پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی

کندو

۷.۳ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱۸۰ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

ابی و آقاحسینی پس از آزادی از زندان، وسط تهران از هم جدا می شوند. ابی بر اساس وعده «آقا فکری» در زندان، شماره تلفنی را می گیرد اما کسی گوشی را برنمی دارد. او پس از پرسه زدن در شهر، دوباره آقاحسینی را در محله ای بدنام ملاقات می کند و معلوم می شود حسینی که قصد رفتن به جنوب را داشته، از تصمیم خود منصرف شده است. ابی و آقاحسینی در یک قهوه‌خانه مستقر می شوند که صاحب‌اش آدم کثیفی است و به خاطر منافع‌اش تن به هر کاری می دهد. عبداله که زمانی کشتی‌گیر بوده و در مبارزه ای ابی را شکست داده، در گوشه قهوه‌خانه جان می کند. حسینی پس از برنده شدن در بازی «ترنا» حکم می کند که ابی از خیابان لاله زار تا پل تجریش، بدون پول، به کافه ها و رستوران ها سر بزند و غذا و مشروب مفتی بخورد. مصطفی معتقد است که ابی از عهده این کار برنمی آید و سر همین موضوع با حسینی شرط می بندد. این دو در حالی ماجرای ابی را زیر نظر دارند که مصطفی با تعدادی از کافه ها توافق کرده و از این طریق می خواهد ابی را از اجرای کامل تصمیم‌اش بازدارد و شرط را ببرد. ابی پس از آگاهی از این موضوع برمی‌آشوبد و مسیرش را تغییر می دهد. به این ترتیب از هفت کافه می گذرد و بر اثر کتک هایی که خورده آش‌و‌لاش به وعده‌گاه می رسد. حسینی، مصطفی و همراهان، پیکر نیمه جان ابی را به قهوه خانه می رسانند. صاحب قهوه خانه پلیس را در جریان می گذارد. موقع دستگیری ابی، حسینی صاحب قهوه خانه را می کشد و بار دیگر همراه ابی به چنگ مأموران می افتد و راهی زندان می شود.

کارگردان: فریدون گله

نقدهای مردمی فیلم کندو

مفهوم گرایی در جریان سینمای موج نو


"کندو" (1354) درامی اجتماعی به کارگردانی شادروان فریدون گله است که به نقد جامعه در حال گذار دهه پنجاه ایران میپردازد. "کندو" در زمره فیلمهای سینمای موج نو طبقه بندی میشود: در واکنش به سینمای "فیلمفارسی" که عموما بر ساختاری کلیشه ای و درامی سطحی استوار است، جریان سینمای موج نو در پیوند با هنر و ادبیات میکوشد تا به درک عمیق تری از مسایل اجتماعی دست یابد و افق دید وسیعتری به مخاطب بدهد. (مطالعه این نقد پیش از تماشای فیلم توصیه نمیشود. )

در آغاز فیلم ابی (بهروز وثوقی) که شخصیت اصلی داستان است به همراه آقا حسینی (داود رشیدی) به تازگی از زندان آزاد شده در حال پرسه زدن در خیابان به تصویر کشیده میشود. ابی تمایلی برای بازگشت به زندان ندارد اما با جامعه ای مواجه است که زمینه ای برای اصلاح و بازپروری شهروندان فراهم نمیکند، در نتیجه به ولگردی و دله دزدی مشغول میشود، به سینمای مبتذل میرود و برای ارضای نیازهای خود به پستی و فرومایگی می افتد تا به تعبیر فیلم به لاشخور تبدیل شود. در ادامه راه گریزی از شرایط موجود نمی یابد و همراه آقا حسینی دوست دوران زندان خود در قهوه خانه ای اطراق میکند. کارگردان در این لوکیشن آسیبهایی نظیر فقر، اعتیاد و قمار را به مخاطب می نمایاند، اما از منظری که ادبیات و گفتمان قشر لمپن جامعه را واکاوی کند و به ریشه های اجتماعی و روانشناختی موضوع بنگرد. در حالیکه تمثال شاه سابق در پس زمینه ها دیده میشود، قهوه خانه و صاحب آن کریم آقا (عباس ناظری نیک) بازتابی از ابتذال حاکم بر ارزشهای انسانی جامعه هستند که به گونه ای رنج آور خود را نشان میدهد. 

هسته اصلی داستان زمانی شکل میگیرد که عبدالله (حسین شهاب منش) در قهوه خانه جان میدهد. عبدالله سابقا ورزشکار بوده و در مسابقه کشتی ابی را مغلوب کرده اما در گذر زمان معتاد شده است. عبدالله پیش از مرگش کاپشنی به ابی پیشکش میکند که پوشیدن آن جرقه ای میشود که به دگردیسی اش می انجامد. ابی با مشاهده سرنوشت شوم یار دیرینش و یاد آوری خاطرات گذشته مصمم میشود تا مسیر زندگی اش را تغییر دهد و نخستین گام را گذر از  سیطره شخصیتی آقا حسینی میبیند. ابی در اقدامی عجیب حکم نامتعارف آقاحسینی در بازی ترنا را میپذیرد و در ادامه تصمیم میگیرد که از لاله زار تا پل تجریش را بپیماید درحالیکه در هفت کافه توی مسیر غذا و مشروب مجانی بخورد! آقا حسینی هم با آقا مصطفی (جلال پیشوائیان) که میپندارد ابی لاف میزند شرطبندی میکند و جلال(رضا کرم رضایی) نیز مامور میشود تا برای تایید اجرای شرایط ابی را همراهی کند. به این ترتیب ابی سفری قهرمانانه را از لاله زار تا تجریش آغاز میکند تا هنجارشکنی کرده و خود را از رخوت و سستی بیرون کشد.

دعوا و درگیری داخل کافه در فیلمفارسی ها موتیفی کلیشه ای است، اما اینبار این نزاع به خاطر افراط در مصرف الکل و یا به منظور جلب نظر جنس مخالف نیست، بلکه حرکتی اعتراضی است که زیر ساخت های ناموزون اجتماع را به چالش میگیرد. حرکت ابی را نمیتوان با یک جامعه ستیزی شبیه انداختن فیلتر سیگار در خیابان یا موتور سواری در پیاده رو مقایسه کرد، بلکه پویشی است که از تغییر نگرش او به زندگی ناشی میشود. ابی در کافه اول و دوم پائین شهر با خرده بورژواها مشکل چندانی ندارد اما در کافه سوم کتک مفصلی از گماشته های آقا مصطفی میخورد، با این حال در اجرای تصمیم خود مصمم است و به مسیرش ادامه میدهد. در کافه های چهارم و پنجم نیز درگیر میشود و حسابی کتک میخورد ولی در کافه ششم به دلیل ترس مالکین از شکسته شدن شیشه های رستوران تنشی ایجاد نمیشود. در این میان ابی به یاد خاطرات تلخ  گذشته اش می افتد و  تصمیم به خواندن حکم ترنا را در راستای آسیبهای شکل گیری شخصیتش در دوران کودکی میداند. آخرین کافه در هتلی مشهور است که اینبار نه به خاطر خوردن غذای مجانی بلکه به دلیل حفظ آرامش مشتریان متمول هتل تا حد مرگ کتک میخورد. در حالیکه ابراهیم حامدی ترانه ای در وصف حالش میخواند، ابی آینه های کافه ای را تخریب میکند که تداعی کننده آینه شکسته حمامی است که پس از مرگ عبدالله به آنجا رفته بود.

سرانجام ابی موفق به گذشتن از خوان هفتم میشود و در وضعیتی ناگوار به قهوه خانه باز میگردد، اما کریم آقا صاحب قهوه خانه او را به پلیس لو میدهد و آقا حسینی که تحت تاثیر نوچه سابق خود قرار گرفته صاحب قهوه خانه را با چاقو میزند تا در بازگشت به زندان ابی را همراهی کند.

"کندو" در مجموع فیلمی موفق و خوش ساخت است که از هنر بازیگرانش بهره میبرد و درامی جذاب و مهیج دارد که فرم را فدای محتوی نمیکند. "کندو" به واسطه فیلمنامه منسجمی که دارد از سطحی نگری فاصله گرفته و به عمق آسیبهای اجتماعی میرود.

بستن