پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |وسترن

تصنیف باستر اسکروگز

The Ballad of Buster Scruggs

۶.۶ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۷۴ رای

منتقدان:

۷

امتیاز دهید:

یک داستان 6 قسمتی درباره ی: یک درشکه، یک سارق بانک، یک معدن یاب، چند جایزه بگیر، یک مدیر نمایش جاه طلب و یک هفت تیر کش آوازخوان به نام باستر اسکروگز.

نقدهای بلند فیلم تصنیف باستر اسکروگز

شتری که در خانه‌ی هر کس می‌خوابد


دانیال هاشمی پور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

موسیقی نواخته می‌شود. دستی  از ناکجا آباد می‌آید و کتابی قدیمی که روی چوب‌های انبار زیر شیروانی قدیمی جا خوش کرده را ورق می‌زند. حکایت اول جلوی دیدگانمان شکل می‌گیرد و حس نوستالژیک در وجودمان برانگیخته می‌شود. حال و هوای فضا خبر از روایت حکایت‌هایی پندآمیز می‌دهد و همه چیز آماده‌ی برپایی جهانی سرشار از نصیحت‌ها و اندرزهای حکیمانه است. در این میان فقط یک چیز می‌تواند نظم این جهان را بر هم بزند و آرامش بی حد و حصر آن را به جنونی دیوانه‌وار نزدیک کند، آن هم نام برادران کوئن است. نامی که از قضا این بار نیز روی تیتراژ فیلم بزرگتر از هر ستاره و بازیگری می‌درخشد.

برادران کوئن در «تصنیف باستر اسکروگز» مثل همیشه با واژگون‌سازی مفهوم ژانر به برپایی دنیایی احمقانه و هجوآلود دست می‌زنند. آن‌ها مانند «شهامت واقعی» بار دیگر جهان وسترن را به عنوان بستر روایی خود بر می‌گزینند. با این وجود وسترن کوئن‌ها نه ارتباطی به وسترن‌های سنتی هاکس/فوردی دارد، نه به وسترن‌های تجدیدنظر طلبانه‌‌ شبیه می‌شود و نه همانند وسترن‌های آنتونی مان روانشناسانه است. جهان وسترنی کوئن‌ها در یک کلام دیوانه‌وار است. شانس و اقبال در آن اصلی اساسی‌ست و هر اتفاق مسخره و احمقانه‌ای ممکن است در آن رخ دهد. کوئن‌ها به شکلی هوشمندانه از این فضاسازی جهت روایت تاریخ آمریکا به شیوه‌ی خودشان نیز بهره می‌گیرند و این مخالف‌خوانی آن‌ها احتمالا جذاب‌ترین بخش فیلم نیز باشد. مخالف‌خوانی‌ای که به نوع نگرش ‌آن‌ها نسبت به تاریخ آمریکا ختم نشده و به ساختار فرم فیلم نیز وارد می‌شود. ساختار سرشار از هجو و نقیضه‌پردازی «تصنیف باستر اسکروگز» و اساسا آثار دیگر برادران کوئن، سینمای آن‌ها را نوعی از سینمای پست مدرن مخالف‌خوان معرفی می‌کند که در نقطه مقابل پست مدرن رایج و رسمی که تنها حاصل بدل‌سازی از سینمای گذشته است، قرار می‌گیرد.

امانوئل لوی یکبار گفته بود: "کوئن‌ها فیلمسازان باهوشی هستند که درباره‌ی سینما خیلی می‌دانند و درباره‌ی زندگی در واقعیت خیلی کم." این بار هم به نظر می‌رسد کوئن‌ها عطای «واقعیات زندگی» مدنظر لوی و همفکرانش را به لقایش بخشیده و تلاش کرده‌اند تا در بستری غریب و با ساخت یک آنتولوژی شش اپیزودی، نگاهی جدید به مسئله‌ی مرگ داشته باشند. نگاهی توام با طنازی، شوخی‌های فراوان و با حضور شخصیت‌های پرشماری که حریص، طماع و اساسا ضدقهرمان هستند. این اراذل بی‌سر و پا هر جا بروند در نهایت مرگ را به سوی خود فرا می‌خوانند و یا خود گرفتار آن می‌شوند و یا دیگری را به کامش می‌فرستند. 

در «تصنیف باستر اسکروگز» شش اپیزود وجود دارد که هر یک به نحوی به مرگ ارتباط پیدا می‌کند. با شروع اپیزود شوخ و شنگ و غریب اول فیلم، تصویر کردن مرگ نیز به موازات آن آغاز می‌شود. در این اپیزود باستر اسکروگز مدام سعی می‌کند تا با فاصله‌گذاری‌‌های مدامش بین فیلم و بیننده، او را برای تماشای چیزهایی که در آینده قرار است ببیند، آماده کند. او در مقام یک قهرمان ساختارشکن وسترنی بر می‌آید؛ همانند ویلیام بلیک در «مرد مرده» جیم جارموش که هیچ شباهتی به قهرمان‌های نام آشنای وسترنی نداشت و در صدد آشنایی‌زدایی از آن‌ها بر می‌آمد، در اینجا نیز باستر اسکروگز نه از لحاظ ظاهر و لباس و نه خلق و خو و آن آواز‌های دلپذیری که می‌خواند کوچکترین شباهتی به قهرمان‌هایی همچون جان وین در آثار بزرگ فورد ندارد. شتافتن او به سوی مرگ و تصویر کمیک و خنده‌داری که از او به دست می‌آید، آغازگر ارتباط عمیق فیلم با مفهوم مرگ می‌شود. ارتباطی که گاه ممکن است حاصل نگرشی اخلاقی به جهان پیرامون باشد؛ مانند دزد بانک اپیزود دوم که در نهایت پس از کلی شانس آوردن به سزای عمل خود می‌رسد یا پیرمرد (تام ویتس) اپیزود چهارم که شاید بخاطر این که تنها به قدر نیاز خود از تخم‌های لانه‌ی پرنده‌ای بر می‌دارد و باقی آن‌ها را سر جای خود باقی می‌گذارد، با وجود تاوانی که بخاطر دزدی پس می‌دهد در نهایت زنده می‌ماند و موفق می‌شود با هر سختی و مصیبتی به هدف خود دست یابد. از سوی دیگر پرداخت به مرگ در «تصنیف باستر اسکروگز» ممکن است مانند اپیزود سوم با به تصویر کشیدن صاحب‌کاری باشد که با سبعیت تمام هنرمند معلول خود را می‌کشد و یک مرغ را جایگزین او می‌کند و یا حتی مرگ در این فیلم ممکن است تنها حاصل یک اشتباه احمقانه باشد، مانند اتفاقی که در اپیزود پنجم، در نهایت پس از کلی کش و قوس عاشقانه برای آلیس می‌افتد.

به نظر می‌رسد «تصنیف باستر اسکروگز» شخصی‌ترین فیلم برادران کوئن تا به امروز باشد. همین مسئله و سادگی ظاهری فیلم نسبت به شاهکارهای بزرگ این دو فیلمساز نابغه، سبب می‌شود که «تصنیف باستر اسکروگز» در مقام بهترین آثار آن‌ها قرار نگیرد. با این وجود فیلمسازان بزرگی چون کوئن‌ها حتی در معمولی‌ترین آثارشان، بارقه‌هایی از نبوغ ذاتی خود را به نمایش می‌گذارند و همین مسئله سبب می‌شود تا آخرین فیلم آن‌ها همچنان هیجان‌انگیز و تماشایی باشد. 

بستن

نقدهای کوتاه فیلم تصنیف باستر اسکروگز

نویسنده

تاد مک کارتی

قسمتی خالصانه و قسمتی چاپلوسانه ، قسمتی سرگرم کننده و قسمتی بی سر و ته. «تصنیف باستر اسکروگز» مانند یک نمایش وسترن قدیمی است که انگار از شش نقاشی بی ربط با کیفیت های مختلف ساخته شده است. «برادران کوئن» پیش تر ثابت کرده اند که بسیار به سینمای وسترن وفادارند و این حقیقت را می توان در فیلم های قبلی آن ها یعنی «شهامت واقعی» و «جایی برای پیرمرد ها نیست» به وضوح دید. البته اشتیاق آنها برای ساخت فیلم هایی با مضامینی مثل موسیقی ، زبان و فرهنگ عامه را نیز قبلا شاهد بوده ایم. اگر مشتاق به دیدن فیلمی مثل «تصنیف باستر اسکروگز» هستید شاید بهتر است در نتفلیکس به جست و جو بپردازید تا گزینه های بهتری پیدا کنید ، البته نتفلیکس تهیه کننده ی این فیلم نیز هست.

نویسنده

جان بلیزدیل

حتی طراحی ‌صحنه ‌ای به چنین زیبایی نیز می ‌تواند خسته‌ کننده شود اگر چیز خلاقانه‌ ای در پس آن نباشد اما خوشبختانه شش داستانی که در این اثر جمع شده اند با دیگر بخش‌ های آن رنگ و بوی خوبی را شکل داده اند که تازه، نو و شاعرانه است. اینجا در غرب فاصله ها زیاد است و صحنه پردازی ها می توانند یکنواخت باشند(قسمتی از ترانه ای که باستر اسکروگز در فیلم می خواند). اگر بخواهیم به بخش‌های مختلف اثر به صورت جداگانه نگاه کنیم، لحظات زیبایی در طول «تصنیف باستر اسکروگز» وجود دارند. تاریک ترین قسمت فیلم در داستان «کوپن غذا» است؛ آنجایی که شومن مسافر، که نقش آن توسط «لیام نیسون» اجرا شده است، درمی¬یابد که مجری برنامه ی محبوب آنها دیگر نمی تواند غذای آنها را تامین کند.

نقدهای مردمی فیلم تصنیف باستر اسکروگز

مردانی که آنجا نیستند


علی رفیعی وردنجانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

برادران کوئن از معدود کارگردانان هالیوودی هستند که تجربه زیستن در ژانرهای مختلف اما به سبک خود را دارند . این بار «تصنیف باستر اسکروگز» جدیدترین ساخته این دو برادر دارای ابعاد ادبی و قصه گویی نوینی است که صنعت مدرن در این زمینه را در پیوند با سینما یاری خواهد کرد . این اثر شامل داستان های کوتاهی است که همگی در یک موضوع (موضع مولف نسبت به سوژه) هم کلام هستند . اما نقد بر این اثر سینمایی از آنجایی شروع می شود که فیلم را ابژه های ادبی احاطه کرده اند و اجازه دیده شدن مدیوم سینما را نمی دهند . 

*سمفونی مردگان هالیوود

برادران کوئن را برای ساخت فیلم «مردی که آنجا نیست» ستایش می کنم . نه به خاطر اینکه بازیگر محبوبم «بیلی باب تورنتون» در آن به ایفای نقش پرداخته و یا اینکه این اثر بیش از هر اثر هالیوودی دیگری کلاسیک و متعهد به فرم و محتوای سینما است ، به خاطر اینکه داستان فیلم به شدت دراماتیک است و کمتر نمونه دیگری از آن را در هالیوود می توان پیدا کرد . چنین عنصری متاسفانه در «تصنیف باستر اسکروگز» یافت نمی شود . به نظر می رسد برادران کوئن که مادام سودای شکستن تابوهای سینمایی را در سر می پرورانند این بار تابوی جدیدی را خود به وجود آورده اند . اول بگویم که فیلم اصلا وسترن نیست بلکه تنها تصویر کوچکی از درگیری ها و قهرمان بازی شخصیت هایی است که می خواهند هرطور شده هدف خود را از پای درآورند . در داستان ابتدایی این اثر می بینیم که باستر اسکروگز که صدای مخملی دارد وارد کافه ای می شود ، حاضران در آن کافه اورا بی دست و پا می پندارند تا اینکه اسکروگز اسلحه می کشد و همه را به ضرب تک گلوله ای از پای در می آورد . تا به اینجا همه چیز کوئن مابانه پیش می رود و انتظار مخاطب از فیلم این دو برادر برآورده شده است ، اما جلوتر که می رویم و داستان های دیگری مانند مردی که می خواهد از بانکی دزدی کند که نگهبانی مضحک دارد ، با شکست مفتضحانه ای روبه رو می شود و به طرز غریبی در نهایت اعدام می گردد . همین طور داستان ها یک به یک از لحاظ فرمی نزول می کنند تا اینکه به داستان آخری می رسیم که تعدادی در کالسکه ای برای رسیدن به هتلی نشسته اند که همگی مرموزانه صحبت می کنند و در نهایت معلوم نمی شود این مرموزیت سینمایی به کجا ختم خواهد شد . فیلم نامه بیشتر از اینکه سینمایی باشد فرم ادبی قابل توجهی به خود گرفته است که اگر همانطور که برای شروع هر داستان از مضامین داستان خوانی و تورق کتاب استفاده شده تا پایان فیلم به صورت ، داستانی حکایت مندانه ، ارائه می شد می توانستم آن را یک اثر بدیع بنامم اما اینگونه نشده است و در این آشوب گری هالیوود بر علیه هنر و صنعت برادران کوئن نیز گول تکنیک های سینمایی را خورده اند . 

*داستان ها حکایت می شوند 

اما صرفا اگر به طور دنبال شونده داستان ها را پیگیری کنیم به این نتیجه می رسم که داستان ها نقاط اشتراکی با هم دارند که قهرمانانی متمایل به خودشکی را متصور شده اند و اوج آن را می توان به داستان دختری ربط داد که از ترس اسیر شدن توسط کومانچی های یاغی خود را به اشتباه می کشد . ابژه خودکشی در تمام داستان ها چیزی میان کشته شدن توسط دیگران و کشته شدن توسط خود به اشتباه ، باقی مانده است . تفکیک فرم سینمایی به ستایش این اثر کمک می کند ؛ برادران کوئن اگرچه فیلمنامه ای مانند «مردی که آنجا نیست» در دست ندارند اما همچنان در نورپردازی ، تفکیک و انتخاب رنگ ها ، لوکیشن ها با دورنماهای تارکوفسکی وار ، چشم انداز مخملی از طبیعت و ... همچنان ناب و دسته اول عمل کرده اند و به طرز موشکافانه ای می توان ابژه های مختلفی از آنان را در هر اثر جست و جو کرد . اما اگر بنا باشد سینما داستانی ادبی را روایت کند که صرفا قدرت پند دهنده آن بیشتر از قدرت متفکرانه ان باشد ، می توان فیلم های مستند جنگی تولید کرد و با هزینه کمتری به خواسته قلبی خود رسید . به نظر می رسد برادران کوئن در این اثر خود را یک محک بزرگ زده اند . آنها می خواهند از تجارب به دست آمده بعد از ساخت آثاری مانند : «اُ برادر کجایی» ، «بزرگ کردن اریزونا» ، «گذرگاه میلر» ، «جایی برای پیرمردها نیست» ،  «درود بر سزار» ، «اراده قوی» ، «فارگو» و ... ؛ راه تازه ای در پیش بگیرند که این راه به مدرنیسم در سینمای متزلزل هالیوود آن هم برای ساخت آثار وسترن گرایش پیدا کند که متاسفانه چنین نشده است و برادران کوئن در آن راه قرار ندارند . 

بستن

شتری که در خانه‌ی هر کس می‌خوابد


دانیال هاشمی پور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

موسیقی نواخته می‌شود. دستی  از ناکجا آباد می‌آید و کتابی قدیمی که روی چوب‌های انبار زیر شیروانی قدیمی جا خوش کرده را ورق می‌زند. حکایت اول جلوی دیدگانمان شکل می‌گیرد و حس نوستالژیک در وجودمان برانگیخته می‌شود. حال و هوای فضا خبر از روایت حکایت‌هایی پندآمیز می‌دهد و همه چیز آماده‌ی برپایی جهانی سرشار از نصیحت‌ها و اندرزهای حکیمانه است. در این میان فقط یک چیز می‌تواند نظم این جهان را بر هم بزند و آرامش بی حد و حصر آن را به جنونی دیوانه‌وار نزدیک کند، آن هم نام برادران کوئن است. نامی که از قضا این بار نیز روی تیتراژ فیلم بزرگتر از هر ستاره و بازیگری می‌درخشد.

برادران کوئن در «تصنیف باستر اسکروگز» مثل همیشه با واژگون‌سازی مفهوم ژانر به برپایی دنیایی احمقانه و هجوآلود دست می‌زنند. آن‌ها مانند «شهامت واقعی» بار دیگر جهان وسترن را به عنوان بستر روایی خود بر می‌گزینند. با این وجود وسترن کوئن‌ها نه ارتباطی به وسترن‌های سنتی هاکس/فوردی دارد، نه به وسترن‌های تجدیدنظر طلبانه‌‌ شبیه می‌شود و نه همانند وسترن‌های آنتونی مان روانشناسانه است. جهان وسترنی کوئن‌ها در یک کلام دیوانه‌وار است. شانس و اقبال در آن اصلی اساسی‌ست و هر اتفاق مسخره و احمقانه‌ای ممکن است در آن رخ دهد. کوئن‌ها به شکلی هوشمندانه از این فضاسازی جهت روایت تاریخ آمریکا به شیوه‌ی خودشان نیز بهره می‌گیرند و این مخالف‌خوانی آن‌ها احتمالا جذاب‌ترین بخش فیلم نیز باشد. مخالف‌خوانی‌ای که به نوع نگرش ‌آن‌ها نسبت به تاریخ آمریکا ختم نشده و به ساختار فرم فیلم نیز وارد می‌شود. ساختار سرشار از هجو و نقیضه‌پردازی «تصنیف باستر اسکروگز» و اساسا آثار دیگر برادران کوئن، سینمای آن‌ها را نوعی از سینمای پست مدرن مخالف‌خوان معرفی می‌کند که در نقطه مقابل پست مدرن رایج و رسمی که تنها حاصل بدل‌سازی از سینمای گذشته است، قرار می‌گیرد.

امانوئل لوی یکبار گفته بود: "کوئن‌ها فیلمسازان باهوشی هستند که درباره‌ی سینما خیلی می‌دانند و درباره‌ی زندگی در واقعیت خیلی کم." این بار هم به نظر می‌رسد کوئن‌ها عطای «واقعیات زندگی» مدنظر لوی و همفکرانش را به لقایش بخشیده و تلاش کرده‌اند تا در بستری غریب و با ساخت یک آنتولوژی شش اپیزودی، نگاهی جدید به مسئله‌ی مرگ داشته باشند. نگاهی توام با طنازی، شوخی‌های فراوان و با حضور شخصیت‌های پرشماری که حریص، طماع و اساسا ضدقهرمان هستند. این اراذل بی‌سر و پا هر جا بروند در نهایت مرگ را به سوی خود فرا می‌خوانند و یا خود گرفتار آن می‌شوند و یا دیگری را به کامش می‌فرستند. 

در «تصنیف باستر اسکروگز» شش اپیزود وجود دارد که هر یک به نحوی به مرگ ارتباط پیدا می‌کند. با شروع اپیزود شوخ و شنگ و غریب اول فیلم، تصویر کردن مرگ نیز به موازات آن آغاز می‌شود. در این اپیزود باستر اسکروگز مدام سعی می‌کند تا با فاصله‌گذاری‌‌های مدامش بین فیلم و بیننده، او را برای تماشای چیزهایی که در آینده قرار است ببیند، آماده کند. او در مقام یک قهرمان ساختارشکن وسترنی بر می‌آید؛ همانند ویلیام بلیک در «مرد مرده» جیم جارموش که هیچ شباهتی به قهرمان‌های نام آشنای وسترنی نداشت و در صدد آشنایی‌زدایی از آن‌ها بر می‌آمد، در اینجا نیز باستر اسکروگز نه از لحاظ ظاهر و لباس و نه خلق و خو و آن آواز‌های دلپذیری که می‌خواند کوچکترین شباهتی به قهرمان‌هایی همچون جان وین در آثار بزرگ فورد ندارد. شتافتن او به سوی مرگ و تصویر کمیک و خنده‌داری که از او به دست می‌آید، آغازگر ارتباط عمیق فیلم با مفهوم مرگ می‌شود. ارتباطی که گاه ممکن است حاصل نگرشی اخلاقی به جهان پیرامون باشد؛ مانند دزد بانک اپیزود دوم که در نهایت پس از کلی شانس آوردن به سزای عمل خود می‌رسد یا پیرمرد (تام ویتس) اپیزود چهارم که شاید بخاطر این که تنها به قدر نیاز خود از تخم‌های لانه‌ی پرنده‌ای بر می‌دارد و باقی آن‌ها را سر جای خود باقی می‌گذارد، با وجود تاوانی که بخاطر دزدی پس می‌دهد در نهایت زنده می‌ماند و موفق می‌شود با هر سختی و مصیبتی به هدف خود دست یابد. از سوی دیگر پرداخت به مرگ در «تصنیف باستر اسکروگز» ممکن است مانند اپیزود سوم با به تصویر کشیدن صاحب‌کاری باشد که با سبعیت تمام هنرمند معلول خود را می‌کشد و یک مرغ را جایگزین او می‌کند و یا حتی مرگ در این فیلم ممکن است تنها حاصل یک اشتباه احمقانه باشد، مانند اتفاقی که در اپیزود پنجم، در نهایت پس از کلی کش و قوس عاشقانه برای آلیس می‌افتد.

به نظر می‌رسد «تصنیف باستر اسکروگز» شخصی‌ترین فیلم برادران کوئن تا به امروز باشد. همین مسئله و سادگی ظاهری فیلم نسبت به شاهکارهای بزرگ این دو فیلمساز نابغه، سبب می‌شود که «تصنیف باستر اسکروگز» در مقام بهترین آثار آن‌ها قرار نگیرد. با این وجود فیلمسازان بزرگی چون کوئن‌ها حتی در معمولی‌ترین آثارشان، بارقه‌هایی از نبوغ ذاتی خود را به نمایش می‌گذارند و همین مسئله سبب می‌شود تا آخرین فیلم آن‌ها همچنان هیجان‌انگیز و تماشایی باشد. 

بستن