معلوم می شود که قاچاقچی در واقع کشته نشده، بلکه با صحنه سازی تظاهر به این امر کرده تا بتواند در فرصتی مناسب و دور از نظر همکاران تبهکارش با داراییش بگریزد. ولی موفق نمی شود و با دیگر قاچاقچیان گرفتار پلیس می شوند.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

امتیاز دهید :

مرد جوانی برای تصاحب ارثیه ای که از عموی مرحومش به او رسیده است به تهران سفر می کند ولی مرد جوان دیگری هم هست که فوق العاده به او شباهت دارد. از این امر گروهی تبهکار استفاده کرده و سعی می کنند این ثروت را به دست آورند. اما مرد جوان با بازی های دختری که به او علاقه دارد حقیقت را درمی یابد و آنها را گرفتار قانون می سازد.

۱۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱ رای

امتیاز دهید :

احمد و مملی پس از مرافعه با صاحبان تاکسی های خود بیکار می شوند. پروین، خواهر مملی و نامزد احمد، با عفت، مادر احمد، که شوهرش مصطفی او را ترک کرده، زندگی می کند. وکیل مصطفی به احمد خبر می دهد که پدرش فوت کرده و ده میلیون تومان برای او ارث گذاشته است. مصطفی برادرش هاشم را از ارث محروم کرده است. با چاپ شدن عکس احمد در روزنامه ها، به عنوان مرد ده میلیون تومانی، جبار متوجه می شود که احمد به آدم خلافکاری به نام چنگیز بوده شباهت دارد. جبار موضوع را به رئیس خود اطلاع می دهد و به چنگیز پیشنهاد می دهند تا او با جراحی کردن زخم صورت و رنگ کردن موهایش خود را به جای احمد جا بزند و ثروت او را تصاحب کند. افراد جبار احمد را در کاباره گروگان می گیرند و چنگیز را به جای او می فرستند. پروین به رفتار چنگیز مشکوک می شود و موضوع را را پلیس در میان می گذارد. پلیس از پروین و ممل می خواهد که چنگیز را به همان کافه ببرند و طبق نقشه جای او و احمد را با هم عوض کنند. احمد به ملاقات رئیس، که عموی اوست، می رود و او را به دام می اندازد. چنگیز که قصد کشتن پروین را دارد با گلوله ی پلیس کشته می شود.