پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام ، هیجانی

پیتوک

Cue Ball

۶.۲ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱۰ رای

منتقدان:

۲

امتیاز دهید:

این فیلم درباره‌ی جوانی اهل جنوب شهر به نام «علا» است که سودای بزرگی در سر می‌پروراند و می‌خواهد خود را بالا بکشد. آشنایی «علا» با زنی میان‌سال به نام «فروغ»، این پسر جوان را در موقعیتی پیش‌بینی‌نشده و پر از جدال و کشمکش قرار می‌دهد؛ مسیری که هم با عشق، کینه، خشم و انتقام همراه است.

کارگردان: سیدمجید صالحی

نقدهای بلند فیلم پیتوک

(پیتوک) یک فیلمفارسی شبه مدرن!


افشین علیار
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

پیتوک، نه تریلر است نه نئو- نوآر و با اینکه سیدمجید صالحی در اولین ساخته سینمایی‌اش علاقه داشته اثری در ژانر بسازد، اما پیتوک بیشتر به فیلمفارسی‌های دهه ۴۰ نزدیک است، فیلمی که می‌خواهد در یک ژانر جدید و غیرمرسومِ ایرانی داستان‌گویی کند، اما شکل‌گیری فیلمنامه و نقص‌های آن باعث شده پیتوک یک اثر کلیشه‌ای باشد.

داستان فیلم، حول و حوش کلیشه‌های مرسوم سینمای قبل از انقلاب می‌گذرد که البته پس از انقلاب هم تکرار شده است و شاید بتوان گفت فیلمساز و نویسندگان فیلمنامه تحت تأثیر سینمای مسعود کیمیایی هم بوده‌اند. پسری جنوب‌شهری برای فکر‌های بزرگ و رسیدن به پول‌های بزرگ همدست زنی پولدار می‌شود. این طرح نیم‌خطی اساساً نمی‌تواند در تصویر چیزی را اضافه کند، یعنی در ۱۱۵ دقیقه نکته قابل توجهی در فیلم دیده و احساس نمی‌شود و اینکه اساساً انگار فیلمنامه برای سریال نوشته شده و حالا اینجا از سر‌و‌ته آن زده‌اند که بشود از آن یک فیلم سینمایی ساخت. نبود منطق در چگونگی روایت باعث شده فیلم در بخش‌هایی گنگ و مجهول به نظر برسد، به‌طوری‌که گویا فیلمساز توجهی به علت رخداد‌ها نداشته است، مثل ایجاد رابطه علا و فروغ که آنقدر زود رخ می‌دهد که مخاطب دلیل اعتماد علا را نمی‌فهمد یا در سکانس‌های آغازین، رابطه علا و رؤیا خوب نشان داده می‌شود، اما درست یک روز بعد وقتی علا، کارمند فروغ می‌شود رابطه‌اش را با رؤیا بدون هیچ منطقی کات می‌کند، حتی نشان داده نمی‌شود که علا چرا می‌پذیرد که کارمند فروغ شود! مگر او خلافکار است که می‌پذیرد تا مهام را بکشد؟ هیچ شناختی از علا، فروغ، مهام به مخاطب داده نمی‌شود. یک خواهر گم شده هم در فیلم است که برای فیلم مهم جلوه نمی‌کند که اتفاقاً باید بخش مهم فیلم باشد، اما کارگردان آنقدر حواسش به درآوردن ژانر در بستر ایجاد میزانسن بوده که یادش رفته جهان فیلم برای مخاطب گم است. معلوم نیست محوریت اصلی فیلمنامه بر چه اساسی نوشته شده است و آنچه احساس می‌شود یک حس قلبی است میان علا و فروغ که کارگردان به دلیل خط قرمز‌های مرسوم نتوانسته آن را نشان دهد، اما مخاطب می‌فهمد که علا به عنوان یک جنوب‌شهری که نه زرنگ است و نه خلافکار از روی عشقی که نسبت به فروغ دارد به دستور‌های او گوش می‌دهد. در این میان، اما مابین فروغ و علا و دیگر آدم‌های فیلم چفت و بست منطقی پیدا نیست،علا قرار بود کارمند فروغ شود، اما به یک‌باره سر از خانه فروغ در‌می‌آورد و میزانسن‌های دو نفره علا و فروغ عاشقانه می‌شود، اما این عشق سرباز نمی‌کند تا سکانس انتهایی و کات کردن رابطه علا با رؤیا که اساساً بافت شخصیتی علا را نسبت به یک جوان جنوب‌شهری زیر سؤال می‌برد. چگونه می‌شود او به یک‌باره برای نجات فروغ تبدیل به سوپرمن شود یا موضوع بیماری خواهرش آنقدر شوخی به نظر می‌رسد که قبول کردن قتل مهام توجیه‌پذیر نیست، حتی زمانی که فروغ اصل ماجرا را به علا می‌گوید، واکنش مصنوعی علا نمی‌تواند به مخاطب ضربه بزند یا همین‌طور سکانس آخر جدال مهام و علا بر سر فروغ آنقدر باسمه‌ای و فیلمفارسی گونه است که نمی‌شود آن را باور کرد. همانطور که سکانس‌های مهام در گاراژ و کافی‌شاپِ کارن فیلمفارسی است که موجب خنده می‌شود، اساساً پیتوک در ایجاد موقعیت‌ها به شدت تحت تأثیر نگرش ژانری بوده و در اجرا هم فیلمساز نتوانسته به ژانر مورد نظر حتی نزدیک شود؛ بنابراین پیتوک حاصل انگیزه‌های نوآور بوده، اما آن چیزی که شکل گرفته بیشتر کلیشه‌های رایج است. جهان فیلم به شدت بلاتکلیف است. آدم‌های فیلم، تیپ‌های تکراری و بازی‌ها، تخت است و دیالوگ‌ها مصنوعی نوشته شده‌اند. بازی مهتاب کرامتی و هادی حجازی‌فر به شدت تکرار نقش‌های گذشته است و دلیل انتخاب احسان بذلی برای نقشی به این مهمی معلوم نیست! هرچند باید از سینمای مستقل حمایت کرد، اما پیتوک به عنوان اولین اثر سیدمجید صالحی اثری عقب‌مانده و ضعیف است.

بستن

جان کندن از ریشه


علی رفیعی وردنجانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

پیتوک ساخته سید مجید صالحی فیلمِ ارزش‌هایی است که سینما را در ایران مطرح کرد. اگر بخواهیم نام فیلم‌فارسی بر آن بگذاریم باید با متر و قواعد آن چنین فیلمی را اندازه بگیریم؛ اما به «پیتوک» نمی‌توان عنوان فیلم‌فارسی بخشید. فیلم‌فارسی ژانر نیست بلکه هویتی است که به عقبه سینمای ایران داده می شود. فیلم از نظر یک‌پارچگی فرمیک دارای تضادی است که اشاعه سینمایی قصه در آن را زیر سوال می‌برد. سربازی که از خدمت ترخیص می‌شود و همراه یک مکالمه کنجکاو برانگیز با فرمانده داستان خود را شروع می‌کند، شمایل اشتباهی به خود گرفته. اولا فیلم‌نامه دارای نقص در قصه گویی نیست و اندک پیوند میان قصه و دکوپاژ حاصل فیلم‌نامه خوب آن است اما آنچه این میان به بدنه چنین قصه‌هایی زخم می‌زند، هیجان زدگی کارگردان است.

*موسیقی فیلم‌نامه

اول این گفته کارگردان «پیتوک» را مورد تحلیل قرار می‌دهم: وام‌دار سینمای کیمیایی هستم. در اولین مواجهه با فیلم و چالش‌‌های درونی آن به این نتیجه رسیدم که این اثر هیچ ربطی به سینمای کیمیایی ندارد. سینمای کیمیایی اگرچه الکن اما حرفِ هویت بخش خود را می زند؛ «پیتوک» تنها برای بازآفرینی آن هویت تلاش می‌کند. مولف در اثر ژانر تولید نمی‌کند بلکه به صورت سطحی و خسته کننده نزدیک به ژانر می‌شود. موسیقی همایونفر نه تنها توان ایجاد هیجان ندارد بلکه در لحظاتی به اشتباه استفاده شده است. نه آن که مشکل از موسیقی باشد بلکه مشکل اصلی از چگونگی سوار شدن موسیقی بر فیلم‌نامه است. ریتم کلی فیلم آن‌قدر خسته کننده است که اگر تمام کاراکترهای فیلم‌نامه به یک‌باره خودکشی کنند ضربه‌ای به تماشاگر وارد نمی‌شود البته هرچند اعتراف می‌کنم هنگامی که علا، احسان بذلی، از فروغ، مهتاب کرامتی، حقیقت را می‌شنود و به صورت درونی و بیرونی انفجار احساسات از خود نشان می‌دهد کمی سینما و کمی بازیگری می بینیم اما همچنان فیلم میان تولید ژانر و کپی‌برداری از آن مستاصل است. فیلم به سه قسمت تبدیل می‌شود و هیچ یک از آنها را به ثمر نمی‌رسند. اول ماجرای علا و خواهرش، دوم ماجرای علا و فروغ، و اگر با ارفاق آن را ماجرا به حساب آوریم: ماجرای علا و خواهرش که مشکل کلیوی دارد. در ماجرای اول کنجکاوی بیننده برانگیخته شده است، یعنی بیننده به دنبال چرایی و چگونگی ماجرا کشیده شده، ماجرای علا و فروغ هم یک خرده پیرنگ نوآر در فیلم‌نامه است که کارگردان آن را به صورت یک پیرنگ فرعی نمایش داده. ماجرای علا و خواهری که مشکل کلیوی دارد هم تبدیل به مسئله فیلم نمی‌شود و صرفا زمان پرکن است. بیننده با یک پلاتی روبه‌رو است که ماجراهایش، در خوانش کارگردان از فیلم‌نامه، ارتباطی جبری به هم پیدا می‌کنند. 

*مردانگی

هادی حجازی‌فر، مهام، همچنان بازیگر خوبی است و به درستی برای نقش انتخاب شده است. قدرت‌نمایی او از نظر صفت مردانگی با ترس از هویت زنانگی مطرح می‌شود. هنگامی که او در اولین مواجهه علا و فروغ، عصبانی می‌شود، فروغ را می‌زند، دست روی قلبش می‌گذارد و فرزندِ کاملا منفعلش، که البته این انفعال در فیلم پرداخته نمی‌شود و جای پرداخت بیشتری دارد، او را می‌بیند که در حال تماشای تمام آن صحنه‌هاست، حجازی‌فر هویت پیدا می‌کند اما این هویتش هیچ ربطی به شعار فیلم ندارد. مهام شخصیتی پارادوکس دارد که یک روی آن فروغ است و روی دیگرش خواهر علا است؛ که عقبه واضحی از ماجرایش نداریم و تنها به عنوان محرک داستان استفاده شده. مهام نمی‌تواند پلین ویو، دنیل دی لوئیس خون به پا خواهد شد باشد و همچنین احسان بذلی، علا، نیز نمی‌تواند برای «پیتوک» قیصر خوبی باشد. این دو گزاره هیچ ارتباطی به بازی بازیگران ندارد بلکه چینش موقعیت‌ها را بررسی می‌کند. مرگ علا با توپ «پیتوک» بیلیارد شاید ما را به یاد سکانس آخر فیلم «خون به پا خواهد شد» اندرسون، اندازد اما به هیچ وجه هم‌اندازه آن نیست. شروع فیلم خوب است، خونی که از گوش مهام روی تخت آسایشگاه بیرون می‌ریزد و در پایان این رویا به حقیقت می‌پیوندد، از کنار هم قرار گرفتن شروع و پایان فیلم غافل گیری ایجاد می‌شود اما این غافل گیری خیلی دیر است. ریتم پایین فیلم نشانه از دست خالی بودن کارگردان در پرداخت دکوپاژ است. با زبان سینما نمی‌توان فهمید چرا رویا، (الناز حبیبی) دختر عموی علا، عاشق او است و تنها با مرور فرهنگ در جامعه خودی است که بیننده بهانه‌ای برایش پیدا می‌کند. سینمایی «پیتوک» تجربه‌ ناموفقی برای یادآوری فیلم‌فارسی در ایران است و این تجربه نباید تبدیل به دست‌مایه‌ای برای ساخت آثار اینچنینی دیگر شود.

نویسنده: علی رفیعی وردنجانی

بستن