پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی

بیست و یک روز بعد

۶.۶ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۸۶۰ رای

منتقدان:

۵.۹

امتیاز دهید:

همیشه همینجوریه! آخرین بار هوا ابر شد. باد گرفت. درختا داشتن از جا کنده می شدن. اونقدر بارون شدید شد که سیل شهرو گرفته بود. پرنده ها دور و بر لونه هاشون جیغ می کشیدن. یکی از بچه ها قسم می خورد خودش دیده خورشید یکی دوبار نورش کم و زیاد شده...!

نقدهای بلند فیلم بیست و یک روز بعد

بیست و یک روز بعد قهرمان جشنواره


احسان آجورلو
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 بیست و یک روز بعد، روان‌ترین فیلم جشنواره است، داستان کلاسیک خود را ساده پیش می‌برد و قصه خود را بیان می‌کند، قصه‌ای که قهرمان دارد. چیزی که اکثر فیلم‌های جشنواره امسال نداشتند یک قهرمان که با موانع متعدد پیش رو است و در صدد گذر از این موانع است تا به هدف خود برسد. بیست و یک روز بعد یک سفر قهرمان تمام عیار است. یک سفر قهرمان کلاسیک در ژانر کودک و نوجوان که جذاب است، شخصیت‌ اصلی کنش دارد. تعلیق کم رنگی در انتها دارد و در گره افکنی و گره گشایی موفق عمل می‌کند، هرچند در مقدمه چینی کمی از یک خرده پیرنگ استفاده می‌کند که از داستان بیرون زده است اما زمانی که در داستان اصلی متمرکز می‌شود خوب پیش می‌رود. بیست و یک روز بعد تمام اصول یک داستان کلاسیک را با یک نیروی یاری گر کامل می‌کند. نیروی یارگیری که همواره وجود دارد و موانع متعددی که قهرمان را خسته نمی‌کنند و قهرمان به راه خود ادامه می‌دهد در نقطه اوج به قلب ماجرا می‌زند و از آن خارج می‌شود در پایان یک پایان بندی خوش ندارد و داستانش را فدای مخاطب نمی‌کند، اتفاقا در انتها به مخاطب ضربه می‌زند و به نوعی تمرکز را از مقطع زندگی قهرمان برمی‌دارد و نگاهی کلی تر و بهتر از زندگی قهرمان به مخاطب ارائه می‌کند. این نگاه کلی به مخاطب این احساس را می‌دهد که فریب نخورده و باعث می‌شود که بعد از فیلم نیز زود احساس خود را نسبت به قهرمان از دست ندهد و هنوز با او در ارتباط باشد. فیلم بیشت و یک روز بعد جدا از داستان خوب خود کارگردانی ساده و کلاسیکی هم دارد و بازی خوب ساره بیات در صحنه‌هایی که وجود دارد اثر را ارتقا بخشیده است. البته یاد ندارم که ساره بیات جایی کم فروشی کرده باشد و همواره در هر نقش خوب ظاهر شده است. 

بستن

بی توجهی به جزییات


سید مهدی ملک
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  این فیلم در وهله اول انسان را به یاد تولیدات سالهای اوج کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می اندازد. کیفیتش هم به خوبی همانهاست و مخاطب را با خود همراه میکند راستش در نیمه اول فیلم میترسیدم که نکند چگونگی وارد شدن یک کودک به انجمن فیلم کوتاه و جدی گرفته شدن او و تلاش برای فیلم کوتاه ساختن در حد پیش فرض بماند اما شخصیت خلق شده کودک باعث میشود که این موضوع ساخته شود و نیازی به روایت بیشتر چگونگی این مسئله در فیلم نباشد با این وجود اما چند اشتباه کوچک و بزرگ باعث شده تا در بهترین حالت با فیلمی متوسط سر و کار داشته باشیم. مشکل اول فیلم میتواند کل فیلم را پا در هوا کند. تاخیر در تماس گرفتن تهیه کننده با پسر باعث تمامی اتفاقات میشود و همانجا که آقای کارگردان دلیل تلاش برای متوقف کردن قطار را میپرسد تلاش نویسنده فیلم بیست و یک روز بعد برای نشان دادن دلیل تاخیر است. در واقع آقای کارگردان مشغول کلنجار رفتن با این طرح اولیه بوده و پس از چند روز که کلنجار رفتنش تمام شده تصمیم به خرید طرح میگیرد. اما مشکل اصلی این است که وقتی طرحی تا این حد برای کسی جذاب است که همان لحظه در ذهنش ایجاد سوال میکند، طبیعی تر آنست که آنرا همان روز بخرد و بعد با آن کلنجار برود نه اینکه اول کلنجار برود و بعد بخواهد بخرد! پس منطق کار گویی بد طراحی شده است. اگر هم دلیل تاخیر چیز دیگریست باید در دنیای فیلم به نوعی نشان داده شود که متاسفانه این اتفاق نمی‌افتد. مشکل دوم فیلم مشکل در بخشی از داستان فیلم است. وقتی طلبکار چکی یک میلیونی را از دست پسر میگیرد منطقی آنست که برود و آنرا با خود پسر نقد کند و پولش را از روی آن بردارد نه اینکه چک را پیش خود نگه دارد و بگوید هر موقع پولم را دادی چک را پس میدهم! این اشتباه کل اتفاقات رخ داده در بعد از این ماجرا را که به تبع این مسئله ایجاد میشود پا در هوا میکند. مشکل سوم فیلم مشکل رواییست. بود و نبود پدر سینا (پسر پولدار قصه) هیچ فرقی ندارد و میتوانست روایت نشود. هدیه دادن دوربین هم به دلیلی که در مشکل بعدی میگویم هیچ مسئله ای را در داستان حل نمیکند. مشکل چهارم به قصه بر میگردد. در این فیلم مسئله ساختن فیلم توسط کودک آنهم با آن موضوع خاص که در سر دارد مقدمه ای برای داستان اصلی که تلاش برای نجات دادن جان مادر است میشود. در این شکل از پایان بندی، ماجرا آنجا که باید شروع شود به پایان میپذیرد. در واقع ایستادن قطار توسط پسر در شکل فعلی فقط نیروییست که از بابت این اتفاقات نصیب او شده است. ولی با این ایستادن چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ و اصلا بعدش چه؟ ممکن است عده ای قطار را نماد تکنولوژی و مشکلات پیش آمده توسط آن از جمله سرطان بگیرند و مسئله ایستادن قطار توسط پسر را به شکل نمادین نشانه تلاش و موفقیت پسر در رفع مشکلات بعدی بدانند اما هیچ نمادی به خودی خود ساخته نمیشود و قطار در این فیلم نمادی از هیچ چیز نشده است. اینجاست که پایان  ابتر میماند و به نظر من اگر نشان داده میشد که مسافرین از داخل قطار به بیرون نگاه میکنند و بعضی از آنها پیاده میشوند میتوانست به شکلی نمادین موضوع را حل کند چون در بخش ورود برادر کودک داستان در قطار با انسانهایی روبه رو میشویم که سعی در حل مشکل پسر کوچک و دیگر مسایل دارند و به بیرون نگاه کردن آنان و پیاده شدن بعضی از آنها از قطار به شکل نمادین نشانه ای از رفع مشکلات توسط مسافرین قطاریست که همیشه از کنار حاشیه نشینان رد میشدند و هیچ نگاهی به انان نمیکردند اما موضوع در پایان فیلم تغییر میکند وآنان از قطار پیاده میشوند و کاری که خود کودک فیلم هم نمیدانست برای چه باید انجام میداد بعد از آنکه با قدرت درون توانست به انجامش برساند، به نتیجه ای ملموس میرسد و اینگونه بین داستان اول و دوم ارتباط برقرار شود؛ ارتباطی که با توجه به پایان بندی فعلی فیلم برقرار نمیشود. ضمن اینکه با توجه به فضای فیلم پایان بندی نمادین و رویایی ذکر شده نه تنها باعث شعار زدگی نمیشد که فیلم را تبدیل به فیلمی با تاثیر اجتماعی میکرد.  

بستن

قهرمانِ نوجوان


افشین علیار
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

مهم ترین ویژگی فیلم بیست و یک روز بعد داشتن قصه ی قهرمان محور است، در این برهه ی زمانی که بیشتر فیلم ها با لودگی تماشاگر را به سینما می کشانند، بیست و یک روز بعد با قهرمان سازی شکل گرفته است شاید در نگاه اول تصور کنید که این فیلم یک اثر کودکانه یا فانتزی ست اما وقتی به کلیت قصه و جهان فیلم فکر می کنیم درک خواهیم کرد که بیست و یک روز بعد روایت مهمی از یک اتفاق درام است که خردمندان با پرداختِ مناسب و خلق یک بحران توانسته گره افکنی و مرتضی را وارد یک چالش انسانی کند، بله قصه ی بیست و یک روز بعد نه تنها کودکانه نیست بلکه در لایه های زیرینِ قصه انسانیت، رفاقت، از خودگذشتگی نهفته شده از همین جهت قصه با یک هدف نهایی به فیلمنامه تبدیل شده است و خردمندان با ریسک فراوان به سراغ ساخت این فیلم رفته است. فیلم فارغ از اینکه بخواهد به گیشه فکر کند خیلی بی ادعا در قالب و چارچوبِ ملودراماتیک قصه گویی می کند و مهم ترین بخش فیلم گام محکم خردمندان است که در نوشتن فیلمنامه برداشته است، زمانی که فیلمنامه ضعف و حفره نداشته باشد و تمامی ابعاد و چارچوب هایش تعریف شده باشد دیگر نگرانی باقی نمی ماند، خردمندان فضای فیلمش را بر اساس اتفاق و بحرانی ساخته که در دهه ی شصت و هفتاد بیشتر به این فیلم ها بها داده می شد، شخصیت اول فیلم یک نوجوان ست به نام مرتضی که سودای فیلم ساختن دارد اما در میان این هدف می فهمد که مادرش از بیماری سرطان رنج می برد و نیاز به یک آمپول یک میلیون تومانی دارد که اگر آن آمپول تهیه نشود مادر دیگر قادر به راه رفتن نیست؛ مسیر قصه درست و به اندازه جلو می رود و خردمندان به جزییات بی هدف و خرده اتفاقات نمی پردازد ، از سکانس بیمارستان و آگاهی مرتضی از مریضی مادرش و نیاز به آن آمپول تمامی عناصر در خدمت هدف فیلم قرار می گیرند ، خردمندان سنِ مرتضی را یک دهه تغییر می دهد رفتار و کارهایی که مرتضی برای بدست آوردن پول انجام می دهد او را به قهرمان بزرگسال تبدیل می کند قهرمانی که می خواهد هر طور شده است برای نجات مادرش پول بدست بیاورد، مرتضی حتی از آرزو و هدف هایش می گذرد و آن طرح فیلمنامه را به مبلغ مورد نیاز برای تهیه آن آمپول می فروشد،در سکانس اول کارگردانی که در دفتر آن تهیه کننده است از مرتضی می پرسد که آن مرد چرا می خواهد جلوی قطار را بگیرد که مرتضی از جواب باز می ماند و واقعا نمی داند که هدف مرد برای آن شعبده بازی چه بوده اما در ادامه مرتضی درصدد آرزوی ناکام پدرش برآمده و این درکی است از ایستادگی در برابر سختی ها و بحران های زندگی ست که باعث می شود مرتضی برای بدست آوردن بهای آمپول دست به شعبده بازی بزند این تنها راهی نیست که مرتضی به فکرش می رسد، قبل تر از آن مرتضی می خواهد با قمار و شرط بندی به آن پول برسد اما نمی تواند کتک می خورد زخمی می شود و نگرانی هایش افزوده تر، از طرفی دیگر در بیست و یک روز بعد یک رفاقتی دیده می شود مانند رفاقت های فیلم های مسعود کیمیایی، رفاقتی عمیق و بی کلک که شباهت به یک برادری دارد مهران به عنوان یک رفیق به قهرمان دوم این فیلم تبدیل می شود و پا به پای مرتضی جلو می آید تا بتواند او را از بحران خارج کند از همین حیث فضای فیلم در اوج بحرانی بودنش یک لطافت خاص و تمیزی دارد که تماشاگر را با فیلم همراه می کند از سوی دیگر مادر در این فیلم رکن اساسی دارد و تمامی تلاش های مرتضی برای سلامتی مادرش است، مادری که شوهرش مُرده و با وجود درد و مبتلا شدنش به سرطان باید خرج روزمره ی زندگی را از شستن و اتو کردن لباس ها دربیاورد، درد می کشد اما آرام تا بچه هایش از خواب بیدار نشوند، بیست و یک روز بعد در قالب یک قصه ی ملودراماتیک رابطه یی معصومانه ی مادر و مرتضی را نشان می دهد و اساسا این رابطه ی احساسی مادر و مرتضی است که مرتضی را به یک قهرمان تبدیل می کند نوجوانی که در نبود پدرش باید قید هدف و آرزوهایش را در فیلمسازی بزند و خود را فدای مادر و برادر کوچکترش بکند مرتضی  دیالوگی خطاب به مادرش می گوید (ما که سوخیتم) بعد از این دیالوگ اگر چه مادر و مرتضی می خندند و دیالوگ مرتضی با توجه به سنش کمیک به نظر می رسد ولی همین دیالوگ و مسیر فیلم مرتضی را به قهرمان واقعی تبدیل می کند، این ابعاد گسترده در پرداختی عمیق مسئله ی فیلم را بحرانی تر می کند مرتضی با سن و سالی که دارد وارد یک بحران سخت می شود و آن فکرِ از دست دادن مادر است، در سکانسی از مادرش می پرسد که وقتی بابا مُرد تو چه حالی داشتی ؟ انگار مرتضی در این سکانس می خواهد آمادگی لازم را برای از دست دادن مادر داشته باشد احساس تنهایی و شکستگی در مرتضی دیده می شود اما مرتضی با ظاهر غمگینش از تلاش دست نمی کشد و این بار با کمک برادرش می خواهد شعبده بازی را انجام بدهد ، در سکانس های آخر زمانی که راز این شعبده بازی برای تماشاگر رو می شود چرخه ی درام تندتر می شود و تماشاگر بیشتر جذب گره گشایی می شود گره گشایی که احساسات تماشاگر را جریحه دار می کند، سکانسی که برادر کوچک در قطار باید به محض دیدن باغ بلوط بعد از پنج صلوات ترمز را بکشد با نریش های مرتضی و با پرده گشایی از راز این شعبده بازی منطبق شده که به شدت سکانس تاثیرگذاری ست ، برادر کوچک تر به جای اینکه در استادیوم باشد تا دربی را تماشا کند بحران را درک کرده و حالا با گریه و زور می خواهد ترمز قطار را بکشد اما نمی تواند، سکانس بعد را به یاد بیاورید که مرتضی وقتی متوجه ی ایستادن قطار نمی شود چگونه خودش را دوان دوان به ایستگاهی می رساند که برادرش در آنجا تسلیم پلیس شده است؛ مرتضی نوجوانی ست در قالب یک قهرمان که برای زندگی اش همه کار می کند او خودش را فراموش کرده و ایستادگی می کند تا اتفاقی برای مادرش نیفتد او حتی در آخر از موتور پدرش که یادگارست می گذرد تا بتواند چک را از صمد پس بگیرد، و در آخر با دیالوگ متصدی داروخانه و دانستن مفهوم بیست و یک روز مرتضی به یک قهرمان واقعی می رسد و حرف های مهران هم به واقعیت تبدیل می شود باران می بارد پرنده ها در آسمان آشفته می شوند و مرتضی قطار را نگه می دارد قطاری که حاملِ رنج فقر و بی پناهی و بی کسی ست که مرتضی جلوی آن می ایستد.

در بیست و یک روز بعد یک عاطفه ی بهم پیوسته دیده می شود عاطفه ی مادر فرزندی، عاطفه ی خانوادگی و عاطفه ی رفاقت که باعث شده شکل این فیلم در اوج بحرانی بودنش قالب لطیفی به خودش بگیرد همین قالب به زوایای اتفاقات عمق بخشیده است، این اثر با یک نگاه منسجم روایت شده و فیلمساز در یک مسیر مشخصی جلو رفته و قصد نداشته که تماشاگر را با جزئیات بی ربط مواجه کند.

در بخش کارگردانی خردمندان توانسته با استانداردهای قابل قبول به فرم موجهی برسد، محتوا و فرم در یک راستا با یک هدف مشخص به هدف نهایی رسیده است زمانی که فیلمنامه با انسجام و هدف مشخصی نوشته شود و فیلمساز در کارنامه ی هنری اش تعدادی فیلم کوتاه موفق هم ساخته باشد دیگر می شود به موفق بودن آن فیلم از لحاظ هنری مطمئن بود ، بیست و یک روز بعد علاوه بر موفقیتش در فیلمنامه در کارگردانی هم موفق است لانگ شات های چشمگیر دارد و همچنین برای نشان دادن قهرمانش از کلوزآپ های درخشانی استفاده کرده که باعث ایجاد درک بحران تماشاگر با مرتضی شده؛ از سوی دیگر در این اثر نمای اضافه دیده نمی شود و چه خوب که بیست و یک روز بعد برای اکران عمومی کوتاه تر شده است در نسخه جدید ریتم سرعت گرفته است اما خط روایی حفظ شده و این کوتاه تر شدن هیچ آسیبی به قصه نرسانده،  تدوین در حفظ ریتم و نظم سکانس ها اثر گذار بوده و تواسته به خط روایی شکل بدهد. استفاده از جلوه های ویژه در بعضی از سکانس ها نشان دهنده ی مهارت خردمندان در کارگردانی است. 

بیست و یک روز بعد انتخاب بازیگر هوشمندانه یی دارد ساره بیات در نقش یک مادر به درستی توانسته قالب نقش را بپذیرد و آن را باورپذیر کند با اینکه ساره بیات در فیلم ناهید هم نقش مادر را بازی کرده بود و این انتخاب شاید تکرار آن نقش می شد اما بیات به اندازه و قاعده در نقش یک مادر مریض احوال توانسته نقشی با مختصات شخصیتی خاصی را بازی کند؛ از سوی دیگر مهدی قربانی که قبل از این فیلم او را در ابدویک روز دیده بودیم در این فیلم با سن کم با اهداف فیلمساز همسو شده و توانسته نقش را باور پذیر کند. در نگاه و صورت قربانی حسی غریب و دردکشیده اما غیرتمند دیده می شود که همین  ویژگی در موازات کارهای دیگرش باعث شده او به یک قهرمان تبدیل شود. 

بیست و یک روز بعد در این برهه ی زمانی فیلمِ مهمی محسوب می شود این اثر ما را به یاد فیلم هایی مثل بادکنک سفید ، بچه های آسمان ، خانه دوست کجاست می اندازد که واقعا جای اینگونه از فیلم ها در سینمای فعلی کشورمان خالی ست، سینمای لطیف و قصه گو که قهرمان این گونه از فیلم ها نه هیکلی اند و نه سبیل دارند و نه دیالوگ های عجیب و غریب می گویند، این قهرمانان نوجوان این توانایی را دارند که به فرم قصه شکل بدهند و فیلم را در ذهن تماشاگر ماندگار کنند. 

خردمندان در فیلم اولش به دور از ذوق زدگی و تقلید توانسته با شکل و اندازه ی مناسب قصه بگوید، زمانی که کلیت یک فیلم با هدف نهایی فیلمساز همخوانی پیدا می کند قاعدتا آن اثر با موفقیت و استقبال تماشاگر همراه می شود 

بستن

قطار کودکی روي ريل سينما


آرش پارساپور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 

سینمای کودک از بعد ازسال‌های طلایی فیلم‌های کانون پرورش فکری کودکان وآثار شاخصی از کارگردانانی که امروزه جزو استادان هنر هفتم ما محسوب می شوند،عملا درجا می‌زد. شاید در سالیان دراز، چند عنوان به تعداد انگشتان دست در سینمای کودک تولید شد که قابل ستایش بودند ولی دیگر خبری از آثار بی‌نظیری چون بچه‌های آسمان و دونده و باشو و... نبود. از نظربيشتر دست‌اندرکاران سینما، فیلم کودک و نوجوان مصادف بود با مسخره‌بازی و کمدی اسلپ استیک به شیوه مضحک و گریم‌های عجیب وغریب. بعضی از کارگردانان نیز با ساخت آثاری چون تاران و آهوی پیشونی سفید و... قصد ورود به حیطه ژانر فانتزی نوجوانان را داشتند که به علل مختلف با بن‌بست مواجه شدند و شکست سنگینی را تجربه‌کردند.اگرواقع گرایانه به موضوع بنگریم باید بپذیریم هنر سینمای هر اقلیم و کشوری مختص ادبیات و زبان هنر همان کشور است. ژانر فانتزی در ایران هنوز آن پتانسیل لازمه را برای اجرا ندارد. همان‌گونه‌که تا چند سال پیش، ژانر انیمیشن این پتانسیل را نداشت و خوشبختانه به تازگی مشغول باز کردن راه خودش در بین سینمادوستان است. سینمای کودک موفق کشور ما نيز متعلق به ژانر درام کودک است. ژانری که مثل آن در هالیوود نیست و شبیه به فیلم‌های کودک کشورهای اروپای شرقی است.البته استثنائاتی همیشه وجود دارند و دوگانه شهر‌موش‌ها و کلاه‌قرمزی و به‌صورت کلي سینمای عروسکی ما نیز نسبتا در ژانر کودک، خوب عمل کرده‌است.

بازگشت سیمای کودکی به سینما

متاسفانه سینماگران ما فراموش کرده بودند که سرگرمی و تفریح مختص کودکان نیز هست ولی توجه دوباره به این سبک از فیلم‌ها در همین 6 ماهه اول سال، نشانه خوبی است. فیلم بيست‌ويك روز‌بعد، توانسته حال و هوای فیلم‌های دهه 60 و اوایل 70 سینمای کانون پرورش فکری را برای تماشاگر تداعی کند. امری که چندی پیش فیلم نفس نیز در آن سربلند بیرون آمده بود. فیلم مبارک را نيز در این بازه زمانی نباید از یاد برد که هرچند با ایراداتی همراه بود ولی به علت اهمیت دست اندرکاران آن به سینمای کودک برای شخص بنده قابل احترام است و همچنین آخرین فیلمنامه کیارستمی با عنوان مشق شب محسوب‌مي‌شود. تمام این آثار، سینمای کودک را مورد هدف اصلی قرار دادند و جملگی با کمی ارفاق آثار خوبی در این ژانر به حساب می آيند. این روند شروع دوباره رسیدن به دوران طلایی فیلمسازی سینمای کودک ایران و پرواز ققنوس از خاکستر این ژانر در کشور ماست و من از این بابت خرسند هستم.

فیلمنامه بيست‌ويك روز بعد، قصه بسیار ساده ای دارد. نوجوانی به اسم مرتضی با بازی مهدی قربانی که پیش از این شاهد بازی خوب او در فیلم ابد و یک روز بودیم، عشق فیلم و فیلمسازی دارد. پدر او از دنیا رفته و او با برادر کوچک‌تر و مادرخود با بازی ساره‌بیات در خانه‌شان در یکی از محله‌های پایین شهر زندگی می‌کند. مادر سرطان دارد و طي یک سری اتفاقات پسر قهرمان فیلم می‌فهمد که او باید آمپولی را به خود بزند تا تومورهایش پیشرفت نکنند و منجر به فلجی وی نشود. قیمت این آمپول يك میلیون تومان است. قهرمان فیلم با کمک دوست اهل جنوبی‌اش به فکر می افتند که چگونه این يك میلیون تومان را جور کنند.

قصه غم انگیز یک قهرمان

داستان همان‌گونه که خواندید، غم انگیز است و حتی شاید بتوان با توجه به پایان‌بندی آن برچسب سیاه‌نمایی نيز به‌آن زد.ولی با وجود داشتن یک قهرمان، مساله ای که این روزها در فیلم های‌مان کم می‌بینیم، این سیاه‌نمایی‌ها کمتر خود را نشان می‌دهند. بازی تمام بازیگران کودک فیلم، تماشایی است و ساره بیات نيز مثل همیشه در نقش‌آفرینی خودش درخشیده‌است. درسکانس اول فیلم، بسیار مصنوعی و بد بازی می کند و بعد که فیلم وارد فاز اصلی قصه می شود، سطح مهارت بازیگری‌اش را به رخ می‌کشد. امیر حسین صدیق با اینکه نقش کوتاهی در فیلم ایفا می کند ولی حضورش در فیلمی با ژانر کودک، بسیار مایه دلگرمی است؛چراکه این بازیگر را با این نوع آثار شناختیم. فیلم بيست‌ويك‌روز بعد، با وجود خواننده‌ای چون مهدی یراحی در نقش خواننده تیتراژ آن، از پس موسیقی خود به خوبی برآمده و توانسته فضای غم‌انگیز فیلم را در روح موسیقی آن نیز بدمد.

فیلم دارای مشکلاتی نیز هست که به سبب این ایرادات، نمی توان به آن لقب یک شاهکار داد. اولین نقطه ضعفی که در فیلم وجود دارد، طراحی پوستر سینمایی آن است. نکته ای که شاید آنچنان نيز به مسائل سینمایی ربط نداشته باشد ولی این طراحی پوستر برای فیلمی در این ژانر، کار اشتباهی است. اصولا تیم تبلیغات فیلم، سعی بر سرپوش گذاشتن بر ژانر کودک فیلم کرده‌اند؛ شايد این تفکر را داشتند که این موضوع بر فروش فیلم لطمه وارد می‌کند. جدا از این بحث، مشکل فیلمنامه، همین قطار است که در فیلم سمبل و نماد محسوب‌مي‌شود؛ به‌گونه‌اي که استند قطار در بعضی از سینماهای پخش‌کننده فیلم قرار گرفته است و در تبلیغات‌و... از این وسیله حمل‌و‌نقل به عنوان نماد فیلم یاد می‌شود. اما درحقيقت قطار، نماد هیچ چیز خاصی در فیلم نیست. صحنه‌های رد شدن قطار به خوبی فیلمبرداری شده و به این ماشین غول پیکر، حالت مهیب و ترسناکی داده است. این ترسناکی نشانه چیست؟ می شود به‌سختي به قطار نمادهای گوناگونی اطلاق کرد. نمادهایی همچون بیماری مادر، سختی‌های زندگی،گذران زندگی،تکنولوژی‌و... اما همه این‌ها چیزی که باید باشد، نیست. در همان سکانس اولیه فیلم نيز، این سوال مطرح می شود که فلانی چرا قطار را نگه می‌داشت؟ و همین سوال تا آخر فیلم باقی می‌ماند. بعضی از ایرادات دیگر فیلمنامه، قابل اغماض نیستند. مثل زمانی که یک طلبکار چکی را از بدهکارش می گیرد و می‌گوید تا پول من‌را نیاوری، چک را به تو بازنمی‌گردانم! یا هدیه دادن دوربین فیلمبرداری توسط پدر سینا در انتهای فیلم، سکانسی است که بود و نبودش در چارچوب پایانی فیلم فرقي‌نمي‌كرد. چرخش ناگهانی کاراکتر سینا با توجه به بچه لوس و ننر بودنش نیز، از دیگر مشکلاتی‌است که شاید یک‌کودک مخاطب، آن‌ها را چندان مهم نشمارد ولی مخاطب بزرگسال از این موارد غافل نمی‌شود.

قهرمانی از جنس کودکی

نباید این‌گونه فکر کنیم که دیدن آثاری چون21روز بعد، برای کودکان ما مضر و زیان‌آور است و باعث افسردگی در بین کودکان می‌شود. کودکان ایران با سینمای کشورشان نيز می توانند انس بگیرند و آن را بفهمند. قهرمان می تواند نه بال داشته باشد و نه قدرت‌های ماورایی بلکه مثل مرتضی، رویای نگه‌داشتن یک قطار را در حال حرکت داشته باشد. این رویا همواره برای کودکان وجود دارد و رسیدن به آن، مستلزم رد کردن سختی‌های بسیاری در تک تک مراحل زندگی است. سختی‌هایی که با وجود هرچه تمام‌تر آن‌ها را می چشد و تماشاگر با او همدردی می‌کند. ساخت آثاری چون بیست‌ویک روز بعد برای سینما و کشور لازم است و سید محمدرضا خردمندان در اولین فیلم خود، توانسته قدم خوبی بردارد. آینده سینمایی او روشن به نظر می آید؛ همان‌گونه که آینده سینمای بیمار کودک رو به بهبودی است.در انتها کاش بازیگری مثل مهدی قربانی را دریابیم تا به سرنوشت بازیگران فیلم های دهه 70 ما دچار نشودواز پتانسیل این افراد در بزرگسالی شان نیز بتوان استفاده کرد.

بستن

قطار ابدی


کیارش خوشباش
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

«21 روز بعد»، ساخته محمدرضا خردمندان، یک درام اجتماعی با دیدگاهی رئال نسبت به مسئله فقر است. تفاسیر متعددی از رئالیسم می‌شود که این فیلم انطباق نسبتاً خوبی با اکثر این تفاسیر دارد. یک تفسیر کلی از رئالیسم این است که اثر به مسائل خارج از ذهن بپردازد. یعنی علیرغم اینکه فیلم یک شخصیت اصلی دارد اما این امر خارجی است که از طریق شخصیت اصلی رصد می‌شود. به معنایی دیگر شخصیت اصلی هرگز دست به تفسیر آنچه در خارج موجود است نمی‌زند و صرفاً شاهد است. با این تفسیر، در سینما هر جا دوربین با شخصیت اصلی می‌رود باید شاهد و نمایشگر مسائل خارج از ذهن و دغدغه شخصی شخصیت اصلی باشد.

فیلم انطباق خوبی با این تفسیر دارد. مرتضی (مهدی قربانی) یک دغدغه شخصی دارد که فیلم‌ساز شود اما بیماری سرطان مادر و فقر خانواده به‌عنوان امر خارجی او را از دنبال کردن دغدغه شخصی دور و به سمت رویارویی با امر یا در اصل واقعیت خارجی می‌کند و خودش و دغدغه‌اش را کنار می‌گذارد. این خط اصلی داستان است که به طور کلی در طول فیلم رعایت می‌شود و حتی در خرده روایت‌های فرعی نیز انطباق خود را حفظ می‌کند.

نخستین سکانس با فیلم مرتضی شروع می‌شود. دقایقی که از شروع سکانس می‌گذرد دوربین با حرکت زوم آوت از قاب تلویزیون خارج می‌شود. یعنی چیزی که در این چند دقیقه دیده شد فیلم بود و حالا دوربین در فضایی خارج از فیلم و در دنیای واقعی قرارگرفته است. پس خود فیلم نیز در سکانس اول خود با خلق فضایی دوگانه خودش را در جایگاه واقعیت قرار داده است و ادعا می‌کند که دوربین من در فیلم و مجاز قرار نگرفته و در حال رصد واقعیت‌هایی است.

فیلم تنها در دقایق آغازین سکانس اول و در صحنه پایانی سکانس آخر، جایی که مرتضی با واقعیت 21 روزه خود مواجه می‌شود، از فضای رئال خارج می‌شود. جایی که دیگر هیچ‌کس نیست و مرتضی می‌تواند در خیالات خودش قطار را نگه دارد. حتی اگر واقعاً قطار را متوقف کرده باشد کسی نیست که ببیند. تنها شاهد مرتضی است و مخاطب فیلم که در اصل دارد یک فیلم می‌بیند. 

پس می‌توان گفت فیلم یک چرخه را طی می‌کند. ابتدا از فضای مجازی داخل یک فیلم بیرون می‌آید و وارد واقعیت می‌شود، در واقعیت ادامه پیدا می کند و نهایتاً دوباره در پایان وارد فضای فیلم و مجاز می‌شود. اما این چرخه چرا اتفاق می‌افتد؟

در سکانس نخست خردمندان، که مسئول ارزش‌گذاری روی طرح مرتضی است، سؤالی می‌پرسد: "چرا قطار را نگه می‌دارد؟" و مرتضی پاسخی برای سؤال ندارد. به نظر می‌رسد او در پایان این چرخه به پاسخ سؤال رسیده است. او باید قطار را نگه دارد. قطار در فیلم نماد زندگی واقعی را، که با دشواری‌های بزرگی همراه است، به خود گرفته است. مرتضی زمانی که با واقعیت 21 روزه، یک چرخه 21 روزه از واقعیت دشوار زندگی روبرو می‌شود می‌فهمد که چرا باید قطار را نگه داشت.

اینجا متوقف کردن قطار را به دو شکل می‌توان تفسیر کرد. یک تفسیر مرگ یا خودکشی است. یعنی اگر قطار را به زندگی و مشکلاتش تعبیر کنیم، متوقف کردن قطار یعنی پایان دادن به زندگی. مرتضی در خیالاتش روی ریل می‌رود و آنجا مادرش و مرتضی را هم می‌بیند. پدر، که می‌خواست قطار را متوقف کند نیز مرگ نصیبش شده است. شاید پدر پاسخ سؤال را این‌طور یافته باشد که تنها باید خود را جلوی قطار قرار دهیم تا متوقف شود. همیشه یک غول بزرگ‌تر در مرحله بعد، یک 21 روز بعد و همیشه یک قطار بزرگ برای متوقف کردن هست و این‌ها هیچ‌گاه تمام‌شدنی نیستند.

اما از نگاهی دیگر، مرتضی همواره تلاش می‌کند تا با شیادی و حقه قطار را متوقف کند. در حاشیه عبور قطار ایستاده و کلکی سوار می‌کند تا قطار بایستد. اما با کنار گود زندگی ایستادن و اجرای نمایش هیچ قطاری نمی‌ایستد. پس راه متوقف کردن قطار جلوی آن ایستادن است. "چرا قطار را نگه می‌دارد؟" سؤال مهمی است که فیلم به آن می‌پردازد. آیا قدرت در این است که با شیادی قطار متوقف شود؟ یا باید پای در گود زندگی گذاشت و جلوی آن ایستاد؟ پس در این چرخه و با این دیدگاه مرتضی دچار استحاله شده است و مسیر زندگی او تغییر کرده است. او باید با مشکلات روبرو شود. همان‌طور که مادرش در خانه با مشکلات زندگی روبرو شده است.

در هر دو تفسیر از نماد قطار، یک ایراد بزرگ وجود دارد. اینکه در صحنه پایانی این قهرمان فیلم نیست که عامل توقف قطار است بلکه قطار خودش ترمز می‌کند. یعنی حتی اگر انسان جلوی مشکلات هم بایستد، مشکلات هم باید همکاری کنند و ترمز کنند! شاید بهتر بود که در سکانس آخر حداقل دوربین بر روی ترمز گرفتن قطار متمرکز نمی‌شد.

مادر (ساره بیات) از دیدگاهی در نقطه مقابل مرتضی قرار دارد. او در خانه است و با واقعیت زندگی روبرو شده و همه تلاش خود را می‌کند. اما مرتضی راه‌حل مشکلات را در خانه جستجو نمی‌کند. او علیرغم اینکه سخت‌کوش است اما در خانه به مادرش کمک نمی‌کند. او آن‌قدر درگیر بیرون شده که چرخ‌خیاطی مادر را فراموش می‌کند. این همه درگیر شدن در بیرون از خانه هم برایش هیچ منفعتی ندارد و آخر هم مجبور می‌شود برای حل مشکلش به خانه و موتور پدر متوسل شود.

فیلم خودش را اسیر کلیشه‌های مدرسه و اثر فقر و مشکلات بر درس خواندن مرتضی نکرده است. بچه‌های این فیلم هیچ‌گاه در حال درس خواندن نیستند. رقابت بین آن‌ها در درس و مدرسه نیست بلکه در بازی ویدئوکلوپ است. سکانس قمار در ویدئوکلوپ خاص‌ترین سکانس فیلم است که با فضایی فانتزی و اغراق‌آمیز تصویر شده است. در ظاهر همخوانی با مدعای رئال اثر ندارد اما در باطن لطمه‌ای به اصل قضیه وارد نکرده است. هنوز شخصیت اصلی در حال تجربه خارج است و مخاطب نیز به واسطه شخصیت اصلی، درگیر فضای خارج شخصیت می‌شود. اما فضای خارج شخصیت تحت تأثیر هیجان‌نمایی اغراق‌آمیزی قرارگرفته است. در صحنه فرار کردن نیز، سر بزنگاه رسیدن قطار، خروج از فضای رئال است. اگرچه ترکیب صدای نفس‌نفس زدن شدید با میمیک چهره بازیگر هیجان بسیار خوبی به مخاطب منتقل می‌کند، اما ضد رئال است. بهتر بود همان‌جا هم کتک می‌خورد هم پول را می‌داد و داستان اسیر چگونه باز پس گرفتن کیف مرتضی نمی‌شد. بااین‌حال در سکانس فرار، خصوصاً در صحنه‌هایی که مهران (نوجوان جنوبی) در حال دویدن است، فضا بسیار شبیه دویدن‌های کودک فیلم «یک اتفاق ساده» می‌شود و ممکن است ادای دینی به این فیلم باشد.

ماجرای پدر سینا (امیرحسین صدیق) نیز از آن داستان‌های فرعی نه‌چندان موردنیاز در فیلم است. در همان اولین صحنه و با پس دادن حلقه آن بخش از شخصیت‌پردازی مرتضی، که آدم‌فروشی نمی‌کند، تکمیل می‌شود. نیازی نبود که دوباره پدر سینا با مرتضی روبرو شود و بخواهد به‌عنوان باج دوربین فیلم‌برداری به او بدهد.

درکل فیلم «21 روز بعد» در بدنه اصلی منسجم اما در برخی خرده روایت‌های فرعی دچار ضعف در ارتباط با بدنه اصلی درام شده است.

بستن

نقدهای کوتاه فیلم بیست و یک روز بعد

نویسنده

سحر عصرآزاد

د‌ر واقع فيلم با ترسيم جهان فانتزي يك نوجوان از اين وجه به شكلي د‌راماتيك بهره مي‌برد‌ تا بتواند‌ قصه را به شكلي رئال پيش ببرد‌ و فضا و حال و هوايي متناسب با روحيات قهرمان‌محوري خود‌ به فيلم تزريق كند‌ كه د‌ر اين كار موفق مي‌شود‌.

نقدهای مردمی فیلم بیست و یک روز بعد

(فیلمساز قهرمان)


مسعود پریوز
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

" فیلمساز قهرمان "

" بیست و یک روز بعد " اولین فیلم بلند سید محمدرضا خردمندان که امسال جز پر افتخارترین فیلم های جشنواره بین المللی کودک و نوجوان اصفهان بود موفق به کسب عنوان 7 جایزه شد و در جشنواره فجر سال 95 نامزد بهترین فیلم از نگاه تماشاگران بود که این روزها به اکران عمومی در آمده است.

یکی از نکات مثبت فیلم داشتن یک قهرمان کم سن و سال است که هدفش بهبودی بیماری مادرش است، در چهره اش امید موج می زند و مصمم است و برای تهیه داروهای مادرش به هر دری می زند.

دوستی و رفاقتی که در فیلم مشاهده می کنیم و سادگی که در روایت داستان با آن رو به رو هستیم بی نظیر است و این که دوستان او در کنارش هستند و در مسیر سختی که پیش رو دارد تنهایش نمی گذارند، دیدن چنین صحنه هایی بیننده را به یاد فیلم " بچه های آسمان " می اندازد.

قهرمان فیلم " بیست و یک روز بعد " تنهاست و باید به تنهایی بر مشکلاتش فائق آید و برای تهیه داروهای مادرش دست به هر کاری می زند، از ساخت فیلم و اجرای نمایش (نگه داشتن قطار) برای بچه های مدرسه گرفته تا شرط بندی در بازی پلی استیشن، تمامی این کارها را خود به تنهایی انجام می دهد و حتی برادر کوچکترش نیز نمی تواند در حل شدن مشکلات و جمع آوری پول به او کمکی بکند (سکانس جلوگیری مسافران از کشیدن ترمز اضطراری قطار). 

مرتضی (مهدی قربانی) با رسیدن به بیمارستان شاهد مرگ یک بیمار سرطانی است و با مشاهده این صحنه به دنبال خانواده بیمار فوت شده می رود و کلاه گیس بیمار را بر می دارد، به دیدار دکتر مادرش می رود، او که در ابتدا فکر می کند بیماری مادرش جزئی است اما پس از گفت و گو با دکتر متوجه می شود که این بیماری جدی است.

در ادامه کلاه گیس را برای مادرش می برد، اینجاست که پس از سخنان دکتر و مرگ بیمار متوجه می شود این امکان دارد که مادرش نیز این چنین شود، اما با هدیه دادن کلاه گیس به مادرش امید را به مادرش هدیه می دهد.

" بیست و یک روز بعد " فیلمی که توانسته اکثر مخاطبین سینما را راضی نگه دارد، اما در این فیلم در بخش هایی از آن شاهد ضعف شخصیت پردازی و در انتها با یک پایان بندی ضعیف روبه رو هستیم.

پدر سینا (امیر حسین صدیق) از سر ضعف و رسوا شدنش به مرتضی (مهدی قربانی) کمک می کند و قصد دارد افکار منفی مرتضی (مهدی قربانی) را نسبت به خود تغییر دهد و خود را انسانی خوب جلوه دهد ولی کمک او نیز به کار مرتضی (مهدی قربانی) نمی آید و در جایی دوربینی به او هدیه می دهد، که دیگر نیازی به دوربین ندارد.

در طول داستان دوستانی که در کنار او قرار دارند، ولی با توجه کم بودن سن و سالشان نمی توانند کمک قابل توجهی به مرتضی (مهدی قربانی) کنند.

به این شخصیت ها اشاره کردیم تا برسیم به این نکته، که گره های داستان چه خوب بود به دست همه باز می شد و افرادی که در کنار مرتضی (مهدی قربانی) قرار داشتند او را یاری می کردند تا گره های این مشکلات را باز کند یا حداقل بخشی از آن را حل کنند.

مرتضی (مهدی قربانی) از همان جایی که تلاش کرده به موفقیت رسیده و با ساخت فیلم و نوشتن فیلمنامه توانست به مادرش (ساره بیات) کمک کند و مزد زحماتش را بگیرد و سایر راه ها و میان برها از جمله شرط بندی راه به جایی نداشت.

جدا از این ها وقتی مخاطب با این داستان پیش می رود نمی تواند در پایان با رویا پردازی، داستان را به سرانجام برساند در جایی که می بینیم مرتضی (مهدی قربانی) قطار را نگه می دارد.

اما از این سکانس این برداشت را می توان داشت که قطار نمادی از مشکلات است و مرتضی (مهدی قربانی) با ایستادگی در برابر این مشکلات بر آن ها پیروز می شود.

"هر غولی (مشکلی) که میاد مرتضی اونارو میکشه و یه غول بزرگتر میاد اما مرتضی کم نمیاره و جلو همشون می ایسته"

در انتها باید اشاره کنیم به نقش آفرینی ساره بیات که کاری بی نقص را ارائه داد، و همین طور به بازی خوب مهدی قربانی و حسین شریفی اشاره کنیم و امیدواریم شاهد کارهای بهتری از این بازیگران نوجوان باشیم.

دیالوگ فیلم "بیست و یک روز بعد":

مادر (ساره بیات) به مرتضی (مهدی قربانی) :

ببین مرتضی خدا دنیا اینجوری ساخته،مثه همین بازی هاتونه هر غولی را که می کشی یه غول بزرگتر میاد اما تو دیگه کم نمیاری...

بستن

| قهرمانی کم پیدا


Reza Rastegar
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 

نقد و بررسی فیلم بیست و یک روز بعد

درباره کارگردان

در اولین بخش ار نقد فیلم بیست و یک روز بعد به بررسی آثار و سوابق کارگردان فیلم می‌پردازیم.سید محمدرضا خردمندان کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس جوان ایرانی در سال ۶۲ و در شیراز به‌دنیا آمد.او تحصیلات خود را در رشته کارگردانی و در دانشگاه صداوسیما گذرانده است. خردمندان نخستین فیلم بلند سینمایی خود را در سال ۱۳۹۵ با عنوان بیست و یک روز بعد نوشت و کارگردانی کرد که به بخش مسابقه سودای سیمرغ سی و پنجمین دوره جشنواره فیلم فجر راه یافت و نامزد بهترین فیلم از نگاه تماشاگران شد و همچنین پرافتخارترین فیلم جشنواره ی بین المللی کودک و نوجوان اصفهان با کسب ۷عنوان جایزه شد.

خردمندان نویسندگی و کارگردانی چندین فیلم را در کارنامه خود دارد. وی در طول یک دهه فیلمسازی و کارهنری بیش از ۴۰ عنوان جایزه ملی را در چهار حوزه «داستان‌نویسی»، «کارگردانی مستند»، «کارگردانی داستانی» و «کارگردانی انیمیشن» از جشنواره‌های بین‌المللی فیلم کوتاه تهران، جشنواره شهر، جشنواره فیلم ۱۰۰، جشنواره فیلم‌های دینی رویش، جشنواره فیلم رشد، جشنواره فیلم عمار و جشنواره فیلم کودک و نوجوان و… کسب کرده است.

درباره فیلم

در این قسمت از نقد فیلم بیست و یک روز بعد به بررسی داستان و کلیات فیلم می‌پردازیم.فیلم بیست و یک روز بعد تازه‌ترین محصول حوزه هنری است که پس از ۲ سال، در باشگاه فیلم سوره زیرمجموعه این نهاد تولید شده است. حوزه هنری پس از فیلم سینمایی «مزار شریف» فیلمی تولید نکرده بود و این فیلم درواقع نخستین فیلم سینمایی «باشگاه فیلم سوره» نیز محسوب می‌شود.

داستان فیلم درباره نوجوانی به نام مرتضی است که سودای فیلم ساختن دارد اما در میان این هدف درمی‌یابد که مادرش از بیماری سرطان رنج می برد و نیاز به یک آمپول یک میلیون تومانی دارد که اگر آن آمپول تهیه نشود مادرش دیگر قادر به راه رفتن نیست.داستان فیلم به صورت منطقی پیش میرود و مخاطب را نیز به درستی با خود همراه می‌کند.

فیلم بیست و یک روز بعد در قالب یک قصه ی ملودراماتیک رابطه‌ی معصومانه‌ی مادر و مرتضی را نشان می دهد و اساسا این رابطه ی احساسی مادر و مرتضی است که مرتضی را به یک قهرمان تبدیل می کند نوجوانی که در نبود پدرش باید قید هدف و آرزوهایش را در فیلمسازی بزند و خود را فدای مادر و برادر کوچکترش بکند.

فیلمنامه 

در این بخش از نقد فیلم بیست  و یک روز بعد به بررسی فیلمنامه و کارگردانی آن می پردازیم.در بخش کارگردانی خردمندان توانسته با استانداردهای قابل قبول به فرم موجهی برسد، محتوا و فرم در یک راستا با یک هدف مشخص به هدف نهایی رسیده است.فیلم‌نامه و داستان از انسجام کافی برای درگیری مخاطب برخوردار است و بیننده را وادار به بروز احساسات می‌کند که همین موضوع باعث می‌شود مخاطب بدنبال پی‌گیری پایان فیلم و سرانجام آن باشد.

در بیست و یک روز بعد یک عاطفه ی بهم پیوسته دیده می شود عاطفه ی مادر فرزندی، عاطفه ی خانوادگی و عاطفه ی رفاقت که باعث شده شکل این فیلم در اوج بحرانی بودنش قالب لطیفی به خودش بگیرد همین قالب به زوایای اتفاقات عمق بخشیده است، این اثر با یک نگاه منسجم روایت شده و فیلمساز در یک مسیر مشخصی جلو رفته و قصد نداشته که تماشاگر را با جزئیات بی ربط مواجه کند.

کارگردانی

بیست و یک روز بعد علاوه بر موفقیتش در فیلمنامه ،در کارگردانی هم موفق است .لانگ شات های چشمگیر دارد و همچنین برای نشان دادن قهرمانش از کلوزآپ های درخشانی استفاده کرده که باعث ایجاد درک بحران تماشاگر با مرتضی شده؛ از سوی دیگر در این اثر نمای اضافه دیده نمی شود و چه خوب که بیست و یک روز بعد برای اکران عمومی کوتاه تر شده است .

در نسخه جدید ریتم سرعت گرفته است اما خط روایی حفظ شده و این کوتاه تر شدن هیچ آسیبی به قصه نرسانده،  تدوین در حفظ ریتم و نظم سکانس ها اثر گذار بوده و تواسته به خط روایی شکل بدهد. استفاده از جلوه های ویژه در بعضی از سکانس ها نشان دهنده ی مهارت خردمندان در کارگردانی است. 

خلاصه نقد فیلم بیست و یک روز بعد

در آخرین بخش از نقد و بررسی فیلم بیست و یک روز بعد ،به جمع بندی و خلاصه‌ی آن می‌پردازیم. جای خالی فیلم‌هایی از جنس بیست و یک روز بعد که هم به بیان دغدغه‌های جامعه همچون دارو می‌پردازد و هم برای نوجوانان امروزی قهرمان می‌آفریند به شدت در سینمای ما خالی است.کم‌توجهی و حتی بی توجهی به ژانر نوجوان آنقدر در مدیران سینمایی ریشه‌دار است که سال‌های‌سال عقب‌ماندگی در این گروه سنی را غیرقابل جبران می کند.

در فضایی که بیشتر سینماگران داخلی یا بدنبال نمایش تلخ‌روزی های جامعه برای گرفتن جایزه‌های خارجی و یا خنده‌های پوچ جنسی برای فتح گیشه هستند، ساخت چنین فیلم‌هایی میتواند شخصیت سینما را تا حدی به وضعیت استاندارد نزدیک کند.

از این که نظر خود را درباره فیلم بیست و یک روز بعد با ما در میان می‌گذارید،متشکریم.

کپی‌برداری از این مطلب با ذکر سایت سینشما بلامانع است.

خلاصه داستان:

در خلاصه داستان این فیلم آمده است: «همیشه همینجوریه! آخرین بار هوا ابر شد. باد گرفت. درختا داشتن از جا کنده می شدن. اونقدر بارون شدید شد که سیل شهرو گرفته بود. پرنده‌ها دور و بر لونه هاشون جیغ می کشیدن. یکی از بچه‌ها قسم می‌خورد خودش دیده خورشید یکی دوبار نورش کم و زیاد شده… .».

بستن

فیلم اجتماعی خوب


مسعود ایمانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

فیلم اجتماعی با موضوع معضلات نوجوانان که بسیار راهگشا و نیاز جامعه است برعکس سینمای امروز که برای مرفهان بی درد هست. 

بستن

نقد فیلم بیست و یک روز بعد


شقایق53 ...
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

فیلم بیست و یک روز بعد که درباره کودکی ساخته شده که می خواهد به مادرش کمک کند تا بیماری سرطانش خوب شود فیلمی است که با پایان یافتن آن مخاطب بهتش می برد که قرار است بیست و یک روز بعد دوباره چگونه آن پول را فراهم کند.در طول فیلم با مرتضی همراه می شویم و در شرط بندی هایش دعا می کنیم برنده شود با وجود آنکه همه می دانیم راه اشتباه را انتخاب کرده.در تماشاچی جمع کردنش دعا می کنیم افراد بیشتری فریب بخورند .در همه جا با او همراه می شویم و آرزو می کنیم موفق شود تا پول را به دست بیاورد.

نکته ای که برای من در سریال مبهم باقی ماند چند نکته است.یکی اینکه چرا پدر سینا به او دوربین داد؟آیا پدر سینا همان بود که در ابتدا انگشترش را مرتضی از درون ماشین به او داد و او برای جبران این کار را کرد؟

لیوانی که روی ریل قرار داشت نماد یا نشانه چه چیزی بود؟

وقتی مرتضی تماشاچی جمع می کرد قطار نمی ایستاد اما وقتی تنها بود قطار ایستاد آیا این مساله به تنها بودن او و تمرکز بیشتر ربط داشت یا به وسط یا پایان بودن فیلم؟

این‌که دوست مرتضی حباب می ساخت و عقیده داشت پول در حباب است(کف های تو خالی که سریع می ترکند و نابود می شوند) آیا نماد چیز خاصی بود؟


بستن

بیست و یک نفرین شده


مهیار محمد ملکی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

نقد و بررسی فیلم بیست و یک روز بعد 

منتقدو تحلیلگر:مهیار محمد ملکی

#مهیارمحمدملکی


بیست و یک روز بعد نمونه بارز اثریست که ضمن برخورداری از بازی های در خور، حاوی مفاهیم ارزشمندی میباشد  که همین موضوع، ارزش تکرار یا بازبینی ان را  ،از سوی تماشاچی ، تا حدود زیادی بالا میبرد 

با من، مهیار محمد ملکی و نقد بیست و یک روز بعد همراه باشید


زمانیکه به تماشای آخرین ساخته محمد رضا خردمندان نشستم هم در ذهنم یحیی سکوت نکرد تداعی گشت و هم یاد بچه های آسمان استاد مجیدی افتادم که اثر اول خوب نبود و اثر دوم بسیار قابل قبول میباشد اینکه بزرگواری همچون خردمندان در قدم جدید خود بعد از گذر از روزگار پر فراز و نشیب کاری اش ،اینبار به سراغ  تشریح یک درام غم انگیز حول یک زاویه دید بسته ،و از نگاه جوانی به نام مرتضی میباشد قطعا موضوع کمی نیست و جای بحث دارد اما به عقیده من نقد یعنی بزرگنمایی عیوب انهم زمانیکه متر و معیار ما چگونگی کنش و واکنش زندگی باشد


این معنا و مفهومش این نیست که الزاما من نوعی باید در زندگی شخصی خود با اینچنین واقعه ای تماس مستقیم یا غیر مستقیم داشته باشم تا بعد از ان بتوانم درستی یا نادرستی عملکرد خردمندان در شیوه پرداخت قصه را نقد کنم بلکه یعنی ببینیم چقدر فیلم توانسته انچه را که با چشم دیده میشود به حس و احساس تبدیل کند قدم بزرگی که خیلی از کارگردانان امروز به دلیل درگیری بیش از حدشان با مسائل کلیشه ای از یاد برده اند


محمد رضا خردمندان شخصیست که عمده تجربه فیلمنامه نویسی و حتی کارگردانی اش در گروی سینمای انیمیشن و بعد از ان فیلم کوتاه میباشد به عبارتی دیگر بیست و یک روز بعد اولین تجربه سینمایی جدی بلند ایشان میباشد


بیست ویک روز بعد از حیث بحث ساختار یا متریال اولیه که همان فیلمنامه میباشد علیرغم حضور یک ریتم داستانی متفاوت ،اما بسیار نزدیک به سینمای مجیدی حرکت میکند به طوریکه تمامی نقاط اوج و فرود حلقه بحران قصه قابل پیش بینی بوده و اگر کمی فیلم ببین بوده باشید قطعا میتوانید چشم انداز پایانی فیلم را هم پیش بینی کنید


این در حالیست که این اثر بیشتر تاثیر گزاری یا همان القای حس  را مدیون بازیگر جوان خود ،یعنی مهدی قربانی میداند 

مهدی قربانی ای که بعد از ابد و یک روز امده است  تا جای پایش را در آثار سینمای امروز حفظ کند اما پر واضح است که هر چقدر بازی قربانی در ابد و یک روز کنترل شده و خوب بود اما در بیست و یک روز بعد منحنی عملکردش هیچگاه نمیتواند به صورت مستمر روند صعود خود را ادامه دهد این بدین معناست کارگردان در برخی سکانس ها تجربه کافی برای کنترل بازی ،یا همان بازیگردانی ایشان  نداشته است


مطمئنا خردمندان به واسطه رزومه سر سخت کاری اش بوده است که در نقطه شروع همچنین سکویی را برای پرش انتخاب کرده است 

لازم به ذکر است وی تجربه ساخت سه انیمیشن در سال ۹۴ و یک انیمیشن در سال ۹۳ را داشته است


فیلم در ابتدا با یک دوربین روی دست ،جهت به نمایش گذاشتن فیلم ساخته شده مرتضی آغاز میگردد اما نکته ای که جالب  توجه است فهم و درک این جوان ،از نحوه فیلمبرداری است که زنگ اول را در گوش مخاطب به صدا در میاورد که ظاهرا این شخص استعداد ذاتی ای نیز در رابطه با این موضوع دارد


پس ما در بحث شخصیت پردازی مرتضی ،همان ابتدا به درک این موضوع که مرتضی عاشق فیلم ساختن است (هم در تصویر و هم در معنا که همان فرم تصویر برداری اوست )دست پیدا میکنیم


اما خب قطعا  پرداخت این موضوع به تنهایی ،(جوانی که برای تحقق رویای فیلمسازی اش تلاش میکند)هم در سینمای ملی هم دیگر کشور ها بسیار پر تکرار بوده و لذا کلیشه ای میباشد


خردمندان برای تکان دادن قصه به موتور محرک دوم نیاز داشته است موتوری که بتواند ایده دو خطی این  فیلمساز موفق را ،را در طرح به سرانجام برساند برای همین موضوع دست به گریبان حال خرابی مادر قصه شده است


ساره بیات که نقش مادر مرتضی را بازی میکند شخصیت پردازی بسیار کم اهمیتی  داشته و تاحد زیادی همان مادرانه های پر تکرار سینمای  کشورمان میباشد قصه مادری که عمر و زندگانی اش را  صرف به ثمر نشاندن اولاد خود میکند حال در فی مابین همه این موضوعات ، بیماری لا علاجی هم دارد که این دقیقا  درون مایه  فیلم های بسیار ضعیف دهه هفتاد یا شصت کشورمان میباشد


خردمندان در بحث فرم و شناخت نوع تصویر برداری در سکانس ها ،توانایی خوبی دارد و همین موضوع باعث تعمق هر چه بیشتر مخاطب و همچنین درگیری انها با مفاهیم قصه میشود


حضور گره های متعدد داستانی و در کنارش بذر  های کاشته شده ای که بعدا برداشت میشود  جز جذابیت  های فیلمنامه اثر پیش رو میباشد


قصه هیچگاه از ریتم نمیافتد و ان دلیلش چیزی جز  تعددگره ها و همچنین نبود انفصال یا جدایی در خط روایی پروژه نمیباشد این بدین معناست که گره ها همگی در خدمت خط روایی قصه بوده و با تغییر شکل منحنی قصه، سعی به خلق یک درام در خور را دارند


نکته ای که توجهش الزامیست این است که بیست و یک روز بعد قصه جوانی به نام مرتضی میباشد و بدین ترتیب میبایست این داستان  همیشه از نگاه مهدی قربانی  دنبال گردد موضوعی که بار ها و بارها در خلال قصه به فراموشی سپرده شده و صرفا جهت خلق یک پیچ و تاب جدید ، خردمندان با یک تغییر زاویه دید ،ان را دچار افت ریتم میکند این مساله قطعا در رابطه با پی او وی یا نمای ناظر صحنه ها هم صدق میکند


پیرو عرایض ذکر شده باید عمیقا تو جه داشت که دنیای جوانی در یک کلام جوانی کردن است و این جوانی کردن ها همچون دوران کودکی با خطر آفرینی هایی همراه هست 

این پذیرش خطر زمانی آغاز میگردد که مرتضی درب اتاق شرط بندی بزرگسالان داخل کلوب را باز میکند 

از صدای اکوی بازشوی در تا شیوه تصویر برداری مرتضی ،یاد دوئلی میافتیم که یک سمت میدان مرتضی است و سمت دیگرش جهان بزرگسالان ،که وی برای تحقق اهدافش پا را از خط زندگی اش فرا تر میگذارد و به عبارتی درگیر قضایایی میگردد که جهان خود و دوستانش را تحت تاثیر قرار میدهد


یکی از ضعف ها و عیوب فیلم عدم آشنایی مرتضی با دارو های مادر است تا انجا که ما را به فکر وا میدارد

 مگر  فقط با شروع فیلم زندگی انها شروع شده و قبل از ان ادامه نداشته است ؟

به عبارت دیگر یک اثر موفق باید ضمن حفظ یک خط روایی مستحکم و مفید، تشریح برشی از زندگانی یک خانواده باشد به طوریکه این برش نتواند در فهم و درک مخاطب نسبت به آغاز و پایان قصه اختلالی ایجاد کند


خردمندان به خوبی توانست از کلوز اپ  ها و حتی فید کردن صداهای بک گراند بهره ببرد تا بتواند به وسیله آنها میزان حال بد مرتضی تحت تاثیر بیماری مادر را  ،به رخ تماشاگر بکشاند


همانطور که قبلا عرض شد 

در یک سوی قصه علاقه شدید مرتضی به فیلمسازی و ماجرای ضبط نگه داشتن قطار را شاهد هستیم و از سوی دیگر ماجرای فقر خانواده و عدم تامین مخارج بیماری مادر ،

به عبارت دیگر در طول کل زمان پروژه محمد رضا خردمندان در مقام فیلمنامه نویس اثر سعی داشته که این دو وجوه درگیری ذهنی مرتضی را بهم نزدیک و به نوعی این نزدیکی حاصلش یک لینک ارتباطی باشد تا در پایان مخاطب دریابد که چگونه میتوان از عشق یک فیلمساز جوان این چنین قصه حماسی ای روایت کرد این در حالیست که در دقایق پایانی با واگذاری فیلمنامه و گرفتن پول از تهیه کننده شاهد این موضوع هستیم که به طور کل پروسه فیلمسازی این جوان از حیطه اتمسفر داستان پاک میگردد و حال قصه به تشریح موضوعات جدید تری میپردازد 

اگر چه در پایان خردمندان سعی دارد این انفصال را با پایان بندی نسبتا خوبش جبران کند اما به عقیده من کافی نیست


یکی دیگر از موضوعاتی که میتوان به ان اشاره داشت حضور خردمندان به عنوان بازیگر در سکانس های آغازین است که این موضوع  چندان جذابیتی ندارد و سیستم روایی قصه را کم اهمیت و خارج از معنا جلوه میدهد از دیر باز تا کنون کارگردانان صاحب نامی دست به خلق این چنین آثاری برده اند و برای همین خردمندان اولین نفر نیست که به دنبال ثبت امضای شخصی خود پای کارش میباشد اگر چه که این نوع پروداکت در دنیای امروز بیهوده و خارج از معنا ست


پذیرفته شدن ایده دو خطه مرتضی توسط خردمندان،بدون هیچ پشتیوانه منطقی در رابطه با نحوه اشنایی مرتضی با ان تهیه کننده و البته نبود هیچ توجیه منطقی، قطعا پاشنه آشیل بزرگ کار میباشد


یکی از جذاب ترین سکانس ها که منو باز یاد صحنه دویدن علی در میدان مسابقه و تداعی صدای زهرا در ذهنش انداخت صحنه قطار و گریه بی امان محسن برای کشیدن ترمز قطار بود که اگر چه بسیار تقلیدی بود اما دوست داشتم .

و همچنین

 سکانسی که پدر سینا ان هدیه را برای مرتضی میاورد و به مادرش تحویل میدهد میتوان برابر با صحنه خرید کفش برای زهرا توسط پدر در بچه های آسمان دانست که همگی دال بر این موضوع هستند که در اوج نا امیدی هم میتوان امیدوار بود خرد مندان همچون مجیدی صحنه پایانی خود را به صورت نیمه فانتزی به پایان میبرد


به عبارت دیگر بارش باران .صدای کلاغ ها و موسیقی حماسی و توقف قطار حکم ماهی قرمز های داخل حوض را داشتند که گرد پای علی  بچه های آسمان حلقه زدند تا حالش را خوب کنند


جمع بندی پایانی:


بیست و یک روز بعد و بیست و یک روزبعد و همانطور بیست و یک روز های بعدی ،قصه آشنای امروز و دیروز ماست قصه آشنای همسایه و هم محلی ماست قصه ایست که با تمام تلخی اش ما را به فکر وا میدارد که گاهی در دنیای با این همه سیاهی و پستی میتوان امیدوار بود و تلاش کرد 

از من اگر پرسیدید که دوست داشتم یا نه ؟

قطعا پاسخ میدهم بله دوست داشتم

 و  برای همین شما را دعوت میکنم به اینکه با خرید نسخه اورجینال از بیست و یک روز بعد حمایت بفرمایید


نمره ارزشیابی از ده :۷


منتقد و تحلیلگر:مهیار محمد ملکی

#مهیارمحمدملکی

بستن