پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |کمدی

گیج گاه

۵.۲ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۴۸ رای

منتقدان:

۵

امتیاز دهید:

«گیج گاه» فیلم نوستالژیک نیست درباره حالیست که دیگر نیست.

کارگردان: عادل تبریزی

نقدهای بلند فیلم گیج گاه

تقدیم به بچه‌های دهه شصتی ایران


آرش پارساپور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

عادل تبریزی در نخستین تجربه جدی خود در مقام کارگردانی یک اثر بلند سینمایی به سراغ سوژه‌ای نخ‌نما به اسم «دهه شصت» و «خاطره بازی» با آن دوران رفته است. اما کاری که او با این سوژه تکراری می‌کند، متفاوت از عمده آثاری است که دیده شده و همین مساله ارزش کارش را بالا می‌برد و احتمالا بازهم همین مساله بوده که باعث شده انبوهی از ستارگان سینمایی در فیلم او نقش آفرینی کنند. آنها همگی با همدیگر ادای دینی به دهه شصت و هفتاد سینما و جامعه ایران انجام داده‌اند. با نقد گیج گاه همراه ویجیاتو باشید.


سبک جدیدی در سینمای ایران باز شده که تضمین فروش و استقبال را با خود به همراه دارد ، اشتباه نکنید، منظورم رفتن به ترکیه یا دیگر کشورهای خارج و آوردن یک سری بازیگر زن خارجی که فارسی دست و پا شکسته حرف می‌زنند و شوخی‌های بند تنبانی در لا به لای آن نیست. بلکه منظورم نقب زدن به گذشته و رفتن به دهه شصت در ایران و نمایش آن دوران است. جوانان آن نسل حالا پدر مادرانی هستند که تماشای آن دوران برایشان جذاب است و جوان‌تر‌ها نیز با نگاه کردن به گذشته پدر مادرشان، تعجب می‌کنند و می‌خندند.


در نگاه اولیه گیج‌ گاه با همین فرمول ساخته شده و یک اثر کمدی پربازیگر است که در دهه هفتاد جریان دارد؛ سال‌های آغازین آن. اما واقعیت امر گیج گاه متفاوت است و نمی‌خواهد چیزی شبیه به نهنگ عنبر باشد. گیج گاه بیشتر از آنکه یک کمدی باشد، یک تجدید خاطره دلنشین است که دل تماشاگر را گرم می‌کند و بیشتر از آن با مغزش سر و کار دارد که آن را به فکرهای شیرین فرو ببرد.


گیج گاه همانطور که از اسمش برمی‌آید، واقعا هم با مغز و گیج گاه آدمی سر و کار دارد، همانطور که قهرمان فیلمش مشت‌هایی به گیج گاهش می‌خورد و زندگی‌اش پیش می‌رود. فیلم یک تلنگر به ذهن تماشاگر است و دستان او را می‌گیرد و با خود به بیست سی سال پیش می‌برد. هرچند در برخی مواقع نمی‌تواند آن حال و هوا را به درستی نشان دهد و نهایتا با یک بستنی کیم، نمادی از دهه شصت و هفتاد به خورد مخاطب می‌دهد اما فیلمساز سعی کرده حتی ریتم و مسائل فنی فیلمش را حول محور همان سالها بچرخاند. از تدوین فیلم گرفته تا Fade شدن‌های تصویر و صداگذاری و موسیقی فیلم که همه و همه انگار از دهه شصت و هفتاد سینمای ایران خارج شده‌اند و در یک اثر مدرن امروزی بازآفرینی شده‌اند.


گیج گاه داستان زنی به نام مهتاب است که چند وقتی می‌شود با شوهرش متارکه کرده و همراه با پسرش عرفان و خواهر و شوهر خواهرش در یک خانه بزرگ قدیمی زندگی می‌کنند. کل این خانواده عاشق فیلم و سینما هستند و شبی نیست که با دیدن فیلم به روز نینجامد. عرفان کلاس کاراته می‌رود و مربی‌اش حسن آقا از معلمان مدرسه است. حسن در واقع هم معلم ادبیات است و هم معلم ورزش، مانند بسیاری از معلم‌های بی‌ربط دهه شصت و هفتادی‌ها که درس ورزش را هم تدریس می‌کردند نیست و سعی کرده که ارتباطی بین فنون کاراته و شاهنامه فردوسی پیدا کند.


آشنایی مهتاب و حسن منجر به یک رابطه عاشقانه میان این دو می‌شود که عرفان آنچنان با این رابطه موافق نیست. پدر عرفان هم از این ماجرا دل خوشی ندارد اما طلبکاری در بیرون از زندان دارد که دائما خانواده را تهدید می‌کند و دستش به جایی بند نیست. ماجرای عاشقانه این مادر و مربی کاراته سر درازی پیدا می‌کند و وقایع گوناگونی برایشان پیش می‌آید که حوادث فیلم را شکل می‌دهند.


گیج گاه پر از خرده داستان است و فیلمنامه منسجمی ندارد. در واقع فراز و فرود فیلمنامه در گروی همین داستانک‌ها است و نمی‌توان به فیلمنامه آن نمره کاملی داد چرا که به نظر می‌رسد از ترکیب چند ایده گوناگون یک مغلمه سینمایی بیرون آمده است. خط ارتباطی که در تمام داستان وجود دارد همان رنگ و بوی دهه شصت و هفتاد ایران است. از مریم حیدرزاده گرفته که شاعر این زمانه بود تا عشق به ژاپن و فنون کاراته که در بین مردان ایرانی همه‌گیر شده بود. از داشتن موبایل که یک ویژگی بارز برای مردم بود تا عشق به فیلم‌های جمشید هاشم‌پور که تک ستاره سینمای آن روزها به حساب می‌آمد.


کارگردان سعی کرده در هر سکانسی یکی از این آثار به جا مانده از سالهای دور را بگنجاند و چشمان تماشاگر را به این فضا عادت دهد. مشکل اما دیالوگ‌هایی است که برای بازیگران انتخاب شده که گاه اصلا با حال و هوای آن روزها تجانس ندارد. این موارد در زمانی که طراحی لباس و صحنه در خدمت آن سالها درآمده‌اند، بیشتر توی ذوق می‌زند. اما فارغ از این موضوع، خط داستانی پراکنده فیلم هم انگار همگی از پاورقی‌های مجله‌های آن دوران در آمده‌اند.


ادای دین گیج گاه به سینمای دهه شصت و هفتاد در وهله اول فقط در نمایش المان‌ها نیست و در ثانی فقط محدود به سینمای ایران نیست (اشاره به فیلم تایتانیک و حواشی آن دورانش جالب توجه است). همانطور که گفته شد فیلم از منظر فنی نیز خودش را در سطح آثار عام پسندانه دهه شصت و هفتاد پایین آورده تا بتواند دوشادوش آنها حرکت کند.


همانطور که خود شعار فیلم می‌گوید «گیج گاه» فیلم نوستالژیک نیست درباره حالیست که دیگر نیست. این شعار تا حد زیادی درست ست چرا که گیج‌گاه بیشتر از آنکه خاطره بازی کند، این خاطره‌ها را به مغزمان می‌کوبد تا یاد آن ایام بیفتیم و آن را با امروز مقایسه کنیم. زندگی‌ها را ببینیم و بفهمیم که در این سالها چه بر سر خودمان آمده است. از پیشرفت‌هایی که کردیم لذت ببریم و از پسرفت‌هایی که کردیم غصه بخوریم. گیج گاه نشان می‌دهد که خیلی از موارد در طول این سالها هنوز تغییری پیدا نکردند و برخی معضل‌ها همچنان دهه‌هاست که در کنار مردم ایران باقی مانده‌اند.


شخصیت پردازی حسن، یکی از نکات قابل تامل فیلم است. او شخصیتی پیچیده و عجیب دارد و حامد بهداد توانسته با نقش آفرینی هنرمندانه‌اش به این نقش، روحیه خاص دیگری بدهد. در ذهنم هیچ‌کس دیگری به جز بهداد را نمی‌توانم تصور کنم که این نقش را درست از آب دربیاورد. گریم زیبا و هنرمندانه‌ای که روی صورت او انجام می‌شود (چه وقتی خودش است و چه زمانی که می‌خوهد شبیه جمشید خان هاشم پور باشد) در کنار بازی قهارانه‌اش فیلم را تصاحب می‌کند.


باران کوثری نیز در نقشی فرو رفته که تقریبا برای او تکراری شده اما واقعیت اینجاست که از پس این نقش آفرینی‌ها خوب برمی‌آید. زنی ساده با عشوه‌های سنتی زنانه که بارها و بارها در فیلم‌های مختلف توسط او به تصویر کشیده شده و در اینجا نیز با همان مهارت قبلی پیاده سازی شده است. کوثری حالا به جز یک «زن» نقش «مادر» را هم ایفا می‌کند و همین ارزش افزوده کاری کرده که نقشش کمی متفاوت به نظر بیاید.


بازیگران فرعی فیلم نیز از ستارگانی هستند که چراغ درخششان تقریبا رو به خاموشی است، درست مانند سینمای دهه شصت و هفتاد که فیلم روی آن تاکید شدیدی دارد. انتخاب این افراد که در اطراف بازیگران اصلی در آمده‌اند، بازهم هوشمندی کارگردان بوده چرا که مانند هاله‌ای قدیمی اما همچنان آشنا هستند که بازیگران جدیدتر فیلم را همراهی می‌کنند. از بیژن بنفشه خواه گرفته تا فرهاد آییش و نادر سلیمانی، همگی در نقش آفرینی‌های کوتاهشان به درستی ظاهر شده‌اند. از همه بهتر هم قطعا سروش صحت است که سر تا پای او یادآور همان سالهاست.


بازیگر خرسال فیلم که به نظر می‌رسد اولین تجربه بازیگری خود را در سینما سپری می‌کند نیز می‌تواند پا به پای ستارگانی که دورش را گرفتند پیش بیاید. نسل بازیگران کودک و نوجوان قدرتمند سالهاست که از سینمای ایران تقریبا برچیده شده و توجه چندانی به آن نمی‌شود، این موضوع البته تقریبا جهانی است و دلایل خاص به خودش را هم دارد. در هر حال می‌توان ادعا کرد بازیگر گیج گاه می‌تواند آینده درخشانی برای خودش رقم بزند.


چه بخواهیم چه نخواهیم زمان در حال گذر است و این موضوع با سرعت از چشمانمان پیش می‌رود. حالا در آستانه ورود به قرن جدیدی هستیم و واقعیت اینجاست که سینمای دهه شصت و هفتاد متعلق به سالهای دور سینمای ایران است. دیگر نمی‌توان فقط سینمای قبل از انقلاب را آثار کلاسیک و قدیمی این سینما خواند و جمشید هاشم پور و نیکی کریمی و… نیز به تدریج به همین جرگه می‌پیوندند. بازسازی فیلم گروگان و حضور بازیگرانی قدیمی که شاید سالیان سال است روی پرده آنها را ندیدیم (مانند حسن رضایی که شاید او را از الو الو من جوجوام به یاد داشته باشید) از آن دسته سکانس‌هایی است که در سینمای ایران کم پیدا می‌شود و تماشایش کاملا یادمان می‌اندازد که حالا بیش از بیست و شش سال از زمان اکران و جنجال آن گذشته است.


گیج گاه ادای دین بزرگی به آن عصر سینما است و با اینکه فیلم شاهکار و به یادماندنی از آب در نیامده، اما به عنوان یک تقدیرنامه از سینمای آن سالها، قابل احترام است.

بستن

چرا دهه شصتیا رو ریختین تو دهه نودیا؟


عباس مدحجی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

فیلم گیجگاه را می توان ادای دین ضعیف و طنزگونه ی سینمای دهه ۹۰ به سینمای دهه ۶۰ یا ۷۰ تلقی کرد. فیلمساز در "گیجگاه" تلاش کرده تا با بروز آوری یا تکرار آیتم های فیلمهای دهه ۶۰ و ۷۰ سینمای ایران فیلمی را در دهه ۹۰ برای یادآوری خاطرات آن سال های سینمای ایران بسازد. 


استفاده از المان هایی مثل جمشید آریا، فیلمهای ویدیویی، پیکان استیشن و دکوراسیون ، طراحی صحنه، رنگ بندی و قاب بندی متناسب با آن دوران توانسته فیلم رو تا حدودی از لحاظ بصری شبیه فیلم های دهه ۶۰ و ۷۰ کند. اما خط روایت فیلم نه تنها، پخته و پر محتوا نیست که تا حد بسیار زیادی فیلم را به فیلم های دورهمی یا به اصطلاح اتوبوسی تنزل داده و حتی طنز هایش هم زیبا و خاطره انگیز نیستند و صرفاً به عنوان اثری که جهت سرگرمی و یا تونلی به خاطرات گذشته میشود میتوان نگاه کرد. 


بازی های باران کوثری و حامد بهداد هم نتوانسته غنای فیلم را افزایش دهد کما اینکه نقش طنزی که برای حامد بهداد در نظر گرفته شده بسیار زیبا از کار درآمده و باورپذیر است اما فیلم نشنان ضربه‌های مهلکی از خط روایت خرده پیرنگ ها و حتی طنز خون و جان می خورد که بازی های زیبای حامد بهداد چندان به چشم نمی‌آید.


فیلم حرف خاصی برای گفتن ندارد و صرفاً می‌خواهد شرایط گذشته را برای مردم این نسل یادآوری کند. سخن گفتن از ایرادات فنی برای چنین فیلمی دیگر محلی از اعراب ندارد. کارگردان  تلاش کرده که با آوردن شاخصه های مورد دار در سینمای ایران مثل آهنگهای آنور آبی یا شعرهای مریم حیدرزاده که در دهه های گذشته مورد توجه عشاق جوان و نوجوان بود به توده ی مردم یادآوری کند که چنین تاریخی و چنین خاطراتی را در گذشته داشتند. 


گیجگاه می‌توانست اثری درخورتر و شایسته تر به بار بیاید اگر در کنار المان های سینمای گذشته روایت و خط سیر محکم تر ، جذاب تر و پر محتوا تری را دنبال میکرد. می‌توانست قصه ای جذاب را با توجه به المان های سینمای گذشته تعریف کند و کما اینکه حرف جدیدی را می‌گفت خاطرات گذشته را هم زنده می‌کرد اما فیلمساز احتمالاً نتوانسته از پس چنین اتفاقی بربیاید و ترجیح داده که صرفاً اثری سطحی جهت سرگرمی و یادآوری خاطرات گذشته بسازد. 


با این حال اگر به دنبال دیدن فیلم خاص برای مخاطبین خاص یا فیلم خاطره انگیز هستید گیجگاه اصلا انتخاب خوبی نیست ولی قطعاً در هنگام دورهمی های خانوادگی و لذت بردن از فیلم های سینمایی با آیتم های طنز و خانواده پسندانه می‌توان روی گیجگاه حساب کرد. این نقد در روزهای جشنواره سی و نهم فیلم فجر و کثرت اکران ها نوشته شده فلذا اشتباهات سهوی را ببخشایید.

بستن

نقدهای کوتاه فیلم گیج گاه


نویسنده

آرش پارساپور

عادل تبریزی در نخستین تجربه جدی خود در مقام کارگردانی یک اثر بلند سینمایی به سراغ سوژه‌ای نخ‌نما به اسم «دهه شصت» و «خاطره بازی» با آن دوران رفته است. اما کاری که او با این سوژه تکراری می‌کند، متفاوت از عمده آثاری است که دیده شده و همین مساله ارزش کارش را بالا می‌برد و احتمالا بازهم همین مساله بوده که باعث شده انبوهی از ستارگان سینمایی در فیلم او نقش آفرینی کنند.

نویسنده

پوریا ذوالفقاری

«گیج گاه» ادای دینی ست فراتر رفته از «یادش بخیر» سازی! تجربه ای ست در ترکیب چند لحن که دیر یا زود سینمای گیر کرده در حصارهای «تلخ» و «شیرین» و «طنز» و «جدی» مان باید به سمتش برود. و به همین دلیل اثری ست که میزان توفیق و شکستش در رسیدن به این اهداف باید بررسی شود.

نویسنده

محمدرضا مقدسیان

«گیج‌ گاه» تبریزی مشخصا گیشه را هدف گرفته و بعید می‌دانم ادعایی بیش از این داشته باشد، اما از یک منظر رگه‌های عشق به سینما و فیلم‌دیدن با تکیه بر نوستالژی دهه شصت و هفتاد و سینمای قهرمان محور درجه دو و سه آن سال‌ها که بسیاری‌مان را دل‌دلی کرده در آن قابل توجه‌ست.

نویسنده

کیوان کثیریان

فیلم گنده‌گویی نمی‌کند و سرگرم کننده است. داستان سرراست و ساده «گیجگاه»، با شوخی‌هایی که غالبا درآمده و با یک حامد بهداد بامزه و یک سروش صحت متفاوت، تلاش می‌کند ارزش دیدن داشته باشد و این اصلا چیز کمی نیست.

نویسنده

عباس مدحجی

خط روایت فیلم نه تنها، پخته و پر محتوا نیست که تا حد بسیار زیادی فیلم را به فیلم های دورهمی یا به اصطلاح اتوبوسی تنزل داده و حتی طنز هایش هم زیبا و خاطره انگیز نیستند و صرفاً به عنوان اثری که جهت سرگرمی و یا تونلی به خاطرات گذشته میشود میتوان نگاه کرد.

نویسنده

محسن جعفری راد

روایتی خوش ریتم که با داستانی عاشقانه و البته ادای دین به سینما و موسیقی نوستالژیک دهه شصت و هفتاد پیوند زده شده و در مجموع‌، فیلمی ساخته شده که هم برای مخاطب خاص لحظه هایی دارد که به تفکر وادارد و هم برای مخاطب عام دل نشین است.

نقدهای مردمی فیلم گیج گاه

(نقد فیلم سینمایی "گیج گاه")


عماد عبودزاده
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 "گیجگاه" اثرى كه خود سينماست؛ اثرى كه سناريو دارد؛ اثرى كه داستان و حرفى براى گفتن دارد؛ و در نهايت اثرى كه بازى و بازيگردانى دارد و جلف بازى ندارد.
عـادل تـبـريـزى، كارگردان اين اثر ماندگار، سينما را از جنس واقعى و حقيقى مى شناسد؛ و دغدغه او، توليد آثارى ست كه در شأنِ كلمه "سينما" باشد؛ و نه اينكه فقط قصد بر اين داشته باشد كه آثار به جمع مابقى آثارى اضافه كند كه درصدى از آنها در حد و اندازه سينماى ايران هم نمى باشند؛
و "گيجگاه" از آن دسته آثارى ست كه براى سينما، براى اهالى سينما، براى عالمان سينما و در نهايت براى اداى دين به سينما ساخته شده است.
ديگر نكته اين است كه شخصيت هاى نوشته و خلق شده براى "گيجگاه" همگى داراى هدف مشخصى براى بيان و نمايش هستند؛ اللخصوص شخصيت "حسن خشنود" كه براى سينماى ايران، شخصيتى تازه و جديد است كه تماشاگر از حضور او بر روى پرده سينما خسته نيست و او را تا آخر دنبال مى كند؛ و اين امر در سينماى ايران، امرى ست مهم كه شخصيت ها براى تماشاگر تازگى داشته باشند.
تمامى شخصيت هاى فيلم "گيجگاه" توسط بازيگران آن به خوبى نقش خود را با توجه به سناريو و دوربين، ايفا مى كنند؛
حـامد بـهـداد از تمام قوت و علم خود استفاده كرده تا شخصيتى جذاب و ديدنى را براى تماشاگر رقم بزند.
بـاران كـوثـرى كه اگر از حق نگذرم، بهترين بازى خود را ارائه كرده و شايسته دريافت جوايز متعددى ست.
سـروش صـحـت را تا به امروز بدين شكل، كامل و واقعى در نقش خود نديده و انصافاً او نيز شايسته تقدير و جوايزى ست.
بـهـرنـگ عـلـوى نيز تماماً از پس نقش خود برآمده و شخصيتى خلق كرده است كه براى همگان تازگى دارد؛ شخصيتى چكيده از نقش هاى منفى (بد-من) سينماى ايران در ذهن تماشاگر.
امـيـرحـسـيـن رسـتـمـى كه با بازى قابل توجه خود، اين اثر را گرم و ديدنى تر كرد.
و همينطور تمامى دوستان و بازيگرانى كه در جاى جاى اين اثر نقش خود را به خوبى ايفا كرده اند و شرمنده هيچكس و هيچ چيز هم نشده اند.
و در نهايت تمامى اين تفاسير و تعريف و تمجيدها، فقط و فقط به دليل وجود عـادل تـبـريـزى در پشت دوربين "گيجگاه" است ...
 اوست كه هدايت بازيگران را به عهده گرفت و سختى ها كشيد تا اثرى را توليد كند كه خود سالها بود انتظارش را مى كشيد؛ اثرى كه براى سينماى ايران جديد است و جايش در آن خالى بود كه به وضوح مى تواند براى حال و روزِ امروزِ همه مفيد باشد.
و "گيجگاه" ساخته شد تا اهالى هنر بدانند كه سينما هنوز هم مى تواند طراوت و تازگى داشته باشد و به خود ببالد كه امثال عـادل تـبـريـزى هايى دارد كه مى تواند چراغش را روشن نگه دارد. 

بستن

شعازده و فاقد مفهوم


امیررضا صفائی تبار
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

فیلم موقعیت محور است . فیلم درباره ی آشنایی اقای خشنود { حامد بهداد } با خانم مجاور { باران کوثری } است که در دهه 60 فیلم روایت می شود. فیلم قرار است درباره ی حال و احوال دهه 60 باشد اما می بینیم اشتباه کارگردان اقای عادل تبریزی در پلان هایی از فیلم موجب شده که فیلم به دهه 70 و اوایل 80 شبیه باشد و پلان ها باور پذیر نباشد. مثل پلانی که در خانه ی اقای خشنود اینترنت وجود دارد یا پلانی که خانم مجاور به دوستش می گوید که آقای مجاور موبایل دارد اصولا شباهتی به دهه 60 ندارد و گاها برخی از بازی هایی که در مدرسه اقای خشنود انجام میدهد بیشتر شباهت به فضای مدرسه دهه هشتاد دارد و فیلم منطق روایی ندارد. کارگردان میخواهد به جمشید هاشم پور ادای دین کند و فیلم حال و هوای فیلم های جمشید هاشم پور دارد ولی هیچ سکانس و پلانی از جمشد هاشم پور نمیبینیم . مشکل اصلی فیلم روایت ضعیف قصه است جایی که تم فیلم مشخص نیست. فاقد مضمون قوی است و صرفا با کمی چاشنی طنز میخواهد درام را جلو ببرد. شخصیت های فرعی گاها تیپ هستند و هیچ پیشبردی به روایت فیلم نمی کنند. تنها بازی حامد بهداد قابل قبول است . در بحث کارگردانی شاید فیلم نسبتا قابل قبول باشد و تدوین قرار است به روایت فیلم کمک کند اما ضعف فیلم نامه و مشخص نبودن هدف کارکترها باعث شده که نتوانیم با این فیلم همذات پنداری کنیم و در کل فیلم متوسط رو به ضعیف است .

بستن

گیج


حسین نثاری مقدم
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰


#آقای_فیلمباز و #گیجگاه : #آقای_فیلمباز و #گیجگاه : 

هر ساله ازین تیپ فیلم ها در جشنواره هست فیلم های #نهنگ_عنبر ی پارسال که #شهر_فرنگ که بنظرم فیلم خوبی بود ، امسالم که #گیجگاه که یه فیلم گیشه ای با بازی های معمولی و قصه ای معمولی بود. 

شاید تنها دلیل بودن این فیلم ها  در جشنواره بعنوان سرگرمی عوامل جشنواره باشه وگرنه هیچ مورد و دلیل دیگه ای رو نمیتونید براش متصور بشید . 

بنظرم اگر خارج جشنواره بود و اکران عید رو داشت بیشتر دیده میشد تا در داخل جشنواره . 

حضور #حامد_بهداد و #باران_کوثری اینقدر به این فیلم کمک نکرد که #امیرحسین_رستمی و #بیژن_بنفشه_خواه کرده بود.

بنظرم این فیلم خیلی ارزش نقد نداره و همین یادداشت  کوتاه براش کفایت میکنه . 


بستن