پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام ، هیجانی ، تاریخی

دادگاه شیکاگو 7

The Trial of the Chicago 7

۷.۶ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۸ رای

منتقدان:

۷.۵

امتیاز دهید:

داستان هفت نفر را در دادگاه شیکاگو دنبال می‌کند که به دلیل اتهامات مختلفی پیرامون قیام در کنوانسیون ملی دموکراتیک سال 1968 محاکمه می‌شوند.

کارگردان: آرون سورکین

نقدهای بلند فیلم دادگاه شیکاگو 7

یکی از بهترین کارهای سورکین در طول سال‌های اخیر


کریستوفر ماچل
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

ترجمه اختصاصی سلام سینما

گروهی که به نام «شیکاگو 7» شناخته می‌شدند، به جرم شورش دستگیر شدند و دادگاه آنان به یکی از جنجالی‌ترین دادگاه‌های تاریخ آمریکا تبدیل شد. نویسنده‌ی کهنه‌کار «آلن سورکین» بر روی صندلی کارگردانی نشسته است تا اتفاقات این دادگاه جنجالی را به تصویر بکشد. با اینکه استقبال خوبی از اولین تجربه‌ی کارگردانی او یعنی «بازی مالی»، «دادگاه شیکاگو 7» دارای پختگی بیشتر در کارگردانی است و خبر از یک سورکین آماده را در پشت دوربین می‌دهد. 

یکی از مهم‌ترین نقاط قوت فیلم بازیگران آن هستند. «ساشا بارون کوهن» که از سال 2007 یعنی وقتی که «استیون اسپیلبرگ» قرار بود این نوشته‌ی سورکین را بسازد، برای نقش‌آفرینی در «دادگاه شیکاگو 7» انتخاب شده بود، بنظر می‌رسد برای ایفای نقش «ابی هافمن» زاده شده است. در آن طرف «ادی ردمین» در نقش «تام هیدن» نقش‌آفرینی خیره‌کننده‌ای را از خود به نمایش گذاشته است. 

تدوین غیرخطی «آلن بومگارتن» نجات دهنده‌ی فیلم سورکین است. زیرا فیلم فلش‌بک‌های زیادی نه به شورش‌ها بلکه به نمایش‌های هافمن می‌زند که دائما در حال کنایه زدن به اتفاقات دادگاه است. تدوین باعث شده است تا داستان سورکین با سرعت مناسبی روایت شود و در نهایت همین مسئله به وفاداری کامل فیلم به فیلمنامه می‌انجامد. البته به همین دلیل است که فلش‌بک‌ها گاهی واقع‌گرایانه و گاهی ذهنی بنظر می‌رسند که این روایتی شخصی از آشوب‌ 28 آگوست 1968 را شکل می‌دهد. اما چیزی که سورکین کم می‌گذارد، فن نگاه کردن به حقیقت از زاویه‌ای دیگر است. 

بخشی از مفهوم آزادی‌خواهی تحت تأثیر به تصویر کشیدن دادگاه به شکلی بسیار واقع‌گرایانه، فرصت ارائه شدن به مخاطب را پیدا نمی‌کنند. جمع‌بندی فیلم بطور کلی به گونه‌ای طراحی شده است که تا امروز بتوان آن را جزو شانس‌های اصلی کسب اسکار دانست. بزرگترین جایی که فیلم از واقعیت دور می‌شود، نحوه‌ی به تصویر کشیدن «ریچارد شولتز» با نقش‌آفرینی «جوزف گوردون لویت» است. لویت به خوبی توانسته تا اشتیاق و موشکافی کاراکتر خود را بفهمد او را فردی با درگیری اخلاقی میان اهداف شغلی‌اش و این حقیقت که قاضی «جولیوس هافمن» دچار انحراف شده و به اشتباه علیه متهمان شده است، به تصویر بکشد. 

در دردآورترین و پریشان‌کننده‌ترین سکانس فیلم، «بابی سیل»(یحیی عبدالمتین) متهم سیاه‌پوست را داریم که به شدت در دادگاه مورد اتهام واقع شده است و بنظر نمی‌رسد که شولتز بخواهد نسبت به رفتار شدیداً نژادپرستانه‌ی دادگاه علیه او اعتراضی کند. در تمام فیلم‌هایی که بر اساس داستان واقعی ساخته شده‌اند، همواره خیال‌پردازی‌ها و روایت‌های شخصی دخیل بوده است و اجباری به روایت داستان مبتنی بر حقایق تاریخی وجود ندارد. اما جزئیاتی که به تصویر می‌کشد دارای اهمیت است و این جزئیات در «دادگاه شیکاگو 7» مسئله‌ی سرکوب دولتی علیه آزادی‌طلبان جامعه‌ی مدنی به عنوان یک سازوکار دولتی و تصویری است که از دادستان‌ها به نمایش در‌ می‌آید. 

اگر این ایرادها را کنار بگذاریم، «دادگاه شیکاگو 7» را می‌توان همچنان یک درام دادگاه گیرا و جذاب دانست. این فیلم نه تنها یکی از بهترین کارهای سورکین در طول سال‌های اخیر را به مخاطبش ارائه می‌دهد، بلکه در زمان ناآرامی‌های مدنی و سایه‌ی سیاه حوادث احتمالی پس از انتخابات ماه نوامبر، یادآور حق مبارزه علیه سرکوب دولتی است که زمان‌بندی‌اش نمی‌توانست از این بهتر باشد. 

منبع: سینه وو

مترجم: وحید فیض خواه

بستن

مردمِ حاکم


هادی کریمی راد
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

"دادگاه شیکاگو هفت" از آن دسته فیلم هایی است، که شاید بیشتر از یکبار نتوان دید اما همین یکبار تماشا ؛ شما را آنچنان خوشنود از انتخابتان خواهد کرد که بخواهید برای بار دوم نیز تماشایش بکنید.آرون سورکین در اثر جدید خویش با بهره گیری از یک داستان واقعی توانسته است یک فیلم جنائی،دارم را روانه ی پرده ی نقره ای کرده و مخاطبان خویش را راضی نگاه دارد ، گرچه در پاره ای از موارد آن گونه که باید درخشان ظاهر نشده و ضعف های متعددی را در این خصوص می توان برای فیلم برشمرد.سورکین  با بهره گیری از روایات و مستندات تاریخی دادگاهِ محاکمه ی هفت تن از رهبران جنبش نه به جنگ و معترض دهه ی شصت را در مدت یک اثر ناب،ساده و یکدست را ساخته و در مدت 130 دقیقه در فضایی محدود و به مدد میزانسن های دقیق سینمایی و نه تآتری یا مستند و هنرمندانه در کنار فیلمبرداری ماهرانه  و از همه مهم تر دیالوگ های متعددی که به هیچ وجه آزاردهنده نیستند نه تنها توانسته است وفاداری خود به واقعیت را اثبات کند بلکه توانسته با خلق موقعیت های دراماتیک فیلم را از آفت خسته کنندگی برهاند.

اگر آثار متاخر کارگردان به خصوص "بال غربی" و "استیو جابز" را مشاهده کرده باشید به علاقه ی این کارگردان برای استفاده از صحنه های گفت و گو محور و نیز ساختنِ سکانس هایی با تعدد در  دیالوگ پی خواهید برد و همان گونه که ذکر شد،دادگاه شیکاگو هفت نیز از این قائده مستثنی نیست.در حقیقت همین قائده است که در پاره ای از موارد به ضرر فیلم عمل کرده و موجباتِ گسترشِ بیش از پیش دیالکتیکِ خودِ کارگردان را فراهم می آورد.صحنه های گفتگو در فیلم گاهی اوقات به شدت غیر واقعی جلوه می کنند،طرز به سخره گرفته شدن قاضیِ دادگاه به عنوان نمادِ حاکمیت و در اصل خودِ قانون که در ابتدای فیلم و به نظر نگارنده بیشتر می توانست حول این محور بچرخد تا این حد از استهزا در کنار سکانس هایی از شوخی های دو تن از 7 نفری که در جایگاهِ متهم در حال محاکمه بودند.اما این پایان ماجرا نیست،سورکین در فشرده سازی وقایع نیز خوب عمل نکرده است و در جای جای فیلم مخاطب از نبود شناخت کافی نسبت به شخصیت ها نیز رنج می برد.در حقیقت سورکین ناچار بوده است تا در فیلم بلند خود واقعه ای طولانی را روایت کند که شاید می توانست مینی سریالی خوب یا فیلمی حداقل دو قسمته از دل آن به بیرون کشید.موردی که در "همه ی مردان رییس جمهور" و " پست" کارگردانان توانسته بودند با رعایت پاره ای از نکات به آن دست پیدا کنند. برای مثال داستان فرعی مربوط به رهبرِ پلنگ های سیاه، یعنی بابی سیل  بسیار گنگ و ناقص است. واضح  است که این شخصیت  جز گروه  هفت نبوده و فقط به دادگاه کشانده می‌شود تا در طول آن هفت  را “ترسناک تر” جلوه دهد. اما این کرکتر در نقش کوچک خود آنقدر  فوق‌العاده است که از دیدن داستان‌های بیشتری که در اینجا به آن پرداخته  شده بسیار پُر پتانسیل‌تر به نظر می‌رسیده است.چیزی که سورکین بدان توجه کافی را ننموده است.

در پایان نباید از بازی های چشمگیر و بسیار زیبا در این فیلم و همچنین از تدوین هوشمندانه ی آن نیز عبور کنیم.دو موردی که به شدت وزنه ی ترازو را در مقام مقایسه برای خوب بودن سنگین نموده و فیلم را در زمره ی آثار درخشان کارگردانِ خویش قرار می دهد.

 سورکین بدون از دست دادن چیزی مهم، راهی برای خاتمه دادن  به فیلمش در یك نقطه اوج تماشایی پیدا می‌كند كه هم بسیار شلوغ باشد و هم  بسیار متفكرانه آن هم با نمایی زیبا که قاضی دادگاه را در ردای نمادی از خودکامگی تنها و بی همراه در تلاش برای بازگرداندنِ نظم دادگاهی نشان می دهد که آن نیز نمادی از جامعه ی معترض به شمار می آید،جامعه ای که هر لحظه توان شورش و رادیکالیزه شدن رفتار های اعتراضی را دارد که از نظر نگارنده،همین نما در راستای  پاسخ به ترور مارتین لوتر کینگ و بستن دهان بابی سیل در فیلم گنجانده شده است.یکی در ابتدا،دیگری در یک دوم میانی و در نهایت نمای پایانی.

هادی کریمی راد





بستن

نقدهای کوتاه فیلم دادگاه شیکاگو 7


نویسنده

جان اولکسینسکی

«آرون سورکین» یک نویسنده‌ی سلبریتی کمیاب است که آثار او با امضای منحصربفرد خودش همراه است. حرف زدن هنگام راه رفتن، دیالوگ‌های نفس‌گیر و احساسات متضاد، از نشانه‌های ثابت فیلمنامه‌های «سورکین» است. «دادگاه شیکاگو 7» قطعا بهترین کار «سورکین» از «شبکه‌ی اجتماعی» به بعد است. این فیلم با شوق و جذابیت خاصی به روایت درگیری‌های بین دولت آمریکا و شورشیان مخالف جنگ ویتنام در سال 1969 می‌پردازد.

نویسنده

استفانی زاکارک

«دادگاه شیکاگو 7» احتمالاً از هر فیلمی که امسال دیده‌اید، جذاب‌تر و سرگرم‌کننده‌تر است. این فیلم ما را به یاد شعاری می‌اندازد که توسط معترضان در شیکاگو با مشت‌های گره کرده فریاد می‌زدند:”جهان در حال نظاره است”. در چه نقطه‌ای می‌توان از حقیقت روی برگرداند؟ «دادگاه شیکاگو 7» به قدری در روایت جزئیات اتفاقات 50 سال پیش دقت دارد که به ما می‌گوید هرگز نمی‌توان از حقیقت روی برگرداند.

نویسنده

تیم گریرسون

استعداد انکارناپذیر «آرون سورکین» در لحظه لحظه‌ی «دادگاه شیکاگو 7» قابل رویت است. نقش‌های مکمل، فرصت درخشش زیادی دارند که از میان آنها می‌توان به طور مشخص به «مایکل کیتون» در نقش «رمزی کلارک» اشاره کرد. «عبدالمتین» نیز در نقش «سیل» موفق ظاهر شده است. همچنین «جوزف گوردون لویت» در ایفای نقش خود به عنوان یک دادستان باوجدان، به خوبی عمل کرده است.

نویسنده

ای.او اسکات

هرکس که این روزها به اخبار توجه می‌کند به این نتیجه می‌رسد که «کارل مارکس» در بیان “تاریخ خودش را تکرار می‌کند” اشتباه کرده است. این تاریخ نیست که تکرار می‌شود بلکه تراژدی و کمدی است که همزمان روی می‌دهد. «دادگاه شیکاگو 7» به طور همزمان هم هشداردهنده است و هم تضمین‌کننده. اتفاقات آن دوره نمی‌تواند مانند امروز باشد اما این سوال را پیش روی مخاطب خود می‌گذارد که در یک دموکراسی چه می‌شود که قدرت دولتی در مقابل خواست عمومی می‌ایستد.

نقدهای مردمی فیلم دادگاه شیکاگو 7

هیپی ها


فرنام فهیم
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

در ابتدا، باید بگویم که فیلم 7 محکوم شیکاگو بر اساس داستان واقعی ساخته شده و استفاده از شخصیت های واقعی، چالشی برای {نویسنده} است؛ زیرا هر کدام از شخصیت ها مخالفان و موافقانی دارند و  نویسنده باید شخصیت را آنطور که مطابق با پیام فیلم است، به تصویر بکشد. آرون سورکین ، با شخصیت پردازی 7 محکوم شیکاگو ،انگار میخواهد دل همه را به دست بیاورد. او در فیلمش، شخصیت ها را [خاکستری] نشان میدهد . شخصیتی که نه کاملا خوب است ، نه کاملا بد؛ نه مثبت و نه منفی. در واقع مانند همه ی انسان های جهان، ویژگی های خوب و بد را با هم دارد. 

در ادامه بحث شخصیت پردازی، در مورد شخصیت های اصلی هیپی فیلم صحبت خواهم کرد. ابی ( ابوت) هافمن و جری روبین. 

دو جوان که مواد مخدر مصرف میکنند، به تفریح بیش از هر چیزی اهمیت می دهند، لباس های گشاد با رنگهای روشن میپوشند و موهای بلندی دارند. در ادامه، فیلم در شخصیت پردازی این دو جوان تغییر مسیر میدهد و ابی را شخصیتی {باهوش} معرفی میکند و جری را شخصی {احساسی} که انسانیت برایش از هر چیزی مهم تر است.

«هیپی های معاصر»: گروه هائی که امروزه وامدار هیپی ها هستند، مانند هیپی های دهه 60 میلادی به آرمان هایشان پایبند نیستند. قبل از اینکه به این موضوع بپردازم، توضیحی مختصر در مورد هیپی ها میدهم.

هیپی ها [خرده فرهنگ] هستند. خرده فرهنگ، زیر مجموعه ای از فرهنگ اصلی یک کشور ( فرهنگ مادر) است که توسط گروهی از افراد به وجود می آید که ارزش هایشان مخالف با ارزش های فرهنگ مادر است. مانند، میل به مصرف مواد مخدر و زندگی بدون محدودیت در هیپی ها.

از آنجائی که هیپی ها دست به شورش و نافرمانی از سیستم زدند، {ضد فرهنگ} نیز هستند. 

امروزه 2 گروه هیپی در آمریکا وجود دارد: "نوهیپی ها" و "هیپستر ها".

هیپستر ها از طبقه پولدار جامعه هستند. کافه نشین هستند و به لباس هایشان اهمیت زیادی میدهند.

نو هیپی ها نسبت به هیپستر ها، از طبقه پائینتر جامعه هستند و معمولا سبک زندگی آزادی را بر خلاف میل [جامعه سرمایه داری] انتخاب میکنند.

اما تفاوت این 2 گروه با هیپی ها چیست؟ این 2 گروه دیگر خرده فرهنگ نیستند و فرهنگ مادر آمریکا آنها را پذیرفته و جزئی از فرهنگ خود میداند. آرمان اصلی هیپی ها «مخالفت »با جامعه سرمایه داری بوده است و حالا «در جهت اهداف» سرمایه داری عمل میکنند.

هیپستر ها با مد و ماشین های رنگارنگ به دولت سود میرسانند و نو هیپی ها، با نمایش سبک زندگیشان در اینستاگرام...

بستن

فلسفه ی فراموشی در نامزد احتمالی اسکار....


رضا ظفری
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

به نام خدا



مثل اینکه بعد از مدتی تماشای آثار درجه B، پاپ کورنی و فوق پاپ کورنی(پاپ کورن داغ) بالاخره نتفلیکس خودی نشان داد و با پخش محاکمه 7 شیکاگو اولین_البته نه اولین بلکه از اولین های نامزد اسکار امسال را معرفی کرد...

عجیب نیست اگر بگوییم این فیلم همه ی جوانب ژانر خود را همزمان هم نقض کرد هم اثبات. اینش دیگر کار کارگردان آینده دار در کنار دیگر کارگردانان آینده دار نو ظهور چون برایان دافیلد_شینوچیرو یودا_ جرمی گاردنر_ ناتالی اریکا جیمز و... است. کارگردان با استعداد و احتمالاً صاحب سبک آینده ای نه چندان دور یعنی آقای آرون سورکین.

سورکین موفق شد نه به خاطر طراحی صحنه و طراحی تولید،نه به خاطر ستارگان انگشت شمارش در فیلم، نه به خاطر کارگردانی اثر، بلکه به خاطر نویسندگی آن. وی همچون فرانسیس فورد کاپولای بزرگ بیشتر از کارگردان بودن، یک نویسنده ی موفق است. استعارات، شوخ طبعی ها، کنایات و ریز نکات فیلمنامه محاکمه 7 شیکاگو که همگی توسط خود او به روی کاغذ و سپس داخل دوربین فیلمبرداری وارد شدند این عامل را ثابت میکنند. حال در مورد خودِ فیلم چه؟


فیلم مورد نظر که مرا در وهله ی اول(بدون هیچ دلیلی) به یاد مرد ایرلندی انداخت چیزی بیشتر از مجمع ستارگان حال حاضر سینما چون ساشا بارون کوهن، ادی ردمین، یحیی عبدالمتین دوم، جرمی استرانگ، جوزف گوردون لویت، توماس میدلتیچ، فرانک لانگلا، ویلیام هرت، مایکل کیتون و مارک رایلنس و... بود. 


داستان بیوگرافی وار (زندگی نامه ای) این اثر که اتفاقات و جنبش های اجتماعی دهه 60 شیکاگو که بر ضد جنگ ویتنام صورت گرفته بود و رهبران این جنبش ها تنها، جوانانی بودند که در درخواست مسالمت آمیز در مورد پایان دادن به جنگ تضاهراتی کرده و ناخواسته و به اشتباه به دادگاه شیکاگو کشیده شده و صد و اندی روز بدون هیچ اتهام واضحی محاکمه میشدند. آنان به قید وثیقه آزاد بودند اما زندان شدنشان از این آزادی زور وار بهتر بود. در فیلم، ما 78 الی 80 درصد از میزانسن را در دادگاه مشاهده میکنیم. کمی در مناطق مختلف چون کافه و... _کمی در فلش بک های قبل از بازداشت شدنشان _کمی هم در پایگاه استقرار و مشورتشان که آن را به مزاح دفتر توطئه میخواندند. همین میزان میانه روی و تعادل تدوین اثر که خود به تنهایی قدرت کمپانی و تهیه کننده فیلم را به رخ میکشد کافیست تا فیلم ما لایق حد اقل یک اسکار در سال خودش بشود. البته لایق این اسکار است به این دلیل که مانند درام های دادگاهی رایج عمل نکرد و برخلاف آنها کاری کرد که ما(مخاطبان بیننده اثر) از نما های دادگاه و محاکمه، بیشتر از سایر سکانس های دیگر لذت ببریم. این فیلم صد در صد به پای درام دادگاهی معروف و شاهکار 12 مرد خشمگین نمیرسد اما لااقل برای اثبات این نکته که ژانر ها هرگز نمیمیرند، فقط تغییر و تبدیل دارند مناسب است. به شخصه نمیدانم چه مقدار انسان با این فرضیه موافق اند. همین که برای خودم اثبات شده کافیست.


فیلم شروع شلوغ و پایانی حماسی دارد. یک بازگشت میزنیم به ابتدای اثر. سورکین در نوشتن فیلمنامه بسیار خلاقیت و نوآوری به خرج داد که این خلاقیت ها نه با دوربین فیلمبردار، بلکه با متصدی ادیت یا همان تدوین از واژه مطلق، به دیدار و شنیدار در آمدند. از نمونه آنها که بیشتر در ابتدای فیلم قابل مشاهده است پیوند و برش لنگان نما هاست. حرف های بازیگران روی هم سوار میشود و جملات زیبا و البته در مواردی طنز و فوق طنز پدید می آورند. این نمونه کار چیز جدیدی در سینما نیست. چه بسا پس از جنبش مونتاژ شوروی در سال 1920 میلادی این نوع پیوند به همراه سبک های متنوع دیگر در فیلم ها استفاده میشد و هر از چندگاهی مانند این فیلم با تصاویر مستند وار از حوادث حقیقی همراه میشدند. این کار تازه ای نیست اما استفاده مداوم و خلاقانه آن کار سخت و جدیدی است که باز در این فیلم مشاهده شد. برای مثال پرسش و پاسخ وکیل از شهود به صورتی است که مثلا وقتی روز اول محاکمه از شاهد سوالی میپرسد، پاسخ آن سوال را شاهد روز بعدی محاکمه میدهد. انگار در یک نما که هیچ کس حتی از جای خود تکان نخورد_ شاید هم تکان خوردند و ما ندیدیم_ یک روز گذشت و سوالی که از شاهد دیروز پرسیده شد از شاهد امروز نیز پرسیده شد. باز با مثالی از تاریخ سینما حجت را در این مسئله با شما تمام میکنیم. لورنس گریفیث در امریکا و سرگئی اینزشتاین در شوروی نیز در 20 _25 سال پس از تولد سینما، به صورت غریزی یا علمی تفاوت زمان حقیقی را با زمان روی پرده فهمیده بودند. آن ها بودند که بازی با زمان را وارد این هنر کردند و دو نکته را ثابت کردند.

1_سینما یک‌هنر است.

2_سینما یک‌علم است.

اساتید این هنر علم نما که خود آنها هنر را فرزند علم میدیدند و زندگی سراسر سینما را بسته به خاصیت چشمان انسان میدانستند فراوان بودند و امروزه کارگردانان بزرگ جهان، فرزندان و پیروان همان اساتید هستند. کسانی که تا به آنها بها داده نشود نمیتوانند خود را بروز دهند اما اگر بروز دهند، با آثار خود همه را شگفت‌زده کرده و نسل جوان و جدید کارگردانان را به وجود می آورند.

فیلم به غیر از نظر بصری که ارزش آن را به بالا هدایت میکرد یک ارزش لایه ای عمیق نیز داشت. ارزشی که آن را فلسفه ی فیلم میخوانند و همه ی فیلم آن آن را دارند. اما تشخیص بعضی آسان و بعضی سخت است. تمام سینما به فلسفه اش مرتبط و وصل است. شاید 6 سال اول سینما از سال 1895 تا 1901 این مطلب معنی خاصی نداشت، اما پس از ورود داستان به سینما توسط جرج ملیس فرانسوی، معنا پیدا کرد. معنایی که هر چه زمان بیشتری میگذرد عمیق تر میشود و این سرعت به بزرگ شدن و جوان شدن هنر سینما بسته است. وزولد پرودوفکین که نیز سینما را به موجود زنده ای تشبیه میکرد. حقيقتاً درست میگفت. روحش شاد!

سینما زنده تر و پویا تر از آنی است که ما میدانیم و میشناسیم.

   

           ولی فلسفه اثر چیست؟؟* 


این فلسفه در محاکمه 7 شیکاگو رتبه ی اولویت داری داشت. قضاوت زود هنگام و چپ گرای قاضی هافمن که بیشتر از عدالت و عقل، توسط احساس وی بود (و همین عامل در دهه 70 باعث رد صلاحیت وی شد) مشکل اصلی ماجرا و ریشه این فیلمنامه تو در تو و امثال آن اند. وقتی فلسفه ی اصلی این تضاهرات فراموش شد و دغدغه ی اصلی بردن و به زندان نیفتادن شخصیت ها گشت، ورق ماجرای اصلی نیز برگشت اما نویسنده قهار آن یعنی خود آرون سورکین، انتها و پایان ماجرا را به صورت حماسی و پاسخ به صبر مخاطب برای گم شدن دلیل اصلی اعتراض، یعنی پایان دادن به جنگ و نجات هزاران هزار نوجوان و جوان امریکایی که در ویتنام میجنگند و کشته میشوند تنظیم کرد. با اینکه چندین بار در اواسط فیلم به فلسفه ی اصلی جنبش اشاره شد، اما پایان حماسی فیلم بود که آن را به صورت واضح رعایت کرد.پس از صمیم قلب بخواهیم که نکند روزی بیاید که به دلیل مشکلات و دغدغه های فرعی، فلسفه ی اصلی خود را فراموش کرده و فرعیات را اصل قرار دهیم...! 

و السلام...

بستن

نقد فیلم سینمایی "دادگاه شیکاگو هفت | The Trial Of The Chicago 7"


عماد عبودزاده
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 
"دادگاه شيكاگو هفت / The Trial Of The Chicago 7” در دسته بندى آثار 'فرد عليه سيستم' قرار مى گيرد؛ داستان آدم هايى كه در برابر يك سيستم فاسد و ظالم تاب نياورده و عليه آن مى شورند.
تماشاگر قبل از تماشاى اين اثر و با توجه به اطلاعاتى كه از داستان فيلم دارد، فكر نمى كند كه با داستانى لايق اهميت روبروست؛ و البته كه قرارگيرى ٧ شهروند عادى مقابل دولت آمريكا، موضوعى دراماتيك و پرتنش است، امّا كليت داستان، اثرى ست براى نمايش دادن هنر چگونه گفتن.
دستاورد بزرگ كارگردان در اين اثر، همين 'چگونه گفتن' است؛ اينكه تماشاگر را ١٣٠ دقيقه مجذوب خود كرده و براى او داستانى را روايت كند كه شخص ديگرى پيش از اين روايت نكرده باشد.
فيلمنامه اين اثر در عين سادگى و قابل درك بودن، پر شده است از جزئيات كوچك و بزرگى كه روايت را زنده كرده و داستان را تا سكانس آخر جذاب نگه مى دارد.
روايت اين اثر به سبك و سياق فيلمنامه هاى صموفق آرون سـوركـيـن، مانند
"شبكه اجتماعى / The Social Network" غيرخطى و پر شده از فلش بك ها و فلش فورواردهاى متعدد است. تماشاگر در هردوى آنها با دادگاهى قضايى روبروست، امّا اطلاعات چندانى از علت برگزارى آن ندارد؛ و در هردوى آنها رازهايى وجود دارد كه در طول داستان براى تماشاگر افشا مى شوند؛ رازهايى كه سنگ بناى آن همين جزئيات هستند.
انتخاب بازيگران فيلم براى روايت وقايع داستان، كاملاً هوشمندانه بوده است؛ بازيگرانى كه به درستى براى نقش ها انتخاب شده و نشان از هوش بالاى كارگردان در تشخيص توانايى بازيگران دارد؛ كه در مجموع مى توان گفت آرون سـوركـيـن در دومين تجربه كارگردانى خود بعد از
"بازى مولى / Molly’s Game"، بار ديگر توانسته است بهترين بازى ممكن را از بازيگران ستاره اش بگيرد.
و در نهايت
"دادگاه شيكاگو هفت / The Trial Of The Chicago 7" با بهره گيرى از فيلمنامه اى جذاب و بازيگران كاربلد، توانسته است داستان آن سالهاى نسبتاً دور آمريكا را به خوبى براى تماشاگران امروز سينما تصويرسازى كرده و حس همدردى و خشم تماشاگر را نسبت به بى عدالتى هاى موجود برانگيزد.
با آرزوى نبودن بى عدالتى هاى دردآور در هيچ كجاى زمين... 

بستن