پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام

هایلایت

Highlight

۳.۶ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱۲۶ رای

منتقدان:

۲.۲

امتیاز دهید:

یک تصادف اتومبیل، آدم‌هایی را در رودرروی یکدیگر قرار می‌دهد. مراقبت از مصدومین و انتظار برای به هوش آمدن آن‌ها، انتظاری طولانی و جان‌کاه است.

کارگردان: اصغر نعیمی

نقدهای بلند فیلم هایلایت

نسل تفریق را چه به حفظ جدول ضرب؟


حامد مظفری
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

مهمترین ویژگی مثبت "هایلایت" که آن را از ده‌ها ملودرام به‌ظاهر آسیب‌شناسانه و درباطن متحجرانه تمیز می‌دهد انعکاس درددل زن خائن است و نه زن مشکوک به خیانت که این دومی را بارها و با نگاه مصلحان رسانه ملی در سینمای غیرملی دیده‌ایم.
 

 نگاه اصغر نعیمی در انعکاس حرفهای زن خائن از نوع ایرانی، نگاه جسورانه‌ایست که "هایلایت" را در شمار آثار متهورانه دوران خود قرار می‌دهد و اگر ممیزی اجازه می‌داد و همین "درد" خط کلی درام قرار میگرفت -و نه در پس زمینه- یقینا با اثری استثنایی روبرو بودیم.
 

 بخش عمده زمان فیلم به سوژه نه چندان به‌روز سوءظن به آدمیان به کما رفته می پردازد و نگاه جسورانه شنیدن حرفهای زن خائن فقط یک سوم انتهایی را تشکیل میدهد! چرا؟ به دلیل ممیزی؟
 به‌نظر بلایی که بر سر «سایه های موازی» اصغر نعیمی هم آمد و مایه های سیاسی تا حد ممکن تعدیل شد اینجا اساس نگاه را تعدیل کرده‌.
 

اصغر نعیمی با تیتراژی متفاوت از زاویه نگاهی از درون به بیرون معدن، درامش را استارت می‌زند و با شکل‌دهی آرام یک عاشقانه در دل شک و تردید به خیانت پارتنرهای سابق، وضعیتی کاملا امروزی را دربرابر مخاطب می‌گذارد.
 

کاراکترسازی "هایلایت" می‌تواند قابل تامل باشد و به خصوص درباره پرداخت اصولی یک مربی تیراندازی با بازی آزاده زارعی ؛ زارعی با رفتارهایی واقع‌گرانه و بدون ادا، وضعیت پادرهوای زنی که تازه بعد از به کما رفتن متوجه خیانت میشود را درآورده!
 

"هایلایت" در کنار تابوشکنی داستانی خود، فیلمی ورزیده در نماپردازی به شمار می‌رود که این خود ناشی از درک تصویری کارگردانیست که ابایی نداشته از طی طریق و حرکت پله‌پله برای رشد. ماندن سیگار مشتعل در زیرسیگاری و دود شدن و ترکیب با هوای آلوده پیرامونی، سرازیری اشک از چشم زن مشکوک به خیانت در کما بلافاصله بعد از پرسش نامزدش در چرایی خیانت و قایم کردن دختر در حمام به خاطر ورود پدر نامزد به خانه که این آخری طنزی تلخ در خود مستتر دارد ازجمله نماهای دل‌انگیز "هایلایت"اند.
 

اصغر نعیمی چنان که الکساندر پین در "فرزندان"(۲۰۱۱) نشان داده بود  به‌دنبال کالبدشکافی خیانت درعین وفادارای به اخلاقیات است و این وفاداری را در شرح سرنوشت تلخ زنی که حتی بناچار گرفتار خیانت شده به زلالی می‌بینیم.
 

زنی-در-رابطه که روزی برای رهایی از تنهایی گرفتار رابطه‌ای دوم شده بود درنهایت "تفریق" حاصلش می‌شود؛ هم از اولی و هم از دومی و شاید حتی بعدها از سومی و چهارمی و...
افسوس به حال آنها که مدام در بلندگو این نسل حاصل تفریق را هل می‌دهند سمت حفظ جدول ضرب فرزندآوری!
 که چه شود؟
 که لابد با بازتولید اغتشاش فرصت حل مساله تعیین مختصات آدمی در هر شکلش-چه برمبنای مختصات متعامد دکارت و چه برمبنای قطبی‌سازی ابوریحان-سوخت شود؟

بستن

قصه‌های بی‌هدف


هومن نشتائی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

«هایلایت» مانند بسیاری از فیلم‌های دیگر با سرخوشی و طنز و شادی یک قصه غم انگیز را شروع نکرده است. چیزی که در سینمای ایران بسیار مرسوم شده است. «هایلایت» از ابتدا با غم و اندوه و غصه و حادثه شروع می‌شود، اما این به معنای خوب بودن فیلم نیست. چیزی که جایش خیلی در این فیلم خالی است، انسجام است. متاسفانه فیلم انسجام کافی برای درگیر کردن مخاطب را ندارد و مخاطب خیلی راحت می‌تواند خط روایی را گم کند، سالن را ترک کند، و عطای فیلم را به لقایش ببخشد. فیلم هدف مشخصی ندارد و در انتها معنا و مفهمومی منتقل نمی‌شود. شاید خیلی ها «خب که چی؟» را در انتها از خود پرسیده باشند و خستگیِ فیلم را در صورت بسیاری از مخاطبان می‌شد دید. فیلم قصه جذابی دارد. قصه‌‍ای که می‌توانست با پرورش درست بسیار جذاب باشد. اما چیزی که ما در فیلم می‌بینیم چیزی جز یک بخشش کلیشه‌ای و زوری نیست. یک تصادف داریم، یک رابطه (که به ساده ترین شکل ممکن و همراه با یک شتابزدگی شکل گرفته است) و در نهایت هم پشیمانی شخصیت های اصلی و یک بخشش. متاسفانه فیلم یک اتفاق ساده را بیش از حد تکرار می‌کرد، و در این تکرارها هیچ خلاقیتی وجود نداشت و همان چیزی که چند دقیقه قبل دیده بودیم را دوباره می‌دیدیم. اصولا فیلم هم با همین تکرار ها جلو می‌رود. هر دفعه که خواستم فیلم را مروری بکنم و تجزیه و تحلیلی تا آن نقطه از فیلم داشته باشم، فهمیدم که چیزی تغییر نکرده و همه چیز همانطور باقی مانده است. این تکرار های بی‌مورد در فیلم بسیار خسته کننده بود و مخاطب را به دیدن ادامه فیلم ترغیب نمی‌کرد. فیلم می‌توانست با پرورش جذاب و خلاقانه‎‌تر، مخاطبان را در طول فیلم با خود همراه کند. قصه فیلم را وقتی جدا از فیلم مرور می‌کنیم، با قصه‌ای جذاب و نو مواجه می‌شویم، اما در فیلم همه چیز به ساده ترین شکل ممکن و در سطح جلو رفته است. همه چیز مانند عشق، تنفر و... با چند دیالوگ شکل می‌گیرد، و این نمی‌تواند مخاطب را زمان زیادی با خود همراه کند. خط روایی کنترل نشده است. وقتی از سکانسی به سکانس دیگر می‌رود، ناگهان سردرگمی‌ای برای مخاطب ایجاد می‌شود، و این از نبودن انسجام نشئت می‌گرفت. در فیلم نکات اضافه زیادی وجود داشت، برای مثال شخصیت سام قریبیان چه کمکی در پیشبرد درام کرد؟ شاید بتوان گفت این جزئیات اضافی، یک دیگر از نکاتی است که از جذابیت فیلم کاسته بود.

بازیگران نیز نتوانستند آنطور که باید نقش های خود را ایفا کنند. و بخش زیادی از این مسئله به کارگردانی و فیلمنامه باز می‌گردد. وقتی بازیگران نتوانند شخصیت های کاملی را درک کنند، نمی‌توانند بیشتر از یک بعد به نقششان حجم بدهند. به همین دلیل بازیگران، بازی بسیار ساده و تک بعدی‌ای دارند که نمی‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند و به اصطلاح بازی ها «روباتی» است. غیر از جمشید هاشم پور که حداقل نقش را باور پذیرتر اجرا کرد.

هایلایت متاسفانه یکی از شکست های جشنواره سی و ششم محسوب می‌شود، و پیش بینی می‌شود که نتواند در اکران عمومی نیز موفق شود.

بستن

فیلمفارسی مدرن


یاسمن خلیلی فرد
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

«هایلایت» فیلم خوبی نیست. دلایل این خوب نبودن کم نیستند. فیلم، یک ملودرام ضعیف کلیشه ایست که در طرح مسئله اصلی خود و رعایت نقاط عطف، بحران و گره گشائی در فیلمنامه دچار حفره هایی جدی ست. فیلم را به لحاظ حفظ و رعایت ارزشهای اخلاقی تحلیل نمی کنم زیرا همواره نمونه ی عکس این معضل انسانی را در سینمای ایران دیده ایم، آن قدر که دیگر مسئله خیانت مرد به زن برایمان به امری عادی و رایج در فیلمهای ایرانی بدل شده حال آن که نعیمی این بار مسئله خیانت زن به مرد را در فیلم خود بررسی می کند و این به نظر من نه تنها اشکالی ندارد بلکه یک حسن و ساختارشکنی نیز محسوب می شود اما آن چه «هایلایت» را به فیلمی ضعیف مبدل می سازد ضعف ها و نقصان های فیلمنامه است و روند پیشروی داستان که نه تنها باورپذیر از آب درنیامده بلکه بعضی جاها میزان تصنعی بودنش توی ذوق تماشاگر می زند.
روند نزدیک شدن دو شخصیت زن و مرد (آزاده زارعی و پژمان بازغی) به یک دیگر از پایه و اساس پذیرفتنی نیست. ایده ی انتقامجویی می توانست ایده جالبی باشد و در شکل گیری درامی پرهیجان و پرچالش موثر واقع گردد اما فیلمساز نمی تواند به درستی این طرح اولیه را بپروراند. نوع رابطه ی زن و مرد به قدری دم دستی ست که مخاطب را به یاد فیلمفارسی های معروف دهه 40 شمسی می اندازد. یکی از درنیامده ترین و شاید سخیف ترین صحنه های فیلم، صحنه ورود زن به آپارتمان مرد است و المان های کلیشه ای در طراحی میزانسن چون انتخاب رنگ قرمز پررنگ کاناپه، آوردن نوشیدنی و فاصله اندک دو بازیگر به یکدیگر قرار است انتقال دهنده ی برخی موارد ناگفتنی به مخاطب باشند؛ آن هم در موقعیتی که دو شخصیت هنوز حتی ارتباط کلامی تأثیرگذاری هم با هم نداشته اند. چینش این میزانسن در شرایط مناسب، شاید می توانست این سکانس خندا دار را به سکانس موفقی تبدیل کند اما بهره گیری نامناسب از آن به کار صدمه زده است.
بخشی دیگر از ضربه را دیالوگ نویسی پرایراد فیلم به آن وارد کرده است. مثلاً آن جایی که بازغی خطاب به زارعی میگوید:«شاید اگر پیش از آشنایی با همسرم تو را دیده بودم حالا اوضاع فرق داشت ...» (نقل به مضمون) این سوال برای مخاطب ایجاد می شود که مرد دقیقاً بر چه اساسی این حرف را به زنی می زند که نه او را درست شناخته و نه اصلاً گره عاطفی بین آن دو ایجاد شده است که بتواند تا این حد شیفته او شود؟ از این دست دیالوگ های بی اساس که از عدم شناخت درست فیلمنامه نویس نسبت به شخصیت هایی که طراحی کرده و عدم درکش از موقعیت آن ها نشئت می گیرد در فیلم زیاد اند.
نمی دانم آیا نعیمی با ساخت این فیلم قصد ترویج مفهوم "بخشش" را داشته یا آن که ملودرامی را بدون در نظر گرفتن مانیفست یا پیام خاصی ساخته است اما اگر مضمون مورد نظر او ترویج بخشش بوده است باید بگویم که فیلم نمی تواند این پیام را به درستی به مخاطب منتقل سازد زیرا منطق علت و معلولی رخدادها و همچنین نوع و شیوه ی ارتباط شخصیت ها با یک دیگر بستر مناسبی را برای پذیرش این بخشش از سوی مخاطب ایجاد نمی کنند. تصمیمات منفعلانه ی مرد، سکوت بی دلیل و تا حدودی طلبکارانه ی زنِ از کما درآمده (با بازی ضعیف مینا وحید) و همچنین مسخ شدگی تمام نشدنی همسر مرد متوفی آن قدر غیرمنطقی و نچسب از آب درآمده اند که هرگز نمی توانند از سوی تماشاگر درک شوند.
یک نکته هم برای من بسیار عجیب است! شخص سومی هنگام تصادف در ماشین آن دو حضور داشته است که حتی همسران آنها به مراسم ختم او می روند اما فیلمنامه پاسخ واضحی درباره هویت او و علت بودنش در اتومبیل آن ها به مخاطب نمی دهد. شاید برای یافتن پاسخ به این سوال باید فیلم را یک بار دیگر و به دور از شلوغی های جشنواره ببینم اما تا جایی که حافظه ام یاری می کند متوجه علت حضور مرد نشدم و مسئله ی حضور او که می توانست کار را با چالش های جدی رو به رو کند از نیمه های فیلم کمرنگ می شود و در پایان او به فراموشی سپرده می شود.
علاوه بر بی چفت و بست بودن فیلمنامه حضور زائد برخی شخصیت های فرعی نیز در "هایلایت" برایم سوال برانگیز است. مثلاً حذف برادر شوهر زن (سام قریبیان) یا خواهر زن (الهه حصاری) چه لطمه ای به فیلم وارد می کند؟ نقش آن ها در پیشبرد درام دقیقاً چیست؟ ابراز دلسوزی برای زن؟ کمک کردن به او در بیمارستان؟ گریه و زاری کردن؟ دست کم حضور جمشید هاشم پور در کار بی دلیل نیست. سرزده آمدنش به خانه ی دامادش و نقشی که در دگردیسی دخترش در پذیرش اشتباهش ایفا می کند و ... در فیلم موثر است اما نقش های فرعی دیگر را بازیگران نه چندان مشهور و حتی نابازیگران نیز می توانستند ایفا کنند و به نظر می رسد انتخاب بازیگران شاخص برای این نقش ها تنها به جهت تضمین گیشه کار صورت گرفته است.
جنبه های دیگر فیلم نیز چیزی برای عرضه ندارند و نمی توان نکته قابل توجهی را در آن ها پیدا کرد. نعیمی همان قدر که در فیلمنامه دچار ضعف شده است در اجرا نیز ضعف هایی دارد که بیرونی ترین نمود آنها، بازی های تصنعی و ضعیف بازیگران است؛ خصوصاً آزاده زارعی که عمده بار فیلم بر دوش اوست و بشدت بی مهارت نقش خود را ایفا می کند.
«هایلایت» فیلمی ست که سوال عجیبی برایم پیش آورد؛ این که اساس ورود فیلمها به جشنواره فیلم فجر چیست؟ آیا از میان انبوه فیلمهای حذف شده، فیلمی نبود که کیفیت بالاتری نسبت به این فیلم داشته باشد؟ اگر پاسخ منفی باشد باید به حال سینمایی نگران شد که «هایلایت» فیلم منتخب آن برای ورود به مهمترین رویداد سینمایی کشور است. امیدوارم در دوره های آتی جشنواره شاهد فیلم های استانداردتری در جشنواره فیلم فجر باشیم که حالا بخش "میهمان" (غیررقابتی) نیز از آن حذف شده است.

 

بستن

نقدهای کوتاه فیلم هایلایت

نویسنده

کیوان کثیریان

سوژه و موقعیت گاهی این امکان را به فیلمساز می‌دهد تا با نزدیک شدن به موقعیت‌های پیچیده انسانی، فیلمی بسازد با روابط منشوری و شخصیت‌های چندوجهی. ساده گرفتن این موقعیت‌ها و فرار کردن از عمق و بُعد بخشیدن به شخصیت‌ها باعث می‌شود آدم‌ها تک بعدی و تخت از آب درآیند، سطحی و بی‌مبنا عمل کنند و در نتیجه تنها کاریکاتورهایی از انسان خلق شود و آدم‌های فیلم از نعمت شخصیت پردازی محروم بمانند. آدم‌هایی که اغلب خودشان هم نمی‌دانند چرا بعضی کارها را می‌کنند و بعضی حرف‌ها را می‌زنند. به چنین آدم‌هایی نه می‌شود نزدیک شد نه فهمیدشان و نه همدلی کرد، فقط می‌شود نهایتا تماشایشان کرد و بعد از یادشان برد. مشکل فیلم "هایلایت" همین است؛ یک ملودرام سرد و ساده‌انگار با یک موقعیت خوب تلف شده.

نویسنده

مهرزاد دانش

وقتی موضوعی برای فیلم انتخاب شده است که با رویه ها و هنجارهای حاکم موجود چندان جای مانور رویش نیست، نتیجه آن می شود که بعد از روندی ایستا در میانه اثر (سوال و جواب تکراری مرد و زن داستان: پس کی می خواهیم کاری کنیم؟ نمی دانم) ، فرجامش به پاستوریزه ترین شکل و پیش بینی پذیرترین قالب رقم بخورد. حذف فیزیکی یکی از اضلاع مربع، جواب رد ضلع دیگر، و ادامه همنشینی دو ضلع دیگر.

نقدهای مردمی فیلم هایلایت

تکرار الگوهای همیشگی


امین وحید
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

قبل از اینکه به تماشای فیلم هایلایت بنشینم، انتظار فیلمی متوسط را داشتم اما متاسفانه در پایان فیلم این مهم برآورده نشد.

داستان فیلم بر پایه ی خیانت است که یک موضوع فوق العاده کلیشه ای است و به تعداد دفعات مکرر به این موضوع پرداخته اند. راه های اندکی وجود دارند تا بتوان از یک موضوع کلیشه ای فیلم خوب ساخت، اولین قدم نگارش روایتی نو و بدیع است تا مخاطب را به خود جذب کند تا مخاطب کلیشه ای بودن موضوع را حس نکند.

فیلمنامه هایلایت بسیار ضعیف است و هر چه فیلم پیش می رود بیشتر بیننده را دلزده و خسته می کند.

ورود به داستان فیلم در پرده نخستین تصادفی است که پیش تر اتفاق افتاده است و مصدومین تصادف که یک زن و مرد متاهل هستند، در بیمارستان هستند.

شاید نقطه ی عطف این فیلمنامه پرده نخستین آن باشد و اما در پرده میانی شاهد سلسله اتفاقاتی هستیم که هیچ هدف و مفهوم خاص و مشخصی را به مخاطب القا نمی کنند.در پرده میانی هایلایت یعنی درست جایی که مخاطب باید با هسته ی داستان همراه شود این اتفاق رخ نمی دهد و فیلم مخاطب را خسته و کلافه رها می کند. قبل از اینکه فیلم به پرده پایانی اش برسد گمان می کردم که در این پرده اتفاقی خاص رخ می دهد و یا حقیقتی شگفت انگیز برملا می شود اما فیلمنامه در پرده پایانی هم به مانند پرده میانی حرفی برای گفتن نداشت و سرانجام این فاجعه ی یکنواخت به پایان رسید.

دومین قدم برای ساخت یک فیلم خوب از یک موضوع کلیشه ای، ارائه ی بازی های درخشان توسط بازیگران است. باید اشاره کرد که در فیلم هایلایت بازی ها بسیار غیر طبیعی و خشک بودند و این موضوع نه تنها از فیلمنامه ضعیف این کار بلکه از کارگردانی نامناسب این فیلم نشأت می گیرد. فیلمنامه ضعیف و هم چنین کارگردانی ضعیف جایی برای درخشش پژمان بازغی و آزاده زارعی به عنوان کاراکتر های اصلی این فیلم نگذاشته است. تنها بازی خوب اما اندک جمشید هاشم پور برای بیننده قابل توجه است.

فیلم هایلایت فیلم خوبی نیست زیراکه در هر دو قدم شکست را پذیرفته است.

از جنبه های فنی مانند فیلمبرداری، صحنه آرایی، تدوین و... نیز در فیلم خلاقیت و البته موفقیتی دیده نمی شود.

هایلایت یک شکست در کارنامه متوسط اصغر نعیمی محسوب می گردد.

در پایان، فیلم کشش و جذابیتی برای همراه کردن مخاطب ندارد و به گمان من بیننده پس از دیدن فیلم احساس می کند که وقت خود را تلف کرده است.


بستن

سوژه خوب پرداخت ضعیف


مرتضی کوه مسکن
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

"هایلایت"

کارگردان : اصغر نعیمی

تهیه‌کننده : ساسان سالور

نویسنده : اصغر نعیمی

بازیگران : پژمان بازغی / آزاده زارعی / سام قریبیان / مینا وحید / الهه حصاری / جمشید هاشم‌پور و ...

مدیر فیلمبرداری : مسعود سلامی

صدابردار : محمد کتیرایی

طراح چهره پردازی : مسعود عربی

طراح صحنه و لباس : فرحناز نادری

موسیقی : بهزاد عبدی

تدوین : سامان سالور

توضیحات : 

اصغر نعیمی از سال ۱۳۶۸ فعالیت مطبوعاتی خود را به عنوان نویسنده و منتقد در نشریات مختلف آغاز کرد و فعالیت هنری خود را به عنوان برنامه‌ریز و دستیار کارگردان با فیلمسازانی نظیر کیانوش عیاری و فریدون جیرانی ادامه داد و سال 1385 اولین فیلم بلند سینمایی خود با نام "بی‌وفا" را جلوی دوربین برد؛ اصغر نعیمی بعد از فیلمهایی چون "بی‌وفا" و "سلام بر عشق" که از فیلمهای بدنه سینما به شمار می‌آمد و در زمان اکرانشان تقریباً به فروش قابل قبولی هم دست پیدا کردند، این روزها دغدغه‌مند تر از گذشته در مسیر فیلمسازی اش قدم برمیدارد و در انتخابهایش هم حساس تر شده است و پس از ساخت فیلم "سایه‌های موازی" با فیلم هایلایت که چهارمین ساخته بلند سینمایی وی محسوب میشود در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر حضور یافت و برای اولین بار است که یک اثر از او موفق میشود به جشنواره فیلم فجر راه پیدا کند و این اتفاق یک قدم رو به جلو برای اصغر نعیمی است که مهمترین فصل کارنامه کاری‌اش به نگارش فیلمنامه "زندگی خصوصی" بازمیگردد، هایلایت که فیلمی پرلوکیشن محسوب میشود علاوه بر فضاهای مختلف شهری در ارتفاعات سوادکوه و بخشهایی از آن در معدن زغال سنگ این شهر ضبط شده است.

این درام عاشقانه و متفاوت با مضمون و رگه های قوی اجتماعی در رابطه با اتفاقات و کشمکشهای بین افراد پس از یک تصادف اتومبیل و انتظار آن‌ افراد برای به هوش آمدن مصدومان است و فیلمساز با دستمایه قرار دادن موضوع مقابله با روابط خارج از چهارچوب زناشویی سعی میکند تا مرزهای سینمایی را جابجا کند؛ داستان فیلم از اینجا شروع میشود که کوروش (همسر لیلی) و نسرین (نامزد سعید) با بازی مینا وحید در تصادفی سهمگین در جاده‌های شمالی کشور به کما رفته‌اند و همسران آنها لیلی و سعید با بازی آزاده زارعی و پژمان بازغی از ارتباط بین همسرانشان با یکدیگر بی خبرند و نمیدانند چرا این دو باهم در یک ماشین بودند؛ لیلی در بیمارستان کنار تخت همسرش است و سعید هم چند تخت آنطرف تر در کنار نامزدش گهگاهی باهم حرف میزنند و بعد از پیدا کردن تبلتی در بین وسایل این دو و مشاهده فیلمهای درون این تبلت مشخص میشود که همسران آنها با یکدیگر رابطه دوستی برقرار کرده بودند و در حقیقت به آنها خیانت کردند و حالا لیلی و سعید علاوه بر غم و نگرانی برای عزیزانشان با حقیقتی روبرو شده‌اند که هضمش برای هیچ‌کدامشان آسان نیست و آشنایی این دو نیز سبب میشود که جرقه‌هایی بینشان صورت بگیرد و تصور میکنند اگر با هم باشند میتوانند انتقام خود را از همسران خیانتکارشان بگیرند و ...

شاید بتوان گفت که نقطه ای که فیلم را میتواند به اوج خود برساند، سوژه فیلم است که دارای ظرافتهایی است که به گوشه هایی از روان پیچیده ی انسانها و روابط زناشویی و زوجها میپردازد و علیرغم تمام موانعی که فیلمساز برای نشان دادن چنین وضعیتی داشته است و تا حدی هم از پس آن برآمده است، هایلایت یک ملودرام زناشویی است که پیرامون خیانت شکل میگیرد و پرداخت فیلمساز به‌اندازه موضوعی که انتخاب کرده در حاشیه امن قرار دارد و نه بیننده را غافلگیر میکند و نه جذب و موضوع نخ نمای خیانت را با همان کلیشه‌های همیشگی و پرداخت شعاری که تاکنون دیده‌ایم به تصویر میکشد ؛ در این چندساله آنقدر خیانت روی پرده سینما دیده‌ایم که نه‌تنها برایمان جذابیت خاصی ندارد که حتی قباحت خاصی هم در خیانت نمی بینیم و برایمان یک موضوع عادی شده است و شاید تنها وجه تمایز هایلایت با خیل فیلمهای مشابه اش نمایش خیانت زن به شوهر علاوه بر نمایش خیانت شوهر به همسرش است و این تابوشكني پيرامون نشان دادن خيانت توسط شخصيت زن جامعه است كه براي اولين بار بعد از انقلاب شكل گرفته است.

هایلایت فيلمي بدون قصه، پر از ديالوگهاي گل درشت با بازيهاي بسيار ضعيف كه هيچ چيزش به هيچ چيزش نمي آيد و فیلمنامه نه تنها بيننده را با خود همراه نميكند بلکه حتي كوششي هم در جهت باورپذيري قصه و بازيگران هم نميكند و فيلم بيش از اندازه ضعيف است که در آن همه‌چیز مصنوعی و تک بعدی است، بازیها، ديالوگها، فضاها و مسیر روایت؛ هیچ‌چیز عمق ندارد و بیننده را درگیر نمیکند فیلمنامه پر است از شخصیتهایی که بود و نبودشان تأثیری در مسیر روایت ندارد، روابط آنقدر بی‌دقت و شلخته پرداخت‌شده‌اند که تا پایان فیلم هم خیلی از نسبتها در هاله‌ای ابهام قرار دارند؛ انتخاب بازیگران هم به درستی صورت نپذیرفته است و بازیهای ضعیف جمشید هاشم‌پور و سام قریبیان و الهه حصاری این پرسش را به ذهن می‌آورد که چرا در این فیلم هستند و چه نقشی را جز چند جمله منفعل دارند؛ مشخص است که فیلمنامه توسط یک سوژه خام که به ذهن فیلمساز خطور کرده نوشته شده و هیچ پرداختی روی آن صورت نگرفته است و این فیلم با موضوع خطی و ساده‌اش، بدون هیچ پیچیدگی در قالب دیالوگهای میان شخصیتها پرورش پیدا میکند و به همین سادگی هم تمام میشود و کارگردان تصور کرده که موضوع خیانت اندر خیانت میتواند بسیار جذاب باشد و مخاطب ایرانی که کمتر شاهد چنین آثاری در سینمای کشورش هست را به وجد بیاورد؛ در این میان با اضافه کردن چند سکانس مثلاً اروتیک و یا دیالوگهایی که به علت محدودیتها در سینمای کشورمان به طرز احمقانه‌ای بیان میشوند، پیاز داغ فیلم خود را زیاد کرده است، غافل از اینکه اگر اثر قبلی نوشته شده توسط وی یعنی -زندگی خصوصی- تا حدی دیده شد، به دلیل بار سیاسی پشت فیلم بود و نه شهوت برانگیخته شده در بین دو کاراکتر که جایی در سینمای کشورمان ندارد. 

هایلایت شباهت عجیبی به فیلم"زرد" دارد همان فضا و همان تم موضوعی با این تفاوت که در زرد با وجود همه نواقصش شاهد موقعیتی هستیم که پرداخته میشود، شخصیتهایی را می‌بینیم که کم‌ و بیش شناسانده میشوند و مهمتر از همه با یک گره‌افکنی در نیمه اول داستان و یک گره‌گشایی در نیمه دوم روبرو هستیم؛ اما در هایلایت هیچ اتفاقی نمی‌افتد و همه روایت در یکنواختی محض طی میشود، نه گره‌افکنی هست و نه گره‌گشایی، همه‌چیز همین‌قدر که به نظر میرسد خسته‌کننده و حوصله سر بر است و هایلایت را تبدیل به یک فیلم بی‌روح میکنند و فیلم همانقدر که فکر میکردیم، بی‌رمق و خسته‌کننده است و بیننده از اواسط فیلم فقط در انتظار پایان آن می‌نشیند و هیچ عنصری در فیلم وجود ندارد که مخاطب را به خود جذب کند و پایان بندی فیلم نیز معلوم نیست دقیقاً چه می‌خواهد بگوید و چه نتیجه‌گیری کند، حتی بخشیدن فردی که خیانت کرده مراحل و اصولی دارد و با یکی دو سکانس باور پذیر نمیشود. 

از نکات مثبت فیلم موسیقی آن میباشد که توسط بهزاد عبدی به همراه گروهش در اوکراین ساخته شده است، بهزاد عبدی از اساتید موسیقی کشور است که آثار بسیاری چون «دهلیز»، «مزارشریف»، «سیانور»، «قاتل اهلی»، «آل» و ... را در کارنامه کاری خود دارد و فیلم هایلایت اولین تجربه مشترک او با نعیمی است.

بستن

خائن به همسر یا خائن به مردم؟


دانیال هاشمی پور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

سخت است که فیلمسازی چندین دهه در حوزه‌های مختلف سینما فعالیت داشته باشد و تک تک آثاری که ساخته یکی از یکی بدتر باشند. این کار غیرممکن را اصغر نعیمی با قدرت تمام به انجام رسانده تا جایی که در بررسی کارنامه‌ی فیلمسازی‌اش حتی یک فیلم که اندکی آبرومند باشد، یافت نمی‌شود. حاصل تجربیات او طی سال‌ها در زمینه‌های مختلفی مانند نویسندگی و طراحی لباس و دستیاری و کارگردانی تا این جای کار چیزی نبوده مگر تعدادی فیلم شرم‌آور که هیچ کدام هم فیلم سینمایی نبودند و در بهترین حالت تله فیلم‌هایی بسیار سطح پایین به شمار می‌آیند. «هایلایت» به عنوان جدیدترین فیلم اصغر نعیمی یک سور اساسی به تمام آثار قبلی زده و مضحکه‌ی تمام عیاری‌ست که البته فیلمساز عزیزش با ساخت آن ادعای نگاهی نوگرایانه در روابط انسانی را مطرح کرده است.

نوشتن از «هایلایت» کار سختی‌ست. حتی نمی‌دانم برای نوشتن درباره چنین ملغمه‌ی بی‌ربطی از کجا شروع کنم. تصادفی می‌شود، زن و مردی به کما می‌روند و گندش در می‌آید که رابطه‌ای پنهانی و به دور از چشم همسرانشان با یکدیگر داشته‌اند. سر و کله همسران پیدا می‌شود و یک موقعیت مهمل خیانت/وفاداری شکل می‌گیرد. اصغر نعیمی زمانی به عنوان نویسنده در نشریات سینمایی فعالیت می‌کرد و احتمالا در همان دوران به شکل گذری فیلم «در حال و هوای عشق» وونگ کاروای را روی تلویزیون دیده باشد و موقعیت محوری آن در ذهنش مانده باشد. با این که از مقایسه‌ی این دو فیلم با یکدیگر شرم دارم، اما موقعیت محوری «هایلایت» و «در حال و هوای عشق» عینا به مانند هم است؛ دو همسر خیانت دیده تصمیم می‌گیرند که از طریق معاشرت با یکدیگر از همسران خیانت‌کارشان انتقام بگیرند. بر خلاف فیلم کاروای که آرام آرام رابطه‌ای ملموس و باورپذیر بین دو کاراکترش شکل می‌دهد، سعید (پژمان بازغی) و لیلی (آزاده زارعی) در نقش این همسران خیانت دیده چنان پرداخت افتضاحی دارند و از آن بدتر چنان فاجعه به ایفای نقش پرداخته‌اند که وقتی دیالوگ لیلی با آن میمیک افتضاح و اکت آماتوری مبنی بر اینکه "ما مثل اونا نیستیم" به عنوان ادای دین به فیلم وونگ کار وای بر زبان آورده می‌شود، حسی جز حضور در یک سیرک تمام عیار به مخاطب منتقل نمی‌شود.

سخت می‌توان شخصیت‌ها را تا این حد که در تله فیلم اصغر نعیمی دیده می‌شوند، احمقانه تصویر کرد و اساسا ایشان به مانند مهاجمان گل‌نزنی که در یک قدمی دروازه‌ی خالی توپ را به شکلی اعجاب‌آور به آسمان می‌کوبند، سخت‌ترین کارها را به انجام رسانده‌اند. سعید یک شب در یکی از کمیک‌ترین صحنه‌های فیلم با لحنی که از توصیف آن عاجزم رو به لیلی می‌گوید: "ما باید متحد بشیم که از اونا انتقام بگیریم." در این لحظه که احتمالا فیلمساز به یاد اتحاد قهرمان‌های محبوب مارول با یکدیگر برای جنگ علیه آنتاگونیست‌ها افتاده، این نطق شورانگیز را مناسب موقعیتی دیده که شخصی در یک موقعیت حساس دراماتیک به طرف مقابلش بگوید. از نعیمی تعجبی نمی‌کنم که چنین دیالوگی بنویسد، زیرا در آثار قبلی‌اش هم ثابت کرده بود که به راحتی می‌تواند کاندید بدترین دیالوگ‌نویس سینمای ایران باشد، با این حال برایم عجیب است که بازیگری مانند پژمان بازغی مگر تا به حال دیالوگ نگفته است؟ با وجود اینکه او همیشه بازیگری دست چندم بوده اما به هر حال سالیان سال در سینما و تلویزیون فعالیت کرده. پس چرا این بار انگار تمام تلاشش را به کار بسته که نه فقط این دیالوگ بلکه کل دیالوگ‌هایش را انقدر مضحک به زبان بیاورد؟ وقتی دیالوگ سمی مذکور را جلویش قرار داده‌اند، چطور به ذهنش خطور نکرده که کدام آدم عاقلی این را به زبان می‌آورد؟ یا لابد این یکی هم دلیل روانشناسانه‌ای داشته و نمودی‌ست از استیصال مرد در برابر خیانت؟ شاید هم دلیل فلسفی عمیق‌تری دارد که امیدوارم فیلمساز در یکی دیگر از آن میزگردهای مفرح برنامه‌ی هفت از رازش پرده بردارد.

البته سیاهه‌ی سوالاتم از عوامل به این چند سوال ختم نمی‌شود. مایلم بپرسم آن نفر سومی که در تصادف کشته شد و دو کفتر عاشق ما به مراسم ختمش رفتند چه کارکردی در فیلم داشت؟ اصلا بود و نبودش چه تفاوتی می‌کرد؟ در همان مراسم ختم چرا لیلی با ماشین نیامد؟ مگر طبق دیالوگ سعید مسیر آن محله از خانه‌ی آن‌ها دور نبود؟ در سکانس‌های قبل هم که دیدیم لیلی ماشین داشت و رانندگی هم بلد بود. آیا جز این بود که در این موقعیت او نباید ماشینش را می‌آورد تا طبق میل فیلمساز با ماشین سعید برگردند و ارتباطشان مثلا عمیق‌تر شود؟ کارکرد شخصیت‌های فرعی دیگر که رسما خودشان هم نمی‌دانستند برای چه در فیلم حضور دارند چه بود؟ الهه حصاری و سام قریبیان به عنوان شخصیت‌هایی فرعی از خانواده لیلی و همسرش دقیقا کجای پیرنگ به کمک آمدند و یا اثری هر چند کمرنگ گذاشتند؟ انتهای فیلم که فیلمساز انقدر به آن می‌نازد دقیقا چیست؟ بخشش و گذشت یا انفعال و اختگی؟ نامزد خائن سعید (مینا وحید) که از لحظه‌ی در آمدن از کما دو قورت و نیمش باقی بود و پرروتر از این‌ها تشریف داشت که ککش بابت خیانتش بگزد و مدام اُرد می‌داد و سعید هم اوامرش را انجام می‌داد. پس دیگر بخشش پایانی چه می‌شود؟‌ این بخشش بود یا تبلیغ خیانت؟ کارکرد این نماهای از پشت سر مبتذل چیست؟ فلو فوکوس‌های خنده‌داری که وقت و بی‌وقت اعمال می‌شوند و احتمالا حاصل ذوق‌زدگی تکنیکی باشد چه نقشی در ساختار ویران فیلم ایفا کرده‌اند؟ آن سکانس باورنکردنی سعید و لیلی در خانه‌ی سعید با آن رنگ‌های تند قرمز وسایل که به مبتذل‌ترین شیوه‌ی ممکن قرار است کشش جنسی بین‌ این دو را نشان دهد دیگر چیست؟ لیست این سوالات تا فردا هم می‌تواند ادامه پیدا کند. 

«هایلایت» به شکل شگفت‌انگیزی در تمام ارکان از نگرش گرفته تا روند قصه و شخصیت‌پردازی و ساختار و هر عنصر فنی و غیر فنی که فکر را بکنید، عقب افتاده است. مخلوقی‌ست ناقص‌الخلقه که نه مردم عام می‌توانند تحملش کنند و نه منتقدین فیلم دیده. همان طور که در سال اکرانش در فجر هیچ کسی فیلم را گردن نگرفت، در اکران آنلاین هم توفیقی نخواهد یافت و از جانب هیچکس تحویل گرفته نمی‌شود، مگر از جانب فیلمسازش که احتمالا در خیالاتش با چهار تا قوطی کوکاکولا روی میز خانه سعید، سوتفاهمِ ساخت یک فیلم مدرن را داشته است. «هایلایت» از همان خوراک‌های فاسدی‌ست که فیلمسازان ما طی سال‌ها به مردم خورانده‌اند و بعد هم با ژست انتلکتی و نگاه بالا به پایین از سلیقه‌ی افتضاح همان مردم گله کرده‌اند. فقط کاش آقایان خیانتی را که با تنزل سلیقه‌ی عمومی به فرهنگ و هنر این کشور می‌کردند، پشت اسم سینمای مستقل قایم نمی‌کردند که هم خودشان و هم سینمایشان در دورترین نقطه نسبت به استقلال و مستقل بودن قرار دارند. 



بستن