پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام ، کمدی ، اسرار آمیز

کجا رفتی برنادت

Where'd You Go, Bernadette

- /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۰ رای

منتقدان:

۵.۸

امتیاز دهید:

برنادت فاکس، به نظر می رسد که در زندگی همه چیز دارد؛ یک همسر دوست داشتنی، یک دختر نوجوان باهوش و یک خانه زیبا. اما زمانی که برنادت به صورت ناگهانی ناپدید می شود؛ اطرافیانش به فکر می افتند که کجا ممکن است رفته باشد.

نقدهای بلند فیلم کجا رفتی برنادت

گذار ناموفق از تراژدی به امید و خودشناسی


جیمز براردینلی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

ترجمه اختصاصی سلام سینما

اگرچه کجا رفتی برنادت از ساختاری نادرست و سیری نامتوازن رنج می‌برد، اما خود فیلم به طور کلی محصولی گیرا و برجسته به نظر می‌رسد. تا حدی قدرت بازیگران می‌تواند دلیل این مسئله باشد اما نباید نقش کارگردان فیلم ریچارد لینکلیتر (پیش از طلوع، پسرانگی) را نیز نادیده گرفت که چیره‌دستی‌اش در مقابل بازیگران پرقدرت‌ترین المان‌های هر تولید نامتوازنی را آشکار می‌سازد. فیلم بر اساس رمان محبوب و پرفروش ماریا سمپل ساخته شده است. فیلمنامه لینکلیتر که با همکاری هولی گنت و وینس پالمو نوشته شده است، تا حد امکان جان کلام کتاب را بازتاب می‌دهد. چنین به نظر می‌رسد که در بخش تدوین کار بسیاری صورت گرفته است. زمان نسخه اولیه فیلم (که انتشار آن در طول یک سال چندین بار به تعویق افتاد) بیش از دو ساعت بود. در حالی که طول نسخه نهایی سینمایی 105 دقیقه است. 

کیت بلانشت، که همیشه می‌توان به هنرمندی وی اعتماد کرد، نقش برنادت فاکس را بر عهده دارد، یک زن حدوداً چهل‌ساله که چندان اهل معاشرت نیست و از طریق دستیار شخصی هندی‌اش مانجولا از راه دور به امور خود رسیدگی می‌کند. برنادت در جوانی معماری با آینده‌ای روشن بود، اما پس از این که یکی از پروژه‌هایش توسط تاجری ثروتمند و مالک خانه مجاور خریداری و سپس نابود شد، وی لس‌آنجلس را به مقصد سیاتل ترک کرد. او که از نابودی چیزی که سال‌ها خلاقیت خود را بر آن متمرکز کرده بود خود را افسرده می‌دید دست از کار کشید و به یک عمارت قدیمی و ویران نقل مکان کرد که به شدت نیازمند تعمیر و بازسازی بود. او پس از چهار بارداری ناموفق صاحب فرزندی به نام بی (اما نلسون) شد، دختری که تنها دلیل زندگی او شده بود. همسرش الجی (بیلی کروداپ) یکی از مهندسین نرم‌افزار برجسته مایکروسافت بود که مدت زمان اندکی را در خانه با آن‌ها می‌گذراند.

کجار رفتی برنادت از زاویه‌دید بی 15 ساله روایت می‌شود و آن‌چه راوی شوخ‌طبع به داستان می‌افزاید تکه‌های مجزای زندگی برنادت را به هم متصل می‌سازد. لینکلیتر در تبدیل بخش‌های مکاتبه‌ای رمان به فیلم با چالش‌هایی مواجه است که به طور کامل قادر به غلبه بر آن‌ها نبوده است. شخصیت برنادت هرگز کاملاً درک نمی‌شود-بیشتر چنین به نظر می‌رسد که دو نسخه از او در مقابل ما قرار داد؛ فیلم در ایجاد پیوند بین دختر جوان بلندپرواز دیروز و زن انزواطلب و کینه‌توز امروز موفق عمل نمی‌کند. تراژدی اصلی زندگی او شرح داده می‌شود اما به تصویر کشیده نشده است.

آهنگ فیلم زمانی شتاب می‌گیرد که برنادت ناپدید می‌شود. برای بیننده هیچ رازی در کار نیست. ما می‌دانیم که او کجاست و چه می‌کند، اما خانواده او در بی‌خبری باقی می‌ماند تا زمانی که بی می‌فهمد مادرش بر اساس یک تعطیلات خانوادگی برنامی‌ریزی شده، با کشتی عازم جنوبگان شده است. برنادت در آن جا و در میان سفیدی و حیات‌وحش زمستانی و پنگوئن‌ها و وال‌ها به درکی ناگهانی دست پیدا می‌کند و به آن چه که برای یک زندگی هدفمند به آن نیاز دارد پی می‌برد.

به رغم ساختاربندی غیرماهرانه کجار رفتی برنادت، بازی کیت بلانشت بسیاری از خلاءهای موجود در فیلم را پر می‌کند. نفرت اولیه بیننده از شخصیت اصلی به تدریج به نوعی همدلی تبدیل می‌شود. این امر بیشتر از نحوه آشکارشدن گذشته شخصیت اصلی در جریان روایت، مدیون تبحر بلانشت است. این بازیگر می‌داند که چگونه باید شکوه را برای پنهان ساختن حس ناامنی و تحریک‌پذیری را برای آشکارساختن بیداری بکار برد. او با لحنی که بین کمدی (سیاه) و درام در حال نوسان است کاملاً آشنا است. 

اما نلسون در نقش بی در نخستین نقش بلند خود باقدرت و تأثیرگذار عمل می‌کند. اما نگاه فیلم به شخصیت الجی با بازی بیلی کروداپ نامشخص است-هرگز کاملاً مطمئن نیستیم که باید بردباری او را تحسین کنیم یا بی‌اعتنایی و عدم حضورش را به عنوان یک پدر مورد سرزنش قرار دهیم. در واقع، فیلمنامه مستحق سرزنش است، نه بازیگر؛ کروداپ تا حد توانش برای ایفای نقشی که به خوبی نوشته نشده است تلاش می‌کند. بازیگر مطرح کریستین ویگ (در نقش همسایه پرمشغله آدری)، جودی گریر (در نقش روانپزشک برنادت)، و لارنس فیشبرن (در نقش استاد کالج و همکار پیشین برنادت) نقش‌های پشتیبان را بر عهده دارند.

به سختی می‌توان گفت طرفداران رمان چه واکنشی به اقتباس لینکلیتر نشان خواهند داد. این فیلم روح و لحن کتاب را انعکاس می‌دهد اما لزوماً از عهده ظرافت‌های آن برنمی‌آید. مخاطب ناآشنا با منبع اثر شاید به کیفیت مردد و کند سیر روایت پی ببرد. اگرچه این موجب تضعیف تأثیرگذاری فیلم خواهد شد، اما قدرتش برای از میان بردن لذت تماشای گذار برنادت از تراژدی به سفری مملو از امید و خودشناسی با هنرمندی بلانشت کافی نیست.

منبع : ریل ویوز

مترجم : وحید فیض خواه

بستن

زیست‌نگریِ کلان، با پیوستگی نمایشیِ کمتر از همیشه


کاوه قادری
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

جدیدترین فیلم ریچارد لینکلیتر یعنی «کجا رفتی برنادت؟»، جسته و گریخته دارای همان ویژگی‌های روایی و نمایشیِ شاخص سینمای لینکلیتر است؛ همان سینمای بیزار از کنش و واکنش‌های اگزجره و دفعتی و رویدادهای برانگیخته و مکانیکی، که معرفی شخصیت‌ها و تشریح روابط میان‌شان و تبیین جهان موقعیتی فیلم را از طریق عادی‌ترین و روتین‌ترین پیشامدها، رفت و آمدها، همنشینی‌ها، وقت‌گذرانی‌ها و لحظه‌نگاری‌ها صورت می‌دهد؛ یعنی روایت داستانی از طریق رویدادبینی و کنش و واکنش‌سنجی، جای خود را به روایت نمایشی از طریق رفتاربینی و زیست‌نگریِ کلان می‌دهد؛ به مدد همان وقت‌گذرانی‌ها و لحظه‌نگاری‌های موضوعی که دقیقاً به دلیل برآمدن از دل عادی‌ترین و روتین‌ترین پیشامدها، آمد و شدها و حالات و وضعیت‌ها، خاصیت زیستنیِ ملموس دارند و به رفتارنگاری‌های عینی و ابژکتیو منجر می‌شوند، اما در فیلم جدید لینکلیتر، ناشی از انتخاب فیلمساز، فصل‌بندی‌شده هستند و آن امتداد و پیوستگیِ نمایشی و خاصیت «Real Time»گونه‌ی رواییِ سابق موجود در آثاری همچون «تنبل»، «پسربچگی»، «هر کسی چیزی می‌خواهد» و سه‌گانه‌ی «پیش از طلوع»، «پیش از غروب» و «پیش از نیمه‌شب» را ندارند؛ به انضمام اینکه اینبار نه از طریق دانای کل، بلکه با واسطه‌ی راوی سوم شخص روایت می‌شوند.


در واقع، با از میان رفتن عامدانه و آگاهانه‌ی آن نوع پیوستگی نمایشی و «Real Time» روایی در جدیدترین فیلم لینکلیتر، زیست‌نگاری فیلمساز، دچار تغییراتی می‌شود از قبیل کوتاه‌تر کردن سکانس‌ها و شکل گرفتن مجموعه‌ای از سکانس‌های کوتاه به جای چند سکانس طولانی، بیشتر شدن تعداد پلان‌های هر سکانس، تحرک یافتن رفتاریِ بیشتر کارگردانی به ویژه در ساحت تدوین و دکوپاژ و تقطیع و تعدد نماها در ساحت نمایش، و اپیزودیک شدن پیشامدها، آمد و شدها و خرده‌موقعیت‌ها (البته با محوریت و مرکزیت یک شخصیت اصلی در تمام آن‌ها) در ساحت روایت؛ انتخابی که با توجه به گونه‌ی «کمدی-درام» فیلم، به نظر می‌رسد در غیاب آن‌دسته از کنش و واکنش‌ها و رویدادهای پرتعداد لازم جهت خلق کمدی موقعیت، آن جنب و جوش نمایشی، موقعیتی، شخصیتی، رفتاری و لحنیِ لازم را جهت کمدی کردن گونه‌ی فیلم فراهم می‌کند؛ خط مشی‌ای کم و بیش شبیه به آنچه در فیلم قبلی لینکلیتر یعنی «آخرین پرواز پرچم» نیز مشاهده شد؛ زمانی که به جای موقعیت، شخصیت و اعوجاجات رفتاریِ در گذر زمان شخصیت از دل زیست تدریجی‌اش در آن موقعیتِ کلان، بستر بخش کمدی فیلم را فراهم می‌کند.


در این میان، دراماتورژی فیلم، محول می‌شود به همان معدود سکانس‌های طولانی و آن لحظه‌نگاری‌های دقیق و موضوعیِ منجر به رفتارنگاری‌های عینی و بیرونی از دل پیشامدها و آمد و شدها و وضعیت‌های عادی و روتین که باز در گذر زمان و از دل یک زیست تدریجی، قادرند آن فراز و فرودها و تضادهای رفتاری و موقعیتی و شخصیتیِ لازم جهت شکل گرفتن یک درام را با روایتی مینی‌مال و خرده‌پیرنگ عرضه کنند؛ که به عنوان بارزترین نمونه‌های آن سکانس‌های طولانی و لحظه‌نگاری‌های نسبتاً پیوسته، می‌توان اشاره کرد به سکانس مجادله‌ی «آدری» با «برنادت» پس از خراب شدن خانه‌ی «آدری»، مجموعه سکانس‌های ایمیل‌های شفاهیِ «برنادت» به «مانجولا»، سکانس تلاش شوهر «برنادت» برای تسلیم کردن او به روانپزشک و به ویژه مجموعه سکانس‌های درددل‌های جداگانه‌ی «برنادت» و شوهرش نزد روانشناس‌های خود، که این نمونه‌ی آخری، در فیلم جدید لینکلیتر، به صورت تدوین موازی، روایت شده است؛ سکانس‌ها و لحظه‌نگاری‌هایی که هم خاصیت معرفی و پردازش شخصیت‌ها در گذر از پیشامدها و آمد و شدهای فیلم را دارند و هم خاصیت معرفی، پردازش و پیشبرد موقعیت کلی درام در گذر از اعوجاجات و تغییرات تدریجی کاراکترها، به ویژه در ساحت رفتارنگاری‌شان.


علاوه بر این‌ها، «کجا رفتی برنادت؟» را می‌توان یکی از متفاوت‌ترین و دشوارترین فیلم‌های لینکلیتر دانست؛ از این نظر که یکی از معدود آثار او است که جهان موقعیتیِ متمرکز و منسجم ندارد؛ تمرکز و انسجام موقعیتی که در آثاری مانند «یک اسکنر در تاریکی» و «آخرین پرواز پرچم» نیز به رغم نبود پیوستگیِ نمایشی و «Real Time» روایی، وجود داشت اما در جدیدترین فیلم لینکلیتر، حلقه‌ی اتصال تماتیک، درونمایه‌ای، روایی و نمایشیِ تمام پیشامدها، آمد و شدها و خرده‌موقعیت‌های اپیزودیک فیلم به همدیگر، در شخصیت اصلیِ «برنادت» نام فیلم نهفته است؛ امری که «کجا رفتی برنادت؟» را به یکی از معدود آثار لینکلیتر تبدیل می‌کند که «فیلم شخصیت» است و لذا وابستگی روایی و نمایشیِ فیلم به حوزه‌ی اجرا را به حداکثر می‌رساند؛ حوزه‌ای که در آن، کیت بلانشت توانسته با نوعی از نقش‌آفرینیِ پر جنب و جوش و دارای درگیری‌های رفتاریِ درونی و بیرونی، شبیه به آنچه در «جاسمین غمگین» ارائه کرد، شخصیتی سمپاتیک و حتی کاریزماتیک خلق کند که با رفتار و شناسه‌های جذاب، «معتمد به نفس»گونه، «یکه بزن»وار و گاه ترحم‌برانگیزش، مخاطب را همدلانه و همراهانه با سیر حرکتیِ خود به پیش ببرد؛ یکی از یونیک‌ترین شخصیت‌های زن سینمای لینکلیتر که فیلمساز به کمک آن توانسته، کانتنت و کانسپتی به روز شده از فیلمی همچون «زن مدهوش» جان کاساوتیس را ارائه کند؛ بی‌آنکه اینبار همراهی و همذات‌پنداری مخاطب با شخصیت اصلی‌اش، صرفاً به دلیل مظلوم و ترحم‌برانگیز بودن شخصیت زن باشد؛ و البته با جهانی که نگاهی انسانی، ملایم و چه بسا «اوزو»وار نسبت به مسأله حادش دارد؛ جهانی که در روایت و ساختار، بی‌شباهت به سینمای مایک لی نیست اما در تم و درونمایه، «نرسیدن»های شخصیت‌های سینمای مایک لی را به «رسیدن» بدل می‌کند.

بستن