پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام ، اکشن ، جنایی

خاطرات قتل

Memories of Murder

۶.۸ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱۲۰۹ رای

منتقدان:

-

امتیاز دهید:

کره جنوبی، سال 1986. برای دومین بار جسد یک زن، با دست و پای بسته، و در حالی که مورد تجاوز قرار گرفته پیدا می شود. دو کارآگاه پلیس محلی خشن و خیره سر مامور رسیدگی به این پرونده شده و بدون هیچ ترفند خاصی، تنها با شکنجه و بازجویی مظنونین در کارشان جلو می روند. تا اینکه یک کارآگاه حرفه ای از سئول می آید تا به آن دو در تحقیقات کمک کند. بعد از پیدا شدن سومین جسد زن، آن ها سرنخ هایی از این قاتل سریالی بدست می آورند…

کارگردان: بونگ جون هو

نقدهای بلند فیلم خاطرات قتل

گریز از ژانر


دانیال هاشمی پور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

تماشای «خاطرات قتل» مساوی‌ست با قدم گذاشتن به روستاهای دورافتاده‌ی کره جنوبی و گشت و گذار برای کشف حقیقت. حقیقتی که پشت نیزارهای بلند دشت‌های روستا مدفون شده است و انگار به این راحتی خیال آشکار شدن ندارد. شر آن قدر در این منطقه ریشه دوانده که از هیچکس کاری ساخته نیست و همگان تا انتها محکوم به تماشای جنازه‌ی سرد و خاموش زنانشان هستند. در چنین شرایطی سه کارآگاه تلاش می‌کنند که عامل این شر و جنایت را دستگیر کنند. اما قاتل حرفه‌ای‌تر از چیزی‌ست که آن‌ها تصور می‌کردند. 

بونگ جون هو با ساخت «انگل» و موفقیت عظیمی که در جشنواره‌ی کن سال گذشته به دست آورد، نام خود را به عنوان یکی از مهم‌ترین فیلمسازان امروز کره جنوبی در افکار عمومی مطرح کرد. با این وجود سال‌ها پیش از «انگل» او شاهکاری تمام عیار به نام «خاطرات قتل» را ساخته که از همه نظر فیلم بهتری نسبت به انگل است. «خاطرات قتل» در یک کلام دیدنی است. از منظر روایت و شخصیت‌پردازی و جذابیت در بالاترین سطح ممکن قرار دارد و بر خلاف تقدم و تاخر زمانی، انگار شکل قوام یافته‌ی «انگل» است. 

فیلم بر پایه‌ی ماجرای یک سری قتل واقعی در کره جنوبی که در واقع نخستین قتل‌های زنجیره‌ای این کشور بوده‌اند، ساخته شده است. کارآگاه پارک (سونگ کانگ هو) و همکار خشنش یونگ کو (کیم روی‌ها) که دو پلیس محلی و بی دست و پا هستند، به عنوان مامورین بررسی و دستگیری عامل این جنایت‌ها معرفی می‌شوند. در این بین کارآگاهی حرفه‌ای به نام سئو (کیم سانگ کیونگ) از سئول برای کمک به آن‌ها در این پرونده فرستاده می‌شود. به مانند دیگر فیلم‌های بونگ جون هو در این جا نیز تضاد بین روش‌ها و افکار پارک و سئو درام را پیش می‌برد. پارک و همکارش به خشونت معتقدند و تنها به دنبال این هستند که هر چه سریع‌تر حتی با دستگیری فردی بی‌گناه، سر و ته پرونده را هم بیاورند. در سوی دیگر سئو که بر خلاف آن‌ها کارآگاهی تحصیل کرده است، سعی دارد تا با بررسی دقیق مدارک و در آوردن ته و توی همه چیز به حقیقت ماجرا دست یابد. 

به شکلی اعجاب‌انگیز فیلم در شخصیت پردازی از نقطه‌ی اولیه به سوی یک موقعیت کاملا قرینه‌ با حالت نخست پیش می‌رود. به این شکل که هر چه پرونده پیش می‌رود و تعداد قربانیان افزایش می‌یابد، کارآگاه سئو از آن منطق‌محوری اولیه به سوی یک افسار گسیختگی و خشونت طلبی تمام عیار پیش می‌رود و فشار روانی حاصل از تماشای کشته شدن دختران تحولی عظیم در او به وجود می‌آورد. از طرف دیگر پارک با پیشبرد پرونده متوجه می‌شود که روش‌های غریزی و خشن او از جمله کتک زدن مظنونین، راهگشا نیست و رفته رفته از شکل اولیه‌ی خود فاصله می‌گیرد. در واقع دو شخصیت جای خود را با یکدیگر عوض کرده و دچار استحاله‌ی هویت می‌شوند. 

در واقع در «خاطرات قتل» بر خلاف دیگر فیلم‌های جنایی، شناسایی قاتل اهمیت ندارد. بلکه تاثیری که این جنایت‌ها روی اشخاص درگیر در آن و کارآگاه‌ها می‌گذارد، اهمیت می‌یابد. بونگ جون هو با هوشمندی تمام دست به یک آشنایی‌زدایی از ژانر و کلیشه‌های آن می‌زند. او علاوه بر ترسیم کارآگاه‌هایی که هیچ شباهتی به کارآگاه‌های بارانی‌پوش و سیگار بر لب فیلم نوآرها ندارند، درصدد بازی با انتظارات بیننده در می‌آید. سکانس درخشان پایانی – که حال دیگر از سکانس‌های مشهور تاریخ سینما به حساب می‌آید – نیز در همین راستا در فیلم گنجانده شده است. بُهت نهایی کارآگاه پارک و لحظه‌ای که به خود‌آگاهی می‌رسد، هیچگاه از خاطر نخواهد رفت. لحظه‌ای که در آن دیالوگ درخشان با دختر کوچک درک می‌کندکه  قاتل یک فرد معمولی به مانند تمام افراد دور و برش بوده و با نگاهی به دوربین این آگاهی را به ما نیز می‌رساند و انگشت اتهام را به سمت بینندگان می‌گیرد. 

از نکات مهم فیلم «خاطرات قتل» تغییر لحن آن با گذشت زمان است. دقیقا به مانند اسلوبی که «انگل» در تغییر لحن پیش می‌گیرد، در این جا نیز فیلم با لحنی تقریبا طنزآلود آغاز می‌شود. برخورد کارآگاه‌های احمق با ماجرا و خصوصا جفت پا زدن‌های بروسلی‌وار یونگ کو به صورت مظنونین و روش‌های بدوی آن‌ها در کشف راز جنایت، در عین غم‌انگیز بودن خنده‌دار است. با این حال هر چه دقایق فیلم می‌گذرند و تعداد جنایت‌ها بیشتر می‌شود، شر گسترده‌ی فضای حاکم بر فیلم بیشتر خود را نشان می‌دهد و فضا تاریک‌تر و تلخ‌تر می‌شود، تا جایی که در پایان هیچ نشانی از آن حال و هوای شوخ و شنگ اولیه نیست. این المان همیشگی بونگ جون هو در روایتش است که به وفور در آثارش به کار می‌برد. 

از موتیف‌های دیگر کار او می‌توان به کار با باران اشاره کرد. بارانی که در «انگل» المانی برای مقایسه‌ی شرایط دو طبقه‌ی اجتماعی در موقعیتی یکسان بود، در این جا کارکردی هشداردهنده می‌یابد، به این شکل که با هر بار باریدن باران، انتظار یک قتل شخصیت‌ها را آزار می‌دهد. همچنین باید به کنایه‌های سیاسی بونگ جون هو در ترسیم فضای دیکتاتوری دهه 80 کره جنوبی اشاره کنیم. او همواره و از نخستین آثار خود دغدغه‌ی طبقات اجتماعی و اقتصادی را داشته و رویکرد نیمچه عدالت‌خواهانه‌اش در این‌ جا نیز به چشم می‌خورد. 

«خاطرات قتل» فیلم بی‌نظیری‌ست. بیننده را قدم به قدم با داستان پیش می‌برد و به جای برآورده کردن انتظارات او، شکلی جدید از خوراک را به خوردش می‌دهد. همین ژانر گریزی و البته نبوغ بالای بونگ جون هو در ساخت تصویر سینمایی‌ست که او را تبدیل به یکی از مهم‌ترین فیلمسازان قرن جدید و «خاطرات قتل» را به عنوان یکی از برترین فیلم‌های دو دهه اخیر معرفی می‌کند.

بستن

نقدهای مردمی فیلم خاطرات قتل

اثری تاثیرگذار و به یادماندنی


علیرضا محقق دقیق
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 اگر در زندگیتان 130 دقیقه زمان خالی در اختیار داشته باشید و بدون تماشای خاطرات قتل از دنیا بروید، خدا شما را نخواهد بخشید!

خاطرات قتل اثری بس خوش ساخت، تاثیرگذار و به یاد ماندنی است که تا مدت ها ذهن مخاطب را درگیر خواهد کرد.

بونگ جون هو از فیلمسازان با استعداد و بنام کره ای است که فیلمهای خوبی مانند مادر، میزبان و اوکجا (نامزد نخل طلای کن) را در کارنامه دارد. اما نقطه اوج فیلمسازی وی فیلم خاطرات قتل است.

فیلمنامه ی فیلم بر اساس داستان واقعی اولین قاتل سریالی تاریخ کره جنوبی و تلاش کارآگاهان محلی برای دستگیری وی نوشته شده است. سکانس آغازین فیلم با دوربینی است که در لوکیشنی بسیار زیبا (نیزاری وسیع) و با قابی زیباتر، پسربچه ای را در حال تماشای ملخی نشسته بر شاخه ی نی به تصویر می کشد. در ادامه با کارآگاهی مواجه می شویم که جنازه ای را در آبروی کنار گذر جاده ی نیزار می بیند و هر کلمه ای به زبان می آورد، پسر بچه عیناً تکرار می کند. آیا پسربچه در حال تمسخر کارآگاه می باشد؟ از همین ابتدا در می یابیم که با فیلمی جنایی ولی دارای شخصیت پردازی های غیر معمول طرف هستیم. وجه تمایز این فیلم با سایر آثار جنایی معمول، در شخصیت پردازی است. در ابتدای فیلم با کارآگاهانی کم هوش، تنبل و سهل انگار آشنا می شویم که پارادوکسی عجیب با موضوع وهم انگیز فیلم دارند. از آنجا که شهر محل وقوع جنایات شهری کوچک و دور افتاده است، کارآگاهی باهوش و حرفه ای از سئول به شهر مورد نظر منتقل می شود. از اینجا به بعد، کارآگاهان فیلم، سه نفر با سه شخصیت متفاوت هستند.

کارآگاه پارک: مسئول رسیدگی به این پرونده می باشد که شخصیتی است منفعل، در مواقعی مستاًصل و اکثراً پیگیر که نقطه ضعف های خود را قبول ندارد و سعی در به کرسی نشاندن نظرات و پیشنهادات خود به مافوقش را دارد.

کارآگاه چو: دستیار پارک، که شخصیتی خشن و پرخاشگر دارد و بر عکس پارک، به سیستم شکنجه ی مظنونین برای گرفتن اعتراف اعتقاد دارد.

کارآگاه سئو: کارآگاهی که از سئول برای کمک به پرونده آمده است. کم حرف و متفکر و آرام و منطقی است. فکر می کند تا راه درست را انتخاب کند. 

از همان ابتدای ورود سئو قابل پیش بینی است که پارک با وی چالش خواهد داشت. پارک کارآگاهی سنتی و کم هوش و تحصیل نکرده است و طبیعی است که سئوی باهوش و تحصیلکرده بر وی برتری دارد. در تمام مدت فیلم، پارک به دنبال این است که فرضیه های سئو را به تمسخر گرفته و فرضیات خودش را اثبات کند. اما این سئو است که سرنخ ها را پیدا کرده و پرونده را پیش می برد. در مقابل، پارک در سکانسی طعنه آمیز، حتی دست به دامن فالگیر هم می شود تا بلکه بتواند از این طریق در رسیدگی به پرونده موفق شود. بازجویی گرفتن های بی دلیل از تعداد زیادی از مظنونین بی گناه در ابتدای فیلم، نشان دهنده ی تصمیمات عجولانه پارک است. وی فقط به دنبال این است که از یک نفر اعتراف بگیرد. مهم نیست این فرد مجرم اصلی باشد یا نباشد. پارک این کار را حتی به قیمت مدرک سازی بر علیه نوجوانی کند ذهن انجام می دهد. تا اینکه در ادامه در می باید که این روش راه به جایی ندارد و ....

در بررسی سیر تحول شخصیت ها، سه سیر تحول متفاوت را شاهد هستیم. 

پارک، سیر تحول صعودی دارد. یعنی از یک آدم کاهل و بخیل، به تدریج تبدیل می شود به یک کارآگاه پخته تر و منطقی تر که در سکانس حیاتی فیلم، اینک اوست که جلوی سئو را می گیرد تا فاجعه ای به بار نیاورد.

سئو سیر تحول نزولی دارد. ناتوانی در حل پرونده، او را از آرامش و منطق، به خشم، کینه، نفرت و عجله می رساند.

و اما چو، شخصیتی است که هیچ سعی و تلاشی برای اصلاح رفتار خود ندارد. بنابر این وقتی در سکانس تاثیرگذار بیمارستان، متوجه می شویم که قرار است پایی را که با آن، مظنونین بی گناه را شکنجه می کرد، از دست بدهد، متعجب نمی شویم اما احساس دلسوزی عمیقی برای وی خواهیم داشت. 

ضرباهنگ فیلم بسیار عالی است، به تدریج اوج می گیرد و در فیلمنامه نیز گره گشایی های جدیدی به وقوع می پیوندد. می توان گفت پلان اضافه ای در فیلمنامه و دکوپاژ وجود ندارد که برای یک فیلم با زمان بیش از دو ساعت، یک امتیاز برجسته محسوب می شود. 

در سکانسی در اواسط فیلم، در حالی که گروه پیگیر پرونده قتلهای سریالی، درخواست نیروی کمکی دارند، نیروهای کمکی برای سرکوب شورشگران به سوون اعزام شدند. کنایه ای به سیاست های منفعت طلبانه ی دولت های دیکتاتور و شیفته ی قدرت که جایگاه خودشان مهمتر از جان مردم بی گناه است. در چنین فضایی، طبیعتاً کارآگاهان محلی داستان، که هیچ وقت با چنین پرونده ای روبرو نشده بودند، باید خودشان این بار سنگین را به مقصد برسانند. 

حال سکانسی را در نظر بگیرید که در اوایل فیلم، مافوق پارک از وی می خواهد که از بین مجرم و شاکی یک پرونده که در حال نوشتن عریضه هستند، مجرم را تشخیص دهد. در این سکانس دوربین خیلی زیرکانه بدون اینکه نظر پارک را به مخاطب نشان دهد، کات می شود به داخل خانه ی پارک و رابطه ی وی با همسرش! این یک برداشت آزاد است. مخاطب در پایان فیلم می تواند برداشت خود را از این سکانس ارائه دهد. 

فیلمنامه به صورت تدریجی و زیرپوستی در سکانس های میانی فیلم به بررسی شخصیت کارآگاهان فیلم می پردازد. کارآگاهانی که در بحبوحه ی این پرونده، رفتن به دیسکو و کارائوکی و عیش و نوش را نیز فراموش نمی کنند! در اواخر فیلم، درست در همان موقعی که پارک و سئو در حال مشاجره می باشند قتل دیگری رخ می دهد. قتلی که قربانی آن می توانست همسر پارک باشد و من هنوز در عجبم که چرا این اتفاق نیفتاد؟! 

این قربانی همان دختری است که سئو در تحقیقاتش از مدرسه با وی چند کلامی هم صحبت شده بود. همین همصحبتی اندک در وی چنان تاثیری ایجاد می کند که پس از یافتن جنازه وی، از خود بیخود شده و روی یاغی گر وی ظهور می نماید. اینجاست که پارک در نقش حامی وی ظاهر می شود.

در سکانسی از فیلم (سکانس دیسکو و خوشگذرانی) پارک به سئو می گوید: آیا سئول از آمریکا بزرگتر است؟! در آمریکا با تمرکز بر فکر و ذهن پرونده های جنایی را حل می کنند ولی اینجا باید برای دستگیری مجرم با پای خود دنبالش بدوی. شاید در انتهای فیلم سئو به این حرف پارک ایمان بیاورد که اگر علیرغم خرابی ماشینش به دنبال مظنون رفته بود، جنایت دیگری رخ نمی داد و یک قربانی دیگر نجات می یافت.

سکانس ماقبل پایانی سکانس اصلی فیلم است. سکانسی که تا مدتها در یاد خواهد ماند. پارک و سئو علیرغم نزدیکی بیش از حد به یکی از مظنونین، و علیرغم وجود مدارک و شواهد کافی، قادر به دستگیری وی نمی باشند (چون جواب آزمایش DNA  منفی است). و مظنون پس از فرار از چنگال سئوی زخمی و خشمگین، در سیاهی تونل در افق محو می شود. چه قاب زیبایی و چه فضاسازی وهم انگیزی. 

در سکانس پایانی 17 سال بعد را شاهد هستیم. جایی که پارک دو فرزند دارد و همانطور که همسرش در سکانسی با فیلمبرداری و لوکیشن زیبا، از وی خواسته بود، شغل خود را عوض کرده و در حال انجام کار جدید می باشد که به طور تصادفی به محل انجام جنایات 17 سال پیش می رسد. جایی که دختربچه ای به وی می گوید کسی که سال ها پیش اینجا کارهایی انجام داده، چند روز پیش اینجا بوده. به همین نزدیکی و به همین دوری!

وهم و سیاهی داستان در این سکانس بر مخاطب سایه می افکند و در پلان آخر، به زیبایی شاهد چهره ی متعجب و وهم انگیز پارک هستیم که از کلوز آپ به لانگ شاتی تاثیرگذار تبدیل می شود. گویی پارک استیصال خود را با مخاطب به بهترین شکل شریک می شود.

اینجاست که لوکیشن ابتدا و انتهای فیلم یکی می شود و این حس متبلور می شود که پسر بچه ی ابتدای فیلم توانست ملخ را شکار کند ولی پارک، ملخ پرونده ی خود را نتوانست به دام بیفکند. درست در این لحظه به ماهیت سکانس آغازین پی می بریم.

از نقطه نظر فرمی، این فیلم دارای همه چیز است: ضرباهنگ مناسب، تدوین بسیار خوب، لوکیشن ها و قاب بندی های استادانه و چشم نواز، شخصیت های اکثرا خاکستری، گره گشایی های به جا و استفاده ی درست از غافلگیری جنایی/پلیسی، میزانسن های درست و مملو از صحنه های تاثیرگذار. فیلم می توانست با اضافه کردن چاشنی تراژدی و غم بیشتر، مخاطب را بیش از پیش متاثر کند ولی به دلایلی که کارگردان بیشتر از هر کس دیگری به آن واقف است، این کار را نکرد تا در دام شعار زدگی فرو نرود.

در زمانه ای که فیلم های تبلیغاتی و پر سر و صدا و توخالی هالیوودی اطراف مخاطبین خیمه زده اند، تماشای فیلمهای شریف و کم ادعایی از سینمای غیر هالیوودی مانند همین فیلم خاطرات قتل، موهبتی است که باید از آن استفاده کرد.

بستن

خاطرات


شادی علیمحمدی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰


فیلم "خاطرات قتل" شاهکار بونگ جون-هو، براساس پرونده ی واقعی اولین قتل های زنجیره ای هواسئونگ در کره ی جنوبی ساخته شده است که بین سال های 1986 تا 1991 رخ داد و قاتل به دلیل شیوه های مورد استفاده در قتل و تجاوز هیچگاه پیدا نشد.

شاید بخاطر اسپویل کردن فیلم در همین ابتدای نقد عصبانی شوید، اما باید بدانید که دانستن این مسئله ذره ای از جذابیت فیلم را در طول تماشای آن برای شما کم نخواهد کرد؛ چرا که آنچه "خاطرات قتل" را تبدیل به شاهکار می کند و باعث می شود با سایر فیلم های ژانر جنایی- ماجراجویی هالیوودی مانند زودیاک متفاوت باشد، این است که روایت فیلم به گونه ای حیرت انگیز شما را با خود همراه می سازد، طی کشمکش ها و با پیدا شدن هر نشانه از شما یک کارآگاه می سازد، با به بن بست رسیدن هر تئوری قلبتان را درهم می شکند و در انتها آنقدر شما را عصبانی و احساساتی می کند که دوست دارید خودتان اسلحه ای بردارید و مظنون اصلی را جابه جا از پای درآورید. 

با نگاهی به آثار قبلی کارگردان، متوجه می شویم که موفقیت او در این فیلم نه تنها اتفاقی نیست، بلکه گویی در ساخت شاهکارهایی از این دست بسیار تبحر دارد. مانند فیلم های بی نظیر مادر، snowpiercer و The host که فیلمی ترسناک- هیولایی است. بنابراین نسبت به آثار معروف این ژانر در هالیوود، "خاطرات قتل" مورد کم لطفی مخاطبان قرار گرفته است.

در ابتدای فیلم شخصیت اصلی داستان، کارآگاه پارک، با یک ماشین کشاورزی بر سر صحنه ی جرم می آید و همراه خود هیچ وسیله ای اعم از دستکش، نایلون برای جمع آوری آثار جرم و وسایل مرسوم دیگر که معمولا در فیلم های هالیوودی کارآگاهان خبره همراه خود دارند، ندارد که نشان دهنده ی آن است که نه خودش و نه پلیس و همکاران محلی نمی دانند که با پرونده ی چنین قتل هایی چگونه باید برخورد کنند. همچنین پس از پیدا شدن هر جسد مراقبتی برای حفظ آثار جرم صورت نمی گیرد و شاهد از بین رفتن و بازیچه شدنشان توسط بچه ها و حتی اهالی محل هستیم. به عنوان مثال صحنه ای که تراکتور از روی رد پا عبور می کند و آن را نابود می سازد.

کارگردان در پرداخت به جزئیات کاراکترها با ریزبینی بسیار عمل کرده است. به گونه ای که پس از گذشت بیست دقیقه از فیلم، تمام شخصیت ها را با ریز اخلاقیاتشان می شناسیم. کارآگاه پارک که مردی نسبتا خودرای است و شدیدا به غرایز خود اعتماد دارد و به این کار خود افتخار می کند. "به چشمانم نگاه کن! چشمهای من اشتباه نمی کنند." این دیالوگ معروف اوست، که در جایی اعتراف می کند "شاید من چیزی حالیم نباشه، اما از چشمها همه چیزو می فهمم". در جواب این حرف او هم رئیس پلیس دو مرد را نشان می دهد که هردو زخمی هستند و با بیان داستان دعوای ناموسیشان بر سر خواهر یکی، از پارک می خواهد که حدس بزند کدام یک برادر و کدام یک متجاوز است. این سوال بی جواب می ماند تا جایی که متوجه می شویم پارک معشوقه ای دارد که حرف های خاله زنکی شهر را به گوش او می رساند (این صحنه همراه با حرکت نمادین تمیز کردن گوشش توسط معشوقه همراه است). زن از شایعات پیرامون پسر عقب مانده ای می گوید که همه فکر می کنند قاتل است. برخلاف غروری که پارک از خود نشان می دهد، فرد دهن بینی است و در پی شایعات پسر عقب مانده را دستگیر می کند.

کارآگاه چو را در بدو ورودش به داستان با لگد ها و خوی خشن و پوتین سربازی و دستمال مخصوص لگد زدن به صورت مظنونین بیچاره می شناسیم. او با چهره ی بیخیالش همیشه دست به جیب راه می رود، که نشانگر فردی است که فکر می کند همیشه حق با اوست. چو و پارک و چه بسا روش کارشان که اعتراف گرفتن تحت شکنجه در موتورخانۀ اداره است، تحت تاثیر فیلم های کارآگاهی تلویزیون است. کما اینکه در صحنه ی اعتراف گرفتن از پسر عقب مانده می بینیم که با اشتیاق مشغول دیدن فیلم هستند.

کارآگاه سئو که از سئول آمده و نسبت به بقیه باتجربه تر است و حداقل این را می داند که در چنین پرونده هایی مدارک و استناد به آن ها حرف اول را می زند. "مدارک دروغ نمی گویند، به مدارک دقت کنید." دیالوگ معروف کارآگاه سئو که علم گرا بودن او را نشان می دهد. 

در ابتدا پارک فکر نمی کند که پرونده ممکن است تا این حد پیچیده باشد، بنابراین فقط در پی یافتن شخصی است که تقصیرها را گردن او بیندازد و سریع قال قضیه را بکند. اما رفته رفته وقتی متوجه جدی و غیرقابل حل بودن پرونده می شود، به هر روشی دست می زند تا قاتل را پیدا کند. از جعل مدرک جرم (در سکانس گذاشتن عمدی رد کفش پسر عقب مانده بر سر صحنه ی جرم) و پناه بردن به خرافات . استفاده از طلسم به توصیه ی معشوقه اش، تا بررسی آلت تناسلی مردان در حمام های عمومی و شک به کاهنان معبد بودایی پس از مطرح شدن ایده ی بی مو بودن آلت تناسلی قاتل. این ها ممکن است در ابتدا خنده دار  به نظر برسند، اما درواقع نشان از درماندگی پارک برای حل مسئله دارد که طنزی تلخ را در فیلم رقم می زند. 

روند فیلمنامه به گونه ای است که مخاطب کاملا با کارآگاهان همذات پنداری کرده و در اواسط فیلم از پیدا نشدن قاتل، علی رغم تلاش ها کاملا احساس درماندگی می کند. این استیصال در صحنه ای که هر سه کارآگاه به دنبال مردی که در حال خودارضایی در صحنه ی جرم بود، کاملا پیدا است و در سکانس بازجویی از مظنون با دستان نرم و چهره ی لطیف به اوج خود می رسد. زیرا برعکس بقیه ی مظنون ها کاملا بر خود مسلط است و با جواب های سربالا آن ها را عصبی می کند. با این حال کارآگاه سئو دست از تلاش برنداشته و او را تحریک به حرف زدن می کند و تا جایی پیش می رود که مظنون دیوار دفاعیش شکسته و عصبی می شود و نزدیک به اعتراف یا گفتن حرفی علیه خودش است، در این لحظه خشم کارآگاه چو، که کاشتی قبلی در داستان است به خوبی برداشت شده و با کتک زدن مظنون، بازجویی را تمام می کند.

فیلم پر از این کاشت و برداشت های به جا و به موقع است. برای مثال چو که پسر عقب مانده را هم با لگد کتک زده است، طی یک درگیری توسط همان پسر پایش زخمی می شود. زخمی که تا آخر فیلم منجر به از دست دادن همان پا یا ابزار کارش می گردد و با دیدن قاب اینزرت پوتین های جفت شده ی چو با دستمال دورش، دلمان برای او می سوزد. همچنین کفش های پسر عقب مانده هم جزء همین کاشت های عالی است که پس از مرگش کنار ریل قطار می افتد و دلمان را به درد می آورد.

روایت فیلم طوری است که هر کسی در آن می تواند قاتل باشد. سکانسی را به یاد بیاورید که سئو با رادیوی کوچکش به صحنه ی جرم رفته و در حالی که سیگار می کشد به موسیقی درخواستی پخش شده قبل از هر قتل گوش می دهد. شاید او در انتظار لحظه ای الهام یا درک حس و حال قاتل هنگام ارتکاب قتل است، اما در همین دقایق شک ما به این سمت می رود که "نکند خود او قاتل باشد؟" با این تردید عمیقی که فیلم در ما به وجود می آورد، ظن ما به هر سمت و سویی می رود. حتی کسی که برای لحظاتی کوتاه جلوی دوربین می آید و در فیلمنامه اشاره ی چندانی به او نشده است (با علم بر این که اصولا چیزی بی دلیل نشان داده نمی شود). شخصی هنگام بازجویی از مردِ با لباس زیر زنانه، به موتورخانه می آید. او دستکش های سفید به دست دارد و چهره اش را با ماسک پوشانده است. کارش هم خیلی زود تمام می شود و می رود اما این شک را به وجود می آورد که شاید قاتل در همان ادارۀ پلیس است و آمده تا سر و گوشی آب بدهد و روند پیشرفت پرونده را زیر نظر داشته باشد. 

فضاسازی و نورپردازی و ترکیب رنگ نیز در لحظات مختلف فیلم به تناسب مفهوم مورد نظر، بسیار عالی انجام شده است؛ به گونه ای که در ابتدای فیلم وقتی که فکر می کنیم این فیلم هم آغاز و پایانی دارد، با ترکیب رنگ ها و نورهای نارنجی و زرد که حس سرزندگی و جریان عادی زندگی را انتقال می دهند همراه است. اما رفته رفته که به حل نشدنی بودن پرونده پی می بریم، و به موازات شکسته شدن قواعد ژانر، رنگ ها به آبی و خاکستری تغییر می یابند که حسی از نا امیدی و درماندگی شخصیت ها را در به سرانجام رساندن تحقیقاتشان القا می کنند. از همین تغییر رنگ ها برداشت دیگری نیز می شود کرد. اینکه شخصیت ها هم همراه با فضای فیلم تغییر می کنند. پارک که کاملا غریضی عمل می کرد، در انتها نمی تواند از آن استفاده کند و به استناد آزمایش DNA که قاتل بودن مظنون اصلی را تایید نکرده بود، او را آزاد می کند. و در عوض سئو که کاملا پایبند مدارک بود، پس از دیدن جنازه ی دختربچه و احساساتی شدن، از روی غریضه حدس می زند که قاتل همان فرد با دستان نرم است و می خواهد او را بکشد.

با نگاهی به اول و آخر فیلم متوجه می شویم که داستان، روایت "ندیدن آن چیزی است همیشه جلوی چشم قرار دارد". با این مفهوم در صحنه ی عبور کارآگاه از مزرعۀ گندم، ابتدا و انتهای فیلم به هم پیوند می خورند. در ابتدای فیلم پسربچه ای را می بینیم که ملخی را که چشم ما به سبب شباهتش به خوشه ی گندم ندیده بود، شکار می کند. در انتها نیز دختربچه با جمله ی ساده ی "چی بگم... قیافه اش معمولی بود" روان کاراکتر و مخاطب را به هم میریزد و این واقعیت که در تمام مدت برای یافتن قاتل راه را اشتباه رفته بودند، با نگاهی حاکی از حس رودست خوردن و بهت و غم همزمان، با زل زدن به دوربین و جمع شدن اشک در گوشه ی چشم هایش به مخاطب منتقل می شود.

فیلم در سال 2003 به عنوان بهترین فیلم آسیایی در جشنوارۀ بین المللی توکیو برگزیده شد. همچنین سو کانگ هو( کارآگاه پارک) برندۀ سیمرغ بلورین بهترین نقش اول مرد از جشنوارۀ بین المللی فیلم فجر در همان سال نیز شد.


بستن

نامه غم انگیز


سعید درانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

شاید یک معجزه بود که تجربه تماشای «خاطرات جنایت» برای بار اول مصادف شد با بارش باران در یک روز غمگین و داغ تابستانی، شاید بتوان آن را فقط یک تصادف ساده نامید، ولی قطعا یک اتفاق معمولی نبود. در آن روز آن فرد چنان تحت تاثیر قرار گرفته بود که تک تک قطرات باران برایش تداعی کننده یک لحظه‌ی خاص باشند. جزئی که همزمان او را به کلیت تجربه‌ی فیلمی که دیده بود وصل می‌کرد، در عین حال همزمان به او اجازه این را می‌داد که در همه سطوح زاویه دیدش را ببندد؛ به یک زخم، یک مرهم، یک چسب زخم کهنه و کثیف زیر ضربات بی امان قطرات بارانی که بر بدن دختری نوجوان در این جنگل تیره و تار فرود می‌آیند. دور و بر جنازه دختر مملو از آدم‌هاییست که چترهایشان آنها را از باران مصون داشته‌اند، باران هربار که می‌بارد، گویی چیزی جز چرک و کثافت با خود همراه نخواهد داشت، هربار ریزش قطرات این باران، فوران دلهره است و نشانی از آسیب‌پذیری دربرابر هرچه که این باران با خود همراه خواهد آورد. سوال مرسوم حول فیلم در این سال‌ها همیشه این بوده که در ذهن پارک- پلیس محلی در یکی از شهرستان‌های کره- در پایان فیلم چه می‌گذرد. ولی سوال اصلی برای آن فرد زیر باران این بود که به هرکسی که در این اتفاق، این جنایت، این تاریخ دخیل بوده، در این لحظه، رودررو با این نما از چسب زخم چه گذشته است، به هر تماشاگری که به این لحظه از فیلم می‌رسد چه می‌گذرد، قطعا قدرتِ همین تجربه‌ بود که می‌توانست او را اینچنین به تجربه‌های دیگر وصل ‌کند. در بین ظرافت‌ها و جزییات فراوان این فیلم، چه چیزی اینجا در این چسب نهفته بود که به آن چنین جایگاه تداعی‌کننده‌ای می‌داد؟ در این لحظه چیست که آن را واجد آن نیرویی می‌کند که به تعبیر ریچارد ابل" امر رئال را در برابر دوربین بدون از دست رفتن رئالیته آن به چیزی مطلقا نو بدل می‌کرد". با این حال باید اعتراف کنم این مطلب نمی‌تواند درباره فقط یک کلوزآپ باشد، نباید و نمی‌تواند. نه فقط به این دلیل که این فصل از فیلم براساس تلاقی کلوزآپ‌ها شکل می‌گیرد، بلکه چون این نمای "بسته"، جهانی را "باز" می‌کند به روی فیلم(از این جهت، هر کلوزآپِ دیگر فیلم اینگونه است)؛ هم نقطه ثقل فیلم است و هم مقصدش، مدام ما را از مسیر‌های مختلف به جهان فیلم وصل می‌کند، در یک لحظه‌ی بخصوص جهان فیلم را یکباره در جزئی ریز حل کرده و بالافاصله با قدرت بیشتری آن را آزاد می‌کند. 

در اینجا بالای سر این جنازه، جهان فیلم دگرگون شده و جهان آدم‌هایش را هم با خود دگرگون کرده است. هیچ چیز مثل قبل نیست و نخواهد بود؛ کارآگاه سئو- پلیس حرفه‌ای و تحصیل کرده- که به دلایل نامعلومی داوطلب شده تا در قسمتی کوچک از کره یک پرونده قتل را حل کند، کسی که گویی از یک پس زمینه ژنریک آمریکایی و از دل آن مشخصه‌هایی که کارآگاه باهوش و مصمم این ژانر را شکل داده، در یک نمای مه آلود وارد فیلم می‌شود. او در ابتدا اگرچه حرفه‌ای بودن به عنوان یک کاراکتر ژانر را به پلیس‌های محلی نشان‌ می‌دهد، اما خود او در گیر و دار بن‌بست‌ها، اخلاق حرفه‌ای را رفته رفته می‌بازد و پس زمینه‌ی ژنریکش را از دست می‌دهد و اعتماد به نفس و خودپسندی را که از همین پس‌زمینه به همراه آورده بود از بین می‌برد. به عنوان الگوی آموزش سیستماتیک آمریکایی، او در یک جهان دگرگون‌شده، جهانی از جنسی دیگر محک می‌خورد(2). او که در میزانسن‌های بونگ جون-هو همیشه در پس‌زمینه ماجرا جدا از دیگران قرار می‌گیرد و همچون ناظری خونسرد این ناشی‌گری‌ها را نظاره می‌کند، به مرور به پیش‌زمینه می‌آید و نزدیک‌تر می‌شود. سئو در این هزارتوی ناگزیر سرنخ‌ها، مدارک و تناقضات وا می‌دهد. اگر در آغاز او با کنار هم قرار دادن این مدارک از طریق همان حرفه‌ای بودنش به خط واصلی بین قتل‌ها می‌رسید، اکنون ولی آنهم از هم‌ پاشیده: نه مقتول لباس قرمزی بر تن دارد و نه شب جنایت باران باریده، به جایش آن باران اکنون هنگام حضور او در کنار جنازه است که بر روی خفت‌ش می‌بارد، این عنصر ژنریکِ در آغاز، تبدیل شده به عنصری که حس ناتوانی را با هر قطره‌اش تشدید می‌کند. این چسب زخم مرهمی برای خود اوست، قرار بود باشد، حداقل کاری که از او برای تسکین ناتوانی‌اش برمی‌آمد. برای همین در این لحظه زیر باران، خیره به دختربچه‌ای که مورد تجاوز واقع شده و سپس به قتل رسیده، او چسبی بر روی زخمی که تقریبا بهبود یافته است را می‌بیند، با این چسب، دید او و فیلم ناگهان بسته می‌شود، همه چیز فیلم و کارآگاه سئو همین چسبی می‌شود که کنده شدنش از روی پوست جنازه، کار سئو را یکسره می‌کند. او دیگر تمام شده، این نمای بسته نقطه پایانی است بر او. چقدر موثر است که پس از قتل پنجم- که اگر نیروهای منطقه‌ آن موقع به خاطر سرکوب معترضین توسط دولت وقت به کار گرفته نشده بودند، شاید می‌توانستند از قتل جلوگیری کنند- این قتل اتفاق می‌افتد که مقصرش خود سئو است، به بیانی بهتر او خودش را مقصر می‌داند. این به خیره شدن معناهای دیگری هم می‌دهد. این لحظه شکننده‌ای است، آنقدر که با صدای کنده شدن چسب از روی پوست دختربچه می‌تواند همه چیز را درهم بشکند. نه با اعمال فجیع قاتل، بلکه با این صداست که سئو درد را تماما در وجود خود حس می‌کند (و فقط بعد فیزیکی این درد از طریق کلوزآپی از چهره او منتقل می‌شود). او که قبلا برای دست نخورده ماندن صحنه جرم در بلندگوی خود نعره می‌زد، اکنون برای پوشاندن جای زخم روی بدن جنازه، شخصا در صحنه جرم دست می‌برد، مگر دیگر اهمیتی هم دارد. جهان از هم پاشیده، شر به تمام منافذ این جهان رخنه کرده و دیگر گریزی برای رهایی از آن نیست.


از طرف دیگر، اگر خودپسندی سئو به خاطر حرفه‌ای بودن و کاربلدی‌اش بود، خودپسندی پارک به خاطر نابلدی و حماقت‌اش است. او که همیشه ژانر را از بیرون تماشا می‌کرده، اکنون در نقطه‌ای تاریک درون آن درحالی قرار گرفته که ژانر دست آنها را خالی گذاشته است. او به کجا رسیده؟ بهترین پاسخ را خود پارک (در یک کلوزآپ) خیره به چشمان تنها مظنون پرونده می‌دهد: "لعنتی، نمی‌دونم". این نگاه خیره همان تمهیدی است که پارک قبلا در فیلم از آن استفاده کرد تا در این بازیِ در نظر او ژنریک از سئو عقب نیفتد. اینبار پارک پس از خرد شدن تمام مشخصه‌های قبلی، برای اولین بار واقعا در چشمان پارک یون-گیو نگاه می‌کند، ولی هیچ نمی‌یابد و اقرار می‌کند که نمی‌داند. "تو هم هر روز صبح از خواب بیدار می‌شی؟"؛ این جمله اوج درماندگی است، همان تاثیر چسب زخم را ولی اینبار برای پارک دارد. او در اوج ناتوانی این را به مظنونی می‌گوید که تنها امید باقی مانده را برای آنها از بین می‌برد. گستردگی شر اگر برای مثال در فیلم «زندانیان» ساخته دنی ویلنوو قرار بود تنها در استحاله یافتن کاراکتر هیو جکمن معنا پیدا کند و فقط در حد طرح ایده بماند، اینجا در همه‌ی سطوح حضور دارد و با خالی ماندن دست این آدم‌ها به اینجا رسیده، و البته این یک بازی نیست، تا رسیدن به این لحظه مسیری طولانی طی شده. بونگ جون-هو در پی بازی دادن بیننده‌ و کاراکتر‌ فیلمش نیست، بلکه در یک مسیر پرتلاطم هوشمندانه جهان فیلم را بنا می‌کند. قدرت «خاطرات جنایت» هم از اینجا نشات می‌گیرد که آدم‌ها بازیچه خالقی بالای این مجموعه نمی‌شوند، آنها در یک جهان ارگانیک به استیصال می‌رسند. جهانی که به آرامی خود را بر روی کفش‌ها، پاها، قطار‌ها، دست‌ها و چهره‌ها بنا کرده است.

اما ضلع سوم ماجرا، چو- وردست بزن بهادر پارک- به گونه‌ای دیگر تقاص پس می‌دهد، او پایش را به عنوان یک موتیف از دست می‌دهد. این پا به عنوان عنصری سرکوبگر سعی داشت مرز بین حقیقت و دروغ را از میان بردارد (یا اینکه حقیقت را سرکوب کند و دروغ را به جای حقیقت جا بزند)، این همان پایی است که در سرکوب دولت، دانشجویان معترض را زیر خود لگدمال می‌کرد و همزمان در تلاش بود تا بی‌گناهی متهمان را زیر ضربات خود پنهان کند. در قسمتی از فیلم که جوان شیرین عقل، تنها کسی که چهره قاتل را دیده، خود را جلوی قطار می‌اندازد، نمایی از کفش خونین تقلبی‌اش را که پارک برایش خریده بود می‌بینیم. اکنون جلوی تونل که به بن‌بست رسیده‌ایم این چو است که پای خود-عنصر سرکوب‌گر- را از دست داده. این فصل با نمای عریضی از پارک و سئو که جلوی تونل ایستاده‌اند تمام می‌شود. فصلی که با آن نمای چسب زخم شروع شد، اکنون به این نما ختم می‌شود که آدم‌هایش را در سیاهی و ناامیدی حل می‌کند. فیلم تصویر فقدان می‌شود، فقدانی در آدم‌ها، جامعه و تاریخ، فقدانی که از پس‌زمینه‌ها جدا نیست. راهی جز پشت کردن به آن وجود ندارد، اما در هر صورت، از این فقدان گریزی نیست.

(1)- نام آهنگی که هنگام هر قتل در رادیو پخش می‌شود

(2)- برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به http://www.vmortazavi.com/2014/04/blog-post.html

بستن

جویندگان ناکام


فرزاد برخورداری
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

بونگ جون- هو کارگردان و فیلمنامه نویس اهل کره جنوبی است که از معروف‌ترین فیلم‌های او می‌توان به فیلم میزبان و فیلم انگل اشاره کرد. او امسال جایزه نخل طلای کن را برای فیلم انگل ازان خود کرد. فیلم  (خاطرات قتل _Memories of Murder)  دومین ساخته او و محصول سال2003 است که براساس داستان واقعی اولین قتل‌های زنجیره ای در تاریخ معاصر کره جنوبی  است. تارانتینو فیلم«خاطرات قتل» را یکی از فیلم‌های محبوب خود معرفی کرده است.

فیلم«خاطرات قتل» ماجرای مامورانی است که به دنبال یک قاتل زنجیره‌ای هستند. قوی‌ترین بخش فیلم، فیلمنامه آن است. از آنجایی که موضوع فیلم، موضوعی تلخ و ناراحت‌کننده است نویسنده با زیرکی خود طنز ملایمی را در فیلم جاری ساخته، چه در بعضی از دیالوگ‌ها و چه در اعمال و رفتار شخصیت‌ها. این نکته باعث شده تا موضوع تلخ فیلم، مخاطب را دلزده نکند.

یکی از قواعد فیلمنامه‌نویسی این است که هر شخصیتی در طول فیلم کار اشتباهی را انجام می دهد باید به گونه‌ای به خاطر آن کارمجازات شود. برای مثال در فیلم«جایی برای پیرمردها نیست» شخصیت روانی فیلم که نقش آن را خاویرباردم بازی می‌کند در انتهای فیلم تصادف می‌کند و این تصادف به گونه‌ای مجازاتی است برای تمام کارهای بدی که این شخصیت در فیلم انجام داده. در فیلم«خاطرات قتل» هم یکی از ماموران پلیس، مظنونین را مرتب شکنجه می‌کند. در انتهای فیلم می‌بینیم که او به دست یکی از این مظنونین بی‌گناه که شکنجه‌اش کرده بوده زخمی می‌شود و به خاطر همین زخم یکی ازپاهایش را از دست می‌دهد و جالب اینجاست که پایی را که از دست می‌دهد همان پایی است که با آن مظنونین را شکنجه می‌کرده.

نکته مثبت دیگر فیلم تعلیق‌هایی است که کارگردان در فیلم به خوبی ایجاد کرده. در این صحنه‌ها بازیگران ناگهان متوجه خطر می‌شوند با مکثی کوتاه به اطراف نگاه می‌کنند. سپس ناگهان با شروع شدن موسیقی هیجان‌آور فیلم شروع به دویدن می‌کنند و همین موضوع باعث می‌شود تا مخاطب تعلیق بسیار قوی‌ای را شاهد باشد.

تنها یک شاهد وجود داردکه قاتل را دیده و این شاهد اولین مظنونی است که دستگیر می‌شود و جملاتی را که در اوایل فیلم می‌گوید نشانه‌هایی هستند که بیان می‌کند او شاهد ماجرا بوده. این موضوع یکی از نقاط درخشان فیلمنامه است. چون نویسنده کلید حل مشکل را در ابتدای فیلم در مقابل چشمان مخاطب و شخصیت‌ها قرار می‌دهد اما تا اواخر فیلم نه مخاطب و نه شخصیت‌ها متوجه این موضوع نمی‌شوند.

نویسنده در اواخر فیلم و جایی که معلوم می‌شود شاهدی وجود دارد وقتی همه فکر می‌کنند که گره فیلم در حال باز شدن است نه تنها گره فیلم را باز نمی‌کند بلکه این گره را کورتر می‌کند و این کار در فیلمنامه نویسی رودست زدن به مخاطب نام دارد که باعث می‌شود داستان فیلم جذاب‌تر و غیرقابل پیش‌بینی شود.

شخصیت‌پردازی‌های فیلم هم خوب از کار درآمده. یکی از ماموران، کارها را شلخته انجام می‌دهد و با وارد شدن مامور ماهرتر از خودش به ماجرا با او کشمکش‌هایی را پیدا می‌کند. اما در طول فیلم روابط آنها خوب می‌شود و در انتها هردو مامور انگار یک شخصیت واحد می‌شوند که به دنبال قاتل می‌گردند. همچنینن یکی از ماموران در ابتدای فیلم همیشه عجولانه عمل می‌کند و مامور دیگر که از پایتخت آمده همیشه با حوصله جلو می‌رود و زود نتیجه‌گیری نمی‌کند. اما در انتها ماموری که در ابتدای فیلم باحوصله بود آنقدر تحت فشار عصبی قرار می گیرد که نزدیک است مظنونی را که قاتل بودنش منتفی شده است بکشد و این مامور شلخته فیلم است که جلوی او را می‌گیرد. این نشان می‌دهد که ماجراهای فیلم شخصیت‌ها را دچار تحول کرده است.

همچنین نویسنده سعی کرده در داستان خود نارضایتی های مردم از حکومت در آن دوره را هم به تصویر بکشد. در صحنه ای رئیس اداره درخواست ماموران کمکی میکند اما به او می گویند ماموران برای سرکوب اعتراض ها رفته اند و ماموری ندارند. همچنین در صحنه ای کارگردان به تصویر میکشد که ماموران در حال برخورد با معترضان هستند.

فیلم«خاطرات قتل» فیلمی جنایی از سینمای کره است که نشان می‌دهد باید سینمای کره جنوبی را جدی گرفت. این فیلم قطعا ارزش دیدن دارد.

بستن

به دنبال سرنخ


محمد رحمانیان ثابت
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

فیلم خاطرات یک قتل به کارگردانی (بونگ جون- هو) یکی از زیباترین فیلم ها در ژانر جنایی و کاراگاهیه
اصولاً در این ژانرها با یه راز رو به رو هستیم و این راز در قالب قتل های زنجیره ای یا حل یک پرونده سخت و پیچیده توسط یک کارآگاه کاربلد اتفاق میوفته اما فیلم خاطرات یک قتل قواعد بازی رو عوض می‌کنه.
بونگ جون هو فیلمش رو در مرز سینمایی و مستند داستانی نگه میداره و نمی‌ذاره مخاطب فکر کنه با اثری کاملا سینمایی یا کاملا مستند داستانی رو به روئه
خاطرات قتل با فیلمنامه منسجم و اصولی ذهن مخاطب رو نشونه میگیره و از هوشش کار می‌کشه.
شخصیت های فیلم(کارآگاهان) از ناتوانایی در کشف پرونده رنج میبرن و سعی میکنن با صحنه سازی و مجرم نشون دادن یک بی گناه از خودشون یک قهرمان بسازن اما رئیس و یک کاراگاه تازه وارد مانع این کار میشن و همین مانع شدن باعث روند و پیشرفت در داستان میشه
کارگردانی در خدمت فیلمنامه و فیلمنامه در خدمت کارگردانیه،خدمتی که ما کمتر در فیلم های سینمایی میبینیم،قاب بندی و لانگ شات ها در خدمت فیلمنامه ست و شخصیت و داستان در خدمت کارگردانی
در خاطرات قتل ما فقط با یک اثر معمولی و سرگرم کننده رو به رو نیستیم،روانشناسی فیلمنامه به گونه ای طراحی شده که علاوه بر درگیر کردن ذهن مخاطب و آشکار شدن نیمه تاریک انسان به قضاوت کردن،ترس و وحشت و سقلمه زدن به عواطف آدمیزاده
این که تمام قربانیان خانم هستن،قتل ها در یک شب بارانی اتفاق میوفته و آهنگی خاص از رادیو پخش میشه علتیه بر سرنخ هایی که نمیشه به همین راحتی از لحاظ تحلیل روانشناسی،فرهنگی و اجتماعی ازشون گذشت.
خاطرات یک قتل بر اساس واقعیته و پایان باز باعث میشه ذهن مخاطب تا مدت ها درگیر این قتل ها بشه.
پی نوشت:
۳۴ سال بعد از شروع این قتل‌ها و ۱۷ سال بعد از اکران فیلم خاطرات قتل، بالاخره قاتل قتل‌های زنجیره‌ای هواسئونگ پیدا میشه؛ مردی ۵۷ ساله به نام لی چون‌جائه که به خاطر قتل خواهرزن خود به حبس ابد محکوم شده و در زندان بسر می‌بره.
لی چون‌جائه پارسال این قتل‌ها را تأیید کرد. اما تازه چند روز پیش بود که پس از اطمینان پلیس از صحت گفته‌ها و تطبیق دادن دی ان ای، بالاخره به طور عمومی به این قتل‌ها اعتراف می‌کنه.

بستن

گریز از ژانر


دانیال هاشمی پور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

تماشای «خاطرات قتل» مساوی‌ست با قدم گذاشتن به روستاهای دورافتاده‌ی کره جنوبی و گشت و گذار برای کشف حقیقت. حقیقتی که پشت نیزارهای بلند دشت‌های روستا مدفون شده است و انگار به این راحتی خیال آشکار شدن ندارد. شر آن قدر در این منطقه ریشه دوانده که از هیچکس کاری ساخته نیست و همگان تا انتها محکوم به تماشای جنازه‌ی سرد و خاموش زنانشان هستند. در چنین شرایطی سه کارآگاه تلاش می‌کنند که عامل این شر و جنایت را دستگیر کنند. اما قاتل حرفه‌ای‌تر از چیزی‌ست که آن‌ها تصور می‌کردند. 

بونگ جون هو با ساخت «انگل» و موفقیت عظیمی که در جشنواره‌ی کن سال گذشته به دست آورد، نام خود را به عنوان یکی از مهم‌ترین فیلمسازان امروز کره جنوبی در افکار عمومی مطرح کرد. با این وجود سال‌ها پیش از «انگل» او شاهکاری تمام عیار به نام «خاطرات قتل» را ساخته که از همه نظر فیلم بهتری نسبت به انگل است. «خاطرات قتل» در یک کلام دیدنی است. از منظر روایت و شخصیت‌پردازی و جذابیت در بالاترین سطح ممکن قرار دارد و بر خلاف تقدم و تاخر زمانی، انگار شکل قوام یافته‌ی «انگل» است. 

فیلم بر پایه‌ی ماجرای یک سری قتل واقعی در کره جنوبی که در واقع نخستین قتل‌های زنجیره‌ای این کشور بوده‌اند، ساخته شده است. کارآگاه پارک (سونگ کانگ هو) و همکار خشنش یونگ کو (کیم روی‌ها) که دو پلیس محلی و بی دست و پا هستند، به عنوان مامورین بررسی و دستگیری عامل این جنایت‌ها معرفی می‌شوند. در این بین کارآگاهی حرفه‌ای به نام سئو (کیم سانگ کیونگ) از سئول برای کمک به آن‌ها در این پرونده فرستاده می‌شود. به مانند دیگر فیلم‌های بونگ جون هو در این جا نیز تضاد بین روش‌ها و افکار پارک و سئو درام را پیش می‌برد. پارک و همکارش به خشونت معتقدند و تنها به دنبال این هستند که هر چه سریع‌تر حتی با دستگیری فردی بی‌گناه، سر و ته پرونده را هم بیاورند. در سوی دیگر سئو که بر خلاف آن‌ها کارآگاهی تحصیل کرده است، سعی دارد تا با بررسی دقیق مدارک و در آوردن ته و توی همه چیز به حقیقت ماجرا دست یابد. 

به شکلی اعجاب‌انگیز فیلم در شخصیت پردازی از نقطه‌ی اولیه به سوی یک موقعیت کاملا قرینه‌ با حالت نخست پیش می‌رود. به این شکل که هر چه پرونده پیش می‌رود و تعداد قربانیان افزایش می‌یابد، کارآگاه سئو از آن منطق‌محوری اولیه به سوی یک افسار گسیختگی و خشونت طلبی تمام عیار پیش می‌رود و فشار روانی حاصل از تماشای کشته شدن دختران تحولی عظیم در او به وجود می‌آورد. از طرف دیگر پارک با پیشبرد پرونده متوجه می‌شود که روش‌های غریزی و خشن او از جمله کتک زدن مظنونین، راهگشا نیست و رفته رفته از شکل اولیه‌ی خود فاصله می‌گیرد. در واقع دو شخصیت جای خود را با یکدیگر عوض کرده و دچار استحاله‌ی هویت می‌شوند. 

در واقع در «خاطرات قتل» بر خلاف دیگر فیلم‌های جنایی، شناسایی قاتل اهمیت ندارد. بلکه تاثیری که این جنایت‌ها روی اشخاص درگیر در آن و کارآگاه‌ها می‌گذارد، اهمیت می‌یابد. بونگ جون هو با هوشمندی تمام دست به یک آشنایی‌زدایی از ژانر و کلیشه‌های آن می‌زند. او علاوه بر ترسیم کارآگاه‌هایی که هیچ شباهتی به کارآگاه‌های بارانی‌پوش و سیگار بر لب فیلم نوآرها ندارند، درصدد بازی با انتظارات بیننده در می‌آید. سکانس درخشان پایانی – که حال دیگر از سکانس‌های مشهور تاریخ سینما به حساب می‌آید – نیز در همین راستا در فیلم گنجانده شده است. بُهت نهایی کارآگاه پارک و لحظه‌ای که به خود‌آگاهی می‌رسد، هیچگاه از خاطر نخواهد رفت. لحظه‌ای که در آن دیالوگ درخشان با دختر کوچک درک می‌کندکه  قاتل یک فرد معمولی به مانند تمام افراد دور و برش بوده و با نگاهی به دوربین این آگاهی را به ما نیز می‌رساند و انگشت اتهام را به سمت بینندگان می‌گیرد. 

از نکات مهم فیلم «خاطرات قتل» تغییر لحن آن با گذشت زمان است. دقیقا به مانند اسلوبی که «انگل» در تغییر لحن پیش می‌گیرد، در این جا نیز فیلم با لحنی تقریبا طنزآلود آغاز می‌شود. برخورد کارآگاه‌های احمق با ماجرا و خصوصا جفت پا زدن‌های بروسلی‌وار یونگ کو به صورت مظنونین و روش‌های بدوی آن‌ها در کشف راز جنایت، در عین غم‌انگیز بودن خنده‌دار است. با این حال هر چه دقایق فیلم می‌گذرند و تعداد جنایت‌ها بیشتر می‌شود، شر گسترده‌ی فضای حاکم بر فیلم بیشتر خود را نشان می‌دهد و فضا تاریک‌تر و تلخ‌تر می‌شود، تا جایی که در پایان هیچ نشانی از آن حال و هوای شوخ و شنگ اولیه نیست. این المان همیشگی بونگ جون هو در روایتش است که به وفور در آثارش به کار می‌برد. 

از موتیف‌های دیگر کار او می‌توان به کار با باران اشاره کرد. بارانی که در «انگل» المانی برای مقایسه‌ی شرایط دو طبقه‌ی اجتماعی در موقعیتی یکسان بود، در این جا کارکردی هشداردهنده می‌یابد، به این شکل که با هر بار باریدن باران، انتظار یک قتل شخصیت‌ها را آزار می‌دهد. همچنین باید به کنایه‌های سیاسی بونگ جون هو در ترسیم فضای دیکتاتوری دهه 80 کره جنوبی اشاره کنیم. او همواره و از نخستین آثار خود دغدغه‌ی طبقات اجتماعی و اقتصادی را داشته و رویکرد نیمچه عدالت‌خواهانه‌اش در این‌ جا نیز به چشم می‌خورد. 

«خاطرات قتل» فیلم بی‌نظیری‌ست. بیننده را قدم به قدم با داستان پیش می‌برد و به جای برآورده کردن انتظارات او، شکلی جدید از خوراک را به خوردش می‌دهد. همین ژانر گریزی و البته نبوغ بالای بونگ جون هو در ساخت تصویر سینمایی‌ست که او را تبدیل به یکی از مهم‌ترین فیلمسازان قرن جدید و «خاطرات قتل» را به عنوان یکی از برترین فیلم‌های دو دهه اخیر معرفی می‌کند.

بستن