پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام

روز ششم

The Sixth Day

۶ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۸ رای

منتقدان:

۲.۵

امتیاز دهید:

جوانی به نام احمد بعد از آزادی از زندان فقط 5 روز وقت دارد که جواب چند معما را پیدا کند، اگر او موفق به انجام این مهم نشود در روز ششم کشته می شود.

نقدهای بلند فیلم روز ششم

وقتی جیب بر خیابان جنوبی آزاد می شود


علی رفیعی وردنجانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

روز ششم حجت قاسم زاده اصل تله‌ فیلمی است با جریان و شخصیتی سینمایی. در آثار کارگردان سریال «یادآوری» و تله فیلم «تنهایی» از جمله عناوینی است که می توان با «روز ششم» مقایسه کرد. در این مقایسه ردپا یا نشانه‌های مولف منظور نیست بلکه گویی قاسم زاده الگویی کنش‌مند برای مخاطب پیدا کرده و آن را خط مشی خود قرار داده است. اگر روزبه حصاری جای مصطفی زمانی بود چه اتفاقی می افتاد؟ شخصیت‌ها در آثار  مولف محکوم به: تنهایی، زندان، احیانا عشق و هوشمندی ذاتی هستند که خط و ربطی آگاتا کریستی گونه به داستان پیدا می کنند. شخصیت مصطفی زمانی، احمد، از فیلم «جیب بر خیابان جنوبی» به کارگردانی سیاوش اسعدی وام گرفته شده؛ همین طور سمسار آن فیلم تبدیل به اورنگ با بازی امیر جعفری می‌شود. فیلم ظاهرا روی پای خود ایستاده اما عملا رونویسی از دیگر آثار مولف و دیگر مشابهات سینمایی خود است.

*قاعده اول

از قوانینی که در فیلم‌نامه «روز ششم» وجود دارد و آن را تبدیل به کشمکش می کند وجود نوستالژی و هوش کاراکتر است. قصه با یک واقعه انگاری شروع می شود، اما تبدیل به دغدغه شخصیت نمی‌شود. این جمله در قصه پردازی به این معنا است که فیلم قصه‌ای می گوید که با آن شروع نمی شود. چالشی که در «علف زار» دیدیم. در آن فیلم شکل ورودش به داستان تا حد زیادی پذیرفتنی است ولیکن در «روز ششم» Opening فیلم می خواهد به ادامه داستان تبدیل شود اما آنچه برای تماشاگر مهم خواهد شد چگونگی حل ماجرا است که در این چگونگی، چرایی‌های دیگری مطرح می شود. قاعده اول مولف رسیدن به نقطه‌ای است که تماشاگر با خود بگوید: عجب، و رو دست بخورد. این تلاش قابل ستایش است اما باید پذیرفت که استایل یک فیلم‌ساز هرگاه تبدیل به تکرار و واپسگرایی شد، باید فاتحه خلاقیت را خواند. به عنوان مثال: لارنس فون تریه سبک خاص خودش را در داستان پردازی و چگونگی اجرا و ارائه دارد که بسیار می توان برای آن نوشت اما هیچ‌گاه نمی توان در آثارش این سبک را در حال تکرار شدن دید. و هربار چنین زمینه مشخصی، فرم، معناهای جدیدی می آفریند؛ اما سینمای قاسم‌ زاده در «روز ششم» هیچ معنای جدیدی تولید نمی‌کند. 

*دیالوگ

با جملات قصار نمی توان مخاطب را گمراه کرد که فیلم‌ در چه سطحی است. دیالوگ‌های این فیلم چیزی فراتر از انتظار بیننده هستند و اتفاقا این گونه حرف در دهان کاراکترهای داستان گذاشتن برای پوشاندن نقاط ضعف در داستان گویی است. احمد حرف‌هایش را به زبان دلخواه نویسنده ترجمه و بیان می کند. احمد هنگامی که به اورنگ پیشنهاد کتاب خواندن می دهد اورنگ از: داستایوفسکی تا بالزاک را نام می برد که من خوانده‌ام و... . چنین موقعیتی تنها برای خودنمایی مولف ریخته شده در غیر اینصورت هیچ کاربرد داستانی نمی تواند داشته باشد. حال اگر فرض را بر این بگیریم که حجت قاسم زاده اصل فیلم اولش است: دیالوگ‌ها نه در قاب تلوزیون جای می گیرند و نه بر پرده سینما کارایی دارند. اینچنین است که فیلم را حاصل اندیشه‌ای واپسگرایانه می دانم که صرفا در حال مرور و اضافه کاریِ در گذشته است. 

*بازی‌ها

بهاره افشاری خوب است. بازی افشاری در لحن و هماهنگی با بدن و بیان باعث می شود دیالوگ‌ها تلطیف شده به تماشاگر ارائه داده شوند. افشین هاشمی نیز حاله‌ای از شخصیت خود در سریال «گاو صندوق» به کارگردانی مازیار میری، را اجرا می کند و تماشاگر چیز جدیدی به عنوان ابعاد یک سرگرد از این شخصیت نمی بیند. از سویی دیگر داستان کشش آن را پیدا نمی کند تا بیننده برای تماشای پایان آن سر شوق بیاید. تعلیق به واسطه بازیگران، به واسطه عقبه مولف و به واسطه درگیری با قانون چیزی نیست که یک بیننده امروزی از سینما بخواهد. چالش بزرگی که بر سر راه مولفان سینما در سراسر جهان و بسیار در کشور خودمان قرار دارد، تشخیص درست ذائقه مخاطب و ساخت آثاری است که علاوه بر احترام به ذائقه مخاطب حرف در خوری بزنند. بازیگران تبدیل به ابزاری برای فروش فیلم شده‌اند و داستان‌ها با هدف قرار گرفتن در کنار مخاطب روبه روی آنها می ایستند. البته که در یک یادداشت روزنامه‌ای نمی توان آن را شرح داد اما همین بس که انتظار من از حجت قاسم زاده اصل این «روز ششم»‌ نبود. فیلم تنها خاصیتش این است که ما کمی حال و هوای سریال «یادآوری» برایمان یادآوری می شود.

نویسنده: علی رفیعی وردنجانی

بستن

گانگستربازی ملال‌آور «روز ششم»


افشین علیار
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 حجت قاسم‌زاده در ساخت تله‌فیلم و سریال تبحر خاصی دارد، همین ویژگی باعث شد با یک احساس خوب برای دیدن فیلم اولش به سینما بروم، اما «روز ششم» با تمامی ساخته‌های تلویزیونی او فرق دارد. اولین فیلم سینمایی او از تمامی ساخته‌های تلویزیونی‌اش، نه‌تن‌ها عقب است، بلکه به هیچ وجه نمی‌تواند ویژگی‌های حداقلی یکی از ساخته‌های تلویزیونی او را داشته باشد و معلوم نیست با چه نگرشی به سراغ ساخت اولین فیلم بلند سینمایی رفته است. اثری که قرار بوده پلیسی یا معمایی باشد، ناغافل تبدیل به کمدی ناخواسته شده و صبوری و تحمل می‌خواهد که بعد از ۱۵ دقیقه تا انتها روی صندلی بنشینیم و فیلمی سراسر الکن و نارس ببینیم. فیلمنامه وجود دارد، اما شلخته و آشفته است. آدم‌ها و جهان فیلم شباهت به آثار مسعود کیمیایی دارند. دیالوگ‌های چندپهلو و سنگین به دهان هیچ کدام از آدم‌های فیلم اندازه نیست. خط روایی، موقعیت به وجود نمی‌آورد و با ارجاع به دیالوگ‌ها باید نسبت و اندازه شخصیت‌ها را حدس زد. کارگردان سعی داشته از احمد قهرمان بسازد، اما این قهرمان پوشالی تنها یک تیپ است که شخصیتش شوخی به نظر می‌رسد. کارکردش شباهت به قهرمان فیلم‌های کیمیایی دارد؛ همان‌گونه دیالوگ می‌گوید، اما در این اثر واقعاً یک تیپ کمدی است که وقتی دیالوگ می‌گوید مخاطب می‌خندد. قاسم‌زاده که بیشتر خودش فیلمنامه آثارش را نوشته در اینجا حتی نتوانسته از پس دیالوگ‌ها بربیاید، چون موقعیت‌ها چفت و بست منطقی ندارند. دوربین روبه‌روی دو کاراکتر کاشته شده است؛ بازیگر اول دیالوگ می‌گوید، کات، بازیگر دوم دیالوگ می‌گوید. ایجاد چنین موقعیت مصنوعی اساساً برای فیلمی که می‌خواهد معمایی باشد حسن نیست، بلکه ضعفی است که از تخت بودن جهان فیلم می‌آید. فارغ از تأثیرگذاری ژانری، موقعیت‌ها الکن شده‌اند و مخاطب از فیلم به بیرون پرتاب می‌شود، چراکه هیچ‌گونه جذابیت ژانر مختص به موضوع فیلم در جهان روز ششم احساس نمی‌شود. قاسم‌زاده با همان مؤلفه‌های تلویزیونی سراغ ساخت روز ششم رفته است. پرده عریض نابلدی کارگردان را در قاب‌بندی‌ها لو می‌دهد، ایستایی و حرکت دوربین، کادر‌هایی که در روز ششم مشاهده می‌شود قطعاً برای تلویزیون است و به سینما ربطی ندارد، به همین دلیل هیچ‌کدام از آدم‌های فیلم حتی احمد به عنوان قهرمان هیچ سمپات سطحی هم با مخاطب ایجاد نمی‌کنند. در صورتی که ایجاد قهرمان باید برای مخاطب جذابیت مضمونی داشته باشد، یعنی داستان و چیدمان خط روایی طوری باشد که وظیفه و کاری که قهرمان انجام می‌دهد برای مخاطب جذابیت لازم را داشته باشد، اما در روز ششم آنقدر رابطه آدم‌ها و کنش آن‌ها باسمه‌ای و لَخت است که اساساً سکانس‌ها بی‌منطق جلو می‌روند و کارگردان توجیهی برای قهرمان بازی احمد ندارد که او چرا باید برای صابر چنین کاری کند و خودش را به زحمت بیندازد! احمد می‌گوید، من آدمی هستم که دنبال پولم، اما این دیالوگ اساساً ضدقهرمان است؛ بنابراین سیر ساختار قهرمان با چنین دیالوگی از زبان خودش نابود می‌شود و این همه گنگستربازی از سوی او و همدستش یک شوخی برای سرگرم کردن مخاطب به نظر می‌رسد. طرح معمایی بودن اثر که می‌توانست با فیلمنامه منسجم و اجرای دقیق تبدیل به فیلمی تأثیرگذار شود، آنقدر الکن و بی‌فایده شده است که در بیشتر سکانس‌ها با دیالوگ‌ها و موقعیت‌ها، مخاطب به فیلم می‌خندد. استفاده نادرست از ژانر و دیدگاه اشتباهی در اجرا، روز ششم را در یک فضای بسته قرار داده است. فضایی تلویزیونی که اساساً هیچ منطقی در نما‌های آن احساس نمی‌شود. بگذریم از موقعیت‌هایی که نگین برای احمد تعریف می‌کند که در فرنگ برای اینکه سر از کار صابری دربیاورد در خانه او شنود کار گذاشته است. در روز ششم از این اتفاق‌های بامزه که تبدیل به کمدی ناخواسته شده، زیاد است، اما روز ششم، فیلم پرگره ای است که مخاطب را گیج می‌کند و در انتها این گره‌ها را احمد آنقدر راحت در دو یا سه روز باز می‌کند که سرگرد نیروی انتظامی در چند سال نتوانسته است!
روز ششم یک اثر شلخته و الکن است که اگر در تلویزیون نمایش داده می‌شد، قطعاً تلویزیون را بعد از پنج دقیقه خاموش می‌کردیم. 

بستن