پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام ، کمدی ، موزیک

مطرب

The Singer

۶.۳ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۵۴۵ رای

منتقدان:

۲.۱

امتیاز دهید:

اینا اصلا ما رو قبول ندارن بهمون میگن مطرب.

کارگردان: مصطفی کیایی

نقدهای بلند فیلم مطرب

تلفیقی از فیلمفارسی و فیلم هندی


  

وقتی فیلمسازی با آثار پیشین خود توقع مخاطب را از خود و کارهایش بالا می برد، بدیهی است که ساخته شدن فیلمی پائین تر از سطح فیلم های قبلی او تماشاگر را از وی و سینمایش ناامید بسازد.
این اتفاقی است که در رابطه با «مطرب» آخرین ساخته ی مصطفی کیایی رخ می دهد. گرچه فیلم قبلی کیایی نیز در سطح و اندازه ی آثار قبلی او نبود اما استاندارد مورد انتظار سینمای این کارگردان در آن دیده می شد و کار به لحاظ کشش مندی، جذابیت های نمایشی ، میزانسن و قابلیت های اجرایی قابل قبول به شمار می رفت اما کیایی در «مطرب» رویکرد دیگری را اتخاذ می کند و سراغ سوژه ای می رود که تفاوتش با فیلم های دیگر او از زمین تا آسمان است.
سینمای مصطفی کیایی سینمایی ست که در کنار توجه به استانداردهای روایی و فنی، به جذب مخاطب و گیشه نیز اهمیت می دهد اما آن چه «مطرب» را به اثری ناامیدکننده در سینمای کیایی بدل می­ کند آن است که فیلم فارغ از استانداردهای همیشگی سینمای این کارگردان، به شکل واضحی تنها به جذب مخاطب و فروش فکر می­ کند و ذره ای به هیچ یک از دیگر عناصر درام نمی پردازد.
«مطرب» به معنای واقعی کلمه یک «فیلمفارسی» است؛ یک فیلمفارسی با الگوی ثابت و رایج چنین فیلم هایی. علاوه بر شلختگی فیلمنامه، تعدد رویدادها که پیرنگ اصلی اثر را ناپدید می کند و شخصیت هایی که در سطح باقی مانده اند هر یک به اندازه ی خود به کلیت فیلم آسیب رسانده اند و این از مصطفی کیایی بعید است چراکه فیلم های او عموماً فیلمنامه هایی قرص و محکم دارند که علاوه بر توجه و اهمیت به روایت پردازی، پیچ و خم هایی را نیز به داستان می افزایند که موجب پررنگ شدن تعلیق اثر و در نتیجه کشش بیشتر آن می شود؛ این چیزی است که در «مطرب» وجود ندارد! رویدادهای درام به شدت سطحی و قابل پیش بینی طرح شده اند و هیچ یک از موقعیت ها به قصه تبدیل نمی شوند. بسیاری از داستان های فرعی زائدند و در خط سیر اصلی داستان نیز بسیاری رخدادها، خام دستانه و ساده انگارانه اتفاق می افتند و پیش می روند.
مصطفی کیایی همواره در آثار پیشین خود نیز کوشیده است تا انتقادات اجتماعی را در لایه­ هایی از کار خود بگنجاند؛ این که در فیلمی با حال و هوای "مطرب" می کوشد تا همچنان به این رویکرد پایبندی کند قابل احترام است اما متاسفانه فیلمنامه آن قدر شلخته است و آن قدر حجم اتفاقات رخ داده در آن زیادند که خواسته ی او به بار نمی نشیند.
در فیلم هایی که در کشورهای دیگر فیلمبرداری می شوند عموماً مشکلی وجود دارد که منحصر به بیشتر این فیلم ها می شود و آن بهره جویی فراوان و شاید غیرضروری فیلمساز از مناظر و موقعیت های جغرافیایی آن کشور باشد. این شرایط با ورود شخصیت های غیرایرانی به فیلم تشدید می شود و بعضاً کنش میان شخصیت غیرایرانی با شخصیت های ایرانی ناملموس و باورناپذیر از آب در می آید. در «مطرب» حضور نازان (خواننده ترکیه ای) و مناسبات رفتاری او با فواد (محسن کیایی) که صرفاً پرستاربچه ی اوست و کمک های به دور از انتظار او به خانواده ی فواد که در نهایت منجر به بروز مشکلاتی برای خود نازان می شود به شدت عاریه ایست و صرفاً قرار است به پربارتر شدن ویترین فیلم بینجامد.
پایان بندی فیلم نیز به شدت سرهم بندی شده است و به هیچ وجه در منطق روایی نمی گنجد حتا اگر با فیلمی در ژانر کمدی سر و کار داشته باشیم. درواقع نباید فراموش کرد که مختصات سینمای کمدی به این معنا نیست که هر کس هر چه خواست می تواند به فیلم خود وارد کند بلکه حتی رخدادهای کمیک باید بر مبنای منطقی قابل استناد و باورپذیر رخ دهند، بنابراین فردی که سکته قلبی کرده و در بیمارستان بستری ست تحت هیچ منطقی نمی تواند شبانه از بیمارستان مرخص شود، روی صحنه برود و کنسرت بدهد!
«مطرب» می کوشد که هم چون نمونه های موفق تری چون «نهنگ عنبر» به نوستالژی سازی بپردازد و نقبی به سال های دهه ی پنجاه و شصت بزند و رویدادها و تحولات آن برهه را با نگاهی طنز بازنمایی کند اما این اتفاق رخ نمی دهد و این نوستالژی سازی در سطح باقی می ماند و نمی تواند به جزئیات آن گونه که باید ورود کند.
در نهایت «مطرب» فیلمی ست که شاید بتوان آن را تلفیقی از فیلمفارسی ، فیلم هندی و سریال های ترکیه ای به شمار آورد که به واسطه ی ویترینی از ستارگانش و البته بخش های موزیکالش با استقبال گسترده ای رو به رو شده است.

بستن

پارودی تاریخ


  

مطرب یک اثر به واقع کمیک و نه کمدی از گذشته تا به امروز سینمای ایران است که نتوانسته مضمون انباشته شده در ذهن مولف را به نمایش بگذارد . مصطفی کیایی فیلم سازی است که ژانر کمدی را خوب می شناسد اما فرهنگ ایرانی در آخرین ساخته وی عقب مانده است . 

*نقیضه گویی محض

پرویز پرستویی در نقش ابراهیم یک اتفاق کمدی محسوب نمی شود و تنها چهره ای کمیک از عقده های به جا مانده روانی به اصطلاح هنرمندی است که نه شخصیت ساخته و نه متد درستی برای اجرای آن انتخاب کرده . مجموعه قراردادهای لبخند آوری که مولف به عنوان پیرنگ کمدی از ابتدای این اثر با مخاطب بسته است به مرور قابل حدس می شوند . پویایی یک اثر سینمایی به مراتب انگیزه داستانی بالاتری نسبت به دیگر حوزه های هنری دارد . همان اندازه که از قصه انتظار می رود تا تکلیف برگزاری کنسرت یک خواننده کوچه بازاری را مشخص کند انباشت تجربی مولف نشان می دهد عنصر جدیدی برای ژانر کمدی در سینمای ایران تولید نخواهد کرد . 

*امان از دستت نهنگ عنبر

نوستالژی سازی سطحی و برداشت غیر قابل اعتماد در سینمای ایران از مرز میان انقلاب فرهنگی و قبل از آن ، از سینمایی «نهنگ عنبر» آغاز شد . این آغاز پایانی بر همه محدودیت های انباشته شده در ذهن مخاطب در برابر پتانسیل های موجود آن زمان است . اما متاسفانه از آنجایی که مولف در سینمای ایران به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد باید اذعان کرد : هجوم فیلم ساز برای به نمایش گذاشتن قبل و بعد یک اتفاق فرهنگی با پنهان شدن زیر چادر کمدی و کنایه های طنز آلود غیر عادلانه است . از هزارپا تا مطرب سینمای ایرانی نه تنها گامی در تحقق اهداف ژانر کمدی بر نداشته بلکه اندک فرصت هایی مانند : «لیلی با من است» را از ضایع کرده . 

*دست و پنجه در باتلاق 

نگاه مینیمال به عناصر سینمایی ژانر کمدی در برخورد غیر عادلانه مصطفی کیایی از «بعد از ظهر سگی سگی» آغاز شد . در واقع این ویژگی به نقض فرهنگ می پردازد . فرهنگ نماد کشور است . مانند سربازی که شبانه پاسداری می دهد . اگر برخورد جهان شمول و تحقیقات گسترده برای کشف لایه های حشو آلود آن انجام نشود به نقدی کورکورانه و بعضا جانب دارانه ختم خواهد شد . به طور کلی لحظات لبخند آور مطرب نه فرم سینمایی دارد و نه محتوای کمدی تنها نشانه های اعتراض فیلم سازی است که در یک «عصر یخبندان» خود را «ضد گلوله» کرده است . این گونه مولف با دست و پنجه زدن در باتلاق ضدیت فرهنگی بیشتر به عمق سطحی گرایی نفوذ می کند . 

*ماجرای یک خواننده 

تعجب ابراهیم از نوع خوانندگی فواد تنها نکته پایدار و کمدی مطرب است . جای توضیح ندارد که اختلاف سلیقه دو بُعد تاریخی چرا به لبخند ختم خواهد شد اما همین بس که اقرار کنیم به محترمانه بودن آن . بعضی از شوخی ها اگر چه هنوز به مرز مستهجن شدن نزدیک نمی شوند اما می توانند نسبت عکس با ذائقه برخی مخاطبان سینما داشته باشند . با تمام این تفاسیر مطرب را نمی توان یک اثر سینمایی با فرم و محتوای هوشمندانه قلمداد کرد . این فیلم تنها کوششی است برای محترمانه خنداندن مخاطب که در آن ابتر می ماند . 

بستن

آب دهان (مطرب) روی صورت ایران


  

زمانی که پیش تولید فیلم مطرب رسانه ای شد با توجه به فیلم های قبلی مصطفی کیایی فکر می کردم حتما این فیلم با دیگر کمدی های اکران شده ی این سال ها تفاوت زیادی خواهد داشت حداقل بتواند یک کمدی سالم و خنده آور به دور از ابتذال و سخیف بودن باشد که این روزها نمونه های چنین شبه کمدی هایی در سینمای کشورمان مرسوم شده اما مطرب هم یکی دیگر از آثار شبه کمدی های مبتذل است و باعث تاسف که مصطفی کیایی این فیلم را ساخته کسی که در کارنامه هنری اش آثار مهمی دارد اما مشخص نیست چرا فیلمسازان ما به این شکل افت نگرشی پیدا می کنند اگر نام کارگردانان را از اینگونه فیلم ها دربیاوریم انگار همه ی این آثار را یک نفر ساخته است.

فیلم مطرب هفتمین ساخته مصطفی کیایی یک اثر تیکه و پاره است فیلمی که بر اساس شبه کمدی های مرسوم ساخته شده و این بار کشور ترکیه میزبان این اثر شده است اساسا فیلمسازان ما برای حرف زدن سیاسی و عقده گشایی شان کشور دیگری را انتخاب می کنند و حالا مصطفی کیایی با یک طرح چند خطی الکن و پیش پاافتاده کاراکترهایش را به ترکیه برده تا آنها در آنجا بتوانند به ایران و ایرانی توهین کنند، اساسا نمی شود به مطرب به عنوان یک اثر سینمایی نگاه کرد خط روایی فیلم آن چنان آشفته است که انگار مطرب را یک فیلم اولی یا کسی ساخته که ضد ایران بوده دیالوگ هایی که در فیلم گفته می شود به شدت فاجعه آور است دیالوگ های سخیفی که از زبان ابراهیم به زبان می آید فاجعه تر و اضافه کنید که فیلمساز به چه اندازه از زندگی در ایران متنفر بوده که دیالوگ های ضدایرانی در دهان کاراکترهایش می گذارد و اصلا برایش هویت ایرانی مهم نیست کاراکترهای مطرب همگی از ایران متنفرند و فکر می کنند اگر به کشورهای دیگر پناه ببرند اوضاع و احوال بهتری کسب می کنند، مطرب یک فیلم موقعیت محور است که تبلیغات آن بعنوان یک فیلم کمدی دروغی بیش نیست هیچ نمایی از این فیلم حتی خنده ای کم رنگ برای مخاطب بوجود نمی آورد سرتاسر مطرب شعارهایی ست توخالی و حیرت آور که باعث متبذل بودن آن شده است، مطرب به هیچ عنوان نمی تواند شخصیت سازی کند برای همین موقعیت سازی به کمک این فیلم آمده و باعث شده مطرب به یک فیلم هجو تبدیل شود، بخش ابتدایی فیلم کش آمده است به یاد بیاورید ازدواج زیبا با سیامک چه تاثیری می تواند برای این فیلم داشته باشد بهتر نبود بجای این ازدواج نافرجام زیبا، فیلمساز به فواد و چگونگی بدهکاری او و مهاجرتش می پرداخت، در سکانسی زیبا به خانه پدرش می آید و می گوید دیگر نمی تواند با سیامک زندگی کند در همان سکانس فواد را بالای دیوار می بینیم که معلوم نیست چیکار می کند، موضوع ازدواج فواد و آن خواننده ترک در ترکیه معلوم می شود که اساسا طرح این موضوع منطق ندارد چون ازدواج فواد و نازان می توانست در ایران مطرح شود اما وقتی زیبا در ترکیه تبلیغ کنسرت نازان را می بیند می گوید این عروس ماست! اینکه فواد به خانواده خود دروغ گفته است که در آمریکا زندگی می کند و با نازان ازدواج کرده در صورتی که او در ترکیه نوکر و پرستار بچه نازان است یک موضوع به شدت تکراری است و فاجعه برانگیز که جوان ایرانی برای ادامه زندگی خود حاضر شده در مملکت غریب برای یک خواننده زن ترک بردگی کند و جالب است که یک زن ترک باید به ما یاد بدهد که مسلمان دروغ نمی گوید، سکانس دونفره فواد و ماشاالله را به یاد بیاورید ماشاالله می گوید خسته شدم که در ایران کار می کنم وضع خوبی ندارم دوست دارم آخر عمری جای دیگری (آمریکا ترکیه یونان) زندگی کنم و بعد دست هایش را به فواد نشان می دهد که مثلا چقدر کار کرده است و آخرش هم هیچی، اما در همان سکانس های اول زمانی که ابراهیم برای دعوت از ماشاالله به تعمیرگاهش می رود ماشاالله به ابراهیم می گوید بلاخره باید پول دربیاورم، حالا کار کردن در یک تعمیرگاه در ایران که مشخص است که ماشاالله صاحب آن بوده خوب است یا بردگی در ترکیه یا آمریکا؟؟؟ زیبا در سکانسی دونفره با آقای پارسا آقازاده ای که پسر سفیر ایران در ترکیه است از جمهوری اسلامی دفاع می کند اما این دفاع برای مصلحت خودش بوده و اساسا تقلبی است چرا که زیبا تلاش می کند تا به ایران برنگردد و چقدر خوب که پاسپورت های این سه نفر ربوده می شود اینطوری می توانند راحت تر پناهنده شوند.

حرف کلی فیلم این است وقتی یک انسان نتواند در کشور خودش به آرزویش برسد حتما در یک کشور بیگانه البته همسایه می تواند کنسرتی بدهد که سه هزار نفر تماشاچی داشته باشد این افکار و نگرش از پایه یک توهین به ایران تلقی می شود اما مهم نیست ، مهم این است که فیلمساز برای رسیدن به گیشه مطلوب و دلخواه دست از هنرش بکشد و اثری الکن برای اقتصاد بهتر خود خلق کند و این باعث تاسف است که مصطفی کیایی بعد از شش اثر مهمش فیلمی مثل مطرب بسازد. 

این فیلم هیچ نکته ی مثبتی ندارد بازی پرستویی هم که این روزها به شدت افت کرده است تازه داشتیم بازی او را در لس آنجلس تهران فراموش می کردیم که مطرب اکران شد. محسن کیایی هم که انگار در نقش های قبلی اش مانده و اساسا هیچ وقت نمی توانیم یک بازی متفاوت از او ببینیم.

این یادداشت در روز دوم اکران این فیلم در حال نوشته شدن است تا کنون این فیلم توانسته هفتصد میلیون تومان بفروشد و سازندگانش از این بابت خیلی خوشحالند اما واقعا این شادمانی از فروش چنین فیلمی می تواند خوشایند باشد؟ مطرب اگرچه به فروش مطلوب می رسد اما باید دید این فیلم می تواند در یاد مخاطب بماند؟ خیر مطرب قطعا یک اثر فراموش شدنی است، احتمالا این میزان از فروش به دلیل تاخیر یک هفته ای در اکران بوده یا ترس مخاطب از توقیف شدن فیلم! 

لازم به ذکر است که نگارنده برای فیلم های قبلی مصطفی کیایی نقد مثبت نوشته و اینکه چرا او حاضر شده مطرب را بسازد حیرت آور است.

بستن

در دام فیلمفارسی


  

"فیلمفارسی" با همین شکل نوشتن سر هم را، مرحوم هوشنگ کاووسی برای نقد فیلم های ایرانی پیش از انقلاب، وارد ادبیات سینمایی کرد و اصرار ایشان برای سر هم نوشتن آن، به این دلیل بود،که بگوید در این فیلم ها نه از ایرانی خبری هست و نه از فیلم و سینما.ترکیبی از داستان های بی چفت و بست، موسیقی کاباره ای، بزن بزن قهرمان های با معرفت و آسمان جل،شوخی های جنسی و عشق های آبکی، که حتما هم در انتهای فیلم، عشاق پریشان حال به شهد وصال می رسیدند و خوش و خندان رو به سوی آینده ای پر از شور زندگی حرکت می کردند و تیتراژ پایانی روی این ذوق و شوق وافر عشاق و تماشاچیان، بالا می آمد.

این نوع سینما نه در بعد انقلاب، که در همان سال های پیش از انقلاب، با فیلم های موج نو و آمدن ،فیلم سازانی چون کیمیایی و مهرجویی به محاق رفت.فیلم هایی چون قیصر و گاو با مولفه های جدید، فرمول های گذشته جذب مخاطب را کنار گذاشتند و طرحی نو درانداختند.

اما حال درست بعد از 50سال، که از ورود موج نو به سینمای ایران می گذرد؛ "مطرب" دقیقا براساس همان مولفه های فیلمفارسی، ساخته شده است.

موسیقی کاباره ای، شوخی های جنسی، رفیق بی خیال و الکی خوش،همسر مهربان و زجرکشیده،که در غیاب همسر در بندش،به رختشویی افتاده، ولی هنوز عاشق است.دختر خوب و خانواده دوست،پسرلاابالی و سرمایه به باد ده و...

مصطفی کیایی که کارهای قبلی اش، یک سر و گردن از مطرب بالاتر هستند؛ گویا در مطرب آنقدر برای ساخت عجله داشته است که،به جای دست انداختن آگاهانه این مولفه ها و خنده گرفتن از مخاطب، دقیقا در دام آن افتاده و فیلمفارسی او را با خود برده است.شوخی های جنسی او، از نمک قصه فراتر رفته و بسیار عریان در دل قصه بارگذاری شده است.

فصل سفر به ترکیه ابراهیم خوش لحن و گروه همراه ترکیبی از فیلم های مکرر و داستان های پیشن، در مورد دزدیدن کیف، قاچاق انسان، فرار از دست قاچاقچیان و ...است؛ که از صحنه های آدم برفی داوود میرباقری، که خود پرویز پرستویی در نقش جواد کولی بازی می کرد؛ تا سریال پایتخت 5 که همین اواخر شاهد پخش آن بودیم؛را می توان در آن مشاهده کرد. 

البته مطرب یک خواننده زن ترک را هم کنار مطرب ایرانی خودش، روی صحنه می برد؛ تا چند ثانیه با خواندن دو نفره ایشان،مخاطب را غافل گیر کند،که این هم نمی تواند،ارزشی برای نداشته های بی شمار فیلم، به حساب آید.

وقتی فیلم نامه یک اثر سینمایی لنگ بزند؛ کاری از گیتار حسن شماعی زاده و مولودی خوانی،در منزل معاون وزیر هم، ساخته نیست.کاش قصه مطرب در همان روزهای انقلاب تا اسفند می گذشت؛ چرا که آن پرستویی، هم قابلیت درآوردن قصه را داشت و هم در سیر تحول شخصیت او، کارگردان مجبور نبود؛ متوسل به بغض و اشک معروف پرستویی،آن هم در نقش یک مطرب شود.

بستن

نقدهای مردمی فیلم مطرب

  

نقد فیلم مطرب:عقب گرد تمام عیار!

اخرین فیلم کیایی نازل ترین کار او در بین اثار کمدی اوست.به سادگی نمی توان باور کرد کسی که ضدگلوله(از کمدی های موقعیت موفق) و خط ویژه (فیلمی سالم با زیرلایه های انتقادی)را در کارنامه خود دارد،کارش به ساخت چنین فیلمی رسیده باشد.اسم این افول را عقب گرد تمام عیار می گذارم!

مطرب از چند فرمول گیشه ای تضمین شده استفاده کرده است.بازیگر مطرح،فلش بک به سال های قبل از انقلاب و مخصوصا کاواره ها وهمچنین لوکیشن خارج از کشور! به همه این ها توقیف احمقانه چند روزه سازمان سینمایی را اضافه کنید.فرمول هایی که در سال های اخیر تهیه کنندگان به بهترین نحو از ان استفاده کرده اند.:دستاوردهمه این ها می شود شکستن رکورد فروش روز اول اکران

.فیلم مطرب از اساس با ساده انگاری مخاطب شروع می شود! خواننده ای بزرگترین افتخارش خواندن در کاباره هاست،حالا اینکه چرا چندسال هیچ کاری نمی کند واینکه درامدش از کجاست بماند.برای اجرا در خارج از کشور و به عنوان سفیر فرهنگی ما انتخاب می شود! فقط و فقط با تحویل دادن چند اثر از ایرج بسطامی به جای خودش! دستگاه فرهنگی هم بعد از اعزام وتمرین و...فقط دو روز مانده به کنسرت این موضوع را می فهمد! و خیلی هم محترمانه با گرفتن بلیط برگشت این اجرا را کنسل می کنند!

فیلمنامه فیلم لبریز از شوخی های جنسی است که مرز شوخی ها را در سینمای ایران جابجا کرده است.واقعا این فیلم را میتوان با یک کودک دوازده ساله تماشا کرد؟ نیمی از بار شوخی جنسی فیلم هم به یک شوخی بر می گردد که برویم توی اتاق،در هارو ببندیم،پرده ها رو بکشیم وبا هم حرف بزنیم یعنی همان تولید مثل.وقتی یک کودک دلیل خنده حضار بر این شوخی چندین بار تکرار شده را بپرسد چه جوابی باید به او داد؟ تکیه ی این فیلم به این شوخی ها تا حدی است که اگر این شوخی ها را حذف کنیم هیچ چیزی برای خنداندن مخاطب ندارد! نه اکتی از بازیگر و نه کمدی موقعیت نه هیچ چیز دیگر!

بگذریم از خواننده ی زنی که یک مرد را برای پرستاری از فرزندش به استخدام در اورده، و انقدر بی معنی به او اعتماد دارد که حاضر می شود او را شب ها هم در خانه خود راه بدهد!از روایت بی فایده راوی،از فلش بک های بی منطق فیلم و...بگذریم.

در بحث بازیگری انچنان که از پرستویی تعریف می شد،تقریبا هیچ چیز ندیدیم.از مهران احمدی بیشتر دیدیم تا او.کیایی و شاکر دوست هم بازی های خوبی را ارائه نداده اند که نباید از نقش یک فیلمنامه بد غافل شد.

در کل مطرب بدترین فیلم کمدی کیایی است.فیلمی که به ادعای کارگردانش به خاطر گیشه ساخته نشده ولی تمام مولفه های ان را دارد!

بستن

نقد فیلم «مطرب» / فیلم مطرب یک فیلم تمام عیار از سینمای فیلم فارسی است


 مرتضی کوه مسکن : مصطفی کیایی کارگردانی که در کارنامه کاری خود فیلم های خوبی همچون خط ویژه، بارکد، چهار راه استامبول و ... را دارد، در آخرین فیلم خود کاری به شدت سخیف همانند فیلم های فارسی و کاباره ای سینمای پیش از انقلاب را تولید کرده است.

مصطفی کیایی در فیلم «مطرب» تمامی شاخصه های اینکه فیلمش را فیلمی مبتذل در نظر بگیریم در خود گنجانده است و موقعیت های کمدی فیلم نیز اغلب شامل شوخی های جنسی است که به سختی می تواند در سالن سینما خنده را برلب های تماشاگرانش بنشاند، اما استفاده از ترکیب بازیگرانی خوب، در کنار سوژه جذاب و نزدیکی گریم نقش پرویز پرستویی (ابراهیم خوش سینه) به خواننده لس آنجلسی ابراهیم حامدی (ابی) و حواشی که این اواخر درباره توقیف فیلم مطرح شده بود می تواند این فیلم را به فیلمی گیشه ای و پر مخاطب بدل کند.

کیایی که کارش را با دستیار کارگردانی آغاز کرده بود، با ساخت فیلم هایی نظیر بارکد، چهار راه استامبول، خط ویژه، ضد گلوله، عصر یخبندان و ... نام خود را به عنوان یک کارگردان خوش ساخت بر سر زبان ها انداخت و نام وی در مقام کارگردان و نویسنده فیلم مطرب قبل از تماشای این فیلم توقع مخاطب را برای تماشای یک فیلم خوش ساخت ناخودآگاه بالا می برد.

مصطفی کیایی همانند شش کار قبلی خود نگارش فیلمنامه را نیز خودش بر عهده دارد، اما بر عکس کارهای قبلی در این فیلم اثری از آن انسجام و خط پی رنگ داستان وجود ندارد و مخاطب با یک فیلمنامه و قصه بی نهایت شلخته که کارگردانش می خواهد در یک سوم پایانی فیلم، تمامی حرف های خود را چه توسط دیالوگ های گل درشت چه توسط راوی بزند، مواجه می شود.

 

کیایی در اولین فیلم بلند خود یعنی فیلم «بعد از ظهر سگی سگی» نشان داده بود که همانقدر می تواند کارگردان خوب و پخته ای باشد که نامزد و برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر شود همانقدر هم می تواند کارگردان سطحی نگر و مبتدی باشد.

ساخت فیلم به بهانه گردش در ترکیه

گویا در این فیلم مصطفی کیایی تصمیم داشته مدتی به همراه خانواده خود در ترکیه به تفریح بپردازد، حالا با خود تصمیم گرفته در همین حین فیلمی را نیز جلوی دوربین ببرد و یک تیم عظیم را بی هیچ دلیلی با هزینه‌ زیادی در ترکیه چرخانده و نتیجه‌اش فیلم «مطرب» شده است و علیرغم میل باطنی کارگردان که می خواسته یک فیلم کمدی موزیکال بسازد، نه اثری از کمدی موجود است و نه موزیکال.

خطر اسپویل داستان
ابراهیم خوش سینه با بازی پرویز پرستویی یک خواننده کوچه بازاری است که در بحبوحه‌ی انقلاب شروع به کار می‌کند و با آغاز انقلاب فرصتی برای مطرح شدن پیدا نمی‌کند و راهی زندان می‌شود، پس از آزادی از زندان همواره در آرزوی خوانندگی می‌سوزد ولی به دلایل مختلف موفق به این کار نمی‌شود و پسرش فواد با بازی محسن کیایی طلب زیادی بالا می‌آورد و به خارج از کشور فرار می‌کند و در آن‌جا خواننده سبک رپ می‌شود، ابراهیم به همراه دخترش زیبا با بازی الناز شاکردوست و نوازنده‌اش ماشالله با بازی مهران احمدی از یک فرصت به دست آمده استفاده می‌کنند و راهی ترکیه می‌شوند تا در آن‌جا کنسرتی به نمایندگی از ایران اجرا کنند و ...

 

همه بازیگران کمتر از حد انتظار ظاهر شده اند

در فیلم مطرب که این روزها گیشه داغی را تجربه می کند، محسن کیایی تنها فردی است که همانند کارهای خوب سابقش خوش درخشیده و توانسته حجم زیادی از کمدی موقعیت قصه را خلق کند و در سالن خنده را بر لب تماشاگر بیاورد، وی که برادر کارگردان نیز محسوب می شود در تمامی فیلم های قبلی برادرش نیز حضور داشته و در واقع همین حضورها موجب  شده است که محسن کیایی امروز یک چهره شاخص در بین بازیگران سینما باشد.

پرویز پرستویی که در ادامه سیر نزولی خود در قبول پیشنهادات بازیگری پس از ایفای نقش در فیلم لس آنجلس تهران، بازی بسیار بدی را در این فیلم از خود ایفا کرده است و این افسوس را در مخاطب ایجاد می کند که چرا بازیگری با این حجم توانایی باید پذیرش همچنین نقش های سخیفی را قبول کند و گویا سینمای پرستویی را می توان به قبل از دهه 90 و بعد از آن تقسیم کرد.

وی در دهه 90 هیچ کار شاخصی را انجام نداده است و در تمامی فیلم های بعد از سال 90 کمتر از حد انتظار ظاهر شده است و اصلاً هیچ شباهتی به پرستویی فیلم های مارمولک، آژانس شیشه ای، مرد عوضی، به نام پدر و ... ندارد.

مهران احمدی هم در این فیلم بازی بی هویتی از خود بروز داده است و جز چند تیکه کلامی و شوخی های جنسی کار خاصی را انجام نداده  و می توان فیلم مطرب را جز یکی از نقش های خنثی پرونده کاری وی محسوب شود.

الناز شاکردوست هم آنقدر در این فیلم پر فروغ ظاهر نشده است و نمی توان مطرب را  اثری ماندگار در پرونده کاری وی لحاظ کرد.

 

شخصیت نازان تا دقایق پایانی فیلم در هوا معلق است و بیننده فقط می داند که او خواننده ای مطرح در ترکیه است، نه علاقه و اعتماد وی به فواد پخته و قابل باور است و نه گذشته او که تا لحظات پایانی فیلم مبهم است، گویا کارگردان میخواهد در حد چند دیالوگ از زبان نازان سرگذشتش را به مخاطب بقبولاند.

عایشه گل جوشکن بازیگر و خواننده ترک و ایفاگر نقش نازان در این فیلم نتوانسته همانند سایر بازی هایش در بسیاری از سریال های تلویزیونی ترکیه ظاهر شود و او نیز همانند سایر بازیگرهای این سریال کمتر از حد انتظار ظاهر شده و تغییرات لهجه ای، جذابیت حضور یک بازیگر و خواننده ترک و حتی صحبت کردن هایش در خلال فیلم به زبان فارسی هم نتوانسته مخاطب را جذب بازی خود کند.

سکانس هایی از فیلم بی معنا و بی سر و ته است و همانطور که حذف آن لطمه ای به قصه وارد نمی کند، حضور آن نیز کمکی به پیشبرد قصه نمی کند، از قبیل سکانس ازدواج زیبا، اصلاً حضور آن سکانس های ازدواج و جدایی چه دلیلی جز آب بستن به قصه می تواند داشته باشد.

حضور راوی نیز نتوانسته کمکی به پیشبرد قصه کند، تا هرآنچه که نمی تواند کارگردان در فیلم به تصویر بکشد، از زبان شخصیت اصلی داستان در مقام راوی به گوش مخاطب برساند.

کنایه های اجتماعی فیلم نیز به حدی ناکارآمد هستند که حضورشان در فیلمنامه عجیب به نظر می رسد و در سطح شعارگونه و یا طنز موقعیت کلامی باقی می ماند، از قبیل اینکه در ترکیه نیز فردی مانند آقای علم الهدی وجود دارد که کنسرت ها را لغو کند و ...

علاوه بر استفاده از آهنگ های خواننده ترک ( ابراهیم تاتلیس) در سکانسی از فیلم کارگردان دست به گریم شخصی شبیه به ابراهیم تاتلیس خواننده ترک زده است که آن هم فقط برای لحظاتی مخاطب را برای دیدن چهره این خواننده ترک زبان بر سر شوق می آورد.

نام فیلم همانند پوستر فیلم کپی است

هر چند که زمزمه هایی مبنی بر کپی بودن پوستر این فیلم مطرح شده بود، شاید جالب باشد که بدانید حتی نام این فیلم نیز کپی از فیلمی ساخته اسماعیل نوری‌علاء در سال 1351 است و در آن فیلم بازیگرانی همچون جمشید مشایخی، نیلوفر، مرتضی احمدی، عزت‌الله مقبلی، مهری ودادیان و ... به ایفای نقش پرداخته اند.

 

دیالوگ های موتیف فیلم :

1- اگر یک ماه دیرتر انقلاب می‌شد چه می‌شد؟

2- در رو ببندید، پنجره ها رو ببندید، پرده ها رو هم بکشید با هم حرف بزنیم.

« مطرب »

کارگردان : مصطفی کیایی
تهیه‌کننده : مصطفی کیایی
نویسنده : مصطفی کیایی
بازیگران : پرویز پرستویی، محسن کیایی، الناز شاکردوست، مهران احمدی، حسین امیدی، امین مقدم، عایشه گل جوشکن و ...

موسیقی : آرمان موسی‌پور
فیلم‌برداری : حسین جلیلی
تدوین : نیما جعفری جوزانی
توزیع‌کننده : فیلمیران
تاریخ‌های انتشار : ۱۵ آبان ۱۳۹۸
مدت زمان : ۱۰۷ دقیقه

بستن

خواهی که شود گیشه تو فرخنده و پیروز رو مسخرگی ییشه کن و مطربی آموز


  

                                                                     خواهی که شود گیشه تو فرخنده و پیروز

                                                                      رو مسخرگی ییشه کن و مطربی آموز

آثار کمدی ایرانی در سالهای اخیر افت کیفیت فراوانی را تجربه کرده اند. این کمدی ها اغلب با فرمول یکسان ساخته شده و به فروشی قابل توجه نیز دست می یابند تا هر روز تهیه کنندگان بیشتری به سمت ساخت کمدی هایی مشابه بروند. برای ساختن فیلم های کمدی که به آمار فروش قابل توجهی نیز، دست یابند فرمول ثابتی در نظر گرفته شده است.

اگر فیلم شما موارد زیر را داشته باشد تا حدود زیادی از فروش فیلم در گیشه اطمینان دارید.

1-شوخی های جنسی

2-رقص و آواز

3-بازیگر زن غیر ایرانی

4-لوکیشن خارجی

بر مبنای فرمول بیان شده فیلم "مطرب"به کارگردانی آقای "مصطفی کیایی" نقد و تحلیل می کنیم.

خلاصه داستان:

یک خواننده پیش از انقلاب ( پرویز پرستویی ) پس از وقوع انقلاب اسلامی از کار بی کار می شود و شرایط سختی را پشت سر می گذارد تا اینکه فرصتی پیش می آید تا در ترکیه کنسرتی اجرا نماید و...

کارگردان :

مصطفی کیایی : متولد سال 1355 در کرج می باشد و اولین فعالیت هنری اش را در سال 1373 در مرکز آموزش فیلمسازی اداره ارشاد کرج آغاز کرد اما سالها طول کشید تا بتواند اولین مجوز ساخت فیلم بلند سینمایی خود با نام « بعد از ظهر سگی سگی » را در سال 1388دریافت کند. پس از آن ، کیایی « ضد گلوله » را در سال 1389 روانه سینما کرد که با استقبال نسبی مواجه شد و « خط ویژه » نیز تبدیل به پرفروش ترین کار کیایی در گیشه ها شد. « عصر یخبندان » چهارمین ساخته سینمایی مصطفی کیایی محسوب میشود که چندان موفق نبود اما بعدها با « بارکد » توانست فروش بسیار خوبی را در سینما تجربه نماید و پس از آن « چهار راه استانبول » را با الهام از حادثه پلاسکو روانه سینما کرد.

نقد فیلم مطرب

مطرب قصه ابراهیم (پرویز پرستویی) است. او که خواننده‌ای تازه‌کار است، در بحبوحه انقلاب دستگیر می‌شود و به‌جای معروفیت و شهرت، زندان نصیبش می‌شود. مسیر زندگی ابراهیم روی بدشانسی می‌چرخد. همسرش را از دست می‌دهد، پسرش بعد از کلاه‌برداری، با سودای خواننده مشهوری شدن از ایران فرار می‌کند و دخترش چند ماه بعد از ازدواج جدا می‌شود و نزد او برمی‌گردد.
ابراهیم که در تمام این سال‌ها، آرزوی خوانندگی در سر داشته، در مجالس مشغول به کار می‌شود، تا اینکه دخترش زیبا (الناز شاکر دوست) شرایطی فراهم می‌آورد تا ابراهیم به‌عنوان نماینده ایران در هفته فرهنگی عازم استانبول شود و کنسرتی برگزار کند.

مجموعه بازیگران « مطرب » یکی از بدترین بازیهای خود را در این فیلم تجربه کرده اند. پرویز پرستویی که به نظر می رسد پس از « لس آنجلس، تهران » تصمیم گرفته به حضور در کمدی های سطح پائین ادامه دهد، در « مطرب » نیز یکی از بازیهای بد فیلم را رقم زده است. محسن کیایی نیز یکی از بازی های بد فیلم را رقم زده و الناز شاکردوست نیز آنها را همراهی کرده است. عایشه گل جوشکن، خواننده مشهور زن ترکی نیز بدترین بازیگر فیلم است و سازندگان تلاش زیادی برای اینکه او بتواند فارسی صحبت کند به کار برده اند اما نتیجه کار رضایت بخش نیست.

"مطرب " فرمول های گیشه پسند سالهای اخیر سینما را به همراه دارد. آواز، شوخی های جنسی ، لوکیشن خارجی و البته بازیگر زن خارجی که بتوان شوخی ها را حول محور او و فرهنگش قرار داد، باعث می شوند تا « مطرب » گزینه جذابی برای سالن های سینما باشد. اما زمانی که از سینما سخن می گوییم، « مطرب » نمی تواند دستاوردی نصیب تماشاگر نماید.

شوخی های جنسی:

موقعیت های کمیک فیلم اغلب شامل شوخی های جنسی است که ارتباط مستقیمی به خاموشی نور شب و کشیدن پرده ها و سپس تلاش برای ازدیاد جمعیت دارد.

شوخی‌های غیر اخلاقی و جنسی، الفاظ رکیک، شخصیت های تکراری و لوده، داستان و فیلمنامه گسسته از جمله مشکلاتی هستند که هزارپا هیچ تلاشی برای رفع آنها ندارد.

فیلم صرفاً برای خنده ساخته شده و کارگردان و فیلمنامه نویس هم این قضیه را از ابتدا به مخاطب می فهمانند که در فیلم دنبال معنا و مفهوم نباشد. استفاده از شوخی های رکیک و الفاظ مبتذل راهکار "کیایی"برای بفروش بودن اثر بوده و هر چه جلوتر می رویم مقدار این شوخی ها بیشتر ولی تکراری تر می شود.

بازیگر زن خارجی:

بازیگر زن خارجی در سینمای قبل از انقلاب هم بوده است و جدای از بحث اینکه حضور این بازیگران تا چه اندازه برای بدنه سینمای ایران مفید یا مضر است این رویه نشان از یک تاکتیک ساده برای رسیدن به فروش بیشتر است و استفاده از این هنرپیشگان آنطرف آبی کاربردی کاملا داخلی دارد و نمی توان مانند نمونه های خارجی آنرا در جهت کسب بازار بزرگتر بین المللی قلمداد کرد.

قصه و فیلمنامه این گونه فیلمها ساده و حتی گاهی اوقات ابتدایی است ولی تهیه کنندگان برای رسیدن به فروش بیشتر از تمهیدات جدید استفاده می کنند، تمهیدی که در تاریخ سینمای جهان سابقه ای طولانی دارد و یکی از الگوهای مهم جذابیت و فروش محسوب می‌شود که از آن به عنوان حضور "زن زیبارو" یاد می شود.

وجود "زن زیبارو خارجی" در فیلم‌های ایرانی هم در همین زمره قرار می گیرد و بسیاری از اتفاقات را خود بخود حل می‌‌کند، دیگر نیازی نیست بازیگر زن خارجی حتما حجاب کامل داشته باشد یا مثلا آواز نخواند و..

کارکردان فیلم «مطرب» سعی کردن این خواننده زن را به فارسی صحبت کردن عادت دهد و در فیلم می‌بینیم فارسی کلمات را ادا می‌کند ولی بسیار سخت که رضایت‌بخش نیست؛ بماند که اصلا باید بپرسیم چرا یک خواننده زن ترکیه‌ای باید فارسی صحبت کند. بازیگری که در ادای دیالوگ ها مشکلات فراوانی دارد و حتی در یک سکانس دیالوگ خود را فراموش می کند اما صحنه به همان شکل ضبط شده و به نظر می رسد حساسیت چندانی بابت این موضوع وجود نداشته است.

لوکیشن خارجی:

به رسم آثار کمدی سالهای گذشته سینمای ایران که فرمول بسیار کارآمدی هم دارد، « مطرب » نیز قصه خود را به خارج از مرزهای ایران برده است. فرمول جالبی که برای تهیه کنندگان در سالهای اخیر بسیار مفید بوده و برای رسیدن به آن تنها دو عامل تاثیر نهایی را بر جای می گذارند: یکی لوکیشن کشورهای خارجی و دیگری بازیگر زن خارجی که بتوانیم او را در قالب موقعیت کمیک عاشقانه به کار بگیریم. « مطرب » نیز به خوبی از این دو مورد استفاده کرده است.

فیلم از اول تا آخر در حال فرو کردن این نکته در گوش مخاطب خود است که ترکیه سرزمین رویاها و آزادی است و ایران هیچ‌یک از اینها را ندارد. فارغ از اینکه با این پیام فیلم موافق یا مخالف هستید، باید گفت که ترکیه را به هیچ عنوان نمی‌توان مهد آزادی و شهر رویاها دانست و این پیام فیلم رنگ و بوی سیاسی دارد تا رنگ و بوی عقل و منطق.

رقص و آواز:

این مورد یک اصل انکار ناپذیر در سینمای کمدی در ایران محسوب می شد. خیلی به این موضوع فکر نکنید چراکه این مورد محصول امروزِ سینمای کمدی نیست بلکه ریشه در سالهای قبل از انقلاب هم دارد. تنها تفاوت اینجاست که در پیش از انقلاب تماشاگران عاشق تماشای آوازخوانی در مکان هایی نظیر لاله زار بودند و حالا پس از انقلاب در قالب عروسی در انتهای فیلم یا پخش آهنگ در میانه داستان و قر کمر دادن مردها و خندیدن خانمها به این رقص، به استقبال این موقعیت ها در سالن های سینما می روند 

پرستویی در این فیلم در نقش یک مطرب فرو رفته، یک خواننده کوچه بازاری که قبل از انقلاب قصد داشته تا خواننده شود و اما از بخت بدش، آغاز کار حرفه‌ای او در عرصه خوانندگی مصادف شده با شروع انقلاب اسلامی. این مطرب بعد از سالها سکوت و آواز نخواندن، از طریق دخترش می‌تواند راهی به ترکیه (استانبول) برای خود باز کند و با یک موزیسین قدیمی که از قضا دوست صمیمی‌اش است، به این سفر می‌رود تا بتواند بلکه در ترکیه دوباره روی صحنه آواز بخواند..

پیام اصلی فیلم که درباره هنر مطربی و آوازهای داش مشتی طور است؛ یک پیام دلنشین محسوب میشود. این نوع خوانندگی؛ هنری است برای قشری خاص که عاشقانه این نوع آهنگها را دوست دارند و تعصب خاصی هم روی آن دارند. گوش دیگر اقشار هم نسبت به موارد شاخص و مشهورتر این سبک آهنگها آشناست و تقریبا همه مردم چندموردی از این قبیل موسیقیها شنیده اند.

نتیجه:

فیلمنامه مطرب سرتاپا بی‌منطق است و هیچ دلیل درست و درمانی در طول فیلم به تماشاگر برای اتفاقاتی که بر سر شخصیت‌ها می‌آید، داده نمی‌شود.

مطرب در گاهی مواقع قرار است یک فیلم کمدی باشد که نیست و در برخی موارد قرار است یک فیلم طنز انتقادی باشد که باز هم نیست.

مطرب یک کپی ناشیانه از یک سری از فیلم‌های کمدی سالهای اخیر است و هیچ چیزی از خودش ندارد.

فیلم در یک سوم پایانی عملا حرفی برای گفتن دارد و صرفا در حال کش دادن داستان برای تبدیل شدنش به یک فیلم سینمایی صد دقیقه‌ای است و اتفاقات و خرده داستان‌هایی که در این دقایق رخ می‌دهد، تاثیری روی داستان و فیلمنامه ندارند.

با یک پایان هندی روایتش را خاتمه می دهد، همه به آرزویشان می‌رسند!

بستن

امیر محمد غفاری


من به فیلم مطرب عدد 9 رو میدم

فیلم قشنگی هست با بازی اقای پرویز پرستویی

و اون چیری که فیلم رو قشنگ تر میکنه لوکیشن فیلم هست

بستن

بارش شانه تخم‌مرغ


  

دهه هشتاد شمسی، روزگاری در سینمای ایران بود که اگر کسی فیلم خوب می‌ساخت با شماتت مردم رو به رو می‌شد و هر چه فیلم بدتر بود فروش بیشتر آن تضمین می‌شد. فیلمسازانی مثل فرحبخش، صلح‌میرزایی و قدکچیان در گیشه‌ها آقایی می‌کردند و سینمای ایران در نازل‌ترین سطح خود از لحاظ ارزش‌های هنری قرار داشت. فیلم جدید مصطفی کیایی به نظر دلش هوای آن روزها را کرده و شمشیر را تمام قد علیه هنر سینما از رو بسته است. «مطرب» یک فیلم نمونه‌وار از ژانر شانه تخم‌مرغی در سینمای ایران است که یک سور هم به فیلم‌فارسی و فیلم‌های کاباره‌ای و کلاه‌ مخملی‌های قبل از انقلاب می‌زند. فیلمی به شدت پرت، عقب مانده و سخیف که در تمام وجوه خود هیچ هدفی ندارد مگر نابودی تمام و کمال ارزش‌ها و در پی آن تنزل سطح سلیقه مردم به پایین‌ترین حد ممکن. 

فیلم گرامیداشتی برای موسیقی کوچه بازاری است. ابراهیم (پرویز پرستویی) یک خواننده کوچه بازاری است که در بحبوحه‌ی انقلاب شروع به کار می‌کند و با آغاز انقلاب فرصتی برای مطرح شدن پیدا نمی‌کند و راهی زندان می‌شود. پس از آزادی از زندان همواره در آرزوی خوانندگی می‌سوزد ولی به دلایل مختلف موفق به این کار نمی‌شود. پسرش فواد (محسن کیایی) طلب زیادی بالا می‌آورد و به خارج از کشور فرار می‌کند و در آن‌جا خواننده سبک رپ می‌شود. ابراهیم به همراه دخترش زیبا (الناز شاکردوست) و نوازنده‌اش ماشالله (مهران احمدی) از یک فرصت به دست آمده استفاده می‌کنند و راهی ترکیه می‌شوند تا در آن‌جا کنسرتی به نمایندگی از ایران اجرا کنند.

مواجهه با پدیده‌ای مانند «مطرب» مواجهه با فیلم‌نامه‌ای فاجعه‌، ساختاری ویران و موقعیت‌ها و شوخی‌هایی به شدت دم دستی است که حتی در بدترین آثار دهه هشتادی که ذکر شد نیز یافت نمی‌شوند. فیلم عقده سطح پایین‌ترین چیز‌ها را دارد. عقده موسیقی دامبولی، عقده یک خواننده ترک و عقده آن ور مرزها. کیایی یک تیم عظیم را بی هیچ دلیلی برده با هزینه‌ای میلیاردی در ترکیه چرخانده و نتیجه‌اش شده «مطرب»

«مطرب» قرار است یک کمدی موزیکال باشد؛ مشکل اینجاست که نه کمدی است نه موزیکال. طنز فیلم «مطرب» به دنبال «رحمان‌ 1400»ها متشکل از تعدادی شوخی جنسی سخیف است که حتی لبخند کمرنگی نیز به لب نمی‌آورند. یکی از شوخی‌های تکرارشونده فیلم دیالوگی است که از دهان همه شخصیت‌های فیلم بیرون می‌آید که در آن قرار است پرده کشیدن و در بستن استعاره‌ای از رابطه جنسی باشد. کیایی عینا همین موقعیت را 10 سال پیش در پایان بندی اولین فیلمش «بعد از ظهر سگی سگی» - متاثر از احتمالا تنها فیلم قبل از قرن جدید که دیده – استفاده می‌کند. فیلمساز حتی قادر به خلق یک موقعیت کمیک در فیلمی که اسم کمدی را دنبال خود می‌کشد، نیست و جالب آن که در سالنی که من فیلم را دیدم هیچ صدای خنده‌ای از سوی مردم به گوش نرسید.

بخشی از پیشبرد پیرنگ فیلم حول موقعیتی می‌چرخد که فواد دارد. او که به دروغ به ابراهیم گفته در آمریکا وضعش خوب شده و موقعیت پیدا کرده، در واقع در ترکیه زندگی می‌کند و پرستار بچه یک خواننده مشهور ترک به نام نازان است. مشخصا از همان سکانس اول رابطه این دو عجیب به نظر می‌رسد. نازان به قدری معروف است که عکس‌هایش در بیلبوردهای شهر چاپ شده است. در این میان مشخص نیست او با این همه پول و جایگاه به چه علت فواد را برای پرستاری از فرزندش انتخاب کرده و به او اعتماد می‌کند. بدتر از آن، نازان بی هیچ دلیلی مدام برای فواد قر و قمیش می‌آید و حتی از او می‌خواهد که برای راحتی بیشتر به خانه‌اش نقل مکان کرده و با هم زندگی کنند. فواد نیز او را به عنوان نامزدش به خانواده معرفی می‌کند و کلیشه‌ای‌ترین بهانه‌ها برای فیلمساز جور می‌شود تا از دل این عشق قلابی یک عشق حقیقی بسازد و نازان بشود "عروسِ گل" آقا ابراهیم. 

خط داستانی زیبا از این هم بدتر است. زیبا رسما در فیلم عقب مانده است. ابتدای فیلم می‌بینیم که عروسی می‌کند و بعد از یک ماه جدا می‌شود. چرا؟ کارکرد روایی این ازدواج چیست؟ اگر انجام نمی‌شد چه اتفاقی می‌افتاد؟ تمام کارهایی که می‌کند احمقانه و منگول‌وارانه است تا جایی که حتی دسیسه می‌کند تا کیف مدارکشان نیز دزدیده شود. تمام این‌ها برای گرفتن پناهندگی است. موقعیتی که در انجام آن با ماشالله شریک است و هر دو سعی می‌کنند تا ابراهیم را راضی به این پناهندگی کنند. قضیه پناهندگی وسط کار رها می‌شود و سر و ته فیلم با یک کنسرت مشترک احمقانه از نازان و ابراهیم هم می‌آید.

«مطرب» شرم آور است. حمایت آن از موسیقی‌های مبتذل کوچه بازاری و لاله زار نیز شرم آورتر. ابراهیم مدام می‌گوید که اگر یک ماه دیرتر انقلاب می‌شد چه می‌شد؟ هیچ نمی‌شد. ابراهیم نیز می‌شد یک خواننده کوچه بازاری که جز در میان "برخی" رانندگان تریلی و لات‌های دستمال به گردن طرفداری ندارد و در نهایت نیز شاید ده سالی یک بار شبکه‌های لس آنجلسی از او دعوت می‌کردند تا چند دقیقه قبل از سال تحویل یکی از ترانه‌های پر مغزش را بازخوانی کند. 

بستن