پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام ، تاریخی ، جنگی

در خلال جنگ

While at War

- /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۰ رای

منتقدان:

۸

امتیاز دهید:

در سال 1936 ارتش اسپانیا در یکی از شهرهای خود به نام سالامانکا ، به امید گسترش آن، اعلان جنگ کرده است. پس از دستگیری شهردار سالامانکا، همسرش برای آزادی او از نویسنده ای روشنفکر به نام میگوئل دِ اونامونو کمک میخواهد...

نقدهای بلند فیلم در خلال جنگ

زنده باد مرگ


علی رفیعی وردنجانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

در خلال جنگ باشکوه ترین ساخته آلخاندرو آمنابار در کارنامه سینمایی او است . این اثر که در ژانر زندگی نامه به بهترین وجه دراماتیزه شده ، توانایی های کارگردان در بازسازی تاریخ بر پرده سینما را به خوبی نمایان می کند . «در خلال جنگ» نه تنها مهمترین فیلم اسپانیا در سال 2019 به شمار می رود بلکه صلح طلبانه از منافع ملی دفاع و عنصر تبعیض نژادی بین جوامع مختلف بشری را محکوم می کند . آمنابار که علاوه بر کارگردانی ، اکثرا خود فیلم نامه و موسیقی آثارش را تهیه می کند با ساخت این اثر بار دیگر ثابت کرد که مولف هنگام حضور در همه حوزه های هنری می تواند پتانسیل هرمونوتیک در سینما را افزایش دهد . 

*پرچم دو رنگ ، پروپاگاندا

تههیج سربازان به وسیله پروپاگاندایی که فرماندهان بیگانه برای تسخیر سیاسی یک ملت به وجود می آورند به خوبی در این اثر به نمایش گذاشته شده است . علاوه بر آن که میزان سن : طراحی صحنه و لباس ، نورپردازی و اصلاح رنگ و دکوپاژ برای مخاطب این امکان را فراهم آورده اند که در هر فرم یک نقاشی را مشاهده کند دیالوگ ها و موسیقی نیز به خوبی تعلیق و بار دراماتیک داستان را افزایش داده اند و این گونه است که موضع کارگردان نسبت به چنین رخداد تاریخی اهمیت پیدا می کند . نویسنده بزرگ اسپانیا به همان اندازه که بر رعایت قواعد و دستور زبان کشور خود تاکید دارد بر متن و محتوای آثار دقت می کند و در سکانس های پایانی با خواندن نامه ای از همسر شهردار برای دفاع از اندیشه خود به سخنرانی می پردازد . هنگامی که سرباز پرچم پیشین را با پرچم دو رنگ تعویض می کند و فرمانده از سرباز می خواهد که سرود بخواند به خوبی می توانیم این پروپاگاندا را لمس کنیم چرا که در سکانس های بعدی سربازان با اجتماع جلوی ساختمان فرماندهی فریاد «زنده باد مرگ» سر می دهند که شعار ویژه بیگانگان است . 

*حیوانات کاغذی 

عادات آقای اونامونو به عنوان یک نویسنده بزرگ و روشن فکر مخاطب را به کشف درونیات وی می رساند . این عادات ب از طرف فرمانده مورد تمسخر قرار می گیرند او در سکانسی روشن فکران را انسان هایی عنوان می کند که با پناه گرفتن در اتاق مطالعه شان و بازی کردن با کلمات سعی در اصلاح جهان دارند و امثال خود را آدمهایی حاضر در کارزار می داند . ساخت حیوانات کاغذی برای آقای نویسنده به پناهگاهی عصبی تبدیل شده است و او برای فرار از مهلکه مشغول چنین کاری می شود . اثر بسیار زیبا درگیری دو روشن فکر بر سر سوسیالیسم و کومونیست را نشان داده است . با ایجاد یک چشم انداز هنگامی که آن دو در حال مباحثه جدی هستند نگاه موافق هر دوی آنان به موضوع را به نمایش می گذارد اما دلیل بحثشان تنها تفاوت سنی است که روشن فکر جوان قدرت مانور و رسیک پذیری بالاتری نسبت به اونامونوی تحلیل رفته دارد . در راه بازگشت نیز این روشن فکر جوان است که از سوی بیگانگان مورد دستگیری و ضرب و شتم قرار می گیرد و نویسنده با عنوان نام خود نمی تواند کاری از پیش ببرد . پس او که سخت درگیر احساست گذشته است و به نوه خود می گوید روزی من هم مانند تو کسی را که مادر صدایش می کردم از دست دادم ، با تصمیم به سخنرانی در حضور اسقف و فرمانده در سکانس های پایانی نهایت قدرت خود را برای جلوگیری از جنگ داخلی نشان می دهد . 

*بی نهایت 

«در خلال جنگ» مواجهه وطن پرستانه مولف نسبت به جغرافیا و جامعه خود نیست . بلکه این اثر مفهومی بزرگ به عنوان جلوگیری از تکرار تاریخ را عنوان می کند که به ساده ترین لحن بیان می شود . آلخاندرو آمنابار به خوبی از موضع مخاطب در برابر چنین آثاری اطلاع دارد چرا که عموما مولف در شرایطی مشابه ولع خاصی برای نمایش چهره هیتلر و استفاده از او به عنوان ارزش یک اثر سینمایی پیدا می کند اما آمنابار با بهره گیری از تاثیر چهره او بر فرماندهان آلمانی از عنصر تطبیق در سینما به خوبی استفاده کرده است . سینما در عین حالی که می تواند بارها و بارها داستانی را از زوایای نا محدود روایت کند قابلیت تطبیق و تلفیق شدن در تصاویر و داستان ها را دارد . هنر مانند شمردن اعداد ریاضی انتهایی ندارد و سینما مجموعه ای از بی نهایت ها است . 

*سلیقه

آمنابار به معنای واقعی کلمه فیلم سازی است مستقل ، نه از نظر سیاسی – اجتماعی بلکه از نظر نوع اندیشه و سلیقه . وی که در کارنامه خود آثاری مانند : دیگران و دریای درون را دارد و همایون ارشادی در آگورا برایش بازی کرده تماما آنچه را به مخاطب نمایش می دهد که باب طبع خود است . «درخلال جنگ» از آن دست فیلم هایی است که بر این گفته از آلفرد هیچکاک که فیلمی خوب است که اگر صدا را از آن حذف کنیم باز هم داستان گو باشد ، صحه می گذارد . موسیقی و صدا در این اثر مکمل میزان سن ، بازی ها و تدوین هستند و این امر باعث می شود که مخاطب قبل از هر احساس دیگری سینما را تجربه کند . 

نویسنده : علی رفیعی وردنجانی 

بستن

مرگ آقای نویسنده


مائده مرتضوی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 

«هر جامعه و حکومتی در تاریخ خود دارای نقاط عطف فراوانی است؛ دارای برهه‌های زمانی حساسی که طی آن سرنوشت آن ملت تغییر آنی پیدا می‌کند. بسیاری از افراد و آحاد جامعه از اقشار و طبقات مختلف اجتماعی هم در این تغییرات به نوعی درگیر می‌شوند از صاحبان سرمایه‌ی صنوف مختلف تا اندیشمندان سیاسی و اجتماعی و تا حتا سلبریتی‌های هر رشته‌ی هنری.

سوالی که این میان پیش می‌آید این است که رسالت یک نویسنده در این میان چیست.  آیا باید سکوت کند و تنها به کار خودش که همان نوشتن است بپردازد و سعی کند کمافی‌السابق با قلمی که گمان می‌برد شعور آن قلم بیشتر از شعور کل مردم سرزمینش است همچنان سخن‌ورزی کند یا برای یک‌بار هم که شده گمان کند باید آینه‌ی قلمش را رو به سمت مردم و خواسته‌های معقول آن‌ها برگرداند تا عکس ملتِ خویش را در آن ببیند؛ ملتی که سال‌هاست کتاب‌هایش را خوانده‌اند و برایش در جشن‌های مختلف هورا کشیده‌اند و تقدیرش کرده‌اند.

فیلم «در خلال جنگ» ساخته‌ی آلخاندرو آمنابار یک درام تاریخی است که استحاله‌ یک نویسنده را در بحرانی‌ترین دوران حیاتش به تصویر کشیده. این فیلم داستان نویسنده‌ محبوب ملتی است که با او در کوچه و خیابان عکس یادگاری می‌گیرند و برایش آرزوی نوبل ادبیات دارند؛ نویسنده‌ای به نام میگل دِ اونامونو؛ مقاله‌نویس، شاعر، نمایشنامه‌نویس و فیلسوف اسپانیایی؛ نویسنده‌ای که  علاوه بر نوشته‌های خود نقش و تاثیر مهمی در روشنفکری اسپانیا داشته و آخرین فیلم آمنابار داستان این تاثیر است.

دوربین آمنابار در سکانس‌های ابتدایی فیلم همان تصویر کلیشه‌ای را از نویسندگان نشان می‌دهد که همه‌مان در ذهن داریم، رفتن به کافه تنها برای خوردن یک فنجان قهوه و نه هیچ چیز مهم دیگری. فیلم با صحنه‌ دستگیری یک روشنفکر آغاز می‌شود و در یک سوم ابتدایی فیلم آمنابار تمام توان دوربینش را به کار می‌گیرد تا وضعیت سیاسی اسپانیا را در آن برهه زمانی به تصویر بکشد و در همین حین از شخصیت و موقعیت اجتماعی و خانوادگی قهرمان فیلم؛ دن میگل اونامونو پرده برمی‌دارد.

دن میگل درمانده است. از یک‌سو دوست ندارد با اظهارنظری تند، کرسی دانشگاه مورد علاقه‌اش که به کرات آن را در فیلم «معبد خِرد» می‌خواند از دست بدهد و از سوی دیگر با انتقادات فراوانی از سوی خانواده و دوستان نویسنده و همکار خود برای سکوت و منفعل بودنش روبه‌روست و حتی سالوادور ویلا نیز او را به خودخواهی متهم می‌کند. قهرمان فیلم در یکی از دیالوگ‌های درخشانی که با دخترش ردوبدل می‌کند می‌گوید «از دیدن این همه زن گریان که شوهرانشان را به زندان افکنده‌اند خسته شده». دن میگل حتی یکی از دوستان همکارش را مسیحی جهود می‌خواند؛ دوستی به نام آتیلانو کوکو که سرانجام بدون محاکمه اعدام می‌شود.

در بسیاری از صحنه‌ها دن میگل را در حال ساخت اریگامی‌های حیوانات می‌بینیم. همه جور حیوانی به جز یک حیوان. در یک سوم ابتدایی فیلم نوه‌ آقای نویسنده از او میخواهد که برایش یک شیر درست کند و دن میگل میگوید که شیر بلد نیستم. این صحنه در پرده پایانی فیلم با خارج شدن یک شیر کاغذی از جیب دن میگل کامل می‌شود و در چهره‌ دن میگل نیز اثری از درماندگی سکانس‌های ابتدایی فیلم دیگر نیست. این اوریگامی‌ها به شدت جنبه سمبولیک دارند و می‌توانند بازتاب دهنده‌ پوشالی بودن تمام چهره‌های روشنفکری، سیاسی و … باشند که هنوز منفعل مانده‌اند.

در پرده دوم و همزمان با دستگیری مهمترین دوست دن میگل؛ آتیلانو کوکو استحاله‌ نویسنده آغاز می‌شود. او تسخیر سیاسی مملکتش را برنمی‌تابد و در بیعت با ژنرال جدید نیروی ارتش تعلل می‌کند. دن میگل، «هم‌بند یهودا» نمی‌شود و از تفکر فاشیستی حکومت حمایت نمی‌کند. او اینک عذاب وجدان دارد چون فهمیده تمام کمک مالی‌ای که به دولت کرده بود صرف خرید اسلحه شده و بسیاری او را هم‌ارز جنایتکاران جنگی می‌دانند.

ژنرال اهل کاتالونیاست و آقای نویسنده باسکی‌ست. سربازان در خیابان‌ها شعار «زنده باد مرگ» سر می‌دهند و پرچم‌ها را تعویض می‌کنند و این همان چیزی است که دن میگل تاب نمی‌آورد؛ نژادپرستی.

سکانس سخنرانی دن میگل در معبد خِردش؛ دانشگاه، از پرشکوه‌ترین صحنه‌های فیلم است. دوربین نمایی از بالا از حاضرین در سالن اجتماعات دانشگاه را نشان می‌دهد؛ همه در حال صحبت‌اند و نویسنده در حال نوشتن. دن‌میگل، نژادپرستی را خودکشی دسته‌جمعی می‌خواند و شعار زنده باد مرگ را تمسخر می‌کند. وی این شعار را هم‌ارز با مرگ بر زندگی و اختگی یک ملت می‌خواند. سخنرانی با توهین ژنرال به روشنفکران پایان می‌یابد و دن میگل از مقامش عزل و به حصرخانگی محکوم می‌شود.

معبدی که آمنابار برای یک نویسنده به تصویر کشیده دانشگاه است و معبد اهل سیاست همان کلیسایی است که فرمانده حتی در خانه خود هم آن را بنا می‌کند. معبودها هم متفاوتند.  معبود یکی قدرت است و معبود دیگری انسان و کرامت انسان.

آخرین ساخته‌ آمنابار بهترین و پرشکوه‌ترین فیلمش تا به امروز است فیلمی که نه درباره تاریخ است نه سیاست نه مذهب؛ فیلمی که فقط و فقط به کرامت انسان و تقدیس تفکر می‌پردازد.»

بستن