پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام ، هیجانی ، کمدی

انگل

Parasite

۸.۰ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۶۳ رای

منتقدان:

۸.۱

امتیاز دهید:

افراد خانواده کی تاک که همگی بیکار هستند راه بسیار خوبی برای امرار معاش پیدا می کنند اما در همین حین درگیر اتفاقی ناخواسته می شوند.

کارگردان: بونگ جون هو

نقدهای بلند فیلم انگل

کالبدشکافی استادانه ی نابرابری اجتماعی


جان بلیزدیل
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

ترجمه اختصاصی سلام سینما

«کیم وو»(چوی وو سیک) مرد جوانی است که آینده ای برای خود متصور نیست. او در یک خانه ای در طبقه ی زیر همکف به همراه پدر ژولیده و بد اخلاقش «کی تائک»(سونگ کانگ هو) ، مادر عصبانی اش «چونگ سوک»(چانگ هائه جین) و خواهر باهوشش «کی جونگ»(پارک سو دام) زندگی می کند. شغل آنها درست کردن جعبه ی پیتزا برای یک رستوران است. خانه ی آنها بسیار وضع بدی دارد و از اینترنت بی سیم همسایه استفاده می کنند. اما کی وو برای آینده اش برنامه هایی دارد و به پیشنهاد دوستش می خواهد معلم خصوصی شود.

او موفق می شود تا با یک مدرک دانشگاهی جعلی خودش را به عنوان یک معلم خصوصی به خانواده ای ثروتمند معرفی کند. او به عنوان معلم خصوصی «دا های»(جونگ زیسو) دختر جوان یک مدیر ثروتمند بنام «آقای پارک»(لی سونگ کیون) و همسر ساده اش «یئون کیو»(چو یئو جیونگ) شروع به کار می کند. همچنین کی وو موفق می شود تا خواهرش کی جونگ را به عنوان معلم هنر برای پسر آقای پارک معرفی کند. 

در ابتدا حس یک کلاهبرداری توجیه شده به مخاطب دست می دهد. اما در جایی کی تائک به نشانه ی اعتراض می گوید که در این کشور بسیاری از فارغ التحصیل دانشگاه ها مجبور هستند به شغل هایی مانند نگهبانی روی آورند و در جایی دیگر کی وو تایید می کند که به دانشگاه خواهد رفت و این مدرک تقلبی فقط جهت تسریع کاغذبازی های اداری است. اما مسئله به اینجا ختم نمی شود. تلاش های کیم وو و خواهرش کی جونگ به نتیجه می رسد و آنها باعث می شوند تا آقای کیم ، راننده و خدمتکار خانه اش را اخراج کند تا آنها بتوانند پدرشان را به عنوان راننده و مادرشان را نیز به عنوان خدمتکار به آقای کیم معرفی کنند. 

این برنامه دقیق و کامل جایی به بار می نشیند که نویسندگان فیلم از یک گره داستانی رونمایی می کنند که نشان می دهد این خانواده ، همان خانواده ای نیست که در ابتدا به زندگی انگل گونه عادت کرده بود. معرفی کاراکترها در نیمه ی اول فیلم و تغییرات آنها در نیمه ی دوم بسیار شجاعانه ، دلهره آور و خونین است. تصویربردار همیشگی «بونگ»(کارگردان) یعنی «هونگ کیونگ پیو» دو قاب خانه ی زیر همکف و خانه ی بزرگ را با واقع بینی اجتماعی دقیقی نسبت به یک دیگر به تصویر کشیده است. 

در این فیلم بخش هایی از کتاب «یادداشتهای زیرزمینی» اثر «فیودور داستایفسکی» و «مسخ» اثر «فرانتس کافکا» امورد استفاده واقع شده و انگل ها را با سوسک ها مقایسه کرده که در یک سکانس به درون لانه ی خود می خزند و بنظر می رسد که می خواهند به یک پشه تبدیل شوند. این کمدی اجتماعی دقیق ، پیامدهای تراژیک این ساختار طبقاتی نامناسب را به خوبی روشن می کند. خانواده ی کی وو حتی از نظر اخلاقی نیز ورشکسته هستند. آنها بازیگرانی هستند که بیشتر از هرکس دیگری خود را گول زده اند. حتی وقتی که برای پیدا کردن پول و آسایش در حال دروغ گفتن هستند.

منبع : CineVue

مترجم : وحید فیض خواه

بستن

این همه سیل فقط خوبیش اینه که بوی گند انگل کشا رو محو می‌کنه.


هدی مقدسی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

گوشیت آنتن نداره و وای فای قطع شده، دو دوتا چهارتا کردی که سر ماه کم نیاری ولی بازم لنگ موندی! پا میشی شال و کلا می‌کنی و میری دم کافه سر خیابون که وای فای رایگان داره! بسته است! این بارون لعنتی فقط وقتی یه شیشه قدی ۱۰ متری شیشه خونه‌ات باشه جذابه... نه الان.

بر میگردی... کفشات شلپ شلپ می‌کنن، چه سیلی را افتاده، بدو بدو می دویی تو خونه! پنجره لعنتی بازه و آب تا زانوهات جمع شده.... گند بزنن به این وای فای لعنتی و بارون!

فک می‌کنی این همه سیل فقط خوبیش اینه که بوی گند انگل کشا رو محو می‌کنه. همین و همین....

‏parasite بونگ جون هو با یک‌ تیلت دون آهسته تا اعماق زیرزمینی معمولی شروع و با همان نما و اینبار در اعماق ذهنت تمام می‌شود.

فیلمنامه پیچیده و البته جذاب فیلم با شروعی بسان اغلب فیلمهای ژانر کمدی کره‌ای شروع می‌شود، اما همان سنگ سختی موراکامی‌واری که خانواده کادو می‌گیرند نشانه پررنگی برای یک ادامه متفاوت است. ادامه‌ای که جذابیت عجیبش غیرقابل حدس زدن است، المان مهمی که علاوه بر شکستن قواعد ژانر از جذابیتهای سینماست.

درامی که خیلی کلاسیک از تقابل طبقه مرفه و پایین دست شکل می‌گیرد و با انحنای میانی انحرافی شگرف به سمت تفکری عمیق و مهم پیدا میکند، نظام سرمایه‌داری و درگیری سالیان تفکر کمونیسم. تفکری که حتی در تئوری هم ابتر است و چه بسا شکست خورده. نگاه بونگ جون هو بیش از هر چیز به تضاد عجیب آدمها و تلاش بیهودشان برای رسیدن به تعادل یا بهتر بگویم عدالتی است که قطعا نمی‌آید، تفکری که در پایان تنها راه نجات را خریدن خانه و تمثالی از آنچه قربانی شده میداند. قضاوتی که راه فراری جز داخل بازی قدرت شدن و تسلیم نظام غریب سرمایه داری پیدا نمی کند.

فرم فیلم در عین سادگی در بسیاری از سکانس‌ها فخر عجیبی با حرکت‌های نرم و سیال دوربین و البته موسیقی جذابش می‌فروشد.-به یاد بیاورد سکانس نقشه براندازی زن خدمتکار و ماجرای هلو-

جذابیت فیلم اما بیشتر تغییر مواضع و البته تغییر قواعد ژانری‌اش است تا آنجا که به سختی می‌توان واژه محکمی به ژانر اثر و البته زاویه و نوع روایت داد.شاید کمدی سیاهی که تنه‌ای به گروتسک هم می‌زند، سکانس زیرزمین و هجوم زن و شوهر گرفتار به خانواده و جنگی بر سر نان.

تغییر ماهیت اشیا از خطرناک شدن یک موبایل همچون بمب اتم تا چادر سرخپوستی پسرک به سان عنصر نجات بخشی آمریکایی و .... شمایل پست مدرنی از کلیت فیلم می‌سازد و لایه‌های پنهانی‌اش را چندبرابر می‌کند، آنقدر که هر کسی با هر نگاهی از روند فیلم لذت خواهد برد و این درست همان برگ برنده کارگردان اثر است. کارگردانی که حرفهایش را در بستری از قصه و تصویر آنچنان جذاب بیان می‌کند که می‌تواند رقیبان بزرگش را در کن کنار بزند و برای تماشاگر عام هم جذاب باشد.

برای parasite نوشتن بیش از اینها مجال لازم است و البته گوش شنوا!!

زل زده‌ای به چهره رئیس که دماغش از بوی نای‌ات فشرده شده و شیشه را پایین داده، پای‌ات را محکم روی ترمز فشار می‌دهی و خانم رئیس با سر از پنجره بیرون پرت میشود درست کنار جسد رئیس بزرگ که لحظه‌ای قبل چاقویی توی سینه‌اش فرو کردی و بیشک این بهترین پایان فینچری ممکن است برای فیلمی که در تمامیتش تعلیق جذاب هیچکاکی را وام داشته.


پانوشت: به شدت با رئیس جشنواره کن امسال موافقم

تیه ری فره‌مو: «...که وظیفه هنر فقط سرگرم کردن مردم نیست بلکه باید امروز را پالایش و فردا را روشن کند»

بستن

نشانه شناختی فیلم انگل(Parasite)/بوی پرولتاریا ؛پیف پیف بورژوا ها


محسن سلیمانی فاخر
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 

برای جامعه سینما:محسن سلیمانی فاخر/ تضاد  یا ستیز طبقاتی (Class Conflict) جنگ تمام عیار طبقه کارگر با طبقه  سرمایه‌دار و حامیانشان همیشه در زندگی اجتماعی انسان بوده و هست. این  مقوله در دوره های مختلف، به اشکال متفاوتی تغییر می­کند، فیلم انگل سعی  دارد تفاوت طبقاتی موجود در جامعه را برجسته و نشانه گیری کند ، درک این  فاصله برای مخاطب و شکستن مرزهای انزجار نسبت به این معضل جهانشمول ،در این  فیلم به خوبی قابل تحلیل است.

در انگل «بو »نشانی از فقر و طبقه  پرولتاریا است که طبقه مرفه را می رنجاند، گویی که فقرا بوی خاصی دارند که  برای سرمایه دار ها آزار دهنده است هر چند که تحقیر خانواده «پارک »تنها با  بوی بد «کیم»نیست. در صحنه هایی که این دو شخصیت متناقص ،روبروی هم قرار  می گیرند این تحقیر را می توان دید .سکانس «روی مبل» و «زیر میز» و نمایش  بنیادین و ریشه ای  خوشی از یک سو  و تبلور نکبت  از سویی دیگر ،مرز این دو  طبقه را عیان می کند. زیر میز و کاری که آن دو روی مبل میکنند و صحبتی که  در میان می زنند پدر را  انقدر تحقیر می کند که دستش را بر صورتش می گذارد   و دیگر نای نگاه کردن هم ندارد.

عنصر و المان «بو» به گونه ای دیگر هم  قابل تعبیر است .بو می تواند در این فیلم حاوی و نماینده فقر باشد .در فیلم  «ریش قرمز» کوروساوا که نگاهی به مشکلات اجتماعی و نابرابری و بی‌عدالتی  دارد در سکانسی مشابه پزشک جوان در مواجهه با بیمارانش در بیمارستان از بوی  بد شکایت می کند و همکارش در جواب اشاره به بوی  «فقر» می کند.

«بونگ جون هو» در فیلمش   بوی بد را  به همه اقشار غیر سرمایه دارتعمیم میدهد،بویی که مانند بوی  «کشمش مانده» است .بوی که از بدن  آدمهایی که از مترو استفاده میکنند ساطع  می شود مشام  آقای پارک و بورژوا ها را به پیف پیف می اندازد اما وقتی که  بوی بهره کشی و لذت جنسی به میان می آید همین آدمهای بدبو به دل می نشینند.

وقتی «پارک» لباس زیری را که در ماشین  پیدا می یابد به همسرش می گوید «این را برای تحریک من بپوش»تیر خلاص را بر  خود و طبقه انگلی خود می زند .از این حیث در نظر طبقه سرمایه دار،طبقه   فقیر و کارگر زمانی ارزش می یابند که نیازها و خواسته های جسمی و جنسی  را  برآورده کنند و تحمل راننده ای که بو می دهد بس سخت و دشوار است اما لباسی  که همان بو را میدهد وقتی به نیاز جنسی پاسخ می دهد قابل تحمل و دوست  داشتنی است.

از سوی دیگر بویی که کیم از بدن خود ساطع  می‌کند، می تواند نشانه یا «خط‌کشی نهانی» باشد که به صورت ذاتی باعث دوری و  یکی ندانستن طبقات از یکدیگر است.طبقه بورژوا ،قشری است که می خواهد با  سبک زندگی اش فاصله خود را حتی ازنوکیسگان هم حفظ کند.این‌جاست که لباس تن،  ظاهر آراسته، ماشین زیر پا  و حتی بوی بدن می‌شوند یک خط‌کشی و مرزبندی .

در این میان کل رفتار خانواده کیم نزد  خانواده پارک به تعبیر گافمن نمایش «نقش بازی کردن»در «جلوی صحنه » است که  در این فیلم مبین بی هویتی و خود باختگی نهان و بارز طبقه کارگر است که سعی  دارند از ارزش‌های بعضا دروغین خانواده طبقه بالا ،انگل وار برای   هویت‌بخشی استفاده کنند. سکانس دورهمی انها در نبود خانم وآقای پارک به  خوبی زندگی زالو وار را نمایش می دهد.

بونوئل بازی در سینمای معاصر

فیلم بازتاب صرف ساختارهای اجتماعی نیست  بلکه خود در بازتولید آن نقش دارد و می­تواند تفاوت­ها را برجسته سازد یا  اینکه آنها را پنهان کند.اشاره های پر تعداد به مسائل سیاسی  و بیان خصومت  کهنه کره شمالی و جنوبی  ،نمایش راضی شدن طبقه کارگر به بودن در بدترین  شرایط طبقه بالا و در حین حال عدم درک یکدیگر و جنگیدن برای تصاحب موقعیت  بهتر، از این دست بازتولید هاست.

فیلم که با جستجوی  خانواده برای اتصال با  اینترنت دیگران شروع می‌شود؛خصوصیات رفتاری یک انگل را تذکر می‌دهد. توصیه  پدر برای وصل شدن بهتر ، اهمیت انگل‌تر بودن پدر  را به رخ میکشد. در  ادامه این نوع زیست ،وقتی شهرداری  در حال سم‌پاشی محله است خانواده کیم  پنجره را باز می‌گذارند تا به‌صورت مجانی، از شر حشرات خلاص کنند. اینجا ست  که زندگی انگلی و استفاده موذیانه  از منابع دیگران  را دوچندان می کند.

 درواکاوی نشانه های شخصیت ها ،در این  سکانس همه به سرفه می‌افتند جز کیمِ پدر. او هم‌چنان مشغول کار است  و سن  بالایش، او را بیشتر آداپته کرده و از باقی انگل‌ها سرسخت‌تر است .کیم  همچون نوعی از انگلها در شرایط سخت غذایی بیشتر مقاومت می کند.

نقد فیلم انگل (Parasite)/لذتی مازوخیستی

فیلمساز با این حال، صفت “انگل”را تنها به  خانواده کارگر و منفعت طلب الصاق نمی کند.آیا در باطن این خانواده مرفه  نیست که چون انگل و به زعم «کارل مارکس» از دسترنج نیروی کار بهره می برد  .در حقیقت انگل‌های دانه درشت و فرب ،میزبان انگل‌های کوچک‌تری‌  هستند.خانواده پارک و متعلقان این طبقه از چیزی تغذیه می‌کنندکه ذاتاً  متعلق به ان‌ها نیست؛اکنون حالا این خانواده، میزبان خانواده دیگری شده.   که  واجد ارزش‌هایی شده اند که فقط به واسطه پول ایجاد شده است.

از ارجاعات تصویری دیگر فیلم آنست که  بالاترین نقطه ی خانه خانواده کیم دستشویی است که از انجا فاضلاب بیرون می  زند و زیر زمین خانواده پارک ،امن و جان پناه ست  اما هم کیش و هم طبقه اش  امکاناتی را که باب گلویش نیست  را بالا می آورد ازاین رو«باران» تفریح یک  خانواده عیان است  و برای دیگری خانمانسوز و ویران کننده است.

بازنمایی را «معناسازی از طریق به کارگیری  نشانه ­ها» تعریف می­کنند.تمام این عناصر به عنوان دال­هایی برای تولید  معنا به کار می­رود.از نشانه شناسی ها و کاردکردهای دوگانه ای که فیلمساز  در دو طبقه وارد می کند «کارکردپنجره » است . خانواده فقیر از پنجره شان  محتومند ادرار کردن ولگردان را ببیند و چون سوسک خانه شان سم پاشی شود ولی  خانواده پارک از پنجره شان آفتاب زیبا و مناظر سبز را به نظاره می نشینند .

یکی دیگر از استعاراتی که ازعنوان فیلم  قابل دریافت است« ول»است,فرقی نمیکند بورژوا یا پرولتاریا ,همان عامل  نبرد  و اختلاف طبقاتی در طول تاریخ است .همان مولد نظام امپریالیسم که به دلیل  مقاصد اقتصادی یا سیاسی می‌خواهند از مرزهای خود تجاوز کنند و ملتها و  اقوام را زیر سلطهٔ خود درآورند.همین خصیصه تاریخی ، انگلی  و مستمر درقتل  آقای پارک که به  لباس سرخپوست ها ملبس است می تواند ارجاعی به مبارزه با  امپریالیسم  و نبرد تاریخی داشته باشد.لیکن رفتار پارک در آن شرایط بحرانی  مبنی بر دلزده شدن از بوی بد قاتل و کنش ناگهانی آقای کیم ؛باورپذیری منوط  بر درک بهره کشی ها و زخم های کهنه طبقه کارگراست.

انتخاب زاویه ،عمق و فاصله دوربین همه در  فیلم انگل،آگاهانه برای عیان کردن تفاوت دو خانواده به عنوان  نماینده  دوگفتمان جامعه کارساز است .حتی مسیر«سربالایی» که اعضای خانواده کیم طی می  کنند تا به خانواده سرمقصد آرزوهایشان یعنی منزل خانم و آقای پارک بیایند و  در هنگام خروج در «سرازیر» به مانند انگلی خونخوار  از بدن میزبان به  بیرون پرتاب می شوند .

بستن

اخلاق مداری آقای قاتل


علی رفیعی وردنجانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده از این فیلم ساز است . 

*معیشت روانی 

یک خانواده از قشر ضعیف جامعه ای که به شدت رو به مدرنیته حرکت می کند و وابسته به شبکه های اجتماعی برای ارتزاق اقتصادی خود است بر اساس پیشنهاد وسوسه کننده یک دوست خود را جای معلمی کاربلد به خانواده ای متمول معرفی کرده و ... جدای از تاری فاسد های اخلاقی موجود که مختصر به آن می پردازم در این اثر فرم فیلمنامه نسبت به همه شخصیت های داستان وفادار نمانده . در واقع فیلمنامه بونگ جون هو رنگ قرمزی است وسوسه کننده که چشمان مخاطب را برای چگونگی رشد و نفوذ این خانواده -که بوی تعفنشان به مشام می رسد – باز نگاه می دارد . اشاره به هوشمند بودن حرکت خانواده و ریسک بالای افراد در برخورد با خانواده ثروتمند عملکرد روانی فیلم را کامل کرده است . چرا که همواره قشر پرنفوذ و ثروتمند از سوی جامعه ، افرادی باهوش و محافظه کار محسوب می شوند اما علی رغم میل باطنی مخاطب ، ضعف روانی خانواده غنی و ترس آنان از بروز شبهات و هوش جلوگیری می گیرد . هنگامی که لباس زیر زنانه در ماشین یافت می شود برخورد غیر اخلاقی و عقلانی خانواده ثروتمند اجازه بروز چرایی را از فیلمنامه می گیرد و چنین رفتاری از سوی مولف نشان می دهد اثبات انگیزه روانی برای مولف به مراتب مهم تر از ساختاری تماما قاعده مند بوده است . 

*وضعیت قرمز 

نفوذ یک به یک خانواده فقیر در اتمسفری غیر قابل توجیه قبل از آنکه بحث فرماتیک و سینمایی را مطرح کند دغدغه های شخصی فیلم ساز را مطرح کرده است . به طور واضح می بینیم که فرم زیر پوست هیجانات روانی از نوع مولفی چون «ام نایت شیامالان» پنهان شده است و اجازه بروز نمی یابد به همین جهت شخصیت ها اگرچه جذاب اما پوچ و توخالی هستند و کاربرد دراماتیک پیدا نخواهند کرد . ضعف روابط در «انگل» به چگونگی شکل گیری شان ختم نمی شود بلکه به چرایی آن منتهی خواهد شد . بهانه نزدیکی پسر خانواده فقیر به دختر خانواده ثروتمند را قابل قبول می دانم اما جدی شدن این رابطه از سوی هر دو را نقطه کور فیلم نامه دیده ام . در واقع مولف در این اثر حرف برای گفتن زیاد دارد اما از آنجا که زمان را تنگ می بیند قتل با کارد را که شکل هیجان انگیز سینما برای وی است ترجیح می دهد . 

*شعور شرافت مندانه 

ابتذال در آثار بونگ جون هو همواره روند نزولی طی می کند و به یک نتیجه اخلاقی – روانی پسندیده ختم می شود . اما در این فیلم با معکوس برگزیدن چنین هدفی هو می خواهد مخاطب از بی ادبان ، ادب بیاموزد . در صورتی که سینما جای تذکار و کوشش انتزاعی نیست بلکه کارکرد اخلاقی سینما در به تصویر کشاندن شدت یک ابژه منفی است . به زعم من سینمایی «انگل» دستاورد فیلم سازی است که از تعاریف سلیقه مند اخلاقی خود ، اثری غیر اخلاقی تولید کرده است و تعمدا روان آدمی را هرطور که رفتار کند پذیرا است . 

نویسنده : علی رفیعی وردنجانی 

بستن

یادداشتی بر فیلم"پارازیت"


زهره نبی زاده
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰


"پارازیت" محصول 2019 کره جنوبی به کارگردانی بونگ جون - هو است. این فیلم که جایزه نخل طلایی کن و بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان 20 20 گلدن گلوب را دریافت کرده است اکنون یکی از شرکت کنندگان اسکار می باشد که شانس بالایی برای بردن یکی از جوایز آن را دارد مکان و شخصیت های فیلم همگی کره ای می باشند و زمان رویدادها نیز مربوط به حال کره جنوبی است می توان از نامگذاری این فیلم بخش عمده ای از مضامینش را حدس زد. "parasite””که می توان آن رابه انگل ترجمه نمود، و نشان از این دارد که فیلم قصد دارد نوعی از زندگی انگلی را به تصویر کشد. بدین ترتیب فیلم بدون در نظر داشتن و توضیح این که چگونه جامعه به طبقاتی تقسیم می شود که بین آنها شکاف زیادی ایجاد می گردد، به روابط بین دو خانواده از طبقه فرودست و طبقه فرادست می پردازد. "پارازیت" را می توان به دو نیمه یا پرده تقسیم نمود. در نیمه اول همه چیز به شکلی کمدی وار به نفع خانواده فقیر پیش می رود اما در پرده دوم اوضاع تغییر می کند و فیلم به یک تراژدی ختم می شود. داستان فیلم روایتی از ورود یک خانواده فقیر با فریب و نیرنگ به زندگی یک خانواده ثروتمند است و حوادثی در پی آن شکل می گیرد. "پارازیت" با نشانه گذاری های سمبلیک فراوانی تفاوت این دو نوع از زندگی را تصویری می کند. از واقع شدن خانه ی بزرگ ویلایی در بالای شهر با چشم اندازهای زیبا تا زیرزمین کوچک و نمور پایین شهر با چشم اندازی به زباله ها و فضولات و از بارانی که باعث تفریح و سرگرمی خانواده ثروتمند است و همان باران که سیل می شود  پایین می رود فاضلاب  می شود و آشیانه ی فقرا را پر می کند. از پله ها و سر بالایی هایی که به خانه ویلایی خانواده آقای پارک می رود و پله ها و سراشیبی هایی که به زیر زمین آقای کی می رسد. از بوی نامطبوع -برای ثروتمندان- بدن فرودستان که حتی با شستشوی فراوان خود و لباس هایشان تا زدن عطر و خوشبو کننده ها نمی توانند آن بو را از خود دور کنند گرفته تا غذاها و حتی آب گازداری که ثرونمندان می خورند و تهی دستان از آن محرومند. بدین ترتیب با نماهای تصویری به اضافه ی گفتگوها، تفاوت ها و شکاف ها به روشنی برای مخاطب بازگو می شود آنچه که می تواند برداشتی مشترک بین مخاطبین باشد همین اختلاف طبقاتی است که در جامعه ی سرمایه داری کره به نمایش گذاشته می شود که خاصیت همه جوامع سرمایه داری یعنی توزیع ثروت بدون عدالت اجتماعی است. اما آنچه که می تواند مورد اختلاف باشد این است که:


آیا فیلمساز قصد دارد تهیدستان را انگل ثروتمندان نشان دهد؟ یا اینکه ثروتمندان به علت ثروتشان افرادی مهربان، خوشخو و خوشبو هستند و برعکس فقرا ذاتا دغل باز و حیله گر و بدبو هستند؟ و یا اینکه ثروتمند شدن برای فقرا آرزویی محال است و بهتر است پای خود را از گلیمشان درازتر نکنند و تلاششان محدود به دست آوردن همان روزی اندک باشد؟

بستن

سنگ اقبال


هادی کریمی راد
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

جدید ترین ساخته ی کارگردانِ خوش ذوق کره ای یعنی "بونگ جون هو" که قبلا با ساختنِ آثاری چون   Memories of Murder محصول سال ۲۰۰۳، Mother محصولِ سال ۲۰۰۹ و  Snowpiercerمحصول سال ۲۰۱۳ توانسته بود  مسیرِ فیلمسازی خویش را به عنوان کارگردانی صاحب سبک ترسیم کند، در حالی اکران شد که پیش روی خویش رقیبی سرسخت چون جوکرِ تاد فیلیپس را داشت و کمتر کسی گمان می برد که در فصلِ جوایز بتواند عناوینِ خوب و قابل توجهی را کسب کند.

"انگل" یک کمدی سیاه و خشن است که در آن شخصیت ها به خوبی پرداخته شده اند، به گونه ای که در حینِ تماشای فیلم و به سببِ گیرایی خوبِ سناریو، تماشاگر نیازی به دانستنِ آنچه که در گذشته برای کرکترها اتفاق افتاده است نمی بیند و کارگردان با ظرافتِ هرچه تمام و به مددِ بهره گیری از یک طراحیِ صحنه ی دقیق سعی در روشن شدن گوشه ای از گذشته ی خانواده ها و خصوصا خانواده ی فقیرِ فیلم که در زیرزمینی نمور گذران زندگی می کنند نموده است، که در این میان می توان به مدال های آویزان شده ی پدر بداخلاق خانواده اشاره کرد.روندِ شکل گیری داستان فیلم انگل و چگونگی ارتباطِ عناصر سازنده ی آن از نکاتِ قابل توجه این فیلم می باشد که موجبات برقراری یک پیوند عمیق را در جای جای فیلم فراهم نموده است.

 دست مایه  فیلم «پاراسایت» طبقات اجتماعی است.  شروع فیلم با خانواده ی  کیم در  حال تلاش برای پیدا کردن و متصل شدن به  وای‌فای رایگان همسایگان می باشد.آن‌ها فقط آنقدری پول دارند که بتوانند در آپارتمانِ خود که طبقه‌ای در زیر زمین است بمانند و  وقتی که سم پاش‌ها برای مبارزه  با جوندگان و آفات خانه‌های مجاور می‌آیند، پنجره خود را باز بگذارند تا از  این پاکسازی و سمپاشی مجانی  بهره‌مند شوند.کارگردان با یک شروع منطقی ما را به میان یکی از پست ترین طبقات اجتماعی به لحاظ معیشتی و اخلاقی انداخته و به این ترتیب با گذشت زمان ویژگی ها و ابعاد انگل وارِ یک خانواده را برایمان نمایان و پدیدار می سازد . بعد از چیدنِ مقدمه‌ای برای تعریف خانواده آقای کیم، مسیر اتفاقات داستان به  سمت خانواده‌ای ثروتمند کج شده و پای افراد خانواده ی کیم یکی یکی به آنجا  باز میگردد. بار دیگر کارگردان در این بخشِ داستان نیز به ویژگی‌های انگل  بودن شخصیت‌های اصلیش کنایه میزند، آن‌ها به بهترین نحو ممکن با محیط جدید  سازگار میشوند و حتی یکدیگر را از این ضیافتی که به راه افتاده بی‌نصیب  نمی گذارند، اما در نهایت خصویت‌های انسانی آن‌ها باعث بروز مشکلاتی در سر  راهشان میشود که وضعیت آن‌ها را تا مرز فروپاشی پیش می برد. جایی که خدمتکار  قبلی منزل که به نظر او خصوصیات انگلیِ قوی‌تری از خانواده آقای کیم دارد،موی دماغ آن‌ها میشود. لحظاتی عجیب و دلهره آور که مبارزه برای بقا بین قشرهای ضعیف‌تر  را به طرز غم‌انگیزی به نمایش میگذارد . 

نحوه ی ارتباط این دو خانواده با یکدیگر و چگونگی بروزِ حوادث آتی فرصتی را برای کارگردان ایجاد می کند که ضمن برجسته کردن ویژگی های شخصیتی هریک از اعضای دو خانواده ،بتواند تعلیق های مدنظر خویش برای به بار نشاندن عناصرِ تراژدی خود در قالب این درام پر مفهوم که از قضا در یک دوم ابتدایی با طنز  همراه است را تعبیه کند.

بخشی از داستان اما توسط کارگردان جدای از روابط دوگانه ی حاکم بر فیلم نمایش داده می شود،  جایی که می‌توان به ویژگی‌های  قشر مرفه پی‌برد، کسانی که عموما  به دنبال ارائه ی تصویری ساختگی و ظاهری از زندگی خود می باشند.نشان دادن نقاشی های کپی روی دیوار و  تعابیرِ احمقانه ی استخراج شده از آن و همچنین نحوه ی خانه داری زن خانواده و شیوه های مضحک او در امورات خانه می‌توان به عمق سطحی نگری، بی‌سوادی، ژست و ادای  آن‌ها پی‌برد. اما فوران خشم فروخرده و تقابل نهایی در فصل پایانی رقم  میخورد. جایی که بعد از نبرد میانِ دو خانواده فقیر با هم نوبت به ضیافت  پایانی میرسد، در این جاست که فیلم کاملا تغییر لحن داده و سر و شکلی جدی به خود میگیرد.  دیگر خبری از نگاه طنز به وقایع نیست و رویکردِ کارگردان به سمت  خشونت بی‌حد و حصر تغییر میکند، جایی که قرار است بیننده  شوکه شود و غیرقابل پیش بینی‌ترین اتفاقات به یک باره رقم بخورد. 

 در این فیلم به‌جای موسیقی استرس‌آور، از نت‌های کلاسیکی استفاده شده مایه ی ایجاد آرامش گردیده اند و  همپوشانی خوبی را با حرکات نرم و روان دوربین ایجاد کرده که به ایجادِ حس آرامش کمک  می‌کند. 

 در این فیلم هیولای واقعی، طمع انسان است و این هیولا همه مفاهیم درست و  غلط را می‌بلعد. 


بستن

مرثیه ای در تداوم وضع موجود


موسی حسن وند
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

انگل در مورد ارتباط دو خانواده کره‌ای از دوطبقه اقتصادی/اجتماعی است که استفاده از این فاصله طبقاتی توانسته درامی جذاب خلق کند. در این میان نکات و نشانه هایی در این فیلم نیز موجود است که به خوبی به چشم آمده و اهداف کارگردان را در انتقال پیام فیلم برآورده می‌کند. از جمله استفاده از استعاره های بیشمار در فیلم که حتی به صورت لفظی نیز استفاده می‌شود.
واژه استعاره تماشاگر را توجیه می‌کند که با فیلمی سرشار از نشانه‌های معناشناختی و «تشبیهات» مواجه است. نمایش محل زندگی، استفاده هوشمندانه از عنصر «پله»، «پنجره» و باریدن «باران» و تفسیر طبقاتی این عناصر و همچنین تمایز فقر و غنا با استفاده از «بوی نامطبوع» که به خوبی در ساختار فیلم جا افتاده‌اند، نشان می‌دهد با فیلمی هوشمندانه مواجه هستیم.

انگل کیست؟
احتمالا اولین سوالی که پس از پایان فیلم به ذهن هر مخاطبی می‌رسد این است که بالاخره «انگل» کیست؟
در واقع در نیمه اول فیلم با خانواده‌ای روبرو هستیم که خودخواهانه اخلاق را قربانی کرده و «انگل‌وار» خود را به منابع حیاتی برای ادامه زندگی متصل می‌کند (استعاره وای-فای رایگان در دستشویی، و بازگذاشتن پنجره در زمان سم‌پاشی برای از بین بردن حشرات). نابودی «آگاهانه» موجودات مشابه خود (خدمتکاران دیگر) و انحصار استفاده از  منبع تغذیه (خانواده مرفه) از جمله نشانه‌هایی است که بیننده را در مورد نام فیلم مطمئن می‌کند.
در مقابل خانواده ثروتمند، دوست‌داشتنی، مهربان و ساده‌اندیش است و «ناآگاهانه» گرفتار موجوداتی شیطانی (انگل) شده‌اند. اما در نیمه دوم فیلم، استفاده درست کارگردان از عنصر «آگاهی» نشان می دهد که این سرمایه‌داری است که با تغییر معنای «آگاهی» (به تعبیر کارل مارکس) راه را برای استثمار نیروی کار توسط سرمایه‌داران باز می‌کند. در واقع این خانواده مرفه هستند که «آگاهانه» طبقه فرودست (با تصور آگاهی) را به اسارت خود درآورده‌اند و این کارگران به قدری ناآگاهند که حتی نمی توانند با افراد هم طبقه خود برای بهره‌بردن بیشتر از خانواده مرفه به یک «توافق» برسند. کارگردان هوشمندانه انگل‌هایی را تصویر کرده که اگرچه با یک «آگاهی سطحی» و البته غیراخلاقانه از طبقه سرمایه‌دار تغذیه می‌کند، اما «ناآگاهانه» در فربه و قدرتمند کردن این طبقه نقشی حیاتی دارند (سکانس اخراج خدمتکار و اعتراف به اینکه اگر خدمتکار نباشد ظرف چند روز خانه تبدیل به آشغال‌دانی می‌شود). فیلم به شکل هوشمندانه‌ای از پاسخ به این سوال طفره رفته و با عوض کردن وضعیت شخصیت‌ها، پاسخ را به تماشاگر وامی‌گذارد.

هویت‌زدایی در فرهنگ سرمایه‌داری
به پوستر فیلم دقت کنید، تمامی شخصیت‌ها روی چشم خود نوار سیاه یا سفید دارند. این نشان می‌دهد با شخصیت‌هایی طرف هستیم که آنچه می‌گویند نیستند. در وضعیت سرمایه‌داری، فرهنگ، جای خود را به پول و سرمایه داده و از شخصیت‎‌ها هویت‌زدایی کرده است. این هویت‌زدایی به طبقه یا شخص خاصی منحصر نیست و تمامی فیلم و گویی تمامی «کره جنوبی» (که می تواند استعاره از جهان سرمایه‌داری شده باشد) را دربر می‌گیرد.
جعل مدرک تحصیلی، جعل هویت به عنوان فردی تحصیل کرده در شیکاگو (استعاره از سرزمین فرصت‌ها) برای ورود به خانواده ثروتمند و سپس مخفی نگه داشتن ارتباط خانوادگی برای کسب ارزش‌های سرمایه‌داری (رسیدن به منافع مادی)، یک جامعه هویت‌زدایی شده را به تصویر کشیده است. اما اگر خانواده فقیر برای رفع احتیاجات حیاتی (غم نان)، از خود هویت‌زدایی می‌کند، خانواده ثروتمند سرخوشانه و با حق انتخاب، دست به این کار می‌زند. همچنان که در خانواده ثروتمند (همچون طبقه فرودست)، هیچ نشانی از فرهنگ بومی به چشم نمی‌خورد. ماشین‌های سواری، وسایل بازی کودکان، موسیقی مهمانی و... همه نشان از جامعه‌ای دارد که از خود دور افتاده و  انگل وار به جامعه مادر (استعاره از آمریکا) چسبیده و از آن تغذیه می‌کند. این از خودبیگانگی حتی در اسامی افراد و مثلا معرفی معلم هنر نیز اتفاق می‌افتد: "جسیکا از ایلینوی". گویی «ایلینوی» پاسخ همه سوالاتی است که طبقه مرفه (بورژوا) درباره کارآمدی یک آموزگار نیاز دارد. همینطور در انتخاب نام پسر (کِوین)، می توان این جعل هویت را دید.
انگل، روایتگر افرادی است که می خواهند با رعایت ظواهر، شبیه طبقه مرفه باشند (هر چند «بوی نامطبوع» آنها را لو می دهد)، در حالی که همان طبقه مرفه، در حسرت آمریکایی شدن تلاش می‌کند. (معماری غربی منزل که در تقابل با معماری پر از جزئیات کره‌ای نشان از یک انتخاب هوشمندانه دارد، همچنین سفارشات مادر خانه که از آمریکا داده می شود و اجناس آمریکایی را در مقابل باران مقاوم تر می داند). اما آیا چیزی هست که این طبقه مرفه را در مقابل طبقه قدرتمندتر «لو» بدهد؟


بی هویتی و پذیرش امر واقع
طبقه فرودست در فیلم تلاش برای بهتر شدن وضعیت خود می‌کند. اما جای خود را در بازی تغییر نمی‌دهد. گویی این وضعیت مورد پذیرش همگی واقع شده است. اعضای این خانه اشاره ای هم به وضعیت نامطلوب خود نمی‌کنند. سرمایه‌داری، انسان‌های این طبقه را وادار به پذیرش امر واقع به عنوان امر محتوم و کشتن اراده تغییر، به یک وضعیت عادلانه‌تر کرده است. این انسان‌ها تلاش می‌‌کنند، اما برای اینکه شبیه طبقات بالاتر شوند، همچون کشورشان که شبیه آمریکا شود و همچون دیگری که شبیه کره‌جنوبی شود و این تلاش بی‌وقفه بدون هیچ‌اثری ادامه دارد. در فیلم با کسانی روبرو هستیم که از حضور در یک زیرزمین راضی هستند و هرگز تلاشی برای بیرون آمدن از آنجا نمی‌کند (شوهر خدمتکار اخراجی).
دختر خانواده فقیر نیز درگیر همین موضوع است. او همانقدر که در وان خانه اعیانی آرامش دارد، می‌تواند روی توالت متعفنی که مدام فاضلاب پس می‌دهد با همان آرامش سیگار بکشد. این انطباق فوق‌العاده برای طبقه فرودست وضعیتی مشابه شی‌وارگی را به وجود می‌آورد که انسان، همچون رباتی مسخ شده، صرفا به دنبال یافتن راه‌هایی برای حیات خود باشند. مشابه وضعیت اسیران آلمان یا شوروی در اردوگاه کار اجباری، ولی با این تفاوت که در وضعیت سرمایه‌داری‌شده، محکومین خود علاقمند به ادامه وضعیت هستند.

تغییر ماهیت اشیا و عناصر در فیلم
وقتی فشار دادن دکمه ارسال یک ویدئو، برابر با انفجار اتمی شود یا وقتی بارش باران، همزمان رحمت و مصیبت تلقی شود، یعنی اشیا از ماهیت حقیقی خود پیروی نمی‌کنند و جریانی سیال، وضعیتی پست‌مدرن را برای هر کدام از عناصر داخل قصه برساخته است. اما یک عنصر در فیلم نسبی نیست. «بوی بدن» آدم‌های طبقه پایین، حتما طبقه اجتماعی آنان را روشن می‌کند. این چیزی است که حتی انگل فرودست جان سخت (پدر خانواده فقیر) را هم می‌تواند تغییر دهد و او را علیه این «تبعیض بوی‌ناک» بشوراند. پس کارگردان هنوز به آدم‌ها امیدوار است. (سنگ جادویی ابتدای فیلم نیز در پایان به جای اصلی خود بازمی‌گردد که نشان دهد حتی با یک سنگ جادویی نیز امیدی به تغییر نیست)  
او برمی‌آشوبد، اما نه به خاطر خودش که تحقیر شده، بلکه به علت تبعیضی که علی‌الدوام او را آزرده و چهره انگل‌های بزرگ را (که فقط قالب اتوکشیده تری دارند) روشن می‌کند. چهره تبعیض‌آمیز (و نشانه بوی نامطبوع) طبقه مرفه آنجایی روشن می شود که در سکانس مهمانی بدون توجه به فضای هولناک، در حال درمان پسربچه بیهوش شده هستند!
اما بونگ، همانطور که طبقه مرفه را محکوم می‌کند، شوریدن علیه این طبقه را نیز بی‌فایده می‌داند. گویی جای طبقه کارگر، در زیرزمین است و شورش علیه وضعیت موجود فقط اجازه بیرون آمدن از زیرزمین (استعاره‌ای از آزادی) را نیز از او می‌گیرد. و البته همیشه کسی هست که ساکن خانه اعیانی شود، (یعنی طبقه فرادست نیز از بین نمی‌رود) چراکه یک خانواده ثروتمند آلمانی (استعاره از غرب به جای غرب) جایگزین آنها می شود تا همچنان دور قبلی ادامه یابد. در این میان این جسارت کارگردان است که پرده از انگل بر می‌دارد. 

بستن

نقدهای کوتاه فیلم انگل


نویسنده

جان بلیزدیل

معرفی کاراکترها در نیمه ی اول فیلم و تغییرات آن‌ها در نیمه‌ی دوم بسیار شجاعانه، دلهره‌آور و خونین است. تصویربردار فیلم، دو قاب خانه‌ی زیر همکف و خانه‌ی بزرگ را با واقع بینی اجتماعی دقیقی نسبت به یکدیگر به تصویر کشیده است. در این فیلم بخش‌هایی از کتاب «یادداشت‌های زیرزمینی» اثر «فیودور داستایفسکی» و «مسخ» اثر «فرانتس کافکا» مورد استفاده واقع شده و انگل‌ها را با سوسک‌ها مقایسه کرده. این کمدی اجتماعی دقیق، پیامدهای تراژیک این ساختار طبقاتی نامناسب را به خوبی روشن می‌کند.

نویسنده

هدی مقدسی

درامی که خیلی کلاسیک از تقابل طبقه مرفه و پایین دست شکل می‌گیرد و با انحنای میانی انحرافی شگرف به سمت تفکری عمیق و مهم پیدا میکند، نظام سرمایه‌داری و درگیری سالیان تفکر کمونیسم. فرم فیلم در عین سادگی در بسیاری از سکانس‌ها فخر عجیبی با حرکت‌های نرم و سیال دوربین و البته موسیقی جذابش می‌فروشد.

نویسنده

محمدیاسر موسی پور

راز هولناکی فیلم انگل در آن است که از کلیشه ویلای بالاشهر/ زیرزمین پایین شهر عبور میکند تا تضاد ساده سازی شده میان دو جغرافیای شهری را، به تضاد یک جغرافیا با خودش بکشاند؛ در این فیلم، متضاد یک ویلای بالاشهری جایی بیرون از خود آن در یک زیرزمین پایین شهری نیست؛ درون خود همان ویلا است. زیرزمین کثیف بخش جدایی ناپذیر از فضای استریل همان خانه ای است که خود را به مثابه یک کل پاکیزه می‌فهمد. تجلی بی نقصی از دیالکتیک. هر چیزی ضد خودش را در خود می پروراند.

نقدهای مردمی فیلم انگل

نتیجه طمع


علی قربانی گرمکی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

از معدود فیلمهای دراماتیک کره ای فیلم انگل به کارگردانی بونگ جو هو هست. 

خصوصیت منحصر به فرد فیلم ابهام فیلم هست که مشخص نیست ما با چه ژانری روبه رو هستیم هم کمدی هم درام هم هیجان انگیز بودن فیلم به طوری که خیلی زیبا در عرض یکدیگر جای گرفته شدند و و اصلا موجب سردرگمی مخاطب نمیشوند بلکه امتیازی مثبت برای فیلم محسوب میشود.

فیلم نگاهی دارد به بدترین وضعیت ممکنی که یک خوانواده کره ای با آن رو‌به رو میشود ولی در مقابل این وضعیت نگاهی به جامعه ثروتمند کره نیز دارد.

البته با اینکه نگاه فیلم به فاصله طبقاتی درون کره هست ولی باز هم شاهد ممیزی ها و سانسور هایی هستیم که از سوی جامعه متمول و ثروتمند کره در تمام فیلم ها وجود دارد به طوری که تماما طبقه ثروتمند افرادی حق به جانب و مهربان هستند و تاثیر در این فاصله طبقاتی ندارند همانطور که در این فیلم شاهد خانواده ای ثروتمند و مهربان هستیم به طوری که اگر فقری که شاهد آن هستیم هیچوقت یکی از عوامل آن را تمرکز ثروت در دست عده ای خاص نخواهیم دید.

 طرز رفتار و حریص شدن و طمع خوانواده فقیر برای بهبود وضعیت خود موجب بوجود آمدن حوادثی سلسله وار میشود که اتفاقاتی غیر قابل انتظار برای مخاطب بوجود می آورد و همواره مخاطب را بدنبال حدس زدن نسبت به سکانس‌ها و نتیجه فیلم پیش میبرد ولی در نهایت برنده این کُنِش ها فیلمنامه دراماتیک این فیلم هست.

 

البته این فیلم در  جشنواره کن 2019 در بخش نخل طلا و همینطور در جشنواره فیلم سیدنی در بخش بهترین فیلم توانسته است به عنوان فیلم برتر و پیروز از نگاه منتقدین قرار بگیرد.

بستن

نقدی بر سرمایه داری


نیما افراسیابی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

 "انگل" (2019) فیلمی به کارگردانی بونگ جون هو محصول کره جنوبی داستان خانواده ای فقیر را روایت میکند که با حیله و نیرنگ به زندگی خانواده ای ثروتمند وارد میشوند تا  خودشان را از فقر و فلاکت نجات دهند و زندگی بهتری را تجربه کنند. 

از همان آغاز داستان مانیفست فیلمساز ارائه میشود: خانواده کیم در زیرزمینی محقر زندگی میکنند که در انتهای کوچه ای بن بست قرار گرفته که نور کمی به آن میرسد و پاتوق افراد مست برای ادرار کردن است! وای فای تنها در توالت آنتن میدهد و ساکنین خانه از اینترنت همسایه استفاده میکنند! تنها بهره آنها از خدمات شهری سم دفع آفت است که از پنجره به داخل سرازیر میشود! آقای کیم در گذشته ورشکست شده و هیچکدام از اعضای خانواده اش دارای شغل مناسبی نیستند. به این ترتیب مخاطب میفهمد که مضمون فیلم نقد شکاف های طبقاتی است اگر چه در ادامه مشخص میشود نیت کارگردان ساخت فیلمی با رویکرد ضد سرمایه داری نیست!

خانواده متمول آقای پارک با آسودگی از زندگی لاکچری اش لذت میبرد و در رفاه و آسایش است. درحالیکه تمام زندگی آقای کیم را سیل میبرد دغدغه خانم پارک برگزاری جشن تولد پسرش است. حتی سگ خانواده پارک هم از زندگی مرفهی برخوردار است که با وضعیت اسفبار خانواده کیم قابل قیاس نیست. به طور طبیعی چنین فاصله ای چندان پایدار نمی ماند و در ادامه طمع خانواده کیم برای برخورداری از امکانات بهتر دامن آقای پارک را میگیرد و تر و خشک را با هم میسوزاند. آقای کیم برای تغییر موقعیتش به خدعه و نیرنگ متوسل میشود و با دسیسه خانواده خودش را جایگزین خدمه خانواده پارک میکند. اگرچه وضعیت موجود معلول ساختارهای غلط اجتماعی است اما کیم روند اشتباهی در پیش میگیرد که سرانجام به جرم و جنایت می انجامد.

در فیلم بوی بد خانواده فقیر و لباس زیر دختر آقای کیم به موتیف هایی تبدیل میشود که بیانگر نگاه آلوده و سطحی ثروتمندان به طبقه فرودست جامعه است. همچنین پوشیدن لباس سرخپوستی توسط پسر خانواده پارک و اسکانش در حیاط خانه به طور نمادین نشان میدهد که سرمایه داری از ریشه دارای مشکل است! اما به باور فیلم فقرا روش های نادرستی را برای حل مشکلاتشان در پیش میگیرند که در نهایت به بدتر شدن وضعشان می انجامد، شبیه همان سرنوشت شومی که در نهایت نصیب خانواده کیم میشود!

در جریان فیلم زن خدمتکار خانواده و همسرش آقای هون که در زیر زمین خانه پنهان شده نمادی از "کیم جونگ اون" رهبر کره شمالی و گوینده مشهور خبر در آن کشور "ری چون هی" میشوند: آنها در اوج فلاکت شعار میدهند و تنها چیزی که در چنته دارند تهدید به فشار دادن دکمه بمب اتم (در اینجا دکمه گوشی موبایل) است تا بتوانند اخاذی کنند! اما زمانیکه سایرین میخواهند آنها را مثل حشره له کنند از انزوا به بیرون می خزند و همه را به نیستی و نابودی میکشند!

از نکات جالب وجود چند ژانر مختلف و حتی متضاد در فیلم است، به عنوان نمونه سکانسها هم در ژانر کمدی و هم در ژانر وحشت ساخته شده اند! فیلمساز اثرش را به یک ژانر خاص محدود نمیکند و این سبب میشود که دست باز تری برای رساندن پیام خود به مخاطب داشته باشد. 

 "انگل" نخستین فیلم غیر انگلیسی زبان برنده جایزه اسکار به شمار می آید که موفقیتهای دیگری از جمله نخل طلای جشنواره کن نیز در کارنامه اش دیده میشود.  

بستن

عامل شرارت چه کسی است ؟


علیرضا مظاهری
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

نقد فیلم انگل 

عامل شرارت چه کسی است ؟

انگل یک کمدی تاریک است ! نه، یک درام وسوسه کننده است که دل بیننده را اسیر خود میسازد ! یا که هیچکدام ، یک فیلم لایه ای و با ساختاری شکننده است که انحاء جامعه را در هر طبقه ای به چالش میکشد ! این ها همه عناوینی است که به دست رنج 11 میلیون دلاری "بونگ جون هو" نسبت میدهند و هر روز با تمجید های بیشتری مواجه میشود ، اول از نخل طلا که همه را شوکه کرد و حالا با نظرات مثبت و بعضا اغراق آمیزی که غیرقابل انکار است . بونگ جو هو کیست ؟ یک تازه کار کره ایست که برای خود اسمی دست و پا کرده یا یک تکنسین متفکر است که برای هریک از قدم های خود برنامه ای دارد؟ جواب این سوال با نگاه به سابقه درخشان و دست توانای او در ساخت آثار تحسین برانگیز پیشینش روشن میشود . فقط کافیست یکبار "اسنوپرایسر" را دیده باشید تا به عمق معنای کار او پی ببرید . ساختار لایه ایه فیلم از سه طبقه تشکیل شده که با کمال میل به توضیح آن میپردازم . ساختار سطحی : بیس کار هر اثر هنری بخصوص در سینما، جنبه های دراماتیک و پرجذبه ای است که گروه اول مخاطبین را در خود جای میدهد . این هویت سینماست و امری است اجتناب ناپذیر ؛ ما در این فیلم شاهد دست و پا زدن یک خانواده ی بی بضاعت برای بقائیم . خانواده ای که چونان انگل به قشر بالاسر خود میچسبد و تا آخرین قطره خونش را نمکد او را رها نمیسازد . انگیزه بقا محرکی است که باعث هرنوع دلیل تراشی برای انجام اعمال شوم و بعضا گناه آلود میشود مثل دزدی که گناه خود را گردن قشر مرفه میندازد یا فرد معتادی که به اطرافیانش آسیب میرساند اما با این حال خود را صاحب حق میداند ، سوال اصلی اینجاست: هدف از نمایش این قاب خاص چیست ؟ ؛ لایه دوم ما را به سطحی فراتر میبرد . اینجا خبر از یک داستان خطی ساده و همه پسند نیست . مساله اختلاف طبقاتی است و به چالش کشیدن صاحبان قدرت . برای چه ؟ برای مظالمی که در حق بینوایان روا داشتند ؟ خیر! قشر بالادست متهمند چون نفس میکشند! آنها باعث همه این اختلافات و کشمکش و گرسنگی و بیچاره گی اند و هر لحظه حیاتشان به ضرر جامعه انسانی است . شاید در ظاهر در پوسته ای لطیف و آراسته به حیات فردی خود مشغولند اما این قشر ضعیف است که برای انگیزه بقا دست به قتل هم نوع خود میزند و زندگی خود را برای لحظه ای احساس آرامش به خطر میندازد.

لایه سوم نقطه اشتراک تمام فیلم های بونگ جون هو است . لایه ای بسیار عمیق و به چالش کشنده که کارگردان را به این وامیدارد تا شما را 132 دقیقه پای فیلمش بنشاند به امید اینکه ذره ای در سبک نگرش و تفکر شما تغییری حاصل گردد . پیامی که بونگ جون هو در طول فیلم و به بهانه یک داستان سرگرم کننده قصد دارد به ما القا کند چندان قابل دسترس نیست، همچنان که در "برف شکن" تا همراهی شخصیت اصلی فیلم به واگن نهایی و رد و بدل شدن آن مکالمات مقصود اصلی کارگردان مشخص نبود . اما انگل یک نمونه بسیار هوشمندانه تر از تمام آثار اوست . انگل نه شروعی دارد نه پایانی ، نه هدف مشخصی را دنبال میکند و نه کلماتی را به تو القا میکند . فیلم تو را درون جریانی راه میدهد که تصمیمش با مخاطب نیست مثل رودخانه ای که هرچیزی سر راهش باشد با خود میشود و میبرد . انگل مجموعه ای از رفتار هاست و مجموعه ای از تصمیمات افراد است که بگوید دست بالاسری در این دنیا وجود ندارد ! ، دنیا همین است که هست، با مشکلاتش بساز به امید آینده ای تاریک و مبهم . از نظر منِ مخاطب، تمام افق دید کارگردان در این دیالوگ حیاتی بین پدر و پسر در آن شب تاریک بعد از یک سیل طاقت فرسا خلاصه میشود :

- بابا ! نقشه ت چی بود ؟ 

- میدونی چه نقشه ای هیچوقت شکست نمیخوره ؟ هیچ نقشه ای . میدونی چرا ؟ اگه نقشه ای بکشی زندگی هیچوت وفق مرادت پیش نمیره ، وقتی نقشه ای نباشه هیچی اشتباه پیش نمیره و اگه چیزی از کنترل خارج شه مهم نیست چه بخوای کسی رو بکشی یا به کشورت خیانت کنی .. 

بستن

- حکایت آلام فراگیر زیاده خواهی


علی مالکی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

کمدی یا تراژدی؟ کدام ژانر نیاز جامعه بیمار جهانی است؟! زندگی سیاه یا سفید؟ کدامین واژه می تواند بیانگر یک عمر زندگی ما باشد؟! انگل ساخته بی نظیر بونگ جون هوی کره ای پاسخی دردناک به اینگونه سوال ها است. پاسخی برای تاکید بر خاکستری بودن شخصیت تمامی آدمها و به طبع نیاز جامعه سینما به فرار از آثار خیر و شر و تمرکز بر شخصیت خاکستری بشر. حکایتی برای تامل بر تقابل حیله گری فقر و بی عاطفگی قدرت. یکی، در اعضای خانواده کیم، در زندگی خدمتکار قبلی، و دیگری در روابط سردمداران دو کره، و زندگی مردی ثروتمند همچون آقای پارک. برخلاف بسیاری تحلیل ها و نقدها که رسوخ کیم وو و خانواده اش در زندگی آقای پارک را انگل وار توصیف می کنند، انگل به پدیده وحشتناکی در جوامع امروزی می پردازد که تمام ابعاد زندگی اقشار مختلف جامعه را در بر گرفته است. پدیده ای به نام زیاده خواهی. موضوعی که سبب میشود پدربزرگ سنگ ثروت را برای نوه اش بفرستد، دوست کیم وو از یک طبقه متوسط عاشق دختر آقای پارک باشد. کیم وو از قشر آسیب پذیر تصمیم بگیرد خانواده اش را از زیرزمین نمور به قصر آرزوها وارد کند، و حتی آقای پارک قید صرع پسرش را بزند و با تکیه بر این خرافه که وجود روح در خانه پول می آورد، به پول بیشتر فکر کند. 

انگل سرشار از سکانس های مفهومی است، برخلاف سایر آثار سینمایی فاخر که در پس روایت یک داستان، یک مفهوم واحد را جستجو میکنند، برنده اسکار ۲۰۲۰ هر لحظه و هر سکانس یک پدیده را دستمایه بازی با عواطف بیننده قرار می دهد. آنقدر که میتوان برای هر سکانس، مفهومی یگانه تعریف کرد. در ابتدای فیلم جستجوی وای فای رایگان شاید در نگاه اول بیانی از فقر خانواده به نظر بیاید، ولی کارگردان با نمایش تلاش همه اعضای خانواده برای یافتن رمز، اعتیاد جوامع بشری به جوامع مجازی را به خوبی تصویر کرده است. بلافاصله کیم وو و خواهرش را کنار توالت میبینیم که به آرزوی یافتن وای فای رایگان دست یافته اند، و سپس مادری که از آنها میخواهد واتس اپ را چک کنند تا ببینند سریعترین راه بسته بندی جعبه ها چیست. مسخی تحقیر کننده برای نمایش جایگاه واقعی جوامع پوچ مجازی (دستشویی)، در برابر اهمیت و جایگاه آن ها در زندگی امروزی (کسب درآمد) و طمع اعضا برای دستیابی سریعتر به پول، و بی اهمیتی سبک و اهمیت عملکرد (سکانس خرید جعبه های پیتزا). این فقط نگاهی به نخستین سکانس های انگل است، که اینچنین مخاطب عام و عادت های روزمره او را به سخره می گیرد. سراسر فیلم پر است از اینگونه تمثیل های خاکستری رنگ. 

فارغ از جلب توجه مخاطب عام، این اثر گاهی حتی پا را فراتر گذاشته و مخاطب خاص سینمایی را با تمسخر قواعد رایج بر سینما مثل تمرکز صرف روی یک ژانر سینمایی، دستمایه بازی تحقیر آمیز دیگری قرار می دهد. کافیست نگاهی کلی به روند داستان سرایی فیلم بیاندازیم. نیمی از فیلم درگیر روایتی کمدی است و نیمه دوم، ناگهان از دل کمدی، وحشت جنایت، و درام بیرون می آید. 

انگل در زیر روایت تمام حکایت های دنباله دار، و در کنار تمام تمثیل هایی که برای نمایش جهان امروز و تضادهای موجود در آن به کار برده شده، یک هدف واحد وجود داشته که هدف این نامگذاری را توجیه میکند و آن چیزی جز نمایش آسیب های اجتماعی ناشی از تعارض بین اقشار مختلف جامعه نیست. در آغاز فیلم، سکانس ادرار مرد مست پشت پنجره منزل و در مقابل اعضای دید خانواده و توجه به برخورد پدر، و مقایسه آن با برخورد تکرار همین سکانس وقتی اعضای خانواده حس مرفه بودن می کنند، نوعی از همین تعارض است. بخش دوم این تعارض وقتی خودنمایی می کند که مادر خانواده، رو به همسرش بیان می دارد که اگر من هم اینهمه ثروتمند بودم، خوش اخلاق میشدم. برخورد پدر در این سکانس هم هرچند با چاشنی شوخی همراه است، قابل توجه است. در هر دو سکانس وقتی او درگیر حس ثروت و اقتدار در برابر اعضای خانواده اش است، قدرتمند رفتار میکند تا اینکه در اتومبیل و وقتی برای اولین بار متوجه تفاوت تعریف عشق در نگاه خود و آقای کیم میشود، تصویر یک شکست خورده بر جبین او نقش می‌بندد. تکرار در هم تنیدگی مفهوم ثروت و عشق در نگاه این مرد ثروتمند، تا اواخر فیلم بارها، پدر خانواده را

درگیر می کند. تا در روزی که باید در ازای دریافت پول، نقش سرخپوست را برای شادی پسربچه ای بازی کند، بار دیگر به مقایسه مفهوم زندگی در دنیای ثروتمندان با دنیای خودش که پس از یک شب طوفانی، زیر باران سیل آسا نابود شده پرداخته و پوچی دنیایی دروغی که ساخته برنامه ریزی او و خانواده اش برای رسوخ در زندگی آقای کیم و تظاهر به خوشبختی است را با پوست و استخوان حس میکند، و با مشاهده آقای کیم که به جای نجات همنوعش، از بوی بدن او تهوع گرفته است، تصمیم به قتل او می گیرد.

نتیجه گیری های او در طول فیلم قابل توجه است. چه آنجا که اجازه بستن پنجره را در برابر سمپاشی های سالانه نمی دهد، چه آنجا که به قناعت مرد اسیر در سلول زیرزمینی غبطه می خورد، چه آن شبی که فرزندش را نصیحت میکند که بهترین روش زندگی بی برنامه بودن است یا آن لحظه که تصمیم به قتل آقای کیم گرفته و یا هر شب پیامی برپایه الفبای مورس برای پسرش میفرستد که نمی‌داند آیا پیام را دریافت می کند یا نه.

اگر فرض کنیم که مهمترین فاکتورهای مورد توجه فیلمساز را باید در ابتدا و انتهای فیلم جستجو کرد، فقط یک نتیجه کلی به ذهن متواتر گردد.

شاید حشرات موذی با سمپاشی نابود شوند، ولی انگل های جامعه به هیچ روشی نابود نخواهند شد و انگل کسی نیست جز آنکه شرافت و انسانیتش را به زیاده خواهی می فروشد. و بنابراین شاید پاسخ آقای بون جونگ هو، چیزی غیر از تاکید بر خاکستری بودن انسان نیست. انسانی که با درگیر شدن در پدیده ای به نام زیاده خواهی می تواند، فارغ از ثروت و فقر ، در لحظات مختلف زندگی نقش سفید یا سیاه بر تن کند. 

بستن

در نکوهش کپیتالیسم


حسام الدین حبیبی خوزانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

عوامل

کارگردان: بونگ جون هو

تهیه کننده: بونگ جون هو، کواک سین آئه، مون یانگ کوون، جانگ یانگ هوان

فیلمنامه نویس: بونگ جون هو

بازیگران: سونگ کانگ هو، لی سون کیون، چو یئو جئونگ، چوی وو شیک، پارک سو دام، جانگ زی سو، لی جانگ ایان، جانگ هیه جین

خلاصه داستان: خانواده ای که اعضایش شغل های پاره وقت با درآمد پایین دارند، برای کسب درآمد بیشتر و استفاده از زندگی مجلل و پرزرق و برق با زیرکی وارد خانواده ای مرفه می شوند...

نقد فیلم انگل Parasite  

بهتر است نقد فیلم انگل را با نقل قولی از چرچیل آغاز کنم که در نکوهش نظام های سوسیالیستی(مبتنی بر برابری اجتماعی) گفته است: "عیب ذاتی کپیتالیسم (سرمایه داری) تقسیم نامساوی خوشبختی ها و حسن ذاتی سوسیالیسم تقسیم مساوی بدبختی هاست."
اگرچه سوسیالیسم به شکل مطلق و کلاسیک مدل معیوبی است اما چیزی که چرچیل آشکارا نگفته این است که شکل مطلق کپیتالیسم هم ناقص، معیوب و در مواردی بی اخلاق و بی رحمانه است.

تقسیم نامساوی خوشبختی ها سم مهلکی است که جوامع را به تباهی می کشد چرا که باعث شکلگیری اختلاف طبقاتی آزاردهنده ای می شود که نه تنها اجتماع را دلسرد می کند بلکه باعث ایجاد نوعی گسستگی اجتماعی و وابستگی انگل گونه برای بقا نیز می شود.
اصلا به همین خاطر است که جوامع مترقی به دنبال ایجاد بالانس و تعادلی در این دو مدل بودند و با استخراج نقاط قوتشان ساختاری را پی ریزی کردند که مخالف سرمایه داری نیست اما از سرمایه دار، مالیات بیشتری برای سرمایه ی افزوده می گیرد و آن را صرف رعایت کف استانداردهای سوسیالیستی می کند یعنی اجازه نمی دهد شهروندی در اثر شرایط بد اقتصادی از هستی ساقط شود و به درماندگی برسد و برای همه بهداشت، درمان و تحصیل رایگان تامین می کند.
فیلم انگل اما نیمه ی اول نقل قول چرچیل را نشانه گرفته است یعنی تقسیم نامساوی خوشبختی ها پس به دنبال نقد حکومت هایی است که شکل مطلق تری از سرمایه داری را هدف گذاری کرده اند.
فیلم انگل با نمایش خانواده ای که نماینده ی طبقه ی آسیب پذیر جامعه است و با انواع و اقسام ترفندهای غیراخلاقی، جاعلانه و بعضا خبیثانه راه را برای نفوذ خود به درون خانواده ای که نماینده ی طبقه ی مرفه جامعه است باز می کنند در لایه های زیرین خود به نکوهش سیستم برخواسته است.

خانواده ای که در عین داشتن توانایی های متعدد، هوش فراوان، استعدادهای متنوع و توانایی تحت تاثیر قرار دادن دیگران باید قابلیت هایشان را صرف نفوذ به خانواده ای دیگر کنند آن هم فقط به خاطر اینکه ثروتمند نیستند!
نویسنده با هوشمندی مفاهیم گسترده ای را در فیلم کدگذاری کرده است و به شکلی نمادین حتی مفهوم کف هرم اقتصادی را دل خانه گنجانده است یعنی زیرزمین مخفی خانه و مردی که مخفیانه در آن زندگی می کند.

مردی که بعدها در جدال با خانواده ی جدید جایگزین می شود که بیانگر تداوم زندگی انگلی در کف هرم است؛ در حالی که ساختار تغییری نمی کند چرا که فاصله ی طبقاتی و تفاوت ها محو نشدنی است.

فیلم با اشاراتی تلخ به اعضای خانواده که از نظر خانواده ی مرفه، بو می دهند (به خاطر محلی که در آن زندگی می کنند) و انواع و اقسام تحقیرهایی که برای ادامه ی زیست انگلی تحمل می کنند و از طرفی با نمایش خواسته های عادی آنها از زندگی که برای دستیابی به آن مجبورند تن به دشواری های فراوانی بدهند باعث می شود شما به تدریج با آنها حس هم ذات پنداری پیدا کنید و مقصر اصلی را سیستمی فرض کنید که با عملکردش چنین طبقه ای را ساخته و نادیده می گیرد؛ به حدی که حتی جامعه ی کره (یا هر جامعه ای) عمدا یا سهوا آنها را انکار می کند تا جایی که کارگردانی مقیم ایتالیا برایم نقل کرد در گفتگویی که با یک کره ای درباره ی فیلم انگل داشته آن فرد مدعی بود چنین نقاطی در کره که افرادی در آن با رنج و مشقت زندگی کنند اصلا وجود ندارد که اگر این نگاه برخواسته از یک بی اطلاعی عمومی و سیستماتیک باشد بسیار متاثرکننده است.

فیلم انگل، خانواده ی مرفه (طبقه ی ثروتمند) را افرادی ساده لوح، نادان، خودخواه و در بن مایه فاسد نشان می دهد.

فسادی که انسان های طبقه ی پایین را از کار بیکار می کند در لحظات خصوصی طبقه ی ثروتمند، سرگرمی و رویاپردازی جنسی آنهاست!

و البته خانواده ای که باید در سکوت، تک تک این لحظات خفت بار را که حامل تفاوت های دو طبقه و نگاه های از بالا به پایین است تحمل کند؛ خانواده ای که حس پست بودن در درونشان خود به اندازه ی کافی آزارشان می دهد.

بونگ جون هو به عنوان یک کارگردان مولف شخصیت هایش را با شیبی ملایم و تدریجی در مسیری از سرخوردگی، عقده و آبسشن قرار می دهد که شما مطمئن می شوید این تعلیق طولانی هنگام سرباز کردن زخم ها به نقطه ای بحرانی می رسد و آن نقطه ی بحرانی صحنه ی طلایی چاقوکشی در حیاط است.

موسیقی در فیلم انگل گاهی شریک جرم خانواده است و حس ظریف و هوشمندانه بودن خباثت اقدامات آنها را منتقل می کند، گاهی حس سردرگمی و تنش و گاهی حس عمیق یاس، اندوه و درماندگی که روی هم رفته از موسیقی استفاده ی مناسبی شده است.

بازیگران همگی بازیشان سطح خوب و قابل قبولی دارد و نمی توان ایرادی اساسی به آنها وارد کرد اما می توان با اطمینان خاطر گفت سونگ کانگ هو با بازی های بی کلام و حالات چهره اش درخشش قابل اشاره ای دارد.

دوربین هونگ کونگ پیو با قاب هایی نزدیک و پر بازیگر تاکید زیادی بر روی دیالوگ ها و بازی ها دارد و لحظاتی که به حرکت می افتاد معمولا نرم و ظریف پیش می رود و در بخش هایی چرخش های مسلطی دارد. 

فیلمنامه ی منسجم، هوشمندانه و چند بعدی فیلم انگل هیچ ترسی از ورود به شخصی ترین و خصوصی ترین لحظات زندگی کاراکترهایش ندارد و این لحظات را به سکوی پرتابی برای شکلگیری دقیقتر شخصیت ها و انگیزه هایشان تبدیل می کند.

فیلمنامه با لحنی طنز و نگاهی محلی آغاز می شود و به پایانی تراژیک منتهی می شود پایانی که دیگر محدود به اقلیم و اتمسفر کره نمی شود و پیامش مقیاسی جهانی پیدا کرده است.

فیلم انگل با اسلحه ای پر به میدان آمده است و خشاب هایش را روی کپیتالیسم (سرمایه داری) خالی می کند. بی جهت نیست که ترامپ رییس جمهوری برخواسته از طبقه ی ابرسرمایه دار از پیروزی انگل در اسکار ابراز نارضایتی می کند چرا که می فهمد انگل شکلی از سرمایه داری را نشانه گرفته که آمریکا هم خالی از آن نیست!

شکلی از سرمایه داری که نقاط زیادی از جهان هنوز خالی از آن نیست!

بستن

( خانه ای زیر آب )


مسعود پریوز
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

فیلم سینمایی " انگل " ( محصول سینمای کره جنوبی ) به کارگردانی بونگ جون هو ، که در نود و دومین دوره اسکار سال 2020 به عنوان بهترین فیلم خارجی زبان شرکت کرده بود، برنده بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان و اسکار بهترین فیلم این دوره را به خود اختصاص داد تا توجه همگان را به سوی این فیلم جلب کند. قبل تر نیز این فیلم عناوین مختلقی از جمله نخل طلای جشنواره کن ( سال 2019) و بهترین فیلم گلدن گلوب را از آن خود کرده بود.

سکانس های ابتدایی فیلم ما را مستقیم با انگل های داستان مواجه می کند نه مقدمه ای می آورد و نه علت فقر آن ها را بیان می کند بلکه از نگاه کارگردان مسئله زیست این خانواده است ( به صورت انگل ) که وی به تصویر می کشد، تمامی این سکانس ها خیلی سریع و بدون مقدمه از جلوی دیدگان مخاطبین عبور می کند ( سکانس هایی از قبیل استفاده از اینترنت همسایه در سرویس بهداشتی، ادرار شخصی در مجاورت خانه آنها و حتی سم پاشی و وجود حشرات که برخی از منتقدین وجود حشرات را به کتاب مسخ کافکا نسبت داده اند که بی ربط به موضوع فیلم نیست )، که ما در همین بخش ابتدایی فیلم با ژانر کمدی مواجه هستیم که در ادامه نظرمان نسبت به ژانر به مانند روند فیلم دچار تغییر خواهد شد.

در بخش ابتدایی فیلم متوجه شباهت های زیاد فیلم سینمایی " انگل " با فیلم " دزدان فروشگاه " محصول سینمای ژاپن می شویم، اما بونگ جون هو به گونه ای بهتر عمل کرد و تفاوت های آن را در شخصیت ها و انتخاب صحنه ها شاهد هستیم که فیلمی به مراتب قوی تر و سنجیده تر از " دزدان فروشگاه " از آب در آمده است.

همان طور که در مطلب فوق به آن اشاره کردم فیلم از این حکایت دارد که با یک اثر کمدی مواجه هستیم ولی کارگردان به گونه ای موقعیت ها و شخصیت ها را در جریان حوادث و اتفاقات قرار می دهد که رفته رفته به سمت و سوی تراژدی گام بر می دارد. ( کی مو ) پسر خانواده بعد از اینکه ملاقاتی با دوست خود دارد شغل معلم خصوصی و تدریس به یک دختر از طبقه مرفه اجتماعی را به او پیشنهاد می کند و ( کی مو ) سعی می کند با جعل مدرک خود را جای معلم خصوصی قرار دهد و وارد خانه آنها شود و ماجرای اصلی فیلم رفته رفته شکل بگیرد و خانواده او نیز از جعل مدرک او با خبر شده و بسیار خوشحال هستند که در این مسیر از کمک های خواهرش ( کی جونگ ) بهره کافی را می برد و این نشان هوش و ذکاوت بالای آنهاست ولی به شیوه غلط در جامعه نمود پیدا می کند، که باید این استعدادها به کار گرفته شوند ولی شوربختانه در راستای نادرست و عکس ماجرا خود را با جعل مدرک نمایان می کنند. ( کی مو ) پس از تدریس متوجه ساده لوحی خانم پارک می شود و سعی می کند خواهرش را به عنوان معلم هنر به این خانواده معرفی کند و صاحب خانه ( خانم پارک ) علاوه بر پر مدعا بودن در زمینه هنر در همان برخورد اولیه با معلم هنر ( کی جونگ ) شیفته سخنان پر طمطراق دختر در تحلیل و بررسی نقاشی فرزند خردسال خانواده می شود به گونه ای که ( کی جونگ ) به رقم بالای آموزش هنر و تدریس در چند روز هفته را به خانواده پارک پیشنهاد می دهد که بی هیچ مخالفتی خانم پارک این پیشنهاد را می پذیرد، مسئله مورد بحث در این جای داستان، تفاوت دو قشر نسبت به هنر را شاهد هستیم کسانی که نو کیسه هستند ( خانواده پارک ) درک صحیحی از هنر ندارند و با چند اصطلاح هنری مغلوب حرف های ( کی جونگ ) می شوند، خانم پارک از این تعریف و تمجید ( که بیشتر شبیه کلاهبرداری و کیسه کردن خانواده پارک می ماند ) در مورد هنر پسرش به وجد می آید، در صورتی که ( کی جونگ ) اگر در شرایط مناسب مالی و اجتماعی قرار داشت در دانشگاه هنر مشغول تحصیل بود. به همین چند جمله نمی توان اکتفا کرد، در همین سکانس های تدریس ( کی مو و کی جونگ ) به کیفیت آموزش نیز می توان اشاره کرد که این خواهر و برادر در نا عدالتی آموزشی نیز گرفتار بودند که در مقایسه با خانواده پارک کاملاً مشهود بود. به تدریج ( خواهر و برادر کیم ) با بیرون راندن راننده و پیش خدمت خانه برای ورود پدر و مادرشان به این خانه زمینه سازی می کنند، که از قضا تمامی نقشه ها و حربه ها به بهترین شکل به اجرا در می آید ولی همین ورود باعث می شود مخاطب پیش از پیش تحلیل و مقایسه دو قشر از طبقه اجتماعی را احساس کند. از نگاه تحقیر آمیز و عکس العمل های خانواده پارک به پیش خدمت و راننده که در چند مورد نیز به آنها گوشزد می کند پا فراتر نگذاشته و جایگاه خود را حفظ کنند تا صحنه دیگری که می خواهد برتری طبقه بالایی را به مخاطبین دیکته کند و این حقیقت را در نوع پوشش و بوی بدن و لباس آن ها به تصویر می کشد. زمانی که پسر بچه خانواده پارک با بو کردن راننده و پیش خدمت به گونه ای ریز بینانه اشاره می کند و این مسئله را بازگو می کند که این قشر ( ضعیف و فرو دست جامعه ) در نوع تحقیر آمیزتر، بوی متفات و بدی نسبت به خانواده پارک دارند اما دیگر کار از کار گذشته آنها ( خانواده کیم ) دیگر به این شکل انگل گونه زندگی عادت کرده اند و باید در این جا این مطلب را اضافه کنیم که کارگردان به خوبی از نام ( انگل ) به جا و مناسب کارکرد گرفته است به گونه ای که معنی اصلی آن را بیان می کند و زمانی که انگل در بدن میزبان نفوذ کرده و از آن تغذیه می کند ( که خانواده کیم نیز دست به چنین کاری زده اند. )

فیلم سینمایی " انگل " را تا جایی پیش می بریم که دو خانواده فرو دست جامعه ( پیش خدمت سابق و خانواده کیم ) در زیر زمین مقابل یکدیگر قرار می گیرند که سر آغاز جنگ می شود، جنگی ( جنگ طبقاتی ) که در طبقات زیرین جامعه رخ می دهد و طبقه نو کیسه و بالادست از آن خبر ندارند که بونگ جون هو با جا نمایی بسیار مناسب به تحلیل آن می پردازد ( جنگ در زیر زمین رخ می دهد و طبقه بالا خانواده پارک در حال استراحت هستند و از اتفاقاتی که در منزل خودشان در حال رخ دادن است نیز با خبر نیستند).

لوکیشن های فیلم و تحلیل معماری:

زمانی که کارگردان ( بونگ جون هو ) از نگاه معمارانه به داستان خود نگاهی داشته بینندگان فیلم را با فضای معماری بیشتر آشنا کرده است، خانه ای در پایین ترین و پست ترین نقطه ی شهر نماینده طبقه فرو دست جامعه که محل زندگی و زیست انگل گونه آنها به اندازه مناسب نور کافی ندارند و اطراف آن نیز خبری از فضای سبز هر چند به مقیاس کوچک قابل مشاهده نیست و حتی شرایط بد بهداشتی آن ها را نیز به تصویر کشیده اند و نقطه مقابل آن ها طبقه بورژوا و نو کیسه که در بالای شهر و در نقطه ای هموار قرار گرفته که منزل خانواده پارک دارای سبک و سیاق معماری مدرن که تک تک الگوهای این معماری ( مدرن ) در آن رعایت شده است و از همجواری منزل آن ها با طبیعت بکر تا نمای شیشه ای خانه و استفاده مناسب و کافی از نور خورشید برای زندگی و همچنین دوری از آلایندگی های شهری و زیست محیطی که این عوامل و عناصر همگی تاثیرات مطلوبی بر روی رشد و نموی انسان دارد، در جایی که خانواده پارک در چنین فضایی رشد کرده اند و در حال سکونت نیز هستند همواره آرامش در رفتار آن ها قابل مشاهده است و در جایی دیگر خانواده کیم در یک سردرگمی عظیم فقط به این سو و آن سو بی هدف پرسه می زنند که اگر روی آن موضوع نیز ریز شویم تفاوت خانه های پارک و کیم به مخاطبین چنین پیام هایی را القا می کند.

بستن

اشتباه محاسباتی در اختلاف طبقاتی


علی رضائی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰


*انگل فیلمی است که ژست اعتراض به اختلاف  طبقاتی را به خود می گیرد اما در بدترین حالت و کارتونی ترین حالت ممکن به  این اختلاف می پردازد. این ساده اندیشی است که صرفا یک خانه ی بزرگ و چند  دیالوگی که از آن خرید چند کالا از ایالات متحده فهم می شود، ما را با یک  خانواده امپریالیست آشنا سازد و صرفا زندگی یک خانواده فقیر در زیرزمین و  در محله ای فقر زده، به ما یک خانواده مظلوم را نشان دهد که در حقیقت کاملا  این مظلومیت وارونه به نمایش در می آید.
*شارلاتان بودن این خانواده  فقیر محکمترین نشانه از عدم مظلومیت است و به نوعی کارگردان با این  شارلاتانیزمی که در درون خانواده فقیر می گنجاند، مظلومیت زدایی غیر  منصفانه ای از فقرا انجام می دهد. این مظلومیت زدایی با جعل مدرک شروع و با  کنار گذاشتن بیرحمانه افراد ذی نفع ادامه می یابد و کار به جایی میرسد که  با قتل به ایستگاه آخر خود نزدیک می شود.
*اما اگر از مضمون یا پیام  داستان عبور کنیم، فیلمنامه در روایت بسیار قوی عمل میکند و به صورت خطی  کاملا فراز و فرودهای خوبی را به نمایش میگذارد. فیلم در ژانر درام است اما  به خوبی و با ظرافت هیجان را به بیننده منتقل میکند. شخصیت پردازی ها در  جای خود به نحو عالی انجام شده و اتمسفر میان خانواده فقیر بسیار باورپذیر  است. سیر پیشبرد داستان ضربآهنگ خوبی دارد و بیننده شاید هیچگاه از تماشای  سکانسی خسته نشود. اینکه در طول روایت میزان خشونت به مرور افزایش می یابد  خود نشان از لذتی است که خانواده فقیر از موقعیت جدید میبرد و با رفتار  شارلاتان گونه ی خود انس می گیرد. تلاش این خانواده برای نفوذ و سپس انهدام  خانواده ثروتمند بسیار ظریف و با ذهنی روشن در فیلمنامه پیاده شده. پایان  بندی فیلم رویاگونه است؛رویایی که شاید هیچگاه محقق نشود اما همچنان تا  آخرین لحظات به بیرحم بودن و شارلاتان بودن این خانواده فقیر پافشاری میکند  و هیچگاه در طول داستان حتی تلاش هم نمیکند تا چهره ای معصومانه و  مظلومانه از این قشر نشان دهد.
*فیلمبرداری و صدابرداری وضعیت مطلوبی  دارد و در برخی نماها دوربین بسیار هیجان انگیز و چشم نواز عمل میکند و  کاملا در اختیار فیلمنامه و نیت کارگردان قرار دارد. البته یکی از زیبایی  های دوربین در فیلم انگل این است که تا جایی که توانسته، هیچ سمت و سویی را  برای طرفداری یا در اختیار گذاشتن خود انتخاب نمیکند و بیش از همه چیز در  اختیار روایت است.

بستن

/ #نگاه_من


مصطفی کزازی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

"به نام هنرمندترین"
 

انگل چیست؟ انگل چه کسانی هستند؟!
اگر بدانیم انگل چیست، خوب خواهیم دانست که فیلمساز با آنکه به گونه ای و البته صرفاً در ظاهر و برای عوام فریبی، درحال نمایش تفاوت مابین طبقات بالا و پایین اجتماعی است، اما کاملاً طرفدار سرمایه داری و طبقه ی بالایی است که عملاً زیردستان و فرودستان را انگل می پندارند و می دانند.
جون هو، خوب می دانسته چه کند و چه بسازد تا در جاهایی که برایش برنامه ریزی کرده موفق باشد و مورد تشویق قرار گرفته و جایزه بگیرد.(درست به مانند تعدادی از فیلمسازان ما)
او در فیلم نشان می دهد انگل ها حتی با سم‌پاشی هم نمی میرند. او بر این باور است که آنها آنچنان کثیف هستند که در مقابل هر نوع کثافت دیگری مقاوم اند.حتی در اواخر فیلم نشان می دهد نه تنها خودشان باعث نابودی خودشان هستند، بلکه قشر به دردبخور جامعه (به زعم فیلمساز) را هم از بین می برند.
فیلم بسیار خوش ساخت، خوش متن و خوش ریتم است و نمی شود به راحتی از خوب بودنش به معنای فیلم بودن و سینمایی بودنش گذشت.
اما انگل، نشان می دهد که طبقه بالادست، سالم ترین قشر و به دردبخورترین قشر جامعه هستند، و متاسفانه امثال کیم وو، کی تائک، چونگ سوک و کی جونگ ها با تمام هوششان (که البته باز هم به زعم فیلمساز، فقط خلاقیت خرابکاری و حمله و تخریب را دارند) انگل هایی هستند که وارد این قشر یا همان بدن سالم می شوند و آنها را از پای در می آورند.
بونگ جون هو فیلم خوبی ساخته که حتماً و حتماً باید دید، اما تفسیر فیلمی مدافع فقر و هجوم به فاصله ی طبقاتی، شعاری است دروغین برای این انگل خوش ساخت.
 

به قلم : مصطفی کزازی

بستن