پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام

سراسر شب

All Through The Night

۵.۲ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱۹ رای

منتقدان:

۴

امتیاز دهید:

«مهتاب» برای یافتن ردی از «داود مرادی» که آخرین فرد مرتبط با خواهرش «مریم»، پیش از خواب طولانی مدتش بوده به محل زندگی داود می رود تا پاسخی برای سوالاتش پیدا کند…

کارگردان: فرزاد موتمن

نقدهای بلند فیلم سراسر شب

آلفاویل کوچولو


علی رفیعی وردنجانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

سراسر شب فیلمی متقلب و اشتباه است . فرزاد موتمن کارگردان خوبی است اما قصه بدی انتخاب کرده . اگرچه تضاد به وجود آمده میان مریم و مهتا ، با بازی الناز شاکردوست ، در ایجاد بینامتنیت موفق بوده اما اشکال اصلی فیلم نامه در متن است . ارجاعات به خود و تکرار آنها از زوایا و کاراکترهای مختلف نتوانسته مفهوم و مسئله ایجاد کند . علاقه فیلمنامه نویس به اثر همواره بدیع ژان لوک گدار «آلفاویل» تماما قابل لمس است و تقلید و تکرار مولف از فَکت های سینمایی و داستانی به این علاقه تنه می زند . 

*کافه آلفاویل  

مریم علاقه بسیاری به بازیگری در سینما دارد او با فردی به اسم مرادی در ارتباط است که به تازگی در حال نوشتن فیلمنامه فیلم جدید خود است و ... . داستان فیلم اگرچه بارها و بارها دیده و تکرار شده اما خرده پیرنگ هایی که به کمک پیرنگ اصلی آمده اند تا حدی قابل ملاحضه هستند . متاسفانه فیلم در به سرانجام رساندن پیرنگ و خرده پیرنگ ابتر مانده . «سراسر شب» بیان زیبایی در تصویر و گفت و گو دارد اما این بیان زیبا با چالش های عمیق اخلاقی و انسانی روبه رو است . مالک کافه آلفاویل از مهتا می خواهد به یک دختر کتک خورده کمک کند ، پنهان کاری سطحی میان او و دوست اش بر سر اینکه آن دختر چگونه چنین جراحات عمیقی برداشته هیچ کمکی به ساخت معما در قصه نمی کند . حتی پیگیری مردی که برای پاداش بیشتر از رئیس خود به دنبال آن دختر ، با بازی آزاده صمدی ، آمده کوچکترین ماجرایی در فیلمنامه ایجاد نکرده . این که ما در پایان یک فیلم متوجه شویم که داستان توسط یکی از شخصیت های فیلم ، مرادی ، در حال روایت شدن است به هیچ وجه توجیه خوبی نیست . سینما دو بُعد بیرونی و درونی دارد . و آنچه از درون یک فیلم ساخته می شود تاثیر عمیقی در شکل بیرونی آن می گذارد . در مواجهه با درون فیلم «سراسر شب» بیننده با کمدی ، شبه روشن فکری ، فانتزی سورئال خفیف مواجه می شود که هیچ کدام تبدیل به باور نخواهند شد . بازی با تلوزیون و حلول مریم در آن به عنوان پرت شدن در قصه به عنوان شخصیت مهتا برای بازسازی خود در رویا و مواجهه دوباره با آن چه بر او گذشته است یک ایده جذاب و تماما سینمایی است که در اجرا ابتر مانده . 

*لیدی مکبث 

هنگامی که مریم در حال ایفای نقش لیدی مکبث برای مرادی است با مهمترین ویژگی شخصیت روبه رو خواهیم شد . اما از آنجایی که این عنصر به طرز فاجعه آمیزی متقلبانه و نا مفهوم ساخته شده است هیچ تاثیری در برداشت مخاطب از قصه ندارد . فیلمنامه نویس اطلاعات زیاد خود را با دیالوگ ها و مطرح کردن آثار موراکامی – کوروساوا – گدار رونمایی می کند و از وجود آنها برای ساخت شخصیت دوگانه مهتا ، در قالب خواهر مریم ، بهره می برد اما این داده ها هرگز در ایجاد ماجرا نقشی ندارند . دوست مریم که اکنون در پی ایجاد ارتباط با مهتا است این نکته را یادآور می شود که او 60 قرص خورده و مهتا نیز اشاره می کند که او به خوابی عمیق فرو رفته که حتی صدای نفس کشیدنش به گوش نمی رسد اما بسیار عجیب است که غذاها محو می شوند . این اشاره درست ترین و تنها اتفاق در فیلم «سراسر شب» است . مخاطب با این بیانات آماده نفوذ به زیرلایه های متن فیلم می شود که با از سر گیری یک ماجرای کتک کاری که بسیار سطحی و غیر سینمایی در پایان مشخص می شود برادرش بوده به دنیای نامفهوم خود باز می گردد . فیلم می خواهد کمدی باشد اما فضای متقلبانه و شبه روشن فکری فیلمنامه چنین اجازه ای نمی دهد . فیلم از کاراکتر ها شخصیت کاملی نمی سازد و بیننده اگر بخواهد فیلم را برای دوست خود تعریف کند نمی داند با مریم و مهتا شروع کند یا با مرادی . در آغاز فیلم می بینیم که مرادی از زنگ خوردن مداوم تلفن همراه خود عصبی می شود . اینترآپت به وجود آمده در لایه بندی فیلم تا حدودی نسبت درستی میان شخصیت در دنیای داستانی و واقعی به وجود می آورد اما ماجرای برخورد مرادی با خانم عابر پیاده بسیار کودکانه و ابتدایی است . نه تنها هیچ کمکی به داستان نمی کند بلکه داستان را وارد فاز دیگری کرده است . تماشای «سراسر شب» را به عنوان یک وقت اضافه در این روزهای ویروسی پیشنهاد می کنم اما فقط به عنوان یک وقت اضافه . 

نویسنده : علی رفیعی وردنجانی 

بستن

شب، گدار، آلفاویل!


دانیال هاشمی پور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

رویکرد حدیث نفسی و در عین حال سینه‌فیلیایی فرزاد موتمن در «سراسر شب»، سبب شده تا جدیدترین فیلمش تبدیل به کلاژی شود از تمام فیلم‌ها، فیلمسازها و لحظاتی که به آنها عشق می‌ورزد. این رویکرد سینه‌فیلیایی در ترکیب با یک نگاه خود انعکاسی (Self-reflective) نسبت به مدیوم سینما قرار می‌گیرد؛ با این وجود «سراسر شب» به هیچ عنوان در مسیر فیلم‌های انعکاسی همانند آثار گدار قرار نمی‌گیرد، بلکه در تلاش است تا با تزریق یک لحن طنازانه و بازیگوشی‌های کلامی و بصری، یک پارودی از تمام تاریخ سینما خلق کند. در واقع ما در کنار ادای دین به یک خروار فیلم مهم در تاریخ سینما از آلفاویل گدار و دیالوگ‌های کمدی‌های بیلی‌ وایلدر گرفته تا حتی «شب‌های روشن» خود فیلمساز، با ترکیبی ناهمگون از ژانرهای مختلف سینمایی مواجهیم. کمدی، جنایی، نوآر و اکشن همه گرد یکدیگر می‌آیند و جالب آنکه در همین تلفیق ژانری نیز نوعی پارودی شیطنت‌آمیز به چشم می‌خورد. برای مثال فیلم از کیفیت بصری نوآرگونه‌ای بهره می‌برد. فیلم‌های نوآر عمدتا در شب‌ می‌گذرند و خیابان‌های خیس حاصل از قطرات باران در یک شهر آمریکایی لوکیشن اصلی آنهاست که جرم و جنایت و گناه از در و دیوار آن بالا می‌رود. ماجرای «سراسر شب» نیز به مانند آثار موسوم به «شب‌های تهران» که در چند سال اخیر نمونه‌های موفقی از آنها ساخته شده است، در خیابان‌های  نمناک و در نیمه شب تهران می‌گذرد. با این وجود از باران خبری نیست و در سکانس‌های متعددی از فیلم می‌بینیم که ماشین شهرداری از مقابل شخصیت اصلی عبور می‌کند و با شلنگ خیابان را خیس می‌کند! در واقع کیفیت بصری شبه نوآری «سراسر شب» حاصل نگاهی هجوگونه به مقوله‌ی ژانر است. 

طنازی پایان‌ناپذیر موتمن در بحث روایت اثر نیز وارد می‌شود. فیلمنامه با تلفیق بین رویا و واقعیت یا افسانه و رئالیسم از رویکرد شاه‌پیرنگ فاصله گرفته و به یک اثر خرده پیرنگ نزدیک می‌شود. در اینجا کنش‌های درونی شخصیت‌های فیلم در مقام نیروی محرک اصلی درام قرار می‌گیرند و روایت را پیش می‌برند. مهتا (الناز شاکردوست) دختری‌ست که علاقه‌اش به سینما را سرکوب کرده و به جای هنر، سراغ درس و کار نان و آب دار رفته، با این حال خواهرش مریم بر خلاف او بازیگری در سینما را پیش گرفته است. مهتا و مریم دو بخش از روح یک انسانند، ورِ منطقی و ورِ احساسی. مریم قسمتی از روح همان مهتاست که به دنبال تحقق آرزوهای سرکوب شده‌ی مهتا رفته است. در واقع مهتا/مریم شخصیت کلیدی «سراسر شب» است که شاید از یک دغدغه‌ی شخصی در مولف زاده شده باشد، دغدغه‌ای که در جوانی مدام بین هنرمند شدن و نشدن در رفت و آمد بوده و بسیاری از مشکلاتی که مهتا از آنها سخن می‌گوید را تجربه کرده است. در چنین شرایطی‌ست که مهتا/مریم با کاراکترهای دیگر جهان فیلم دیدار کرده و مناسباتی که با آنها برقرار می‌کند، آرام آرام دایره‌ی شخصیت‌پردازی‌اش را کامل می‌کند. دیدار او با سینا حجازی بخش عاشقانه‌ی وجودش و دیدارش با امیر جعغری در راستای ارضای بخش کاری و حرفه‌ای ذاتی‌اش عمل می‌کنند. 

با وجود اینها، به یک دلیل مشخص فیلم را دوست ندارم. به نظر فرزاد موتمن ریسک‌پذیری کافی برای ساخت یک فیلم شخصی را نداشته است. بر خلاف آنچه که در نگاه اول «سراسر شب» از منظر شخصی بودن اندکی رادیکال به نظر می‌رسد، اما فیلمساز با اضافه کردن یک پلات فرعی بی‌سر و ته – خط داستانی آزاده صمدی – سعی کرده تا سطح معقولی از مخاطبان را با عملی مشابه باج دادن پای فیلم نگه دارد. داستان آزاده صمدی و گشت و گذارهای شبه پلیسی‌اش به دنبال ضارب و در نهایت تلاقی مسیر تهیه‌کننده و ضارب با یکدیگر به هیچ عنوان مال جهان داستانی این فیلم نیست و از قضا بخش زیادی از زمان فیلم را نیز به خود اختصاص می‌دهد. اتفاقا این خط داستانی فرعی از همان کلیشه‌های گونه‌ی نوپای آثار «شب‌های تهران» می‌آید که چند نفر با بدبختی و مشکلات فراوان شب تا صبح دنبال شخصی می‌گردند و در نهایت نیز یا آن را نمی‌یابند یا در یک غافلگیری، مورد تحت تعقیب تبدیل به مک‌گافینی می‌شود که یافتن یا نیافتنش دردی از کسی دوا نمی‌کند. فرزاد موتمن در «سراسر شب» می‌توانست با ریسک‌پذیری بیشتر، فیلمی شخصی‌تر و با تمرکز بیشتر روی لایه‌های شخصیتی مهتا بسازد و اگر هم می‌خواست رویکرد پالپ فیکشن گونه‌ی فیلم خود حفظ کند، از داستانی جذاب‌تر از ماجرای آزاده صمدی کمک بگیرد. 

با این وجود فیلم در بطن ساختاری روایی غریب خود، موقعیت‌های اپیزودیک و لحظه‌های طنازانه‌ای دارد؛ از مکالمه‌های درون کافه‌ آلفاویل گرفته تا صحنه‌ی رویارویی تهیه کننده و فیلمنامه‌نویس که شخصا آن را محبوب‌ترین سکانسم از فیلم می‌دانم. «سراسر شب» با وجود اینکه بر خلاف گفته‌های فیلمسازش بهترین فیلم سازنده‌اش نیست و به گردپای «شب‌های روشن» هم نمی‌رسد و حتی در قیاس با برخی دیگر از آثار موتمن نیز عقب‌تر می‌ایستد، اما حاوی نکات ظریف، ریزه‌کاری‌ها و از همه مهم‌تر لحظاتی‌ست که از بسیاری از آثار این چند ساله که با عنوان پست مدرن به مردم قالب کرده‌اند، به یادماندنی‌ترند. 

بستن

نقدهای مردمی فیلم سراسر شب

سراسرِ شب، سینمای دیالوگ محور


  فرزاد موتمن در سینمای ایران جزء معدود افرادی به حساب می آید که از سواد معتبری برخوردارد میباشد. موتمن سال ها در فهم درست سینما تلاش نموده و مبانی نظری هنر و خصوصاً سینما را به خوبی درک کرده است. افزون بر این، وی برخلاف فیلمسازانی که سالهاست پیوند خود را با ادبیات (به ویژه رمان) قطع کرده اند، به شدت اهل مطالعه رمان های مختلف میباشد. جلوه ای از این موضوع را در شانزدهمین اثر وی میتوان یافت.

"سراسرِ شب" پر است از ارجاعات گوناگون به فیلم های معروف تاریخ سینما و رمان های نام آشنای ادبیات جهان. داستان این فیلم برگرفته از ایده شخصی موتمن میباشد که در ادامه به عنوان منبع اقتباسی، او از رمان پس از تاریکی(هاروکی موراکامی) کمک گرفته است.

داستان خوب شروع میشود، انتهای ماجرا از همان آغاز مطرح میگردد. همین کار، عاملی میشود برای ایجاد یک تعلیق درست و حساب شده. تعلیقی که مخاطب را یک قدم از شخصیت های داستان جلوتر میبرد. سراسرِ شب بیننده را در فضایی میان واقعیت و خیال قرار میدهد و علیرغم آن، به هیچ کدام از دو بخش نزدیک نمیگردد. علاوه بر آن، در فیلم صریحاً داستان برای تماشاگران بازگو نمیشود و باعث میگردد تا خودمان به کند وکاو در مدت زمان فیلم بپردازیم.

سراسرِ شب اساساً دیالوگ محور است. فیلم آنقدر دیالوگ های اضافی دارد که گاهی اوقات دلمان لک میزند برای دیدن چند صحنه که تصویر در آن حاکم اصلی باشد! متأسفانه ضعف اصلی فیلم برمیگردد به همین بخش. دیالوگ هایی که اغلب آنها در سطح باقی میمانند و فراتر از آن نمیروند پس اثری هم بر روی مخاطب نمیگذارد.(حتی اگر مخاطب خاص سینما باشید.) دلیلش این است که دیالوگ ها متعلق به شخص فیلمساز نیستند و از جهان شخصی او سرچشمه نگرفته اند. اکثر گفت و گوهای مطرح شده میان شخصیت ها از فیلم ها و داستان های سینمایی برگرفته شده است. 

موتمن در نشست تحلیل و بررسی سراسرِ شب، در این باره گفته بود:«نوشتن فیلمنامه را تا سال ۹۶ شروع نکردم. به خاطر این که بینایی خوبی نداشتم، فقط به آن فکر کردم و تمام زمانم را گذاشتم تا بتوانم از فیلم‌ها و رمان‌های مختلف دیالوگ جمع کنم.» 

پایان بندی سراسرِ شب نیز از نکته های قابل تأمل آن به حساب می آید. فیلمساز از آنجایی که بر تکنیک های سینما تسلط کافی دارد، فیلمش را با فِید سفید(fade) به اتمام می رساند. یک کار درست و به جا که با توجه به پایان خوش داستان، احساس خوبی را به بیننده منتقل میکند.

اما در آخر، باید فیلم را از لحاظ ژانری که دارد تحسین نمود. می دانیم که وجود چنین ژانری در سینمای ایران سالهاست که رو به فراموشی رفته و جای آن را فیلم های سخیف شِبه کمدی و آثار ضعیف اجتماعی گرفته اند. با توجه به این موضوع، حضور این دست فیلم ها در گیشه میتواند هم به تنوع برای مخاطبان کمک کند و هم روزنه ای باشد برای بهتر شدن اوضاع سینمای کشور.

بستن

(روايتى تركيبى از رئال و سورئال)


عماد عبودزاده
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

همه سينماداران و سينمادوستان، فـرزاد مـؤتـمـن را به خوبى مى شناسند و اين آگاهى را دارند كه او يكى از باسوادترين كارگردانان سينماست؛ و نيز مدرس دانشگاه و مؤسسات عالى سينمايى...
"سراسر شب" طبق گفته خود كارگردان، اولين تجربه او در حوزه نويسندگى ست؛ تجربه اى كه دربرگيرنده احساسات ذهن او در طول سالهاى فعاليت خود است.
اين اثر روايت كننده ى چند داستان مختلف است كه تمامى آن در شب اتفاق افتاده و تماشاگر با ديدن آن با اشخاصى روبرو مى شود كه هركدام آنان در جستجوى گمشده اى از خود هستند.
"سراسر شب" روايتى تركيبى از رئال و سورئال دارد كه همانند تا به امروز در آثار سينمايى ايران يافت نمى شد... ماجراى مـهـتـا (با بازى الناز شاكردوست) كه خواهرش (با بازى التاز شاكردوست) قصد بازيگر شدن را داشته، نه تنها سوژه جذابى براى گسترش قصه بود، بلكه با اضافه كردن شاخ و برگ هايى توسط فـرزاد مـؤتـمـن، باعث شده كه اين اثر، اثرى منحصر به فرد به حساب بيايد.
اين اثر قصه اى شبه جنايى دارد و به بهترين شكل ممكن هم به پايان مى رسد... يكى از نكات جذاب اين اثر، مواجه شدن شخصيت كارگردان (با بازى امير جعفرى) و تهيه كننده (با بازى مهدى سلطانى) است؛ تقابلى كه دير رخ مى دهد و به نظر مى رسد كه كارگردان، بخش زيادى از وجود خودش را در دل آن قرار داده است؛ و نيز در اولين تجربه نويسندگى خود، به وضوح توانسته به تصويرى كه در ذهنش مى گذرد، دست پيدا كند... او سينما، تاريخ سينما و بازيگرى را به خوبى مى شناسد؛ و از اين رو، آنچه عاشقش بوده را در اين اثر مقابل دوربين قرار داده و توانسته است ارتباطى منطقى براى آنها ترسيم نمايد.
در نهايت
 "سراسر شب" براى عاشقان سينماست؛ سينمايى كه البته بى رحم است و بزرگانى مثل فـرزاد مـؤتـمـن بايد راه هاى پر پيچ و خمى را طى كنند تا شايد بتوانند آن چيزى كه مد نظر دارند را بسازند ... "سراسر شب" جز معدود آثارى ست كه در هر لحظه آن، ديالوگ ها جريان داشته و پشت هر خط از آن، ايده و قصه هاى مهمى نهفته است. 

بستن

جعبه درهم و برهم


پویان طحان
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

رک و راست بخواهم بگویم فیلم سراسر شب فیلم بسیار بدی است که اصلا انسجام و یکدستی‌ای ندارد. اثری است درهم و برهم و تصنعی. اثری که نه به فیلم شب‌های روشن کارگردانش می‌رسد و نه حتّی اثر برجسته‌ای است در کارنامه‌اش. اگر هم «فیلم خودش» است، امیدوارم بقیه «فیلم‌های خودش» را بهتر از این بسازد.  بگذارید از داستان و فیلمنامۀ فیلم شروع کنم. فیلم ظاهرا دارد داستان اساسا مهتا (الناز شاکردوست) را روایت می‌کند که می‌خواهد دلیل مشکل خواهرش را از مرادی (امیر جعفری) بپرسد. همچنین فیلم داستان آدم‌هایی دیگر را روایت می‌کند که همه _همچنین مهتا_ نقطۀ مشترکشان سینما است که البته باید بگوییم به جز ماجرای دختر زخمی (آزاده صمدی). این داستان‌ها وحدت و  ارتباط ارگانیکی باهم ندارند و بخاطر همین داستان اثر هم انسجامی ندارد. اگر هم بخواهیم بگوئیم که موضوع «سینما» در فیلم همۀ اینها را به‌هم ربط می‌دهد، باز هم ماجرای آزاده صمدی بیرون می‌ایستد و نسبت به بقیه پرت است. و در ضمن مسئلۀ اساسی این است که آیا واقعا سینما اشتراک و وجه مهمی از این شخصیت‌ها است؟ اوّلا که واقعا سینما وجه مهم و اساسی در شخصیت پردازی اینها نیست. اینکه مدام اسم فلان فیلم را بیاورند یا بهمان فیلم یا دیالوگ‌های آنها را بکار ببرند، نمی‌شود وجه مهمی در شخصیت پردازی. این «علاقه به سینما»، به صورتی علاقۀ واقعی می‌شود _و نه شعاری و تحمیلی_ که جزء جداناشدنی وجود اینها و در ضمن داستان اثر باشد. و مهم‌تر اینکه این عشق به سینما در زندگی افراد و واکنششان نسبت به آن برای ما ساخته بشود و آن برایشان دغدغه بشود، نه اینکه اکتفا کنیم به چهارتا دیالوگ از فیلم‌های دیگر.  فقط مرادی است که دغدغۀ سینما را دارد و سینما ظاهرا جزئی از زندگی‌اش است. کمااینکه نوشتن فیلمنامه‌ای هم به عینه ازش نمی‌بینیم و فقط در دیالوگ می‌آید. پس باور نمی‌کنیم. چون اینجا سینما است و تصویر. اگر از منظر دیگری بخواهیم ببینیم، می‌توانیم بگوئیم نقطۀ اشتراک این آدم‌ها این است که در جهانی عاری از احساسات زندگی می‌کنند که اینهم با همان دیالوگ‌ها و گاهی رفتار شخصیت‌های فیلم (مثل حرف زدن مرادی و مریم، صحبت مهتا دربارۀ مریم، واکنش تهیه‌کننده به کارمندش و غیره) اینهم غلط از آّب در می‌آید. همچنین اگر بخواهیم بگوئیم که همۀ این اتفاقات هم بخاطر مریم (الناز شاکردوست) می‌افتد و سنگ بنایشان را مشکل او و جستجو خواهرش (مهتا) می‌گذارد، باز هم به راحتی می‌شود نقضش کرد. چون آن موقع دیگر داستان تهیه‌کننده و فروشگاهش (مهدی سلطانی سروستانی)، دختر کتک‌خورده (آزاده صمدی) و رفیقش و کافه‌دار (افسانه چهره‌آزاد) چه ربطی به این دارند؟ هیچ ربطی. پس حتّی با سطحی‌ترین دید هم نمی‌توان گفت که ماجراهای فیلم به‌هم پیوند و باهم ارتباط و از پسش انسجام دارند و این به فرم اثر لطمه زده. در ضمن وصل کردن این ماجراها به‌هم، خیلی دم دستی و سطحی صورت می‌گیرد. مثلا مهتا سریع با کافه‌دار راه می‌افتد و می‌رود تا دختر زخمی را معالجه کند. اویی که منتظر مرادی است پس چرا اینکار را می‌کند؟ و مثلا همۀ این شخصیت‌ها توی خیابان همدیگر را می‌بینند و انگار کل تهران به یک کافه و دوسه‌تا کوچه و خیابان خلاصه شده. در دفعات اوّل قابل قبول است. امّا وقتی مدام تکرار می‌شود، خنده‌دار و مضحک می‌نمایاند. و این دیدارهای تصادفی پیاپی بیشتر تحمیلی و سرهم‌بندی شده هستند. به همۀ این دلایل باید بگویم فیلم به جعبه‌ای می‌ماند که فیلمنامه‌نویسان و اساسا فیلمساز هرچه خواسته‌اند گذاشته‌اند _یا بهتر بگویم چپانده‌اند- تویش. نکتۀ دیگر شخصیت پردازی بسیار ضعیف فیلم است. فیلم توی زمان یک ساعت و نیمه‌اش یک شخصیتش را نمی‌تواند بسازد. شخصیت‌ها همه‌شان توی شب بیدار هستند و کارهایی می‌کنند. ولی ویژگی شخصیتی‌ای ندارند و یعنی فیلمنامه‌نویسان از پس ساختن و پرداختن بهشان بر نمی‌آیند. دیالوگ‌هایی هم که می‌گویند خیلی درهم و برهم هستند و فراتر از شعارهایی نمی‌روند. چون هیچ کارکردی ندارند و گاهی فلسفی هستند، گاهی ساده و گاهی هم دیالوگ‌های سینمایی که اینها بجای شخصیت، عروسک به‌دردنخور چهل‌تکه‌ای تحویلمان می‌دهد و لاغیر. در مورد شخصیت مهتا مصداقی‌تر هم می‌شود چند نکته را گفت: 1- اصلا دغدغۀ اینکه بخواهد از مرادی دربارۀ خواهر بپرسد، ساخته نمی‌شود. بخاطر اینکه اوّلا اگر این دغدغه را دارد پس چرا برای درمان دختر زخمی می‌رود؟ ثانیا غیر از این دنبال خیلی کارهای دیگرش هم می‌رود و انگار به کل مریم را فراموش کرده، فقط گاهی اسم مرادی می‌آورد. ثالثا ارتباطی بین این دو خواهر نمی‌سازد. فقط یکسری دیالوگ است که در حد شعار باقی می‌مانند. اگر فیلمساز می‌خواهد بدون نشان ارتباط مستقیم چه بصورت روایت خطی چه با فلاش‌بک بسازد، باید این دغدغه را قدرتمند می‌ساخت و از پسش توانا بود در منتقل کردن ارتباط این دو خواهر. یعنی مهتا باید به طوری دنبال مرادی و دلیلش می‌گشت که واقعا نشان داده می‌شد خواهرش برایش مهم است و از پس این دوست داشتنش نمایان می‌شود. ولی این زن بی‌خیال توی کافی‌شاپ نشسته و اگر مرادی آمد که آمد و اگر هم نیامد، مهم نیست. فقط یک سکانس داریم (سکانس در دستشوئی مهتا) که آن دغدغه را تاحدی نشان می‌دهد. امّا به نظرم با آن تمهید (که توهمِ مریم، حرکات مهتا را تکرار می‌کند) چندان با ماهیت آن دغدغه و ارتباط خواهرانه، ربطی ندارد. 2- همچنین نزدیک شدن مریم به خواننده (سینا حجازی) خیلی سریع نشان داده می‌شود و به مرور اتفاق نمی‌افتد. پس ساخته نمی‌شود. چون اولا که ارتباطی جز یکبار سینما رفتن بینشان نبوده، که حالا اینقدر سریع به‌هم نزدیک شوند. ثانیا این زن دوست‌پسری هم نداشته که حالا نزدیک شدن به خواننده هم برایش امری عادی و طبیعی باشد. پس با توجه به این دلایل این نکته هم عین خیلی نکات دیگر تحمیل شده به اثر. و وقتی تحمیل شده، تصنعی است، از اثر بیرون می‌ایستد، پس مخاطب پسش می‌زند و برایش غیرقابل باور است. وقتی شخصیت‌ها ساخته نمی‌شوند پس طبعا فیلمساز نمی‌تواند هیچ حسی را با آنها به مخاطب منتقل کند و از این جهت هم فرم اثر آسیب دیده. لازم به ذکر است که وقتی شخصیتی ساخته نشده، برای بازیگر هم _عین ما_ مجهول است و گنگ و بهترین و قَدَرترین بازیگران جهان را هم بیاورید نمی‌توانند، بازی خوب و باورپذیری ارائه کنند. بخاطر همین متاسفانه همۀ بازی‌های فیلم بد و سطحی هستند. قبل از اینکه دربارۀ اجرا صحبت کنم، یک نکته لازم به ذکر است. آیا اینکه در فیلم از پوسترها، اسامی و دیالوگ‌های فیلم‌ها یا کتب استفاده شود، مزیتی است؟ معلوم است که نه. وقتی اینها همانطور که گفتم هیچ کارکرد  و نقش اساسی‌ای _چه در داستان، چه شخصیت پردازی_ ندارند، پس بودن و نبودنشان فرقی نمی‌کند. کمااینکه وقتی مدام از این اسامی استفاده می‌کنی، شاید عشق فیلمی مثل خودت سرمست شود. ولی برای بعضی بینندگان آزاردهنده است. چون دیگر حواسشان به فیلم نیست و مدام توی ذهنشان مرور می‌کنند که این اسم یا این دیالوگ برای کدام فیلم بود. در ضمن اگر کلاژ ساختن یا وام گرفتن از همۀ فیلم‌های تاریخ سینما هم بود، باید خود اثر می‌توانست توانا، یکه و خودبسنده باشد. برویم سراغ اجرا و میزانسن‌های فیلم. جامپ‌کات‌های فیلم، گاهی به نظرم زائد و آزاردهنده هستند. امّا  در کلً، این تمهید کمی از ریتم کند، ایستا و حوصله‌سربر فیلم می‌کاهد. همچنین مثلا زمانی که تهیه‌کننده می‌آید خانه‌اش و از حرف کافه‌دار مضطرب می‌شود، جامپ کات‌ها غیر از کوتاه کردن زمان سکانس، اضطراب و تشویش درونی تهیه‌کننده را به عینه نشان می‌دهد و به ما منتقل می‌کند بخاطر این اجرا سریع. این نکته را هم باید گفت که فرزاد موتمن در این فیلم هم مثل شب‌های روشن بلد است جامپ کات‌هایش بزند و این جامپ کاتش چندان ادا و اطواری نیست. برخلاف خیلی از فیلم‌ها و سریال‌های دیگر _مثل همین آقازاده_. امّا میزانس اجرای بعضی از سکانس‌ها اشکال دارد و بد است. چند مثال می‌آورم: 1- هنگام صحبت مرادی و مهتا، مثلا نمایی از مدیوم شات مهتا داریم که بی‌جهت نصف کادر خالی است و زن و شوهری را هم که دارند غذا می‌خورند، فلو انداخته. بدون هیچ منطقی. 2- در همین سکانس مدیوم‌لانگ‌ شاتِ دو نفره‌ای داریم از مهتا و مرادی که هردو نشسته‌اند روی صندلی‌های کافی‌شاپ. مرادی پشت به دوربین نشسته و دارد غذا می‌خورد. صدای غذا خوردنش را هم کارگردان قالب می‌کند بر نما و روی این مدیوم لانگ شات مکث می‌کند. به نظرم اینجا یک کمدی ناخواسته بوجود آمده. نوع غذا خوردن مرادی، با این صدای، اینکه دولا شده و جمع شده توی خودش پشت به دوربین نشسته، خیلی تیپیکال با ولع عین خیلی از آدم‌های فقیر و گرسنۀ بعضی فیلم‌های سینمایی غذا می‌خورد و این بیشتر ما را می‌خنداند و در ضمن با داستان و ساختار اثر هم پیوندی ندارد. مهم‌ترین اشکالش هم اندازه نگاه نداشتن و آن صدای غذا خوردن غالب است که باید بگویم متاسفانه اصلا فیلمساز در این فیلم نمی‌تواند و بلد نیست حد نگاه دارد. اگر هم بعضی از دوستان وصلش کنند به اینکه چون می‌خواهد درباره گرسنگی فیلمنامه بنویسد و مشکل مالی هم دارد، خودش هم گرسنه است. ولی این حرف در حد یک شوخی است. زیرا ما باید این گرسنگی و بی‌پولی را در کل اثر و شخصیت پردازی‌اش ببینیم و آن وقت با این پلان کاملا این به ما منتقل شود.  3- یک نما هم داریم که مهتا و کافه‌دار باهم توی خیابان راه می‌روند و مهتا حرف می‌زند. ولی فیلمساز کلوزآپ  نیمرخ کافه‌دار را هم، درشت و کمی فلو جلوی کادر بدون دلیل منطق گرفته و این خیلی مخاطب را اذیت می‌کند. اشاره‌ای به ادا و اطوارهای موجود در سریال‌ها و فیلم‌ها کردم که با کمال تاسف به نظرم موتمن هم در این فیلم یکبار به این دام می‌افتد. منظورم استفاده از آن موسیقی عجیب هنگام فحش دادن رفیق دختر زخمی است که این رسما ادا و اطوار است. زیرا نه تنها از نظر موسیقی با سایر موسیقی‌های فیلم هماهنگ نیست، بلکه با خود این موضوع و اصلا خود فیلم تناسب ندارد. بدتر اینکه فیلم بااینکه فیلم بدی است، امّا از این اعمال مسخره انجام نمی‌دهد و وقتی موتمن اینجا از این ادا و اطوارهای جوانانه _که واقعا از این فیلمساز بعید بود_ استفاده می‌کند، کاملا با اجزاء و کلیت فیلمش در تضاد است و می‌شود وصله‌ای ناجور به اثر. در آخر باید بگویم فیلم سراسر شب فیلمی است که با توجه به نکاتی که گفته شد فیلم سراسر شب اثر خوب و حتّی شاخصی در کارنامۀ فیلمسازش _که باز هم می‌گویم فیلم خیلی خوب شب‌های روشن را ساخته که جزء ده فیلم ایرانی محبوب عمر من است_ نیست. امّا شاید فیلم مهمی باشد و کمک کند که فیلمساز  «فیلم‌های بعدی خودش» را بهتر از این و البته خوب و دیدنی بسازد.

بستن

شب، گدار، آلفاویل!


دانیال هاشمی پور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

رویکرد حدیث نفسی و در عین حال سینه‌فیلیایی فرزاد موتمن در «سراسر شب»، سبب شده تا جدیدترین فیلمش تبدیل به کلاژی شود از تمام فیلم‌ها، فیلمسازها و لحظاتی که به آنها عشق می‌ورزد. این رویکرد سینه‌فیلیایی در ترکیب با یک نگاه خود انعکاسی (Self-reflective) نسبت به مدیوم سینما قرار می‌گیرد؛ با این وجود «سراسر شب» به هیچ عنوان در مسیر فیلم‌های انعکاسی همانند آثار گدار قرار نمی‌گیرد، بلکه در تلاش است تا با تزریق یک لحن طنازانه و بازیگوشی‌های کلامی و بصری، یک پارودی از تمام تاریخ سینما خلق کند. در واقع ما در کنار ادای دین به یک خروار فیلم مهم در تاریخ سینما از آلفاویل گدار و دیالوگ‌های کمدی‌های بیلی‌ وایلدر گرفته تا حتی «شب‌های روشن» خود فیلمساز، با ترکیبی ناهمگون از ژانرهای مختلف سینمایی مواجهیم. کمدی، جنایی، نوآر و اکشن همه گرد یکدیگر می‌آیند و جالب آنکه در همین تلفیق ژانری نیز نوعی پارودی شیطنت‌آمیز به چشم می‌خورد. برای مثال فیلم از کیفیت بصری نوآرگونه‌ای بهره می‌برد. فیلم‌های نوآر عمدتا در شب‌ می‌گذرند و خیابان‌های خیس حاصل از قطرات باران در یک شهر آمریکایی لوکیشن اصلی آنهاست که جرم و جنایت و گناه از در و دیوار آن بالا می‌رود. ماجرای «سراسر شب» نیز به مانند آثار موسوم به «شب‌های تهران» که در چند سال اخیر نمونه‌های موفقی از آنها ساخته شده است، در خیابان‌های  نمناک و در نیمه شب تهران می‌گذرد. با این وجود از باران خبری نیست و در سکانس‌های متعددی از فیلم می‌بینیم که ماشین شهرداری از مقابل شخصیت اصلی عبور می‌کند و با شلنگ خیابان را خیس می‌کند! در واقع کیفیت بصری شبه نوآری «سراسر شب» حاصل نگاهی هجوگونه به مقوله‌ی ژانر است. 

طنازی پایان‌ناپذیر موتمن در بحث روایت اثر نیز وارد می‌شود. فیلمنامه با تلفیق بین رویا و واقعیت یا افسانه و رئالیسم از رویکرد شاه‌پیرنگ فاصله گرفته و به یک اثر خرده پیرنگ نزدیک می‌شود. در اینجا کنش‌های درونی شخصیت‌های فیلم در مقام نیروی محرک اصلی درام قرار می‌گیرند و روایت را پیش می‌برند. مهتا (الناز شاکردوست) دختری‌ست که علاقه‌اش به سینما را سرکوب کرده و به جای هنر، سراغ درس و کار نان و آب دار رفته، با این حال خواهرش مریم بر خلاف او بازیگری در سینما را پیش گرفته است. مهتا و مریم دو بخش از روح یک انسانند، ورِ منطقی و ورِ احساسی. مریم قسمتی از روح همان مهتاست که به دنبال تحقق آرزوهای سرکوب شده‌ی مهتا رفته است. در واقع مهتا/مریم شخصیت کلیدی «سراسر شب» است که شاید از یک دغدغه‌ی شخصی در مولف زاده شده باشد، دغدغه‌ای که در جوانی مدام بین هنرمند شدن و نشدن در رفت و آمد بوده و بسیاری از مشکلاتی که مهتا از آنها سخن می‌گوید را تجربه کرده است. در چنین شرایطی‌ست که مهتا/مریم با کاراکترهای دیگر جهان فیلم دیدار کرده و مناسباتی که با آنها برقرار می‌کند، آرام آرام دایره‌ی شخصیت‌پردازی‌اش را کامل می‌کند. دیدار او با سینا حجازی بخش عاشقانه‌ی وجودش و دیدارش با امیر جعغری در راستای ارضای بخش کاری و حرفه‌ای ذاتی‌اش عمل می‌کنند. 

با وجود اینها، به یک دلیل مشخص فیلم را دوست ندارم. به نظر فرزاد موتمن ریسک‌پذیری کافی برای ساخت یک فیلم شخصی را نداشته است. بر خلاف آنچه که در نگاه اول «سراسر شب» از منظر شخصی بودن اندکی رادیکال به نظر می‌رسد، اما فیلمساز با اضافه کردن یک پلات فرعی بی‌سر و ته – خط داستانی آزاده صمدی – سعی کرده تا سطح معقولی از مخاطبان را با عملی مشابه باج دادن پای فیلم نگه دارد. داستان آزاده صمدی و گشت و گذارهای شبه پلیسی‌اش به دنبال ضارب و در نهایت تلاقی مسیر تهیه‌کننده و ضارب با یکدیگر به هیچ عنوان مال جهان داستانی این فیلم نیست و از قضا بخش زیادی از زمان فیلم را نیز به خود اختصاص می‌دهد. اتفاقا این خط داستانی فرعی از همان کلیشه‌های گونه‌ی نوپای آثار «شب‌های تهران» می‌آید که چند نفر با بدبختی و مشکلات فراوان شب تا صبح دنبال شخصی می‌گردند و در نهایت نیز یا آن را نمی‌یابند یا در یک غافلگیری، مورد تحت تعقیب تبدیل به مک‌گافینی می‌شود که یافتن یا نیافتنش دردی از کسی دوا نمی‌کند. فرزاد موتمن در «سراسر شب» می‌توانست با ریسک‌پذیری بیشتر، فیلمی شخصی‌تر و با تمرکز بیشتر روی لایه‌های شخصیتی مهتا بسازد و اگر هم می‌خواست رویکرد پالپ فیکشن گونه‌ی فیلم خود حفظ کند، از داستانی جذاب‌تر از ماجرای آزاده صمدی کمک بگیرد. 

با این وجود فیلم در بطن ساختاری روایی غریب خود، موقعیت‌های اپیزودیک و لحظه‌های طنازانه‌ای دارد؛ از مکالمه‌های درون کافه‌ آلفاویل گرفته تا صحنه‌ی رویارویی تهیه کننده و فیلمنامه‌نویس که شخصا آن را محبوب‌ترین سکانسم از فیلم می‌دانم. «سراسر شب» با وجود اینکه بر خلاف گفته‌های فیلمسازش بهترین فیلم سازنده‌اش نیست و به گردپای «شب‌های روشن» هم نمی‌رسد و حتی در قیاس با برخی دیگر از آثار موتمن نیز عقب‌تر می‌ایستد، اما حاوی نکات ظریف، ریزه‌کاری‌ها و از همه مهم‌تر لحظاتی‌ست که از بسیاری از آثار این چند ساله که با عنوان پست مدرن به مردم قالب کرده‌اند، به یادماندنی‌ترند. 

بستن