پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |عاشقانه ، ملودرام

ملی و راه های نرفته اش

Mali and Untaken Paths

۵.۷ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱۵۲۰ رای

منتقدان:

۳.۰

امتیاز دهید:

داستان دختری جوان و کم تجربه به نام «ملیحه» است که با ازدواجی نادرست و بدون رضایت خانواده با جوانی به نام سیامک (با بازی میلاد کی مرام) دچار مشکلاتی می شود.

کارگردان: تهمینه میلانی

نقدهای بلند فیلم ملی و راه های نرفته اش

خانه ی ناامن


افشین علیار
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

تهمینه میلانی در ادامه ی فیلم های دیگرش مَلی و راه های نرفته اش را ساخته است، نگرش و نگاه فیلمساز از اولین ساخته اش تا خلق این اثر هیچ تغییرِ محتوایی نکرده است و کماکان آسیب اجتماعی و اساسا مسئله ی زنان و نقش آنها در اجتماع یا خانواده برایش اهمیت بسزایی داشته است ، میلانی صرفا یک فیلمساز فمینیست است که می کوشد ابعاد نگاهش را گسترده کند اساسا سینمای میلانی ضد مرد است و همیشه برای زنان فیلمش سنگ تمام می گذارد تا از آن ها قهرمان بسازد بهره گیری میلانی از خلق شخصیت زن و آسیب های اجتماعی یا خانوادگی باعث شده او به یک فیلمساز فمینیست تبدیل شود.

مَلی و راه های نرفته اش فیلم خشنوت آمیز و دردناکی ست، می شود گفت که این فیلم مسیر دوزن را ادامه می دهد مردی که به دلیل شک های نابجایش همسرش را کتک می زند، سیامک عاشق دوست خواهرش ملیحه(مَلی) می شود بعد از چند بار قرار گذاشتن و صحبت کردن برخلاف میل خانواده مَلی با سیامک ازدواج می کند و درست از همان شب اول عروسی چهره ی واقعی سیامک رو می شود؛ میلانی در این فیلم مَلی را در یک بحران خشونت آمیز مردانه قرار می دهد این فیلم هم همچنان مردستیز است و همچنان میلانی نسبت به عقایدهایش بیشتر پایبند شده اما در مَلی و راه های نرفته اش علاوه بر دفاع از حقوق زنان موارد دیگری را هم می بینیم مثل ارتباط نامشروع یا خیانت ، اما موضوع اصلی مَلی و سیامک است مَلی به دلیل ناملایمتی های خانواده اش ترجیح می دهد ازدواج کند زود عاشق سیامک می شود دل می بازد و با افکار جوانانه اش وارد زندگی سختی می شود سیامک به همه چیز شک دارد و اصولا نمادی از مرد غیرتی ست که نمی خواهد هیچ مرد دیگری به زنش نزدیک شود به همه چیز شک دارد حتی به دایی مَلی؛ سیامک مَلی را از همه چیز محروم می کند حتی از سر کار رفتن و یا دیدن ماهواره یا داشتن شبکه اجتماعی .

موردی که در مَلی و راه های نرفته اش دیده می شود که به محتوایش ضعف رسانده است شتابزدگی در بوجود آوری موقعیت هاست به طوری که انگار تمامی این موقعیت ها در ذهن میلانی ترسیم شده اما در اجرا نتوانسته ربط های منطقی اش را به تصویر بکشد به طور مثال زمان در این فیلم نادیده گرفته شده علاقه و دلبستگی میان سیامک و مَلی زود اتفاق می افتد مادر و پدر و برادر غیرتی مَلی خیلی زود با ازدواج شان موافقت می کنند، از فردای عروسی رفتار مادر سیامک با مَلی غیرمنطقی ست چند سکانس عقب تر سیامک در آشپزخانه کنار مادرش از پشت تلفن با مَلی حرف می زند و مادرش هیچ حرفی به سیامک نمی زند تا تماشاگر با پیش فرض قالب قصه را درک کند، میلانی اصل موضوع را پنهان نگه می دارد و به طور قطره چکانی به تماشاگرش اطلاعات می دهد این به منظور پرهیز از نشان دادن خرده اتفاقات نیست زیرا که فیلمساز شتابزده به سراغ موضوع رفته و انگار محتوا ناپخته است این ناپختگی به دلیل گذشتن از بعضی نماهاست به طور مثال مراسم خواستگاری را نمی بینیم که می توانست مهم ترین سکانس باشد حتی سکانس عروسی و عقد و پچ پچ کردم مَلی با دایی اش که باعث سوءتفاهم و شک اول در سیامک می شود، فیلم به صورت عجیب و غریب می خواهد از حقوق مَلی دفاع کند میلانی از مَلی یک شخصیت کاملا موجه ساخته و در موازات آن نیره را خلق کرده، خواهر شوهری که متاهل است اما با شوهر خواهر شوهرش ارتباط عاطفی و احساسی دارد، اما موضوعی که بعد از فیلم مَلی و راه های نرفته اش پیش می آید بحث غیرت و بحران های زن و شوهری ست، در این برهه ی زمانی غیرت الگوی مناسبی برای دفاع از حقوق یک زن نیست مراد برادر مَلی با تمام غیرتش چگونه در برابر کتک خوردن خواهرش توسط سیامک سکوت می کند یا وقتی سیامک در زندان است چرا مراد از مَلی می خواهد که رضایت بدهد؟ بحث آبرو ست یا ترس از سیامک پس از آزادی؟ چرا پدر و مادر مَلی با پدر و مادر سیامک گفتگویی نمی کنند ؟ مَلی میان آبروی خانواده اش و خشونت و شکِ بی دلیل سیامک گیر افتاده است و نمی داند چه کاری درست است، سیامک تعادل روانی ندارد و این تا سکانس های آخر فیلم مشخص نمی شود که این نوع رفتار و واکنش های خشنونت آمیز سیامک برای چه چیزی است، شتابزدگی در فیلمنامه چهره ی واقعی اما بی دلیل سیامک را خیلی زود لو می دهد فیلمساز می توانست با گذشت زمان شخصیت روان پریش سیامک را رو کند اینگونه اصول و شناخت مخاطب برای تماشاگر به شدت ملموس می بود اما در چنین شرایطی ابعاد قصه دچار پیچیدگی های شخصیتی شده است فیلم قرمز فریدون جیرانی را به یاد بیاوردید در آن فیلم سیامک این فیلم شباهت زیادی با فروتن قرمز دارد اما نوع روان شناختی و چرایی این مسئله که چرا فروتن به این مرحله نامتعادل بودن در رفتار رسیده است به وسیله دیالوگ گفته می شد؛ در مَلی و راه های نرفته اش با اینکه سیامک از رفتار پدرش در کودکی آسیب روحی دیده است اما فقط یک اشاره کوچک به آن می شود اشاره ی دیالوگی سیامک به مَلی بعد از آزادی از زندان و دیالوگ مادرِ سیامک به شوهرش، فیلمساز می توانست رفتارهای خشونت آمیز پدر سیامک نسبت به مادرش که باعث شده سیامک شکاک و روان پریش شود را در فلاش بک نشان دهد آن وقت نامتعادل بودن رفتار سیامک نسبت به مَلی متقاعد کننده می بود، اما میلانی در فیلم هایش قصد دارد از شخصیت زن یک موجود ضعیف و بی پناه بسازد که این شخصیت شاید در فیلم دوزن یا زن زیادی جواب می داد اما در دهه ی نود قضیه کمی فرق کرده است دختری هر چند ساده مثل مَلی که به دلیل خانواده اش تن به ازدواج می دهد چگونه می تواند در مقابل این همه خشونت توان داشته باشد ، اصولا این حد غیرت بازی از سوی مراد و سیامک تا حدودی غلو شده است، اگر این غیرت همان روان پریشی اخلاقی و کمبودهای خانوادگی ست بهتر می بود میلانی تمرکز بیشتر در گذشته ی سیامک می کرد تا رفتارهای سیامک یک بیماری محسوب شود زمانی که مراد و سیامک با یک نگاه و طرز فکر در جهان یک فیلم حضور دارند به نظر می رسد سطح جامعه در یک بحران تاریخ گذشته به سر می برد ، به این فکر کنید که اگر مراد مثل محمود بود و آن غیرت باسمه ای در وجودش نبود آن وقت می شد روحیات و حالات سیامک را به عنوان یک مریض روحی پذیرفت. اما در زمانی که دو آدم در یک مقطع زمانی از دو خانواده از یک الگوی مندرس شده ی روحی برخورد دارند نمی شود قالب نقش سیامک و احوالات مریض او را درک کرد، فیلمساز برای نشان دادن پریشان حالی و مریضی روحی سیامک پیش فرضی قرار نمی دهد اشارات کوچک و مرسوم نمی تواند تماشاگر را متقاعد کند، همان طور که گفته شد زمان در فیلم مجهول می ماند فقط مَلی در دیالوگی به آقای رییسی می گوید چند سالی می شود ازدواج کردیم این چند سال را تماشاگر چگونه باید حدس بزند؟ رخدادها و اتفاقاتی که میان مَلی و سیامک رخ می دهد کاملا نگاه ضد مرد فیلمساز به جامعه است نگاه سطحی و صیغل نخورده ای که انگار خانم فیلمساز می خواهد با نشان دادن این اتفاقات عقده گشایی کند(سکانس کتک خوردن سیامک و دل خنک شدن مَلی یا خشنوت رفتاری مادر سیامک نسبت به مَلی یا خیانت نیره به شوهرش را به یاد بیاورید) در تمامی این سکانس ها زن تبدیل به یک موجود ضعف النفس شده که نمی تواند راهِ درست را انتخاب کند، انگار تمامی زنان در جامعه تبدیل به کیسه بوکس شده اند، برای میلانی فرقی نمی کند که شوهر مهندس باشد یا راننده او می خواهد یک فیلم فمینیستی بسازد که در انتها از شخصیت زنش یک قهرمان بسازد یا مثلا یک مرد مثل آقای رییسی از یک کانون حمایت از زنان تبدیل به زرو شود تا مَلی را نجات دهد، این نگاه برای این برهه نیست چرا که زنان نسل مَلی به این اندازه بی دست و پا و منفعل نیستند و می توانند از خود دفاع کنند، مَلی با تمام مظلومیت و معصومیت که در رفتار و چهره اش دارد اما با زنان فیلم دوزن، زن زیادی، واکنش پنجم تفاوت های بسیاری دارد اما میلانی تاکید داشته که رفتار و واکنش مَلی را هم مثل زنان فیلم های گذشته اش ترسیم کند و هیچ تغییرِ نسلی در شخصیت پردازی مَلی دیده نمی شود، میلانی به عمق رفتاری در دهه ی نود نپرداخته است و هنوز بر سوختن و ساختن زن تاکید دارد این طرز فکر و نگرش اخلاقی در جامعه ی کنونی تغییر کرده است اینکه پدر یا مادر مَلی  به دلیل آبرو از طلاق دخترشان ترس داشته باشند تفکر کاملاسنتی و نخ نما شده است، هیچ نشانه یی از تغییر رویکرد در نگاه میلانی به مردها دیده نمی شود پایانی که در این فیلم دیده می شود همان پایان فیلم زن زیادی ست تنها جهان فیلم کمی امروزی تر شده است اما نگاه میلانی به هویت و جایگاه زن در اجتماع و نقش آن بعنوان همسر هیچ تغییری نکرده است ، مردان این فیلم را به یاد بیاورید کدام یک از این مردان ابعاد شخصیتی موجهی دارند؟ جز آقای رییسی که دیده نمی شود و انگار یک منجی ست از جنس همان معلم(پارساپیروزفر) در فیلم زن زیادی؛ چرا نگاه خشمگین میلانی به مردان جامعه اش تغییر نمی کند؟ چرا قصد دارد از مردها یک هیولا بسازد؟ هیچ راه کاری برای از بین بردن این نگاه در فیلم های میلانی دیده نمی شود زیرا که او قصد دارد تمامی زنان جامعه اش را بی گناه نشان بدهد، زنان بی گناه که به خودشان تکیه می کنند و خودشان هم شوهرشان را می کشند.

مَلی و راه های نرفته اش فیلمی درباره ی آسیب اجتماعی ست اما هیچ نشانه یی از راهکار برای مقابله با این آسیب به ما نشان داده نمی شود، جز تماس گرفتن با کارشناس خانواده آن هم از طریق تلفن، همانطور که گفته شد این فیلم به دلیل پراکندگی موضوعی اش ریتم شتابزده یی دارد سکانس زائد زیاد دارد که اگر آن سکانس ها نبود شاید جریان فیلم منطقی تر جلوه می کرد مثل آن دختری که در پاساژ مَلی و نیره را تعقیب می کند و دیالوگی به مَلی می گوید که هیچ کارکرد دراماتیکی ندارد، اساسا نمی شود از فیلم های تهمینه میلانی توقع بیشتر از این داشت چرا که نقش محتوا و کارکرد فمینیستی برای این فیلمساز نقش بسزایی دارد، شعارزدگی و دفاع از حقوق زنان مثل همیشه در سطح فیلم نمایان است. پایانبدی فیلم مثل بیشتر فیلم هایی ست که به این موضوع می پردازند پایان چند فیلم میلانی را به یاد بیاوردید و به آن پایان فیلم قرمز فریدون جیرانی را اضافه کنید، مرگ شوهر توسط زن!

انتخاب ماهور الوند به لحاظ مظلومیت در چهره انتخاب درستی به نظر می رسد اما در بعضی از سکانس ها انگار از نقش فاصله می گیرد و نمی تواند قالب نقش را حفظ کند احساس ترس چشم ها و بدن در برابر پارتنرش به خوبی نمایان می شود، با اینکه میلاد کیمرام در بعضی از سکانس ها تماشاگر را به یاد فیلم مستانه می اندازد اما کیمرام توانسته در بروز خشم و روان پریشی حالات کنترل شده ای در بازی اش ایفا کند. مَلی و راه های نرفته اش به هر حال نشانی از دغدغه ی تهمینه میلانی ست در تمام این سال ها فیلم های میلانی با یک رویکرد اما ابعاد محدود ساخته شده، این فیلم به دلیل قصه و کشش داشتن موضوع می تواند برای مخاطبان علاقه مند به سینمای میلانی جذابیت خاص خودش را داشته باشد.     

بستن

نقد روانشناسانه فیلم "ملی و راه های نرفته اش"


یاسمن خلیلی فرد
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰


                                                                                                    "درون یک ذهن روان پریش"
تهمینه میلانی را سالهاست به عنوان فیلمسازی می شناسیم که دغدغه اصلی اش طرح مسائل و مشکلات همجنسانش بوده است و در این راه سختی های بسیاری را نیز متحمل شده است. سختی هایی از تحمل برچسب ضدمرد بودن و رادیکال فمینیست بودن گرفته تا اتهام به بی دانشی در سینما و عدم تسلط بر آن؛ سینمای میلانی نیز مانند دیگر فیلمسازان نقاط فراز وفرود بسیاری داشته است؛ برخی فیلمهایش موفق شده اند و برخی ها نه؛ با این حال او سعی کرده است با پشت سر نهادن این بحرانها و پذیرش انتقادات راه خود را برود و به آن چه می خواهد برسد.
در سال های اخیر تهمینه میلانی روی دیگری از سکه را نشان مخاطب سینمایش داده است و آن ورود به مباحث روانشناسی ست. این مسئله به شکل جدی از فیلم «آتش بس» آغاز شد که در آن به مقوله کودک درون پرداخته بود و در فیلمهای دیگرش چون «یکی از ما دو نفر»، «آتش بس 2» و آخرین فیلمش یعنی «ملی و راه های نرفته اش» این گرایش به روانشناسی پررنگ و پررنگ تر شد؛ البته نباید از یاد برد که نقش مقوله روانشناسی در فیلم های پیشین این فیلمساز نیز غیرقابل کتمان بوده است و کاراکترهای فیلم های او همواره حجم انبوهی از بحران ها و اختلالات مختلف روانی را با خود حمل کرده اند.
خانم جوانی می گفت فیلم های تهمینه میلانی جوری اند که آدم را از ازدواج کردن منصرف می کنند؛ اگر این گفته واقعاً درست باشد یعنی این که میلانی در کار خود موفق بوده و تأثیر مطلوبش را بر مخاطبش گذاشته است اما باید دید مسیری که برای دستیابی به این اتفاق رخ می دهد چیست و اینکه آیا تأثیری که فیلمهای میلانی بر مخاطب، خصوصاً مخاطب زن ایجاد می کنند تا چه حد وام گرفته از عناصر درونی نهادینه شده توسط فیلمساز در فیلمهای او هستند و تا چه از واقعیت بیرونی نشئت می گیرند؟
آن چه نام تهمینه میلانی را برای مخاطبان همیشگی سینما پررنگ و برجسته ساخته است ساخت نوع خاصی از فیلم هاست که شاید نمونه شان را فقط در سینمای او ببینیم. نمی دانم به واسطه این منحصر به فرد بودن می توان عنوان فیلمساز مولف را به او اطلاق کرد یا "تهمینه میلانی" و فیلم هایش در حد یک "Brand" باقی می مانند. بله، فیلمهای تهمینه میلانی بیش از آن که خاص و واجد مولفه باشند متمایزند و این تمایز دال بر خوب یا بد بودن آن ها نیست بلکه بیشتر شبیه برچسبی همیشگی بر فیلمهای اوست و کارش هم خبردار کردن مخاطبانیست که فیلمهای او آنها را به وجد می آورد.
چرا می گویم متمایز، شاید به این دلیل که بسیاری از منتقدان و البته طرفداران او، وی را یک فمینیست و بعضاً یک رادیکال فمینیست به حساب می آورند در حالی که خود میلانی خود را "ضدمرد" نمی داند بلکه "ضدمردسالاری" می داند. طبیعتاً بازتاب چنین نگرشی را می توان در بیشتر فیلم های او از «واکنش پنجم» گرفته تا «زن زیادی» و حتی "آتش بس" مشاهده کرد و به نظر می رسد این میل مبارزه طلبی با مردسالاری فیلم به فیلم در او شدت می گیرد تا جایی که در آخرین فیلمش حجم و میزان خشونت علیه زن به اوج خود می رسد و اگر در «دو زن» یک حسن جوهرچی هم وجود داشت در «ملی و ...» دیگر تمامی مردان اصلیِ فیلم آتیلا پسیانی و محمدرضا فروتن اند!
فیلم «ملی و راه های نرفته اش» دو شخصیت اصلی دارد؛ ملیحه، دختر جوان و بی تجربه از خانواده ای سنتی (با بازی ماهور الوند) و پسری از طبقه پائین تر اجتماعی که چشم و گوش اش باز است و خوب بلد است چطور باید نظر این دختر آفتاب و مهتاب ندیده را جلب کند (با بازی میلاد کیمرام). الگوی روایتی «ملی ...» کلاسیک است و فیلمساز می کوشد پیش از آغاز بحران اصلی و در بخش معارفه شخصیت ها به واسطه خرده رفتارهایی به مخاطب و البته به "ملی" حالی کند که سیامک خلل های رفتاری قابل توجهی دارد. سیامک اولین چشمه را حین رانندگی نشان می دهد، او در حالی به زن راننده مقابلش فحش می دهد که مقصر خودش است. چک کردن گوشی ملی یکی دیگر از این نشانه هاست که دلالت بر شکاک و بددل بودن مرد دارند. شیوه دیالوگ برقرار کردن سیامک با ملی حتی وقتی می خواهد به او ابراز عشق کند با نوعی سرکوب گری و خشونت کلامی همراه است و این نشانه ها بارها و بارها تکرار می شوند تا به بخش عروسی می رسیم و اولین خشم جدی سیامک نسبت به ملی که به واسطه گرم گرفتن دختر با دایی اش اتفاق می افتد. فیلمساز نشانه های بسیاری را در اورتور درام خود کاشته است که حتی شاید به نظر بیش از اندازه رو بیایند و مخاطب فکر کند زیادی مستقیم اند با این حال ملی متوجه آن ها نمی شود و اگر هم می شود آن ها را به پای عشق و غیرت پسر می گذارد و این نشان از عدم پختگی و آگاهی او نسبت به زندگی زنانشویی و روابط میان زوجین دارد. او نمی داند روش صحیح ابراز عشق همسران نسبت به هم چگونه است. خانواده ای که شخصیتش در آن شکل گرفته است خانواده ای به شدت سنتی بوده است که نقش مادر در آن به رتق و فتق امور خانه محدود می شده و پدر و برادرانی که تا توانسته اند زور گفته اند و محبتی را نثار زنان خانواده نکرده اند تا ملی بداند "عشق" بنادین ترین عنصر شکل گیری و دوام صحیح و غیراجباری یک رابطه است. این اشکالات تربیتی با وضوح بیشتری در خانواده ی سیامک قابل مشاهده است. پدری که حالا علیل و ناتوان شده است (جمشید هاشم پور) و مادر مسخ شده ای که در میانسالی تمام زندگی خود را از دست رفته می بیند (افسر اسدی) و البته خواهر پرخاشگری (السا فیروزآذر) که ازدواجی از سر اجبار داشته است و به لحاظ حسی نسبت به خانواده خود حس چندانی ندارد و محبتی را که نه از پدر و مادر و نه از همسرش دریافت کرده را در مرد متأهلی جستجو می کند که از اقوام نزدیکش به حساب می آید.
میلانی، به رغم بسیاری از نقصان های فیلمنامه و شخصیت پردازی چارچوب درستی را از بستر خانوادگی شخصیت هایش به مخاطب عرضه می کند. پر واضح است حاصل ازدواج نسل قبل یک خانواده از هم گسیخته و پرمشکل نمی تواند چیزی جز خلل های عاطفی فرزندانی باشد که نیازها و عقده های خود را به شکل بیمارگونه ای بیرون می ریزند.
از نکات دیگری که میلانی آگاهانه یا نادانسته به آن ورود کرده است، مسأله ژنتیکی بودن بسیاری از امراض روانی ست. بیماری هایی چون اضطراب، افسردگی، خشم، خودشیفتگی و ... اختلال هایی اند که می توانند از والدین به فرزند و حتی نوادگان منتقل شوند؛ با پیشینه ای که فیلمساز از پدر سیامک در اختیار مخاطب می گذارد می توان دریافت که پدر او نیز از خشونت غیرقابل کنترل رنج می برده و مادر و خواهر و سیامک قربانی همین اختلال بوده اند. با توجه به آسیبی که سیامک از بیماری پدرش دیده است اگر مشکلش قابل کنترل بود قطعاً تلاش می کرد تا رویه دیگری را در مواجهه با همسرش در پیش گیرد اما مشخصاً او کنترلی بر رفتارهای خود ندارد و باز هم فیلمساز به درستی اشاره می کند که روی "قول دادن" و "قسم خوردن" های یک شخص با مشکلات روانپزشکی هرگزنباید حساب کرد و به جای وقت هدر دادن بهتر است او را به یک متخصص مراجعه داد تا با روش های مؤثر به وی کمک رسانی شود.
همچنان با بسیاری از روش های میلانی برای دستیابی به هدفش در فیلم مشکل دارم و معتقدم آموزه های تربیتی وی می توانستند کمی غیرمستقیم تر مطرح شوند، این همان اشکالی ست که در «آتش بس 2» به شکل گلدرشت تری به چشم می خورد و نصیحت های آتیلا پسیانی (در مقام مشاور) به مراجعینش بیشتر شبیه صحبت های مشاوران شبکه آموزش بود؛ با این وجود دغدغه میلانی به عنوان فیلمسازی که قصد دارد با تحقیق و مطالعات بسیار به پیام رسانی در فیلمهایش بپردازد برایم قابل احترام اند، مثلاً در «ملی ...» او به بسیاری از زنانی که شاید با مشکل ملی دست و پنجه نرم می کنند می آموزد که در صورتی که همه ی درها را به روی خود بسته دیدند می توانند با "خانه امن" تماس بگیرند تا به دادشان برسد. البته همچنان مَلی به دلیل عدم جسارت و ناپختگی اش نمی تواند از کمک های مشاورش به درستی استفاده کند و عملاً حرفهای آقای رئیسی آنچنان به دردش نمی خورند اما این که فیلمساز راه حلی را پیش پای تماشاگر فیلمش بگذارد خود جای قدردانی دارد. (البته در حوزه فیلمی آموزشی که بسیاری از جذابیت های دراماتیک در آن کمرنگ شده است.)
کاش به شخصیت مادر سیامک بیشتر پرداخته می شد؛ زنی که به نظر می رسد انتقام گذشته خون آلود و تلخ خود را از عروسش می گیرد. شاید این مادر رنج کشیده که خود را یک قربانی می داند (و البته دخترش با او مخالف است) در مقابل خشونت هایی که علیه عروسش می رود سکوت می کند تا خودش تنها قربانی خشونت خانگی نباشد و در ضمیر ناخودآگاهش یک همدرد برای خود پیدا کند.
پرداختن به مسئله "بد دانستن طلاق" در جامعه ای که هنوز هم با بسیاری از المان های وابسته به سنت عجین شده است از دیگر ویژگی های کار جدید میلانی است که همچنان بسیار "رو" مطرح می شود و همچنان پیام مستقیم خود را به مخاطب عام می رساند. حرفهای مادر و پدر و برادر ملی به منظور منصرف کردن او از جدایی، احتمالاً حرف خانواده های بسیاری از زنانی ست که به دلیل همین افکارغلط و افراطی نمی توانند جدا شوند و راه خود را از مردی که جوانی و آرزوهایشان را هدر می دهد جدا کنند. همان طور که گفتم با طرح دیالوگ های میلانی در صحنه ای که ملی در تلاش برای گرفتن طلاقش است موافق نیستم و این سکانس و دیالوگ هایش می توانستند کمی غیرمستقیم تر باشند با این حال مطرح شدنشان در چنین فیلمی منطقی به نظر می رسد.
شاید شخصیت پردازی های میلانی در «ملی ...» کامل نباشد و نقصان هایی داشته باشد، اما به نظر می رسد او به خوبی خانواده هایی را که به سراغشان رفته می شناسد و برای نزدیک شدن به آن ها مطالعات بسیاری انجام داده است تا با توجه به قشر طبقاتی و طرز تفکر آن ها به شخصیت های فیلمش جان بدهد.
«ملی ...» شاید به لحاظ هنری فیلم درجه یکی نباشد اما در نیل به هدف خود که مسئله ی "انتقال پیام" است با موفقیت عمل کرده است. جالب است که فیلم مرا بشدت به یاد «زیر سقف دودی»ِ هم قطار قدیمی خانم میلانی یعنی پوران درخشنده می اندازد که با ساختاری مشابه «ملی ...» و سبک روایی- بصری نه چندان متفاوت از این فیلم در جشنواره فیلم فجر سال گذشته به شدت دیده و حتا نامزد چند جایزه شد و این درحالیست که «ملی ..» حتی به بخش غیررقابتی جشنواره نیز راه نیافت و این برای من که تقریباً تمامی فیلم های جشنواره سی و پنجم فجررا دیده ام کمی عجیب است. نمی گویم «ملی ...» فیلم قوی و درخشانی است؛ اما هرچه باشد به لحاظ سطح کیفی و مسائلی که طرح کرده است سر و گردنی بالاتر از بسیاری از فیلم های حاضر در جشنواره قرار میگیرد و به نظر می رسد مسائل مطرح شده در آن تا حد زیادی مقدمات حذف آن از جشنواره را فراهم کردند.
با همه این حرف و حدیث ها تهمینه میلانی در کنار رخشان بنی اعتماد و پوران درخشنده سه فیلمساز بزرگ زن این مرز و بوم بودند که در دهه 60 و در فقدان حضور زنِ حرفه ای و موثر در سینما دست به فیلمسازی زدند و توانستند این مسیر را تا به امروز ادامه دهند. نمی توان منکر این شد که در حالی که بسیاری از فیلمسازان زنِ جوان تر پس از ساخت یکی دو فیلم آن هم در شرایطی بسیار بسامان تر از شرایط این سه فیلمساردر زمان خود، فیلمسازی را بوسیدند و کنار گذاشتند اعضای این مثلث همچنان به فعالیت خود ادامه دادند و در مقابل بسیاری از سنگ هایی که به سمتشان پرتاب می شد تاب آوردند. سینمای تهمینه میلانی شاید از زمان اوج خود فاصله گرفته باشد اما او همچنان به عنوان یک کارگردان دغدغه مند اجتماعی به سراغ معضلات روز جامعه خود می رود و در قالب همان جریانی که سالها پیش به راه انداخت فیلمش را می سازد و در مقابل تمام فریادهای اعتراضی که روزانه به سمتش روانه می شوند سینه سپر می کند. شاید «ملی و راه های نرفته اش» در سطح انتظاری که از تهمینه میلانی داشتیم نباشد اما فیلمی از یک فیلمساز جریان ساز است که همچنان بسیاری از استانداردهای لازم در آن یافت می شوند تا به عنوان فیلمی "آموزنده" و "واجد پیام" تماشایش کنیم. و البته به نظرم «ملی و ...» از دو فیلم قبلی میلانی یعنی «آتش بس 2» و «یکی از ما دو نفر» سر و گردنی بالاتر بود که این را هم به فال نیک میگیریم.


بستن

دختری با خشونت های خانگی


آرش پارساپور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰


میلانی کارگردانی است که به موجب فیلمسازی برای زنان و مسائل آن‌ها شهرت یافته است؛ شهرت و مهارتی که اوج آن در فیلم «زن زیادی» خلاصه می‌شود ولی متاسفانه بعد از این فیلم، شاهد افول هنری در آثار سینمایی این کارگردان بودیم. به طوری که در تازه ترین فیلم او یعنی همین «ملی و راه های نرفته اش»، تماشاگر به جای دیدن یک روایت و قصه و یا یک فیلم با فرمی خاص، شاهد یک اثر شعارزده طولانی درباره زنان با سیاه نمایی‌های اغراق شده بسیار زیادی خواهد بود. به هيچ وجه مخالف نشان دادن مشکلات جامعه در سینما نیستم ولی وقتی اين فيلم را می بینید، چیزی جز این کلمه به ذهن‌تان خطور نمی کند. فیلمی مثل «لانتوری» هم تا حد بسیار زیادی شعاری و پر از سیاه نمایی بود و همچنین کمی تا قسمتی درباره زنان و مشکلات‌شان ولی باز هم با وجود سبک مستندگونه بیشتری که نسبت به مَلی و راه های نرفته اش دارد، خسته‌کننده نیست و همچنین مخاطب خود را یک بچه نادان فرض نمی کند و به او احترام می‌گذارد. ساخت فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش و موضوع تا حدودي جنجالی آن به خودی خود حرکت بدی نیست؛ به شرطی که یک فیلم داستانی واقعگرایانه تر و با رعایت اصول جذابیت سینمایی تحویل مخاطب داده شود؛ نه فقط یک بسته بندی آموزشی کادوپیچ شده که متاسفانه حتی این کاغذ کادوی دور فیلم هم جنس پاره و بدی دارد که نتوانسته دست‌كم حفظ ظاهر کند!

داستان فیلم

ملی با بازی ماهور الوند، دختر سر به زیري است که در یک خانواده مذهبی و آبرومند زندگی می کند. دو برادر دارد که برادر بزرگ‌تر بسیار غیرتی و فرد کوچک‌تر هوادار ملی است. ملی با همکار خود در کلاس خیاطی با بازی السا فیروزآذر دوستی صمیمانه‌ای دارد. یک روز در حین برگشت از کلاس به منزل با برادر او روبه‌رو می شود و از قیافه اش خوشش می‌آيد. سیامک نام این برادر است که میلاد کی مرام، نقش او را بازی می کند. بعد از رد و بدل کردن شماره و مکافات بسیار، این دو مخفیانه با هم سر قرار می روند و عاشق هم می‌شوند. بعد از مدتی هم کار به خواستگاری می‌کشد و با وجود مخالفت های خانواده ملی به اصرار او به این ازدواج رضایت می‌دهند. ملی وقتی وارد خانواده سیامک می شود تازه می فهمد که چه قدر خانواده‌های‌شان با هم فرق دارد و سیامک واقعی، چهره خشن و روان پریشی دارد. غیرتی بودن بیش از حد سیامک و دست بزن داشتن و خانواده خنثی و سرد سیامک در برابر دیوانه بازی های او ، همه و همه دست به دست هم می دهند تا ملی را در این راه نرفته عذاب دهند... .

شعار و شعار و شعار

ملی و راه های نرفته اش، تماشاگر کمی سن و سال تر را یاد فیلم «قرمز» فریدون جیرانی می اندازد که در مضمون، بسیار شبیه هم هستند و در روایت و دیگر مسائل خیر. مشکلات فیلم یکی دو تا نیستند که برشمرده و بعد بررسی شوند بلکه کلیت این اثر سینمایی به جز مضمون خوب آن مشکل دارد. از همان سکانس اولیه فیلم که معلوم نیست چرا باید یک فیلم اجتماعی را به این سبک هیجان انگیز و بعد با یک فلش‌بک به گذشته شروع کرد؟ (که البته در اواسط فیلم هم موضوع سکانس اولیه به‌طور كامل برای مخاطب روشن می شود). تا سکانس های دیگر فیلم که صحنه ها در آن با کج سلیقگی تمام و بدترین حالت ممکن طراحی شده است. ضعف شدید در این بخش و میزانسن تمامی مکان‌های فیلم، به واسطه حضور تهمینه میلانی در پشت دوربین که خود زمانی طراح صحنه در عالم سینما بوده است، بسیار جای تعجب دارد! شعارهای فیلم نيز از همان دقیقه دوم آغازین فیلم شروع می‌شود. موضوعاتی چون: شبکه‌های اجتماعی و گروه زدن یک عده زن در این فضا و فراگیر شدن سریال‌های ترکی بین مردم و در آخر هم، این بسته‌بندی شعاری اولیه فیلم، با چشمان کبود رییس کلاس خیاطی و جمله: «دکتر و کارگر نداره! مرد شعور نداشته باشه همینه» تمام می شود. این همه شعار در دو دقیقه؟ بدتر از این مساله، عیان بودن شعارها انتخاب بازیگران و البته بازی اغراق آمیز و گاه نصنعی آن‌هاست. ماهور الوند انگار دیالوگ هایش را از روی کتاب می‌خواند. میلاد کی مرام هم به واسطه نقش مصنوعی که به وی داده شده، بازی دو گانه ای ارائه می دهد که این دوگانگی ضعف دارد و مثل کاراکترهای دو شخصیتی جذاب سینما خلق نشده است. السا فیروز آذر در این بین کمی توانسته گلیمش را از آب بیرون بکشد که شايد دلیلش آشنایی با فضاهای فیلمسازی میلانی است. خوشبختانه فیروزآذر متوجه شده که در فیلم های شعاری میلانی چگونه بدرخشد و بین تمامی بازیگران از پیشکسوتی مثل جمشیدهاشم پور(در نقش پدر سیامک که البته می شد نقش یک قاب عکس هم داشته باشد) هم بیشتر به چشم می‌آید. بازی بقیه نابازیگران فیلم نيز به حدی تصنعی است که تماشاگر را به خنده وا می دارد!

فیلم در اصل راجع به خشونت علیه زنان ساخته شده که به نوبه خود موضوع جنجالی به حساب می‌آيد. ولی درواقع بیشترین خشونتی که ملی و راه های نرفته‌اش (که اسم بسیار بدی هم برای عنوان آن انتخاب شده) دارد، علیه مغز تماشاگر آن است. تکرار شدید کلیشه‌ها در این اثر سینمایی آن‌قدر زیاد است که از دست فیلم کفری می‌شوید. تغییر موضع سیامک در زندگی از ثانیه اول زندگی مشترک شروع می‌شود و کارگردان نمی گذارد که داستان یک نفس راحت بکشد و بعد وارد کلیشه شود. نقش پدر مادر سیامک تا آخر فیلم هم مشخص نیست و هیچ به اوج خود نمی رسند.

صحبت از کلیشه و اغراق نمایی در فیلم را می توان سطرها ادامه داد. براي مثال مردهای داخل تک تک سکانس‌ها و نماهای فیلم را که جزو سیاهی لشکرها هستند نگاه کنید. این مردها تمام مدت در حال چشم چرانی هستند. در ایستگاه تاکسی،در قطار، در کوچه و خیابان. آیا واقعا تمامی مردها بدون استثنا در همه جا مشغول چنین نگاه هایی هستند؟ یا مردی که بی دلیل زنش را می زند و می زند و سخن آوردن از او جز نشان دادن ستاره اسکندری در نقش این زن، هیچ نتیجه دیگری برای فیلم ندارد.

فیلمی برای زنان؟ شاید!

سخت است که باور کنیم از نظر میلانی اوج زن بودن و خوشبخت بودن زندگی مشترک در دیالوگ‌هایی باشد که برای شخصیت های فیلمش نوشته: « فکر می کردم شوهر کنم بیام خونه، منتظرش بشینم، شام درست کنم براش، بعد ببرتم پارک، بریم بیرون» یا این دیالوگ: «شوهرم که میاد خونه، شبا انگار نه انگار، فوری میره میخوابه و قربون صدقه من نمیره». کاش یک شیرزن و یا یک مرد معتقد به حقوق زنان از جای برمی‌خاست و به نویسنده این دیالوگ‌ها می‌گفت که این آمال و آرزوهای شخصیت‌های فیلمی که برای زنان ساخته شده، به هیچ وجه سنخیتی با زن فمنیست امروزی ندارد. محتاج بودن کاراکترهای مونث به مردهای فیلم و نیاز شدید زن به مرد در ملی و راه های نرفته‌اش، برعکس تفکراتی است که یک فمنیست واقعی دارد و اين فيلم را تبدیل به اثری زشت می کند که حتی در مضمون باطنی خود نیز درست عمل نکرده است. آرامش قبل از توفان در فیلم ملی و راه‌های نرفته اش که تا قبل از سکانس خشونت سیامک طول می‌کشد، به جای آرام بودن و هراس‌انگیز بودن، فضای لوس و مسخره‌اي را تداعی می کند. سازنده فیلم تفاوت بین یک زوج ۲۰ ساله را با دوست دختر ، دوست پسرهای دوران راهنمایی اشتباه گرفته است.

داستان دومی که فقط به خاطر پایان بد فیلم در اواخر این اثر روایت می‌شود هم باز تکراری است و این بار موضوع خیانت را دستمایه خود قرار داده است. مساله ای که بارها و بارها در فیلم ها به تصویر کشیده شده و نمایش آن در فیلم ملی و راه‌های نرفته اش به بدترین نوع ممکن ختم می شود.

مشکل بزرگ دیگر فیلم، پایان‌بندی آن است. گیریم که فیلم با همین قصه ناقص و غلو شده‌اش (دیالوگ‌های خانواده ملی وقتی او به آن‌ها پناه می برد، مثال اوج همین غلوها هستند) داستان را پیش برد. آخرش چه؟ نتیجه‌گیری فیلم چه شد؟ بهتر نیست بعد از به اوج رساندن برای گره‌گشایی راه حلی هم بیان می شد؟ یادم رفت این را بگویم که موسیقی در چنین فیلم به ظاهر درامی نقش مهمی دارد که بازهم فيلم در این زمینه هم بازی را بدجوری می بازد. موسیقی‌های متن فیلم كه بی مقدمه و بی مسما شروع شده و نصفه نیمه رها شده نيز تاثیر صحنه‌های درام را بدتر کرده که بهتر نکرده است.

نتیجه گیری

پیش از «ملی و راه های نرفته اش»، دیگر آثار تهمینه‌میلانی هم دم از مبلغ آزادی زنان می زدند(که بسيار هم به جاست) و متاسفانه در این راه از فدا کردن سینما و تمام اصول فیلمسازی هم ابایی نداشتند. به ندرت پیش می‌آمد که این پیام‌ها خوب از آب در بیاید (مثل زن زیادی و یا واکنش پنجم) اما می‌توان با اطمینان کامل گفت که این‌بار پیام فیلم «ملی و راه های نرفته اش» به شدت قدرتش را به وزنه سینما و روایت سینمایی باخته است. مضمون بسیار خوبی (خشونت علیه زنان) که در فیلم جدید میلانی انتخاب شده، به خاطر بیش از حد مصنوعی بودن فیلم به فنا رفته است و نه تنها تشریح و در دل کار بسط داده نمی‌شود بلکه با جمله‌هاي کلیشه ای و به شدت کلاس درسی مسیر فیلم را از یک قصه جان‌دار به بیراهه می‌برد. ساخت چنین فیلم‌هایی بسیار ضروری است و دیده شدن این مسائل به درد جامعه ما که خشونت علیه زنان در فرهنگ آن و حتی قوانین آن به چشم می خورد الزامی است. ولی کاش که فیلم جور دیگری و با بازیگران دیگری ساخته می شد. در کل باید به عرض برسانم ساخته آخر خانوم میلانی به هیچ عنوان در خور و شایسته نام و عنوان این کارگردان نيست.

بستن

آدم نفهم، نفهمه!


شکیب شیخی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 وقتی زنی مطلع می‌شود که شوهر مهندس یک خانم او را کتک زده است، در جواب دوست متعجبش، جمله‌ فوق را می‌گوید و بنده هم فکر می‌کنم حق با اوست. «آدم نفهم، نفهمه» از هر قشر و سطح تحصیلات و شغل و جایگاهی که می‌خواهد باشد. این جمله یعنی یک مهندس و دکترِ نفهم فرقی با یک راننده نفهم ندارند، زیرا هر دو نفهم هستند. نفهم چه فقیر باشد و چه غنی، نفهم است. نفهم می‌تواند بیننده، منتقد یا فیلم‌ساز یک فیلم نیز باشد و کماکان نفهم باشد. منطق «فهیم» و «نفهم» بودن آن‌قدر برای تهمینه میلانی برجسته می‌شود که تا حدی ساختار واقعیتی را که مدنظرش است، به سمت خود متمایل می‌سازد، اما این فیلم آن‌قدر «بانمک» است که اگر بخواهم وارد بحث‌های جدی اجتماعی شوم، باید طول متنی را که می‌نویسم، بسیار بیشتر از حد مجاز نشریه تنظیم کنم.
تهمینه میلانی باز هم فیلمی ساخته مملو از آدرس‌ها و چینش‌های تصنعی و اغراق‌شده از خشونت و به‌طور ویژه خشونت خانگی علیه زنان. داستان چیز خاصی ندارد جز این‌که یک دختر که تحت کنترل استبدادی پدر است، شیدای پسری نااهل شده و با او ازدواج می‌کند و کابوسش در خانه شوهر ادامه پیدا می‌کند و آخرش هم می‌زند شوهر را ناکار می‌کند و خودش هم در قطاری قرص می‌خورد که خودکشی کند. اگر از تهمینه میلانی بپرسی در پرداخت این قصه چهار خطی چه کرده است که به نظرش ارزش فیلم شدن داشته، لابد طبق معمول می‌گوید اهمیت مضمون و قصه به حدی ا‌ست که نیازی نیست سینمای سنگینی برای بیانش تمهید دید. هدف خانم میلانی دادن پیام و روشن‌گری است و خودش را آن‌قدر متعهد به واقعیات اجتماعی می‌بیند که وارد بحث‌های بچگانه سینما نمی‌شود، چون اگر می‌شد، حداقل در فیلمش دقت بیشتری به خرج می‌داد.
بی‌دقتی‌های ریز فیلم در کجا هستند؟ آن صحنه صندوق عقب و تماس را به یاد بیاورید. آن صحنه آن‌قدر برای خانم میلانی مهم بود که به‌عنوان صحنه افتتاحیه فیلم از آن استفاده کرد. سیامک ملی را در یک رستوران گیر می‌آورد و او را می‌اندازد صندوق عقب یک ماشین که ببرد در ناکجاآبادی کاملا خارج از شهر تا احتمالا بُکشد. مدت زمان بسیاری از یک رستوران در شهر تا آن خرابه باید طول بکشد، اما مَلی جان 30 ثانیه آخر با موبایل به آقای رئیسی دسترسی پیدا می‌کند، چون اگر این دسترسی در شهر اتفاق می‌افتاد، شاید سرنوشت فیلم و شخصیت‌هایش به شکل دیگری رقم می‌خورد و تهمینه میلانی این را نمی‌خواست، حتی اگر شده به‌زور. این صحنه که آن‌قدر برای فیلم‌ساز نسبتا پرادعای ما مهم بود، این‌قدر آبکی از آب درآمد، پس شاید اگر از قرص خوردن مَلی در قطار حرفی به میان بیاورم، عملی مسخره باشد. بله! مسخره است اگر بگویم آدمی که نه ریالی پول به همراه خود دارد، و نه آن‌قدر آرامش دارد که بفهمد گوشی‌اش شارژ تمام نکرده، قرص از کجا آورد؟ البته این‌ها اصلا مسخره نیست، چون کارگردانی که به فیلم خود تعهد نداشته باشد، چگونه می‌تواند ادعای تعهد به جامعه داشته باشد؟
کدام جامعه خانم میلانی؟ مخاطبتان کیست؟ برای «ملی‌»های جامعه؟ آن‌ها که حتی اجازه کلاس خیاطی رفتن هم ندارند، سینما چطور ممکن است بروند؟ خانواده «ملی»ها؟ آن‌ها که لت و پار شدن «دردونه»شان هم تکانشان نمی‌دهد، فیلم شما سیری چند خواهد بود برایشان؟ سرشان هم که گرم «سریال» و «سبزی پاک کردن» است. به سیامک‌ها؟ او که بچه خود را کشت؟ مسئولان؟ خب یک نامه برایشان بنویسید. راستی یاد دوران بارداری ملی و سقط بچه‌اش افتادم. به نظر من که چنین کاری قتل عمد محسوب می‌شود –و محسوب نشدنش هم پی‌گیری می‌خواهد- و با رضایت شاکی خصوصی، مجرم از زندان آزاد نمی‌شود، بلکه مدعی‌العمومی در کار هست و وقتی پای قتل در میان باشد، خیلی ادعاهای آن خانم محلی از اعراب ندارد، بلکه جریان قانونی خودبه‌خود پی‌گیری می‌شود. نمی‌دانم، شاید من چیزی را از قلم انداخته باشم، یا ندانم. مهم هم نیست واقعا، چون سوالاتی تا همین‌جای کار مطرح شد که اهمیتشان کلیت [مبتذل] فیلم شما را روشن می‌کند.
این فیلم نیز مانند باقی آثار خانم میلانی به‌شدت ترسو بود. نه می‌توانست طرف قانون را کاملا بگیرد و نه خانواده و نه زن و نه مرد. خانم میلانی پیش‌تر هم در فیلم‌ دیگرشان که نامش پاک از سرم پریده –شاید «شب و روز؟»- نسخه‌ای از روابط را پیشنهاد کرده بودند که پلی بود بین یک سنت قرون وسطایی –یعنی آن‌جایی که آسیب‌شناسی دولتی می‌کنند- و یک وضعیت جاری در غرب –که مخاطب جوان هم از دستشان نپرد- و بنده اطمینان دارم که «تحلیل» چیزی نیست که با «یک ذره از این یک ذره از اون» جمع‌وجور شود.
مَلی قصه ما از تمامی اطرافیانش به غیر از آقای رئیسی ضربه خورد، یعنی دقیقا همان افرادی که به جای ملیحه، ملی صدایش می‌زدند و کاش حداقل عنوان این فیلم این نکته را رعایت می‌کرد و حق او را «برای ملیحه بودن» به رسمیت می‌شناخت.
برای آن‌که انصاف را رعایت کنم، حرف‌های این فیلم را فرموله می‌کنم تا به درد «تعلیم و تربیت» مدنظر فیلم‌ساز ما بخورد:
خانواده‌های گرامی با محبت بیشتری با فرزندانتان برخورد کنید که «توسری خور» یا «وحشی» بار نیایند. مسئولان محترم در اطلاع‌رسانی حقوق قانونی زنان و مراجعی برای پی‌گیری مصیبت‌های این‌چنینی –شماره آقای رئیسی را عرض می‌کنم- یاری کنید. همسایه‌های عزیز یا فضولی نکنید، یا اگر می‌کنید، پی‌گیر فضولی‌تان باشید. دختران عزیز اگر کسی در همان ابتدا از «کتک زدن» صحبتی کرد، یا گفت «خنگت دوست‌داشتنی‌تره» با «مُشت» در دهانش بکوبید –زیرا «سیلی» برای بچه‌هاست و «مشت» برای بزرگ‌سالان- تا لازم نباشد با قفل فرمان و آچار چرخ ترتیبش را بدهید و خود را هم خلاص کنید. البته اگر کار بالا گرفت، به‌هرحال آن قفل فرمان کلیدی به رهایی‌ است. مردها هم لطف کنند یک ذره نجیب‌تر و «فهیم»تر باشند.
چقدر بهتر از خانم میلانی و «راه‌های نرفته‌اش» پیام را رساندم. البته با این تفاوت که من به این کمدی «وقوف» دارم، اما خانم میلانی محترم ما، از «سوپراستار» به این طرف، عادت دارد که «ناخواسته» کمدی بسازد.
*عنوان این مطلب دیالوگی از همین فیلم است. 

بستن

محبوس در زندان تصمیمات دراماتیزه نشده ی بیرون از فیلم


کاوه قادری
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

مانند تقریباً تمام آثار متأخر تهمینه میلانی از «تسویه حساب» تاکنون، «مَلی و راه های نرفته اش» نیز دچار گرفتاری روایی عمده ای تحت عنوان ارائه ی گل درشت، کلیشه ای، کاتالوگی، امریه ای و نتیجتاً مصنوعی درونمایه و حدیث نفس مطلوب خالق اش است؛ درونمایه و حدیث نفس مطبوعی که متبوع خط سیر طبیعی درام واقع نمی شود؛ به این معنا که فیلمساز نمی تواند کانتکس، کانتست و حتی کانسپت «بحران زناشویی»اش را در نتیجه ی علت و معلولی یا دراماتیک داده های طبیعی داستان و مناسبات و مختصات و اقتضائات آن قرار دهد و از این روی، در هر بزنگاه و حتی پیشامد داستانی، «تصمیم» از پیش تعیین شده اش برای آن بزنگاه یا پیشامد داستانی را به عنوان مولد و محرک داستانی البته کاذب و فاقد اصالت، به نحوی تحمیلی و دستوری و بخشنامه ای، خارج از قواعد طبیعی درام، به درام «حُقنه» می کند؛ «تصمیم»هایی که درام را از حرکت طبیعی براساس داده ها، مناسبات، مختصات و اقتضائات طبیعی داستان بازداشته و در زندان فرمایشی فیلمساز محبوس کرده؛ بی آنکه حتی چگونگی و چرایی و پیش زمینه و پشتوانه ی روایی جهت اصالت وقوع بخشی نمایشی به پیشامدهای حاصل از این «تصمیم»ها وجود داشته باشد؛ یا دست کم، پیشامدهای مذکور، در ذات رفتاری شخصیت و موقعیت نوشته شده توسط خود فیلمنامه نویس، بگنجد.


مبدأ و منشأ این نوع گرفتاری روایی فیلم، البته می تواند ناشی از این نکته باشد که فیلمساز نمی تواند داستان و روایت اش را آنگونه که برای خودش ملموس و بیرونی و واقعی است، برای مخاطب اش نیز محسوس و ابژکتیو و عینی کند؛ و دقیقاً به همین علت است که تقریباً تمام پیشامدها، بزنگاه ها و فراز و فرودهای درام، چه به لحاظ عِلی و چه به لحاظ دراماتیک، بی مبدأ و بدون منشأ و خلق الساعه و باری به هر جهتی به نظر می رسند. برای نمونه، کل چگونگی و چرایی عشق و ازدواج میان «سیامک» و «ملیحه» به عنوان علت العلل و آغازگر کل ماجراهای درام، خلاصه و منحصر شده در اینکه مرد صرفاً با یک نگاه، نجابتی در زن می بیند و زن فقط و فقط با یک برخورد مرد و صرفاً به علت خوش تیپ بودن مرد و بامزه بودن ظاهری اش، او را دوست دارد! گویی بلاهتی در چگونگی و چرایی شکل گیری این رابطه وجود دارد؛ بلاهتی که در شخصیت پردازی این دو کاراکتر و در ذات رفتاری و موقعیتی شان، مدون و روندمند و به عینه روایی و نمایشی نمی شود؛ و همین خلأ روایی و نمایشی ابتدایی موجب می شود تا چنین بلاهتی، اساساً به اصل روایت و راوی اش نسبت داده شود؛ گویی که «سیامک» و «ملیحه»، همینطور بیخودی و الکی و براساس تحمیل «تصمیم» دراماتیزه نشده ی فیلمساز به فیلم، عاشق یکدیگر شده اند!


متأسفانه همین تصمیمات دراماتیزه نشده ی اساساً فرامتنی و «حُقنه» شده به درام است که کل پیشامدها، بزنگاه ها و فراز و فرودهای داستان فیلم را بی آنکه دارای کمترین چرایی و چگونگی و پیش زمینه و پشتوانه و به تبع شان، کمترین اصالت وقوع روایی و نمایشی باشند می سازند؛ دستوراتی که ظاهراً اگر به شکل بخشنامه ای از خارج از درام به درام تحمیل نشوند، داستان فیلم نمی تواند از هر موقعیت، وارد موقعیت بعدی شود؛ و دقیقاً به همین علت است که «سیامک» درست بلافاصله بعد از ازدواج با «ملیحه» و در همان شب ازدواج، باید زورکی و دفعتی تغییر رفتار دهد و همینطور باری به هر جهتی از یک «فرشته نجات» به یک «اژدهای بی رحم» تبدیل شود! تا بلکه به این طریق، پیشامدها و موقعیت های بعدی درام شکل بگیرد و فیلم بتواند به پرده ی دوم فیلمنامه اش راه یابد و به لحاظ داستانی، نقطه عطف اول اش را رقم بزند و دچار پایان زودهنگام نشود! یا به عنوان نمونه ای دیگر، خانواده ی «ملیحه» که تازه با آن شمایل حداقل غیرسنتی شان، در منش و رفتاری فوق سنتی و چه بسا متحجرانه (که در تضاد شماتیک با داده های روایی و نمایشی لوکس و تجددپسندانه از آن ها قرار دارد)، حتی با آشنایی دخترشان با «سیامک» نیز به شدت مخالف بودند، در موقعیت های بعدی و در شرایطی که «ملیحه» به شدت مورد ضرب و شتم چندباره ی «سیامک» قرار گرفته، همینطور ناگهانی و خلق الساعه و صرفاً به بهانه ی «آق مادر شوهر»! درست سر بزنگاه، تغییر رویه می دهند و طرف «سیامک» و خانواده ی «سیامک» را می گیرند و دخترشان را مجبور به رضایت دادن می کنند! چرا که اگر اینچنین نشود، موقعیت های بعدی داستانی، با وجود حضور «سیامک» در زندان نمی تواند شکل بگیرد و باز هم درام دچار پایان زودهنگام می شود! یا به عنوان نمونه ای دیگر، خواهر «سیامک» و نامزدش به هنگام لو رفتن ملاقات مثلاً پنهانی شان با یکدیگر نزد «سیامک»، در شرایطی که حداقل به راحتی می توانند به عدم ارتباط «ملیحه» با اصل موضوع اذعان کنند، همینطور بیخودی و عشقی طوری فرار می کنند که «ملیحه» را در مثلاً موقعیت ظاهری خیانت قرار دهند تا بلکه به این نحو زورکی هم که شده، حادثه ی محرک منجر به نقطه عطف دوم داستان و سپس نقطه عطف دوم را در قالب قصد کشتن «ملیحه» توسط «سیامک» و مرتکب قتل شدن «ملیحه» و فرار و خودکشی او رقم بزنند و فیلم را اصطلاحاً وارد پرده ی سوم داستانی و فرجام اش کنند!


در واقع، «تصمیم سازی»های دراماتیزه نشده ی اینگونه، در کنار ابژکتیو نشدن و عینی و واقعی نبودن روایت و داستان مطلوب فیلمساز برای مخاطب، موجب شده تا هر پیشامد، به لحاظ داستانی، عملاً بی روند و در مقام «جامپ کات» روایی باشد؛ «جامپ کات»های داستانی که درام فیلم، از چیدمان فرمولی و جمع جبری صرف شان شکل می گیرد. به عبارت دیگر، از آنجایی که درام فیلم با سیر و چیدمان طبیعی روایی اش، راکد و فاقد هرگونه کشمکش و چالش داستانی و موقعیتی و شخصیتی اصیل است، اگزجره سازی رفتاری مرد در هر موقعیت، از طریق پیشبرد خطی الگوی روایی زناشویی منسوخ شده ی «دیو علیه فرشته» مورد توجه قرار گرفته است؛ به گونه ای که در مقابل روند یکنواخت و تقریباً بدون تغییر رفتار وفادارانه ی زن، شاهد تشدید تصاعدی رفتار سبوعانه ی مرد هستیم و هر چه زن، خوشرویی و دلسوزی و از خودگذشتگی می کند، مرد همینطور عشقی و بیخودی و باری به هر جهتی، کنش های خشن تر و زمخت تر و اگزجره تری انجام می دهد؛ با زن اش در جمع، بدرفتاری و بددهنی می کند، سر احوالپرسی از خانواده ی زن، غذا پرت می کند و دعوا و مرافعه ی عمومی راه می اندازد و زن اش را همچون کیسه بوکس، دائم به باد کتک می گیرد؛ بی آنکه منطق روایی به لحاظ علت و معلولی یا دست کم منطق دراماتیکی به لحاظ اقناع کنندگی، پشتوانه ی اینگونه رفتارسازی ها باشد؛ رفتارسازی هایی که البته در ذات و شناسه های «سیامک»ی که در ابتدای فیلم همچون «فرشته نجات» روایت و تصویر شده بود نیز نیست و اگر قرار بود تغییر رفتار ناگهانی «سیامک» از بعد از ازدواج نسبت به قبل از ازدواج و در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتن «ملیحه»، به لحاظ منطق روایی و دراماتیک توجیه پذیر باشد، لااقل همچون فیلم «رگ خواب» حمید نعمت الله، آن فصل عاشقی و محبت های «سیامک» و «فرشته نجات» بودن او باید از P.O.V و پایگاه دید «ملیحه» باشد تا با تفاوتی که در ادامه با پایگاه دید «دانای کل» می یابد، بلاهت «ملیحه» در شناخت و تصمیم گیری اش و ایضاً تضاد جهان مطبوع او با جهانی که او در آن متبوع واقع شده را هم روایی و هم نمایشی عیان کند.


تمام این ها موجب شده تا «مَلی و راه های نرفته اش»، به جای فیلمی جامعه شناسانه و دارای روان شناختی فردی، عملاً اثری مملو از جلوه نمایی ها و جلوه آرایی های صرفاً نمادین و دارای برچسب و هشتگ های تیپیکال اجتماعی باشد؛ بی آنکه این عناصر، درون جهان فیلم، عینی و هویت یافته شوند و داخل همان جهان و واقعیت فیلم (و نه بیرون از آن و به مدد واقعیت بیرونی و تأویل های فرامتنی معناتراشان) برای مخاطب، ابژکتیو و واقعی شوند. برای نمونه، اغلب زن های فیلم به صورت بالماسکه و سنبلیک، متفقاً دارای کبودی زیر چشم و زخم های روی گونه هستند! اما آیا درون فیلم، جهانی دارای منطق دراماتیک یا علت و معلولی ساخته شده که در آن به صورت هویت یافته، عینی، شناسه مند و دارای روند، مردان جملگی زنان شان را ضرب و شتم کنند؟! یا به عنوان نمونه ی دیگر، برای نمایش کرختی و انفعال مطلق خانواده ی «سیامک» در قبال رفتارهای زناشویی او، باز هم به صورت نمادین، پدر خانواده فلج و مادر خانواده، رنج دیده و کینه دار از ظلم های گذشته بر خودش (البته فقط و فقط در قالب دیالوگ و مونولوگ و حرف و نه در قالب روایت نمایشی و عینی) معرفی می شود! یا به عنوان نمونه ی دیگر، «ملیحه» در مونولوگی غرا، از عدم اعتماد به نفس اش به دلیل سرکوب های خانواده می گوید؛ غافل از اینکه وقتی عدم اعتماد به نفس این شخصیت و سرکوب های خانواده اش به صورت شناسه مند و دارای پیشینه و مسیر و عینی و نمایشی (و نه نمادین و تیپیکال و بالماسکه) داخل درام روایت نشوند، آن مونولوگ های غرا، وجهه ای فراتر از شعارهای عریان و خطابه های شعاری و فرامتنی و صرفاً جلوه نمایانه ی بیرون از مناسبات درام نمی یابند! یا به عنوان نمونه ی دیگر، اینکه مادر «ملیحه» مرتباً سریال های ترکی شبکه «جم» تماشا می کند، موتیف گونه به یکی از برچسب های اجتماعی تبدیل شده که کارکرد روایی و نمایشی مؤثری در سیر درام مرکزی ندارد؛ در شرایطی که می شد به جای تکیه بر این موتیف خنثی، هویت سازی و شناسه پردازی دارای بکگراند و روندمند روایی و نمایشی خانواده ی «ملیحه» و «سیامک» جهت توضیح عینی چگونگی و چرایی سلوک و رفتارشان در اولویت قرار گیرد.


البته این همه، از این نکته نیز ناشی می شود که متأسفانه فیلمساز ما، سینما را همچون ابزار و عروسک خیمه شب بازی صرف برای بیان جهان بینی اش می بیند؛ ظرفی که گویی هر نوع مظروفی را لاقیدانه می توان در آن جای داد؛ که اگر اینگونه نبود و فیلمساز محترم، سینما را ولو اندکی هم که شده محض سینما می دید، حداقل بدیهی ترین بایسته های روایی و نمایشی یک فیلم را رعایت می کرد و اینگونه فراز و فرود نویسی داستانی سهل الوصول و خام دستانه نمی کرد که مثلاً در آن، «سیامک»، «ملیحه» را به علت دیده شدن با نامزد خواهرش سر یک میز، به قصد کُشت به برهوت ببرد! یا تغییر رفتار «سیامک» بعد از ازدواج از «فرشته» به «دیو» را آنقدر بی مقدمه و بی مسیر رقم نمی زد که سوای بروز «جامپ کات»های داستانی پی در پی پیامد آن، بازی میلاد کی مرام نیز به صورت کاملاً ناگهانی و ماهوی تغییر راکورد دهد! یا حداقل برای مونولوگ گویی های قهرمان فیلم اش، بکگراند روایی و نمایشی تعریف می کرد تا تبدیل به خطابه های شعاری و تزهای روانشناسانه ی مضحک بیرون از درام، از جنس «ما همگی عقده ای هستیم» در «یکی از ما دو نفر» نشود!


در نتیجه ی این همه، فیلمی حاصل شده که متأسفانه فیلمسازش نتوانسته در آن، برای نیل به هدف و مقصد و «ایده ناظر»ش، خط سیر داستانی طبیعی و دارای منطق دراماتیک و علت و معلولی ایجاد کند و در نتیجه، دائماً با «حُقنه» کردن «تصمیم»ات دراماتیزه نشده اش به فیلم، خط سیر طبیعی درام را آنقدر دستکاری خارج از مناسبات درام کرده که حتی درونمایه و حدیث نفس فیلم که مثلاً قرار است ناظر بر دعوت به زندگی همراه با مهر و گفتگو و تعامل باشد، در تضاد تماتیک محض با جهان رفتاری و لحن و بیان فیلم و ایضاً استاتیک روایی آن قرار گرفته که جملگی سرشار از تحکم و کینه و نفرت و خشونت و قصاوت اند! امری که در کنار نحوه ی شعاری و گل درشت ارائه ی حدیث نفس و درونمایه ی فیلم به صورت کلیپی و «کلید اسرار»گونه، نوع رقم خوردن پیشامدهای داستانی به صورت «جامپ کات»ی، اگزجره سازی های رفتاری تصاعدی اما بی مبدأ و بدون منشأ روایی و نمایشی شخصیت مرد، جلوه نمایی های اجتماعی صرفاً بالماسکه و تیپیکال و هشتگ گونه ی فیلم و مکانیزم طراحی پیام منقضی شده و صرفاً «ظرف و مظروف»ی فیلمساز برای فیلم، مجموعاً اثری به غایت دافعه انگیز را پیش چشم مخاطب طالب زیبایی شناسی قرار می دهد؛ نکاتی که البته فیلمساز محترم می تواند همچون همیشه، با تقلیل دادن منتقدان فیلم اش به فقط و فقط «موافقان مردسالاری» و در واقع، گول زدن خود، نادیده شان بگیرد! 

بستن

نقدهای مردمی فیلم ملی و راه های نرفته اش

عشق در دام جنون


مهیار محمد ملکی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

نقد و بررسی فیلم ملی و راه های نرفته اش

تحلیلگر:مهیار محمد ملکی

#مهیارمحمدملکی


نقد و بررسی این فیلم را با این جمله آشنا آغاز میکنم 

تاریخ دو بار تکرار میشود بار اول تراژدی و بار دوم کمدی 

شاید از خودتون بپرسید این جمله چه ارتباط موضوعی با نقد فیلم ملی دارد برای فهم این مهم کمی صبور باشید و بنده مهیار محمد ملکی را تا پایان بررسی همراهی فرمایید


ملیحه در صندوق عقب خودروییست گوشی همراهش در دستش است  دلهره و اضطراب در چهره اش پیداست شماره ای را تماس میگیرد  و جمله ای را به زبان میاورد الو من الان توی صندوق عقب ماشینشم اون میخواد منو بکشه و کات به تیتراژ .

تیتراژ هم با موسیقی آرامی که در بر دارد ما را به هیچ عنوان نسبت به فضا یا اتمسفر قصه خوشبین نمیکند چرا که چیزیکه یاد ما میاورد همان آرامش قبل طوفان است


تهمینه میلانی با سکانس ابتدایی فیلم سعی دارد مخاطب خود را در همان ابتدا به سبک فیلم های هالیوودی و با تکنیکی مشابه از نوع فلش فوروارد درگیر بحث موضوعی کند این سکانس به میزان زیادی شبیه به فیلم های آشنایی همچون دفن شده میباشد


ملی و راه های نرفته اش را دقیقا میتوان در بهترین حالت ادامه دهنده و در بد ترین حالت میتوان تکرار کننده راه فیلم هایی همچون قرمز از فریدون جیرانی دانست فیلمی که با یک اتمسفر مشابه سعی دارد از رابطه ای سخن به میان اورد که همانند کابوس است و حقیقتی غیر قابل انکار در مورد مردانی که با حکمفرمایی زن را همچون وسیله یا برده ای برای خواسته های خود میبینند به طور کلی فیلم به صورت کاملا جانبدارانه سمت و طرف ماهور الوند در نقش ملیحه است دختری که به خیال کسب ازادی بیشتر از خانواده گریخته و تن به ازدواج با مردی داده که به گمانش چشم انداز روشنی در زندگی اوست منتها زمانیکه ما از یک حقیقت و معضل اجتماعی صحبت میکنیم قدم اول پرداخت یکسان به زن و مرد قصه میباشد که این موضوع لازمه اش تحقیقات بیشتر جهت تجزیه و تحلیل این موضوع میباشد اگر چه مملکت ما مشکلات بسیاری در زمینه رسیدگی به مسائل اینچنین دارد اما بهتر میبود به قول لاوسون بعد از به اوج رساندن برای گره گشایی راه حلی هم بیان میشد


اگرچه سایه کمرنگ قصه در بحث محتوایی اثر رویت میشود اما این موضوع هیچگاه نمیتواند به تنهایی برگ برنده اثر پیش رو باشد چرا که انتخاب بازیگران توسط کارگردان اثر به شدت بد بوده و در کنار آن بیشتر بازیگران نمیتوانند انچنان که باید در تشریح این قصه موفق ظاهر شوند ماهور الوندی که در تجربه دومش  از دخترانه مازیار میری پا به دنیای جدی تر زنانه تهمینه میلانی گذشته تنها شخصیست که توانسته تا حدودی  شخصیت ملیحه را خلق کند در مقابل میلاد کی مرام همان محمد رضا فروتن فیلم قرمز است که عاشقانه سر سام اورش به جنون کشیده شده است اما سوال مهم اینجاست  که تهمینه میلانی چقدر در به تصویر کشیدن رویای از پیش ساخته ملیحه در ذهنش موفق عمل کرده رویایی که بار ها و بارها در دل کار از ان صحبت میشود این رویا نه تنها تشریح و در دل کار بسط داده نمیشود بلکه با جملات کلیشه ای و به شدت کلاس درسی مسیر فیلم را از یک قصه جون دار به بیراهه میبرد


این بدین معناست که به طرز اغراق اوری  سیاه نمایی در این فیلم به چشم میخورد به عبارت دیگر ما باید یک تناسبی بین وقایع تلخ و وقایع شیرین فیلم نظاره گر میبودیم و این تماشاچی باشد که راه درست را از غلط تشخیص دهد 

حقیقت زندگی هر فرد پر از لحظات خوش و لحظات تلخ میباشد و اتفاقا تقابل این دو رویداد خود میتواند در زمینه به چالش کشیدن موضوع در ذهن مخاطب اثر به شدت موفق عمل کند تهمینه میلانی میبایست مخاطب خود را به حقیقت زندگی ملیحه نزدیک میکرد چرا که ملیحه از دوگانگی برخوردی از طرف همسرش رنج میبرد که هیچگاه علنی نمایش داده نمیشود و همین عدم نمایش سبب مبهم بودن کاراکتر میلاد کی مرام شده است و این سوال بزرگ که چرا همه چیز اینطوری شد ؟

چرا این میزان تضاد را در وجوه شخصیتی همسر ملیحه شاهد هستیم ؟

در بهترین حالت همیشه مخاطب نظاره گر واقعه است در حالیکه فیلم ارزشمند ان فیلمیست که مخاطب را در زندگی ملیحه غرق کند


از طرفی خانه همسر ملیحه همچون امارتی منفور شده میباشد که با پیشبرد فیلم رفته رفته میبایست حقایق ان برملا میشد اما در این زمینه هم فیلمنامه قدرتمند کار نکرده است و هر انچه میبینیم به نوعی تکرار موضوعاتیست که میتوان در صفحات روزنامه ها و مجلات مشاهده کرد


ملیحه و راه های نرفته اش پر واضح از اثاری همچون قرمز و یا دوزن عقبتر گام برمیدارد چرا که اصالت موضوعی این فیلم  به دلیل :

۱-نگاه جانبدارانه و یک طرفه 

۲-پرداخت غلط و غیر شفاف زندگی خانواده ها

۳-ارائه دیالوگ ها و مونولوگ های به شدت شعاری 

۴-عدم وجود منطق در وجوه شخصیتی کاراکتر ها 

۵-بازی های نه چندان دلچسب 

۶-کارگردانی ضعیف به خصوص نابازیگر ها در نیمه اول فیلم 

۷-حضور تمثیل های بی ارتباط موضوعی


۸-تزریق والیوم هیجان به سبک فیلم های هالیوودی 

و بسیاری موارد دیگر هیچگاه حفظ نمیگردد


در پایان به ابتدای عرایضم و ان جمله اشنا برمیگردم 

تاریخ دو بار تکرار میشود بار اول تراژدی و بار دوم کمدی 

اری علیرغم گذر چندینو چند سال از قرمز ها و تغییر شکل ریشه ای معضل خانواده هایی از این دست ما هیچگاه نمیتوانیم ارتباط خوب و درستی از باب همذات پنداری با شخصیت اصلی فیلم یعنی ملیحه داشته باشیم و فیلم به طور شگفت اوری سعی دارد روایتگر همان جنون عاشقانه در سایه نبود فاکتور های ذکر شده باشد برای همین باید به عرض برسانم ساخته اخر خانوم میلانی به هیچ عنوان در خور و شایسته نام و عنوان این کارگردان بزرگ نمیباشد

تماشای این فیلم را به همه هنر دوستان به  دلیل نام و احترام به  خانوم میلانی توصیه میکنم 

تحلیلگرو منتقد:مهیار محمد ملکی

نمره ارزشیابی از ده :۴

بستن

خام دستی های یک کارگردان با تجربه


پارسا شیروانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

خانم میلانی در جایی عنوان کرده بود فیلم ملی و راه های نرفته اش به دلیل حساسیت موضوعش که خشونت خانگی است از جشنواره ی فجر سال گذشته بیرون مانده بوده است.

آن زمان در کنار هم قرار دادن این دو مسئله که موضوع فیلم خشونت خانگی است و کارگردان آن نیز تهمینه میلانی است این پیش بینی را به وجود می آورد که احتمالا قرار است با فیلمی اغراق آمیز مواجه شویم چرا که کارنامه ی کارگردانی خانم میلانی تا حدودی بیانگر این موضوع است که زمانی که ایشان با سوژه ای ملتهب سر و کار دارد احتمال اغراق در بیان آن وجود دارد اما با این وجود بدون پیش داوری به تماشای فیلم رفتم و به خودم یادآوری کردم که کارگردان فیلم پیش رو کارگردان آتش بس و سوپراستار نیز بوده است (که هردو از فیلم های مورد علاقه ی نگارنده در سینمای ایران است) . با این وجود زمان زیادی از شروع فیلم نگذشته بود که متوجه شدم پیش بینی ام چندان هم اشتباه نبوده و فیلم سعی در القای یک سری پیام به صورت گل درشت (به نوعی که مخاطب را از دریافت آن می راند) دارد .

مشکل اصلی فیلم را میتوان در فیلمنامه ی آن جستجو کرد. مشکل اصلی فیلمنامه عدم رعایت اصل باور پذیری است . 

شخصیت ها و اعمالی که انجام میدهند منطقی به نظر نمی آیند و باور وجود چنین شخصیت هایی در جامعه ی ایران ۱۳۹۶سال کمی مشکل به نظر می رسد . فیلمنامه نویس تا حد زیادی نگاه صفر و صدی به کاراکترها داشته است ( تا حد زیادی مشابه چیزی که در فیلمفارسی های قبل از انقلاب میدیدیم ) و شخصیت ها را تا حد زیادی سفید مطلق یا سیاه مطلق ترسیم کرده است و حتی زمانی که در یک سوم پایانی شاهد تلاش فیلمنامه نویس برای نشان دادن اینکه سیامک (کی مرام) نیز به نوعی قربانی خشونتی است که در بچگی در خانواده اش دیده هستیم و تلاش نصفه و نیمه ای که صورت میگیرد تا شخصیت سیامک را در نظر بیننده از کاراکتری کاملا سیاه به کاراکتری خاکستری تبدیل کند بی فایده است چرا که این مهم هم بسیار دیر انجام میگیرد و هم نیمه کاره رها میشود و اساسا اعمالی که از کاراکتر سیامک سر میزند بیشتر به کارهای شخصی مجنون و دیوانه شباهت دارد تا کسی که از خشونتی که توسط پدرش در کودکی دیده به عنوان الگویی برای زندگی امروز خودش به عنوان همسر استفاده میکند . اعمال سرزده از شخصیت ها در قسمت هایی از فیلم به حدی دور از انتظار و غیرمنطقی مینماید که خنده ی تماشاچی را به دنبال دارد . 

متاسفانه خام دستی هایی که در فیلمنامه دیده می شود و در بالا به تعدادی از آنها اشاره شد به کارگردانی نیز سرایت کرده است که این ساده انگاری های کارگردانی با توجه به سابقه و کارنامه ی تهمینه میلانی کاملا بعید به نظر می رسید . این ساده انگاری ها در دکوپاژ ها و میزانسن های سردستی فیلم قابل مشاهده است . فیلمبرداری فیلم نیز آن چیزی نیست که از تورج منصوری انتظار میرود . 

همچنین طراحی صحنه تا حدودی عجیب مینماید ، فضای زندگی شخصیت ها به طبقات اقتصادی ای که از آن می آیند همخوانی چندانی ندارد. 

مسائل فنی ای از این دست ، علاوه بر فیلمبردار ، طراح صحنه و ... تا حدی نیز به نظارت صحیح کارگردان بستگی دارد که متاسفانه به نظر می آید در اینجا دقت کافی روی آن انجام نشده است .

شاید بتوان از معدود نکات مثبت فیلم را ( در نظر گرفتن نکته ای مثبت برای این فیلم کمی برای نگارنده دشوار است! ) بازی منطقی و تا حد زیادی قابل قبول ماهور الوند است که حالا و در ادامه ی تجربه ی اول خود یعنی فیلم دختر رضا میرکریمی کم کم در حال تبدیل شدن به بازیگری پرکار است و در حال حاضر نیز مشغول بازی در چهارراه استانبول مصطفی کیایی است و به نظر می آید بتوانیم آینده ی خوبی برای او متصور شویم . در مورد بازی کی مرام نیز می توان گفت نمی توان مرز خاصی بین بازی او در این فیلم و فیلم مستانه دید ؛ و در هر دو فیلم با یک شخصیت پرخاشگر روبروییم که در ابتدا به عنوان شخصیتی متعادل وارد داستان می شود ولی در ادامه روی دیگری از او را میبینیم ؛ اما او مرز آنچنانی بین نقش متجاوز فیلم مستانه و این نقش ایجاد نمیکند در حالی که تفاوت زیادی بین این دو نقش وجود دارد . 

به شخصه امیدوارم دوباره شاهد فیلمی حداقل استاندارد از خانم میلانی باشیم . چرا که توقعی که از ایشان میرود غیر از این نیست و تهمینه میلانی کارگردانی است که سازنده ی تعدادی از فیلم های قابل اعتنا و مهم دو دهه ی اخیر سینمای ایران است .

بستن

زن ستیزی‌های بی‌منطق


Reza Rastegar
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 

نقد فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش

درباره‌ی کارگردان

اولین بخش از نقد فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش را به بررسی کارگردان با سابقه و نامدار این فیلم اختصاص می‌دهیم. تهمینه میلانی در سال ۱۳۳۹ در روستای میلان شهر اسکو به دنیا آمد. در دوران دبیرستان به تهران نقل مکان کرد و در دبیرستانهای شرف و مرجان به ادامه تحصیل پرداخت. بسیار جوان بود که به عنوان اولین تجربه سینمائی به عنوان منشی صحنه فیلم خط قرمز برگزیده شد. در کنار کار در کارگاه آزاد فیلم به ادامه تحصیل پرداخت. او که به آرامی با کار در سینما آشنا می‌گردید شروع به نوشتن فیلمنامه (اگر فردا بیاید، دوستت دارم مادر، عشق و مرگ و …) و کار در دیگر فیلم‌ها (ای ایران، جهیزیه‌ای برای رباب، دل نمک و …) کرد.

اولین فیلم او «بچه‌های طلاق»جایزه بهترین فیلم اول را در جشنواره فجر برد و جایزه نقدی آن به او کمک کرد که مجدداً به همراه رضا بانکی و مهدی احمدی فیلم افسانه آه را بسازد. پس از شکست تجاری این فیلم، فیلم کمدی دیگه چه خبر با بازی ماهایا پطروسیان را ساخت. فیلمی که بسیار پرفروش شد.از جمله آثار معروف میلانی می‌توان به فیلم‌های:دوزن،زن زیادی،آتش بس،تسویه حساب،سوپر استار و… اشاره کرد.

نقد فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش : درباره‌ی فیلم

در این قسمت از نقد و بررسی فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش به بررسی داستان و فیلم‌نامه‌ی آن می‌پردازیم. فیلم جدید میلانی نیز همانند بیشتر آثار او قصه‌ای پرغصه از درد و رنج‌های زنان در جامعه‌ای مملو از مرد‌های روان‌پریش و زن‌آزار است که بدون هیچ دلیل و منطقی به اذیت و آزار همسران و خواهران خود می‌پردازند و آن‌ها را از بدنیا آمدن پشیمان می‌سازند.

داستان فیلم «ملی و را‌ه‌های نرفته‌اش» درباره‌ی دختری به نام ملیح (با بازی ماهور الوند) است که در ازدواجش با سیامک (با بازی میلاد کی‌مرام) دچار زودباوری شده است و با گذشت فیلم به سخت‌گیری‌ها و شکاکی‌های نابجا و رفتارهای روان‌پریشانه‌ی سیامک پی می‌برد.فیلم با رفتار‌های پرخاشگرانه‌ی مادر سیامک و برادر ملیحه ادامه پیدا می‌کند تا شاهد درگیری ها و جیغ و داد‌های زیادی در طول آن باشیم.

نقد فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش

نقد فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش : فیلمنامه

در این بخش از نقد فیلم ملی و را‌ه‌های نرفته‌اش به بررسی نقاط ضعف و قوت این فیلم می‌پردازیم.مشکل اصلی فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش در منطق روایی و باورپذیری فیلم است. رفتار شخصیت‌های داستان به صورتی اغراق آمیز و به دور از تصور است. سیامک بدون هیچ منطقی همیشه به ملیحه مشکوک است و تنها دلیل ارائه شده در فیلم نیز اشاره به دوران کودکی سیامک و رابطه‌ی تیره‌ و تار او با پدرش دارد.همین شخصیت‌پردازی ضعیف و ناقص باعث بوجودآمدن ابهام و سوالات زیادی در ذهن مخاطب می‌شود که هیچ گاه پاسخ آن را در فیلم نمی‌یابد.

نگاه جانبدارانه و سیاه و سفید فیلمنامه به شخصیت‌های زن و مرد و وجود ضعف در منطق روایی برای توجیح این نوع نگاه اغراق آمیز و غیرموجه،باعث کم‌ارزش شدن فیلم در مقابل آثاری از این دست در سینمای روز دنیا می‌شود.فیلم جدید میلانی در تلاش است تا با به تصویر کشیدن دردهای زنان مظلومی که در زیر سایه‌ی مردان دیو و خوفناک زندگی ‌می‌کنند، صرفاً کمی ترحم و دلسوزی از تماشاگر طلب کند.

بر خلاف این فیلم،فیلمسازان بزرگ دنیا به دنبال آثاری هستند که با نشان دادن رنج و مرارت‌های زندگی یک زن و همسر، در نهایت از او یک قهرمان سخت‌کوش می‌سازد که بر مشکلات خارج از حد تصورش فایق می‌آید و به هدف والای خود دست پیدا می‌کند.

نقد فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش

خلاصه‌ی نقد فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش

در آخرین بخش از نقد فیلم ملی و را‌ه‌های نرفته‌اش به بیان خلاصه‌ای از این نقد می‌پردازیم.فیلم جدید خانوم میلانی اگر یکی از بدترین آثار ایشان نباشد، مطمئناً یکی از بهترین آثار این کارگردان نیست. تهمینه میلانی نام بزرگی در سینمای ماست و بسیاری از کار‌های ماندگار و جسور را در کارنامه‌ی خود دارد. به تناسب وجود چنین نام بزرگی به عنوان کارگردان یک  فیلم،توقعات  نیز از آن فیلم بالا می‌رود و مخاطب (یا منتقد) دیگر انتظار یک فیلم معمولی را نمی‌کشد،بلکه به دنبال فیلمی جسور،خلاق،پرمحتوا و… می‌گردد.متأسفانه فیلم ملی و را‌ه‌های نرفته‌اش چنین خصوصیاتی را در خود جای نداده است و در همان جایگاه معمولی قرار می‌گیرد.

منتقد:رضا رستگار

کپی‌برداری با ذکر نام سایت سینشما بلامانع است.

از اینکه نظر خود را درباره‌ی فیلم «ملی و راه‌های نرفته‌اش» با ما در میان می‌گذارید، متشکریم!

خلاصه داستان:

ملیحه، دختر جوان و کم‌تجربه‌ای است که عاشق جوانی به نام سیامک می‌شود و بر خلاف میل خانواده با او ازدواج می‌کند . خیلی زود تفاوت دیدگاه و اختلافات بین این دو آشکار می‌شود…

بستن

سنت.مدرنیت.شعار


erfan m
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

سنت. مدرنیته . شعارزدگی 

گذارازسنت به مدرنیته وشعارزدگی چیزهایی است که در اثر جدیدتهمینه میلانی میبینیم

باز هم میلانی وباز هم دفاع اززنان (بخوانیدرادیکال فمنیسم)

بازهم به ساخت فیلمی جامعه شناسانه ولی با شتاب زدگی و با واردکردن اتفاقات وتصادفات پی در پی در فیلم با کات کردن سکانس ها وچسباندن آن ها به هم اقدام کرده است

چندمثال میزنم  

میلاد کی مرام یک دفعه عوض میشودپس از عروسی و از یک پسر خوب به یک هیولا 

ماهورالوند(ملی) وقتی با مشاور حرف میزند میگوید چندسال است از ازدواجشان گذشته ولی ما در فیلم متوجه نمیشویم 

در سکانس پایانی که یک اشتباه رو میبینیم از رستوران تاخرابه بیرون از شهر ملی فقط چند ثانیه امکان تماس گرفتن دارد که خود این موضوع پارادوکسی است وایا واقعا داخل شهر امکان تماس گرفتن نداشته است 

یا از نظر حقوقی داخل بیمارستان وقتی بچه ای سقط میشودکه تقریبا قتل عمد محسوب است و پیگیری های قضایی وپلیسی بسیاری دارد 

یا همراه داشتن قرص توسط ملی  درقطار درصورتی که نه پول نه کیف و چیزهای مهمتری به همراه ندارد.

با احترام به جمشید هاشم پور آیا واقعا نقش خاصی در این فیلم داشت 

تهمینه میلانی بجای هاشم پور حتی میتوانست حتی از قاب عکس او استفاده کند 

چرا بازیگری با اسم ورسم را برای نقش ضعیف خرج میکنیم چرا نقشی که 5 دیالوگ هم نداردبه امثال هاشم پور ها داده میشود البته شاید معلول بودن و بر روی ویلچر بودن نیز نشان ازآن دارد که دوران مردسالاری و رفتارهای خشونت آمیز علیه زنان به پایان رسیده 

 فیلم البته به دلیل شعار زدگی بیش از حد ورادیکال فمنیست بودن واغراق بیش ازحد درباره شرایط جامعه  فیلم را شعار زده و کلیشه ای کرده است 

البته ای نقاطا میدواری مانند وجود مشاوری که به ملی کمک میکند نیز وجود دارد که در برابر این همه هجمه ناپدید میشود

البته از نقاط مثبت فیلم نگذریم 

فیلم روانشناسانه وجامعه شناسانه ساخته شده ودر حال اخطار دادن وزدن زنگ خطر است عدم محبت /عدم گفتگو /و آشنانبودن به قانون  بین خانوارها چه در خانواداه میلاد کی مرام ویا خانواده ملی به چشم میخورد  

عدم محبت بین اعضای  خانواده که در همین عصر حاضر نیز مشاهده گر این وضعیت درجامعه هستیم  و میلانی به خوبی این موضوع را هشدارمیدهد 

واین عدم گفتگوها و عدم محبت ها منجر به امثالی مانند ملی و کی مرام در جامعه  میشود

فیلم به گذار ناموفق از سنت به مدرنیته نیز کنایه میزند 

خانواده ای که به سریال های غربی واستفاده از  شبکه های اجتماعی وسریال های ترکی اصرار دارد

بین سنت وترس از ریختن آبرو ویا طلاق گیر کرده است 

ملی وراه های نرفته اش میتواسنت فیلم بهتری باشداگر

میلانی کمی از رادیکال فمنیست بودن دست میکشید 

اگر مقداری از سیاه نمایی واغراق دوری میکرد 

اگراتفاقات وموضوعات کمتری را بطور مسلسل وار وارد فیلم میکرد 

ودرآخر سر به میلانی بنی اعتمادو درخشنده بالید

مثلثی که تا اینجای کارمحکم پای کار ایستاده اند ودر جامعه ما با تمام  مشکلات ومحدودیت ها برای زنان به جنگشان ادامه میدهند.



 


 

بستن

میلانی و راههای سنگریزه وار تکراریش


شهرام ملکی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

میلانی کار گردان جهت داری است و به واسطه همین جهت دار بودن، امکان بی راهه رفتن و افراط و تفریط زیادی دارد، اگر روزگاری تهمینه میلانی بابت فیلم دو زن مورد تحسین قرار میگیرد، دلیل آن این است که آن فیلم در آن روز نوعی آوانگارد از نمایش تبعیض جنسیتی در ایران آنهم با قیاس موقعیت اجتماعی دو زن در آن برهه از تاریخ بود، دوزن فیلم نسبتا خوب و دارای تاریخ انقضایی می نمود که زنی قربانی را نشان میداد، که پدیده های اجتماعی قائم به خود، برای او تصمیم میگیرند و سرنوشتش را رقم میزنند، اصولا در فیلمهای میلانی قهرمانان زن همگی قربانی هستند، که اگر اصرار میلانی بر فمینیسم اجتماعی باشد، این نوع دیدگاه غلط است، قهرمان فیلمهای او قربانی ای است که به دنبال انتقام از جنس مرد در اثر فشارهای ناشی از قانون و اجتماع است، در حالی که دیدگاه فمینیستی ، فارغ از قربانی بودن ، زن را در متن قرار میدهد، اساسا زن قهرمان زندگی خود است، نه اینکه قهرمان انتقام گیری یا جوابگویی در برابر فشارها باشد، میلانی بر این تکیه دارد که زن را مفعول یک سری خواسته کند، و با خروجی دارماتیک این مفعول برای بیننده حس نزدیکی با زن بسازد، این فرمول از دید من کاملا غلط است و اصلا جواب نمیدهد. 

اما راجع به فیلم جدید میلانی (ملی و راههای نرفته اش) که ای کاش میلانی کمی بیشتر استراحت میکرد و دست به ساخت این فیلم نمی زد، چیزی نمی توان گفت جز هیچ!! دوری از سینما همیشه هم بد نیست، حداقل تا زمانی که برای ساخت یک فیلم اجتماعی ، نبض و آنالیز دقیقی از وضعیت جامعه خودت نداری ، لازم است که از ساخت اینگونه فیلمها دوری کنی. ملی و راههای نرفته اش بی شک بدترین فیلم میلانی و یکی از ده فیلم بدی است که من تا به حال دیده ام، میزانسن ها به قدری ضعیف و فارغ از تمرین و فکر است ، که بیننده در اواسط فیلم، حس میکند که کمی به شعورش توهین شده است، آیا میلانی سالها پیش نمونه خوب همین فیلم را نساخته بود؟!! چه نیازی به ساخت دوباره این چنین موضوعی بود؟!! میلانی اثر خودش را بازسازی کرده؟!! بهتر نبود دوباره مجوز اکران دوزن را بگیرد که به مراتب فیلم بهتر و عمیق تری هم هست؟!! سوژه راجع به چهره دو گانه یک مردی است که با شک و دو گانگی خودش دختر جوانی را قربانی قرار میدهد. آیا بیان این موضوع بیش از حد در سینمای ایران کلیشه ای و دست هزارم نشده؟!! دختر قربانی در فیلم ، قربانی چه چیزی است؟! قربانی مسیر اشتباهی که خودش انتخاب کرده نه مسیری که به او تحمیل شده!! اصلا ما در جامعه امروزی ، خانواده ای شبیه خانواده دختر تصویر شده در فیلم داریم؟! چرا در فیلمی که ساختار اجتماعی دارد، تا این حد چهره مرد را خشن و وحشتناک نشان میدهد! به چه علت؟! این تسلسل ها و سوالات در فیلم به دور باطلی که حل نمیشود میرسد، و فیلم را به کل نابود میکند! کارگردان با قرار دادن دو قطب کاملا غیر واقعی سعی در ترسیم سینمای واقعی اجتماعی دارد! شخصیت هایی که هیچ کدام حتی در حد تیپ هم نیستند، برای بیننده غیر قابل باورند. میزانسن ها و نحوه تقسیم دیالوگ ها و نوع دیالوگ ها که وحشتناک است، و اگر کسی صرفا صدای فیلم را بشنود ، گمان میبرد کسی در پشت قاب تصویر در حال شوخی کردن با فیلم فارسی هاست! دیالوگ های خطابه ای هر بخش مابین سه یا چهار نفر تقسیم شده که حتی اگر در تئاتر روی صحنه هم اجرا شود، جواب نمیگیرد! فیلم تهی از هر گونه مضمون و محتوا است، پیام فیلم، بی پیامی است و این سر گشتگی تا حدی ادامه دارد که در پایان کارگردان حتی نمی داند با همین شخصیت نصفه نیمه ای که ترسیم کرده چه کند؟! این که کسی تصمیم به خود کشی بگیرد و آیا این که مسیر کاراکتر به کجا ختم میشود! به طور کلی سینمای فعلی ایران در شرایط کنونی اش ، بیش از هر چیز دیگری به تفکر و تعمق نیاز دارد، خلاقیت در ایده و اجرا پیشکش مجریان امر، اما حداقل این است که با تفکر میشود به نتایج خوبی از جامعه رسید. 

بستن

ملی و راه های نرفته اش، میلانی و راه های رفته اش


داود شکری
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

نقد فیلم ملی و راه های نرفته اش 

خلاصه ی فیلم:

ملیحه دختری بزرگ شده در خانواده‌ای سنتی است که با سیامک پسر جوانی آشنا و در فاصله کوتاهی عاشق او شده و بر خلاف میل خانواده، با او ازدواج می‌کند و بعد از ازدواج وارد جریان هایی غیر منتظره می شود.

نقد فیلم:

همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد در این اثر نیز با سبک و سیاق همیشگی تهمینه میلانی و اندیشه های فمنیستی ایشان رو به رو هستیم. در این فیلم هم با جمعی از مردان هیولا و در بهترین حالت بی‌تفاوت و چند زن که هر کدام به طریقی قربانی این مردها شده اند مواجه ایم.

این فیلم به موضوعی پرداخته که در هر زمانی که اثری در این باره تولید شده مورد   مخاطبان قرار گرفته است. موضوع دختران در جامعه ی مرد سالار و تحت تربیت های سنتی و آزار و اذیت و نداشتن راه چاره ی آنها موضوعی است که خانم میلانی در این اثر به آن پرداخته است و بلندگوی تعداد زیادی از زنانی شده که شاید یک عمر زندگی های این چنینی و حتی به مراتب بدتر داشته ولی صدایشان را کسی نمی خواهد بشنود. اما اگر جدی باشیم باید بگوییم این فقط در ذهن خانم میلانی شکل گرفته و ایشان قصد داشته این موضوع را به تصویر بکشد و کاملا ناتوان و در لایه های ابتدایی جا مانده است.

بانوی محترمی در بخش نظرات فیلم نوشته بود خانم میلانی ما نخواهیم شما در مورد ما فیلم بسازید باید کی را ببینیم؟! چرا موضوعی به این جذابی آن هم تحت قلم و پرداخت خانم میلانیی که نامش به تنهایی میتواند کفه ی ترازویی فیلمی را پایین بکشد این بازخورد را دارد؟

اگر به فیلم نامه بپردازیم با یک اثر پرایراد که خیلی خیلی جای کار دارد مواجه ایم. شخصیت پردازی های غلط و غیر قابل باور با دیالوگ های کلیشه ای بیش از هر چیزی به چشم می خورد که این نتیجه ی نا آشنایی و غریبگی نویسنده با جامعه های این چنینی و پرداخت های سطحی است. شخصیت سیامک با بازی میلاد کی مرام که در خیلی جاها ما را به یاد فیلم مستانه می اندازد در سر تا سر فیلم با رفتارهای دو گانه و غیر قابل باور در حال کتک زدن ملی با بازی ماهور الوند است که سعی در احساساتی کردن بیننده دارد دیده می شود. ولی این فقط در مرحله ی ابتدایی و یک سعی کردن باقی مانده است به نحوی که بیننده در جریان کتک‌کاری‌های ملی و همسرش نه تنها هم ذات پنداری نمی کند بلکه همواره بافاصله‌ نظاره گر اوضاع و  در بهترین حالت بی‌تفاوت از کنار آن رد می شود. فیلم به جای پرداخت صحیح شخصیت‌ها و مانور روی آنها، و ایجاد صحنه های دراماتیک و باور پذیر که خود ماهیت داستان قابلیت به وجود آوردن آن را به بهترین نحو دارد  فقط شاهد دعواهای زن و شوهر و اشک و ناله‌های و مظلومیت، زخم‌ها و کبودی‌ های ملی ناشی از کتک های سیامک هستیم. انگار میلانی قصد داشته مستندی از کتک خوردن زنی توسط شوهرش را بسازد آن‌هم به عیان‌ترین شکل ممکن!!!

خانواده های سنتی و متعصبی را شاهد هستیم که برخلاف واقعیت این خانواده ها به اصطلاح بزرگتری کوچیکتریی وجود ندارد و پدری که در این خانواده ها ستون خانه است از هم متزلزل تر و ضعیف تر است. مادر سیامک که به حدی عقده و مشکلات روانی دارد که ظاهرا همه اش  از بد رفتاری و خشونت و کتک های شوهرش نشات می گیرد، وقتی سیامک اینقدر ملی را زده که بچه داخل شکمش از بین رفته و دستش شکسته و همه ی بدنش سیاه و کبود شده ولی باز ملی را مقصر می داند و بچه های خود نیز با او مشکل دارند که بسیار منطقی و باورپذیر است ولی یکباره در تنهایی او با شوهری که به گفته ی خودش سگ هاری بوده می بینیم که او انگار به شوهر زور می گوید و رفتار شوهردر حد شنیده ها برای ما باقی می ماند و نتیجه اش می شود غیر قابل باور بودن شخصیت. پدر سیامک با بازی جمشید هاشم پور که بنابر گفته های زن و بچه هایش مرد افسار گسیخته و وحشی بود و دست پسر بچه ی ۶ ساله اش را به خاطر گم کردن پول نان شکسته، زنش را بارها و بارها تا سر حد مرگ زده ولی الان به خاطر معلول شدن نامشخص و ویلچر نشین شدنش یک فرد آرام و صلح طلب و تو سری خور شده است! باید این ضرب المثل که شیر اگر پیر شود نیز شیر است و گربه نمی شود را به نویسنده یادآور شویم. بهتر بود خانم میلانی در رابطه با این کارکترها در زندگی واقعی تحقیق بیشتری می کردند.

پدر ملی نیز همان مشکل را دارد اما با دوز ضعیف تر. پدر سنتی که کنترلی روی هیچ کدام از بچه هایش به اندازه پدر سنتی که از آن دم می زنند را ندارد. مادر ملی یک زن دهن بین و عاشق فیلم های ترکی که اولین سوال در رابطه با این شخصیت در ذهن بیننده ایجاد می شود این است که چطور این مادر از ماجرا پرت می تواند این زندگی را اینطور کنار هم جمع کند. مادری که عاشق فیلم های ترکی است ولی بیش از هر چیزی حرف آشنا و غریبه برایش مهمتر است. این همه تضاد برای چیست؟ اگر مخاطب فیلم های ایران قدیم بود می توانست باورپذیرتر باشد.

برادر ملی که آسمان به زمین بیاید با زن جماعت مشکل دارد و راه حل تمام مشکلات را خشونت می داند ولی یکباره و عجیب و غریب موضع عوض میکند 

و بعد از مرگ سهراب با نوش دارو سر می رسد و می خواهد مثل کوه پشت خواهرش بایستد.

میلانی سعی کرده دو شخصیت را بر خلاف شخصیت های کلیشه ای و همیشگی اش خلق کند. خواهر سیامک و مرد مشاوری که به ملی مشاوره می دهد و به ترتیب سعی در شکستن اصل مظلومیت و خوب مطلق بودن زنان و اصل دیوصفت بودن مردها در فیلم های میلانی دارد ولی بازهم مشکل در شخصیت پردازی و عدم هم ذات پنداری برای بیننده به جای می ماند. نیر خواهر سیامک که برخلاف ملی و زنان سنتی اینقدر به دنبال عشق و حال خود است که با وجود داشتن شوهری که به گفته ی خودش همه چیزش خوب است فقط کمی پخمه است به رابطه نامشروع با مردی تن دارد که باید ظاهرا کمبود شوهر قبلی و پخمگی را جبران و به اصطلاح خیلی مرد باشد ولی در ظاهر و کردار مرد مرد هم نیست! دختری که اگر رابطه اش را در نظر نگیریم زندگی و کردار منطقی دارد و حتی جلوی برادر و مادرش در برابر حقوق زن برادرش قرار می گیرد و مردانه می ایستد و با همکاری او می روند برادرش را به زندان می اندازند ولی همین خواهر حتی یک هشدار هم به ملی نمی دهد که برادر و خانواده ام چه مشکلاتی دارند!

از مشکلات بی شمار شخصیت پردازی بگذریم به بازی های بد بازیگران می رسیم که باعث فاصله بیشتر مخاطب با شخصیت ها شده اند. ماهور الوند که فکر می کنم به خاطر معصوم بودن چهره و نوع گفتار  کودکانه  انتخاب شده همان بازیی را می کند که در دختر رضا میر کریمی از او دیدیم غافل از اینکه این نوع بازی به این کارکتر نمی آید مخصوصا زمانی که به گفته ی خودش چند سال از زمان ازدواج شان گذشته و توانایی یک قتل را دارد و باید زنی باشد که سال ها زیر خشونت مردانی بی رحم بوده ولی باز همان دختر نوجوان معصوم و ساده و به قول سیامک خنگ است!

بازی میلاد مرام کمی قابل تحمل تر است ولی باز هم غیر واقعی و سطحی و ناتوان از انتقال شخصیت واقعی کارکتر به مخاطب. در مورد بازی های به همین مقدار بسنده می کنم ولی در کل بازیهای بسیار ضعیف بود و چنگی به دل نمی زد.

میلانی اصرار دارد بگوید این ماجرا واقعی است ولی نمی توانیم این برداشت را بکنیم. فیلمبرداری به ساده‌ترین شکل ممکن انجام شده و به مخاطب می گوید که این فقط یک فیلم است که می بینید نه واقعیت. هیچ خبری از دوربین روی دست، حرکت های باور پذیر دوربین، نماهای باز... نیست. 

در سر تا سر فیلمی که ادعای درام تاثیر گذار را دارد جای یک چیز خالی است، موسیقی. موسیقی انگار هیچ اهمیتی برای میلانی نداشته است.

 گریم در فیلم به سطحی ترین و ابتدایی ترین شکل ممکن انجام شده و به هیچ وجه شرایط مختلف و گذر زمان نمایش داده نمی شود.

تنها چیز قابل ستایش در این اثر اندیشه و هدف خانم میلانی است. پرداختن به موضوع زنانی که مورد آزار و اذیت مردان چه در خانواده ها مدرن و چه سنتی قرار گرفته اند و اندیشه برابری حقوق زنان و مردان و زحمت در این مسیر در این جامعه بسیار با ارزش و ستودنی است.

بنده به سهم خودم صمیمانه از تلاش های سرکار خانم میلانی که سال هاست در این راه دشوار خدمت و سعی در برابری حقوق دارند تشکر و قدردانی می کنم.

نتیجه کلی:

موضوع بسیار جذاب و قابل احترام با فیلمنامه ضعیف، دیالوگ های کلیشه و سطحی، نبود منطق و بی نظمی فاحش در داستان مخصوصا یک سوم پایانی، شخصیت پردازی پرداخت نشده و فاجعه، کارکترهای کاغذی، بازهای بد و نامناسب شخصیت ها، فیلمبرداری نامناسب و مخصوص فیلم کمدی یا عاشقانه هایی آرام با ریتم کند، گریم ابتدایی و کارگردانی متوسط.

نمره کلی:

۳ از ۱۰

بستن

ماهور الوند تنها نقطه‌ی قوت فیلم است


انصار امینی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

مقدمه

پیش از آن که نقد را شروع کنیم باید بپرسیم که ما بعنوان مخاطب، از یک فیلم چه انتظاراتی داریم؟ بی شک، مخاطب حرفه ای سینما، سلیقه ای متفاوت از تماشاگرانی را دارد که عموما فیلم را برای فیلم بودنش می بییند یا به قولی جنبه ی وقت گذرانی وتفریح[1] فیلم برایشان در اولویت قرار دارد. مخاطب حرفه ای، ساختار را می شناسد و برای زمانی که جهت دیدن یک فیلم سپری می کند ارزش قائل است؛ تراز نقد در دست دارد؛ معمولا درمورد کارگردان و بازیگران فیلم، شناخت کافی دارد و البته بنا به دلایل پیش گفته تلاش می کند تا فیلمی را ببیند که ارزش دیدن را داشته باشد. در اینجا مرکز ثقلی بین مخاطب حرفه ای با مخاطب عام مشاهده می شود و آن "زمان" است، هردو دوست دارند که با دیدن فیلم، زمان دلچسبی را سپری کنند و قاعدتا از کارگردان و عوامل فیلم، این انتظار را خواهند داشت که در قبال صرف هزینه و زمانی که به فیلم اختصاص داده اند، اثری در خور را بدست آورند. در این یادداشت به نقد فیلم ملی و راه های نرفته اش می پردازیم.

مبانی نظری و تحقیقی

این یادداشت به نقد فیلم مَلی و راه های نرفته اش با رویکردی ساختاری و جامعه شناسانه می پردازد. ملی و راههای نرفته اش فروش دلچسبی نداشت و در رقابت با فیلم های متوسطی مانند "نگار"، "سارا و آیدا" که همزمان با آن اکران شدند بازماند. بسیاری از منتقدین بر ساختار آخرین فیلم میلانی نقد کرده بودند و برخی نیز یکی از دلایل پایین بودن استقبال مخاطب را در عنوان و اسم فیلم دیده بودند. درباره ساختار و دورنمایه فیلم بحث خواهیم کرد اما بنظر می رسد که اسم فیلم، ذهن مخاطبی را که هنوز فیلم را ندیده است قلقلک می دهد که براستی ملی چه راههایی را می خواهد برود و یا نرفته است! بنابراین به شخصه با بعضی از منتقدینی که عنوان فیلم را بد خطاب کرده اند مخالفم، چون اتفاقا عنوان، ذهن را به سمت رازهای نگفته می کشاند و بنظر می رسد که در بالا بردن فروش فیلم، موثر افتاده است. 

در کارنامه تهمینه میلانی فیلم هایی نظیر "دو زن"، "نیمه پنهان"، "واکنش پنجم" و اکنون "ملی و راه‌های نرفته‌اش" دیده می شوند که تقریبا همه یک حرف را دارند: - زنان در جامعه ایران مورد ظلم قرار می گیرند و حقوقشان نادیده انگاشته می شود- البته که می توان با این حرف میلانی موافق بود اما سوال پیش می آید اینکه تفاوت یک نویسنده با کارگردان در چیست؟ بی شک اولین تفاوت، در تصویر و صداست که خودنمایی می کند. نویسنده، داستانی را بر روی کاغذ می آورد و خواننده، برای درک شخصیت ها، تصویرسازی می کند. فیلم های میلانی، کمتر خود را فراتر از متن، نمایش داده اند. تماشاگر در همان دقایق اول، خط فیلم را می خواند و دیگر به تماشا نیازی ندارد؛ پس اولین خطای میلانی در فیلم ملی و راه های نرفته اش به مانند قبل، استقامت برای در متن ماندن است. چه اینکه کارگردان، بیشتر بر اعلانِ جهان بینی خود اصرار دارد تا جلوه های بصری سینما.

ملی و راه های نرفته اش فیلمی  است که به نوعی ادامه نگاه زن مدارانه و فمینیستی به روایت خانم میلانی را دنبال می کند. در اولین سکانس، دوربین ملیحه(ملی) را در یک آموزشگاه خیاطی به بیننده معرفی می کند. البته همزمان با معرفی مَلی، مدیر آموزشگاه که خانم جوانی است با صورتی کبود اولین پیام و شاید تنها پیام فیلم را منتقل می کند، - زن از شوهرش کتک خورده است- شوهری که با پچ پچ کارآموزان مشخص می شود تحصیلکرده هم است. بنابراین پی رنگ فیلم و اساسا کلیت آن در همان صحنه ی اول لو می رود؛ خانم کارگردان قصد دارد تا اعلام کند تمام زنان ایران بصورت خاص، کتک خور شوهرانشان هستند کما اینکه وقتی با شخصیت های دیگر از جمله مادر سیامک(سیا)شوهر ملی و نیز خواهرشوهر و دوست ملی آشنا می شویم شک ما در رابطه با پیش فرضی که از ابتدای فیلم داشته ایم به یقین مبدل می شود. از جانب دیگر ملی و تمام دختران فیلم، معصوم و پاکند، هیچ پیچیدگی رفتاری ندارند و البته "بله" قربان گوی شوهرانشان بوده و هستند. حتی خواهر سیامک هم با توجه به خیانتی که انجام می دهد در نگاه دوربین حق به جانب جلوه می کند و مرد مقابل اوست که خائن به تصویر کشیده می شود. به ضرس قاطع می توان گفت که صدردصد شخصیت های اصلی مرد در فیلم سیاهند. همه ی مردان فیلم عصبی، خیانت کار، بی منطق، زورگو و تشنه ی هوس هستند. سوالی که پیش می آید این است که آیا خانم میلانی در رابطه با این فیلم تنها از زوج های شکست خورده تحقیق کرده است؟ آیا ایشان در جامعه ای بیرون از محیطی که ما در آن زندگی می کنیم زیست می کند که زامبی هایی با چهره ی مردان ایرانی در آن اعلام موجودیت می کنند؟ 

میلانی علنا می گوید من یک فمنیست هستم بی آنکه به تجربه پیشکسوتان این راه مانند آنیس واردا[2]، نیکول هولوفسنر[3] توجه چندانی کند. شانتال آکرمن فیلمساز فمینیستی که آثار مشهوری چون "من تو او او[4]" و فیلم "ژان دیلمن[5]" در کارنامه هنری خود دارد در جائی گفته بود که "فیلمی که ساخته می شود متعلق به تماشاگر است و اوست که باید تفسیر نهایی را در این باره داشته باشد". این نگرش کمتر در فیلمسازان زن ایرانی دیده می شود. در حقیقت فیلم سازان زن داخلی فیلم می سازند تا دیده شوند این در حالی است که تجربه نزدیک به 4دهه کارگردانی در کارنامه کسانی چون میلانی، رخشان بنی اعتماد و پوران درخشنده دیده می شود و احترام به تماشاگر، باید با ساختن فیلمی قوی، نمایان شود و قاعدتا نیاز به دیده شدنِ دوباره و اصرار براینکه من فمنیست هستم باید در قدرت فیلم خود را نمایان کند نه شعارزدگی!

اگر بخواهیم به ساختار فیلم نگاهی بکنیم ابتدا به برخورد بچگانه ی ملی در اولین برخورد با سیامک برمی خوریم. جایی که ملی مدام به سیامک در آینه یِ وسطی ماشین لبخندِ خجالت آمیزی می زند، مشخص نیست که خانم میلانی چرا فضایی شهری، آن هم تهران را برای این سکانس انتخاب کرده است تهرانی که او به تصویر کشیده دخترِ نقش اول را با چهره و شخصیت جوانان دهه ی 60و70نشان می دهد که بُتشان، ازدواج بود و شرم داشتند که قبل از ازدواج با پسری صحبت کنند نه جوانان دهه 90 !

بنظر می رسد که کارگردان کمتر زمانی را برای بررسی میدانی موضوع فیلم صرف کرده است و بیشتر از پیش فرضیات خود که مصر به بی پناه جلوه دادن زنان است بهره برده است. تصویر خانواده ی ملی هم جالب است، برادر بزرگتر ملی مسئول کتک زن و عامل محدودیت ملی است و مدام خط و نشان می کشد، مادر که کلا در التفات این دنیا نیست، پدر هم که به تمام، دو دیالوگ موثر دارد؛ در این میان برادر کوچکتری هم هست که گاهی یک جمله می گوید و محو می شود. یعنی بود و نبود این سایه ها چندان در روند فیلم تاثیرگزار نیستند و این یک ضعف است که بتوان شخصیت های فیلم را حذف کرد بی آنکه به بدنه فیلم، آسیبی وارد شود.

شاید بتوان گفت که انتخاب ماهور الوند بواسطه ی چهره ی مظلوم و بازی قابل قبولی که ارائه می دهد تنها نقطه ی قوت فیلم است وگرنه سایر بازیگران ارائه ضعیفی از نقش خود دارند و اکثریت آنها اساسا بدون دلیل وارد فیلم شده اند. جمشید هاشم پور در نقشی متفاوت ظاهر شده است اما بی رمق بازی می کند، گویی تنها تلاشش این بوده که از قالب نقش خود در فیلم واکنش پنجم خویش را برهاند. السا فیروز آذر بازی باورپذیرتری را ارائه داده است اگرچه کارگردان موفق به ساختن شخصیت برای او در فیلم نشده است؛ چه اینکه هم به شوهرش خیانت می کند و هم در مقابل برادرش می ایستد؛ این در حالی است که منطقش از گزیدن همسری ساده لوح، کسب آزادی بیشتر است و همین آدم که با برادرش مخالف است کسی است که ملی را برای او انتخاب می کند! اما سیامک (میلاد کی مرام) که درواقع سایه ای از ناصر ملک(محمدرضا فروتن)در فیلم قرمز فریدون جیرانی است. سیامک، بر سر ملی فریاد می زند اما تصنعی است و ژست پسر جذاب در "مستانه" حسین فرحبخش را کماکان حفظ کرده است؛ گویی تلاشش این است که شاکله ی صورتش با هر فریادی به هم نریزد. سیامک در حد تیپ[6] مشوش باقی مانده است . تیپی متزلزل که کارگردان سعی کرده است با ارائه داستان کودکی سیامک و پدر پرخاشگری که داشته است حق داشتن شخصیت در فیلم را به او بدهد اما موفق نبوده است.

هرچه به اواخر فیلم نزدیک تر می شویم شعارزدگی رنگ بیشتری می گیرد تا جایی که ملی شماره ی خانه امن را که محلی برای کمک به زنانی است که با همسرشان مشکل دارند می گیرد. آقای رئیسی بعنوان کارشناس خانه امن، چندین دقیقه درباره کارکرد خانه امن صحبت می کند اینجای فیلم شبیه به مستندی اجتماعی است که بسیار بد پرداخت شده است و یکدفعه فیلم در چرخشی عجیب از طرف آقای رئیسی بعنوان راوی اول شخص پی گرفته می شود و گویا قصد این مستند تنها معرفی مامنی اجتماعی به نام خانه امن به زنانی است که مشکلاتی غیرقابل حل با همسرانشان دارند. آخر فیلم هم مشخص نمی شود آقای رئیسی چطور ملی را در عرض کمتر از چند دقیقه ردیابی می کند؟ آیا داشتن ردیاب تنها مختص پلیس و یا منوط به دستور قضایی نیست؟

[1] Entertainment

[2] Agnès Varda

[3] Nicole Holofcener

[4] I You He She

[5] Jeanne Dielman

[6] Type

بستن

هيولايی به نام مرد!!!!!


عرفان محمدی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 يک فيلم سياه مطلق. تعريف دقيقی است از فيلم ملی و راه های نرفته اش. سياه نمايی عليه مردان ايرانی (رادیکال فمنیسم) مردانی که متعصب و مستبد (پدر و برادر بزرگ ملی)، بيمار روانی و خشن (سيامک) و فاسد و بی بند و بار (شوهر خواهر ملی) هستند و اگر هم احياناً و بر حسب تصادف مرد خوبی در اين جامعه موجود باشد همچون مسيحای موعود (آقای رئيسی) در پس پرده غيبت است و با الهام و وحی با مددجوی خود صحبت می کند!!!!!!

فيلم سوژه ای بکر و بديع اما ساخت و پرداختی در حد فاجعه دارد و می توان گفت قربانی تفکرات شخصی کارگردان شده است(تهمینه میلانی که اصراربرفمنیسیم وسیاه نمایی درباره مردان دارد). فيلم بيش از آنکه در صدد آسيب شناسی و ريشه يابی و ارائه راهکار در مورد چنين معضلاتی باشد می خواهد برای شخصيت اصلی داستان خود مظلوم نمايی کند وتنهاراهکارش تماس با مشاورآنهم تلفنی یا نهایت در حادترین مرحله مراجعه به قانون و..است وفیلم میخواهداز مخاطب ترحم بگيرد و شعار های پرسروصدای فمينيستی سر دهد. شايد بتوان کل داستان فيلم را در همين يک جمله خلاصه کرد که ملی همچون آهويی بی پناه است که ميان گله ای از گرگ های گرسنه اسير شده است و در تلاش است تا خود را نجات دهد و تمام. فيلمنامه خلأ ها و نواقص بسياری دارد و شخصيت ها يا خوب پرداخته نشده اند يا اغراق شده اند. ملی خانواده ای متعصب و دگم دارد و می خواهد با ازدواج خود را از شر اين قيد و بند های مسخره رها کند اما غافل از آنکه از چاله بيرون می آيد و به چاه می افتد. واقعاً اين همه ساده لوحی و ضعف و بی دست و پايی از سوی دختری مثل ملی بعيد است گويا او اصلاً در اين جامعه زندگی نمی کندویک دخترروستایی است. واقعاً چرا اين قدر در برابر سيامک کوتاه می آيد و هيچ اقدامی نمی کند و تنها دلخوشيش اين می شود که دعوايی رخ دهد و سيامک کتک بخورد؟ يا چرا خانواده ملی علی رغم رفتار های غير عادی که شب خواستگاری از سيامک ديده اند بدون هيچ گونه تحقيق و تفحصی و تنها به خاطر يک بار تماس پنهانی ملی با سيامک احساساتی می شوند و از ترس آبرو و حرف مردم به ازدواج او با سيامک تن در می دهند؟ واقعاً از خانواده ای که سال ها اين دختر را تحقير و خواسته ها و علايقش را سرکوب کرده اند و حتی تاب و تحمل رفتن او به کلاس خياطی را هم ندارند بعيد است که اين چنين ناگهانی تصميمشان عوض شود و در برابر خواسته ملی کوتاه بيايند (انتظار داشتيم به سبک فيلمفارسی های دهه چهل برادر قلدر غيرتی شود و به همراه رفقای بزن بهادرش به محله زندگی سيامک بروند و او را گوشمالی بدهند تا ديگر مزاحم خواهرش نشود ولی در کمال ناباوری می بينيم که در برابر خواسته خواهرش تسليم می شود!!!!!) يا چرا حتی زمانی که سيامک ملی را کتک می زند باز هم پدر و برادر واکنشی نشان نمی دهند و حتی ملی را سرزنش می کنند و او را مقصر می دانند؟ (باز هم مطابق استانداردهای فيلم فارسی های دهه چهل در چنين مواقعی بايستی آقای برادر قلدر و رفقايشان برای تاديب داماد نا به کارشان وارد عمل می شدند و خودی نشان می دادند نه اينکه پشت او در بيايند!!!!!!!) يا اينکه چرا پدر و مادر و خواهر سيامک حقيقت را درباره او به ملی و خانواده اش نمی گويند؟ يا حتی شخصيت خود سيامک که تا قبل از ازدواج با ملی نه تنها هيچ نشانه ای از يک بيمار روانی در او نمی بينيم بلکه بالعکس فردی بسيار خوش مشرب و خون گرم معرفی می شود که شاهزاده سوار بر اسب سفيد روياهای بسياری از دختران جوان است که برای تصاحبش بين اين دختران دعواست و حسرت داشتن چنين مردی را می خورند!!!!! و البته درباره شخصيت سيامک بسيار هم اغراق شده است. واقعاً هدف او از ازدواج با ملی چيست و چرا از همان شب عروسی نسبت به او خشونت می ورزد و بنای ناسازگاری با او را می گذارد و همواره هم مترصد بهانه ای برای جدال با اوست؟ او که رفتار پدرش با مادرش را ديده پس چرا خودش با همسرش همان رفتار را دارد؟ نقش خواهر سيامک هم علی رغم بازی قابل قبول السا فيروز آذر خوب تعريف نشده است و جا پرسش بسيار دارد. سرگذشت او چيست؟ هدفش چيست؟ و اين که چرا به شوهرش خيانت می کند؟ داستان زمان بندی مشخصی ندارد معلوم نيست از زندگی ملی و سيامک چه مدتی می گذرددرسکانس صحبت های ملی با مشاورملی درباره زندگی چندساله صحبت میکند امادرفیلم شاید شاهدزندگی شش ماهه یا یکساله شان هستیم حضور ستاره اسکندری در فيلم کاملا بی تاثير است و گويا او هم تنها آمده که مظلوم نمايی کند و ترحم گدايی کند و شعارهای فمينيستی سر بدهد و عليه مردان بيانيه صادر کند و بگويد که مردان سر و ته يک کرباسند و مرد خوب مرد مرده است و بين مرد مهندس ودارای تحصیلات با مرد راننده مينی بوس تفاوتی وجود ندارد!!!!!

دربازی بازیگران نیزشاهد ضعف هایی هستیم ماهورالوند در نقش ملی در بعضی سکانس ها دچار بازی تصنعی وغیر قابل باور میشود که ازکیفیت نقشش کم میکندسیامک کی مرام درنقش سیامک دچار تکرارشده شخصیتی عصبی وغیرقابل کنترل شبیه حامدادبهداددر دهه80 اماالسافیروزآذر به دلیل شناخت فیلم های تهمینه میلانی راه وروش بازی خوب را در فیلمهای میلانی میداندوبازی قابل قبولی ارائه داده است اما استفاده از جمشیدهاشم پور شایدازتنها نکات مثبت فیلم بوداستفاده از هاشم پوروی ویلچر نمادگرایی زیبایی است ویلچری که شرح دهنده سبک تفکرقدیمی وبه گل نشسته مردانه است بدانیم وسیامک به عنوان ادامه دهنده این راه وروش است که درآخر سر زنان دربرابراین راه وروش می ایستند

درفیلم از حساسیت های اجتماعی نیز استفاده شده است همسایه روبرویی ملی که به او آدرس مشاور وشماره خانه امن به اومیدهد وحتی حضورسکانس پلیس که بازشاهد حساسیت همسایگان وجامعه به خانه ملی است

درسکانس بیمارستان اماگاف وضعف هایی مشاهده میشود اگر بچه ی چندماه ملی سقط شده است پس سیامک یا ملی به عنوان مجرم بایدشناخته شوند و حضورپلیس در بیمارستان الزامی است ویا درسکانس پایانی ازرستورانی دربالای شهرتابیابان های اطراف تهران حداقل زمان ومسافتی لازم است وملی در طول این مسیربا کل اعضای خانوده و....میتوند تماس بگیرد اما ما شاهدآن هستیم در آخرین ثانیه او به مشاور زنگ میزند ودرخواست کمک میکند وحتی حضوردرقطار ورفتن به کوپه های مردم وتلاش برای خودکشی که تماما دچار نقض وپارادکس هستند تهمینه میلانی یک موضوع ومعضل اجتماعی را به بدترین شکل ممکن به تصویرکشیده است تخصصی که در کشورمانیز به وفوراست یک موضوع خوب را بابدترین تصمیم هاازبین میبریم

دربحث های فنی تیم گریم خوبی را شاهد هستیم اما دربعضی سکانس ها گریم های روی ملی دچار اغراق بیش ازحد میشود ومیتوانستیم شاهدگریم هایی با کیفیت بهترباشیم

موضوعاتی همچون نورپردازی ودکوپاژنیزبه خوبی رعایت شده وفیلم دارای کیفیت قابل قبولی از منظر فنی هستیم ودر اوضاع بدازنظرفنی این فیلم توانسته گلیم خودش را از آب بیرون بکشد

تهمینه میلانی سعی برآن داشته فیلمی راونشناختانه بسازد اما به دلیل شعاردهی وسیاه نمایی علیه مردان وجلوه پردازی های بیش از حد به هدف خودنرسیده است وعلاوه برهمه اینها فیلم دچار شتابزدگی خاصی است که حتی از ده دقیقه وپانزده دقیقه اول فیلم میتوانیم سکانس پایانی را حدس بزنیم وانگار فیلم هنوزشروع نشده است به اتمام رسیده استبه طورمثال درباب شتابزدگی درسکانسی ملی عاشق سیامک میشود درپلان بعدی ازدواج میکند وکمی جلوترسیامک دوساعت پس ازعروسی به اویورش می آورد وپس از این شاهد فلاکت وبدبختی های ملی هستیم انگارفیلمساز میخواسته به این نقطه برسدوسپس یک توقفی بدهدوبا سکون فیلم گریه واشک واحساسات ازبیننده اش بگیرد

وازضعف درشخصیت پردازی هرچقدر بگوییم کم گفته ایم مرادبرادربزرگ ملی هم تیپ با سیامک است برادرکوچگ ملی که حتی قابل حذف نیز ازفیلم بود در دنیای خودش پرت است وبه سبک بچه های دهه هفتادی شرو شوراست ودرکل خانواده ملی دچار یک پارادوکسیم خانواده ای که فیلم ترکیه ای میبیند اما ترس از ریزش آبرو داردفیلمساز هیچکدام از این پارادوکس هاراجواب نمیدهد وفقط میخواهدمردان را بکوبد

حتی مادرسیامک نیز به درستی تعریف نمیشود آیااو به دلیل زجرهایی که درگذشته کشیده است دچارانتقام از زنی دیگر وازعروسش است؟ودلیل برخوردنچندان خوب اوبا دخترش چیست؟ شخصیت مادرنیز دچارگنگی وگیجی خاصی است وفیلمسازاطلاعات خوبی به مانمیدهد

حتی عده از اهل هنر فیلم ملی وراه های نرفته اش را مشابه فیلم قرمز(فریدون جیرانی میدانند) ومشابه سینمای دهه شصت وهفتاد میدانند نه دهه نود وجامعه فعلی اش البته روندفیلمساز درتمام فیلم های فمنیسیم آنهم ازنوع رادیکالی است فیلم های دوزن تسویه حساب زن زیادی(که شایدتهمینه میلانی از این فیلم به بعدمطرح شد)  و... از این دست آتارهستندکه تماما شاهدروندضدمردهستیم ودراین فیلم فقط شاهداضافه شدن تم روانشناسانه هستیم که ناموفق بوده است

واگر فیلمنامه دچارساختاری مناسب تربودوشتابزدگی نداشت وکمی بازیگران بیشتر تلاش میکردند شایدملی وراه های نرفته اش در جشنواره های حضورپیدا میکردوبه بخش رقابتی جشنواره فجر نیز راه میافتو  جوایزی نفیسی میگرفت وتا سالهای سال در اذهان میماند

درآخرسرباتمام کم وکاستی ها باید به تهمینه میلانی و دو همکارش(پوران درخشنده ورخشان بنی اعتماد) تبریک گفت که نزدیک به سه دهه درحال فیلمسازی درجامعه ایرانی با شرایط خاص برای زنان هستند 

بستن

ملعبه‌ی توهین آمیز


یاشار گروسیان
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 اغلب آثار سینمایی که در ایران تولید می‌شوند معطوف به سوژه‌هایی هستند  که از بستر جامعه نشات می‌گیرند. همین موضوع سبب می‌شود تا این آثار در  کنار کمدی‌های مبتذل و بی‌خاصیت، کمی‌ بیشتر جدی گرفته شوند. این جدی گرفته  شدن سبب خلق ژانری مجعول به نام «ژانر اجتماعی» در ایران شد که موضوعِ  اجتماعی مورد نظر هرچه جنجالی‌تر و حساس‌تر باشد، بیشتر در چشم خواهد آمد.  دنیای زنان و زنانگی نیز جز همین سوژه‌های حساس است. حساس از یک جهت که  چنانچه اثر مورد بحث اگر دایه دفاع از حقوق زنان را داشته باشد، حتما مورد  توجه مردم و به خصوص زنان خواهد گرفت؛ مردسالاریِ جامعه نیز بر این جلب  توجه می‌افزاید. حساس اما از جهتی دیگر – که مهم‌تر است – این است که سوژه  مورد بحث ما زمانی در مدیوم سینما تعین و تشخص می‌یابد که رابطه و نسبت  فیلمساز با سوژه معین و مشخص باشد، در واقع مهم این نیست که فیلمساز چه  سوژه‌ای را می‌نگرد، بلکه مهم آن است که سوژه را چگونه می‌نگرد.

هدف از مقدمه بالا رسیدن به این مسئله بود  که اساسا هر فیلمسازی دو رویکرد را برای خلق اثرش انتخاب می‌کند. یک  رویکرد نمایش واقعیت است و دیگری نمایشی کردن واقعیت که این دو در کمال  شباهت، وقتی وارد مدیوم سینمایی – و به تبع آن هنر – می‌شوند، تفاوت فاحشی  خواهند داشت. نمایشی کردن واقعیت به معنای هنری و خصوصا سینمایی‌اش انتخاب  سوژه‌ای در بستر واقعیت و دراماتیزه کردن آن با حفظِ فاصله و نسبتی معین و  مشخص از جانب فیلمساز است، پس اثر محصولی می‌شود دارای قصه‌ای که سری دارد و  تهی، مضمونی دارد که طی فرم به محتوایی معین و قابل درک و حس تبدیل  می‌شود. این در حالی است که نمایش واقعیت تنها به گزارشی بی‌دغدغه و  بی‌نسبت – و حتی بی‌ربط – با سوژه بسنده می‌کند و برداشتی هم از جانب  فیلمساز در اثر دیده نمی‌شود. چنین می‌شود که رویکرد اول سینمایی و هنری و  دومی بی‌هویت، خشک و سرد می‌شود که نه حسی را تحریک و نه مخاطب را متحول  می‌کند. غالب فیلمسازان عزیز وطنی در پی رویکرد هنری و سینمایی‌ هستند غافل  از اینکه ماحصل دقیقا خلاف آن می‌شود. جدیدترین ساخته تهمینه میلانی یعنی  فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش نیز از این قاعده مستثنی نیست.

سوژه‌ای که فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش  انتخاب کرده است، موضوعی آشنا و مشهود در جامعه خودمان است. مخاطب فهیم و  آگاه، به مردسالاری جامعه و محدودیت زنان کاملا واقف است. پس سوژه در بستر  جامعه حاضر و مشهود است اما زمانی که پا به مدیوم سینما می‌گذارد، نبست و  فاصله‌ی فیلمساز با سوژه اهمیت می‌یابد بدان معنا که مای مخاطب از چیستیِ  موضوع آگاهیم، حال در پی آن هستیم که بدانیم و حس کنیم، فیلمساز موضوع را  در اثرش چطور و با چه نسبتی و از چه منظری می‌نگرد؛ در واقع باید دید که  آیا فیلمساز تنها واقعیت را – همچون آگهی بازرگانی – گزارش می‌کند یا آن را  به اثری نمایشی تبدیل می‌کند. در کمال تاسف آنچه که فیلم ملی و راه‌های  نرفته‌اش می‌نماید برخلاف ادعاهایش – که دفاع از دنیا و حقوق زنان است – به  اثری بی‌خاصیت تقلیل می‌یاید. وقتی فیلمساز سوژه‌اش نفهمد و نداند که چطور  باید آن را بنگرد، در نمایش آن به مخاطب نیز معلول و مجعول عمل می‌کند و  همین موضوع ثابت می‌کند که دغدغه‌ی فیلمساز قلابی و اساسا وجود ندارد. چه  بسا اگر وجود هم داشته است، ماحصل خلافِ این ادعا را می‌نماید. فیلم به  راحتی ناخودآگاهِ بی‌دغدغه و بی‌مسئله‌یِ فیلمساز را لو می‌دهد پس اثر به  جای دفاع از زنان و دنیای زنانگی، دقیقا علیه آن و به شکلی توهین‌آمیز عمل  می‌کند.

در فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش سوژه  کاملا پیداست، زنی که در دنیای مردسالار و زن‌ستیز اسیر شده است اما آنچه  بیشتر از این موضوع اهمیت دارد این است که این سوژه آیا در اثری نمایشی و  دراماتیزه روایت می‌شود؟ قطعا خیر. فیلم زمانی نمایشی می‌شود که دارای  قصه‌ای سر و ته دار باشد، مفصل‌های داستانی کارکردی دراماتیک داشته باشند و  از همه مهم‌تر کنش‌های آدمهای درون اثر فعالانه و برخواسته از منطقِ  درونیِ اثر باشند، در آن صورت است که هر واقعه‌ای در اثر – چه بر واقعیت  منطبق باشد یا نباشد – از منطق و فرمی معین پیروی می‌کند و در نتیجه  باورپذیری آن راحتتر حس می‌شود، که البته در این فیلم اینگونه نیست.

 فیلمساز روایتِ پاره پاره و بی‌منطقی را تنها برای گزارش لحظه‌هایی از هر  ناهنجاری‌های ضدزن برگزیده است تا نشان دهد جامعه تا چه اندازه زن‌ستیز است  اما به تنها چیزی که اصلا فکر نکرده است کنار هم چیدن این خرده روایت‌ها  برای خلق قصه‌ای مشخص و معین است. آنچه که در فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش  می‌بینیم، گزارش‌های لحظه‌ای از ناهنجاری‌های زن‌ستیزی است که به صورت  تصادفی می‌آیند و می‌روند ولی نه منشایی دارند و نه تشخصی، بدتر از آن از  منطقی بیرونی هم پیروی نمی‌کنند، چه برسد به منطق درونی اثر که اساسا وجود  ندارد. دختری در میدان رها می‌شود و فیلمساز نیز تمام آدمهای دنیایش را به  جان دخترک می‌اندازد. پدر، مادر، برادر، همسر، مادرشوهر و پدرشوهر و همه  چیز و همه‌کس علیه ملیحه هستند، بی‌آنکه بدانیم چرا. به عنوان مثال تغییر  رفتار ناگهانی سیامک، همسر ملیحه در ابتدای فیلم خود گواه این مشکل است که  وقتی به جان ملیحه می‌افتد، مخاطب مدام به این فکر می‌کند جوانی که تا چند  دقیقه پیش عاشق‌پیشه بود – که البته عشقش هم بی‌منشا و بسیار تیپیکال است –  چطور یکباره دست بزن پیدا میکند؟ چگونگی و علتِ رسیدن به این رفتار در اثر  مشخص نیست. برادر ملیجه چرا همیشه علیه خواهرش است؟ مگر می‌شود برادری کتک  خوردن خواهرش را ببیند و در کمال ناباوری، کنار همسر نشسته و خواهر را  سرزنش کند؟! و اگر هم باشد، علت چیست؟ مشخص نیست. پدر ملیحه که از  خانواده‌ای مرفه نشان داده می‌شود را باید کجای دلمان بگذاریم که تا چه  اندازه بی‌دغدغه از کنار آسیب‌دیدن دخترش می‌گذرد؟! 

 فیلمساز تصور می‌کند تمام مردهای دنیای فیلمش زن‌ستیزند – و باید باشند – و  چون مرد هستند، نیازی به دلیل ندارند! در نتیجه از این پس هر مردی از  دیدگاه فیلمساز همواره زن‌ستیز است. یک بار دیگر جملات قبلی را بخوانید تا دریابید با چه گزاره‌ی از بیخ باطلی طرفیم! هر مردی چنانچه زن‌ستیز باشد،  حتما منشایی دارد و زمانی که این علت از خواستگاه منطقی و به خصوص دراماتیک  – در فیلم – تعریف شود، در اثر تعین و تشخص می‌یابد اما آنچه در فیلم ملی و  راه‌های نرفته‌اش می‌بینیم تنها مردانی وحشی و تیپیکال هستند که توسط  فیلمساز طراحی شده‌اند تا به جان ملیحه بیفتند تا هر زمان که لازم باشد،  اشک مخاطب را درآورند. اولین سکانس کتک خوردن میلحه را به یاد آورید.  میزانسن مبهم و گنگ است، تصویر کاری دراماتیک نمی‌کند و تنها صدای زجه‌های  ملیحه از پشت در قرار است اشک مخاطب را گدایی کند! چرا تصویری هرچند کوتاه  از همسر نشان نمی‌دهد تا حداقل حس تنفر از طریق تصویر در مخاطب تحریک شود؟  بدتر آنکه این سکانس مدام در فیلم تکرار می‌شود و هربار هم چیزی از همسر  دستگیر مخاطب نمی‌شود که این رفتارهای وحشیانه‌اش از کجا نشات می‌گیرد.  تمامیِ آدم‌های درون اثر گویی به ویروس زن‌ستیزی بیمار شده‌اند و این ویروس  دقیقا از بیرونِ اثر و به دست کارگردان، عامدانه تزریق شده است. این تزریق  زوری و بی‌منطق دقیقا در خود فیلم لو می‌رود، مانند پدری که ظاهرا در  خانه‌ای مجلل و از طبقه مرفه نشان داده می‌شود اما تفکراتی عقب‌مانده و  سنتی دارد یا مادری که شاید به نظر دلسوز برسد و نگرانِ دختر، اما  سربه‌زنگاه به شیوه‌ی فیلمفارسی‌های قدیمی، دست بر گونه‌اش می‌کوبد و به  آخرین چیزی که فکر می‌کند، دخترش است.

در واقع فیلمساز رفتار زن‌ستیز آدم‌هایش را نشان می‌دهد، اما هرگز از منشا و  چگونگی بروز چنین رفتاری چیزی نشان نمی‌دهد. لابد اینطور تصور می‌کند که  نیازی به این کار ندارد. مای مخاطب پس از دیدن هر رفتار ضدزنی از مردان  فیلم – و حتی زنان آن – مدام باید به این فکر کنیم که دیدن چنین رفتارهایی  دقیقا چه دلیلی دارد؟ از کجا ناشی می‌شود؟ و چگونه به این مرحله حاد رسیده  است؟ هر مردی و هر زنی در پسِ منشایی مشخص و معین به رفتاری ضدزن می‌رسد و  این تعین و تشخص نیز زمانی حاصل می‌شود که فیلمساز جبهه شر را درست درک و  فهم کرده باشد اما چون نکرده است، تنها به نشان دادن تیپ‌هایی یکسان و  مشابه بسنده می‌کند که همگی در عین تفاوت در نقش‌هایشان، عینا به مانند هم  رفتار می‌کنند. بنابراین فرقی نمی‌کند برادر باشد یا همسر، همگی زن‌ستیزند و  علیه ملیحه، تنها برای آنکه به جان او بیفتند و ترحم مخاطب را گدایی کنند؛  اما آیا خبری از پرداخت و تعین این افراد ضدزن در فیلم وجود دارد؟ قطعا  خیر. سیامک ابتدا عاشق‌پیشه است، با ملیحه ازدواج می‌کند، سپس – بی‌دلیل –  زنش را آزار می‌دهد و هربار نیز وحشی‌تر می‌شود اما از چگونگی تبدیل یک مرد  به یک مردِ ضدزن خبری نیست و قرار هم نیست چیزی نشان داده شود. در حقیقت  مای مخاطب تکه‌هایی از یک مرد را می‌بینیم که تبدیل به مردی ضدزن شده است  اما هرگز از چگونگی تبدیل و گذارِ این فرایند چیزی نمی‌بینیم. فیلم مدام  روایتی از  وحشی‌گریِ مرد علیه زن را نمایش می‌دهد ولی هرگز از چگونگی آن  چیزی را به مخاطب نشان نمی‌دهد. در آن صورت چطور باید سیامک که محور مردانِ  زن‌ستیز فیلم است را باور کنیم؟ آیا فیلمساز درکی از زن‌ستیزیِ مردان  ندارد؟ یا اینکه به خود زحمت نمی‌دهد آن را نشان دهد؟ علت چه این باشد و چه  آن، عقب‌ماندگی فیلمساز در درک سوژه و جهالتش در فیلمنامه را نشان می‌دهد.  این مشکل اگر توهین به مخاطب نباشد، کمتر از آن هم نیست چرا که فیلمساز  اساسا وقت و زمانی را که باید برای پرداختن به جبهه زن‌ستیزِ فیلم صرف  می‌کرد، با نمایش‌های تکراری و بی‌علت وحشیانه‌ی مردانِ فیلمش هدر داده  است. پس دیدگاه فیلمساز به مردانِ دنیایش تنها بر یک اصلِ مفروض – کدام  اصل؟! – استوار است؛ مرد زن‌ستیز است و چون مرد است، نیازی به پرداخت و  دلیل ندارد. چه دیدگاه عقب‌افتاده و ابتری!

از طرفی نقش اول فیلم یعنی ملیحه که باید  محور قصه باشد نیز بسیار ناتوان و ضعیف نشان داده می‌شود. ملیحه دائما در  حال ضربه خوردن از مردان و زنان اطرافش است و تنها کاری که نمی‌کند، تلاش  برای زدودن و شکستن این حجمه از زن‌ستیزی است. در اغلب فیلمهایِ دراماتیک  که شخصیت محوریِ قصه – زن یا مرد – قربانی است، ابتدا مظلوم واقع می‌شود  ولی با گذر زمان و جلو رفتن قصه، تمامی سدها را می‌کشند و نهایتا به اوج  می‌رسد. این یعنی در کمال سیاهی و تلخیِ موجود در اثر، عامل محوری آنها را  آرام آرام کنار می‌زند اما در فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش محور قصه یعنی  ملیحه تنها آسیب دیده و کاری نمی‌کند. اشک می‌ریزد، کبود می‌شود، خرد و له  می‌شود ولی ابدا کنشی مثبت و فعالانه از وی دیده نمی‌شود. جالب اینکه اندک  عامل تحرک ملیحه نیز نه خودش بلکه شخصیتی مفروض و بیرون از دنیای فیلم  (آقای رئیسی) است. ملیحه برای نجات خودش همواره دست به دامان نجات‌دهنده‌ای  بیرونی در پشت تلفن می‌شود و منتظر است که آقای رئیسی کاری برایش بکند. به  راستی ملیحه در مواجهه با مشکلات باید تا این حد معلول جلوه کند؟ بازیِ  ماهور الوند نیز به کنار، که از ابتدا تا انتهای فیلم هنوز همان  «دختربچه‌»ی عقب‌افتاده و کم‌هوش است در مقایسه با کسی که با گذر قصه (اگر  قصه‌ای در کار باشد) تبدیل به «زن» بشود. پس آنچه که از محور فیلم به عنوان  زن – که سوژه اصلی است – نشان داده می‌شود نیز یک عنصر سست و بی‌خاصیت  است. این نیز اگر توهین به زنان نباشد، کمتر از آن هم نیست.

کارگردانی فیلم نیز در نوع خودش قابل توجه  است. پرش‌های مداوم از یک سکانس به سکانسی دیگر نه منطق زمانی دارند و نه  منطق دارماتیک. این جهالت در کارگردانی بعضا سبب می‌شود تا لحن فیلم از جدی  به سمت کمدی سقوط کند. در یک سکانس ملیحه پشت تلفن به آقای رئیسی می‌گوید  که نزدیک به چهار سال است که با همسرش زندگی می‌کند. به راستی چهار سال در  فیلم طی شد؟! چرا تمهیدی برای گذر زمان در کارگردانی وجود ندارد؟ آیا تعداد  بالای کات‌های ساده – و بی‌امان – از سکانسی به سکانس دیگر باید دلیلی  باشد بر گذر زمانی اینچنین طولانی؟! و یا مثلا زمانی که سیامک در پایان  فیلم ملیحه را در رستوران می‌بینید، یک میدوم‌شات از همسر نشان داده می‌شود  و یک مدیوم از ملیحه که التماس می‌کند، سپس کات به سکانسی می‌شود که ملیحه  پشت صندوق عقب ماشین حبس شده است! سوال این است که سیامک چگونه ملیحه را  از رستوران به صندوق عقب برده است؟ یعنی کسی او را ندیده است؟ تکلیف  آدم‌های داخل رستوران چه می‌شود؟ یعنی برای جلوگیری از بروز یک جنایت کمکی  نمی‌کنند؟ آیا ملیحه در این فرآیند مقاومتی نمی‌کند؟ یا خود را دو دستی  تقدیم همسر می‌کند تا جانش را بگیرد؟ به این ناکارگردانی باید خندید یا از  آن با ترحم عبور کرد؟ بی‌منطقی و بی‌شعوری در کارگردانی هم حدی دارد، هرچند  بعید است که کارگردان اصلا شعور مخاطب را در نظر گرفته باشد.

فیلم ملی و راه‌های نرفته‌اش به مانند یک  بازی عمل می‌کند، دختری را ملعبه کرده و در میدان رها می‌کند و انواع و  اقسام مردان زن‌ستیز را به جانش می‌اندازد بدون اینکه ذره‌ای از زمان فیلم  به پرداخت و شخصیت بخشیدن به این عناصر ضدزن اختصاص داده شود؛ در عوض تا  دلتان بخواهد فیلم مملو از سکانس‌های تحقیرِ شخص محوری فیلم است تا در زمان  لازم، اشک مخاطب را در آورده و حداکثر ترحم وی را گدایی کند. از طرفی محور  فیلم نیز آنقدر در مواجه با این عناصر معلول و سست عمل می‌کند که حتی  فیلمساز هم او را در پایان رها کرده و نهایتا می‌کشد. پایان فیلم ملی و  راه‌های نرفته‌اش من را بسیار یاد «بادیگارد» حاتمی‌کیا می‌اندازد. زمانی  که فیلمساز از قهرمان و شخص محوری‌اش نامطمئن است، نمی‌داند که باید با او  چه کار کند، پس او را نیز می‌کشد. این عدم اطمینان تنها از یک چیز نشات  می‌گیرد؛ جهالت فیلمساز در درک سوژه و نداشتن دغدغه‌ای نسبت به آن. فیلم  ملی و راه‌های نرفته‌اش به مانند ملعبه‌ای نمایان می‌شود که برخلاف تصور  نسبت به زنان و دنیای زنانگی توهین‌آمیز عمل می‌کند؛ دفاعش از آن پیشکش.

بستن

نقد


شقایق53 ...
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

نقد فیلم ملی و راه های نرفته اش

این فیلم ساخته ی کارگردان فمینیست ایرانی خانم تهمینه میلانی است.در این فیلم با چند مساله روبرو می شویم.دختری به نام ملیحه تقوی که در خانواده ی پدری اش آسیب دیده و برای فرار از این آسیب ها بدون آگاهی و شناخت کافی خود را در دامی بزرگ تر می اندازد.

دوست این دختر که خواهر شوهرش هم هست و او هم در خانواده ی پدری و همسرش آسیب می بیند و راه سومی را انتخاب می کند(خیانت و رابطه با مرد زن دار)

جامعه ای که خود را حامی زنان قربانی معرفی می کند اما کمک این نهادها و موسسات چندان به کار قربانیان خشونت نمی آید چرا که جبر خانواده از آن قوی تر است .

ملی در خانواده ای متعصب بزرگ شده که به شدت بر روی تک تک ورود و خروج هایش حسابرسی دارند و او را برای کوچکترین تاخیر بازخواست می کنند .در این خانواده فقط یک نفر طرف ملی است که آن هم برادر کوچکش است اما چون تیپ و قیافه اش را به حالت سوسول درآورده هیچ کس به حرفش گوش نمی دهد حتی اگر حرفش حق باشد.شاید حتی مخاطب هم نوع آرایشش را نپسندد و آن را از نقاط ضعف فیلم به شمار بیاورد.شاید کارگردان خواسته او را نماد تفکر جدید هنجار شکن معرفی کند که برای زنان حقی بیشتر از آنچه تاکنون عرف تعیین کرده مقیدند.اما در هر صورت صدای او شاید به دلیل همان چهره اش شنیده نمی شود.

ملی پیش از ازدواج یک بار در کافی شاپ یکی از دوستان برادرش را می بیند دیگر هیچ صحبتی درباره ی این اتفاق بین خواهر و برادر نمی شود اما ملی در باره ی همین مساله هم از کسی که انتظارش را ندارد ضربه می خوزد و شوهرش این ماجرا را در حضور خانواده اش به سرش می زند.

نمی توان گفت ملی یکسره بی تقصیر است .او نشانه هایی از شکاکیت و طرز فکر و عقیده ی شوهرش پیش از ازدواج می بیند اما به آن بی توجهی می کند.اینکه گوشی اش را برمی دارد.اینکه اصرار دارد بر کمتر سواد داشتن دختر.جوابی که در تماس با او  به مادرش می دهد پشت تلفن و ملی نمی داند مادرش چه گفته و ملی را تحقیر کرده است.و حتی پرس و جو نکردن بیشتر و دقیق تر از نیره درباره ی برادرش.مخصوصا اینکه خود نیره می گوید خیلی عجله نکند و او لااقل می توانست بپرسد که چرا این را می گوید و چه چیزی راجع به برادرش هست که باید ملی بداند اما او نتوانسته بگوید.

یا دیدی که در سکانس اول راجع به مردها مطرح می شود که اعضای کلاس شک دارندکه کسی زنش را کتک زده باشد بعد یکی برای انکار می گوید نه بابا طرف مهندسه .ودیگری می گوید چه فرقی می کنه همه شون مثل همن.

اما نیره.دختری که اول در خانواده ی پدر آسیب دیده سپس بدون آنکه به درمان آسیبش بپردازد مثل ملی فرار و ازدواج را انتخاب کرده تا از آن شرایط رها شود و در نهایت وقتی همسرش هم نیازهای او را برطرف نمی کند راه خیانت در پیش می گیرد.نیره یکی از معدود حامیان ملی است و شاید به همین خاطر ملی شرم می کند از افشای رازش در حالی که اگر از قبل به شوهرش لااقل گفته بود در آن مخمصه خودش مورد ظن نبود و آن اتفاق ها و خشونت ها تکرار نمی شد.اما نیره هم آنقدر ترسوست که می داند با این پنهان شدنش ملی را در چه مخمصه ای انداخته اما فقط به فکر فرار خودش است.

یا دفتر مشاوره ای که هربار شرایط ملی برای صحبت کردن مناسب است باید منتظر بماند تا آنها تماس بگیرند و بازمجبور شود دوباره زنگ بزند و بگوید که ممکن است وقتی زنگ بزنند شرایط خوب نباشد.و یا دکتری که می فهمد که آثار ضرب و جرح ملی از افتادن از روی پله نیست اما نمی تواند کاری بکند و به یک کنایه به شوهرش بسنده می کند و به او هم پیشنهاد می دهد که شکایت کند.

اما شکایتی که در نهایت به خاطر خانواده ی خودش که بیشتر از همه از آنها انتظار حمایت دارد مجبور می شود پس بگیرد.خانواده ای که وقتی او نیاز به حمایتشان دارد پشت او را خالی می کنند و با کمترین حقوق انسانی که شرایط اوبرای بازگشتن باشد غریبانه او را دوباره به خانه شوهر می فرستند .و وقتی کار از کار گذشته و قرص برای خودکشی می خورد یادشان می آید که پشتش باشند یا طوری که او دوست دارد خطابش کنند(دردونه)

در نهایت سکانس یکی مانده به آخر وقتی ملی حتی پولی برای خرید یک آب معدنی ندارد و فقط تا ایستگاه پلیس اجازه دارد در کوپه قطار بماند تنهاترین چهره ی یک انسان را نشان می دهد.و حتی در درخواست گوشی از کسی آن فرد گوشی خودش را روشن می کند و به او نشان می دهد که مشکلی برای گوشی اش پیش نیامده است.اما مشاور فکر می کند که همانقدر که او به فکر کمک به مراجع تماسی اش هست همه هم می خواهند به او کمک بکنند.به او پیشنهاد می دهد که از کسی تلفن بگیرد.و البته در نهایت هم همین مشاور او را نجات می دهد اما با تماس خودش به مسئول قطار نه با درخواست ملی.چرا که صدای این دختر انگار حتی به یک متری اش هم نمی رسد چه برسد به مقامات و مسئولین قطار یا هرجایی...و به نظر می رسد آقای رئیسی نیز مقام و منصبی داشته باشد که صدای او از صدای مسئول قطار قوی تر است.

در نهایت در سکانس آخر چیزی که برای من عجیب بود سفید بودن لباس های ملی وقتی به هوش می آید و چشمانش را باز می کند و به نظر کسی را می بیند که حس می کند آقای رئیسی است.در حالی که در قطار تماما لباس هایش سیاه بود.آیا این نمی تواند یک استعاره از مرگ باشد؟

بستن