پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام

خون شد

became blood

۴.۵ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۲۷۷ رای

منتقدان:

۵.۳

امتیاز دهید:

داستان «خون شد» به مثابه خانه ای قدیمی است که همه چراغ هایش خاموش بوده و هیچکس نیز در اتاق هایش ساکن نیست. در این میان یکی از ساکنین این خانه می آید و همه چراغ ها را روشن می کند…

کارگردان: مسعود کیمیایی

نقدهای بلند فیلم خون شد

قیصر نمی میرد


سيده فاطمه صادقي
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰


قیصر نمی میرد

فاطمه صادقی

  فیلم سینمایی «خون شد» همزمان با ۵۰ سالگی «قیصر» مسعود کیمیایی در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. اثری که به دور از حواشی فیلم قبلی این کارگردان یعنی «قاتل اهلی» ساخته شد و کیمیایی آن را به یک «خانه قدیمی که همه چراغ هایش خاموش شده و حالا کسی می خواهد آن را روشن کند» تشبیه کرده است.


«خون شد» را می توان تندیس تمام قد دنیای درون کیمیایی خواند؛ جهانی اغراق آمیز از احساسات، مناسبات و اجتماع انسانی. روایتی کلیشه ای که با «بیگانه بیا» شروع شد و هنوز هم ادامه پیدا کرده است.


در ابتدای فیلم از ظاهر فضلی (سعید آقاخانی)، حدس آن که این بار قهرمان جوانمرد و غیرتی قصه کیمیایی چه کسی خواهد بود، کار دشواری نیست. در ادامه و همان دقایق ابتدایی اثر، دیالوگ های عامیانه اغراق آمیز تنها دو دسته از مخاطبان را مجاب می کند که تا پایان فیلم به تماشای آن بنشینند؛ طرفداران سبک کیمیایی و منتقدان! دیالوگ هایی که بیشتر مونولوگ است تا گفت وگوی میان دو نقش. گویی شخصیت های داستان فارغ از آنچه در صحنه رخ می دهد و شخصیت مقابلشان با خود سخن می گویند.


می توان تلاش این کارگردان کهنه کار برای به روز شدن با شرایط جامعه را تنها در لباس، اکسسوار، لوکیشن و بخش فنی فیلم متوجه شد. اما قصه همان روایت ۵۱ ساله کیمیایی در سینماست. این که کارگردان بخواهد صاحب سبک و امضای شخصی خودش باشد، موضوع قابل نقدی نیست اما نباید انتظار داشت بیان اغراق آمیز آنچه را که واقعیت می دانیم برای مخاطب باور پذیر و ملموس باشد. واکنش شخصیت های فیلم نسبت به رخدادها و آنچه به زبان می آورند تناسبی با وقایع جامعه امروز ایران ندارد.


ورای قوانین روز جامعه بودن آن چیزی است که در خون شد می بینیم . هنگامی که کارگردان خود را صاحب سبکی رئالیسم یا واقعگرایانه می داند، لازم است در نحوه روایت خود نیز این التزام را رعایت کند. جواد نوروزبیگی، تهیه کننده آخرین اثر سینمایی کیمیایی در گفت وگویی بیان کرده، هرچند خون شد همچون قیصر قهرمان پرور است، اما از قهرمانی در جامعه امروز ایران سخن می گوید. این نظر با آنچه مخاطب هنگام تماشای فیلم می بیند در تناقض است.


بعضی از تصاویر فیلم، جدا از کلیت آن قابل تامل است. از جمله زمانی که قیصر «خون شد» یا همان فضلی،برای بازگرداندن برادرش به خانه ای که چراغش خاموش شده به آسایشگاه روانی می رود، با رقص و آواز بیمارانی مواجه می شویم که احتمالا پیام آن برتری دنیای آدم هایی که دیوانه خوانده می شوند به جامعه ای است که خود را عاقل می پندارند. دنیایی که آدم ها یکدیگر را دوست دارند و خون نمی ریزند. اما شیوه بیان این پیام با ادامه داستان رشته ارتباطی گنگی دارد.


نکته دیگر این فیلم سوای از محتوای آن، حضور نداشتن پولاد کیمیایی است.پسری که حضور مداومش در فیلم های پدر خود یکی از حواشی های «قاتل اهلی» بود.


مسعود کیمیایی،یکی از کارگردانان پیشکسوت سینمای ایران،بیشتر از نیم قرن پیش با همین نگاه ظاهرا تغییر ناپذیرش، که به جامعه آن زمان نزدیک تر بود، حرف تازه ای داشت که مخاطبش را به طرفدارش تبدیل می کرد. با این که کیمیایی در یکی از گفت وگوهایش بیان کرده تمایلی ندارد «خون شد» تشابهی با آثار گذشته اش داشته باشد باز هم شاهد تکرار قهرمانان اغراق شده قصه هایش بودیم. نتیجه این تکرار چیزی جز قابل پیش بینی بودن و خاموش شدن چراغ اشتیاق مخاطب نسبت به فیلم های جدید این کارگردان نیست. گاهی با تکرار آنچه نقطه قوت ماست، نقطه ضعفی برای خود می سازیم و خود، قهرمان قصه های خود را می کشیم.


منبع:روزنامه جام جم

بستن

قهرمان قدیمی


یاسمن خلیلی فرد
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

آخرین فیلمی که از مسعود کیمیایی تماشا کردم «متروپل» بود و آن­قدر ناامیدم کرد که دیگر نخواستم فیلم جدیدی را از این کارگردان پیشکسوت تماشا کنم تا آن­که وسوسه شدم «خون شد» را ببینم.
«خون شد» برخلاف ساخته­های اخیر مسعود کیمیایی از نظر کارگردانی فیلم ضعیفی نیست. کار از نظر میزانسن و دکوپاژ قابل قبول است اما شاید بزرگترین ضربه اش را مثل دیگر فیلم های جدید این کارگردان از فیلمنامه اش خورده باشد. مسعود کیمیایی فارغ از مهارت های کارگردانی اش به لحاظ ایدئولوژی قصد بازگشت – نه به سال های درخشان فیلمسازی دهه 60 و 70 اش- که قصد بازگشت به سال های "قیصر" و "گوزن ها" را دارد و این میل به کهنه گرایی در فیلم های جدید او به شدت مشهود است و فیلمنامه هایش بزرگ ترین لطمه را از همین الگوهای کهنه و قهرمان های تاریخ مصرف گذشته می خورند. قهرمان های فیلم های جدید کیمیایی می خواهند قیصرهایی باشند در عصر حاضر و حاصل این شده که آن­ها نه دیگر خصوصیات قیصرها را دارند و نه در زمانه ی فعلی از سوی مخاطبان قابل پذیرش اند بنابراین تنها روش مواجهه با آثار جدید کیمیایی می تواند این باشد که فیلم های او را با دنیای فیلم های خودش مقایسه کنیم و به دنبال دریافت الگوها و عناصر آثار روز اجتماعی در فیلم هایش نگردیم. درواقع در فیلمنامه های کیمیایی نمی توان به دنبال منطق روایی و انگیزه ی شخصیت ها گشت بلکه باید پذیرفت قهرمان های او به دنبال خون خواهی، جوانمردی و انتقام گیری اند و مهم نیست این اقدامات تا چه حد برخاسته از منطق و واقعیت های منطقی هستند. اگر سینمای کیمیایی را سینمایی قهرمان پرور بدانیم که قهرمان هایش با حال و هوای قهرمانان دهه 40 و 50 زندگی می کنند و حتا زبانِ دیالوگ ها نقبی به آن سال ها می زند آن گاه می توانیم به درک بهتری از فیلم های او برسیم و شاید همین ویژگی های تاریخ مصرف گذشته و نخ نما را بخشی از مولفه های فیلم های او به شمار آوریم.
حجم سنگین موسیقی همان ویژگی دیرینه ی آثار استاد کیمیایی است که از سال های دور همچون عنصری جداناشدنی با فیلم های او همراه بوده است. تم و موتیف موسیقی متن فیلم نیز یادآور همان موسیقی های نیمه حماسی و قهرمان پرورانه ی فیلم های پیش از انقلاب اوست.
قهرمان فیلم جدید کیمیایی (با بازی سعید آقاخانی) همچنان معترض است اما جنس و کیفیت این اعتراض را اگر با جنس و کیفیت اعتراض فیلم های مهم خودِ او چون «اعتراض»، «ضیافت»، «دندان مار» و حتا «سربازهای جمعه» مقایسه کنیم چیز دندانگیری نصیبمان نمی شود. حتا صحنه های زد و خورد فیلم نیز وصله های ناجوری برای درام هستند چراکه اساساً در بسیاری از صحنه ها الزامی برای ترسیم این حملات و صحنه های اکشن وجود نداشت.
یکی از معدود غافلگیری های «خون شد» برای من، بازی های آن بود. استاد شاید دل و دماغ گذشته را برای ساختن فیلم هایش نداشته باشد اما در هدایت و بازی گرفتن از بازیگرانش همچون گذشته موفق عمل می­کند و البته بازیگرانش نیز از دل و جان برای نقش های خود مایه می گذارند. «خون شد» یک سعید آقاخانی به جا و به اندازه دارد که جنس و بافت بازی اش با فیلم همخوان شده و بازی کنترل شده ای دارد. نسرین مقانلو یکی از بهترین بازی های خود را در این فیلم ارائه می کند و لیلا زارع نقش دختر معتاد خانواده را ماهرانه ایفا کرده است. البته بازیگران فرعی فیلم هیچ کدام خوب نیستند و شاید بهتر بود برای همان نقش های کوتاه نیز بازیگرانی حرفه ای به کار ملحق می شدند.
«خون شد» به نسبت آخرین فیلم هایی که از مسعود کیمیایی دیدم فیلم قابل قبول تری به حساب می آید اما هرگز نمی توان آن را با هیچ یک از آثار پیش از فیلم «سربازان جمعه» او مقایسه کرد. 

بستن

گوزن‌ها چه گفته‌اند؟*


علی فرهمند
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

رفاقت، ناموس، غیرت... سال‌هاست که سینمای «مسعود کیمیایی» با این کلیدواژه‌ها معنا می‌شود. حال آن‌که این‌ها -اگر باشد- از پسِ مفهوم دیگری است که کم‌تر بهش توجه می‌شود: «خانواده». انتقام «قیصر» از سرِ ناموس‌پرستی نبود -لااقل تصور من این است که «قیصر» انتقام بی‌عفت کردن «فاطی» را نگرفت؛ بلکه دید خانواده‌اش فروپاشیده. دوتایشان نیست شده‌اند و چندی بعد، سومی -مادر- هم دق کرد. «قیصر» هم «برادران» ِ «آب‌منگل» را به‌مثابه تک‌تک اعضای یک خانواده نابود کرد. اصلاً علّتِ این ‌که او با «خان دایی» جور نمی‌شد همین بود. «خان دایی» درست که فردی شکست‌خورده بود و سرِ پیری، ضعیف‌دل؛ امّا چندان نیز به خانواده اعتنایی نداشت -که وقتی چراییِ خودکشی «فاطی» را فهمید، اقدام دخترک را پسندیده قلمداد کرد. برای «خان دایی»، غیرت در اولویت بود و این خودخواهی او را می‌رساند؛ امّا برای قهرمان‌های عدالت‌خواهِ «کیمیایی»، همه‌چیز بعد از خانواده است. و اگر خانواده‌ای نباشد، دیگر هیچ‌چیز دارای اهمیت نیست. چرا «سید» ِ گوزن‌ها به مردِ هوس‌بازِ توی تئاتر، برای یک سیلی التماس می‌کند؟ می‌خواهد جلوی زنش -خانواده‌اش- خودی نشان بدهد. و اگرچه قصۀ اصلی حول تعقیب «قدرت» (فرامرز قریبیان) می‌گردد امّا دغدغه تماشاگر، سرنوشت «سید» است و زنش. یا غمِ «سلطان» چیست؟ بی‌پولی؟ یا فقدان خانواده؟ و ... حالا، خون شد؛ دربارۀ -فضلی- قهرمانی است که بدون هیچ داستانِ اضافی، روراست و پوست‌کنده، خانواده را دورِ هم جمع می‌کند. قیصری که امروز دیگر نه کله‌اش داغ است و نه شورِ انتقام دارد. به مقصد پیدا کردن اعضای خانواده‌اش رهسپار می‌شود و تیزی را تا وقتِ نیاز، نمی‌کِشد. و حتّی «فاطی» ِ بدکاره -خواهرش- را به خانه بازمی‌گرداند. این غیرتی است که «قیصر» ِ خون شد از خود نشان می‌دهد. در واقع قهرمان‌های «کیمیایی»، تاریک‌اندیش نیستند. «فضلی» می‌توانست خواهرش را درجا سر به نیست کند؛ امّا نه این مطلوب قهرمان‌های «کیمیایی» است و نه هم‌سو با غیرتِ ایرانی. قهرمان‌های «کیمیایی» ایرانی هستند و مناسبات رفتاری‌شان وام‌دارِ فرهنگ و سنت‌های ایرانی است (توضیحش بماند به تفصیل). جایی گفته بودم اگر بحث سینمای ملی است، با کبابِ لای سنگک و حوض و حافظ، آدم‌ها ایرانی نمی‌شوند. رفتار آدم‌ها در جزئی‌ترین حالات است که می‌تواند میان این‌جایی یا هیچ‌جایی بودن فاصله بگذارد. «فضلی» ِ خون شد نه روی اشتباهات پدر، نامادری، خواهر و برادرش تعصب نشان می‌دهد و نه وقتِ ادب کردن دارد. تنها هدف «فضلی» که روی آن عجیب تعصب می‌ورزد، وحدت و بازیابیِ خانواده است. در این راه شده نانوا را هم در تنور می‌کند!

منطق روایی در خون شد برساختۀ جهان شاعرانۀ پر از جزئیات و گاه نمادین است. فیلم با سایه‌ای روی دیوار آغاز می‌شود و با آن پایان می‌یابد. در این حرکت دوّار، که به قیمت جان «فضلی» تمام شده، خانواده به بازیابی رسیده است. به وقتِ ورود به خانه، ماهی‌های مُردۀ کنارِ حوض گویای فروپاشی خانواده است و بسیار نشان‌ها که استعاره‌ای است از موقعیتِ «فضلی» و خانواده‌اش. با این حساب، آبشخورِ منطق قراردادی، چیزی جز شاعرانگی فیلم‌سازش نیست؛ شعری که به مرور به آیین شاعرانه بدل شده. خون شد یک آیین است؛ قهرمان می‌طلبد و به‌جا آوردنش جان می‌ستاند، و این سرنوشت تمام «مردانِ کیمیایی» است؛ امّا در عین وفاداری به این الگوها، فیلم از جنبه‌های بصری تازه‌ای نیز برخوردار است: مثلاً آن‌جا که «فاطی» خاطرات را به‌جا می‌آورد، مونتاژ غیرتداومی، به حسِ اندوه می‌افزاید. و یا پرداخت نسبتاً ذهنی/ انتزاعی در دیوانه‌خانه، راه دریافت منطق روایت را از طریق زیبایی‌شناسی اثر تبیین می‌کند. و چه جزئیات که می‌شود درباره‌اش نوشت که بماند به وقتِ اکران؛ امّا به نظر سهل می‌آید خون شد و -به جرئت- شاید یکی از سخت‌ترین‌های فیلم‌سازش است.


* عنوان شعری از «بیژن الهی»: [...] خون‌هایی که در نسیم/ دست تو را نیز آغشته است/ گوزن‌ها چه گفته‌اند؟ [...]

بستن

قیصرِ امروز


هادی کریمی راد
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 

جدیدترین اثر مسعود کیمیایی یعنی "خون شد" را می توانن اثری رو به جلو در کارنامه ی فیلمسازیِ رییس سینمای ایران ارزیابی کرد.اثری کامل که تمامِ مولفه های سینمای کیمیایی در آن رعایت شده است.از کوچه های تاریک و تنگ تا دیالوگ های آتشینِ شخصیت ها که به دقت در فیلمنامه گنجانده شده اند، تا برای مخاطب یادآوری کند که سینما نه آن فیلم های روی پرده که می تواند و باید چنین باشد.
سینمای کیمیایی سینمای قهرمان پروری است که در آن کرکترها به فراخورِ جایگاهشان در فیلمنامه در نقش قهرمان ظاهر می شوند و در انتها خاموشی یا رفتن و بی صدا ماندن نصیبشان می گردد.خون شد نیز از این قائده مستثنی نیست.
فیلم با سایه ای روی دیوار آغاز می شود،با یک موسیقیِ ناب و حماسی که برایمان طعم آثار منفردزاده را تداعی می کند و همین موسیقی ستار اورکی است که در جای جای اثر شما را با فیلم همراه می کند و بی آن که چاقو و خون شما را خسته کند ؛ همراهتان می کند با انتقامِ فضلی که سعید آقاخانی با یک بازی تمام و کمال عهده دار ایفای نقشش بوده،صاحب همان سایه ای که در زیرِ گذرِ قدیمی منتهی به خانه ای قدیمی که حالا چراغش خاموش است و می رود تا خانه را روشن و اهالی اش را دور هم جمع کند،که در این میان نباید از فیلمبرداری چیره دستانه ی علیرضا زرین دست نیز به راحتی عبور کنیم.در فیلمی که کلوزآپ ها حرف می زنند و نماها نقش اصلی را در میزانسنی فوق العاده بازی می کنند، این حرکت دوربین است که شما را همراه قصه می کند. .فضلی خانه را مثل قبل می خواهد،برایش دست پدر و سازش در اولویت است و حضور برادرش و خواهرانش مهم،چه خواهر تنی و چه ناتنی؛ پس ماموریتش را با آوردن برادر از تیمارستانی که بیمارانش از دعواهای واقعی بیرون از آنجا می گویند و نجات خواهر از دست مردانی که زنانگی را و زن بودن را دلیلی بر سلطه ی همه جانبه ی خویشتن بر روح ها و جسم های رنجور می پندارند ،شروع می کند.در "خون شد" غیرت است که خون را می ریزد و ناموس و ناموس بازی است که محکمه های در خیابان را بی حضور پلیس و قاضی بر پا می کند.
خون شد داستان چندین سال فیلمسازی مردی است که شاعر نیست ولی شعر می گوید،نویسنده نیست اما جسدهای شیشه ای را می نویسد و این بار بغضی چندین ساله را برایمان به ارمغان آورده که از حفظِ خانه می گوید، خانه ای که برای همه ی اهالی خانه است و از ناموس که وطن است و اولادش.کیمیایی آمده  تا چاقوی ضامن دار قیصر امروزی اش خون ها بریزد و بدن ها در تنور نانوایی ها بسوزاند و برایمان یادآور شود که هنوز سینما همان سینما می تواند باشد اگر گیشه ها جای فیلم را نگیرند.
سایه قیصر  در پایان این درامِ شعف‌انگیز و احساسی از پس تلاش های بسیار،در خودبیگانگی که اطرافش گسترده است همانند همه ی قیصرهای سینمای کیمیایی، دوباره از روی دیوار و کرکره‌های  پایین است که راهش را می‌کشد و می‌رود،بازهم زخمی و نالان ولی استوار از محیطی که در چنبره مناسبات مریض و مادی‌گرایی غرق است.

بستن

کیمیایی و درجا زدن در یک ایده تکراری


افشین علیار
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 فيلم «خون شد» آخرين اثر سينمايي مسعود كيميايي به لحاظ ساختار در بعضي از سكانس‌ها به مراتب از ساخته‌هاي قبلي‌اش جلوتر است اما كيميايي هنوز در مضمون و مفاهيم سينمايي‌اش از قيصر تا خون شد در حال تكرار يك موقعيت در فضاهاي گوناگون است، به رغم ساختار خون شد، ايده و قصه نمي‌تواند براي مخاطب نكته باورپذيري داشته باشد.
«خون شد» به خوبي قصه تعريف مي‌كند اما اين قصه زاده تخيل خودِ فيلمساز است. جهاني كه براي خودش دارد ترسيمي از آدم‌ها و شهر و عدالت اجتماعي است كه با لحني تكراري مطرح مي‌شود.
كيميايي در حال درجا زدن در يك ايده تكراري است كه نمي‌تواند آن را از خود جدا بداند، اگر چه او به درستي مي‌تواند قهرمان بسازد و قهرمانش هم دوست داشتني باشد اما بايد ديد اين قهرمان تا چه اندازه مصداقِ بيروني دارد. فضلي قهرمان جديد فيلم كيميايي همان قيصري است كه براي رسيدن به خواسته‌هايش چاقوي ضامن‌دار در جيب مي‌گذارد و پاشنه‌هاي كفشش را بالا مي‌كشد كه به سوي انتقام‌گيري برود و حق خود را وصول كند. فضلي در «خون شد» همانند يك سايه وارد قصه مي‌شود؛ يك قهرمان مثلاً تمام‌عيار كه ساكت و درونگراست؛ قهرماني كه مرد عمل است. لحن گفتار او با ديالوگ‌هاي كوچه‌بازاري كيميايي منطبق است.
ديالوگ‌هايي كه ديگر در جايي شنيده نمي‌شود جز در فيلم‌هاي كيميايي. خون شد يك اثرِ قهرمان‌محور است كه ديگر شخصيت‌ها با وجود او شكل مي‌گيرند، به طور مثال ورود فضلي در همان سكانس اول به عنوان اولين كاراكتر نشان از وجود قهرماني است كه فيلمساز آن را به عنوان يك منجي معرفي مي‌كند، او آمده تا سند خانه پدري‌اش را آزاد كند و بعد خواهرش را نجات بدهد و در ادامه خواهر ناتني‌اش را. قهرمان درون‌گراي ما مي‌كوشد تا آدم‌هاي خانه را دور هم جمع كند و از طرفي ديگر فيلمساز مي‌كوشد تا پلشتي جامعه را با سياهي‌هاي غلو شده پيوند بزند و اتفاقاً كيميايي راهش را درست مي‌رود و مثل هميشه دوربين سركش او ميان بدي‌هاي جامعه مي‌چرخد و انگار موقعيت‌هاي فيلم‌هاي او نمي‌توانند آنقدر جدي باشند چراكه كيميايي بلد است چگونه و از چه راهي براي مخاطبش قصه‌گويي كند. روش او مبتني بر خرده‌روايت‌هايي كه به هيچ منطقي نمي‌رسند با ارجاعات كلامي مخاطب را به جايي نمي‌رساند. بله فيلمساز ما قصه‌گوي خوبي است و مي‌تواند از جهان فكري و تخيلش قصه‌هاي بي‌شماري بگويد و قهرمان فيلمش را در تنگناهاي اجتماعي يا در جايي ديگر احساسي قرار بدهد؛ قهرماني كه مصلحت را نمي‌شناسد؛ قهرماني كم‌سواد كه فقط زدن و كشتن را مي‌فهمد. فضلي در مواجهه با خواهرش وارد گفت‌وگوي عاطفي مي‌شود اما كاملاً مشخص است كه او نه تنها عاطفه‌اي ندارد بلكه حس خانواده‌دوستي‌اش تقلبي است. وی مي‌خواهد با قهرمان بودنش احساسات را جريحه‌دار كند اما او توان و پتانسيل لازم را براي قهرمان بازي ندارد. او يك قهرمان پوشالي است كه ديالوگ‌هاي كيميايي را پشت سر هم مي‌گويد. نه تنها فضلي يك قهرمان منفعل براي رسيدن به خواسته‌هاي پدر و مادرش است بلكه شخصيت‌هاي ديگر اين فيلم‌ها به يك نحوي اخته و الكن هستند.
آيا اين همه سياه‌نمايي براي ساخت اثري كه فقط مي‌تواند حديث نفس فيلمساز باشد، لازم است؟ پذيرش اين همه سياهي در قالب يك اثر اجتماعي چه سودي دارد؟ اگر فيلمساز سمت مردم است پس چرا روزنه‌اي از اميد در فيلمش ديده نمي‌شود؟ دوره نمادگرايي گذشته است، دوره چاقوکشی و عربده‌كشي هم منسوخ شده، يعني جامعه ما بعد از 50سال از زمان قيصر تا الان تغييري نكرده است؟ قهرمان فيلم كيميايي هنوز نمي‌داند پليس و قانون چيست و فيلمساز به مخاطبش مي‌آموزد براي مطالبه‌ات به قانون نيازي نيست، مي‌تواني با چاقو حقت را بگيري، اين طرز تفكر ترسناك كيميايي تأثير مخربي دارد و مخاطب را وارد دنيايي منفي مي‌كند؛ همان دنيايي كه قيصر براي جوانان دهه‌های40 و 50 دنيايي پر از خشونت و جامعه‌اي وحشت‌زده خلق كرد.
«خون شد» براي كيميايي فيلمي مثل هميشه‌اش است؛ موقعيت‌پردازي كم‌جاني كه توان يك اثر اجتماعي را ندارد اما اين فيلم مي‌تواند از لحاظ ساختار روايي اثري قابل تأمل باشد. 

بستن

خونش تمام شد


عباس مدحجی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

"خون شد" آخرین ساخته مسعود کیمیایی (قبل از خائن کشی) در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر سال (۱۳۹۸) اکران شد اما برخلاف نام های پُرطمطراق پُشت فیلم و البته طبق پیش بینی های منتقدان و فیلم بازان بجز دو نامزدی نافرجام (نقش مکمل زن لیلا زارع، چهره‌پردازی محمدرضا قومی) چیز دیگری کسب نکرد.


خون شد را در جشنواره فجر ندیدم والان که نمایش آنلاین آن همزمان با تولد کارگردان آغاز شده دیدم. فیلم جز تاکید فیلمساز بر شاخصه های فرمی آثار پیشینش حرف دیگری ندارد. خون شد مملو است از آبژه ها و آیتم هایی که بارها در سینمای کیمیایی و سینمای قدیم ایران دیده ایم: حمام نمره، خانه ی قدیمی با حوض فیروزه ای، چاقو خوردن وسط کوچه، موسیقی نزدیک به فیلمفارسی، مردان کت شلوار پوش لوطی، چاقوی ضامن دار، اتاق های شپشوی مهمانپذیر قدیمی، دیوانه خانه، شورلت، لبوفروش وسط کوچه، صف نانوایی با چادر گلی، اعتیاد ، رفیق و نارفیق، زندانی، زنان مظلوم، برادری و... .


درکنار فرم ثابت، محتوا هم گویا تغییر نکرده است. مردی پس از سالها از زندان برمیگردد و میخواهد خانواده ش را سروسامان دهد. داستانی پُر ابهام، پُر حفره و به شدت پُر دست انداز که به سختی میتوان با آن ارتباط برقرار کرد یا آن را فهمید. شخصیت های که خوب و کامل نه پردازش شده اند و نه معرفی. دیالوگهای دهان پُرکنی که نهایتا در همان سکانس جذاب باشند و بازی هایی که (حداقل برای مخاطب امروز) چندان به دل نمیشنند. بجز بازی سعید آقاخانی در نقش فضلی (که انصافا انتخابش برای چنین نقشی ریسک بزرگی بود) بقیه ی بازی ها چنگی به دل نمیزد. تطابق زمان و مکان رعایت نشده بود و رابطه علی و معلولی در جریان اصلی و حتی خُرده پیرنگها محکم نبود. 

فیلم شاید در بهترین حالت سرزدن به صندوقچه ی خاک گرفته ی خاطرات چندین سال پیش باشد که با نگاهی به هر چیزش، خاطره ای زنده شود بدون ارتباط خاصی با دیگر چیزها. 


قهرمان همان سایه ی لرزان توی کوچه ی اول فیلم است که در تمام مدت تلاش داشت صدایش را بم و مردانه نگه دارد اما ضد قهرمان به درستی معرفی نمیشود. اصولا حتی اهمیت حضور هومن برق نورد و سیامک انصاری هم حس نمیشود. اهمیت حضور و خروج مستاجران خانه پدری هم بدرستی شرح داده نمیشود. اگر قصد کیمیایی نمادسازی بوده ، بازهم با نمادسازی لرزان و دو به شکی مواجهیم.

این اصرار کیمیایی برای فیلمسازی با همان دست فرمان سی چهل سال قبل برای خیلی ها عجیب است و شاید این را به ذهن متبادر کند که دیگر هنر و قریحه ی سازنده ی قیصر و گوزنها و اعتراض به انتها رسیده. کاش استاد متوجه تغییر نوع نگاه تماشاچی به سینما شود و یا فرمولش را برای فیلمسازی بروز کند یا بخود استراحت بدهد. سینمای ایران بدون نام کیمیایی بزرگ ، چیز مهمی را کم دارد اما برخلاف ارزشها که اغلب ثابتند ، هنر و علایق و سلایق زمانه ثابت نیستند. ارزشها را باید در هنر روز برای مخاطب آراست تا بدلش بنشیند.

بستن

"چگونه خون شد"


زهره نبی زاده
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰


«خون شد» ساخته مسعود کیمیایی در آستانه هشتاد سالگی است و این موهبتی است که در این سن نصیب هر فیلمسازی نمی شود

فیلم با حرکت سایه ای از یک مرد بر کرکره های پاپین کشیده دکان هایی در سیاهی شب آغاز می شود و با نمایی مشابه به پایان می رسد. «فضلی»(سعید آقا خانی) قهرمان یکه ی کیمیایی است که از دور زمانی به خانه ی از هم پاشیده ی پدری که در حال غصب شدن توسط نااهلان است باز می گردد. مسعود کیمیایی فیلمسازی اهل دل است و آثارش قبل از هر چیز گویای حال و هوای درونی و همچنین بازتابی از درک زمانه اش می باشد او سبک و زبانی شخصی دارد و موضوعاتی معین را در فیلم هایش دنبال می کند. آثارش نمادین و قهرمان محور است. قهرمان وی گاه بدون مقدمه و ناگهان از ناکجا آباد بیرون می آید و حقی را به حق دار می رساند و داد مظلومان را که پناهی ندارند از ظالمان می گیرد و خود زخم خورده از صحنه خارج می شود و این همان الگوی رایج فیلم های وسترن کلاسیک است.(1)

بنظر می رسد او در اواخر سال های دهه ی هشتاد و اوایل دهه ی نود عنصر خویشتنداری را به فیلم هایش اضافه می نماید که به نوعی همراهی با خواسته های جامعه مدنی برای تغییر بدون خشونت بود. اما چه شده است که چند سال بعد «خون شد» سرخ ترین فیلم او می شود؟ شاید او بار دیگر با جامعه فقر زده که فساد و تباهی در آن رو به گسترش است و مظلومانی که پناهی ندارند رو برو شده است و پیشنهادش برای برون رفت از وضع موجود، با «خون شد» بسی خونین تر از «قیصر» است. با این وجود نگارنده با درک حال و هوای فیلمساز نمی تواند پذیرای این راه حل باشد و کیمیایی «محاکمه در خیابان»(2) و «مترو پل»(3) را با واقعیت جامعه امروز نزدیک تر می بیند زیرا با وجود همه مصایب همچنان در عصر جوامع مدنی، شبکه های اجتماعی و رسانه های دیجیتالی که روز به روز در حال گسترش می باشند زندگی می کنیم . این ابزارهای جدید امکان هوشیاری و آگاهی برای تغییرات بدون خشونت را فراهم می کنند

هر مفسر یا منتقدی می تواند اظهار نظر خود را با توجه به دو نکته نشر دهد .یک آن که بطور روشن و آشکار اصالت با اثر است و بدون اثر تفسیر یا نقدی نیز وجود نخواهد داشت، دیگر آن که اظهار نظر چه در تائید و یا نفی هر اثری به معنی تعیین تکلیف برای صاحب اثر نیست چه آن که نویسندگان، هنرمندان و همه اندیشمندان و فرهیختگان، وجدان بیدار جامعه هستند و هیچ کس حق تعیین تکلیف، ریل گذاری و تحدید آزادی آنان را ندارد.


‍‍پی نوشت:


(۱)- نگاهی به سینمای کیمیایی از دریچه اسطوره، مقاله: منبع روزنامه مردم سالاري. خرداد ۱۳۹۰، زهره نبی زاده.


(2)- نقد فیلم «محاکمه در خیابان»: منبع روزنامه انديشه نو، آذر ۱۳۸۸ و روزنامه مردم سالاري، شهریور ۱۳۸۹، زهره نبی زاده.


(۳)- نقد فیلم «متروپل»: منبع روزنامه آفتاب یزد،خرداد ۱۳۹۳، زهره نبی زاده.

بستن

سایه یک مرد


علی رفیعی وردنجانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 خون شد فیلمِ مسعود کیمیایی یک اثر نا تمام و الکن از نظر سینمایی است. فیلم فارسی ای که می خواهد به مردانگی و انسانیت نزدیک شود اما مولف توانایی به نمایش کشیدن آن را با فرمی که در سینمای امروز تعریف می شود، ندارد. البته می توان حدس زد که فیلم نامه دستخوش تغییرات زیادی به واسطه ممیزی ها شده باشد اما این اطمینان را هم می توان داشت که این ممیزی ها ابدا روی نتیجه ای که حاصل شده تاثیر گذار نبوده اند. کیمیایی کارگردانی است که بازی گرفتن از بازیگر را خوب بلد است. در «خون شد» ما بهترین بازی نسرین مقانلو را شاهدیم. 

قصه های سینه به سینه

مسعود کیمیایی را نه فقط به خاطر زنده نگاه داشتن سینما در ایران بلکه باید به خاطر دیالوگ نویسی و همچنین روابط ایرانی در قصه هایش دوست داشت. متاسفانه عنصری که به طور مشترک نه تنها در این فیلم بلکه در اکثر فیلم هایی که بعد از انقلاب ساخته، جای خالی اش به شدت احساس می شود وجود سینما در قاب و میزان سن است. قصه فیلم راجع به فضلی است. کیمیایی فضلی را که نوع دیگری از قیصر است این گونه تعریف می کند: سایه یک مرد روی مغازه هایی که کرکره های فلزی دارند، مرد پس از کوباندن درب و روشن کردن سیگار در حالی که نا امیدانه تصمیم می گیرد که بازگردد با یک زن غریبه در خانه پدری اش روبه رو می شود، چند لحظه بعد از گفت و گویی کوتاه با او مادر از راه می رسد، در ابتدا مادر او را نمی شناسد، پس از آشنایی دادن، او شگفت زده شده و مانند خسته دلان از مرد پذیرایی می کند. اگر در موسیقی دو میزان کافی است تا کیفیت یک اثر مشخص شود در سینما نیز دو سکانس می تواند اهمیت کارگردان به قاب ها و زاویه دید را مشخص کند. متاسفانه در سکانس دوم وقتی که فضلی با پدر و مادرش صحبت می کند و احوال برادر ها و خواهرهایش را می گیرد، منِ بیننده چیزی به عنوان خط فرضی در فیلم برداری، پاس کاری های POV در یک گفت و گوی چند نفره و از همه مهمتر میزان سنِ اتاق نمی بینم. دوربین زرین دست آن قدر به چهره سعید  آقاخانی نزدیک شده که اجازه نفس کشیدن به بیننده را نمی دهد. همین کار را با مقانلو کرده است. از سوی دیگر قصه کلیشه بودن خود را پشت ضرب المثل ها پنهان می کند. آنجا که برای جا انداختن دست پدر، دست او را به چرخ کالسکه می بندند و به اسب ضربه می زنند تا حرکت کند، بیننده به خنده خواهد افتاد. البته نه آنکه این حدیث یک ضرب المثل باشد اما در این جا می تواند کاربرد مثالی از یک حکایت را پیدا کند.

دیالوگ های کوچه شمرونی دوست داشتنی

در «خون شد» با همه بی اهمیتی به قاب ها و ساختار سینمایی دیالوگ های خوبی را می شنویم. دیالوگ های نسرین مقانلو در سکانسی که از فضلی و مرتضی می خواهد تا خواهرشان را پیدا کنند خوب و تاثیر گذار است، البته نباید از بازی بی نقص مقانلو در این سکانس غافل شد. داستان چهره زنانه دارد. این جمله به این معنا است که داستان درمورد مردی است که در سایه حرکت می کند تا زنی تنها در کوچه هراسی برای عبور از کنار مردان حریص نداشته باشد. با همه آنکه کیمیایی در آثارش جنسیت زن را قبل از آنکه یک ابژه معرفی کند سوژه ای برای کنش معرفی می کند اما مشخصا درباره این فیلم می توان چنین نوشت که: زن تبدیل به یک قهرمان شده است. خانم جانی نمونه زنی است که بیشتر از هر مردی می تواند از خود جوانمردی نشان دهد. این دیالوگ های کوچه شمرونی به خودی خود کمکی به ساخت شخصیت خانم جانی نکرده اند بلکه این بازی مقانلو و همچنین قصه ای که به طور ناخواسته، چرا که قرار است هدف فضلی باشد، بر محور او می چرخد باعث شده تا فیلم در جامعه امروز قابل تحمل شود. بزرگترین نقدی که به فیلم دارم، رابطه ای است که «خون شد» با دنیای امروزی خود برقرار می کند. این اثر حتی توان برقراری ارتباط با فیلمی چون «قیصر» را ندارد چه برسد به جامعه، فرهنگ و احتمالا هنر امروزی. فیلم برای فرار از مشخصات دنیای امروز نشان می دهد که جوانمرد قصه همچنان شلوار پاچه گشاد پا می کند و شِورولت سوار می شود. تنها با وارد کردن عادات نوشتالژیک در داستانی که امروز روایت می شود نمی توان یک سبک کارگردانی ایجاد کرد؛ بلکه این تنها راه فراری است که کیمیایی برای خلق یک فیلم فارسی به ذهنش می رسد. حضور سیامک عنصاری و روش بازتوانی او همراه با رقص و آواز و... وسیله ای است برای ایجاد جذابیت کاذب.

 نویسنده: علی رفیعی وردنجانی 

بستن

نقدهای مردمی فیلم خون شد

بازگشت کیمیایی


امیراردوان میرانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

خون شد، بازگشت مسعود كيميايى به جهان و سينماى مطلوب اش است. فيلمى ضعيف كه خيلى جلوتر از آثار غير قابل ديدن اخير فيلمساز قرار مى گيرد. فيلم در بخش فنى و  تدوين پر اشكال است و فيلمنامه اگرچه سوژه ى قابل قبولى دارد امّا آشفته  و سرسرى نگارش شده است. امّا چه چيز باعث مى شود كه از فيلم حاضر متنفر نباشم؟! شناخت كيميايى از زاغه و توده هاست كه گاهى فيلم را از سقوط آزاد نجات مى دهد. فيلمساز لوكيشن مى شناسد و جاى دوربين و ميزانسن اغلب خوب است. فضا مى سازد و تعليق و تنش ايجاد مى كند.  "خون شد"، قهرمان دارد، قهرمانى كه تيزى اش آخته براى انتقام است. فضلى، پسر خانواده از ناكجا بازگشته و هدفش جمع كردن دوباره ى تمام اعضاى خانواده دور هم ديگر است. خانه ى پدرى تصرف شده، يكى از خواهران تن فروشى مى كند، برادر در تيمارستان است و... . "خون شد" اگرچه در مجموع فيلم ضعيفى است امّا به خاطر بازى بسيار خوب سعيد آقاخانى، فيلمبردارى عليرضا زرين دست و تا حدى كارگردانى كيميايى، حداقل فيلم قابل احترامى براى صاحب قلم است.

بستن

چند مورد درباره ی خون شد


محمد زندی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

یک/ جدیدترین اثر مسعود کیمیایی حول همان مسائلی می چرخد که سالها است در ذهنش با آن ها کلنجار می رود و به نتیجه ای هم نمی رسد. مسائلی نظیر غیرت و خون خواهی و خانواده و رفاقت. 

اما چه می شود که فیلم سازی با این سابقه و آثاری جریان ساز در سینمای ایران می رسد به فیلمی که از ابتدا تا انتهایش نمی توان ردپایی از آثار خوبش را دید و اثری است که بخاطر حجم بالای ضعف ها و ایرادهایش (هم در فرم و هم محتوا) می توان از نیمه رهایش کرد. آیا این به بن بست رسیدن یک فیلم سازِ کهنه کار نیست ؟ فیلم سازی که روزگاری با آثاری مانند قیصر و گوزن ها و سلطان و اعتراض محبوب عام و خاص بود و دیالوگ هایش را می شد در سطح شهر شنید و با شخصیت هایش زیست کرد . 

دو/ برسیم به خون شد، فیلم با آمدن آغاز می شود، آمدنِ بدلی به شدت ضعیف و عقیم از قیصر (که آنجا بهروز وثوقی بود با وجناتی باور پذیر و دلنشین، و اینجا سعید آقاخانی است که با اینکه تلاشش را کرده که خود را در قالب فیلم ساز جا بیندازد اما نتوانسته)، آمدنی که در یک پلانِ به شدت نماد زده، آب هم با آمدنِ او از وسط کوچه سرازیر می شود!. 

وارد خانه ای می شود که مسئله ی کارگردان است اما بر خلاف میلش مسئله ی مخاطب نمی شود. خانه ای که ساکنینش یک مرد و زن هستندکه مرد، پدرِ تازه وارد است و زن نامادری اش. در بدو ورود می نشینند و دیالوگ هایی می گویند که از دهان فیلم ساز بیرون می آید اما روی کاراکترها نمی نشیند، سخت است این کار، فیلم ساز زمانی بلد بود و به درستی انجام می داد، اما حالا نه. 

دیالوگ ها برای آن آدم ها زیادی است و مصنوعی، از ذهن آن ها تراوش نکرده، واضح است که کلامِ فیلم ساز است . این مشکلی است که در طول فیلم با آن روبروییم و راه فراری هم از آن نیست.

سه/ هم فیلم بی هویت است، هم کاراکترها. هیچکدام از شخصیت های فیلم به مخاطب داده نمی شوند . نه شخصیت قهرمان مشخص است و نه انگیزه اش از رفتارهایش. می خواهد خانواده دوست باشد و اومانیسم، اما ادایش را در می آورد و اصل نیست. برادری دارد که در تیمارستان است ( که فصل تیمارستان و اداهای فیلم ساز چقدر اضافی و بی دلیل است)، برادر هم هویت ندارد. 

هیچکدام از آدم هایی که معرفی می کند به شخصیت نمی رسند، سکانس رفتار قهرمان و برادرش با آن چند جوان که مستاجرهای خانه شان هستند پوچ و توخالی است . هیچ حسی در مخاطب به وجود نمی آورد. دیالوگِ آقاخانی خطاب به یکی از مستاجرها (( تو میدونی من کی ام؟)) بیشتر به هجوِ یک اثر جدی می ماند تا خودِ اثر. دیالوگ (با آن نحوه ی ادایش و تدوین بد) به فیلم تبدیل نشده است.

کل این فصل (بخوانید کل فیلم) بدون حس است و فارغ از ذره ای پرداخت در کاراکترها و صحنه و هر چه هست و نیست!. 

چهار/ دیالوگ نویسی فیلم ساز دیگر کاری با مخاطب نمی کند (برخلاف گذشته که شوری در دل مخاطب می انداخت) . یا ایراد از نویسنده است یا از بازیگران!. مونولوگ های طولانی برای هر بازیگر حوصله سربراند و زیادی. اوج این ضعف را در سکانسی می بینیم که شخصیت ها دور میز نشسته اند و مادر با بریدن انگشتش یکهو قاطی می کند و مونولوگی طولانی را ادا می کند که نه کارکرد دارد و نه اهمیت . باقی هم به همین منوال . یکجا هم دختر خانواده مونولوگی دارد که نه اهمیت دارد و نه تاثیر. صرفا برای توانایی بازیگران است در بیان مونولوگ های طولانی، که همین کارکرد را هم ندارد، بازیگران در آثارِ دیگر بهترند تا اینجا. 

این وسط یک کاراکتر دکتر هم داریم ( سیامک انصاری؟!) که گویا حواسش نیست دارد در فیلم مسعود کیمیایی بازی می کند، فیلم ساز هم گویا در این سکانس ها ( ترک دادن دختر توسط دکتر با موسیقی و رقص و طرب!!) حضور ندارد، شخصیتی ملنگ و بی اساس که نفهمیدیم چرا بود و چرا این بازیگر و چرا این حجم از لودگی؟!!. 

پنج/ در کنار تمام این مواردی که گفته شد ( و بیشمار مواردِ ناگفته ی دیگر)، اواخر فیلم یک فصل درگیری و نزاع دارد که شک دارم فیلم ساز در ساخت آن فصل دخالتی داشته باشد!، به نظر می آید همه چیز بداهه و بدون متن صورت گرفته. 

قهرمان و برادرش برای پس گرفتن سند خانه شان به مکانی می روند که گویا یک صرافی است در یک پاساژ . انتهای راهرو یک دفتر است که سقفش کوتاه است و همه خمیده در رفت و آمدند (چرا؟)، همه دعوا دارند و با داد حرف می زنند. هر لحظه که می گذرد درگیری ها بالا می رود (چرا؟؟)، دو به دو همه در حال دعوا و درگیری اند. قهرمانِ فیلم هم دنبال سند است. حالا دیگر دعوا و سر و صدا به اوج خود رسیده است، زنی هم در آن میان کودکش را روی میز ایستانده و اصرا دارد که کودک همانجا وسط آن درگیری ها قضای حاجت کند (چرا؟؟؟؟)، سند پیدا می شود . دو برادر در حال رفتن به بیرون هستند . شدت دعوا و درگیری از اوج گذشته است و به شکستن شیشه و تیراندازی رسیده است!!. برادرها به ماشینشان می رسند، فیلم ساز پیش خود می گوید حیف است قهرمان زخمی نشده از این مهلکه برود. یکی می آید و چاقویی به او می زند و می رود. او کیست و چرا اینکار را می کند را کاری نداشته باشید. قهرمان باید زخمی بشود که شد. بقیه اش دیگر اهمیتی ندارد. 

نمی دانم هدف از این فصل و این بلبشو و این حجم از شلوغ کاری های اضافی چیست!، همین پس گرفتن سند را می شد در یک درگیری ساده و بدون اضافات و بدون آن پسر بچه و مادرش! برگزار کرد، اما .... چه می توان گفت .

شش/ در جایی از فیلم دو کودک را در خیابان می بینیم که پوستر (صلاه ظهر –فرد زینه مان) را در دست دارند. اگر فیلم ساز می خواهد فیلمش را به آن شاهکار پیوند بزند که یک شوخی بزرگ است، فیلم حتی نمی تواند به آن اثر نزدیک بشود چه رسد به تشبیه. این صحنه هم مانند اکثر صحنه های فیلم کارکرد ندارد و فقط و فقط با میل فیلم ساز گذاشته شده است.

زیاده عرضی نیست، اگر این فیلم را نبینید چیزی را از دست نداده اید، به جایش بروید و آثار قدیمی و ماندگار فیلم ساز را ببینید و لذت ببرید . 

بستن