پوستر undefined

سریال خانگی |درام ، جنایی

زخم کاری

Deep Wound

۸.۸ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۶۶۴ رای

منتقدان:

۹

امتیاز دهید:

من عاشق زمستونای اینجام. قشنگ نیست؟ - قشنگه ولی سختی داره. پنج هزار کیلومتر پرواز می‌کنن فقط برای این که زنده بمونن. اولش خیلی ترسناکه ولی تهش خونه‌شونو پیدا می‌کنن. - اگه به تهش برسن. - بلد باشن می‌رسن.

نقدهای بلند سریال زخم کاری

مکبث بومی، نوآر ایرانی و یک فم فتال اصیل


آرش پارساپور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

زخم کاری یک الگوی بومی سازی و مدرن سازی شده از نمایش مکبث شکسپیر است که خودش اقتباسی از یک کتاب رمان کوتاه به همین اسم است. سریال پر از عناصری است که هم باید در یک اقتباس ادبی جا خوش کرده باشد و هم در یک فیلم گنگستری ایرانی وجود داشته باشد، «محمد حسین مهدویان» در مقام کارگردان اگر صدای آن موسیقی متن و بتمن! نشان دادن قهرمان داستان را کمتر کند، اثری ساخته که تقریبا هیچ نقصی ندارد. با نقد سریال زخم کاری همراه ویجیاتو باشید.

در سینمای ایران همیشه جایگاه آثار اقتباسی لنگ می‌زند. فیلم‌های بسیار کمی بر اساس یک کتاب ایرانی ساخته شدند که شاید تعداد آنها به انگشتان دو دست هم نرسد و مواردی که گلیم‌شان را از آب بیرون کشیدند که بسیار کمتر هم هستند. دایی جان ناپلئون معروف‌ترین (و بهترین) اثر اقتباسی در سینمای ایران است و پس از آن موارد انگشت شماری نیز وجود دارد که توانستند این عرصه را خالی نگه ندارند. از «گاو» یا «آتش بدون دود» (بر اساس رمان چند جلدی نادر ابراهیمی) گرفته تا همین اواخر فیلم آذر،پرویز، شهدخت و دیگران که بر اساس کتابی به همین نام ساخته شده بود.


برخی از کارگردانان ایرانی به جای سرک کشیدن به ادبیات غنی کشور به ساخت اقتباس‌هایی از آثار ادبی جهانی پرداخته‌اند و می‌توان گفت که در زمینه ساخت یک اثر اقتباسی بر اساس کتاب‌های خارجی بیشتر می‌توان مثال آورد تا اقتباس‌های سینمایی از روی آثار داخلی. «محمد حسین مهدویان» بعد از آنکه یک ملودرام جنگی می‌سازد و سپس یک فیلم اکشن را کارگردانی می‌کند و به دنیای کمدی گروتسک و سیاسی هم با «شیشلیک» سر می‌زند، با سریال «زحم کاری» هم یک کار اقتباسی بر اساس یک رمان ایرانی نسبتا جدید انجام می‌دهد و هم به ژانری سر می‌زند که در ایران کمتر شناخته شده است: «نوآر». 

بگذارید گیسو و یا ملکه گدایان و امثالهم را که سعی در نمایش یک سریال معمایی در شبکه نمایش خانگی دارند فراموش کنیم، آثاری که هر چیزی در آنها یافت می‌شود به جز تعلیق و روایت درست. اگر در VODها بعد از هم‌گناه و قورباغه به یک کویر برخورد کرده بودید و وعده‌ ساخت سریال‌های باکیفیت از سوی این مجموعه‌ها را شنیده بودید، امروز می‌توانید با زخم کاری دوباره امیدوار شوید. 


زخم کاری بر اساس رمانی به نام بیست زخم کاری نوشته «محمود حسینی نژاد» ساخته شده که خود این رمان کوتاه (انتشار یافته در نشر چشمه که اتفاقا این روزها بخاطر پخش سریال نسخه فیزیکی آن کمیاب هم شده!) نیز برداشتی از آزاد از نمایشنامه جاویدان مکبث اثر ویلیام شکسپیر است. هیچ داستان و قصه دیگری مانند مکبث به مساله قدرت و تشنه بودن برای آن نپرداخته است و موارد دیگر تقلیدی ناشیانه و یا کپی خوبی از آمال‌های مکبث و لیدی مکبث (همسرش) را نشان می‌دهند. 

تراژدی شکسپیر روایت زندگی سرداری به نام «مکبث» است که «دانکن»، پادشاه شریف و مهربان اسکاتلند، او را از میان هواخواهان خود برمی‌کشد و به او جایگاهی بلند می‌بخشد، اما مکبث با تلقین جادوگران و وسوسه نفس و اغوای زن جاه‌طلبش در شبی که پادشاه مهمان اوست او را در خواب به قتل می‌رساند. مکبث از آن پس گرفتار عذاب وجدان می‌شود، آ‌ن‌چنان‌که هر اتفاقی او را هراسان می‌کند.

در این نمایشنامه قدرت حرف اول و آخر را می‌زند و تمام خصلت‌های بد و پلیدی که در کنار قدرت گرفتن به سراغ آدمی می‌رود به زیبایی هرچه‌تمام‌تر روایت می‌شوند. زمانی که انسان عادی به اندک قدرتی می‌رسد کاملا خودش را عوض می‌کند و این تغییرات آرام آرام صورت می‌گیرد ولی ذره ذره نیز شتاب می‌گیرد. درست مانند سریال که در قسمت اول به نظر می‌رسد حرف چندانی برای گفتن ندارد و حالا پس از پخش قسمت دوم و سوم، به جایی رسیده که تماشاگران بی‌صبرانه منتظر ادامه نمایش چیده شده توسط مهدویان هستند.

زخم کاری داستان خانواده‌ای ایرانی را روایت می‌کند که پدربزرگ خاندان یک فعال اقتصادی بسیار کله‌گنده است و کسب و کار خودش را خانوادگی راه انداخته است. این خانواده بزرگ هر یک نقش کوچکی در بیزینس عظیم «خان عمو» دارند. یک نفر حقوقدان هولدینگ است و یکی منشی و یکی هم «منطقه» دارد و در واقع مدیریت یک سری محدوده‌های خاص به آنها سپرده شده است. خان عمو و خانواده بزرگش روابط پیچیده‌ای با یکدیگر دارند ولی علی‌الظاهر همگی با هم خوب و خوش و خرم هستند، البته به جز پسر خان عمو (ناصر) و پسر «حاج آقا اسمال چی»؛ مردی که همسر سمیرا بوده ناصر یا همان پسر خان عمو! چندان چشم دیدنش را ندارد؛ هرچند فرزندان این دو نفر که نوجوانانی پرشور هستند با یکدیگر روابط عاطفی برقرار کرده‌اند.


پسر اسمال چی با نام مالک (و با بازی جواد عزتی) قصد دارد دیگر نفر دوم و سوم نباشد،‌ او تصمیم‌های بلند پروازانه‌ای گرفته و می‌خواهد این خانواده مافیایی-ایرانی را دور بزند و برای این کار شاید دست به هر اقدامی بزند. در این راه همسرش با نام سمیرا (با بازی رعنا آزادی) او را همراهی می‌کند و در خیلی از مواقع که مالک قصد جا زدن دارد، او را به جلو هدایت می‌کند؛ گاهی با اغوای زنانه و گاهی با ضرب و زور و شتم! فرقی نمی‌کند، آنها می‌خواهند که بالاتر از خان عمو باشند.

جواد عزتی در نقش اصلی سریال بازی یکدست و روانی از خود بر جای گذاشته که ادامه دهنده مسیر چندساله اخیر اوست. عزتی از دنیای سینمای کمدی کار خود را آغاز کرد اما رفته رفته سبک بازی‌اش را تغییر داد و حالا می‌توان از او به عنوان بازیگر قدرتمند فیلم‌های ملودرام جدی نیز یاد کرد. شخصا در جهان سینمایی کمتر کسی را سراغ دارم که توانسته باشد همانطور که در سینمای کمدی می‌درخشد، در سینمای جدی نیز به طور متعدد و چندین بار پشت سر هم نقش آفرینی به یاد ماندنی از خود برجای بگذارد. از همین رو معتقد هستم که عزتی یک نابغه سینمایی به شمار می‌رود هرچند بازی‌اش گاهی به ورطه تکرار می‌افتد و باید دید که می‌تواند نقش‌های سخت و پرچالش را در آینده کارنامه هنری خود نیز قرار دهد یا خیر.

اما ستاره اصلی زخم کاری نه جواد عزتی است و نه دیگر بازیگران، بلکه این افتخار نصیب شخص دیگری می‌شود: رعنا آزادی ور. او توانسته بعد از مدت‌های مدید و حضور در فیلم‌ها و نقش‌هایی که اکثرشان زود از اذهان فراموش شد، خودش را به مرحله‌ای از اثبات در قدرت بازیگری برساند و یک شبه ره صد ساله را طی کند. او یک فم فتال (زن فتانه) واقعی را شکل می‌دهد که تا پیش از این در کمتر اثر سینمایی ایرانی با این ظرافت و ریزه‌کاری‌ها دیده شده است. او زنی است که قرار است در نقش لیدی مکبث نمایشنامه فرو برود و در واقع اغوا کننده قهرمان داستان باشد، همانطور که هر «فم فتال» در سینمای جهان این راه را طی می‌کند. او در این اغواگری هم با نگاهش کارش را پیش می‌برد و هم گاهی با ادای دیالوگ‌هایی مانند: خودم خوابت می‌کنم. او زنی است که در اوج آرامش همچنان جذابیت خود را حفظ می‌کند و یک ابهت و خوفناک بودن زیرپوستی را در تک تک میمیک‌های صورتش، حتی خنده‌های ریزش، به نمایش در می‌آورد.


بد نیست بدانید فم فتال به کاراکترهای زنی گفته می‌شود که با زیبایی ظاهری و هوش بالای خود سعی در اغوا کردن مردان قصه در راه اهداف خود دارند و شخصیت رعنا آزادی ور در این راه گاهی شوهرش را کتک می‌زند و گاهی برای او عشوه می‌آید. او زن دو قطبی با خوی وحشیانه‌ای است که حسادت ممکن است او را به جنون آنی بکشاند و دقیقا به خاطر همین ظرافت‌هاست که یکی از تغییرات مهم  فیلم نسبت به کتاب شکل گرفته است. یعنی شخصیت هانیه توسلی که در کتاب یک پسر است و حالا اینجا هانیه توسلی آن را بازی می‌کند تا یک مثلث عشقی به وجود بیاید که یک راس آن زن دیوانه‌ای قرار دارد و یک راس آن یک مرد افسار گسیخته و در آنسوی دیگر یک زن مرموز که معلوم نیست دقیقا چه می‌خواهد.

روند داستان تا به این لحظه با شیب تندی همراه بوده و کاراکترها یک به یک در حال مغزپخت شدن هستند. بازیگران فرعی سریال پاشنه از نقاط ضعف به حساب می‌آیند به طوری که سطح بازی‌شان کاملا با بازیگران اصلی تفاوت دارد و این مساله آنقدری مشهود است که توی ذوق بیننده تیزبین بزند. اما این نقطه ضعف به مثابه پاشنه آشیل زخم کاری به حساب نمی‌آید، بلکه بیش از حد حماسی چیدن ماجراست که زخم کاری را گاهی از ریتم خود بیرون می‌کند و خارج می‌زند! در این مواقع سریال درست مانند خواننده‌ای می‌شود که فالش می‌زند با اینکه فکر می‌کند که با قدرت و به خوبی در حال انجام کار خود است. 


در واقع مهدویان با استفاده از موسیقی متن خود و نمایش صحنه‌های اسلوموشن و تعدد تکرار این صحنه‌ها، می‌خواهد به زور هم که شده ما با ابهت تغییرات کاراکترها آشنا شویم و به بیانی ساده‌تر، جوگیر شویم! خود سریال و بازی‌های قوی بازیگران اصلی و داستان خوب آن این کار را انجام می‌دهد و معلوم نیست چرا مهدویان دائما تصمیم می‌گیرد با آلوده کردن سریال تر و تمیز خود به این نماهای کلیشه‌ای، کار را به این شکل پیش ببرد. این سکانس‌ها شخصا مرا یاد برخی صحنه‌های «آقازاده» می‌اندازد که می‌خواست با موسیقی و افکت‌‌های تصویری به زور هم که شده خودش را هیجان انگیز نشان دهد. 

چه دلیلی دارد ما جواد عزتی را ببینیم که دائما پالتوی بلند خود را پوشیده و در حال راه رفتن است و به افق خیره شده و یک موسیقی راک با صدای ده برابر صدای معمولی سریال پخش شود و سیگارش را روشن کند؟ مگر با یک بتمن مواجه هستیم؟ زخم کاری اگر این قبیل ژانگولربازی‌ها را خارج کند و نخواهد پیازداغ ماجرا را به این ضرب و زور زیاد کند و به قدرت‌های دیگری که در خود دارد بسنده کند، به مراتب اثر شسته رفته تری خواهد بود که به یمن تیم سازنده و بازیگران اصلی قدرتمندش، بسیار جذاب خواهد شد.


حجم رمان کوتاه زخم کاری زیاد نیست و با یک کتاب کمی بیشتر از صد صفحه روبرو هستیم. رمانی با نثری تقریبا نامانوس که شاید به مذاق هر کتابخوانی خوش نیاید. مهدویان با انتخاب این رمان متفاوت و تبدیل کردنش به یک داستان شسته رفته که عامه پسند باشد، تلاش زیادی کرده و توانسته جهان کتاب را به خوبی درک کند. او از کتابی خاص با لحنی خاص‌تر یک اثر خاص ولی تماشایی برای عموم خلق کرده و توانسته با تغییرات اندک، کاری کند که یکی از بهترین آثار اقتباسی از روی آثار ایرانی را ساخته باشد. او در ادای دین به کتاب هم کم کاری نکرده و در برخی مواقع کاملا دیالوگ‌ها را بر اساس جملات کتاب نوشته تا ثابت کند که برای ساخت یک اثر اقتباسی لازم نیست همه چیز را کوبید و از نو ساخت بلکه تنها باید نگرش خود را فراتر برد و به کلمات داخل کاغذ جانی تازه داد.

زخم کاری تا به امروز سه قسمتش پخش شده و آنطور که گفته می‌شود یک مینی سریال ۱۵ قسمتی خواهد بود. ساخت ۱۵ قسمت از کتابی که به زور کمی بیشتر از صد صفحه است هم جزو ریسک‌هایی است که می‌تواند باعث از ریتم افتادن داستان در قسمت‌های میانی بشود. تقریبا هر ده پانزده صفحه تبدیل به یک قسمت شده و از آنجایی که کتاب تقریبا کمترین توصیف‌ها را درباره شخصیت‌ها و مکان‌ها دارد، دست کارگردان باز بوده که شخصیت‌ها را آنطور که دلش می‌خواهد خلق کند.

باید گفت مشخص نیست که چه داستانک‌هایی قرار است در دل فیلمنامه سریال روایت بشود تا تعداد قسمت‌ها به ۱۵ عدد برسد فقط باید امیدوار بود که صحنه‌های اسلوموشن و... مسبب این ماجرا نشود و برای پر کردن وقت و کشدار شدن، تعدادشان بیشتر نشود! البته یادمان نرود در ابتدای امر اعلام شده بود که سریال ۲۰ قسمت دارد و همین کاهش ۵ قسمتی نشانه خوبی است که سازندگان قصد کشدار کردن قصه را ندارند.


سریال زخم کاری به طور اختصاصی از پلتفرم فیلیمو پخش می‌شود. سریالی متفاوت از کتابی متفاوت که بازهم برای مخاطب ایرانی آشناست. خانواده‌هایی که مافیای اقتصادی هستند و با رانت روی کار آمدند و همچنان بر صندلی قدرت تکیه زده‌اند. خانواده‌هایی از قماشی که زندگی‌شان در لجن غرق شده و همه آنها شخصیت‌هایی سیاه و نه خاکستری دارند. مهدویان سریال تاریکی ساخته که سیاه بودن آن کاملا مشهود است. کافی است برای پی بردن به این مساله اواخر قسمت دوم و سکانس بی‌نظیر حمام خان عمو را چندین بار مشاهده کنید. او می‌داند چه چیز تلخی ساخته و مزه آن را تا مدت‌ها در ذهن بیننده قرار می‌دهد. 

بستن

نقدهای کوتاه فیلم زخم کاری


نویسنده

کیوان حسینیان

به هیچ وجه نمی‌شود از اهمیت پرداخت و تحلیل دو شخصیت اصلی سریال یعنی مالک و همسرش سمیرا (همان مکبث و لیدی مکبث) گذشت؛ که با اجرای فکرشده، مسلط و چندوجهی جواد عزتی و رعنا آزادی ور همراه شده است.

نویسنده

مهرزاد دانش

مشکل اساسی در «زخم کاری»، اغراق‌شدگی متظاهرانه در حجم عناصر سریال است. چه موسیقی چه بازی چه دیالوگ و چه فضاسازی. یک جور باد کردن بیش از حد همه چیز که به جای باورپذیری، تصنع می‌آفریند. تا این‌جا که چنین بوده.

نویسنده

آرش پارساپور

سریال پر از عناصری است که هم باید در یک اقتباس ادبی جا خوش کرده باشد و هم در یک فیلم گنگستری ایرانی وجود داشته باشد، محمد حسین مهدویان در مقام کارگردان اگر صدای آن موسیقی متن و بتمن! نشان دادن قهرمان داستان را کمتر کند، اثری ساخته که تقریبا هیچ نقصی ندارد.

نقدهای مردمی سریال زخم کاری

کدام قناعت؟ کدام خاک گور؟


علی امیرسیافی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

«چشم تنگ دنیادوست را / یا قناعت پر کند یا خاک گور»؛ این بیتی است از استاد سخن، سعدی بزرگ که «محمدحسین مهدویان» آن را به عنوان­ پایان­بندی برای پلان آخر سریال خود برگزیده است. جدای آن که نحوه رساندن پیام در «زخم کاری» به زعم بسیاری از افراد، شیوا و رسا بوده است، اما با چنین حرکتی از سوی فیلم­ساز پر واضح است که ترس از نرسیدن محتوا آنقدر در جان او نفوذ داشته که چاره­ای جز نوشتن پیام گل­درشت در انتهای ماجرا را پیش پایش ندیده است! پیامی که تبدیل به بن­مایه سریال می­گردد و داستان پردازی در حیطه آن شکل می­گیرد. مهدویان برای زخم کاری، دست بر روی رمانی با چنین نام مشابهی از «محمود حسینی­زاد» گذاشته است. فارغ از آنکه در مبحث «اقتباس» آزاد بودن ذهن فیلم­نامه نویس را دخیل بدانیم یا خیر، می­بایست به تحلیل صرف داستان جدای از تمامی حواشی سودجویانه سریال در طول مدت پخش آن بپردازیم؛ اولین و شاید مهم­ترین عامل، شخصیت­های زخم کاری هستند. داستان بر روی شانه شخصیت­ها است که استوار می­ماند و اگر چنین دیوار محکمی فرو بریزد، «درام» را رو به نابودی می­کشاند. خلق شخصیت­ها در زخم کاری، بهتر است بگوییم با نگاهی آزاد! بر «تراژدی مکبث» صورت گرفته است که در این میان مالکی(جواد عزتی) از توجه بالایی برخوردار است و به عنوان شخصیت اصلی به مخاطب معرفی می­گردد. اوست که قرار است تبدیل به جلوه تمام نمای پیام فیلم­ساز در انتهای ماجرا گردد. گویی قرار است فیلم­ساز با جهت­دهی بر شخصیت او به سمت طمع­ورزی، جاه­طلبی و ناکامی او در انتهای ماجرا این شعار را محکم در مغزمان بکوبد تا نتیجه و پیامد شوم طمع و به قولی دنیادوستی را درک کنیم تا مبدا روزی به سراغ آن برویم!! اما آیا به واقع سرنوشت مالکی که هماره شده است با دلبستگی مخاطب به او، چنین کاری را با ما می­کند؟! سمپاتی به شخصیت مالکی درست از زمانی آغاز می­شود که ناصر و منصوره را از میدان کنار زده و همه چیز را بر علیه آن دو رو می­کند تا احتمال بازگشت آنان به رقابت با وی به کمترین میزان خود تقلیل یابد. سمپاتی افسار گسیخته­ای که در پایان­بندی همه چیز را نابود می­کند. در جای­جای داستان مخاطب همراه با مالکی است که مبادا ضربه بخورد و توان ادامه دادن ماجرا از او ساقط شود. با اتمام هر قسمت از داستان دل بیننده برایش تنگ می­شود، در انتها نیز برایش دل می­سوزاند و هنگام تماشای دریا در پلان آخر علاقه مخاطب­ نسبت به یک شخص طماع نه تنها کاسته نمی­شود بلکه افزوده نیز می­گردد! آیا به راستی چنین عاقبتی، نشانی از «خاک گور» دارد؟ این در حالی است که راه مالکی هنوز به وسیله میثم، پسرش ادامه پیدا می­کند و ناکامی ناصر و منصوره برای همگان به اثبات می­رسد. پس چه شد آن خاک گور؟! عاقبت فرد طماع ادامه دادن راه او به وسیله فرد دیگری است که مبادا زحماتش که تماماً نتیجه طمع است بر باد رود؟! پیام مدنظر در بیت، از چنین شخصیتی و با چنین عاقبتی به هیچ وجه برنمی­خیزد. پس چاره­ای جز وصله کردن بیت سعدی به انتهای ماجرا برای رساندن پیام از سوی فیلم­ساز باقی نمی­ماند تا خدایی ناکرده مخاطب افکار مثبتی نسبت به طمع و دنیادوستی پیدا نکند! چنین عاقبتی برای سمیرا(رعنا آزادی­ور) نیز غیرطبیعی است. سهم او از این همه فتنه­افکنی، تهییج و تشویق مالکی برای بالا کشیدن میراث حاج­عمو، این است که در مال و منال ریزآبادی­ها زندگی خود را ادامه دهد اما با جنونی حداقلی و تصنعی! حضور شخصیت­های مکمل اما به نحو دیگری است. کیمیا با هوشمندی نویسنده هم زمان با مالکی پیش می­رود تا از لحاظ شخصیتی، نقطه مقابل او باشد. او در میان گزینه­های موجود «قناعت» را برمی­گزیند تا در پایان ماجرا، خاک گور نصیبش نشود. شاید بتوان گفت سرنوشت شخصیت مخالف مالکی، یعنی کیمیا، به پیام بیت پایانی، شباهت بیشتری دارد تا سایر افراد اصلی داستان. وجود سایر شخصیت­هایی که هرکدام دندان طمع تیز کرده­اند و سرآخر رو به نابودی می­روند نیز در روند داستان موثر است. شخصیت­هایی که در هرکدامشان میل به دنیادوستی و ثروت­اندوزی به شکل خاصی برون­ریزی می­کند. از «نجفی» که شمشیر را از رو برای مالکی می­بندد گرفته تا «کریم» که با اوباش­گری و جاهل­مسلکی پیوند محکمی دارد و از «اخوان» که ضعف اخلاقی­اش موجب آن می­شود تا غلام حلقه به گوش مالکی گردد گرفته تا «مظفری» که با جلوه معقولش سعی دارد تا اوضاع را به نفع فرزندش بهبود ببخشد، همه و همه سعی بر آن دارند تا از این میدان چیزی نصیبشان شود اما بهره­ای جز نابودی در انتظارشان نیست. تلخی تباهی برای ناصر و منصوره نیز، کشمکش میان آنها و مالکی را که رکن اصلی داستان است از بین برده و یک طرف دعوا را آنقدر ضعیف می­کند که برگشت منصوره با آن میزان رشوه­دهی را برای مخاطب گنگ و ناملموس می­سازد.

اگر بخواهیم از پیامی که در گوشه کادر نمای آخر سریال قرار گرفته چشم­پوشی کنیم و در عوض پیام ناخواسته او را مدنظر قرار دهیم، باید گفت او در قصه­گویی تا حد زیادی موفق بوده است. اگرچه از سینمای داکیودرام خود به شدت فاصله گرفته است اما در کشمکش رویدادها و تقابل شخصیت­ها و ایجاد شوک-ونه تعلیق!- در میان داستان، پیشرفت قابل قبولی داشته است و اتفاقاً همین عامل است که ولع تماشای قسمت بعدی سریال را بعد از پایان هر قسمت به مخاطب القاء می­کند و باعث علاقه بیش از حد تماشاگران به داستان سریال می­شود. صد البته که در این میان قدرت قلم نویسنده نیز بی­تأثیر نبوده است و خواستگاه چنین داستانی را می­بایست در متن اثر جستجو نمود.

کارگردانی «زخم کاری» با تمام اشتباهات فنی منشی صحنه، در سطح متوسط و معمولی قرار می­گیرد. دوربین بر خلاف لرزش­های متعدد در آثار قبلی مهدویان، قاب ثابتی دارد و اندازه قاب­ها نیز تا حد زیادی نرمال هستند. به طوری که کمتر قاب­ غیرمتعارفی را در طول تماشای سریال از سوی دوربین می­بینیم. اگرچه بر روی آنها از لحاظ مولفه­های هنری و بصری کمتر فکر شده است و چنین کاری مقتضی مدیوم سریال می­باشد اما ایراد بزرگی نیز از سوی دوربین و کارگردانی مشاهده نمی­شود. زخم کاری اگرچه در نحوه القاء کردن پیامی که مدنظر داشته است کمیتش می­لنگد اما در داستان پردازی می­توان گفت این سریال نقطه مثبت کارنامه مهدویان به شما می­رود. 

بستن

زخم های کاری


امیراردوان میرانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

در روزهايى كه تلوزيون ايران، بريتانيا ى كبير را براى بينندگان اندكش به سخره مى گيرد و سريال هاى بسيار ضعيفى را به نمايش مى گذارد، پلتفرم هاى آنلاين محصولاتى را مى سازند كه بيننده دارند. مخاطب امروز ديگر پذيراى پروتاگونيست چادر به سر نيست، چرا كه حقيقت جامعه ى امروز اين نيست. مخاطبى كه با يك جستجوى ساده به كهكشان محصولات خارجى دسترسى دارد، ديگر پذيراى شعارهاى ازدواج سنتى و خواستگارى و فرش فروش بازار و... نيست. شبكه ى نمايش خانگى بر خلاف صدا و سيماى ايران كمى به جامعه ى امروز ايران نزديك تر است. اگر چه سانسور و مميزى ها آزار دهنده هستند امّا سريال هاى شبكه ى نمايش خانگى هستند كه اين روزها غالب مردم را سرگرم نگه مى دارند. "زخم كارى" تجربه ى جديد مهدويان در سريال سازى است. سريالى كه از نظر صاحب قلم، شخصى ترين اثر مهدويان است. "زخم كارى" بعد از "ماجراى نيمروز ( قسمت اول )" قوى ترين و پخته ترين كار كارگردان است. دوربين امضا دارِ مهدويان كاملاً رام شده و خبرى از اطوارهاى معمول در آثار ضعيف مهدويان ( لاتارى، درخت گردو ) نيست. كات هاى نا به هنگام و فيد شدن به سياهى تمهيد ديگرى است كه براى تعويض فضا استفاده شده است. موسيقى نيز كاملاً سوار بر اثر است و تأثير به سزايى در افزايش تعليق و هيجان صحنه ها دارد. جواد عزتى فوق العاده است. چند درجه بالاتر از تمامى بازيگران سريال بازى مى كند و بار اصلى درام روى دوش بازى تماشايى عزتى است. عزتى خودِ مالك است. شخصيت اصلى داستان. داستانى اقتباسى. اقتباس نه چندان وفادار از كتاب "بيست زخم كارى" نوشته ى محمود حسينى زاد كه خود با الهام از مكبثِ شكسپير نگارش شده است. مالك خادم حاج عمو است. ريز آبادى بزرگى كه صاحب شركت هُلدينگ عظيمى است. سميرا، همسر مالك نقشه اى شوم در سر دارد. نقشه اى كه سرآغاز زخم هاى كارى به زندگى مالك است. سريال "زخم كارى" به يمنِ كارگردانى قوى مهدويان، بازى تماشايى جواد عزتى و سناريوى خوبى كه دارد، سريال ديدنى و بسيار خوبى است. 

بستن

اندک یادداشتی در باب سریال زخم کاری


سامان جوادی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

زخم کاری با همه ایرادات ریز و درشتش اثر قابل بحثی در کارنامه مهدویان محسوب می شود اثری که اقتباسی از دو قلم قدرتمند شکسپیر و محمود حسین زاد می باشد. درست در همین جاست که مخاطب متوجه می شود که قرار است با یک اثر اقتباسی مواجه شود. و اگر مخاطب با یک شناخت نسبتا متوسطی از منابع اقتباسی اثر؛ برود سراغ اثر؛که دِگر می تواند تفاوت و نقص های اثر اقتباس شده از منابع اش را به خوبی تشخیص دهد. اگر هم که مخاطب هیچ شناختی از منابع اقتباس نداشته باشد می بایستی اثر اقتباس شده نیازمندی چندانی به منابعش نداشته باشد و بتواند جدا از دایره روایت نوشتاری منابع روایت بصری قابل درکی را برای هر دو گروه از مخاطبانش ایجاد کند حال با همین توضیح در همان ابتدای بحث می بایستی گفت که زخم کاری متاسفانه بیشترین نیازمندی را در رمان « بیست زخم کاری » محمود حسینی زاد جستجو می کند و اساساَ ربط چندانی به تراژدی مکبث ندارد.

روایت زخم کاری به گونه ای است که می توانست بهتر از اینها بدون ذکر عنوان « با نگاهی به تراژدی مکبث » تمام توانش تبدیل یک رمان صَد صفحه ای بر یک سریال هزار دقیقه ای کند اما  متاسفانه سریال نه بر قلم شکسپیر متکی است نه چندان می تواند رمان بیست زخم کاری را با لحن جنایی درهم بیامیزد و از این حیث بر سر دو راهی دست و پا می زند و سرانجام هم هیچ راهی را بر نمی گزیند. 

اما از اینها  که بگذریم زخم کاری همچنان می تواند روند آسیب شناسی و ساخت و پرداخت بر وجوه پنهان اَمیال سرکش آدمی را خوب روایت کند. زخم کاری برای مخاطبانش یک شخصیت بَد من تمام منفوری با نام « مالک » را می سازد و قسمت به قسمت بر زندگی حیوانی و جنایت آمیز او سر وشکل می بخشد در این میان مهدویان شخصی به نا « سمیرا » را همسر و همدست مالک قرار می دهد و اساسا به طرز بی رحمانه ای بر زندگی سمیرا با بازی درخشان « رعنا آزادی ور » جنون می بخشد این ساختار خود به قدری مقتدرانه و سرمایه دارانه و ایضا تمام جنایت آمیزانه سر و شکل می گیرد که زهر بشدت هولناکی را در درون روان مخاطبان تولید می کند همین ساختار بنظرم درون مایه اصلی زخم کاری ست. مهدویان با طراحی و رنگ بخشیدن به این ساختار هم  می تواند تقابل های خوبی درون ساختار نظم بخشیده اش ایجاد کند و هم می تواند این ساختار را که ابتدا با مالک و سمیرا شروع می شود و در آخر بسیار هوشمندانه به مثلثی تبدیل می شود که کیمیا ضلع سوم این مثلث است در تقابل با خانواده ی پر جمعیت ریز آبادی ها قرار دهد و هم  می تواند درون ساختار اولش آشوب و شک و  تقابل ایجاد کند ( سمیرا نسبت به مالک و برعکس ) این بنظرم بشدت در سریال بیشتر از وجوه دیگر قابل حس است.

از نظم ساختار های تشکیل شده که بگذریم مهدویان درون هر کدام از این ساختار ها سوالاتی کاملا قابل مشهود طرح می کند و پاسخ و  ارزیابی سوال را در آخر روایت؛ بر عهده مخاطبش می گذارد. زنده باد سرمایه داری و قدرت؛ یا مرگ بر سرمایه داری و قدرت، اساسا جز آن سوال هایی ست که مهدویان هر کدام را با توجه به شناخت خوبی که از هر کدام ساختار های تشکیل شده برای مخاطب ارائه داده است درون ساختارها پنهان می کند که مخاطب خودش می بایستی با روند جلو رفتن داستان به کشف وجوه سوالات و در آخر روایت هم خود به تنهایی بتواند پاسخی قانع کننده ای از هر سوال را برای خود دست و پا  کند این جزئی از آن موارد هایی ست که بنظرم باید خسته نباشید گفتن ابتدا بر مهدویان و  سپس به بقیه عوامل اثر....

آیا هر چه زندگی آدمی رو به پیشرفت و ثروت به پیش برود آرامش می تواند به زندگی آدمی بازگردد؟ / آیا پس از مرتکب هزاران اعمال کثیف و غیر انسانی برای تصاحب ثروتی احیانا هنگفت؛ طَمَع آدمی به پایان می رسد؟ براستی شرافت و  خانواده در کجای این داستان قرار دارد؟! 

پاسخ تمامی سوالات اساسی فوق تمام ازخم کاری ست... زخمی که عشق به ثروت و تصاحب قدرت و برقراری « نظام ارباب - رعیتی » بر زندگی شخصی, خانوادگی، زناشویی تک به تک شخصیت های منفور و غیر منفور زده می شود و هر ثانیه به ثانیه تخم کینه و عشق به انتقام بشدت حیوانی و بی رحمانه درون اَمیال انسان بارورتر می شود و در نهایت باعث می شود آدمی سرش را بر اَمیال بشدت « مشمئز کننده » و کثیف فرود بیاورد و چشمانش را بر همه چیز و همه کس ببندد آیا یک چنین زندگی ای ارزش زیست را دارد؟ اگر دارد به چه قیمتی؟!

در کل زخم کاری اثری ست که اَمیال آدمی را مقابلش به رخ می کشد و از بشر فرصت فکر کردن « اصولی و انسانی » را سلب می کند. زخم کاری مواجهه انسان امروزی با ذات و ماهیتش است که مهدویان انصافا خوب توانسته است از عهده روایت عجیب و غریب و از قضای روزگار غیر انسانی سریال اش بر بیاید.

زخم کاری با وجود ایراداتی که اساسا در فیلمنامه دارد اما باز هم تلنگری اساسی و حیرت آوری ست که بشر امروزی از آن می خورد! و هر چه که تلنگر بیشتری می خورد بیشتر و بیشتر فطرت حیوانی و کثیف پیدا می کند.

زخم کاری مواجهه ای عمیق دردناک از انسان های عاشق و تشنه ی به قدرت رسیدن است که چگونه تمامیت زندگی و خویشتن شان را در راه همان قدرت حال بهم زن فدا می کنند زخم کاری ارزش بحث دارد و می بایستی آن را دید تا روند « رسوخ » گذاری اش در درون کالبد آدمی تکمیل شود. 

                                                                                                 

بستن