پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |کمدی

گشت ارشاد 3

۵.۵ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۹۷ رای

منتقدان:

۲.۸

امتیاز دهید:

حسن و عطا پس از سالها به ایران برمیگردند.آنها به اجبار برای امرار معاش به نوازندگی در خیابان ها می پردازند، پس از مدتی سودای خوانندگی آنها را رها نمیکند تا این که تصمیم به انتشار آلبوم موسیقی میگیرند. اما به لحاظ مالی در تنگنا هستند پس تصمیم میگیرند به سراغ یک زمین دار بزرگ در لواسان که نقش او را بهنام بانی بازی میکند رفته او را بدزدند.اما پس از مدتی با او دوست میشوند و زمین دار بزرگ تصمیم میگیرد از حسن و عطا حمایت کرده و تمام هزینه تولید آلبوم موسیقی آنها را تقبل کند.در این مسیر ناگهان اتفاقات عجیبی روی میدهد که هر سه آنها را دچار دردسر های بزرگی می کند...

کارگردان: سعید سهیلی

نقدهای بلند فیلم گشت ارشاد 3

دِماگوژی خائن


علی رفیعی وردنجانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 

دِماگوژی خائن 

گشت 3 ساخته سعید سهیلی عوام فریبانه و سرشار از شعارهای پوچ است. مردم در سینمای ایران خیلی دوست دارند درباره حجاب و مسئله زن در جامعه کمدی ساخته شود؛ که اگر کمدی انتقادی باشد که چه بهتر. شروع «گشت ارشاد» بسیار نادر و جذاب بود. فیلمی که بر اساس نیازهای جامعه ساخته شد، نیاز به انتقاد از فضای اجبار و الزام. اما در ادامه سه گانه سهیلی دچار فروپاشی آرمان شد. آرمانی که تحت تاثیر فروش بالا و تبلیغات قرار گرفت. در واقع طمع اجازه نشر باور و اندیشه را نداد. همان طور که در «گشت 3» می بینیم و این امر هیچ نیازی به واکاوی سینمایی ندارد، تبلیغات برندهای مختلف و همچنین شعارهایی که نخ نما شده اند و کاربرد دراماتیکشان را از دست داده اند، باعث شده فیلم به یک اثر واپسگرایانه که سعی در عوام فریبی جهت کسب سود بیشتر دارد تبدیل شود.

*جسارت ما را ببخشید

در تیتر این مطلب از کلمه دِماگوژی استفاده کردم که به معنای عوام فریبی است. فیلم دغدغه سینمایی ندارد. به این معنا که چارچوب داستانی که روایت می کند ابدا فیلمنامه نساخته، خیلی سطحی با یک انیمیشن دلیل عدم حضور شخصیت «حاجی» را با جورج کلونی و کیم کارداشیان توجیه می کند. خیلی سطحی از کنار سفر اعضای گشت ارشاد می گذرد. می خواهد اتفاق ایجاد کند. آن هم با پیکان فود، اما تکرار شاخصه های خود اجازه این کار را نمی دهد. هرچند که من به شخصه گریم میر طاهر مظلومی با گرایش به هاردی را دوست داشتم اما این گریم یادآوری خوبی برای پیشینه این شخصیت نیست. نام بهنام بانی هم که پیکان است هیچ حس نوستالژیکی برای مخاطب ایجاد نمی نکند. البته که به نظر می رسد سرمایه گذار فیلم بانی بوده چون در سکانس های مختلف فیلم موسیقی او سوار بر موج است. سکانس پایانی هم که حسن و عطا موفق به نجات جان حاضرین در کنسرت پیکان می شوند خیلی بد است. حضور امیر جعفری نتوانسته جای فرخ نژاد را بگیرد. از این جهت که او درونیت بیشتری نسبت به شعارهای حزب اللهی دارد. با تمام وجود بازی می کند. میزان گنگستری فعلی شخصیت فرخ نژاد به خودی خود بالا است و نبود او شدیدا حس می شود؛ فیلم هیچ افت و خیزی ندارد. برون گرایی جعفری و تکرار شعارهایی که پیش از این دست به دست در فضای مجازی چرخیده است نشان می دهد مولف سعی دارد اثری تولید کند که کاملا خنثی است.

*جنجال 

به نظر می رسد حواشی ای که برای این فیلم برپا شده تنها برای فروش بیشتر و نه عمق آن است. فیلم از نظر من هیچ مشخصه تکان دهنده ای ندارد و تنها حسن آن صدای بانی است که به عنوان یک شنونده دوست دارد موسیقی پاپ توانستم تا انتها آن را دنبال کنم. در واقع «گشت 3» خائن به ذات خود است. ذاتی که برای ساختن آمده بود. او مانند فیلم اول ده نمکی «اخراجی ها» حرف های تازه ای از اندیشه پایه جامعه زد اما باز هم مانند او دست و پای خود را برای ادامه راه گم کرد. واقعا نمی توانم بیشتر از این درباره فیلم بنویسم. اما باید این نکته را یادآور شوم که به نظر من جنس زن در یک جامعه تنها عنصری است که می تواند فرهنگ و ریشه تمدن را تقویت کند. این فیلم از این جنسیت بسیار بد می گوید.

نویسنده علی رفیعی وردنجانی

بستن

حقیر و کلیشه‌ای مثل «گشت ارشاد ۳»!


افشین علیار
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 «گشت ارشاد ۳» جز درآمدزایی و خالی کردن جیب مخاطب نکته مثبتی برای عواملش ندارد. مخاطب بیچاره به امید تماشای فیلمی کمدی روانه سالن‌ها می‌شود ولی نه تنها با شبه‌فیلمی ضعیف و کلیشه‌ای روبه‌رو است که از دو نسخه قبلی هم عقب‌تر است بلکه با تصاویر متحرکی مواجه است که بیشتر به کنسرت شباهت دارد تا فیلم! سهیلی که مدت‌هاست با سری‌سازی گشت ارشادش در حال جیب‌زنی مخاطب است، این بار با گنجاندن یک خواننده تین‌ایجرپسند معجونی سخیف ساخته است تا نشان دهد تا کجا می‌شود بی‌هنری را ادامه داد. به رغم اسپانسر که در بیشتر نما‌ها دیده می‌شود، انگار بهنام بانی هم جزئی از سرمایه‌گذار‌های گشت ارشاد بوده چراکه فیلمنامه (که اگر وجود داشته باشد) بر اساس کاراکتر این خواننده نوشته شده است. نگاه کلیشه‌ای و منسوخ سهیلی به مناسبات کشور و برگزاری کنسرت در مشهد نه تنها نمی‌تواند مطالبه‌گری روشنفکرانه باشد بلکه آنقدر فرم و سروشکل کار حقیر و لاغر است که خواسته با جفنگ‌گویی دو کاراکتر اصلی فضای فیلم را پیش ببرد، اما عملاً همه چیز خنثی و بی‌اثر شده، به طوری که با حذف حمید فرخ‌نژاد هم خللی به اثر وارد نشده است. در گشت ارشاد ۳ موقعیت‌ها به شدت از شوخی‌های اینستاگرامی کپی‌برداری شده و متأسفانه استفاده بیش از حد ارجاعات اروتیک با احتساب شوخی‌های کوچه‌بازاری نه تنها کمدی درست نکرده بلکه شعور مخاطب را هدف گرفته است، از سروشکل گشت ارشاد ۳ معلوم است که سهیلی زحمتی برای خلق موقعیت‌ها نکشیده، به طوری که ایجاد کمدی نشئت گرفته از نسخه اول است، حالا در اینجا به طور عجیبی فرخ‌نژاد از فیلم بیرون رفته و امیرجعفری جایگزین او شده که حضور او چیزی است شبیه نقشی که در فیلم «مکس» سامان مقدم و «چهار انگشت» حامد محمدی بازی کرده بود؛ شبه تیپی از آدم‌های تندرو مذهبی که اساساً این نقش هم جز پرداخت سطحی تعریف دیگری ندارد، به طوری که انگار سهیلی تنها قصد داشته یک فیلم بسازد، اما مصالح لازم برای او اهمیت چندانی نداشته است، به همین منظور رفتار‌های عطا و حسن و پیکان (بهنام بانی) از کلیشه‌ها می‌آید. در سری قبل نگاه جنسیت‌زده حسن و عطا به زنان در اینجا تقسیم به تعداد کاراکتر‌ها شده، ریحانه پارسا و چند دختر دیگر در گشت ارشاد ۳ فقط جنبه تزئینی دارند. وجود آن‌ها دلیلی بر تحریک‌پذیری مردان فیلم و به کارگیری از دیالوگ‌های دوپهلوی جنسی است! فیلمساز که یک زمانی «مردی از جنس بلور» و «مردی شبیه باران» می‌ساخته حالا مثل کسی می‌ماند که به سیم آخر زده و، چون چیزی در چنته ندارد، صرفاً یک سوژه بکر را هدر داده است. قطعاً فیلم آنقدر حقیر و منفعل است که نمی‌شود انتظار حرف جدی از فیلمسازش داشت. در یک سکانس عطا و حسن دیالوگ‌های سیاسی و اجتماعی خطاب به گروه تندرو مذهبی می‌گویند که اساساً به دهان دو کاراکتر و برای خودِ فیلم هم بزرگ است، برای همین قطعاً یک شوخی است که در بین کلی خزعبل‌گویی فضایی بی‌قواره جلوی چشم مخاطب می‌گذارد. گشت ارشاد هیچ نسبتی با هنر و تکنیک سینمایی ندارد، حتی نمی‌تواند سرگرم‌کننده باشد. درآمدزایی و منفعت‌طلبی هدف فیلمساز بوده است و زمانی که محتوا یا متن حرفی برای گفتن نداشته باشد، قطعاً اجرایی هم در کار نیست. آنقدر حواس کارگردان به دیالوگ‌های اینستاگرامی بوده که از اجرا و گرفتن حداقل چند نمای استاندارد غافل شده است، متأسفانه یا خوشبختانه‌اش را نمی‌دانم، اما فقط بهنام بانی در چند سکانس می‌تواند بازی (!) خوبی داشته باشد. این همه بی‌هنری شاید باعث شود شاهد ساخت گشت ارشاد ۴ نباشیم. 

بستن

لاکی لوک مثل بانی و شادمهر!


حامد مظفری
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

"گشت ارشاد۳" از همان بدو، قیاسی ایجاد می‌کند میان بهنام بانی و همکارانی همچون رضا یزدانی، امیر مقاره، فرزاد فرزین، سیروان و زانیار. 

اینها تازه‌ترین جماعت خواننده‌ای هستند که به بازیگری مشغول شده‌اند و البته-به جز فرزین که گام به گام بهتر شده ولی باز معلق است بین بازیگری حسی و اکت تکنیکی -مابقی کاری تازه نکرده‌اند. 

سالها پیش از اینان امثال داریوش اقبالی، ابراهیم حامدی، شهرام شب‌پره و نعمت الله آغاسی و دیگرانی بوده اند که این مسیر را آزمودند. 

بازیگر شدن خواننده ایرادی ندارد ولی بازیگرنمایی خواننده چرا؟ اینکه چندین قسمت از سریالهایی مانند "جزیره" و "میدان سرخ" و "حرفه‌ای" را مرور میکنید ولی یک حس درست بازیگری را در خواننده-بازیگران این سریالها نمی‌یابی واقعا مایوس کننده است. 

خواننده‌ای که نمی تواند روی استیج هم مخاطب را به وجد آورد معلوم است که جلوی دوربین نمی‌تواند حس و حال لازم برای ایفای کاراکتر را داشته باشد مگر آن که یک بازیگردان ماهر در کنار خود داشته باشد. 

بهنام بانی خوش شانس بوده که بازیگری را کنار سعید سهیلی تجربه کرده. کارگردانی که سالها پیش از این در "شب برهنه" از شادمهر عقیلی در نقش اصلی استفاده موثری کرده بود. سهیلی خوب میداند برای خواننده هیچ نقشی بهتر از نقش خودش یعنی همان طور که زیست می‌کند، نیست. چه در "شب برهنه" و چه در "گشت۳" شادمهر و بانی با روحیات خودشان به بازی گرفته شده‌اند و این یعنی نیمی از راه، طی شده. 

تمرکز بر فیزیک و نوع گویش بازیگر و نگارش متن براساس این فیزیک و گویش، دومین تمهید سهیلی برای شادمهر و بانی بوده که جواب داده و باعث شده بهنام بانی تقریبا همان طور که در بیرون حرف میزند و راه میرود وارد "گشت۳" و ماجراهای عطا و عباس شود. 

خوش شانسی بانی به همین جا ختم نمیشود و تیم بازیگران منعطفی که دورش چیده شده اند و به خصوص پولاد کیمیایی-ساعد سهیلی-امیر جعفری بسیار کمک کرده اند به راحتیِ ایفای نقش جلوی دوربین. 

دشوارترین مرحله تولید "گشت۳" نیز همین هماهنگ کردن بهنام بانی با جنس بازیگری جلوی دوربین بوده، چون هم خط داستانی و هم دوقطبی سازی کاراکترها کم و بیش از مدل امتحان پس داده قسمتهای قبل "گشت ارشاد" تاثیر پذیرفته و او نیز باید هم‌چگالی می‌شد. 

آغاز "گشت۳" با نوعی انیمیشن که بناست توجیهی باشد در چرایی حذف حمید فرخ نژاد از قسمت سوم و ربط طنارانه این حذف با کیم کارداشیان بزرگبار(!) مدخل مناسبی است برای ورود به داستان تازه‌ای که بناست عطا و عباس کنار خواننده‌ای با نام پیکان روایت کنند. برای آن که جنس  جورتر شود سعید سهیلی گشته و گشته و گشته و بازیگری کمی تا قسمتی شبیه به فرخ نژاد به نام امیر جعفری را به عنوان لیدر یک گروه فشار کاسبکار وارد داستان کرده و عجبا که امیر جعفری آنقدر مسلط ظاهر شده که انگار نه انگار فرخ‌نژاد، اینجا نیست... 

ریحانه پارسا در حد و اندازه خودش حضوری پرستووار در فیلم دارد و آن هم در نقش بدمنی که بازیگرش یکی از تصنعی ترین بازی‌های فیلم را دارد. 

سعید سهیلی در "گشت۳" به دنبال فیل هوا کردن نبوده و خواسته امتدادی منطقی دهد به "گشت ارشاد" تا هم مخاطب راضی شود و هم سرمایه تولید، برگردد و برای همین است که میثم مولایی تدوینگر تا توانسته زوائد را زدوده تا فیلم زود راه بیفتد، زود جمع شود و خسته کننده نباشد، حجم سانسهای نمایش بالا رود و سینماداران هم خرسند گردند! 

چاه نفت "گشت ارشاد" تاکنون برای سعید سهیلی و سینماداران پربار بوده و با همین توشه میتوان قسمت چهارم را هم کلید زد ولی اینکه در قسمت چهارم سورپرایز چه باشد معلوم نیست؟
شاید در قسمت بعد شادمهر و بانی و احیانا یک لاکی لوک دیگر مثل اندی گردهم آمده و کل داستان هم حدفاصل اتاوا-لس‌آنجلس بگذرد؟

بستن

پیکان قراضه


محمود نامی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰


     ضرب المثل معروفی بدین مضمون وجود دارد که:
    وقتی قافیه تنگ آید
    شاعر به جفنگ آید....

    در "گشت ارشاد ٣" ما بجای یک شاعر، با سه شاعر با عناوین تهیه کننده، کارگردان و نویسنده فیلمنامه روبرو هستیم که به جفنگ روی آورده اند تا به خیال خود، دست به ساخت فیلمی بزنند که سالن سینما را از خنده منفجر بکند، گیشه را تسخیر نماید و فیلم با "به به" و "چهچه" این و آن روبرو گردد، اما فیلم در عمل، تبدیل به شعری شده است که نه قافیه دارد، نه قیافه؛ نه رنگ دارد، نه  بو؛ نه اشک دارد، نه خنده. فیلمی شده به مفهوم مطلق بی خاصیت، فاقد کارکرد طنز، تهی از صحنه های کمیک و با نگاه سطحی به یک مقوله مهم اجتماعی ( لباس شخصی ها و عناصر خودسر یا به اصطلاح آتش به اختیار )، فیلم معلوم نیست قصد تطهیر این عناصر را دارد یا در جهت تقبیح اعمال و رفتار آنها عمل می  کند؟!

    " گشت ارشاد ٣"  بقدری سطحی و ضعیف ساخنه شده، که هنگام خروج از سالن سینما، احساس پشیمانی از چهره اکثر افرادی که به تماشای آن نشسته بودند، کاملا مشهود بود، برخی این نکته را هنگام خروج به زبان نیز می آوردند.

    یک منتقد وقتی فیلمی را می بیند، سعی می کند تا نکات مثبت و منفی فیلم را با هم دیده و نسبت به چگونگی آن منصفانه قلم بزند، متاسفانه همان احساسی که هنگام خروج از سالن سینما به تماشاچیان دست داده بود، به مراتب بدتر، به نویسنده نقد نیز دست می دهد، او پیش خود می گوید: برای فیلمی اینچنین ضعیف، پوچ، بی معنی و فاقد جذبه، چه چیزی میتواند، بنویسد؟! گشت ارشاد ٣ به " پیکانِ قراضه" ای می ماند که جای هیچگونه تعریف، تمجید و تحلیل ندارد؟! (پیکان نام  بهنام بانی در این فیلم است)

    فیلم  با فلاش بک و نمایش تصاویری از کیم کارداشیان، جرج کلونی، ترامپ و .... با  یک ریتم تند آغاز می شود، صحنه های آغازین فیلم، این تصور را بوجود می آورد که تماشاچی با فیلمی بر گرفته از یک سوژه ناب روبرو خواهد شد، اما در ادامه، فیلمنامه ضعیف، بازی ضعیف تر و تصنعی پولاد کیمیایی و ساعد سهیلی، کش دار شدن سکانس های ابتدایی و در نهایت لودگی و هجو حاکم بر فیلم، حوصله تماشاچی را برده و او را کاملاً ناراضی از سالن سینما به خارج از آن هدایت می کند.

     سطحی  نگری در این فیلم غوغا می کند، همه چیز در آن تصنعی و مسخره بنظر می رسد، کارگردان با نام بردن از کیم کارداشیان، جرج کلونی، لئوناردو دی کاپریو، ترامپ، خاشقچی، عراقچی، تخت روانچی، موگرینی، برجام، روغن بنفشه، ماهواره، مایلی کهن، گواردیولا، سهراب سپهری، ابوبکر بغدادی، اسرائیل، آمریکا، اقتصاد، سیاست، فرهنگ، سالومه معروف من و تو و شیطان لعین، سعی در خنداندن تماشاچیان دارد، اما تماشاچی که مات و مبهوت تلاش ناموفق کارگردان و بازیگران فیلم (حسین و عطا) برای خنداندن آنها شده، نه تنها نمی خندد که افسوس می خورد چرا به تماشای چنین فیلمی نشسته است؟!

    فیلم به صورتی آشکار و غیر حرفه ای، به تبلیغ هتل شاندیز مشهد و محصولات شرکت مکنزی می پردازد، روشی منسوخ در فیلم های سینمائی که متاسفانه در سینمای ایران، بدلیل کمک های مالی قابل توجه این شرکت ها، همچنان دنبال می شود.

    در  سکانس های پایانی، سعید سهیلی سعی می کند نقبی هم به سیاست زده و در تقبیح برخی اتفاقات و روشنگری بعضی مسائل اقدام نماید که شعار های وی، به دلیل  ساختار ضعیف فیلمنامه، خستگی تماشاچی و تناقضات موجود در فیلم و.... چندان  مورد توجه قرار نمی گیرد. او در دیالوگی از فیلم میگوید: " این مملکت هیچگاه قدر نخبه هایش را ندانسته است " اگر منظور وی از نخبه، خود او و عوامل تهیه این فیلم باشند، همان بهتر که قدر چنین نخبه هائی دانسته نشود؟!

    نمایش  مرتب صحنه سیگار کشیدن پولاد کیمیایی و کشیدن قلیان با ساعد سهیلی و تریاک کشی در فیلم، صحنه های چندش آوری را بوجود آورده است که اگر دستور از بالا  بر چنین امری نباشد؟! هدف کارگردان هم از نمایش و تکرار این صحنه ها مشخص  نیست. وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی، باید چون ترکیه و بسیاری دیگر از کشورها، برای همیشه، کشیدن سیگار در فیلم ها را ممنوع اعلام نماید تا شاهد تبلیغ غیر مستقیم آن در جامعه نباشیم؟! گدائی متن ترانه از یک معتاد نیز چندان جالب نمی نمود، اگر چه نمونه هائی از این دست چون تریاک کشی و عرق خوری و رقص دختری به نام سامانتا، حین سرودن شعر توسط داریوش قنبری ( ترانه سرای ترانه های داریوش) در گذر مستوفی محله پاچنار تهران قبل از انقلاب مسبوق به سابقه بود، اما این نوع تفریحات حین سرودن شعر، قبلا ناشی از شکم سیری و کیف و حال بود، الان از سر بدبختی و فلاکت است، سعید سهیلی باید فهمیده باشد که نگارش متن ترانه، بعد از انقلاب به فضاهای دیگری منتقل شده است که در آن دیگر کمتر شاهد چنین صحنه هایی هستیم.

    من  اگر جای امیر جعفری و بهنام بانی بودم، هیچگاه در چنین فیلمی بازی نمی کردم، جدا از بهنام بانی که بیشتر یک خواننده است تا هنرپیشه، از امیر جعفری که بازی همیشگی خود را در این فیلم ارائه داده؛ و متاسفانه به دلایل فوق، حتی نقش او نیز قابلیت توجه نیافته است، انتظار می رفت با پختگی کامل که در طول این سال ها بدست آورده است، ضمن مطالعه دقیق فیلمنامه، درک درست تری از فیلمی که قرار است در آن بازی کند، پیدا می کرد و خود را که بیشتر  تماشاچیان بخاطر حضور او در فیلم به تماشای آن نشسته بودند، بدین شکل ارزان نمی فروخت، ضمن اینکه به اعتبار و شهرت خود نیز لطمه وارد نمی کرد؟!

    بهنام  بانی هم در فیلمی بازی کرده است که به صورت مستقیم به قشر خواننده توهین می کند. این  فیلم خوانندگان را افرادی بی عرضه معرفی کرده، که بدلیل  نداشتن اعتماد به نفس،  صدا، اندام مناسب و.... تنها به کمک عوامل فنی و غیر فنی و پشت صحنه است که امکان رشد پیدا می کنند و در آخر نیز بازیچه امیال و خواسته های آنان قرار می گیرند. در  این فیلم اسم "پیکان" را روی بهنام بانی گذاشته اند که خود نشان از قراضگی دارد؟!

    "گشت ارشاد ٣" در مجموع فیلمی است چیپ، سطحی، بدون حرف و فاقد عناصر و مولفه های یک فیلم کمدی و طنز...

بستن

نقدهای مردمی فیلم گشت ارشاد 3

نقد گشت ارشاد ۳


عارف حسن زاده
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

من تقریبا از دیوانه ترین طرفدار های گشت ارشاد هستم عاشق گشت ۱ ودیوانه ی گشت ۲ که هر وقت گشت ۲ را ببینم خواهم مرد از خنده .

اما وقتی فیلم را دیدم تا اواسط فیلم فقط یک نیمه لبخند و از اواسط فیلم هم هیچ لبخندی نزدم در کل تنها نقطه قوت های فیلم بازی سهیلی و کیمیایی و جعفری بود و دیگر هیچ بهنام بانی هم صدایش را دوست دارم اما فیلم را تنهایی به جای کمدی تبدیل کرد به موزیکال  که فکر کنم تا اخر فیلم ۵ تا اهنگ خوندبازی اش هم کاملا بد بود اما اصلی ترین ضعف در فیلم چیست ؟حضور نداشتن حمید فرخ نژاد در فیلم مثل ماکارونی میماند بدون ته دیگ سیب زمینی یا قرمه سبزی بدون سبزی دوربین فیلمبردار از سهیلی تکان میخورد به جعفری جعفری به کیمیایی کیمیایی به بانی و همینطوری ادامه دارد و پایان هم پایانی علکی . امیدوارم سهیلی اگر میخواهد گشت ۴ را بسازد فرخ نژاد را باز برگرداند 


نقاط قوت:۱ بازی ساعد سهیلی   پولاد کیمیایی و امیر جعفری  

نقاط ضعف : ۱ بازی بد بانی   ۲ سکانس های خنده دار کم بود که خنده دار ترین سکانس سکانس سوال پرسیدن از امیر جعفری بود  ۳ تکان خورد زیاد دوربین  ۴ پایان بد             ۵ زیاد اهنگ خواندن بانی (اگر یکی از ان اهنگ ها را برای تیتراژ پایانی قرار میداد خیلی فیلم موفق تری بود)   ۶ نبودن عنصر اصلی فیلم( حمید فرخ نژاد)

بستن