پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |هیجانی ، جنگی

روز صفر

zero day

۷.۴ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۷۱۴ رای

منتقدان:

۶.۶

امتیاز دهید:

داستان این فیلم در مورد نحوه و چگونگی دستگیری عبدالمالک ریگی توسط وزارت اطلاعات ایران می‌باشد.

کارگردان: سعید ملکان

نقدهای بلند فیلم روز صفر

غیابِ حضورآفرین


محمد رضوانی پور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

در فرم روایی بسیاری از فیلم‌‌ها یا بر پی‌رنگ و حوادث بیرونی داستان تکیه ‌‌شده یا بر درونیات شخصیت‌‌ها تمرکز می‌‌شود. در فیلم‌‌های اکشن، جنگی یا پلیسی که برجستگی سیر وقایع قصه معمولا به پرورش وجوه درونی کاراکترها می‌‌چربد عملا شخصیت‌‌پردازی از دست می‌‌رود و از سوی دیگر، در فیلم‌‌های شخصیت‌پردازانه نیز به‌علت تمرکز بر درونیات افراد، داستان عملا از جهان اجتماعی و سیر وقایع پیچیده‌‌ آن جدا می‌شود. «روز صفر» اما در‌عین‌حال که مساله‌‌ای آشوب‌ناک و عظیم در واقعیت را روایت می‌‌کند، وجوه پر ظرافت قهرمان و ضدقهرمانش را نیز به تصویر می‌‌کشد. به همین جهت است که فیلم، مطابق با اصول یک اثر هنری درخور، تعادل و سنتزی میان این دوگانه‌‌ها برقرار ساخته، از واقعیت روزمره آشنایی‌‌زدایی می‌‌کند و در دل زندگی روزمره و مثلا در درون فضاهای شاعرانه‌‌ای مثل «بازار رشت»، پیچیده‌‌ترین و ظریف‌‌ترین طرح‌ها و عملیات‌‌های امنیتی را به تصویر می‌‌کشد. کارگردانی فیلم به‌خوبی نشان‌‌دهنده‌‌ همین درآمیختگی جریان به ظاهر «طبیعی» زندگی به مثابه‌‌ نوعی روبنا و طرح‌های امنیتی به منزله زیربناست. در اینجا روبنا و زیربنا نه به‌عنوان دو قلمروی مجزا که به‌عنوان دو ساحت متداخل به تصویر کشیده شده‌‌اند. فیلمساز نشان می‌‌دهد امنیت، شرط پیشینی جریان زندگی است. پس از توجه به این نکته، لازم نیست در قسمتی مجزا به سمت درک «محتوا»ی فیلم حرکت کنیم. جنبه‌‌ فرمال فیلم، «همان» محتوای آن است. رفع معضله دوگانگی‌‌ها و رسیدن به سنتز و تعادل، علاوه‌بر ویژگی فرم روایی، مشخصه‌‌ محتوایی فیلم نیز هست.

روز صفر در این ساحت، تلاشی است برای رفع ضدیت دو قلمروی ظاهرا آشتی‌‌ناپذیر: آزادی و ضرورت یا به تعبیر دیگر مردم و دولت، کثرت و وحدت. تلاش فرمی فیلم، همان تلاش محتوایی آن است. برای اولین‌بار در تاریخ سینمای بعد از انقلاب است که یک فیلم موفق می‌‌شود تا این اندازه مساله «امنیت» را برای مخاطب خود پروبلماتیزه کند. آن هم در شرایطی از تاریخ ایران که گفتار امنیت به شکلی بی‌‌سابقه مورد هجوم قرار گرفته و دم زدن از آن پیش از هرچیز به معنای ضدیت با مردم و آزادی و... است. فیلم در این شرایط است که از این گفتار اعاده حیثیت می‌کند. اما این اتفاق چه‌‌طور می‌‌افتد؟ برخلاف تحلیل‌‌های رایج و همه‌‌گیر که به‌‌‌رغم ادعای وحدت فرم و محتوا، دقیقا ضد این وحدت عمل می‌‌کنند و فرم و محتوا را بازهم به شکلی جداگانه و ناقص درنظر می‌‌گیرند، باید نشان داد یک اثر هنری چطور نشان‌‌دهنده این وحدت است. 

مساله‌‌ امنیت، تکیه‌‌گاه فیلم در ساحت فرم-محتواست. از منظری فرمی، رسیدن به امنیت به وسیله‌‌ مایه‌‌ اصلی داستان یعنی «جست‌وجو» برای گیرانداختن شخصیت اخلال‌‌گر (عبدالمالک ریگی)، ویژگی اصلی روایت است و این ویژگی فرمال، عینا مساوی است با تلاش برای پروبلماتیک کردن امنیت در ساحت گفتمانی و محتوایی فیلم. اجزای فیلم در تناسب با این تکیه‌‌گاه است که صورت‌‌بندی شده‌‌اند. شخصیت اصلی فیلم (امیر جدیدی) برای مخاطب دارای ویژگی‌‌های ظریف رفتاری و ذهنی است. درعین‌‌حال اما در مقام کاراکتری رازآلود و «بی‌شناسنامه» شناخته می‌‌شود که به‌نوعی بی‌‌خانمان است و به لباس‌‌های مختلف درمی‌‌آید. در خانه‌‌های مختلف هست بدون اینکه خانه‌‌ای ثابت داشته باشد و در لباس‌‌های مختلف هست بدون آنکه لباسی از آن خود داشته باشد. این شکل خاص از شخصیت‌‌پردازی که در آن، مخاطب گویی با شخصیتی ارتباط برقرار می‌‌کند که اصلی‌‌ترین وجه‌‌ او «خالی بودن از جهت‌‌گیری و تعین» و «سیالیت» است، دقیقا در تناسب با تکیه‌‌گاه و هدف قهرمان یعنی «امنیت» است. فقط و فقط شخصیتی می‌‌تواند امنیت را به مثابه یک ضرورت پیشینی، عام و فراگیر، نمایندگی کند که خودش خالی از جهت‌‌گیری و «علاقه» مضمونی باشد.

امنیت از آنجا دربرگیرنده تمامی مردم با همه گرایش‌های‌‌ مختلف است، ضرورتا نیازمند نماینده‌‌ای است که به هیچ کدام از این گرایش‌ها تعلق نداشته باشد. «او» نه لزوما طرف خیر به معنای رایج آن است و نه طرف شر؛ نه جایی میان این دو، او فراتر از همه‌‌ این مضامین جهان و در مقام «امر مطلق» می‌ایستد و از این طریق است که اقتدار خود را اعمال می‌‌کند. نماینده امنیت در فیلم دقیقا در چنین جایگاه خدایگانی قرار دارد و از همین جهت است که قدرتی خداگون نیز پیدا می‌‌کند و می‌‌تواند قهرمان «همه‌‌» مردمش باشد. همان‌طور که «خدا»، دقیقا به‌علت نامتعین ‌‌بودنش خدای همگان است. فیلم از این منظر به غایت یک اثر هنری یعنی «میانجی‌گری» نزدیک می‌‌شود و به تعبیر کانت در «نقد قوه حکم»، «بی‌‌علاقه و آزاد» است تا بتواند مانند یک میانجی بی‌‌طرف، «همگان» را دربرگیرد.

فیلم از یک جهت امیدوارکننده است چراکه شاید نشان دهد نهاد دولت در ایران به‌عنوان نماینده اصلی مساله امنیت، به‌‌رغم همه معضلات و ابرچالش‌های امروز جامعه به این درک رسیده که باید خود و گفتار خود را از سوءگیری‌‌های مضمونی در قالب‌‌های مختلف دینی، قومی و... خالی کند تا بتواند مثل هر دولت استواری در جهان، نماینده تمامی مردم کشورش باشد. از همین رو است که شخصیت‌‌پردازی فیلم در ساحت فرم، «همان» سیاسی‌‌ترین محتوای فیلم است. نشان‌دادن این وحدت فرم و محتوا در تحلیل آثار هنری، چیزی است که می‌تواند مسیری تازه را در فهم ما از هنر و جامعه و نسبت میان این دو بگشاید.  کلمه «صفر» در نام فیلم از همین منظر قابل تأمل است. صفر به یک تعبیر، هم عدد است و هم عدد نیست. جایی در «وسط» است. به مثابه‌‌ یک میانجی. جایی میان وجود و عدم. صفر از هر مضمونی تهی ا‌‌ست تا به همین واسطه، بتواند مبدأ و تکیه‌‌گاهی برای تمامی اعداد باشد. صفر را نمی‌‌توان به‌طور کامل فهمید، همان‌طور که قهرمان «روز صفر» را و دقیقا به‌واسطه همین خالی و زلال بودن و همین نافهمیدنی بودن است که صفر تمامی جهان را سرشار از معنا می‌‌کند.

قهرمان روز صفر به تعبیر زیملی یک «غریبه» است که به‌واسطه همین غریبگی‌‌اش می‌‌تواند ظرفیت آن را پیدا کند تا همگان را تحت‌تاثیر قرار دهد. فقط یک شخصیت صفر است که می‌‌تواند روز صفر را در یک وضعیت پیچیده و بغرنج اجتماعی رقم بزند. فقط به‌واسطه چنین قهرمانی است که فیلم موفق می‌‌شود ناگفتنی‌‌ترین امر در جامعه امروز ایران یعنی «ضرورت مساله امنیت» را به زبان بیاورد و مخاطبش را با خود همراه کند. قهرمان فیلم در راستای هدف والای خود در‌عین‌‌حال که خط قرمزهای انسانی دارد، دست به کارهایی می‌‌زند که با عقل سلیم همخوان نیست چه‌‌بسا مردم عادی آن را پس بزنند. کارهای قهرمان فیلم در حکم «سرّ» هستند و کار بزرگ فیلم کشاندن این اسرار به قلمرو واقعیت یا به تعبیر لاکانی نمادینه کردن «امر واقعی» است. به تعبیر دیگر، فیلم امر به ظاهر غیرعقلانی و خشن را عقلانی می‌‌سازد، جنگ را «درون» صلح و التهاب را درون آرامش به نمایش درمی‌‌آورد، امنیت را به‌عنوان ضرورت و شرط پیشینی استقرار وضعیت جا می‌‌اندازد و این‌‌ دستاوردی شگرف است. همراه شدن مردم با این قهرمان تنها به‌واسطه‌‌ به‌جا آوردن همان نقش میانجی بی‌‌طرف توسط اوست. کسی که از مضمون‌‌ها و دسته‌‌‌‌بندی‌‌های رایج عبور می‌‌کند، از تیپ اصطلاحا حزب‌‌اللهی مسئول فرودگاه گرفته تا بقیه تیپ‌‌ها و قومیت‌‌ها و حتی ملیت‌‌های مختلف. ایران، پاکستان، آلمان یا افغانستان تفاوتی برای قهرمان ندارد، او دل‌نگران «انسان» است و همه جهان را قلمروی «حضور» خویش می‌‌بیند. قهرمان فیلم حتی از نهاد دولت در جمهوری اسلامی‌گذار می‌‌کند تا بتواند در عام‌ترین شکل ممکن عمل کند. تکیه فیلم بر فرد قهرمان، در‌عین‌‌حال که نشانگر «حضور» قهرمان است، «دالِّ غیابِ» ساختار دولت جمهوری اسلامی در زمینه‌‌ حل مسائل است. فیلم از ساختار موجود گذر کرده و از این منظر واجد رادیکالیته‌‌ای کم‌‌نظیر در فرم و محتواست.

 ساخته‌شدن چنین فیلمی به‌واسطه‌‌ حمایت‌های مستقیم و غیرمستقیم حاکمیت، آن‌هم در شرایط بغرنج امروز ایران نشان از وجود ظرفیت‌‌هایی ولو اندک برای «تغییر»هایی بنیادین در ساحت نظام سیاسی درجهت بهبود اوضاع است. روز صفر دقیقا فرزند زمانه‌‌‌‌ خود است و رسالت فرمی-محتوایی یک اثر هنری یعنی «میانجیگری» میان قلمروهای متضاد و آشتی‌‌ناپذیری مثل «ضرورت» و «آزادی» را به‌جای می‌‌آورد. اثر هنری باید نسبت به مضامین گوناگون بی‌‌طرف باشد تا همه مضامین را دربرگیرد، همان‌طور‌که نهاد دولت (استیت) برای آنکه همه مردم را نمایندگی کند و اساسا دولت باشد، راهی ندارد جز اینکه خود را از سوگیری پاک کند. «غیاب» این سوگیری‌‌ها در حکم به «حضور» رسیدن تکثری از معانی همگانی در بستری است که می‌‌توان به آن نام «جامعه» نهاد.

بستن

ماموریت غیر ممکن به سبک ایرانی


آرش پارساپور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 

فیلم روز صفر حول محور یک سوژه جنجالی می‌چرخد: عملیات دستگیری عبدالمالک ریگی. این سوژه ناخودآگاه با فیلم «شبی که ماه کامل شد» نرگس آبیار مقایسه می‌شود و در این معادله، فیلم سعید ملکان به راحتی می‌بازد.

سعید ملکان که سالیان سال در زمینه تهیه‌کنندگی و چهره‌پردازی در سینمای ایران فعالیت کرده،‌ برای اولین بار دست به نوشتن فیلمنامه با همکاری بهرام توکلی زده و خودش فیلمی را جلوی دوربین برده که برای یک اثر فیلم اولی لقمه بسیار بزرگی است. او سعی کرده با بودجه مناسبی که به فیلم تزریق کرده، یک تریلر سیاسی بسازد و صحنه‌های اکشن فیلم خود را به مرز هالیوود برساند. ملکان در این تلاش اما چندان موفق نمی‌شود و دلایل شکستش به موارد عمده‌ای مربوط است که در ادامه یک به یک بررسی می‌شوند.

فیلم با صحنه‌ای از جاسازی بمب و اسلحه در وسایل گوناگون از کتاب‌های توخالی تا عروسک‌های بچه‌ها آغاز می‌شود؛ این گروه پاکستانی مانند قاچاقیان مرید پابلو اسکوبار رفتار می‌کنند و صحنه‌سازی در سکانس افتتاحیه نویدبخش یک اثر جذاب را می‌دهد. این صحنه پیش می‌رود و کش می‌آید و کش می‌آید و فیلمساز در همین شروع کار وارد اولین وادی اشتباه خود می‌شود و تماشاگر هوشمند متوجه می‌شود با اثری روبروست که کشدار است. دقایقی بعد «ساعد سهیلی» در قامت عبدالمالک ریگی جلوی دوربین می‌آید و تمام تصوراتمان از یک شخصیت منفی با ابهت را برهم می‌زند.

سهیلی با اینکه لهجه بسیار خوبی دارد (هرچند همین لهجه نیز گاهی از دستش در می‌رود و نمی‌تواند یکدست باشد) ولی گریم نافرمی که روی صورتش نشسته و چهره به اصطلاح «بیبی فیس» (شما بخوانید شبه کودک!) که دارد، باعث شده که ریگی نه تنها ترسناک به نظر نرسد، بلکه یک بچه لجباز به چشم بیاید. مشخص نیست چرا ملکان که سالیان سال در زمینه چهره‌پردازی حرف اول را در سینمای ایران می‌زده، در اینجا به اجرای چنین گریمی روی بازیگر مهمش تن داده و آن را پذیرفته است. ریگی فیلم «روز صفر» چند فرسخ عقب‌تر از ریگی «شبی که ماه کامل شد» قرار می‌گیرد و به هیچ‌وجه نمی‌تواند تداعی کننده یک تروریست باشد.

اساسا در فیلم ملکان شخصیت ریگی (که کم کم شبیه به شخصیت خبیث جوکر در سینمای ایران می‌شود و جزو معدود کاراکترهای منفی و مجنونی است که دوبار توسط دو بازیگر مختلف به تصویر کشیده شده) صرفا برای مخاطب ایرانی آشناست و اگر این اثر برای یک تماشاگر خارجی پخش شود، او درکی از اینکه دقیقا چرا ریگی شخصیت منفی ماجراست پیدا نخواهد کرد. ملکان با این پیش‌فرض که همگی ریگی را می‌شناسند و می‌دانند که او آدم بدی است، کاراکتر را وارد فیلم کرده و به خود زحمت نداده تا به جزییات و پیشینه او بال و پر دهد. این مقوایی بودن در شخصیت منفی فیلم متاسفانه در قهرمان فیلم نیز به چشم می‌آید و اساسا در کل فیلم خبری از پرورش شخصیت‌ها نیست و با یک مشت مقوا سر و کار داریم که بسان موش و گربه دنبال هم هستند و دلیل و سرآغاز این تعقیب و گریز نیز در فیلم جایگاهی ندارد.

سهیلی در «روز صفر» در هیچ سکانسی نمی‌تواند موفق آمیز ظاهر شود و رو به روی امیر جدیدی قرار دارد که قرار است چیزی شبیه به تام کروز ماموریت غیر ممکن در فیلم باشد. او در نقش فردی به نام سیاوش است که متاسفانه تا انتهای فیلم هم مشخص نمی‌شود دقیقا چه کسی است و چه سمت و مقامی در مملکت دارد. فیلمساز در اینجا با خودسانسوری، کاری کرده که کاراکتر سیاوش (اگر واقعا نامش همین باشد!) صرفا یک شخصیت بزن بهادر باشد که گاهی حرکات غلو آمیزی از خود نشان دهد تا مثلا تبدیل به یک تیپ شود اما بیشتر شبیه به یک شخصیت کمیک می‌ماند.

جدیدی پتانسیل یک قهرمان اکشن شدن را دارد و این موضوع در اثری چون «قانون مورفی» نیز به چشم آمده بود، انصافا استایل و آمادگی جسمانی جدیدی نیز به این موضوع می‌آید اما مشکل اینجاست که او نه هویتی دارد و نه فیلمنامه تلاش می‌کند که او را بپروراند. بهرام توکلی و سعید ملکان با هوشمندی تمام شخصیت امیر جدیدی را در فیلم به عنوان قهرمان قصه قرار داده‌اند و او را تبدیل به یک شخصیت حاکمیتی و یا دولتی نکرده‌اند تا احیانا جبهه‌گیری خاصی از سوی تماشاگر انجام شود. آنها روی ناسیونالیسم بودن تماشاگران ایرانی حساب باز کرده‌اند و حس میهن پرستی بینندگان فیلم‌شان را تحریک می‌کنند: نام سیاوش را بر قهرمان خوش تیپ و شش تیغ خود می‌گذارند و او را از اینکه یک مامور نظام معرفی کنند بر حذر می‌دارند. شخصیت‌های بسیاری در فیلم از سیاوش می‌پرسند که او کیست و چرا چنین اختیارهایی دارد ولی فیلم ترجیح می‌دهد در برابر این پرسش (که پرسش تماشاگران هم است) ساکت باقی بماند.

«روز صفر» دیر به جریان می‌افتد و بعد از سکانس افتتاحیه کشدارش، ناگهان با ورود انبوه اطلاعات پراکنده به فیلم، مخاطب خود را گیج می‌کند. ریتمی که فیلمنامه پیش می‌گیرد غلط است و مدتها طول می‌کشد تا این اطلاعات توسط تماشاگر به درستی هضم شوند. فیلم از فاز سیاسی که دارد به سرعت دور می‌شود و به تدریج وارد بخش اکشن و تریلر خود می‌شود اما این اتفاق خیلی دیر رخ می‌دهد. تماشاگر تقریبا باید هفتاد هشتاد دقیقه با کاراکترهای مقوایی و بدون کاریزما سر و کله بزند و از یک داستان مثلا سیاسی بهره ببرد تا به هدف اصلی فیلم یعنی نمایش سکانس‌های اکشن برسد؛ هدفی که متاسفانه تیر آن هم درست به سیبل نمی‌خورد و به خطا می‌رود.

صحنه‌های اکشن فیلم «روز صفر» دارای نقص‌های فراوانی هستند، از انتخاب زوایای دوربین گرفته که خواسته شده به وسیله ترفندهای فیلمبرداری از بار هزینه‌های صحنه‌های اکشن کاسته شود تا تدوین بسیار بد این سکانس‌ها که سر درد را با خود به همراه می‌آورد. امیر جدیدی در صحنه‌های اکشن گلیم خود را از آب بیرون می‌کشد ولی دیگر کاراکترها کاری از پیش نمی‌برند و طراحی صحنه این سکانس‌ها نیز جای کار بیشتری دارد. موسیقی به کار رفته در فیلم تا حد زیادی نقصان جلو‌ه‌های بصری را جبران می‌کند و باید اعتراف کرد که روز صفر از منظر صوتی به مراتب با کیفیت‌تر از منظر بصری ساخته شده است.

جلوه‌های ویژه فیلم نیز به درستی از آب در نیامده‌اند و بسیار مصنوعی کار شده‌اند. صحنه‌ پرواز هواپیماها و فرود آنها شبیه به انیمیشن‌های چند سال پیش است و فرسنگ‌ها از استانداردهای سینمایی دور است و حتی شبیه به فیلم «شام آخر» حاتمی کیا هم نیست.

فیلم روز صفر می‌خواهد یک اکشن سیاسی هالیوودی از نوع ایرانی باشد و تا جایی که بتواند این کار را انجام می‌دهد اما برای رسیدن به غول آخر این خواسته خود، به مشکل می‌خورد. فیلم می‌تواند حس میهن پرستانه مخاطب عام را تا حد زیادی برانگیخته کند اما بازی موش و گربه‌ای که در آن جریان دارد، نه پردازش جالبی دارد و نه پایان بندی زیبایی برای ان ترسیم شده است.رویارویی قهرمان و آنتاگونیست فیلم مانند بسیاری از عناصر دیگر فیلم به هدر می‌رود و سعید ملکان سوژه جنجالی که انتخاب کرده را نمی‌تواند با خیال راحت و عاری از مشکل به مقصد برساند.

روز صفر چیزی بیشتر از تقلید ضعیف و دست دوم در درآوردن صحنه‌هایی که قرار است یادآور اکشن‌های آمریکایی باشند نمی‌شود. ضعف و کمبودها و بی‌مایه‌گی فیلم‌های اکشن و کم‌تعدادی آن‌ها در سینمای ایران، حالا با حیف شدن ایده‌ها و حوادث واقعی برگ برنده فیلم می‌شوند و کاری می‌کنند تماشاگر از دیدن یک فیلم اکشن پر از نقص هم سر ذوق بیاید؛ امری که باید امیدوار بود در سالیان آینده و با ساخت فیلم‌های اکشن به مراتب بهتر و برازنده‌تر سینمای ایران، دیگر وجود نداشته باشد.

بستن

یادداشتی بر "روز صفر"


زهره نبی زاده
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
  1.  "روز صفر" ساخته سعید ملکان دومین فیلمی است که درباره بی رحم ترین تروریست دهه های اخیر ایران ساخته شده است. "روز صفر" بیشتر به تعقیب و مراقبت ها و در نهایت به دستگیری عبدالمالک ریگی می پردازد روشن است که این موفقییت بزرگ کاری گروهی و با شراکت تعداد زیادی از نیروهای اطلاعاتی و امنیتی صورت گرفته است. اما این سینماست که می تواند همه ی آن تلاش ها را در یک نفر خلاصه کند و قهرمانی را بسازد تا نماینده یک جمع باشد و مخاطبان راه آسان تری برای درک یک واقعه و ارتباط با آن داشته باشند و همچنین آشکار است که بسیاری از رویدادها غیر واقعی، تخیلی و برای تکمیل داستان و روایت به تصویر کشیده شده اند. در هر حال استقبال مخاطبان از این دو فیلم"شبی که ماه کامل شد" و "روز صفر" نشان می دهد که عامه مردم چگونه سپاسگزار کسانی هستند که شر اشرار را از مردم دور می کنند و آرامش آسایش را به آنها هدیه می دهند. قابل ذکر است این سوژه آن قدر مهم است که می تواند دست مایه ای برای ساختن فیلم های دیگری با همین مضمون باشد شاید مهم ترین درون مایه ی این واقعیت تاریخی تحلیل چگونگی زندگی این افراد می باشد، محیط، انگیزه ها و منافعی که این چنین هیولاهایی را بوجود می آورد، پرورش می دهد و توان باز تولید آن را نیز دارد.
بستن

اکشن غربی در مرز شرقی


عباس مدحجی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

روز صفر، اکشن غربی در محدوده ی شرقی
 

اگر چند اکشن جاسوسی غربی را با فضای میهن پرستانه ترکیب کنیم و در خاورمیانه پیاده اش کنیم میشود آخرین کار ملکان، روز صفر.
 

فیلم سرشار است از المانهای قهرمانی و ضد قهرمانی غربی و حتی کپی عینی. قولنج شکستن مامور ایرانی قبل از هر عملیات ویژه، مبهم بودن زندگی شخصی و حتی مشخصات مامور، جسارت در کشتن دشمنان به سادگی آب خوردن و در عین خونسردی، مهیا بودن پیشرفته ترین امکانات در لحظه و تمام نقاط و‌‌... تماما از سینمای آن ور آب وام گرفته شده است.
 

ملکان با دست گذاشتن روی ماجرای دستگیری عبدالمالک ریگی تروریست معروف، خواسته ادای دینی کند به تمام نیروهای امنیتی گم نامی که هنیشه در تلاشند تا گزندی  به مام میهن نرسد. وی این تدای دین را در فرمی غربی نشانده تا مخاطب شرقی ش را راضی کند‌. فیلم پر از دست و رودست های پلیسی_جاسوسی ست که روایت را جذاب کرده و تعدد لوکیشنها هم کمک کرده فیلم لذت بصری متنوعی برای بیننده اش به ارمغان بیاورد.
 

ریتم فیلم خوب و گاهی تند است و بیننده را خسته نمیکند و اگر بازی خوب جدیدی را هم به آن بیفزاییم میفهمیم با یک اثر روان مواجهیم. اما هرچقدر انتخاب امیر جدیدی برای نقش مامور ایرانی خوب از کار درآمده، انتخاب ساعد سهیلی برای نقش ریگی نتیجه ای جز فضاحت ندارد.
عدم پذیرش سهیلی برای مخاطبی که اورا اغلب در نقش جوان عاقش پیشه و لاابالی دیده از یک طرف ، نداشتن کاریزمای لازم برای یک رهبر تروریستی از طرف دیگر به اندازه ی کافی فیلم را در سکانسهای سهیلی زمین زده است.
 

جلوه های ویژه اغلب و نه تماما نسبت به سینمای ایران خوب از آب درآمده و فیلم برداری اکتیو متناسب با تم فیلم هم درجای درست استفاده شده است. غصه در جاهایی میلنگد و فرصت شخصیت پردازی را برای تمام کارکترها نمیدهد‌‌‌. شایدجذاب ترین قسمت فیلم پایانش باشد وقتی مامور امنیتی بزرگترین عملیات ضد تروریستی گم نام تر از هرکسی از کنار خبرنگاران میگذرد و صدای آرزوهایش را در گوش ما نجوا میکند.‌‌..
 

این مطلب بعلت تنظیم در ایام جشنواره ممکن است دارای نواقصی باشد. تیتر از سر مقاله روزنامه ی سازندگی برداشته شده است
 

بستن

ابر قهرمان ملی


علی رفیعی وردنجانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

روز صفر ساخته سعید ملکان اولین اثر سینمایی است که یک شخصیت ملی آفریده است. شخصیتی که در بُعد زمان لایه های تازه ای از او نمایان می شود و می تواند میزان بالایی از همذات پنداری بیننده را به همراه داشته باشد. امیر جدیدی در نقش رضا نمی خواهد جمشید هاشم پور دوم باشد اما ناخودآگاه بیننده جدی سینمای ایران را به یاد او می اندازد. اگر چه این یادآوری به هیچ وجه بد نیست و صرفا نشان دهنده عمق اهمیت مولف، کارگردان و بازیگر، نسبت به خلق یک قهرمان است. بی شک « روز صفر» مهم‌ترین اثر سینمایی است که درباره تروریسم علیه ایران ساخته شده است.

جدی تر از شوخی

از ابتدایی ترین پلان های فیلم متوجه شدم که با اثری متفاوت رو به رو هستم. حرکت های دوربین، میزان اهمیت مولف به گریم، با توجه به آن که خود از گریمور های خوب سینمای ایران است، حجم بالای میزان سن، ایجاد کنش دراماتیک از طریق اصلاح رنگ و نور و... به من ثابت کرد که با یک مولف حرفه ای روبه رو هستم. از سوی دیگر نباید از بازی ساعد سهیلی در نقش عبدالمجید ریگی غافل شد. اگر بازی جدیدی به تماشاگر می چسبد باید از بازی متد سهیلی قدردانی کرد. از تمامی زوایا لهن جدی که ریگی در بیان آیات قرآن و سو استفاده از آنها برای رسیدن به مقاصد جاهلانه خود به کار می برد مخاطب امروز سینما را به لبخند وا می دارد. شوخی که در ادامه ثابت می کند همچنان هستند آدمهایی که با وعده های دروغین رفتن به بهشت و... حاضرند جلیقه بمب به تن کنند و اجتماعی را رهسپار جهنم کنند. از سوی دیگر ظرافت های بازی سهیلی آن قدر زیاد است که شاید به چشم نیاید. ظرافت هایی مثل لهجه، مانند: هنگامی که به عنوان رهبر برای گروه جندالله صحبت می کند، بدن، مانند: راه رفتن او در هنگامی که جنازه یکی از اعضای گروه را حمل می کند، نگاه، مانند: پلان آخر هنگامی که به رضا که کنار او می نشیند و.... البته که امیر جدیدی به خودی خود در نقش استوار است و در جاهایی که از خواهرش برای مهدی قربانی در نقش یکی از عاملان انتحاری می گوید برای بیننده ترحم آفرین است که شاید همه‌ی کارِ بازیگر همین باشد. خلق ترحم به جهت مثبت یا منفی می تواند خبر از ایفای نقش درست بازیگر دهد. 

انفجار هراسی

نکته قابل تامل در داستان «روز صفر» چگونگی ایجاد تعلیق است. چگونگی‌ای که چکیده‌ای از آثار اکشن پر زرق و برق سینمای غرب است. داستان با نمایش میزان بالایی از تسلیحات و مواد انفجاری که توسط گرووه تروریستی در حال جا سازی است تماشاگر را برای یک انفجار بزرگ آماده می کند. نمایش می دهد که چگونه این گروه تروریستی نوجوانان را برای مبارزات واهی و جاهلانه خود آماده می کنند و در تمام مدت فیلم بیننده با خود می گوید نکند ریگی و گروهش موفق شوند حتی یکی از خراب کاری های در سرشان را عملی کنند. هنر قصه پردازی اینجا مشخص می شود. با آنکه وسعت خبری دستگیری ریگی و پوشش رسانه ای آن به اندازه ای بود که مخاطب ایرانی می داند در آخر او در هواپیما دستگیر می شود اما اهمیت چگونگی آن به اندازه ای است که حتی در پلان آخر هنگامی که رضا کلاه هودی خود را سر می گذارد و از کنار مسئولی که چند لحظه قبل از او برای چرایی نشاندن هواپیما توضیح می خواست، عبور می کند، هیچ حدسی نمی زند و خود را برای یک رویداد دیگر آماده می سازد. نریشن های رضا در پلان آخر می تواند همه حرف های کسانی باشد که شبانه روز بی هیچ چشم داشتی این سرزمین را از گلوله در امان نگاه می دارند. رضا خود را هر لحظه برای مرگ آماده کرده است و تنها آرزوی او این است که هنگامی که گلوله به او شلیک می شود در اجتماع نباشد و جامعه به هراس نیفتد. من که فکر می کردم فیلم نمونه هیجان زده از تعقیب و گریزهای هالیوودی باشد به این باور رسیدم که سینمای ایران پر از "رضا" هایی است که می توانند یک ابر قهرمان ملی باشند و تنها چیزی که مانع بروز آنها می شود خودبزرگ بینی و حسادتی است که مانع ساخت چنین آثار مهم سینمایی و به کارگیری فرهنگی-رسانه ای آنها می شود. «روز صفر» امید سینمای ایران برای نمایش یک قهرمان ملی است قهرمانی که حاتمی کیا در «بادیگارد» اندکی به آن نزدیک شده است.

نویسنده: علی رفیعی وردنجانی

بستن

جیمزباند یا سرباز مکتبی ایران!


افشین علیار
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 سعید ملکان در تجربه نخست فیلمسازی‌اش «روز صفر» را کارگردانی کرده است. موضوع روز صفر درباره عبدالمالک ریگی است؛ اثری ملتهب که از نظر موضوعی شباهت به فیلم «شبی که ماه کامل شد» دارد، اما در این فیلم خبری از قصه‌گویی نیست؛ اثری که در راستای یک حادثه واقعی ساخته شده است، اما سعید ملکان وقایعی تازه نسبت به این بحران را به تصویر کشیده است. اگرچه این فیلم دارای یک ایده مرکزی است، اما ایده در حد و اندازه یک فیلم بلند داستانی نیست. فیلمساز کوشیده است در اولین فیلمش در اجرا سنگ تمام بگذارد و این کار را توانسته انجام بدهد، اما عنصر مهم در ساخت چنین فیلمی پیشبرد داستان است. اینکه فیلمساز برای خلق قهرمان تلاش کرده بی‌ثمر بوده است. قهرمان این فیلم که انگار مأمور اطلاعات است به تنهایی می‌خواهد ریگی را دستگیر کند، اما این قهرمان که امیر جدیدی نقش آن را بازی می‌کند، نمی‌تواند جذابیت لازم درون ژانری داشته باشد. شاید بهتر بود روز صفر با فاصله از شبی که ماه کامل شد، ساخته می‌شد، ولی عبدالمالک ریگی که نقش آن را ساعد سهیلی بازی می‌کند ما را به یاد همان ریگی شبی که ماه کامل شد می‌اندازد، اما ریگی در این فیلم یک شوخی بزرگ محسوب می‌شود. ملکان برای پیشبرد فیلمش دست به دامان مستند‌هایی شده که در اجرا با آسیب‌های بی‌شماری مواجه است. شلوغ شدن نما‌ها و تعدد لوکیشن اساساً نمی‌تواند برای مخاطب جذابیت یا ایجاد همذات‌پنداری کند. اگر مخاطب با فیلم آبیار ارتباط لازم را برقرار می‌کرد، به دلیل شرایط داستان‌گونه فیلم بود، اما در روز صفر همه چیز تند و سریع رخ می‌دهد، قهرمان فیلم می‌خواهد به شکلی گستاخانه یا شاید قیصروار ریگی را دستگیر کند. در این میان هیچ کسی به کمک او نمی‌آید، انگار این قهرمان یک منجی از طرف خداوند است که برای انهدام باند عبدالمالک ریگی به زمین آمده است، هر چقدر تیراندازی می‌شود، به او تیری نمی‌خورد یا در فرودگاه دوبی لباس خلبانی می‌پوشد! این رمبوبازی و ادای فیلم‌های انگلیسی جیمزباند را درآوردن چه نسبتی با آنچه از آن به عنوان فعالیت سربازان گمنام امام زمان می‌شناسیم، دارد؟! اصلاً خود فیلم‌های جمزباند با آن سروشکل چقدر می‌تواند نسبتی با فضا‌های امنیتی و اطلاعاتی ایران داشته باشد که مدعی هستیم معنویت در آن حرف اول را می‌زند. این معنویت‌زدایی از فعالیت اطلاعاتی اساساً چقدر به سود وزارت اطلاعات است؟ اینکه مأمور اطلاعاتی ما زبر و زرنگ است و باید باشد درست، اما چرا باید نعل به نعل از فضای آثار غربی وام بگیریم و هویت ایرانی مأمور اطلاعاتی ما چه می‌شود؟ در تک‌تک سکانس‌های فیلم فیلمساز با خلق موقعیت‌های کاریکاتوری سعی داشته است مخاطب را در مواجهه با یک بحران ملی روبه‌رو کند، اما این بحران یا گره‌افکنی میزان و عیار مناسب برای جریحه‌دارکردن احساس مخاطب را ندارد. این فیلم از ویژگی و مؤلفه‌های خاصی پیروی نمی‌کند و تنها نگرش فیلمساز و سفارش‌دهنده را به مخاطب تحمیل می‌کند و اساساً نگاه فیلمساز به این بحران ملی زیاد هم نمی‌تواند جدی باشد، این طرح یا ایده به ملکان سفارش داده شده و او خواسته است در اجرا و ساختار خودش را محک بزند. اساساً نمی‌توانیم روز صفر را از نظر مضمونی مورد ارزیابی قرار بدهیم چراکه این فیلم تنها در ساختار است که می‌تواند حرفی برای گفتن داشته باشد. در بعضی از نما‌ها شکل چیدمان محتوایی فیلم فاقد منطق است. برای فیلمساز مهم بوده است از شخصیت اولش یک قهرمان بسازد که البته این قهرمان یک تیپ محسوب می‌شود و انگار یک آدم آهنی است. در پایانبندی هم فیلمساز نمی‌تواند اکشن و هیجانی ایجاد کند، به همین دلیل پایان روز صفر به شدت سطحی و غیرقابل باور است. به هر حال روز صفر با تمامی تمهیدات متنی و ساختاری‌اش نمی‌تواند یک اثر امنیتی در خور توجه باشد؛ اثری که هیچ عمق یا هیجانی در آن احساس نمی‌شود، به همین دلیل پس از پایان از ذهن مخاطب پاک می‌شود. 

بستن

نقدهای کوتاه فیلم روز صفر

نویسنده

آریا قریشی

قرار است یک تریلر سیاسی محافظه‌کار به سبک نمونه‌های آمریکایی باشد، اما الگوبرداری‌هایش ناپخته است؛ نریشن در بسیاری از موارد، توضیح اضافه می‌دهد و چیزی به‌جز آنچه پیش‌تر دیده‌ایم منتقل نمی‌کند؛ شخصیت‌پردازی ریگی، تخت است و هیچ حرکت ویژه‌ای از او نمی‌بینیم که تقابل قهرمان فیلم با او را پیچیده و جدی جلوه دهد؛ تلاش برای اشاره به زندگی شخصی کاراکتر اصلی، تحمیلی است و ابعاد پیچیده‌تری از او را فاش نمی‌کند و درنهایت، تعلیق فیلم بر پایه احتمال وقوع حادثه‌ای بنا شده که می‌دانیم در واقعیت اتفاق نیفتاده است.

نقدهای مردمی فیلم روز صفر

نقد فیلم سینمایی "روز صفر"


عماد عبودزاده
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 كاش اگر گلوله اى هم به سمت او شليك شود، در وسط كوير باشد يا در دل دريا، كه كسى صدايش را نشنود و دلى نلرزد... قرار بود جنگ براى ما باشد، نه براى مردم...
•••••
سى و هشتمين جشنواره فيلم فجر
"روز صـفـر"
اولين اثر قابل ستايش سـعـيـد مـلـكـان
•••••
يك نفر دارد دنبال ريگى مى گردد؛ سايه به سايه، كوه به كوه، يكه و تنها... و در نهايت در آسمان پيدايش مى كند.
ساخت چنين اثرى كه همه پايان آن را مى دانند، بى شك كار دشوارى ست... و تنها موردى كه مى تواند تماشاگر را راضى نگه دارد، صحنه ها و پروداكشن است؛ و سعيد ملكان همين كار را به بهترين شكل ممكن انجام داده است...
با توجه به قصه "شبى كه ماه كامل شد" كه بر پايه عشق و عاطفه ساخته شده است، اين بار سعيد ملكان، ريگى را از آن فيلم دوباره زنده كرد تا خود دوباره دستگيرش كند؛ آن هم با روايتى پليسى-اطلاعاتىِ جذاب كه نفوذ اطلاعات ايران را به تصوير كشيده است.
"روز صفر" از كوه هاى خاكسترى نزديك مرز ايران و پاكستان آغاز مى شود؛ آغازى شلوغ كه التهاب فيلم را كليد زده و تقريباً تا انتها همراه تماشاگر است...
كه با اين وصفِ آغاز، مى توان گفت كه "روز صفر" يك تريلر آبرومند است كه از لحاظ توليد و ايجاد حس تعليق، بسيار موفق است... اثرى پر از ماجرا و هم هيجان كه هم بُعدى جاسوسى دارد و هم بُعدى سياسى...
بازيگر نقش عبدالمالك ريگى (با بازى ساعد سهيلى)، بدون شك متفاوت ترين نقش زندگى خود را ايفا كرده است و توانست به بهترين شكل و بازى ممكن، اين داغِ تلخ را زنده كند و وارد جلد خود شيطان شود؛ شيطانى كه همه چيز را براى خودش مى خواهد... ريگى، قطعاً تمثال شيطان است.
بازيگر نقش رضا (با بازى امير جديدى)، يك تنه بار دستگيرى عبدالمالك ريگى را به دوش مى كشد. او قهرمان فيلم است؛ قهرمانى كه حتى در باور هم نمى گنجد...
بازى كامل و بدون اغراق شده ى او در اين اثر، قابل تحسين است؛ چون هم ابهت دارد و هم مهربان است.
و در نهايت مى توان بيان كرد "روز صفر" تمام ويژگى هاى يك فيلم كامل و سالم را داراست؛ فيلمى كه تماشاگر با يكبار تماشاى آن به وضوح متوجه خواهد شد كه اين اثر، يك اثر ساده نيست؛ زيرا كه سكانس به سكانس آن و پلان به پلان آن، با علم به سينما و دوربين شكل گرفته است. 

بستن

انقلابی شجاعانه در ترسیم یک ضد قهرمان


نیما طلاکوبی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

سینمای ایران در سال های اخیر تا حد زیادی به سوی قهرمان های چند بعدی و باور پذیر رفته و شخصیت های خاکستری هم در آن هر روز بیشتر می شوند در این فضا ایفای نقش یک ضد قهرمان تمام عیار برای هر بازیگر چالشی بزرگ محسوب می گردد به خصوص وقتی که پای یک ضد قهرمان واقعی در میان باشد که اخلاقا نمی توان خیلی درباره او خیال پردازی کرد در نتیجه کمتر شاهد چنین نقش هایی بر پرده نقره ای بوده ایم و در مواردی هم که مشاهده شده معمولا کاریکاتوری هیولا گونه از کارکتر ارائه می شود و یا آنقدر دست به عصا حرکت شده که نقش دیگر ضد قهرمان محسوب نمی شود بلکه خود بدل به یک قربانی می گردد.

ساعد سهیلی که ثابت کرده در هر نقشی به اندازه ظاهر می شود و کارکتر هایش را زندگی می کند ، هم می تواند در شمایل یک قهرمان پر غوغا درخشان عمل کند و هم در ایفای نقش های ظریف و زیرپوستی مهارت دارد این بار در روز صفر یک ضد قهرمان را زندگی می کند که اقدام بسیار شجاعانه ای در کارنامه بازیگری با وسواس چیده شده او محسوب می گردد.

سهیلی در روز صفر با احساس مسئولیتی که درباب کارکتر دارد برای اولین بار در نشان دادن یک ضد قهرمان از تیپ های کلیشه ای فراتر می رود بدون آنکه از ضد قهرمان بودن کارکتر چیزی کم کند ، او به کمک تحقیق و تمرین و مهم تر از آن با کمک روح سرکش بازیگری و جست و جو درونی خویش ضد قهرمانی خلق می کند که بسیار به نمونه عینی نزدیک است هم از محیط تاثیر گرفته و هم یک میل درونی او را به سمت جنایت سوق می دهد، عبدالمالک روز صفر در نهایت تناسب با مستندات سمعی و بصری موجود از عبدالمالک ریگی حقیقی ظاهر شده و از او نه یک هیولای آشکار بلکه یک رهبر کاریزماتیک دارای قدرت تاثیر گذاری می سازد...

شاید لهجه عبدالمالک آموختنی باشد اما لحنی که سهیلی با آن لهجه توام کرده از یک نیروی درونی ناشی از شناخت صحیح شخصیت بر می خیزد که در تمام نگاه های او نیز جاری است...

وقتی نگاه آسیب شناسانه و ریشه یاب ساعد را در کنار توانایی های بازیگری او قرار دهید می توانید حدس بزنید کارکتر عبدالمالک در روز صفر تا چه حد در خلق لحظه های ناب سینمایی موفق است ، تمام نگاه ها و ریز رفتار هایش در این نقش قواره پرده نقره ایست و کارکرد سینمایی دارد...

در پایان باید اشاره کرد ساعد سهیلی با شجاعتی که در ترسیم عبدالمالک ریگی ضمن ایفای نقش خود نشان می دهد توانسته در تریلر خوش ریتم و با کیفیت روز صفر در کنار کمک به به افزایش جذابیت روند طولی فیلم مخاطب را مشتاق به رفتن به سوی عمق شخصیت عبدالمالک کند به کیفیتی که او را تشنه شناخت ریگی کرده و انگیزه تعمق و مطالعه ایجاد نماید...

بستن

سلام سینمای ایران به ابرقهرمانان


علی کهن
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 

سالهای بسیاری است که در ساخت یک قهرمان، سینمای ایران در برابر سینمای غرب موضع انفعال را پیشه کرده و در این زمینه واکنش مناسبی را نشان نمی دهد. اساساً اسطوره‌سازي و به تصويرسازی ابرقهرمانان محور تولیدات هالیوود بوده است. حتی در سالهای اخير به شكل ويژه‌تري مورد توجه صنعت سينماي امريكا قرار گرفته و از بتمن تا سوپرمن و مردآهنی تا کاپیتان آمریکایی زایده ذهن خلاق نویسندگان غربی است، به طوری که سهم جدی درآمدی صنعت سینما در غرب برگرفته از این الگوسازی هاست.

اکثر این ابرشخصیت ها عموماً امريكايي هستند و در قامت يك شخصيت قدرتمند منفي يا مثبت ظاهر شده و برای نجات جهان آستین بالا می زنند و با کمک جلوه های رایانه ای فاخر و بسیار نزدیک به واقع، روایتگر تخیلات داستان نویسان و کمیک نگاران هالیوودی شده اند. این تلاش نه تنها در کسب درآمدهای مالی، که در مسائل سياسي و فرهنگي و حتي اجتماعي  نیز موثر است و حتی کارکردهای ملی گرایانه ای مانند ایجاد حس هویت و انسجام ملی و 

حماسی نیز نقش آفرین هستند.

برای مردم ایران که سالهای سال نظاره گر هنرنمایی هالیوود در ساخت و پرداخت این ابرقهرمان ها بوده است ورود جسورانه سعید ملکان در فیلم روز صفر برای خلق یک قهرمان ملی با هنرنمایی امیرجدیدی بسیار جذاب و حتی بیگانه است! جذاب از این منظر که برای نخستین بار یک قهرمان وارد سینمای ایران می شود و به تنهایی به یکی از مهمترین دلمشغولی های نظام پاسخ داده و آن را مرتفع می سازد و البته بیگانه به دلیل اینکه تا به امروز چنین شخصیتی را در سالهای اخیر سینمای ایران ندیده است و ارتباط گیری با قهرمان فیلم با توجه به سبقه ی فعال ابرقهرمان های غربی در ذهن اش دچار چالش می شود.

فیلم روز صفر روایتی دیدنی از تلاش های یک مامور ویژه ایرانی است که برای حفاظت و حراست از میهن و به دام انداختن یکی از سرشبکه های عملیات های تروریستی در ایران دست به اقدامات متهورانه ای می زند و در شمایل یک مامور مخفی حرفه‌ای با فریب برخی از عوامل اطلاعاتی موفق به بازداشت عبدالمالک ریگی و پیشگیری از یک عملیات تروریستی گسترده در داخل کشور ایران می شود.

یکی از جلوه های درخور توجه در این فیلم، بازی بازیگران فیلم مخصوصا ساعد سهیلی و امیر جدیدی است که بسیار درخشان و پر فروغ  در نقش هاس خود ظاهر شدند. ساعد سهیلی در ایجاد کاراکتر یک تروریست آشنا برای ایرانیان، بسیار موفق عمل کرده است و امیر جدیدی به عنوان یک مامور حرفه ای اطلاعاتی نقشش را به خوبی ایفا می نماید. 

در شکل‌گیری فرایند داستان، قهرمان سازی شخصیت اصلی فیلم با موفقیت انجام شده است و مخاطب به رقم پیشینه ی ابرقهرمان های غربی آمادگی این را پیدا می کند تا در آینده نزدیک با طیف جدیدی از قهرمانان ایرانی همراه شود.

نحوه روایت داستان به جز یک سوم آغازین و خصوصاً در هنگامه تلاش های مامور مخفی ایرانی در آلمان که چندان با کلیت اثر همخوانی ندارد بسیار سریع و رباینده افکار مخاطب است و از این حیث کشش داستان به اندازه ای هست که کمتر مخاطبی، مجالی برای جداشدن از فیلم پیدا کند. این نشان دهنده سیر صحیح داستان نویسی نویسنده اثر و اشراف او به موضوعات اطلاعاتی و سازوکارهای تعقیب و گریز در ماجرای ریگی دارد. این رویکرد فارغ از برخی گاف های فیلمنامه، در بخش هایی از داستان با افزودن برخی از صحنه‌های مستند جنایت های گروهک عبدالمالک ریگی همزادپنداری بیشتری بین مخاطب و شخصیت اصلی فیلم به وجود آورده است و همراستا با روند کلی قصه به پیش می رود.

لوکیشن ها و میزانسن های انتخاب شده برای تصویرسازی فیلم با توجه به تنوع اش خوب از آب درآمده و فی المثل در مورد اقدامات تروریستی در محدوده خارج از مرزهای ایران بسیار دقیق  و با جزئیات بود و نحوه عمل را به خوبی نشان می داد.

موسیقی فیلم و صداسازی ها نیز خوب است و در راستای اثر گام برمیدارد و این نشان دهنده درک درست عوامل صدا و موزیسین فیلم دارد. این مهم در موسیقی تیتراژ پایانی اثر نمود بسیار خوبی دارد و حس و حال حماسی مجموعه را در پایان بندی تقویت می کند.

صحنه های جنگی و نبردهای مسلحانه اثر قابل قبول است و علاوه برآن گریم بازیگران به خوبی انجام شده و خصوصاً در مورد بازیگران تروریست مجموعه پیرایش بازیگران بسیار دقیق و با جزئیات بوده است و در این مورد می توان به شخصیت ساعد سهیلی اشاره کرد که به لحاظ ظاهری شباهت قابل قبولی به عبدالمالک ریگی واقعی پیدا کرده بود و این مهم در باورپذیر کردن بیشتر فیلم موثر است.

در برآیند کلی فیلم روزصفر می تواند تماشاگر را راضی از سالن سینما رهسپار خانه کند و البته در این بین ماندگاری طولانی مدتی در ذهن مخاطب به همراه داشته باشد.

بستن

#روز_صفر بیست...


حسین نثاری مقدم
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

#آقای_فیلمباز و #روز_صفر :

اول اینکه چندین بار گفتم که متاسفانه سینمای ما بروز نیست و با اتفاقات جامعه خیلی همزمان نیست درصورتی که سینمای هالیوود به سال هم نمیکشه که فیلم های وقایه سیاسی و مهمشو میسازه. و حتی آمارهایی دارم که همین الان در مورد دستگیری ابوبکر بغدادی هم مشغول هستن. و ما متاسفانه این همه اتفاق داریم و بعد سالیانی شاید یکی میاد و یه پرداختی داره.

#روز_صفر هم دیده شدنش شاید به مدد #شبی_که_ماه_کامل_شد باشه ولی خب به نسبت خودش فیلم سرپا و جوندار و تمیزیه. مخصوصا اینکه کارگردان و نویسنده تجربه کافی رو داره. #سعید_ملکان قطعا به اسم کارگردان اولی هست ولی قطعا تجربه ای خیلی بالاتر ازین حرف ها داره و انتظارات رو برآورده کرده.

#ساعدسهیلی بسیار خوب و تلاشش در درآوردن نقش قابل تقدیر و مشهوده.

#امیر_جدیدی هم که توی دور بازی خوب هست و اینجا هم خوبه.

اما بنظرم کمی اغراق داره شخصیتش و پیشنهادم این بود که کاش #سعید_ملکان یکمی کمتر به فکر. گیشه بود و از بازیگرای چهره اولی بیشتر استفاده میکرد کاری که #نرگس_آبیار ب ای نقش ریگی. کرد و جواب گرفت.

فیلم ریتم خوبی داره.

نماهای دیدنی داره.

صدابرداری خوب داره.

اما توی.تدوین کمی پرش مشهوده.که قابل چشم پوشی هست.

در کل با یک فیلم خوب روبرو هستیم که همه جور سلیقه ای رو به خودش جلب میکنه. و اطلاعات خوبی میده به نسل جدید و رفرنس خوبیه.

نمره من به #روز_صفر 9 از 10 هست.

خداقوت به همه عوامل. قطعا نتیجه زحماتتون رو میگیرید.

#روز_صفر بیست...

بستن