پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام

دوزیست

amphibious

۵.۸ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۲۵۵ رای

منتقدان:

۴.۲

امتیاز دهید:

در جنوب شهر، پسری به نام عطا با پدرش زندگی می‌کند و دو تن از دوستان خود را نیز به خانه راه داده است اما کلفتی که برای همسایه‌شان کار می‌کند، دلبستگی خاصی به این پسر دارد ولی عطا از این موضوع چیزی نمی‌داند. این کلفت، دختری را به خانه عطا می‌آورد و ادعا می‌کند که دخترخاله‌اش است و از عطا می‌خواهد برای چند روزی، مخفیانه او را در منزل خود نگه دارد. عطا این موضوع را می‌پذیرد و ماجراها، با ورود این دختر به خانه شروع می‌شود.

کارگردان: برزو نیک نژاد

نقدهای بلند فیلم دوزیست

یک فیلمفارسی امروزی


 

برزو نیک‌نژاد برای بیشتر مردم با سریال دردسرهای عظیم نامی آشنا است و بیشتر با دنیای تلویزیون شناخته شده است تا جهان آثار سینمایی‌اش. نیک‌نژاد در فیلم جدید خود با نام دوزیست با نیم‌نگاهی به فیلمفارسی اثری ساخته که فی‌الواقع می‌توان آن را نوعی فیلمفارسی مدرن نامید. دیدن این قبیل آثار معمولا برای عام مردم لذتبخش است ولی واقعیت اینست که آنها شبیه به جعبه‌های کادو پر زرق و برق تو خالی می‌مانند؛ دقیقا مانند کاری که نیک‌نژاد با ستارگانش برای فیلم انجام داده و آنها را تبدیل به روبان‌های درخشان برای قصه‌اش کرده است.

سرقتی در یک عروسی انجام می‌شود و ما به خانه‌ای بزرگ در پایین شهر می‌رویم که در آن پسری به نام عطا با پدرش زندگی می‌کند و دو تن از دوستان خود را نیز به خانه راه داده است. کلفتی که برای همسایه‌شان کار می‌کند، دلبستگی خاصی به این پسر دارد ولی عطا از این موضوع چیزی نمی‌داند. این کلفت دختری را به خانه عطا می‌آورد و ادعا می‌کند که دخترخاله‌اش است و از عطا می‌خواهد برای چند روزی مخفیانه او را در منزل خود نگه دارد. عطا این موضوع را می‌پذیرد و ماجراها با ورود این دختر به خانه شروع می‌شود.

فیلمساز دقیقا نمی‌داند می‌خواهد چه بگوید، او قصه‌ای در خانه‌ای قدیمی با شخصیت‌های کهنه در سینما را در اختیار دارد و داستانش را پیش می‌برد. بازیگران ستاره‌ای همچون جواد عزتی، هادی حجازی فری، پژمان جمشیدی، سعید پورصمیمی، مانی حقیقی و ستاره پسیانی را در اختیار دارد و سعی کرده با گریمی متفاوت و نقش آفرینی متمایز آنها در فیلم (البته به جز جواد عزتی که یکی از بدترین بازی‌هایش را ارائه می‌کند) فیلمش را درخشان کند. این دو ویژگی البته که تا حدی جواب می‌دهد و می‌توان ادعا کرد جملگی بازیگران توانستند فیلم را جلو ببرند. در واقع باید گفت اگر این تیم بازیگری پشت دوزیست قرار نمی‌گرفت، تحمل کردن داستان آبکی فیلم به جد غیرممکن بود

پژمان جمشیدی برای اولین بار تقریبا توانسته یک نقش جدی را درست از آب در بیاورد و تشخیص حجازی فر نیز بدون آشنایی با لحن صدایش برای عده‌ای کار سختی است. مانی حقیقی هم بالاخره آن کت و شلوار بورژوا را از تن در آورده و دیگر در هیبت یک آدم لاکچری ظاهر نشده و می‌تواند با حضور کوتاهش، لحظاتی درخشان را ثبت کند. اما گل سر بد فیلم به ستاره پسیانی برمی‌گردد که برای اولین بار نقش مهمی (شاید بتوان گفت نقش اول زن فیلم) را بر عهده گرفته و نشان داده که می‌تواند بسیار بهتر از این‌ها در سینما بدرخشد.

معرفی بازیگر جوانی به اسم «الهام اخوان» از پارتی بازی‌های نیک‌نژاد بوده چرا که اخوان فعالیت جدی سینمایی خود را در عرصه سینما در سال ۹۵ با منشی‌گری صحنه در سریال پنجری شروع کرد. او نقش افسونگر یا زن اغواکننده فیلم را بر عهده دارد و متاسفانه انتخاب بسیار نامناسبی، چه از لحاظ چهره و چه از لحاظ بازیگری، برای چنین نقشی است. اخوان یک‌تنه بازی دیگر بازیگران را زیر سوال برده و در صحنه‌هایی که حضور دارد بیشتر شبیه به یک روبات می‌ماند تا یک بازیگر.

فردین فیلم که جواد عزتی نقشش را برعهده دارد، یک شخصیت همیشه عصبی است که معلوم نیست بابت چه موضوعی از زمین و زمان شاکی است. کمترین سکانسی در فیلم وجود دارد که عزتی آرام باشد و فیلمنامه کاراکتر او را تهی و تبدیل به یک لوطی مدرن امروزی کرده است.

صحبت از فیلمنامه شد و در همینجا باید گفت که دوزیست برخلاف ژست اسم‌گذاری خاصی که دارد و برخی دیالوگ‌های پرمفهومی که در آن گنجانده شده، یک طبل توخالی است. فیلمنامه با موضوع یک سرقت آغاز می‌شود و بعد به ماجراهای عاشقانه و درام زندگی دختر مهمان خانه می‌رسد و سپس کشمکش‌های رفاقتی در آن دیده می‌شود و در نهایت دست یک مشت مریض جنسی در خانه را رو می‌کند و پایان بندی به شدت مضحکی را به نمایش می‌گذارد. فیلمنامه مانند یک پسربچه شیطان دائما در حال ورجه و وورجه است و به اینسو و آنسو می‌پرد و می‌خواهد به هر دکمه‌ای که در کامپیوتر ژانرهای سینمایی می‌بیند، دست بزند. نیک‌نژاد آنقدر در این موضوعات مختلف می‌چرخد و در یکجا ثابت نمی‌ماند که فیلمش کاملا بی‌هویت می‌شود و مانند یک کیف چرم‌دوزی شده از تکه‌های مختلف می‌ماند که درون آن بوی بد و نامطبوع چرم هم به مشام می‌رسد. نیک‌نژاد در جایی که به طور جدی وارد مقوله سینمای اجتماعی می‌شود، خرابکاری می‌کند و زمانی که چاشنی طنز را به داستان اضافه می‌کند، بوی بد این خرابکاری را با اسپری طنز از بین می‌برد. او از سینمای اجتماعی و شهری صرفا ژستش را یاد گرفته و نمی‌داند باید چه داستانی برای این موقعیت‌ها خلق کند که کشش و گیرایی لازم را به همراه داشته باشد.

دوزیست ماحصل فیلمسازی است که در کوچ مدام از سینما به تلویزیون و بالعکس و از تلو تلو خوردن بین ژانرهای مختلف و سبک ها و گونه های مختلف در فیلمسازی، حالا به نوعی به یک گسستگی و آشفتگی فرمی و محتوایی ر‌سیده است و قطعا اگر نیک نژاد تمام تمرکز و حواسش را در یک ژانر متمرکز می کرد، به پیشرفت و موفقیت های بیشتری در عرصه َی فیلمسازی دست می یافت.

فیلم دوزیست دلش می‌خواهد متفاوت باشد اما این تفاوت صرفا ظاهری است و در باطن همان آشی است که سالهای پیش از انقلاب در پرده سینما دیده می‌شد. دست نیک‌نژاد بسته بوده وگرنه احتمالا المان‌های بیشتری از فیلمفارسی دوران گذشته را وارد فیلم می‌کرد اما در حال حاضر او به یک دستاورد مهم دست پیدا کرده و آن ساخت یک فیلمفارسی مدرن و امروزی با بازیگران نسل تازه سینما است که شاید سرآغاز ساخت فیلم‌های اینچنینی در سینمای کشورمان باشد و این موضوع بعد از اکران عمومی و نحوه استقبال مردم در گیشه از دوزیست برمی‌گردد.

دوزیست داستان آدم‌های خاکستری است، افرادی که مانند یک دوزیست نمی‌توانند تنها در خشکی بمانند و گاهی باید زیرآبی بروند تا زندگی‌شان پیش برود. زیرآب زدن‌ها و زیر آبی رفتن‌ها در فیلم دوزیست، گاه با منطق همراه بوده و گاه صرفا برای جذابیت داستان و بدون دلیل خاصی صورت می‌گیرد که بیشتر شبیه یک توهین به تماشاگر می‌ماند. فیلم دوزیست در جایی که قرار دارد درجا می‌زند و تکلیفش با خودش مشخص نیست اما چیزی که در این مشخص است اینست که با این جمع ستارگان، فیلم می‌تواند در نهایت گلیم خودش را از آب بیرون بکشد.

بستن

فیلمی الکن با روایتی ناقص


این روزها خیلی از آثار سینمایی که روی پرده می‌رود، از منظر فیلمنامه دچار آسیب جدی هستند. این حرف به این معنی نیست که همه توانایی‌های کارگردان‌های سینمای ایران را نفی کنیم. ممکن است کارگردانی استانداردهای حداقلی را داشته باشد اما دست‌کم‌گرفتن فیلمنامه و شیوه روایت موضوع می‌تواند ضربه محکمی به فیلم بزند.

«دوزیست» یکی از همین فیلم‌هاست که برزو نیک‌نژاد کارگردان آن سعی کرده با چند بازیگر مطرح و چهره، یک ملودرام اجتماعی بسازد اما این فیلمساز که بیشتر او را با آثار طنز به خاطر می‌آوریم، نتوانسته در ساخت یک اثر جدی اجتماعی توفیق چندانی به دست آورد. او سعی داشته با ساخت دوزیست، اجتماع و آدم‌های طبقه فرودست را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهد. اما نبود انسجام در فیلمنامه و قصه‌پردازی و نداشتن یک ایده مرکزی قابل اتکا باعث شده دوزیست در حد یک طرح خام با موقعیت‌های ساده‌انگارانه باقی بماند. چیدمان موقعیت‌ها در فیلم، آن‌قدر ساده و مصنوعی شکل گرفته که مخاطب در ایجاد ارتباط با کلیت اثر ناکام می‌ماند. ایجاد ارتباط میان کاراکترها و طراحی نقش آنها در روند فیلم، متقاعدکننده از کار درنیامده و جغرافیای اثر که در ناکجایی مطلق است، سیر می‌کند! این ابهام و سردرگمی از همان سکانس‌های اول با ورود مریم به گاراژی که عطا عاشق و دلخسته او می‌شود، آغاز می‌شود! فیلمساز بدون این‌که به شخصیت‌پردازی کاراکترها فکر کرده باشد، در ابتدایی‌ترین شکل ممکن آدم‌ها را به فیلم وارد می‌کند. نمونه دیگری از ضعف شخصیت‌پردازی در فیلم، کاراکتر حمید است، کاراکتری لمپن که مشخص نیست کار و کاسبی‌اش چیست و ابهامات زیادی درباره شخصیت وی وجود دارد. در واقع ضعف اصلی فیلم در این است که هیچ کدام از کاراکترهای فیلم هویت مستقلی ندارند و فیلمساز سعی کرده با دادن اطلاعات قطره‌چکانی، مخاطب را با فیلم همراه کند که این اتفاق عملا رخ نمی‌دهد. زمانی که فیلمساز نتواند به خوبی قصه‌اش را پیش ببرد یا شخصیت‌پردازی کند،  چطور ممکن است انتظار داشته باشد که مخاطب با فیلمش همراه شود؟ دیالوگ‌هایی برای فیلم نوشته شده که هیچ ربط منطقی به جهان الکن فیلم ندارد.عاشق‌شدن عطا در یک نگاه و در ادامه صیغه‌کردن مریم بدون هیچ آگاهی منطقی از گذشته این دختر، نه‌تنها از او یک قهرمان نمی‌سازد بلکه این کاراکتر را در نظر مخاطب عقب‌افتاده نشان می‌دهد! نمونه‌ای از این ایرادات و ابهامات فیلمنامه، خالی‌کردن گاوصندوق «سیفی» به دلیل پرداخت دیه است که چند بار در فیلم بیان می‌شود. این موضوع به گونه‌ای مطرح می‌شود که انگار مجتبی با ماشین به کسی زده و حالا فراری شده و به خانه عطا پناه آورده است. اما این مسأله رها می‌شود و فیلمساز تنها خواسته با یک بهانه غیرمنطقی حضور مجتبی را در آن خانه موجه جلوه دهد.«دوزیست» فیلم خرده‌پیرنگ است. اثری که نمی‌تواند راه خود را به مخاطب نشان بدهد. موقعیت‌های کم‌جان و لاغری در فیلم وجود دارد که در نهایت نمی‌تواند نکته مهمی برای این فیلم محسوب شود. اساسا زبان این فیلم در روایت داستان آن‌قدر سست و لحظه‌ای است که فیلمساز نمی‌داند چگونه و چطور گره‌افکنی کند. آیا این فیلم می‌تواند گرهی داشته باشد؟ زمانی که فیلم اساس و چارچوب لازم را برای موقعیت‌پردازی نداشته باشد، فیلمساز هم در ایجاد شرایط قصه‌گویی ناکام می‌ماند. دوزیست به شدت متکی به بازیگرانش است اما زمانی که فیلمنامه‌ای نباشد بازیگر هم نمی‌تواند بازی قابل قبولی ارائه دهد. به همین دلیل ما با اثری مواجهیم که بازیگران فقط در قاب حضور دارند، حتی در سکانسی که دوستِ مریم وارد فیلم می‌شود هیچ اتفاق مهمی رخ نمی‌دهد به‌جز چند زد و خورد که آنها هم به‌شدت هم تصنعی است. قصد فیلمساز از چیدمان این سکانس‌های نارس مشخص نیست مثلا مشخص نمی‌شود که چگونه گاوصندوق خالی شد یا پدر چرا باعث انفجار انبار سیفی می‌شود؟ یا دعوای عطا و مجتبی در سکانس آخر بی‌منطق است. حمید کاراکتر لمپن چگونه سر عطا را کلاه گذاشت یا مریم چرا باید با حمید از آن خانه فرار کند؟ دوزیست از آن دسته فیلم‌هاست که عناصر زیادی را کم دارد تا به یک اثر سینمایی برسد. این فیلم حتی نمی‌تواند در حد یک تله فیلم باشد، فضاپردازی آشفته قاب‌های غیراستاندارد باعث می‌شود پرده لو بدهد که فیلمساز نمی‌تواند فیلم سینمایی بسازد. این‌که چرا باید برزو نیک‌نژاد در سینما فیلم بسازد کاملا نامشخص است ،زیرا او فاصله زیادی با یک کارگردان سینمایی دارد. دوزیست یک اثر الکن و ناقص با بازی‌هایی به شدت غیراستاندارد است و در نهایت این‌که جواد عزتی یا هادی حجازی‌فر چگونه قبول می‌کنند در این گونه فیلم‌ها بازی کنند از نکات باورنکردنی است.

بستن

مانکن‌های مغازه خالی


  

دوزیست به نویسندگی و کارگردانی برزو نیک‌نژاد کمدی‌وار معضلات اجتماعی را به نمایش می‌کشد و این تم سینمایی را به اشتباه انتخاب و روایت می‌کند. فارق از کارنامه کارگردان، چرا که ما با اثر طرف هستیم و عقبه موثر نمی‌تواند بر نتیجه‌گیری تماشاگر/مخاطب تاثیر بگذارد، فیلم باید کمدی‌سیاهی می‌بود که طنازی، رندی، کاراکتر حمید در پایان داستان کمی منطقی شود. داستان پیرنگ ثابتی ندارد و مهمترین عامل شکست در قصه‌گویی فیلم‌نامه داستان بی‌جهت آن است. قصه‌ای مستاصل که نه عطا را درست روایت می‌کند و نه مریم را. این میان حمید، آزاده، مجتبی و ابراهیم (پدر عطا) هرکدام نیمه کاره رها شده‌اند؛ پس نتیجتا فیلم‌نامه پر از سوراخ‌هایی می‌شود که با پایان شگفت‌انگیز و به اشتباه مثلا جاه‌طلبانه مولف حفره عمیق و بزرگتری پدید می‌آورد. 

*قصه‌ها

قصه فیلم چالش ایجاد می‌کند اما این چالش از نظر منطقی گفتمان ایجاد نخواهد کرد. الهام اخوان، مریم، که اگر الناز حبیبی بود هیچ اتفاقی نمی‌افتاد، قصه‌ای دارد که معضل جامعه است اما با چنین کاربردی در فیلم این ناهنجاری تبدیل به ابتذال سینمایی شده. گویی از خانه فرار کردن، صیغه شدن، حاملگی و سقط جنین امری است عادی. و این فیلم با همه نابلدی‌اش در عادی سازی این پوچ‌گرایی قدم برداشته. از نظر داستانی هم قصه مریم حرفی برای گفتن ندارد. نه عقبه‌ درست و درمانی از او می‌بینیم و نه در آینده روایت خود را توجیه می‌کند. به صرف این که حمید یک یا دو بار با او شوخی می‌کند، شعبده بازی، ایستادن روی سر و تبریک کنایه آمیز همراه با خنده: نمی‌توان چنین انتظاری از پایان این قصه داشت از سویی دیگر حمید نیز جز به سخره گرفتن کمبودهای روانی و بعضا جسمی چیزی از ساخته شدن یک شخصیت نشان نمی‌دهد. «دوزیست» نه شخصیت می‌سازد و نه انتظار شخصیت سازی ایجاد می‌کند؛ این موضوع بزرگترین مسئله‌ای است که من با فیلم پیدا می‌کنم. هرچه در داستان بگردیم نمی‌توان توجیه منطقی برای سرقت از گاو صندوق مانی حقیقی، سیفی، یافت. عطا نیز با آزاده رابطه فوق‌العاده بچه‌گانه‌ای دارد. آزاده دیالوگی دارد که هیچ‌ربطی به فیلم و اندک کاراکتر عطا، که مدیون بازی عزتی است، ندارد: وقتی نمی‌دونی معنی این که به یه دختر می‌گی چقد موهای قشنگی داری چیه و.... عطا ادای مردانگی را در می‌آورد. مدلی است که ما جز عکس‌های او روی مجلات، کمد و در و دیوار چیز دیگری نمی‌بینیم. رابطه‌اش با ابراهیم، پدرش، عمق پیدا نمی‌کند بلکه اندک ماهیت به وجود آمده را با برملا شدن یک راز پس از درگیری با سیفی تخریب و تکذیب می‌کند. در فیلم نه همزیستی مسالمت‌آمیزی دیده می‌شود و نه منافع مشترکی دلیل آن هم این است که این شلوغ بازی‌ها، مانند: هنگامی که مریم رگ دست خود را زده است، تنها برای پرکردن زمان و ایجاد جاذبه کاذب برای بیننده در سینما است و فیلم‌نامه در حال قصه گویی نیست بلکه قصه‌هایی را مانند یک تیزر بلند تبلیغ می‌کند.

*کارگردانی

اما خوب است کمی راجع به تفاوت کارگردان و مدیر بنویسم. مدیر کسی است که بلد است همه چیز را کنترل ‌کند و توانایی آن را دارد تا یک پروژه را به بازدهی و تولید محصول برساند و کارگردان هنرمندی است که علاوه بر مدیریت نوعی خوانش از طرح پروژه را ارائه می‌دهد که به هیچ وجه شبیه نمونه‌ای نیست و خلاقیت و نبوغ در آن قابل رویت است. کارگردانی در «دوزیست» من را به یاد دعواهای «ابد و یک روز» روستایی انداخت؛ علاوه بر حفره‌های عمیق در فیلم‌نامه، تلاش مولف برای خلق یک پایان متفاوت در فیلم نه تنها فیلم را متفاوت نکرده بلکه اندک ارزش‌های سینمایی را از آن گرفته. هادی حجازی ‌فر، پژمان جمشیدی، جواد عزتی، ستاره پسیانی، الهام اخوان و مانی حقیقی مانکن‌های پشت ویترینی هستند که هرلباسی به آن‌ها پوشانده شود برازنده است؛ اما هنگامی که خریدار قدم به مغازه فروشنده می‌گذارد می‌بیند که آن دکان تنها همان لباس‌هایی را دارد که بر تن مانکن‌ها کرده و محصول دیگری برای ارائه ندارد. «دوزیست» فیلمِ سینمای اجتماعی نیست بلکه فیلم ناامیدکننده‌ای با پایان بد و عجیب است که هیچ وقت مزه تلخ آن از ذهن بیننده خارج نمی‌شود.

نویسنده: علی رفیعی وردنجانی 

بستن

زیستِ دوگانه


یادداشتی بر فیلم دوزیست 

فاطمه فریدن 

زیستِ دوگانه 

برزو نیک‌نژاد تبحر خاصی در فضاسازی دارد و این روش خاص را پس از فیلمی مانند زاپاس در این فیلم نیز به کار گرفته است. با وجود چنین شاخصه مثبتی اما  دوزیست بیش از آن که فیلمی به‌قاعده به لحاظ داستان‌پردازی باشد، بر بستری پرهیاهو و مملو از نوسان شکل گرفته است. به این ترتیب که طرح داستانی در خدمت ایده جالب‌توجه فیلم نیست و در نیمه دوم به علت فقدان مایه‌های داستانی رو به افول می‌رود. در همین حالت است که ساخت فضای دراماتیک فارغ از آن که دراماتیزه شده باشد برتری می‌یابد و مهم می‌شود. از این جهت و به همین دلایل کنش‌های بازیگران در فضایی که صرفا بر پایه ایده‌ای خوب و کارگردانی نیمه خوب بنا شده بود، کمترین خاصیت و اهمیت را می‌یابند. 

در نگاه اول یک پارکینگ قدیمی(گاراژ) مکانی مطرود و دور از ذهنی به شمار می‌رود که آدم‌هایش مدت‌هاست با وجود اختلافات شخصیتی و نوع تیپ/کاراکترهایی که دارند در جهت دست یافتن به هدفی مشترک بالاجبار در داخل آن زندگی می‌کنند. همین مکان مدخلی برای ورود شخصیت‌های محدودی است که به طور کلی کمتر دریچه‌ای به جهان بیرون می‌گشایند و از این منظر وقتی دختری غریبه (مریم) وارد این فضا می‌شود و به‌واقع بر پیشگاه آنان پناه می‌برد، علاوه بر به هم ریختن نظم همیشگی، روابط شکل‌گرفته بین اشخاص را نیز متحول می‌کند. 

عطا (جواد عزتی) نمادی از انسان درستکاری است که به‌تدریج اعتمادش را نسبت به همه شخصیت‌ها از دست می‌دهد اما کاراکتر خودش نیز به اندازه‌ای ضعیف و پرداخت نشده است که به محض فهمیدن ماجرای دختر و خودکشی‌اش حس جوانمردی درونش گل می‌کند و تصمیم به صیغه کردن او می‌گیرد. گویی با ورود مریم دختری که پررمز و رازتر از آن چیزی است که به نظر می‌آید، همه چیز حالت همیشگی خود را دارد و پس از آن انقلابی در درون کاراکترها رخ می‌دهد که به واسطه آن حقیقتِ وجودی خویش را آشکار می‌کنند. مکانی که آدم‌هایش در آن نان بخور و نمیری داشتند اما به خاطر اعتمادی اجباری در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند به‌خصوص مجتبی(پژمان جمشیدی) که بدون جا و مکان درست و حسابی مجبور به زندگی در کنار عطا و حمید(هادی حجازی فر) شده، اکنون بر اثر پاره‌ای اتفاقات مثل کمک به دختری فراری که حتی پیشینه کاملی از او در دست ندارند و ناگهان پی می‌برند که باردار است، حالت جدیدی به خود می‌گیرد.

فیلم درواقع از دو نیمه مجزا تشکیل شده که نیمه ابتدایی پر از کنش‌های شخصیتی مناسب و درست درگیر کردن مخاطب است و در نیمه دوم به علت ناتمام ماندن جذابیت ماجراها و قدرت ادامه داستان‌پردازی، همچنین تعلیق و نوسان بین موضوع سرقت از گاوصندوق شخصی به نام سیفی (مانی حقیقی) که مشخص نیست علت تنفر و دشمنی با او در گذشته  چه بوده و ایجاد مثلثی عشقی میان سه نفر مردد مانده است. با این تحلیل حتی جنسی بودن مسئله که به عنوان حاشیه‌ای منطقی‌تر در این فضا قابل تفسیر بود نیز در میان انبوهی از داستانک های پردازش نشده از جمله انفجار و آتش زدن اتاق توسط پدر عطا (سعید پورصمیمی) و ماجرای آزاده (ستاره پسیانی) دختری که در همان حوالی زندگی می‌کند، همواره مسغول نگهداری کودکی بغلی است و به تعبیری ماجرای زندگی‌اش رها شده، مفقود می‌شود. 

از این دیدگاه زیست دوگانه‌ای که شخصیت‌ها در اینجا تجربه می‌کنند محصول طراحی نادرست داستانی است که از ایده خوب سه جوان که یکی از آن‌ها مدل است اما بر خلاف چیزی که ظاهرا دیده می‌شود در یک گاراژ زندگی می‌کند و دو نفر دیگر که به خاطر مشکلات‌شان مجبور به سرقت گاوصندوق می‌شوند نشأت یافته و در نهایت پس از طی کردن مسیرهای متعدد، راه به جایی نبرده است. کارگردان در این فیلم علی‌رغم کشش‌های فراوانی که در جهت جذب مخاطبان انجام می‌دهد اما در پایان به دلیل بسط نیافتن داستان‌های خردِ تحلیل نشده، داستانی سرراست تحویل مخاطب نمی‌دهد. 

بستن

نقدهای مردمی فیلم دوزیست

آقا نیک نژاد...ول کن "عطا" ی دردسرهای عظیم رو


 

قبل از اینکه این فیلم رو ببینم حقیقتا ترکیب بازیگرایی مثل جواد عزتی، هادی حجازی فر، سعیدپورصمیمی،ستاره پسیانی، مانی حقیقی و پژمان جمشیدی چشم من رو گرفت و گفتم شاید خبرایی باشه توی این فیلم...! وقتی توی روز اول جشنواره به جای روز صفر که نرسید، دیدم دوزیست داره پخش میشه...با سکانس اول و دیدن بازیا گفتم به به...! احتمالا توفیق اجباریه! اما هر چه از فیلم گذشت فهمیدم که برزو نیک نژاد علاقه خاصی به نگه داشتن "عطا" ی سریال دردسرهای عظیم داشته و جواد عزتی رو با اون شخصیت دوباره تکرار کرده حالا با یه داستان دیگه! حتی شخصیت مریم در فیلم هم که به نظرم خیلی بد بازی کرده هم من رو یاد الناز حبیبی سریال های برزو نیک نژاد مینداخت.

داستان از تلاش سه دوست برای دزدیدن پول از گاوصندوق مردی شروع میشه که انگار همه با اون مشکل دارن اما دلیلش مشخص نیست!  در ادامه هم داستان اصلی روایت میشه که باز هم به دلیل روایت ضعیف نتونستم ازش لذت ببرم...! عنوان و پایان بندی فیلم هم به نظرم برای تکمیل این پازل بد، بهترین انتخاب بود ...!

اما نباید از حق گذشت و به بازی های خیلی خوب سعید پورصمیمی، جواد عزتی، هادی حجازی فر، پژمان جمشیدی و ستاره پسیانی اشاره کرد.

بستن

به کسی اعتماد نکن


دوزیست جدیدترین اثر برزو نیک نژاد است. دوزیست نسبت به اثار قبلی نیک نژاد به مراتب بهتر است اما پرداخت شخصیت به درستی انجام نشده است.

شروع فیلم از سرقتی که در عروسی رخ می دهد اغاز می شود و قرار است تم فیلم درباره ی سرقت باشد. شخصیت اصلی فیلم که فیلم حول محور آن می چرخد عطا است . عطا {جواد عزتی} که قرار است با دختری به نام ازاده ازدواج کند اما با پیشنهاد ازاده دختری به اسم مریم که دختر خاله ازاده است با آنها زندگی کند. مشکل اصلی فیلم نداشتن منطق روایی و باور پذیری ان است. از طرفی ازاده میداند که ممکن است مریم دلبسته عطا شود و از طرفی برای مریم دلسوزی می کند. شخصیت های جانبی فیلم مجتبی و حبیب هستند. مجتبی{ پژمان جمشیدی} برخلاف فیلم های گذشته اش  در این فیلم یک پلان کمدی از او نداریم. اما بار کمدی فیلم بر دوش حبیب است و بارها مخاطب را به خندیدن می اندازد. خرده پی رنگ های فیلم کشمکش های عطا و مجتبی است که از پرده دوم شروع می شود تا اخر فیلم ادامه می یابد. و همین طور کشمکش های عطا با ابراهیم پدرش را هم شاهد هستیم . مشکل اصلی فیلم نداشتن دیدگاه درست عطا است. مشخص نیست عطا به دنبال چه هدفی است. ایا دلبسته مریم شده یا همچنان به ازاده علاقه مند است. او حتی نمی تواند در ارتباط با مجتبی درست تصمیم بگیرد. و حتی تصمیم جدی برای دزدی از گاو صندوق ندارد. عطا از یک سو می خواهد با همه رفتار درستی داشته باشد و از یک سو قادر به کنترل خود نیست. و حتی در پلانی با نامزد سابق مریم دچار کشمکش و درگیری می شود . برخلاف فیلمنامه که از پرده دوم مشکلات ان اغاز می شود در کارگردانی مشکلات کمتری می بینیم. تداوم سعی شده در بیشتر پلان ها رعایت شود. خط فرضی رعایت شده و یا به درستی کارگردان از ان عبور کرده است. شاید کمی مشکل فنی فیلم تدوین ان باشد که اندازه پلانها کوتاه تر انجام می شد تا مخاطب دچار خستگی نشود. انتخاب دکور مناسب و میزانسن خوب از نکات خوب کارگردانی است . تنها ضعف فیلم فیلمنامه ان است که میشد با پرداخت دقیق کارکترها و مشخص شدن سرنوشت کارکترها عیب فیلم بر طرف شود . پایان بندی فیلم هم دچار ضعف است جایی که می بینیم که کارگردان انگار می خواهد بگوید به رفیق ترین دوستت هم اعتماد نکن.

بستن

دوزیست. درامی که شما را یاد هیچکدام از آثار نیک نژاد نمی اندازد. دوزیست با آثار قبلی نیک نژاد فرق دارد، گویی که دوزیست را نیک نژاد نساخته است. دوزیست درامی است پر تعلیق، پر از ماجرا اما متوسط.


در یک نگاه کلی به فیلم، لوکیشن های محدودی در این فیلم وجود دارد که یکی از آن لوکیشن های محدود، گاراژی در جنوب شهر است که آن را تبدیل به خانه کرده و در آن سکونت دارند و اساسا قصه در این گاراژ مبدل به خانه می گذرد. قصه، حول مردی به نام عطا با بازی جواد عزتی می گذرد که همراه با دو دوستش در یک اتاق و پدرش در اتاقی دیگر زندگی می کند و همسایه کناری عطا، آزاده با بازی ستاره پسیانی عاشق اوست. در این فیلم و در این گاراژ ما با یک داستان اصلی مواجه هستیم و چند تکه داستان که همهٔ آن ها یک خرده داستان را تشکیل می دهند. داستان اصلی از اینجا آغاز می شود که آزاده از عطا می خواهد که اجازه دهد مریم، دوستش را با بازی الهام اخوان، به خانه‌شان راه بدهد و عطا که اول مخالف بود با اصرار های آزاده قبول می کند. مریم وارد خانه ای می شود که به جز عطا، دو نفر دیگر نیز در آن جا ساکن هستند. مجتبی با بازی پژمان جمشیدی و حمید با بازی هادی حجازی فر. دقیقا از سکانس های اولیهٔ فیلم، این را می فهمیم که این سه نفر یعنی عطا و مجتبی و حمید چه شخصیتی دارند. مجتبی آدمی به شدت زن ندیده است و حمید نیز با دوزی بسیار پایین تر، دارای همین ویژگی است اما عطا فردی به ظاهر منطقی و معقول می نماید که بعدا مشخص می شود به شدت احساساتی است. اول از بازی جواد عزتی بگویم که مثل همیشه عالی ظاهر شده. در اینجا ما عطایی به ظاهر معقول را می بینیم که احساساتش پشت عقلانیتش پنهان شده است و به همین دلیل است که کمی زود به جوش می آید و دعوایی و خشمگین است. خشم عطا مخصوصا از آنجا می آید که مادرش در اتاقی که مریم در آن ساکن شده بود، به دلیل نامعلومی مرده و عطا متأثر از این قضیه شده و حتی مریم را بعد از خودکشی ناموفقش در آن اتاق، مورد فحاشی قرار می دهد. از این منظر، فیلم بیشتر شبیه به فیلم های روانشناختی است. پژمان جمشیدی نیز در فیلم خوب بازی کرده و بازی اش قابل تحسین است اما جمشیدی همیشگی است و چیز اضافه ای در بازی اش وجود ندارد که ما را به وجد بیاورد. بازی هادی حجازی فر البته با بازی دیگر بازیگران فیلم فرق دارد و حتی با هادی حجازی فر هایی که قبلا می شناختیم کاملا فرق دارد. حجازی فر در این فیلم به عنوان یک فرد مسخره و شوخ و بامزه، ایفای نقش جذابی دارد و با اینکه با روحیات خودش و حتی روحیات کاراکترهای آثاری که قبلا بازی می کرد، کاملا متفاوت است، اما به خوبی از پس ایفای این نقش برآمده و مخاطب را نیز به تحسین و البته خنده وا می دارد. اما بازی ستاره پسیانی در نقش آزاده و دختر همسایه که عاشق عطا نیز هست، واقعا قابل ستایش است. او که متاسفانه تا به حال در سینمای ما چندان جدی گرفته نشده بود، در دوزیست نقشش را عالی ایفا کرد و احساسات دخترانه اش را کاملا منطقی بروز می دهد. الهام اخوان نیز که پیشتر در سریال دودکش۲ با نیک نژاد همکاری کرد، اکنون در دوزیست نیز حضور پررنگی دارد و نقش مقابل عزتی است. او در نقش مریم در این فیلم، نقش دختری را دارد که ظاهرا با آزاده دوست است و آزاده به بهانه اینکه پدر و مادرش درحال جدایی هستند و او جایی ندارد، عطا را وادار می کند او را به خانه اش راه بدهد. او در ابتدا دختری خجالتی و کاملا مبادی آداب است که سعی می کند از پسرهای آن خانه دور باشد و با آن ها رفتار گرمی نداشته باشد اما رفته رفته این یخ می شکند تا جایی که وقتی عطا او را صیغه می کند، یخ مریم کاملا با همه پسرهای جمع آب می شود و عطا را نیز با لفظ «آقا» صدا نمی کند. شخصیت پردازی او در دوزیست، مانند شخصیت پردازی‌اش در نقش «گندم» در سریال دودکش۲ است، همان قدر خجالتی و مؤدب و البته مانند گندم، زیرآبی رو.در یک نگاه کلی به فیلم، لوکیشن های محدودی در این فیلم وجود دارد که یکی از آن لوکیشن های محدود، گاراژی در جنوب شهر است که آن را تبدیل به خانه کرده و در آن سکونت دارند و اساسا قصه در این گاراژ مبدل به خانه می گذرد. قصه، حول مردی به نام عطا با بازی جواد عزتی می گذرد که همراه با دو دوستش در یک اتاق و پدرش در اتاقی دیگر زندگی می کند و همسایه کناری عطا، آزاده با بازی ستاره پسیانی عاشق اوست. در این فیلم و در این گاراژ ما با یک داستان اصلی مواجه هستیم و چند تکه داستان که همهٔ آن ها یک خرده داستان را تشکیل می دهند. داستان اصلی از اینجا آغاز می شود که آزاده از عطا می خواهد که اجازه دهد مریم، دوستش را با بازی الهام اخوان، به خانه‌شان راه بدهد و عطا که اول مخالف بود با اصرار های آزاده قبول می کند. مریم وارد خانه ای می شود که به جز عطا، دو نفر دیگر نیز در آن جا ساکن هستند. مجتبی با بازی پژمان جمشیدی و حمید با بازی هادی حجازی فر. دقیقا از سکانس های اولیهٔ فیلم، این را می فهمیم که این سه نفر یعنی عطا و مجتبی و حمید چه شخصیتی دارند. مجتبی آدمی به شدت زن ندیده است و حمید نیز با دوزی بسیار پایین تر، دارای همین ویژگی است اما عطا فردی به ظاهر منطقی و معقول می نماید که بعدا مشخص می شود به شدت احساساتی است. اول از بازی جواد عزتی بگویم که مثل همیشه عالی ظاهر شده. در اینجا ما عطایی به ظاهر معقول را می بینیم که احساساتش پشت عقلانیتش پنهان شده است و به همین دلیل است که کمی زود به جوش می آید و دعوایی و خشمگین است. خشم عطا مخصوصا از آنجا می آید که مادرش در اتاقی که مریم در آن ساکن شده بود، به دلیل نامعلومی مرده و عطا متأثر از این قضیه شده و حتی مریم را بعد از خودکشی ناموفقش در آن اتاق، مورد فحاشی قرار می دهد. از این منظر، فیلم بیشتر شبیه به فیلم های روانشناختی است. پژمان جمشیدی نیز در فیلم خوب بازی کرده و بازی اش قابل تحسین است اما جمشیدی همیشگی است و چیز اضافه ای در بازی اش وجود ندارد که ما را به وجد بیاورد. بازی هادی حجازی فر البته با بازی دیگر بازیگران فیلم فرق دارد و حتی با هادی حجازی فر هایی که قبلا می شناختیم کاملا فرق دارد. حجازی فر در این فیلم به عنوان یک فرد مسخره و شوخ و بامزه، ایفای نقش جذابی دارد و با اینکه با روحیات خودش و حتی روحیات کاراکترهای آثاری که قبلا بازی می کرد، کاملا متفاوت است، اما به خوبی از پس ایفای این نقش برآمده و مخاطب را نیز به تحسین و البته خنده وا می دارد. اما بازی ستاره پسیانی در نقش آزاده و دختر همسایه که عاشق عطا نیز هست، واقعا قابل ستایش است. او که متاسفانه تا به حال در سینمای ما چندان جدی گرفته نشده بود، در دوزیست نقشش را عالی ایفا کرد و احساسات دخترانه اش را کاملا منطقی بروز می دهد. الهام اخوان نیز که پیشتر در سریال دودکش۲ با نیک نژاد همکاری کرد، اکنون در دوزیست نیز حضور پررنگی دارد و نقش مقابل عزتی است. او در نقش مریم در این فیلم، نقش دختری را دارد که ظاهرا با آزاده دوست است و آزاده به بهانه اینکه پدر و مادرش درحال جدایی هستند و او جایی ندارد، عطا را وادار می کند او را به خانه اش راه بدهد. او در ابتدا دختری خجالتی و کاملا مبادی آداب است که سعی می کند از پسرهای آن خانه دور باشد و با آن ها رفتار گرمی نداشته باشد اما رفته رفته این یخ می شکند تا جایی که وقتی عطا او را صیغه می کند، یخ مریم کاملا با همه پسرهای جمع آب می شود و عطا را نیز با لفظ «آقا» صدا نمی کند. شخصیت پردازی او در دوزیست، مانند شخصیت پردازی‌اش در نقش «گندم» در سریال دودکش۲ است، همان قدر خجالتی و مؤدب و البته مانند گندم، زیرآبی رو.


بازی استاد پورصمیمی حرفی برای گفتن نمی گذارد. بازی کاملا منطقی و باورپذیری از خود ارائه می دهد و مخاطب را کاملا با شیطنت هایش همراه می کند. مانی حقیقی هم در نقش آقای سیفی که با همهٔ اهل آن خانه بد است و همهٔ اهل خانه نیز با او بد هستند، مطبوع و دلپذیر ظاهر شده و خشم و عصبانیت های باورپذیری از خود ارائه می دهد. در مجموع دوزیست گروه بازیگران خوبی دارد که بخش اعظم فروش بالای فیلم را مدیون آن هاست.بازی استاد پورصمیمی حرفی برای گفتن نمی گذارد. بازی کاملا منطقی و باورپذیری از خود ارائه می دهد و مخاطب را کاملا با شیطنت هایش همراه می کند. مانی حقیقی هم در نقش آقای سیفی که با همهٔ اهل آن خانه بد است و همهٔ اهل خانه نیز با او بد هستند، مطبوع و دلپذیر ظاهر شده و خشم و عصبانیت های باورپذیری از خود ارائه می دهد. در مجموع دوزیست گروه بازیگران خوبی دارد که بخش اعظم فروش بالای فیلم را مدیون آن هاست.


آهنگسازی آرمان موسی پور یکی از نقاط قوت فیلم است و کاملا با سکانس های فیلم همراه است و چیز اضافه ای از خود ارائه نمی دهد و سکانسی هم پیدا نمی کنید که وجود موسیقی در آن، بی جهت باشد. جوّ آهنگسازی نیز کاملا با حال و هوای فیلم جور در می آید اما فیلمبرداری کمی نقص دارد. در اوایل فیلم، دوربین مدام می لرزد. در دقایق اولیه فیلم تا تقریبا یک ربع اول، با لرزش زیاد دوربین مواجه می شویم که این لرزش مخاطب را سردرگم این کند که این جا چه خبر است و چه چیز درحال رخ دادن است؟ این لرزش دست البته رفته رفته بهبود می یابد تا اینکه از جایی به بعد، دیگر لرزش دوربین در فیلم وجود ندارد و موقعیت ها و سکانس ها در شرایط عادی و معقولی کار خود را انجام می دهند. رنگ سردی که در تدوین این فیلم به کار رفته انتخاب درستی است و به جوّ غالب دوزیست می نشیند. رنگ های پررنگ مایل به قهوه ای سوخته و مشکی جذابیت کار را دوچندان کرده، چرا که ما با فیلم گرمی طرف نیستیم که بخواهیم رنگ های گرم و زنده در آن ببینیم.آهنگسازی آرمان موسی پور یکی از نقاط قوت فیلم است و کاملا با سکانس های فیلم همراه است و چیز اضافه ای از خود ارائه نمی دهد و سکانسی هم پیدا نمی کنید که وجود موسیقی در آن، بی جهت باشد. جوّ آهنگسازی نیز کاملا با حال و هوای فیلم جور در می آید اما فیلمبرداری کمی نقص دارد. در اوایل فیلم، دوربین مدام می لرزد. در دقایق اولیه فیلم تا تقریبا یک ربع اول، با لرزش زیاد دوربین مواجه می شویم که این لرزش مخاطب را سردرگم این کند که این جا چه خبر است و چه چیز درحال رخ دادن است؟ این لرزش دست البته رفته رفته بهبود می یابد تا اینکه از جایی به بعد، دیگر لرزش دوربین در فیلم وجود ندارد و موقعیت ها و سکانس ها در شرایط عادی و معقولی کار خود را انجام می دهند. رنگ سردی که در تدوین این فیلم به کار رفته انتخاب درستی است و به جوّ غالب دوزیست می نشیند. رنگ های پررنگ مایل به قهوه ای سوخته و مشکی جذابیت کار را دوچندان کرده، چرا که ما با فیلم گرمی طرف نیستیم که بخواهیم رنگ های گرم و زنده در آن ببینیم.


در دوزیست شاهد سکانس های خوبی هستیم. اساسا دوزیست درامی‌ست پر تعلیق و ماجراها و اتفاقات مختلفی که راه به راه بر سر داستان آوار می شوند، به فیلم کمی چاشنی هیجان می دهند. دوزیست سکانس های کاملا منطقی دارد و اغراق خاصی در صحنه ها مشاهده نمی شود، به جز آخر فیلم که عطا و مجتبی باهم دعوا می کنند. در آن سکانس، مجتبی به مریم حرف هایی می زند و ظاهرا عطا از پشت درب آن ها را می شنیده. عطا ناگهان وارد می شود و به محض ورود عطا، مجتبی به دروغ سعی در ماست مالی کردن و پنهان کردن قضیه از عطا دارد و عطا شروع به کتک کاری با او می کند، کتک کاری که در ابتدا منطقی است اما پس از اینکه کمی از شروع این کتک کاری می گذرد، این بار مجتبی به عطا حمله ور می شود و عطا سعی در فرار از کتک خوردن می کند. کمی چاشنی اغراق و طنز به این تکه از فیلم تزریق شده که برای آن زیادی‌ست.در دوزیست شاهد سکانس های خوبی هستیم. اساسا دوزیست درامی‌ست پر تعلیق و ماجراها و اتفاقات مختلفی که راه به راه بر سر داستان آوار می شوند، به فیلم کمی چاشنی هیجان می دهند. دوزیست سکانس های کاملا منطقی دارد و اغراق خاصی در صحنه ها مشاهده نمی شود، به جز آخر فیلم که عطا و مجتبی باهم دعوا می کنند. در آن سکانس، مجتبی به مریم حرف هایی می زند و ظاهرا عطا از پشت درب آن ها را می شنیده. عطا ناگهان وارد می شود و به محض ورود عطا، مجتبی به دروغ سعی در ماست مالی کردن و پنهان کردن قضیه از عطا دارد و عطا شروع به کتک کاری با او می کند، کتک کاری که در ابتدا منطقی است اما پس از اینکه کمی از شروع این کتک کاری می گذرد، این بار مجتبی به عطا حمله ور می شود و عطا سعی در فرار از کتک خوردن می کند. کمی چاشنی اغراق و طنز به این تکه از فیلم تزریق شده که برای آن زیادی‌ست.


فیلمنامه کاملا متوسط است. نه عالی است و نه افتضاح. کشمکش های بین ساکنان آن خانه را به خوبی به مخاطب عرضه می کند و در این راه کم کاری نکرده است اما جزئیات جذابی ندارد که به آن دل ببندیم. یعنی درواقع فیلمنامه ایراد خاصی ندارد، اما نقطه قوتی هم ندارد و یک فیلمنامه کاملا متوسط است. البته فیلمنامه به خودی خود، روایتگر قصه ای جذاب است و اساسا همین قصه جذاب است که مخاطب را به سمت دوزیست می کشاند، قصه ای که البته با وام گرفتن هایی از سوی فیلم های مشابه مواجه شده اما کلیت متکی به خودی دارد.فیلمنامه کاملا متوسط است. نه عالی است و نه افتضاح. کشمکش های بین ساکنان آن خانه را به خوبی به مخاطب عرضه می کند و در این راه کم کاری نکرده است اما جزئیات جذابی ندارد که به آن دل ببندیم. یعنی درواقع فیلمنامه ایراد خاصی ندارد، اما نقطه قوتی هم ندارد و یک فیلمنامه کاملا متوسط است. البته فیلمنامه به خودی خود، روایتگر قصه ای جذاب است و اساسا همین قصه جذاب است که مخاطب را به سمت دوزیست می کشاند، قصه ای که البته با وام گرفتن هایی از سوی فیلم های مشابه مواجه شده اما کلیت متکی به خودی دارد.


در مجموع دوزیست فیلم متوسط و قابل قبولی‌ست که می تواند یک ساعت و نیمی مخاطب را مشغول خود نگه دارد. بازی بازیگران خوب است و فیلمنامه متوسط آن، کاری نمی کند که از دیدن دوزیست دلزده شوید اما اگر عاشق حداقل یکی از بازیگران دوزیست نباشید، عاشق خود فیلم هم نخواهید شد. دوزیست فیلم آبرومندانه ای برای نیک نژاد است و به نظر می رسد از آثار سینمایی پیشین او در مقام کارگردان، بهتر و جذاب تر است.در مجموع دوزیست فیلم متوسط و قابل قبولی‌ست که می تواند یک ساعت و نیمی مخاطب را مشغول خود نگه دارد. بازی بازیگران خوب است و فیلمنامه متوسط آن، کاری نمی کند که از دیدن دوزیست دلزده شوید اما اگر عاشق حداقل یکی از بازیگران دوزیست نباشید، عاشق خود فیلم هم نخواهید شد. دوزیست فیلم آبرومندانه ای برای نیک نژاد است و به نظر می رسد از آثار سینمایی پیشین او در مقام کارگردان، بهتر و جذاب تر است.

بستن