پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام

بدون قرار قبلی

No Prior Appointment

۵.۶ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۶۴ رای

منتقدان:

۴.۳

امتیاز دهید:

یاسمین به سن و سال پسر شش ساله‌اش بوده که به آلمان(برلین) مهاجرت کرده و حالا با مرگ پدر، ناچار است پس از سی سال به ایران بازگردد. پسرش دچار اوتیسم است و این سفر را برایش دشوار می‌کند. یاسمین شناختی از پدرش ندارد و بیش از آن میراثی که پدر برایش گذاشته، باعث تعجب او می‌شود. اقامت کوتاه و ناخواسته او در زادگاه پدر و دیدار با کسانی که پدرش را می‌شناسند، یاسی را به درک تازه‌ای از انسان و مفهوم مرگ می‌رساند.

کارگردان: بهروز شعیبی

نقدهای بلند فیلم بدون قرار قبلی

تناسب باد و خاک


عباس مدحجی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

بدون قرار قبلی حاصل همکاری بهروز شعیبی در شمایل کارگردان و فرهاد توحیدی بعنوان سناریست است. شعیبیِ مشهدی که فیلم دیگری بنام "هناس" را جشنواره فیلم فجر چهلم در مقام بازیگر دارد، چندمین فیلم بلند خود را بعد از تجربه های موفقی مثل دهلیز و دارکوب و ناموفقی مثل روزبلوا [و فیلم تبلیغاتی محمدباقر قالیباف کاندیدای همشهری خود برای انتخابات ریاست جمهوری‌]، با اقتباسی از داستانهای "مصطفی مستور" نویسنده ی موفق اهوازی  جلوی دوربین برده است.
فرهاد توحیدی، فیلمنامه نویس اثر که دبیری جشن خانه سینما، ریاست خانه سینما و دبیری دوره های پنجم و ششم جشنواره بین المللی فیلم سبز ایران را در کارنامه دارد، آثار متنوعی در ژانرهای گوناگون طنز‌، سیاسی و حتی کودک را قلم زده که میتوان از بین آنها  از حیث تنوع به شهرموشها۲ ، امکان مینا، پرونده هاوانا و پنجاه کیلو آلبالو اشاره کرد.

بدون قرار قبلی فیلم خوش ساخت و سَرِریتم است که به آرامی فرصت رسوب حرفش را در ذهن مخاطب میدهد. فیلم الکن نیست و عجله ای برای جا انداختن فحوای کلامش ندارد. شعیبی با استفاده ی درست از آگاهی هایش از جغرافیا و فرهنگ محل تولدش، تماشاگر را با خود در سفر به خراسان همراه میکند و در این سفر تک به تک اِلِمانهای مورد نظرش را به ترتیب میچیند. از قطار که وسیله ای پراستفاده برای سفر به مشهد است آغاز میشود و با نبات و سوغاتی و لهجه خراسانی و دوتارنوازی و هتل سازی و شتر و کویر و عروسی بومی و هنرکاشی کاری ادامه میابد و در حرم امام هشتم و نقاره هایش به اوج می رسد.

شعیبی از پگاه آهنگرانی که مدتی بازیهایش از فرم افتاده بود بازی قابل قبولی میگیرد و توانسته کارکتر زن مطلقه ی تنها و بزرگ شده در کشور غریب با کودک اوتیسمی را در حد خوبی دربیاورد. کارکتری که سفری می آغازد از سر اجبار ، ادامه میدهد از سر کنجکاوی و تمام میکند از سر بلوغ دانستن. همزمان که فیلم ویژگی های شخصیت غایب پدر را به خورد مخاطب میدهد ، شخصیت یاسی هم از رکود و جمود در می آید و گویی حرارت مردم مشرق بر سردی نگاه های مغربیان میچربد و یاسی را در آغوش میکشد. بدون قرار قبلی سفری ست عارفانه از قلب اروپای سرد و پیشرفته به دورترین نقطه ی صمیمی و گرم شرق و ملجا تمام درماندگان ایران. 

فیلم دو قطبی بدی را پیش میراند. یاسی در آلمان حال خوبی ندارد و بعد از این همه سال نتوانسته خودش را غرب و غرب را برای خودش جابیندازد. فیلم با مرگ آدمی در غرب با فضایی مشوش و شلوغ آغاز میشود و با قبرآدمی در شرق در فضایی آرام و مهربان تمام میشود. تمام چینش ها در جهت ایجاد قطبیت است حتی رنگ بندی ها و قاب ها. چیزی که پذیرش و باور هدف فیلم را برای مخاطب نکته سنج سخت میکند. این تلاش تا مشخص تر کردن تفاوت پدری که در ایران ماند و مادری که به اروپا رفت ادامه میابد و به مرزهای شعار نزدیک میشود. چیزی که با سبقه ی فیلم سازی شعیبی زیاد هم غریبه نیست. 

در مجموع هم بازی ها روان و متناسب با اتمسفر فیلم است و هم پیشروی هسته ی اصلی قصه با تکیه بر تحریک حس کنجکاوی و افتخارملی میهنی (با رگه های مذهبی) روی ضرباهنگ خوبی ست. فیلم چه در محتوی و چه در فرم اگرچه در سطح عالی نیست اما همین دقت در حفظ ظرافت [از دکور گرفته تا دیالوگها جملات و اشعار و آداب و رسوم و ...] توانسته آن را چند پله بالاتر از بکشاند. در کنار تمام اینها بی انصافی ست اگر از  بازیهای خوب دختر کوچک خانواده و پیرمرد ملازم مرحوم در روستا اسمی برده نشود.

این نقد کوتاه در روزهای پراکران برگزاری چهلمین جشنواره فیلم فجر نگاشته شده و پیشاپیش از وجود هرگونه اشتباه سهوی در نگاشت آن پوزش میطلبم.

بستن

بی کشش، کُند و یکنواخت


افشین علیار
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

بهروز شعیبی با ساخت چند فیلم آخرش نشان داد که نمی تواند دیگر فیلمی به اندازه دهلیز بسازد فیلمی که اندازه پرده سینما باشد بیرون نزند منطق روایی یا از سروشکل منسجمی برخوردار باشد ، بعد از روز بلوا که احساس می شد شعیبی آن را با توجه و نگرش سفارشی ساخته که نتیجه اش اندازه تله فیلم است دیگر سمت و سویش را تغییر می دهد و سراغ سینمای مستقل می رود اما همچنان فیلم های شعیبی دایره وار در حال درجا زدن می باشند ، بدون قرار قبلی آخرین ساخته او نمی تواند یک فیلم سینمایی حداقلی باشد چرا که بسترسازی اش جواب مثبتی با نگاه شعیبی نداشته، بدون قرار قبلی اثر کنُد و یکنواختی ست که حتی با جلو رفتن قصه نمی تواند مخاطبش را تحت تاثیر قرار بدهد یعنی قصه کشش لازم برای درگیری مخاطب ندارد انگار که این فیلم باید ده سال پیش ساخته می شد تاریخ انقضای فیلم گذشته، ایده فیلم به ناکجایی کشانده شده شخصیت پردازی ها لنگ می زنند یاسمین با اینکه باید به عنوان شخصیت اصلی به سمپاتی داشته باشیم اما به دلیل منفعل بودنش نمی توانیم قبولش کنیم سی سال آلمان بوده اما فارسی را به درستی حرف می زند و حتی در بیشتر نماها لهجه اش را فراموش می کند از ورود یاسمین به ایران دوربین به شدت توریستی می شود و انگار کارکرد اثر برای جشنواره های خارجی ست دختری که بعد سی سال به ایران می آید چون پدرش وصیت کرده اما کارکرد یاسمین در ایران هیچ منطقی ندارد جز یک دروهمی حتی کارگردان نمی تواند ایده اش را گسترش بدهد تا به یک منطق روایی یا گره افکنی برسد اینکه چرا پسر یاسمین باید مبتلا به اوتیسم باشد و ناسازگار معلوم نیست الکس اگر نا شنوا بود تاثیر بیشتری داشت اما کارکرد این نقص تا سکانس آخر که نمادگرایی مفرط از شفایی ست که نشان هم داده نمی شود هیچ کنش گرایی دیگری ندارد یعنی استفاده ای از او نشده اینکه حالا او نمی تواند بگوید مادر چندان مسئله مهمی برای اثر نیست اضافه کنید که مادر بودن یاسمین هم تعریف درستی ندارد و حس مادر بودنش لنگ می زند خودِ یاسمین هم درست معرفی نمی شود جلوتر مهندس هم به شدت منفعل و عقب افتاده است کجا نشان می دهد او مهندس است اینکه با چند کارگر حرف می زند دلیلی بر معرفی شخصیت او نیست عشقی هم که به یاسمین دارد درنمی آید تحول آنی یاسمین هم بعد پی بردن به اصل ماجرا و رفتنش به حرم امام رضا شوخی به نظر می رسد زنی که سی سال در آلمان زندگی کرده نگرش و واکنش تماما ایرانی دارد و این ضعف در شخصیت پردازی محسوب می شود و نمی توانیم او را به عنوان یک شخصیت باور داشته باشیم همچنین در اجرا هم با اتفاق مهمی روبرو نیستیم یعنی اجرایی که شعیبی در دهلیز یا سیانور داشت در اینجا جواب منفی داده است این فیلم قطعا در حد و اندازه یک فیلم تلویزیونی یا جشنواره ای می تواند باشد ، حضور پگاه آهنگرانی هم به شدت تکرار نقشش در فیلم گیسوم است انتخاب او بشدت اشتباه بوده و بازی آهنگرانی نمی تواند باورپذیری لازم را داشته باشد. شعار اینکه زنده باد ایران و مرگ بر اروپا در فیلم موج می زند و اضافه کنید فیلم زیر بار احساسات گرایی رفته که البته نتوانسته موفق باشد. 

بستن

گامی رو به عقب


محمدرضا چاوشی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

بدون قرار قبلی نه‌تنها یک پس رفت برای شعیبی محسوب می‌شود بلکه گامی رو به عقب برای کل سینمای ایران است. ظاهراً بنیاد سینمایی فارابی باز هم برگشته است به همان وضعیت اسف باری که در دهه‌های گذشته در سینمای ایران به وجود آورد. باز هم فیلم‌های به ظاهر دینی و معناگرایی که معلوم نیست مخاطب عامی داشته باشد و فروشی. البته که برای چنین بنیادی اساساً فروش فیلم، مسئله مهمی به حساب نمی‌آید. بیش از هفت میلیارد تومان به فیلم بدون قرار قبلی کمک مالی شده است و حاصل آن چیزی است که در دهه 60 و 70 شمسی نمونه‌های آن را به وفور می‌توان یافت. این فیلم از آن جهت گامی رو به عقب است که همان مسیر آثار آن زمان را طی می‌کند و هیچ شیوه بدیع و تازه‌ای برای روایت قصه وجود ندارد. 

ریتم بیش از نیمی از فیلم همانند حرکت همان لاک‌پشتی است که گاهی در فیلم می‌بینیمش. در یک سوم پایانی است که تازه موتور فیلم روشن می‌شود اما دیگر فایده چندانی ندارد. سفر درونی یاسی با بازی پگاه آهنگرانی طبعاً می‌بایست مخاطب را هم درگیر خود کند و ما سیر تغییر و تحول را در او ببینیم. این همان چیزی است که در فیلم غایب است و سعی شده است با چند المان و شیء مانند انار، تار، حوض و ... این خلاء پر شود که نمی‌شود. مشکل اصلی فیلم شعیبی این است که همه جایش فریاد می‌زند که سفارشی است و نمی‌تواند خود را از این پیله رها کند. اگر نام بنیاد فارابی را هم نمی‌دانستیم گویی وزارت گردشگری سفارش ساخت این اثر را داده است و چه تصاویر کارت پستالی خوبی که به کار آن‌ها می‌آید برای معرفی ایران به خارجی‌ها. تازه‌ترین ساخته شعیبی در مجموع با اینکه خوش آب و رنگ است اما در حد یک تله فیلم تلویزیونی است که اگر مخاطب حوصله‌اش بکشد می‌تواند به تماشای آن بنشیند. 


بستن

روایت خسته‌کننده و کُند


لاله محمودی شرق
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 

یاسمین (با بازی پگاه آهنگرانی) سی سال است که خارج از ایران زندگی می‌کند وکیل پدرش با او تماس می‌گیرد و خبر از فوت پدرش می‌دهد. او می‌گوید پدرش وصیت کرده تا یاسمین به ایران نیاید در زیر خاک دفن شود و از همین رو یاسمین تصمیم می‌گیرد همراه با پسرش به نام الکس به ایران برگردد. پسر او دچار اوتیسم است و این مسئله، سفر را برایش دشوار می‌کند. یاسمین شناختی از پدرش ندارد و بیش از آن میراثی که پدر برایش گذاشته است باعث تعجب او می‌شود. اقامت کوتاه او در زادگاه پدر و دیدار با کسانی ‌که پدرش را می‌شناسند او را به درک تازه‌ای از انسان و مفهوم مرگ می‌رساند.

«بدون قرار قبلی» ششمین فیلم سینمایی بهروز شعیبی در مقام کارگردان است که فیلمنامه آن توسط فرهاد توحیدی و مهدی تراب‌بیگی با نگاهی به یکی از داستان‌های مصطفی مستور نوشته شده‌است. فیلمنامه البته با تاثیرپذیری از فضای داستان‌های مستور نوشته شده. فضایی که فاقد پیچ و خم‌های آنچنانی است و به ساده‌ترین شکل ممکن قصه را روایت می‌کند و البته این شکل خاص روایت در داستان‌های مستور بسیار با حوصله و سر فرصت صورت می‌گیرد. مساله‌ای که به دلایل مختلف در سینما نمی‌توان آنقدر با حوصله و سر فرصت به روایت پرداخت و همین مساله هم سبب شده تا اگرچه اثر محتوای خوبی دارد و به گونه‌ای شاید ادای دینی است به غم غربت هنرمندانی که سال ها در غربت زندگی کرده‌اند و از سوی دیگر هم بازگشت به خویشتن خویش و توجه به فرهنگ اصیلی ملی و سنتی و دینی ایران را فریاد می‌زند و تاکید می‌کند که جای ایرانی در ایران است (تمرکز فیلمساز بر شهر مشهد به عنوان یکی از شهرهای سنتی و مذهبی و اصیل یا آن سکانس‌های حرکت لاک‌پشت و غیره) اما نمی‌تواند عاملی باشد تا مخاطب و تماشاچی از این لحن کند و بدون تعلیق روایت در محتوا که به ساختار نیز سرایت کرده راضی باشد و به نوعی یکنواختی و کرختی در بخش‌های مختلف فیلم به ویژه یک سوم پایانی آن به چشم می‌خورد و از همین رو تصور می‌کنم نیاز است تا یک تدوین جدی و کوتاه‌تر کردن فیلم برای اکران عمومی صورت گیرد.

بازی‌ها یکدست نیست و به جز بازی خوب و روان پگاه آهنگرانی که بسیار کم بر روی پرده ظاهر می‌شود (و هر بار هم که در فیلمی بازی می‌کند واقعا خوب است) سایر بازی‌ها چندان به دل نمی‌نشیند. کارگردانی شعیبی هم همچنان معمولی است و شعیبی در این سالها هنوز نتوانسته از سطح یک کارگردان متوسط اما شریف فراتر برود و همچنان معتقدم «دهلیز» بهترین کار او در مقام کارگردان تا امروز است و البته «سیانور» که یکی از فیلم‌های خوب سیاسی تاریخ معاصر به شمار می‌رود.

با همه این احوالات «بدون قرار قبلی» فیلم ساده و صمیمی است که ارزش یکبار دیدن را دارد. فیلمی که شاید نمایشش در خارج از کشور بتواند امید برخی هموطنان مهاجر را که سال‌ها در حسرت بازگشت به وطن هستند دوباره زنده کرده و عزمشان را برای بازگشت جزم کند.

بستن

جشنواره چهلم بدون قرار قبلی


زهره نبی زاده
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

جشنواره چهلم فیلم فجر که با حواشی فراوان، قبل، حین و بعد از برگزاری روبرو بود به پایان رسید و جوایز آن هم به خوبی و خوشی تقسیم شد. برخی هم با تعجب به این رویداد نگریسته و اعتراص کردند و آن را غیر قابل باور پنداشتند. اما تعجب نگارنده از همین اعتراضات است زیرا همه شرکت کنندگان در یک زمین بازی وارد شده اند که به خوبی برگزار کنندگان، قوانین، داوران و تحلیل و تفسیر کننده آن یعنی صدا و سیما را می شناسند. در بالای این زنجیره رئیس سازمان سینمایی جناب آقای محمد خزایی تهیه کننده «قلاده های طلا» و در پائین زنجیره برنامه هفت و مسعود فراستی -که يک فيلمفارسي سخيف را جزو سه فیلم برتر آن می داند و هر سه چهار دقیقه هم قهقهه می زده- می باشد. بیش از یک دهه است که سینما گران دروغگویی، پنهان کاری و مصلحت اندیشی برای دیگران را یکی از بزرگترین مصائب جامعه می دانند و آن را دستور کار فیلمسازی خود قرار داده اند. اما بدانید اکنون آشکارا به زبان سینمایی خودتان «بدون قرار قبلی» اعلام می کنند اگر صلاح بدانیم می توانیم به شما دروغ بگوییم، پنهان کاری کنیم، مسیر زندگیتان را به آنچه ما می خواهیم تغییر دهیم در حالی که همه اینها را از سر خيرخواهي انجام می دهیم.

بستن

تنهاییِ ناتمام


علی رفیعی وردنجانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

بدون قرار قبلی فیلمی برای فرهنگ ایرانی است که دچار تله غرب‌زدگی شده. بهروز شعیبی با توجه به انباشت تجربی‌اش از آثار تلویزیونی و سینمایی، مشخصا سریال «پرده نشین»، می خواسته اثری هم قد اجتماع و معرفت ایرانی تولید کند. نگاه این فیلمنامه به ادبیات مصطفی مستور بار دیگر ثابت می کند، پیوند اقتباس و برداشت آزاد از ادبیات داستانی می تواند سینما و شکل گیری ایده سینمایی را متحول کند. بازی آهنگرانی منهای لهجه و اداهای غریبه بودنش، تا اندازه‌ای قابل دفاع است. رابطه یاسی با فرزندش، الکس، و چگونگی برقراری ارتباط او با برادر خود و وکیل خانوادگی‌شان، موضوعی است که با آن مسئله پیدا می کنم و حسرت آن را می خورم که ای کاش اینگونه نبود و فیلم راهش را به سمت نقد و دفاع از عقایدی که شخصی و فردی هستند کج نمی کرد.

یاسِ پژمرده

شروع فیلم با آنچه از فیلم‌های ایرانی می‌شناسیم متفاوت است. دکتر، یاسی، در حال احیای بیمار است و ما در یک کات موضوعی می بینیم که مردی ناشناس می میرد. در سکانس بعد به او خبر می دهند که پدرش فوت کرده و وصیت او است که به ایران بازگردد، وصیتی که نانوشته است و... . دکتری که مرگ زیاد دیده چیزی در آن مرگ و خبر فوت پدر حس می کند و غم را بر دل او می نشاند که کاملا مصنوعی است. مسئله‌ای که با شخصیت پیدا می کنم از همین ابتدا نمایان می شود شخصیتی که شعیبی ساخته ذاتا ناامید، خسته و آماده برای گریستن است. این جا به جایی در مکان و سکانس پایانی در حرم امام رضا، چیزی به ذات او اضافه نمی کند. به عنوان مثال چگونه شخصیتی که به یاد نمی آورد بازی در حیاط خانه و اتفاقاتی که در پی آن رخ داده را، می تواند از مشهد و امام رضا تاثیر بپذیرد؟. در بنیاد شخصیت پژمردگی نهادینه شده، پدر و مادرش از هم جدا شده اند، خود از همسرش جدا شده؛ این ابژه‌ها شاید کاربرد مکانیکی در داستان نداشته باشند اما ابزاری برای ساخت ذات شخصیت‌اند. از سویی دیگر دلیل جدایی یاسی از همسرش فرزند ناتوانشان عنوان می شود. فرزندی که به گفته خود او از همه باهوش‌تر رشد کرده و بدون چهاردست و پا راه افتادن شروع به راه رفتن کرده. تصمیم به جدایی یا وصال یک انگاره فرهنگی نیست و نه تنها یک انتخاب شخصی است بلکه حتی نمی توان آن را به طور مستدل عنوان کرد. پس در این جا نقد فیلم بر فرهنگ غرب که با دیالوگی از قول شخصیت بیگانه عنوان می کند: تحمل افراد هم اندازه هم نیست و در جوابش از زبان الهام کردا می شنویم: تنها ما ایرانی ها هستیم و... باطل است. ما نه تنها از همان ابتدای ملاقات فرنگیس، مادر یاسی، با او کم کم وارد عقبه ذهنی – روانی شخصیت می شویم بلکه پس از خوانش نامه‌ای که پدر به عنوان وصیت برای او گذاشته می فهمیم که ازدواج والدینش از ابتدا اشتباه بوده. در خلاصه این فیلم جمله عجیبی آمده است: ... اقامت کوتاه او در زادگاه پدر و دیدار با کسانی که پدرش را می‌شناسند او را به درک تازه‌ای از انسان و مفهوم مرگ می‌رساند. سوال اصلی این گونه مطرح می شود که آیا این فیلم توانایی آن را دارد که نشان دهد فرهنگ ایرانی نگاه جذاب و مفهومی نسبت به مرگ و انسانیت دارد؟

کودکانگی

مقصد هدف فیلم ساز مشهد است. ما حتی در تهران چیزی از فرهنگ ایرانی نمی بینیم که این خود نگاه جبهه گیرانه فیلم‌ساز را می رساند. در مشهد نیز آنچه دیده می شود مانند عکسی است که در آلبوم خاطرات ورق می خورد. مردانگی مهندس، با بازی مصطفی زمانی، نوعی از انسانیت است که می تواند در هر جغرافیا و زمان دیگری اتفاق افتد. اعتراف مهندس به آن که خواسته من بود که شما به ایران بازگردید کودکانه ترین نقطه فیلم است. اگرچه شک یاسی به کسی که دو سال به طور ناشناس با او چت می کرده و... به این کودکانگی سرپوش می گذارد اما به هیچ وجه بهانه‌ای برای آن نمی شود که مردانگی شخصیت مهندس را که هیچ ربطی به ایرانی بودن او ندارد اینگونه نشان دهیم. تنهایی ناتمام یاسی با هر پلان فیلم بیشتر نمایان می شود و سکانس پایانی که الکس در حال به دور خود دویدن است، ناقل معنای انتظار نیست؛ تیتراژ پایانی فیلم بیشتر این پیام را می رساند تا کل فیلم. در چنین حوزه‌ای می توان از «ناگهان درخت» صفی یزدانیان یا «یک حبه قند» میرکریمی، فیلمی که به مراتب فرهنگ ایرانی را بالغانه‌تر نشان داده و... نام برد. بهروز شعیبی فیلم‌ساز حرفه‌ای است داستان را می شناسد و داستانگویی در مدیوم سینما را بلد است اما آنچه این اثر را از دیگر آثارش جدا می کند تلاش برای به رخ کشیدن برتری فرهنگ ایرانی بر غرب است. تلاشی که به هیچ وجه برای تماشاگر این روزهای جامعه ایران که به طور گسترده توان دسترسی به آثار سینمایی جهان را دارد قابل پذیرش نیست و حتی می تواند معکوس عمل کند.

نویسنده: علی رفیعی وردنجانی

بستن

نقدهای کوتاه فیلم بدون قرار قبلی

نویسنده

مهرزاد دانش

پنجمین فیلم شعیبی یک جور دعوت به خویش شناسی است. آرام و بی هیاهو، به دور از بحبوحه‌های پیرامونی، سفال و ساز و خانواده سنتی و ده‌ها عنصر معنایی و بصری دیگر، شاخصه‌هایی از این دعوت هستند که آدم اصلی قصه را به مکث وا می‌دارد.

نقدهای مردمی فیلم بدون قرار قبلی

برای ایران


محمد محمدی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

وقتی غرب بحرانی از مشکات اجتماعی و سیاسی شده است و همه ملت را فدای اقتصاد کرده است،شعیبی می آید و اجتماع و فرهنگ ایران را که منشا ارامش و تبلور حس خوب زندگی است را به رخ می کشد.

شعیبی نه به در و دیوار پرداخته و نه صنعت و تکنولوژی ایران را به رخ کشیده،چرا که می داند آن مزیت نسبی غرب محسوب شده و ما هر چه بسازیم غرب چندین قدم از ما جلوتر است،اما شعیبی دست روی آرامش گذاشت،چیزی که در ایران به راحتی،با یک لبخند پدر و یا پشتوانه شوهری هر چند فقیر ولی وفا دار،با صدای الله اکبر اذان حرمی که همانند آغوش یک پدر به تو آرامش می دهد. شعیبی روی چیزی دست گذاشضت که اگز به خارج کوچ کنی تازه متوجه نبودن آن میشوی و تا هستی زیاد به آن توجه نمی کنی. یاسمین همان لاک پشت خسته و بی حرکتی بود که وقتی به آب رسید یاسمین نیز به همراه پسرش الکس به سمت ایران پرواز کرد و وقتی در جمع خانواده شان آرام گرفت انگار در جمع ماهیان همان حوض بازی میکرد.

الکس وقتی شتر ها را می بیند دست از آن دایناسور کزایی اش بر می دارد و معنای آرامش بخشی از فانتزی را در مقابل آن غرب وحشی متوجه می شود.

انار آن نقطه عطف زندگی الکس بود که در آن بی کسی و غربت و زندگی سرد اروپایی او را به وجد آورد تا حرف بزند.

زندگی همان پنجره ای بود رو به گنبد آقا امام رضا که به هیچ قیمتی قابل فروش نبود.

بستن