پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |ترسناک ، هیجانی ، علمی تخیلی

پلتفرم

The Platform

۷.۷ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۴۱ رای

منتقدان:

۵.۶

امتیاز دهید:

گورنگ برای ترک سیگار به طور داوطلبانه وارد محیطی قرنطینه گونه می شود که از شرایط داخل آن بی خبر است. یک ساختمان عمودی مشابه زندان که هر طبقه دو نفر اقامت دارند و بنا به دلیلی در آن حضور دارند. هر روز طبق ساعت مشخصی از حفره وسط برای انها از بالاترین نقطه ساخمان غذا ارسال می شود و افراد طبقات پایین به ترتیب باید از باقیمانده نفرات بالا تغذیه کنند.

نقدهای بلند فیلم پلتفرم

کومونیست کوچولو


علی رفیعی وردنجانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

پلتفرم فیلم پر سر و صدای این روزها به کارگردانی گالدر گازتلو-اوروتیا فیلمی است که نه ژانر بلد است و نه ادبیات . ایده اصلی فیلم قدرتمند و جذاب است اما چگونگی و چرایی در آن به واسطه ظهور شعار زدگی در متن جای خود را به تلقین داده . غریزه در پلتفرم به مراتب بیشتر از تفکر و شعور انسانی مورد اهمیت قرار می گیرد . در واقع انسان منطقی در این اثر نه از دریچه تفکر و محاسبه بلکه به واسطه قدرت غریزه تصمیم به کشتن و حتی خوردن گوشت هم نوع می گیرد . 

*رنجبران 

ساختار اثر علاوه بر این که از شخصیت اصلی اطلاعات درستی به مخاطب عرضه نمی کند بلکه میزان سن – رنگ ها و تا حد زیادی جلوه های ویژه عملکرد متناسبی ندارند و بیرون زدگی در تمامی عناصر سینمایی آن موج می زند . با توجه به این که از هر فردی هنگام ورود پرسیده شده از چه غذایی لذت می برد و سرآشپز گودال با وسواس زیادی مواظب است حتی تارمویی در غذا نباشد همچنان ساکنان طبقات با بی اعتنایی از همه غذا ها امتحان می کنند و آنها را ضایع شده به طبقات زیرین خود می فرستند . نکته مهمی که در انجام این عمل به چشم می خورد غلبه غریزه بر شعور و نفس انسانی است . گویی پیام فیلم که در بازگو کردن آن ابتر مانده این جمله است که : انسان محدود ، به ندای غریزه برای ادامه حیات گوش می کند و تفکر صرفا حاصل یک شکم سیری است . حتی فردی که داوطلب وارد گودال می شود با توجه به این که تنها انسانی است که با خود کتاب آورده در سکانس های پایانی مشاهد می کنیم از کاغذ های آن کتاب برای پرکردن شکم استفاده می کند . غریزه ، تفکر را از انسان سلب می کند و به یک حیوان درنده تبدیل خواهد کرد . این گونه شخصیت داستان از یک انسان مثلا متمدن که ویژگی درخوری از او نمی بینیم به قاتل تبدیل می شود و بی رحمانه اولین هم سلولی خود را به قتل می رساند . رنج کشیدن طبقات انتهایی حتی با وجود این که برخی شان دسته های پول در دست دارند نشانه از بی تفاوتی طبیعت در برابر تقسیم درد و رنج میان گونه های اجتماعی بشر دارد . در واقع ساکنین 10 طبقه ابتدایی به همان اندازه رنج می برند که ساکنین طبقات آخر . چرا که آنها نمی دانند از کدام نوع غذاها استفاده کنند و برای دیگران چیزی باقی نمی ماند که حق انتخاب داشته باشند . پس خطر فیلم در این لحظه نمایان می شود که آدم هایی که به دیگران این نکته را گوشزد می کنند که به اندازه نیازشان کالری مصرف کنند و برای دیگران نیز باقی بگذارند خود از رنجی عمیق تر بهره می برند که باعث شده غریزه شان کور شود . 

*احساسات شوم

البته این رنج به جز اشاره به سرطان خانم منشی ،که این حق را داشته هم سلولی اش را انتخاب کند ، شخصیت اصلی داستان و اولین هم سلولی او را در بر نمی گیرد و تا پایان نیز نامعلوم باقی می ماند . چنین ویژگی حاصل شعار زدگی مولف در متن و تصویر است که با اغراق زیاد توحش انسان علیه خود را به نمایش گذاشته . مادر برای یافتن فرزند خود مدام با دیگران درگیر می شود می کشد تا این که کشته می شود و شخصیت داستان به همراه یک سیاه پوست زمانی که تصمیم می گیرند یکی از غذاها را به عنوان پیام به آخرین طبقه بفرستند ، کودک را در آخرین طبقه پیدا می کنند . احساسات انسانی نیز با ناشناختگی مولف روبه رو شده است . مولف نه تنها از دل ساختار انسان تولید نمی کند بلکه اندک حس موجود در ذات بازیگر و نقش را از بین برده است . «پلتفرم» گالدر گازتلو-اوروتیا با کلیشه سعی در فلسفی ساختن محصول شعارزده خود دارد . پرسش های بزرگ این فیلم تا ابد برای مخاطب باقی خواهد ماند که از جمله آنان می توان به : گودال برای چه و با چه هدفی ساخته شده است ؟ آیا آنجا محل زندانی کردن مجرمین است ؟ (مانند اولین هم سلولی شخصیت اصلی داستان که با پرتاب تلوزیون به بیرون از خانه باعث کشته شدن عابر شده است) هدف از این که همواره نژاد سفید پوست قرار است آسیایی ها و سیاه پوستان را نجات دهد چیست ؟ تنها سفید پوستان دون کیشوت می خوانند ؟ و ... . درواقع فیلمی که مانند جدول بدون رمز می خواهد مخاطب را به یک باور کومونیستی برساند با این هدف که کمتر خواستن و کمتر مصرف کردن انسان را به جاودانگی می رساند ، چیزی جز یک کومونیست کوچولوی بی تجربه نیست . 


بستن

فیلمی تاریک در نقد طبقات اجتماعی


بنجامین لی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 ترجمه اختصاصی سلام سینما

ایده­ای بکر و هوشمندانه در قلب سیاه «پلتفرم» ، این تریلر اسپانیایی نتفلیکس وجود دارد که باعث می شود افرادی که هفته گذشته به سوپرمارکتها هجوم بردند ، بیش از پیش احساس گناه کنند. این اثر دارای دستور پختی شیطانی است و از آثاری مثل «مکعب» ، «اره» و «برف شکن» به عنوان چاشنی در آن استفاده شده است. «پلتفرم» این فرصت را در اختیار مخاطبش قرار می دهد تا در این ایام قرنطینه خانگی بیشتر به مفاهیمی مثل همبستگی و جمع گرایی نسبت به فردگرایی ، و تبعات آنها بیاندیشد. 

این فیلم یک ساختمان به سبک بروتالیسم را متجسم می شود که تعداد طبقه های آن مشخص نیست و از این جهت یادآور «قصه قاشق های دراز» است. در هر طبقه دو نفر ساکن هستند که برخی از آنها زندانی و برخی دیگر به طور داوطلبانه در ازای پرداخت چیزی به این ساختمان وارد شده اند. از بالاترین طبقه این ساختمان یک بوفه بزرگ از میانه اتاق عبور می کند و ساکنان هر طبقه قبل از آن که بوفه به طبقه پایین تر منتقل شود ، باید غذای مورد نیاز خود را از آن بردارند. غذای کافی برای تمام طبقات وجود دارد اما تخصیص عادلانه آن به عهده ساکنان گذاشته شده تا به میزان نیاز خود استفاده کنند. هر ماه ساکنان طبقات به طبقه دیگری منتقل می شوند. اگر صبح در طبقه ششم بیدار شوی وارد یک مهمانی بزرگ می شوی اما اگر در طبقه 123 بیدار شوی ، آن وقت است که اوضاع حسابی برایت سخت می شود.

«پلتفرم» فیلمی در ژانر وحشت است حرف هایی برای گفتن دارد اما تلاش می کند تا این حرف ها را با سبک بالی و دست باز به مخاطبش انتقال دهد. کارگردان این فیلم «گالدر گازتلو اوروتیا» در طرفه العینی ما را به عمق یک مکان نفرت انگیز می برد که هرچه زمان می گذرد ، نفرت انگیزتر می شود. مکانی که در آن تغییر دیدگاه های اخلاقی و کمی خوش بینی نیز وجود دارد. جهانی که «پلتفرم» خلق می کند شاید آن چیزی نباشد که خیلی از ما به دنبال تماشای آن در این زمان به خصوص باشیم اما طرفداران این ژانر دلایل زیادی برای ستایش آن پیدا خواهند کرد. در حال حاضر «پلتفرم» از People Choice و جشنواره سال گذشته فیلم تورنتو موفق به کسب جایزه شده است. نویسندگان فیلمنامه «دیوید دزولا» و «پدرو ریورو» از بیان تاثیرگذار خود برای جذاب کردن داستان بهره جسته اند که ایده هایی مثل رفتن به مکان های شگفت انگیز ، عدم پاسخگویی به هر سوالی که مطرح می شود و شوخی کردن با احتمالات جزئی که می تواند در این ساختار دهشتناک وجود داشته باشند را شامل می شوند.

مرد معمولی خوش قلب قصه ما ، «گورنگ»(ایوان ماساگوئه) با امید زیادی وارد طبقه 47 می شود و بسیار خام اندیشانه ، انتظار احترام از افراد طبقه های بالاتر و اخلاق مداری از هم سلولی خود دارد. دیگران به او برچسب کمونیست می زنند زیرا او به اهمیت تخصیص عادلانه باور عمیقی دارد و در طول فیلم می بینیم که چگونه سفر او به طبقات مختلف آغازگر تاثیری شگرف بر اخلاقیات و راهبرد اوست و او را مجبور می کند تا دست به کارهایی بزند که پیش از این ، انجام آنها را برای خویش غیرممکن می دانست. کارآمدی بی رحمانه ای در قصه گویی «پلتفرم» وجود دارد که ما را به آرامی و سنگدلی بین طبقات مختلف بالا و پایین می برد و مجبورمان می کند تا شاهد اتفاقات وحشتناکی باشیم. تماشای این فیلم مخصوصا وقتی که طبقه های پایین را نمایش می دهد ، نیاز به معده ای قوی دارد.  سکانس هایی که در طبقات پایین می گذرد مثل خونی است که در رگ های فیلم جریان دارد و در خدمت ایده اصلی فیلم هستند.

«پلتفرم» فیلمی تاریک با سرعت افراطی روایت است که باعث می شود نگاهمان به صفحه نمایش بچسبد و ذهنمان در حالت هشدار باقی بماند تا شاهد بدترین اتفاقات ممکن باشیم البته باید این را هم بگویم که سکانس فیناله موفق نشده تا تاثیری که انتظارش را داشتم بر بیننده بگذارد. در پایان باید بگویم «پلتفرم» شاید آن قدرها هم حرفی برای گفتن نداشته باشد و قطعا نباید نقدی در سطح بونگ جوون هو درباره طبقات اجتماعی را از این فیلم انتظار داشت اما این فیلم حرفش را تاثیرگذار و بی رحمانه می زند. ابتدا روی شانه مخاطب می زند تا بعد بتواند مشتی بر صورت او بکوبد. «پلتفرم» سفری سخت به سمت آن پایین ها است ، سفری که خیلی ها نخواهند خواست که آن را در شرایط فعلی تجربه کنند اما برخی دیگر تاب مقاومت در برابر آن را ندارند. 

منبع : گاردین

مترجم : وحید فیض خواه

بستن

وقتی سرمایه‌داری از سرمایه‌داری حرف می‌زند


محمدعلی محمدپور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

وقتی سرمایه‌داری از سرمایه‌داری حرف می‌زند


ظاهرا ساخته شدن و اکران فیلم‌های پرسروصدایی مانند Joker و Parasite و حالا The Platform در سال 2019 نشان از یک موج دعوت به گفت‌وگو درباره مسائلی همچون سرمایه‌داری و اختلاف طبقاتی دارد. به نظر می‌رسد حالا قرار است بیشتر در سینما از این مسائل حرف زده شود. اما سوالی که پیش می‌آید این است که آیا باید باور کنیم سرمایه‌داری تصمیم گرفته با توده‌های جامعه از طریق سینما حرف بزند؟ بیاییم موردی‌تر درباره پلتفرم حرف بزنیم.


آنچه در پلتفرم (و امثال این فیلم) خودنمایی می‌کند تلاش سازندگانش برای ارائه دقیق معادل تصویری سرگرم‌کننده‌ای از مفاهیم مبتلابه اجتماع، بشریت، هستی و هر امر فلسفی و جامعه‌شناختی است. فیلم مشخصا از صفر تا صد فقط تلاش می‌کند مدلی تصویری (و نه سینمایی) از وضع جهان حاضر بدهد. اما چرا موفق نمی‌شود و به احتمال زیاد هیچ‌گاه هم نخواهد شد؟


انگل، جوکر، پلتفرم و ... (فارغ از اینکه جوکر در عین حال فیلم نسبتا خوبی هم هست) بیش از هر چیز تئوریزه کردن وضع موجود جهان حاضر از زبان خود سرمایه‌داری هستند. گویی کمپانی‌های فیلمسازی که اساسا ابزار دست سرمایه‌داری هستند، مامور شده‌اند مردم را به تماشای وضع حاضر بکشانند تا سرمایه‌داری یک منت جدید هم بتواند بگذارد: «ببینید ما آن‌قدر بزرگواریم که حاضریم درباره وضع موجود جهان با شما توده‌ها حرف بزنیم!».


دقیقا مثل این است که نامه بنویسیم یک متهم اقتصادی و اختلاس‌گر از زندان آزاد شود تا برایمان بیاید درباره وضع موجود و بحث اختلاس فیلم بسازد. تازه حتی اگر سازندگان فیلم پلتفرم‌ را بتوانیم تطهیر کنیم، نگاه حاضر اساسا تقلیل وضع موجود، تخدیر، عادی‌سازی و حکم صادر کردنی از سر تجاهل درباره آن است. چه در انگل که انتهایش طبقه فقیر در سودای سرمایه‌داری هستند، چه جوکر که عاقبت شورش علیه نظم حاضر را منجر به آنارشیسم می‌داند و چه در این فیلم که پایان به شدت فاجعه‌تر و عیان‌تر است رها کردن مخاطب در ابهامات گوناگونی هستند که به طور کلی ختم به حفظ وضع موجود یا عامیانه‌تر چسبیدن کلاه فعلی می‌شوند.


همیشه به این معتقدم که وقتی فیلمسازی، خودآگاهی‌هایش را زیر بغلش می‌زند وارد استودیوی فیلمسازی می‌شود نمی‌توان از او انتظار ساخت یک اثر خوب داشت. وقتی فیلمساز از اول نیت ساخت جهان استعاری دارد از اساس اشتباه وارد سینما شده است. سینما قطعا که عرصه ناخودآگاهی است و نمی‌توان به قصد و نیت جهانی استعاری برپا کرد و نماد ساخت. در پلتفرم از ثانیه صفر تا آخرش می‌توانید شروع به تفسیر و درآوردن نماد کنید که روی همه‌اش فکر شده است. حتی یک تف کردن و اعداد طبقات و کتاب و چاقو در این فیلم را می‌توان تاویل و تفسیر کرد و ما به‌ازایی بیرونی از آن درآورد (چنان که درمی‌آورند).


ایده‌ی فیلم برخلاف آنچه می‌گویند اصلا ایده بکری نیست. وقتی صحبت از ثروت‌اندوزی طبقات بالای جامعه و گرسنه ماندن طبقات پایین می‌کنیم اولین ایده‌ای که به ذهن هر کس برای تصویری کردن آن می‌رسد احتمال خیلی زیاد همین است! به نظرم فیلم در همان دقایق اول پس از توضیحات پیرمرد برای شخصیت اول کاملا تمام می‌شود. بقیه فیلم کاملا قابل حدس و طبق تصورات پیش می‌رود و کار سختی نیست آدم تا تهش را بخواند.


حالا پلتفرم از پس برپایی این جهان استعاری خود چه پیشنهادی طرح می‌کند؟ (اصلا باید پیشنهادی دهد؟ بله، چطور است که مدام آن را به بیرون ارجاع می‌دهید بعد قرار است هیچ چیزی هم درباره جهان بیرون نگفته باشد؟) «منابع در دست صاحبان قدرت باقی بماند فقط بالایی‌ها کمتر بخورند تا چیزی هم گیر پایینی‌ها بیاید و از گرسنگی نمیرند». یعنی اصلا نه بحثش این است که چرا منابع باید دست بخش محدودی باشد نه بحثش این است چرا طبقات پایین امکان مشارکت در تولید ندارند، نه بحثش این است چرا اول طبقات بالا باید بخورند، نه بحثش این است چرا این گونه طبقه‌سازی باید وجود داشته باشد، فقط بحثش این است بالایی‌ها کمی کمتر بخورند تا چیزی گیر بقیه بیاید زنده بمانند!


گفتم پایان فاجعه است. چون اساسا مخاطبش را در سیلی از اطلاعات و مشاهدات رها می‌کند و او که غرق می‌شود با خود می‌گوید کاش اصلا درباره این چیزها فکر نکنم و به وضع موجود رضایت بدهم. می‌ماند شعارهایش با عنوان «کمتر بخوریم بگذاریم برای آیندگان» که در چنین شرایطی شوخی بی‌مزه‌ای است.


حالا می‌گویید اصلا بیاییم سخت نگیریم و از سینما بودنش لذت ببریم؟ چطور می‌شود از این همه حرافی و نمادسازی، حس تولید کرد؟ چطور می‌شود چیزی که در ناخودآگاه ناچیز است و سیر نمی‌کند به تجربه‌ای دلپذیر، وحشتناک، میخکوب‌کننده یا امثال آن بدهد؟ در یک جمله بخواهم بگویم فیلم علیه همه چیز وضع حاضر و در واقع علیه هیچ وضع حاضر است. تمام حقیقت همین است: «سرمایه‌داری با توده‌ها درباره سرمایه‌داری حرف می‌زند و سپس کیسه‌های جدیدی برای انباشت ثروت خودش می دوزد».


بستن

بازتاب مسئله کاپیتالیسم


دنی دی پلاسیدو
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

ترجمه اختصاصی سلام سینما

مفهوم اصلی و مرکزی «پلتفرم» بازتاب دهنده ی مسئله ی جدی کاپیتالیسم است که دنیای مدرن گرفتار آن شده اما پایان بندی فیلم مخاطب را در تفسیر آزاد می گذارد. آن کودک دقیقا نشان دهنده ی چیست ؟ فیلم از طریق لحن کنایی تلاش می کند تا نشان دهد که پول ، غذا و منابع کافی وجود دارند اما مصرف بی رویه ناخواسته به نابرابری می انجامد و ثروتمندان نیز حاضر به تقسیم سهم اضافه خود نیستند. فیلم به خوبی تله ای که جامعه به دور خودش پیچیده را به تصویر می کشد اما این لحن کنایی آن قدر دقیق از آب درآمده که کار فیلمساز را برای دستیابی به نتیجه گیری نهایی خیلی دشوار کرده است زیرا اگر راه حلی برای این وضعیت وجود داشت ، مطمئنا خودمان زودتر به آن رسیده بودیم. 

مشکل اصلی ساختار قدرت است ، یه گونه ای که افرادی که بالاتر هستند ، دست یافتنی نیستند. یکی از قدرتمندترین لحظه های فیلم جایی است که «بهارات» در می یابد که در طبقه ششم است و از طنابش استفاده می کند تا به بالای این برج منحوس برسد. برنامه ای که تقسیم منابع این برج از آن پیروی می کند نیازمند مهربان بودن غریبه ها است که در این صورت هم اغلب توسط نژادپرستان نفرت انگیزی که ساکن طبقات بالا هستند به مشکل می خورد. تنها چیزی که برای بهم خوردن همه چیز لازم است ، این است که یک فرد حریص ، زنجیره ی همکاری را بشکند. لحظه ای که آن زوج از بهارات می پرسند که کدامین خدا را پرستش می کنی ، به شکلی تاثیرگذار مشخص می شود که نیت آنها چیست.

روی کمک هایی که از بالا می رسند نمی توان حساب کرد و این بدین معنی است که تنها قدرتی که «گورنگ» دارد ، قدرت سرکوب است. او می توان زندانیان ساکن در طبقات پایین تر را وادار به همکاری کند اما بالاخره که چه ؟ تهدید نیز فرم دیگری از سرکوب است و تنها می تواند قدرت گورنگ را بیشتر کند. گورنگ و بهارات برنامه ای دارند تا از طریق یک پاناکوتا این پیام را به همه برسانند که ساختار سرکوب باعث از بین رفتن روحیه انسان دوستی نشده است. اما نزول آنان به طبقات پایین تر با خشونت زیادی همراه می شود. پارادوکسی که به وجود می آید این است که این دو نفر بدون مبارزه با زندانیانی که از همکاری سر باز می زنند ، نمی توانند از پاناکوتا محافظت کنند. 

مشخص نیست که چرا و چگونه آن کودک در آن پایین ها حضور دارد. قرار نبوده که کسی زیر شانزده سال در این مجموعه وجود داشته باشد. اما همین که زنده است و آسیبی ندیده نشان می دهد که مادرش «میهارو» به خوبی توانسته تا از او مواظبت کند. بطور کامل در فیلم توضیح داده نشده که نزول پیاپی مادر به طبقات پایین تر ، تلاشی برای یافتن دخترش نبوده بلکه به منظور رساندن غذا به او و مطمئن شدن از سلامتی اوست. عشق ، از خودگذشتگی و فداکاری مادر باعث نجات دخترش شده است. آن دختر کوچک هم بنظر از لحاظ جسم و روانی سالم است. او نماینده ی روحیه انسان دوستی است که با تمان ناملایمات و افعال ضدانسانی آن سیستم هنوز هم پابرجاست. 

در پایان اگر چه گورنگ نمی تواند با آن دختر به طبقات بالا صعود کند زیرا به دلیل مدت حضورش در تسهیلات به فردی فاسد تبدیل شده اما مشخص نیست وقتی آن دختر به طبقات بالا می رسد چه اتفاقی روی می دهد. آن چیزی که میبینیم این است که صعود آن دختر به طبقات باشد چیزی را تغییر نمی دهد اما اگر بخواهیم لحن کنایی فیلم را در نظر بگیریم ، آن دختر نماد آینده است و این تنها امید باقی مانده برای انسانیت است. آن دختر نماد مقاومت انسان زیر ظلم و همچنین نشانه ای است برای این که تغییر تنها به دست جوانان اتفاق می افتد.

بزرگسالان مانند گورنگ مدتی طولانی در آن سیستم زندگی کرده و شخصیت آنها توسط بی عدالتی شکل گرفته است. آنها می توانند برای آینده ای بهتر تلاش کنند اما ناامیدانه در این روند فاسد شده اند. بالانشین ها هرگز نمی خواهند تا از زیاده خواهی دست بردارند و ساکنان طبقات پایین نیز مشغول نجات دادن خود و محافظت از کودکان خود در برابر بدترین چیزهایی هستند که جهان در پیش پای آنها قرار داده است. 

منبع : فوربز

مترجم : وحید فیض خواه

بستن

در مسیر شهر خدا


موسی حسن وند
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

به تعبیر میلان کوندرا «تجدد زمانی آغاز شد که دون کیشوت، آرامش خانه خود را به قصد کشف جهان واگذاشت.» در فیلم پلتفرم نیز «قهرمان» آرامش خود را واگذاشته، داوطلبانه به جهانی وارد می‌شود که نمادی از بشریت است. برخلاف آنچه اغلب فیلم را به سرمایه‌داری و اختلاف طبقاتی تفسیر کرده‌اند، به عقیده من، پلتفرم عمیقا اثری مذهبی محسوب می‌شود که در نقاط مختلف با کدهای پیدا و پنهان تماشاگر را به سوی مفاهیمی مسیحی (از نوع کاتولیک) سوق می‌دهد.
 قصه در ابتدا ما را با جوانی به نام گورینگ آشنا می‌کند که داوطلبانه و در قبال دریافت یک مدرک، تن به حضور در پروژه‌ای شبیه به قرنطینه با طبقات متعدد می‌دهد. وی در طبقه 48 از خواب بیدار می‌شود و از طریق حفره میان اتاق، درمی‌یابد که در یک ساختمان با طبقات متعدد قرار گرفته است. افراد هر طبقه از طریق سکویی که به ترتیب از بالا (طبقه 1) تا پایین (که در ابتدا عدد آن را نمی دانیم) هر روز، یک بار و به مدتی کوتاه حق تغذیه دارند و هیچ‌کس نمی‌تواند هیچ غذایی را ذخیره کند. اگر کسی دست به این کار بزند محیط سلول بسیار داغ یا بسیار سرد می شود (استعاره از فانی بودن لذات دنیا). هر کس به مدت یک ماه در طبقه خود و با یک همراه است (هر طبقه 2 نفر) و در ماه بعد بدون هیچ حق انتخابی در طبقه دیگری از خواب بیدار می‌شود. طبقات پایین‌تر هیچ شانسی برای به دست آوردن غذا ندارند (چون توسط طبقات بالاتر خورده شده) و برای زنده ماندن دست به هر کاری (از جمله همنوع‌خواری) می‌زنند. این وضعیت هرج و مرج همان تصویری است که «افلاطون» از دموکراسی به دست می‌داد. او «دموکراسی» را حاکمیت مردم نادان تلقی می‌کرد و باور داشت که در دموکراسی، جامعه فاقد اعتدال و عدالت و دارای هوس، صاحب‌نظر می‌شود.

شهر نمادین
اگر با کمی دقت به وضعیت ساختمان بنگریم درخواهیم یافت که جهانی طبقاتی برمبنای «قوس نزول*» و «قوس صعود**» (نظریات وحدت وجود ابن عربی) در این فیلم ترسیم شده است. اولین طبقه شماره صفر دارد. این یعنی طبقات، پایین رونده هستند. طبقه یک، یعنی یک طبقه زیر صفر و همینطور الی آخر. اندیشه مسیحی معتقد است که انسان با گناه نخستین به دنیا می آید و دنیایی که انسان ها در آن زندگی میکنند سطحی پایین و بی ارزش دارد.
این امر وقتی مسجل می شود که در پایان فیلم متوجه می‌شویم تعداد طبقات آن 333 است که اگر ساکنین هر طبقه را دو نفر در نظر بگیریم به «عدد وحش» (666 مفهومی برگرفته از کتاب مکاشفه یوحنا در عهد جدید) خواهیم رسید.
جهانی شیطانی که توسط کارگردان ساخته شده تا نشان دهد دنیای کنونی در بهترین و بدترین حالت و طبقه تفاوت زیادی با هم ندارد. چرا که اولا هیچ طبقه‌ای دائمی نیست و هر سی روز (استعاره از عمر یک انسان)، افراد در طبقات جابجا می‌شوند، پس شادی یا غم ناشی از قرار گرفتن در یک طبقه خاص دائمی نیست (همچون جهانی که ما در آن زیست می کنیم.)
نکته این‌جاست که در این تغییر و تحول که افراد بدون اراده بالا و پایین می روند، هیچ‌کس به طبقه صفر (نشان از دنیای ارزشمند) نمی‌رسد و چیزی که طبقه انسان ها را مشخص می کند «شانس» آنهاست. در واقع حضور انسان در جهان هم چیزی غیر از شانس نیست. همه انسان‌ها بدون اراده در یک جغرافیای خاص، با رنگ و نژاد خاص زاده می‌شوند و بدون اراده می‌میرند. حتی اگر بپذیریم که بسیاری با تلاش (مثبت یا منفی از قبیل جنایت و پایمال کردن حقوق دیگران) می‌توانند در دنیا، جای بهتری برای خود مهیا کنند، در نهایت انسان بدون هیچ‌کدام از وسایلی که برای رفاه خود فراهم کرده، باید جهان (استعاره از طبقه) را ترک کنند.
آموزه‌های کلاسیک کاتولیک تاکید دارد که دنیای کنونی در هر شرایط و با هر شکلی جایی گناه آلود و پست است و انسان اگر می‌خواهد رستگار شود بهتر است ریاضت بکشد (مانند کشیش‌ها) و اصولا مذهب کاتولیک در آموزه‌های اولیه خود، بسیار ریاضت کشنده است.
با همین تعریف نمادهای دیگری نیز می توان در فیلم یافت. گورینگ با خود کتابی دارد. آیا او فرستاده است؟ در جایی که هیچ کس تا به حال به آن کتاب نیاورده است. عنوان کتاب هم نمادین است. «دون کیشوت» اثر «سروانتس» اولین رمان عصر مدرن، داستان فردی درستکار اما متوهم که خود را شوالیه‌ای در جنگ بدی‌ها می‌داند. «گورینگ» را استعاره از یک «برگزیده مدرن» بدانیم. وضعیتی که برگزیده، با تفکرات مدرن می تواند منجی جهان کنونی باشد. چرا که اگر برگزیده باستان توجهات را به خدا سوق می داد، حالا «برگزیده مدرن» از حقوق انسان می‌گوید که خصوصیت اندیشه مدرن است.
نماد بسیار مهم دیگر فیلم، رستوران طبقه فوقانی این مرکز است. این رستوران، هر روز با دقت بسیار زیاد و تحت نظر یک پیرمرد بسیار دقیق (استعاره از خداوند؟)، غذاهایی بسیار لذیذ تهیه می‌کند که ظاهرا برای کل مرکز کافیست. اما غذا در 50 طبقه اول، توسط ساکنان طبقات بالا ناپدید می‌شود. آیا این وضعیت استعاره از وجود نعمت و غذا در زمین برای رستگاری همه انسان‌ها و تصاحب آن توسط طبقات بالایی بشری (که براساس اتفاق شکل گرفته) نیست؟

شهر غریزه
گورینگ در روزهای ابتدایی سعی در نجات یک زن زخمی (میهارو) می‌کند، در فهم شخصیت گورینگ (که فردی آداب‌دان و کتاب‌خوان است) می‌توان این خصیصه را به پای انسانیت او نوشت. برای او حقوق انسان (اندیشه مدرن) مهم است. اما اولین تجربیات او در طبقه 48 مواجهه با غرایز حیوانی است (چراکه اولین تجربیات بشر، غریزی و به صفات حیاتی او مرتبط است). اگرچه او در ابتدا از وضعیت «تریماگاسی» (هم سلولی‌اش) اظهار تعجب و اشمئزاز کرده و او را به سخره می‌گیرد، اما در ادامه شبیه به او می‌شود.
گورینگ به زودی توسط  شیطان (تریماگاسی) مجازات شده و در سی روز دوم و پس از قرار گرفتن در طبقه 171 (که هیچ شانسی برای یافتن غذا ندارد) قرار است قربانی شود. اما به کمک میهارو، نجات پیدا می‌کند. برگزیده مدرن در اولین گام، حیوانی‌ترین غرایز یک موجود را تجربه می‌کند. امنیت، تلاش برای بقا و فرار از گرسنگی اولین مواجهه با جهان «پلتفرم» است.
بازنمایی این واقعیت که چه در جهان باستان و چه در دوران مدرن، همیشه یک عده قلیل می‌توانند به منابع دسترسی داشته باشند و اکثریت تقریبا هیچ ندارند، نگاهی سیاسی به توزیع ثروت در جهان امروز است. مطالعات موسسه «آکسفام» (که در حوزه مبارزه با فقر و گرسنگی در سطح جهان فعالیت می کند) در سال 2019 نشان می‌دهد، مجموع دارایی فقط ۸ اَبَر ثروتمند جهان، برابر با دارایی نیمی از مردم کره زمین است؛ بازنمایی این نابرابری، در جهان فیلم بسیار معنادار است.

رستگاری در طبقه 33
پس از یک ماه وحشتناک، گورینگ در طبقه 33 چشم می‌گشاید. طبقه‌ای که به لحاظ غذایی در امنیت نسبی به سر می‌برد. هم اتاقی او، همان زنی است که برای آمدن به «مرکز خود مدیریتی عمودی» با او مصاحبه کرده بود. این زن با تاکید بر تغذیه طبقه پایین به دست طبقات بالا، اولین جوانه‌های خوی انسانی را در گورینگ روشن می‌کند. تحول کامل زمانی اتفاق می افتد که گورینگ بعد از چشم گشودن در طبقه 202، با جسد به دار کشیده شده زن، همراه با روح او مواجه می‌شود که از گورینگ تقاضا میکند برای زنده ماندن از او تغذیه کند.
در این سکانس روح زن (به عنوان فرشته در سمت راست) و روح تریماگاسی (شیطان در سمت چپ) و خطاب کردن گورینگ به عنوان «مسیح»، همه مفروضات مذهبی را کامل می‌کند (مسیح در لغت، به معنی دوست و بسیار پیمایش کننده و در کتاب مقدس، خدمت کننده به خدا دانسته شده است، همچنین به عنوان منجی نیز تعبیر شده). گورینگ که در طول ماه با سختی بسیار (و حتی با خوردن برگ هایی از کتاب خود) دوام آورده، در آخرین لحظات دچار وسوسه‌های شدید شیطان (ترماگاسی) می‌شود، اما در طبقه ششم از خواب برمی‌خیزد.

و انسان در روز ششم آفریده شد***

با کدهای کاتولیکی که در فیلم داده شده، عجیب نیست که او در طبقه ششم از خواب برخیزد. به همراه یک فرد سیاهپوست که معتقد است با طنابش می تواند به طبقه صفر (رهایی) برسد. اما در همان ابتدا طبقه بالایی او را سرخورده می‎کند. اما گورینگ که حالا به شدت به وضعیت غیرعادلانه معترض است، همچون مسیح (یا دون‌کیشوت) تلاش می‌کند با رساندن غذا به طبقات پایین (ولو به زور و با ارتکاب شدیدترین جنایات) این وضعیت را تغییر دهد.
در این مرحله، گریم خاص گورینگ او را شبیه به دون‌کیشوت (و با اغماض شمایل حضرت مسیح) به تصویر کشیده است. در راه مبارزه برای تغییر وضعیت جهان، اما چیزی کم به نظر می رسد. اگر گورینگ و همراه او بتوانند غذا را به آخرین طبقه برسانند از کجا معلوم که بالایی‌ها (رستوران) متوجه پیام این تبعیض بزرگ شوند؟ با رهنمود یکی از ساکنین طبقات (که او هم سیاه پوست و شاید استعاره از دوران برده‌داری است) به این نتیجه می‌رسند که برای اینکه این تغییر یا اعتراض به گوش مدیران برسد، باید در فکر ارسال پیامی نمادین برای تصمیم‌گیرندگان باشند.

رستاخیز
وضعیت از آنچه گورینگ و همراهش تصور میکنند وحشتناک تر است. در بسیاری از طبقات، ساکنان یکیگر را کشته‌اند و سکو بدون توقف پایین می‌رود. در پایین‌ترین طبقه (333) با یک کودک مواجه می‌شوند. کودکی که شاید میهارو در تمام مدت به دنبال آن میگشته و کودک شاید نمادی انسانی در فیلم تصویر شده است. گورینگ و باهارات (که حالا او هم مرده) تصمیم می‌گیرند او را به عنوان پیام به طبقه صفر بفرستند. برای همین مسیح همراه با سکو به پایین‌ترین درجه (سیاهی مطلق) حرکت می‌کند. جایی که دیگر هیچ طبقه‌ای نیست. در آنجا شیطان (تریماگاسی) به استقبال او می‌آید که نشان از جایگاه ابدی ابلیس در تفکر ادیان ابراهیمی دارد. گورینگ (مسیح/دون کیشوت) در پایین‌ترین حد جهان، شیطان را با خود همراه می‌کند و همچون مسیح، قربانی گناه همه انسان‌هایی می‌شود که در جهان، روح خود را به شیطان فروخته‌اند. و کودک را سوار بر سکو، به طبقه صفر می‌فرستد تا امید رستگاری نیز از بین نرود.

جهان امروز هویت مذهبی
بنا به باوری غلط، مذهب در جهان غرب از میان رفته، اما واقعیت این است که یکی از مهم ترین کارکردهای رسانه، توجه به آموزه‌های مذهبی در جوامع غربی است. خصوصا با حضور مهاجرین مسلمان در کشورهای اروپایی و مساله مهم هویت (برای اروپای مسیحی) در آینده شاهد ساخته شدن بیشتر این فیلم ها خواهیم بود. این نگاه شبه روشنفکری که «دین افیون توده هاست»، یک نگاه کمیک و متعلق به فضای فکری چپ فارسی است که متاثر از آموزه های استالین و گاهی نمایش روشنفکری به شمار می‌آیند. فقط کافیست بدانیم در سال 2019 دو فیلم «1917 (محصول مشترک انگلستان و آمریکا)» و «پلتفرم (محصول اسپانیا)»، رویه ای عمیقا مذهبی را در لایه های درونی خود همراه داشتند که این نشان از توجه غرب به مساله «دین» به شمار می‌رود. نکته ای که متاسفانه رسانه‌های کشور ما یا به شدت از آن غافلند، یا به بدترین شکل آن را به تصویر می کشند.
فیلم پلتفرم نگاه انتقادی به سرمایه داری و از بین رفتن طبقات فقیر در جهان را با مایه ای مذهبی مخلوط کرده و برعکس فیلم «برف‌شکن (Snowpiercer)»، قیام منجی را مایه از بین رفتن بشریت نمی داند. در این فیلم پیرنگ مذهبی، بسیار بر نگاه طبقاتی فیلم غالب است و منجی‌گرایی (یا تلاش یک منجی خودخوانده) را منجر به رستگاری نوع بشر می‌داند. تفکر «پایان تاریخ و آخرین انسان****» لیبرالیسم، به سمت و سوی «هویت*****» خواهی سوق پیدا کرده و در این میان فیلم هایی با مایه مذهبی می تواند نقشی جدی ایفا کند.


پی نوشت:
• موسیقی فیلم بسیار شنیدنی و بی مانند است. از شنیدن آن غافل نشوید.

*  قوس نزول ، سیر تنزلی انسان از عالم اسماء و صفات الهی به عالم طبیعت است. عوالم سه گانه عبارتند از عالم عقل ، عالم مثال و عالم طبیعت یا عالم ماده. پایین ترین مرتبه در قوس نزول عالم ماده (هیولا) و پایان آن انسان است. 

** پایان قوس نزول، ابتدای قوس صعود است. انسان در عالم طبیعت یا ماده زندگی می کند و با تزکیه نفس می تواند وارد عالم مثال شود و در صورت ادامه تزکیه نفس، وارد عالم عقل و بالاتر شود. 

*** ...و پس از آن، انسان در زمین ماند با رنج پدیدار شدن و سرگشتی برای پیدایش جاودانگی (عهد عتیق)
**** کتابی از فرانسیس فوکویاما که در سال 1992 بعد از فروپاشی اردوگاه کمونیسم به عنوان مهم ترین رقیب لیبرالیسم نوشته شد. 

***** کتابی از فرانسیس فوکویاما در سال 2014 که به جای مساله لیبرالیسم به مساله هویت خواهی می پرداخت.

بستن

“پلتفرم”


زهره نبی زاده
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰


با باز شدن چشمان گورن (ایوان ماساگوئه) او متوجه می شود درون سلولی در طبقه ی چهل و هشتم است گورن برای به دست آوردن مدرکی معتبر در کوتاه ترین زمان ممکن انتخاب نموده است به مدت شش ماه در این سازه زندگی کند و پیر مردی به نام تریماگاسی (زوریون ایگوایلور) اولین هم سلولی اوست. طبق قانون قرار است آن ها هر ماه به سلول طبقات دیگر منتقل شوند. "پلتفرم" روایت ماجراهایی است که برای ساکنین هر طبقه اتفاق می افتد.


"پلتفرم" ساخته گالدر گازتلو-اوروتیا یک فیلم به زبان اسپانیایی است که در سال 2019 اکران شده است. این فیلم آشکارا تحت تاثیر مشهورترین رمان اسپانیا به نام "دون کیشوت" اثر سروانتس است. دون کیشوت مردی لاغر اندام با صورتی استخوانی و عاشق کتاب و کتابخوانی است او در توهم داستان هایی که از شوالیه های هم عصر خود خوانده است، تصمیم می گیرد در هیبت یک شوالیه دنیا را نجات دهد. پلات فرم دارای معانی متعددی است که در این فیلم می تواند سازه یا مجموعه ای طبقاتی و یا سیاه چال، میز یا سکوی حمل غذا باشد.


شاید سازندگان این فیلم با استفاده از استعاره ها و نماد سازی های پرشمار قصد بازسازی دون کیشوت را در مدیومی امروزی داشته اند. باید توجه داشت که "پلتفرم" یک فیلم معنا گرا و نماد گرا می باشد. در این فیلم به میزان زیادی از نمادهای مختلف استفاده شده است که پرداختن به تک تک آن ها بسیار وقت گیر خواهد بود بنابراین نگارنده قصد دارد با اشاره به تعدادی از آنها نمایی کلی از این اثر ارائه دهد.


ساختار مکانی فیلم، سازه ای است طبقاتی که تمام رویدادها در آن اتفاق می افتد و مشابه جهانی بزرگ تر، واقعی و خارج از آن است و تمام افراد درون این مجموعه از همان جهان به این مکان وارد شده اند همچنین همه ی کنش ها و واکنش های ساکنین آن ناشی از دیدگاه هایی است که در خارج از این سازه نیز وجود دارد در واقع هر کدام از شخصیت های ساکن در این طبقات نماینده ی افراد خارج از این مجموعه هستند. در طبقه صفر این سازه غذاهایی با کیفیت عالی و به اندازه کافی تهیه می شود و برای توزیع با یک میز متحرک (سکو) طبقه به طبقه پایین می رود اما با اصراف طبقات بالا سهم غذایی ساکنین طبقات پایین کم و کمتر می شود به طوری که در نیمه های راه چیزی برای خوردن و زنده ماندن دیگران باقی نمی ماند و بدین ترتیب "پلتفرم" انگیزه خوردن و بقا را برای به نمایش کشیدن کنش ها و واکنش های شخصیت های فیلم انتخاب می کند . یکی از شخصیت های فیلم تریما گاسی است. دیدگاه، اعمال و رفتار او -که با ارتکاب به گناهی به این خراب آباد تبعید شده- مبتنی بر زنده ماندن به هر قیمتی است کشتن رقیب (هم سلولی) برای کشته نشدن، مرده خواری و حتی زنده خواری برای زنده ماندن - بخور یا خورده می شوی- از عواقب این دیدگاه است.به عبارتی دیگر او نماینده خوی حیوانی و وحشی گری انسان است که در شرایط سخت بروز پیدا می کند. وی از ابتدا تا انتهای فیلم حضور دارد حتی وقتی نیست به صورت خاطره ای سخنگو (نماینده شر) گورن را همراهی می کند


دومین شخصیت زنی است به نام ایمو گیری (انتونیا سن خوان) که سی سال در خدمت پدید آورندگان این مجموعه طبقاتی بوده است او مسئول گزینش افرادی که داوطلبانه به این مجموعه پلتفرم وارد شده اند بوده وی بر خلاف گورن به سازندگان این سازه مانند همه کارکنان این مجموعه خوشبین است و قصد آنها را آزمایشی برای ساخته شدن روحیات انسانی می داند. ایمو گیری باور دارد بلاخره به طور خود جوش تغییر حاصل خواهد شد و ساکنین این مجموعه به عدالت و رستگاری خواهند رسید او برای سرعت بخشیدن به این روند داوطلب زندگی در این سازه می شود و برای اولین بار با گورن در طبقه 33 هم سلول می باشد. اما این باور مورد قبول دیگران واقع نمی شود و با نافرمانی افراد ساکن در این مجموعه شکست می خورد و هنگامی که بعد از یک ماه به همراه گورن به طبقه 202 منتقل می شود جایی که دیگر غذایی برای تقسیم و موضوعی برای ارشاد وجود ندارد ایمو گیری برای این که گورن به گناه آلوده نشود و برای زنده ماندن اقدام به کشتن اش نکند، مسیح وار خود را به دار می کشد تا او از گوشت و خونش بخورد و زنده بماند.

سومین و اصلی ترین شخصیت گورن است او که فردی تحصیلکرده و کتاب خوان می باشد برای به دست آوردن مدرک معتبر و ادامه زندگی بهتر در دنیای واقعی خارج از این سازه داوطلب سکونت شش ماهه در این پلتفرم شده است، وی با ورود به جهان پلتفرم کم کم و با کمک تریما گاسی به قوانین حاکم بر آنجا آشنا می شود او در ابتدا به آن قوانین اعتراض دارد و آن را قبول نمی کند اما به تدریج با آن سازگار می شود و باورهای تریماگاسی رابرای زنده ماندن به هر قیمتی را، اجرا می کند. گورن بعداً با ایمو گیری هم سلولی می شود و او را برای تغییر رفتار ساکنین سازه همراهی می کند ولی به روش خود یعنی تهدید و ارعاب به جای ارشاد اما بعد از آن که همراه ایمو گیری از طبقه 33 به طبقه 202 می رود ایمو گیری خود را مسیح وار برای استفاده از گوشت و خون خویش به دار می آیزد گورن به جنازه ایمو گیری دست نمی زند و یک ماه گرسنگی را تحمل می کند تا به طبقه 6 منتقل می شود در این طبقه است که او فرصتی پیدا می کند که دون کیشوت وار جامعه پلتفرم را با کمک هم سلولی جدید خود، مردی سیاه پوست به نام (بهارات) نجات دهد. گورن تصمیم می گیرد با زور اسلحه و خشونت به هر قیمتی که شده عدالت را که همانا رساندن غذا به طبقات پایین است ، برقرار کند آن دو موفق می شوند غذا به طبقات پایین برسانند اما با اعمال خشونت و ایجاد رعب و وحشت و حتی کشتن و مجروح کردن خودشان و افراد دیگر هزینه سنگینی را بر خود و دیگران تحمیل می کنند.


" پلتفرم" با این سه شخصیت راه حل هایی را برای اجرای عدالت پیشنهاد می دهد که یا غیر ممکن است یا کاملا غیر انسانی و غیر اخلاقی است و یا این که شامل خسارت های فراوان است اما فیلمساز نمی خواهد فیلم را در این بن بست رها کرده و رویای برقراری عدالت را در ذهن مخاطبانش نابود کند. پس گورن و بهارات را در پایین ترین طبقه با کودکی خرد سال که بصورت معجزه آسایی زنده مانده است روبرو  می کند و آن دو تصمیم می گیرند این کودک که نمادی از معصومیت و امید به آینده است را به عنوان یک پیام به بالاترین طبقه برسانند و بنظر می رسد که در این اقدام موفق می شوند. گذشته از این که این پایان بندی کلیشه و نا هما هنگ با متن بسیار قوی و تاثیر گذار فیلم است، سوالاتی را در پی می آورد. اگر مدیریت و سازندگان بی وجدان پلتفرم می دانند که چه مکان مخوف و پلشتی ساخته اند، پس چگونه گورن این کودک را بدست آنها می سپارد؟ و اگر برای آگاهی و بیدار کردن کارکنان این مجموعه که در بی اطلاعی و اعتماد کامل به این مدیران خدمت می کنند این کودک چگونه می تواند این حجم بزرگ از ظلم و بی عدالتی را برای آنها آشکار کند؟

بستن

نقدهای کوتاه فیلم پلتفرم


نویسنده

کارلوس آگیلار

«جنگ طبقاتی» موضوع اصلی قصه¬ی بکر و بی¬رحمانه¬ی «پلتفرم» اثر «گالدر گازتلو اوروتیا» است. طراحی بصری کانسپت اصلی داستان به قدری موثر عمل می¬کند که توانسته یک نظریه¬ی فلسفی درباره¬ی داشته¬ها و نداشته¬ها ارائه دهد و در کشاکش بالا و پایین رفتن ما در این زندان عمودی تاثیری عمیق بر روح و روان مخاطب بگذارد. از دید فنی باید اعتراف کرد که طراحی صحنه «پلتفرم» احساس شوک و نفرت را به شکل هدفمندی در مخاطب خود برانگیزد.

نویسنده

رابی کالین

تباه¬شهری که در «پلتفرم» اثر فیلمساز اسپانیایی «گالدر گازتلو اوروتیا» در نقد سرمایه¬داری به تصویر کشیده است ، بنظر می¬رسد به شکل اذیت¬کننده¬ای به موقع و سر وقت است. در ابتدا شاید شباهت زیادی بین «پلتفرم» و «برف¬شکن» اثر «بونگ جوون هو» که طنزی آخرالزمانی درباره¬ی داشته¬ها و نداشته¬ها است بتوان یافت اما پس از دینامیسم بالا و پایین رفتن در «پلتفرم» ، شباهت¬های بیشتری با شاهکار استاد کره¬ای یعنی «انگل» در آن می¬بینیم.

نویسنده

بنجامین لی

«پلتفرم» فیلمی در ژانر وحشت است حرف‌هایی برای گفتن دارد اما تلاش می‌کند تا این حرف‌ها را با سبک بالی و دست باز به مخاطبش انتقال دهد. «پلتفرم» فیلمی تاریک با سرعت افراطی روایت است که باعث می‌شود نگاهمان به صفحه نمایش بچسبد و ذهنمان در حالت هشدار باقی بماند تا شاهد بدترین اتفاقات ممکن باشیم البته باید این را هم بگویم که سکانس فیناله موفق نشده تا تاثیری که انتظارش را داشتم بر بیننده بگذارد.

نقدهای مردمی فیلم پلتفرم

قرنطینه اختیاری برای ترک سیگار


آزاد پیراینده
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

پس از دیدن فیلم اسپانیائی EL HOYO  به معنی حفره محصول 2019 که با نام The Platform  ترجمه و ارائه گردیده است ، و این روزها با توجه به تشدید اعمال قرنطینه اجباری توسط دولت ها در اکثر نقاط جهان و نگرانی های ناشی از عدم توزیع عادلانه امکانات و خدمات بهداشتی در شرایط ویژه حاصل از ویروس کرونا تبدیل به یکی از پرمخاطب ترین فیلم های روز در سراسر جهان گشته است بر آن شدم تا چند سطری در خصوص این فیلم جذاب بنویسم که البته با توجه به خطر اسپویل شدن پیشنهاد می کنم متن زیر بعد از دیدن فیلم خوانده شود.

فضای فیلم زندانی است کاملا متفاوت ، زندانی در آینده که سلولهای دونفره آن به شکل عمودی روی هم چیده شده اند و زندانیان افرادی هستند که برای تنبیه خود بخاطر داشتن یک رفتار ناپسند اجتماعی از قتل غیر عمد گرفته تا فریبکاری ، توهم ستاره بودن و یا حتی سیگاری بودن به این مکان آمدن را انتخاب کرده اند. 

زندان سکوئی دارد که در میانه سلول ها هرروز از بالا به پائین حرکت می کند و تنها زمان کوتاهی در هر سلول توقف دارد این سکو حاوی مهمترین نیاز اولیه زندانیان و یا نوع بشر یعنی خوراک است و به شکلی توقف می کند که زندانیان برای استفاده از آن مجبور هستند به شکل دو زانو به حالتی شبیه شکرگزاری و یا همان عشاربانی مسیحیان مقابل سکو بنشینند ، میزی رنگارنگ و مجلل شامل انواع خوراک ها که با گرفتن سفارش از زندانیان (اشاره به روز مصاحبه و سوال از گورنگ قهرمان داستان در خصوص خوراک مورد علاقه وی) چیده و تهیه شده است ، میزی که در تهیه آن نهایت دقت از سوی ساکنان طبقه صفر صورت می گیرد بصورتی که پرسنل آشپزخانه بخاطر پیدا شدن یک تار مو داخل ظرف دسر از سوی مدیریت به صف شده و به شدت توبیخ می گردند غافل از اینکه در حفره چه بلائی بر سر این میز می آید؟!

اما چالش اصلی فیلم بر سر نحوه توزیع این خوراک ها در طبقات مختلف که بدون نظارت بیرونی صورت می گیرد بوجود می آید به شکلی که طبقات بالائی این اجتماع نمادین که کاملا اتفاقی و یا به اراده نیروئی فرازمینی (اشاره به قسمتی که تریماگاس به گورنگ می گوید شب آخر ماه من به خدا اعتقاد دارم اگر تو هم اعتقاد داری دعا کن تا ماه آینده در طبقه ای بالائی بیدار شویم) در این طبقات متولد شده اند و از این موهبت برخوردار هستند که بهترین بهره را از این خان رنگین ببرند ولی با عدم مدیریت و استفاده ناصحیح قسمت اعظم خوراک ها را از بین می برند و باعث مرگ ساکنین طبقات پائینتر در اثر گرسنگی و یا بر اثر خشونت ناشی از این گرسنگی می گردند با این ترس که اگر از این موهبتی که در اختیار آنها قرار گرفته است در همان لحظه نهایت استفاده را نکنند ممکن است ماه آینده در طبقه ای متولد شوند که نه تنها چیزی نصیبشان نگردد بلکه دستخوش خشونت و یا حتی مرگ گردند. 

نقطه عطف فیلم زمانی است که گورنگ متوجه می شود تمام تلاشها برای برقراری عدالت از راه های گفتگو ، آموزش های مارکسیستی و یا ایجاد همبستگی خود جوش بین اعضا بی نتیجه است پس خودش دست به کار می شود و دن کیشوت زمانه می گردد قهرمان همان رمانی که گورنگ مشغول مطالعه آن است رمانی که سروانتس خود بخش اول آن را در زندان نوشته رمانی که ماجراجوئی های قهرمانانه اش خارج از توالی زمان واقعی است گورنگ که مانند دن کیشوت کتاب خوان و اهل مطالعه است و به روایت فیلم مهمترین دارائی او کتاب هایش هستند اکنون در آرزوی ایجاد آرمان شهر و مطالعه کتاب شیفته شوالیه گری گشته و در جستجوی ماموریتی شرافتمندانه است. این دن کیشوت دنیای مدرن اکنون برای آغاز ماجراجوئیش همه چیز را در اختیار دارد بانوئی که خودش را وقف آن کند : (زنی آسیائی که آرزوی مریلین مونرو شدن ستاره آمریکائی هالیوود که سالها نماد شهوت و سوئ استفاده جنسی حاکمان بوده را داشته و از این رو دچار توهم داشتن پسری خیالی گشته است و هر ماه همراه با میز به جستجوی پسر گمشده اش می آید.) و خدمتکارانش : تریما گاسی پیرمرد کوتاه قدی که ذهنش را همراهی می کند و باهارات سیاه پوست که جسمش را همراهی می کند . 

شوالیه عصر جدید که رفاه خود یعنی ساکن طبقه 6 بودن را فدا کرده و با گرفتن خوراک از افراد مرفه یعنی ساکنین 50 طبقه اول سعی در رساندن و توزیع عادلانه آن به ساکنین طبقات زیرین و در نهایت از کار انداختن ماشین (جنگ دن کیشوت با آسیاب های بادی) را در سر دارد در میانه راه و پس از برخورد با مرد فرزانه متوجه این مطلب می گردد که تلاش وی در صورتی ارزشمند خواهد بود که پیامی از این جنبش را به بیرون از بدنه زندان مخابره کند پیامی که نشان دهنده اجرا نشدن قوانین حاکم بدلیل عدم نظارت و آمادگی زندانیان برای تغییر در کلیه طبقات این جامعه نمادین را دارد.

در ابتدا تصمیم گرفته می شود که این پیام در غالب یک بشقاب دسر به بیرون از بدنه زندان مخابره گردد تا به نوعی درخواست کمک نمایند اما همه معادلات با رسیدن به طبقه 333 (عدد خوش شانسی که بیانگر این است که فرشتکان حامی به شما نزدیک هستند و آماده کمک رسانی و نقشه شما به درستی پیش می رود) و ملاقات با دخترک ساکن این طبقه دخترکی که حضورش در زندان خود نماد اجرا نشدن قوانین (ممنوع بودن حضور افراد زیر 16 سال در زندان) مورد تاکید طراحان زندان می باشد عوض می شود و قهرمان متوجه می گردد که هیچ نجات دهنده ای آن بیرون نیست و تغییر باید در درون انجام گیرد پس با دادن دسر به دخترک گرسنه تصمیم می گیرد این پیام را به نسل بعد از خودشان مخابره کند. دخترک حامل این پیام برای نسل های بعدی خواهد بود که نه ساکنین طبقات بالا مقصر هستند ، نه ساکنین طبقات پائین ، نه مدیریت و نه سیاست ها ، مقصران اصلی فقط و فقط خود ما هستیم. 

اکنون با راهی کردن دخترک ماجراجوئی دن کیشوت زمانه به پایان رسیده و او در زیرین ترین طبقه یا همان دنیای مردگان از سکو یا همان مرکبش پیاده می شود و به همراه خدمتکارش سانچو (تریماگاس) به عمق تاریکی می رود.

بستن

نقد فیلم سینمایی پلتفرم۲۰۱۹


امیر قراچه
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

توی این که فیلم پلتفرم یه فیلم نمادگرایانه س هیچ شکی نیست و به همین خاطر باید این فیلم رو از اون منظر دید که هر اتفاق یا المانی که توی خط داستانی حضور داره بیشتر از همه چه چیزی رو تداعی میکنه و کدوم نماد بیشتر جور درمیاد. از کیک پاناکوتا تا سیاهپوست امیدوار هر کدوم به اندازه ی خودش میتونه حرف برای زدن داشته باشه.

 ۳۳۳ طبقه که توی هر طبقه دو نفر هست که مجموعا میشه ۶۶۶ نفر، البته اگه توی طبقه ی ۳۳۳م غیر از اون دختربچه ی آسیایی کسی بوده باشه، تعداد طبقات عدد محترم برای فراماسون هاست که به بنا کردن و "لابی کردن برای پیشبرد اهداف" معروفن، و تعداد نفرات عدد مقدس برای سیتنیست هاست که بیشتر به سرنوشت و زندگی خصوصی افراد و "لابی کردن برای پیشبرد اهداف" علاقه دارن. گورنگ با توجه به کتابی که با خودش برده بود، نماینده ی قشر روشنفکر و آگاهه، که به جبر توی چهارتا شرایط خوب، متوسط، بد و افتضاح حضور پیدا میکنه، گورنگ روشنفکر وقتی تازه رسیده و توی طبقه ی چهل و پنجه همه چی روی روال پیش میره و با پیرمرد دغل باز (که همونم به نظر من روشنفکر در گذر زمان در سختیه) دوستای خیلی خوبی میشن، گورنگ از دیدن زشتی ها متاثر میشه اما پیرمرد با طنز به اونا نگاه میکنه و با تمام توان به فکر بقا و طبقه ی بعدی ایه که در انتظارشه و وقتی زمانش میرسه میبینیم که توی طبقه ی ۱۷۵ و وضعیت افتضاح، پیرمرد که عاشق بقاست و از مرگ میترسه گورینگ رو محکم بسته ذره ذره بخوره و زنده بمونه، پیرمرد روشنفکری که کتاب دوست داشت اما با خودش چاقو آورده بود چون تجربش بهش گفته بود بهش نیاز پیدا میکنه. طبقات بالا و دستای بالای دست ما در جواب درخواست کمک ما توی صورتمون مدفوع میکنن و ما هم برای اهداف و عقاید خودمون به ناچار به پایین دستیا زور میگیم، خواه خیرخواهانه باشن خواه نباشن، سیستم اشتباهه، این تونل عمودی و طبقه طبقه کردن اجتماع اشتباهه، چون باعث میشه انسان بواسطه ی غریزه ی بقاش دنیا رو به گند بکشه. اون زن آسیایی که برای حفظ جون بچه ش  هر هفته به تجاوز و آدم کشتن تن میده تا اولین نیازش ک مراقبت از بچشه بدست بیاره، اون زنی که خودش برای مدیرها کار میکرد و خودش توی تونل بود و هنوزم به مدیرها باور داشت، اون سیاهپوست جوگیری که گام اول به سمت نسل آینده بود، دختربچه ای که حامل پیام یا خود پیام بود که مدیرها باید میگرفتن، کیک پاناکوتای صورتی که فانتزی ترین غذای روی اون میزی بود که به ازای هر بشقابی که ازش خورده میشد یک نفر میمرد،  گورینگ آگاه که سیاهی و تباهی رو به جون خرید تا پیام رو برسونه و اون پیرمرد سخت گیری که به کار آشپزا نظارت میکرد و تمام سعیش بر راضی نگه داشتن ساکن طبقه ی یک از میز غذا بود، هر کدوم پیامهایی رو میتونن منتقل کنن که توی هیچ نقدی نمیشه بصورت کامل بررسیش کرد.

بستن

چرا فیلم حفره (با نام بین المللی سکو) فیلم خوبی نیست؟!


Mr Cinema
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  چرا حفره فیلم خوبی نیست؟!؟

   

حفره (سکو) فیلمی معمولی ست , که این سطح از دسته بندی را نیز بیش از آنکه مدیون عناصر و ارکان سینماییش باشد , مدیون طرح و ایده عالی و جذابش است. ایده و طرحی عالی که پتانسیل تبدیل به یک اثر مهم و تاثیرگذار سینمایی را دشته (و البته هنوز دارد). طرحی که قابلیت تبدیل شدن به فیلمی خوب با ویژگیهای متفاوت را داراست. یعنی با توجه به ویژگیهای کامل طرح (از یک سو امکانات فلسفی و عمیق محتوایی , و از سوی دیگر امکانات فرمالیستی و نمایشیِ دیداری) مواد خام لازم جهت ساخت فیلمهایی سینمایی با رویکردهای متفاوت را در دسترس فیلمنامه نویسان , کارگردانان و تولیدکنندگان قرار میدهد. و قابلیت تبدیل شدن به فیلمی سرگرم کننده و اجتماعی با رویکردهای مختلف ژانری (راز آلود , مهیج , ترسناک و حتی کمدی یا تاریخی) و یا فیلمی متفاوت , فراژانری و سینمای مولف را داراست. اما تیم سازنده و کارگردان کمترین و سطحی ترین استفاده را از پتانسیلهای طرح و داستان نموده اند!!! و محصول آنها بیش از اینکه اثری هنری و فیلمی سینمایی باشد , فیلم تلویزیونی از کار در آمده!!   


مشکل اول و بزرگ فیلم , در گام اول فیلمنامه فیلم است. فیلمنامه ای بسیار معمولی با تعاریف و گرایشاتی سطحی که نه رویکرد ژانری دارد , نه فلسفی , نه سبکی , و نه حتی رویکردی متفاوت و شخصی!! بر اساس طرح فیلم , نیاز به رویکرد نمادین (یا همان سمبلیک) در فیلم و فیلمنامه اجتناب ناپذیر است (زیرا خود طرح , طرحی سمبلیک است) حال اینکه شدت و میزان تمرکز و بکارگیری نمادها و عناصر سمبلیک در اثر به چه میزان باشد بستگی به نویسنده دارد (فیلمنامه های دارن آرنوفسکی مثالهای خوبی از فیلمنامه های سمبولیک و نمادگراینه میباشد ; فیلمهای پی و قوی سیاه نمونه های رقیق , کشتی گیر و نوح نمونه های غلیظ تر و دو فیلم چشمه و مادر نمونه های بارز فیلمنامه های نمادین هستند). اما بنظر میرسد نویسندگان فیلمنامه حفره (پدرو ریورو و دیوید دسولا) دانش و آگاهی عمیقی از سمبولیسم نداشته یا دانش و شناختشان محدود , اندک و سطحی بوده است!! زیرا نمادهای بکار گرفته شده در فیلم یا بسیار خام و سطحی ست و یا مبهم و گنگ! برای مثال در فیلمنامه ای با چنین طرحی اعداد مهمترین عنصر نمادین بوده (عدد خود نوعی نماد است و همواره کارکردی نمادین دارد) و خواه-ناخواه نقشی اساسی در تعریف و تفسیر فیلم ایفا میکند. پس باید در بکارگیری و استفاده از آنها بسیار دقیق , کامل و آگاهانه عمل نموده و تعاریف , اشارت و جزئیات لازم را در فیلمنامه (جهت رسیدن به معنی و مفهوم نهایی) تعبیه کرد. اما در فیلمنامه حفره اینچنین نیست و بنظر آن دقت و آگاهی لازم بکار نرفته!! مشخص نیست تعداد طبقات بر اساس نماد مثبت عدد 333 در نظر گرفته شده؟! یا نماد منفی عدد 666 که تعداد ساکنین طبقات است؟! اینکه چرا در هر طبقه 2 نفر حضور دارند و این قضیه نماد چیست نیز مشخص نمیشود!! معلوم نیست طبقاتی که مشاهده میکنیم یا بیان میشود (مثل 48 و 33 و 5 و 202 و...) کارکردی نمادین دارند یا فقط از روی تصادف انتخاب شده اند و در معنی و مفهوم فیلم تاثیری ندارند!؟! بازه نمادگرایی فیلم چه بازه ایست؟؟؟ (مثلا" عدد 33 که در فرهنگ بودیسم عددی مهم , مثبت و نمادین است. آیا اشاره به طبقه33 در فیلم با آگاهی از این موضوع انجام شده؟) 

⭕️ اعداد در فرهنگها و مکتبهای مختلف براساسی متفاوت انتخاب و نمادسازی شده اند , و بسیاری از هنرمندان و نویسندگان (جهت جلوگیری از پیچیدگی بیش از اندازه در مفهوم اثر و جلوگیری از سوء برداشت) در نوشته یا اثر هنری خود , از یک منبع (یک بازه) برای نمادپردازی استفاده مینمایند , یا اگر بازه گسترده و منابع گوناگون را به کار میگیرند , کدهای لازم برای خوانِش اثر را در اختیار قرار میدهند. فیلمنامه چراهای بسیاری برای بیننده دقیق و کنجکاو باقی میگذارد. و چون فیلم و مفهوم مورد نظرش از جنس پرسش و طرح سوال نیست (بنظر با فیلمی نقادانه طرفیم) این چراها از نواقص فیلم محسوب میشود. مثلا" چرا قرار گرفتن در طبقات از قانونی پیروی نمیکند و تصادفی ست؟؟ آیا این انتخاب و رویکرد آگاهانه بوده یا از روی ناچاری؟؟ در مورد افراد همسلول (یا همطبقه) نیز پرسش مشابهی وجود دارد!! این مکان نمادی از کجاست؟؟ (زمین؟ یا جهان طبقاتی بشری؟ یا...؟) دنیای بیرون کجاست؟؟ (بهشت؟ یا جهان واقعی؟ یا...؟) قوانین حاکم بر این مکان از جمله ; یک ماه در هر طبقه , عدم اجازه ذخیره غذا , دوره 6 ماهه و امکان آزادی (که مشخص نمیشود حقیقی ست یا نه؟! و اگر حقیقت است این 6 نماد چیست و اشاره به چه چیزی دارد) بر چه مبنایی طراح و نماد پردازی شده؟؟ قهرمان کتاب به دست نمادی از پیامبران اولوالعزم است یا انسان اندیشمند؟؟ یا کتاب تنها تعریف و اشاره ای ست مستقیم به رویکرد و حرکت قهرمان داستان و اینکه ما با نوعی داستان پست مدرن دن کیشوت طرفیم؟؟ 

بنظر میرسد بسیاری از نمادهای فیلم به این اشاره دارد که ; طبقه صفر و آشپزان و سر آشپز نمادی از دنیای حاکمان یا همان پرودگار و فرشتگان و خدایانِ طبیعتِ روزی رسان را دارند , و مکانی که در فیلم میبینیم در واقع زندانی ست ساخته قوانین و نظامهای بشری , و مکانی برای تزکیه انسانهای خطاکار و ترک عادتهای ناشایست!!! خُب کلیت این داستان جذاب و خوب است ولی در اجرا به شکل آزار دهنده ای سطحی و شعاری! که در بسته بندی جذاب و روشنفکر پسند (رویکرد پوچگرایانه و مبهم فیلم) با قرار دادن  روبانی قشنگ بر روی این بسته (کور سوی امید فیلم) ارائه گردیده است. 


♦️ یک توضیح واشاره جنبی: در یک سایت سینمایی خارجی عضو هستم , یکی از کاربران خارجی که بنظر فیلمباز حرفه ای یا منتقد میاید در خلاصه مرورش (mini-review) چنین نوشته: 

The message is: that in lowest floors no one even looks at the table anymore, they eat each other or kill themselves, so if a little child survives the lowest floor it's the biggest message possible. Okay I'm not against this message. but with that speed , the child hits the ceiling and paints the room with her blood, right??!!! 

بدون توجه به دیکته ، گرامر و ادبیات بکار گرفته شده در متن ، نکته ای که اشاره دارم همین ایراد جزئی و شاید سختگیرانه ایست که به همین کورسوی امید پایانی (صعود دختر بچه بر روی سکو) گرفته شده. بنظر اینگونه ایرادات (چه منطقی و چه غیرمنطقی) ناشی از ضعفهای موجود در فیلمنامه میباشد. این رویکرد پوچگراینه با کور سوی امید در غالب درست و عمیق نه تنها بد و زننده نیست , بلکه بسیار دلنشین و قابل قبول بوده و غالب آثار هنری و فلسفی پس از مدرنیته را شامل میشود. اما ایراد و اشکال فیلم و فیلمنامه بیان و تعریف سطحی و غیرقابل قبول آن است. 


از اشکالات دیگر فیلمنامه نحوه تیپ سازیها و عدم توانایی در تعریف منطقِ روایت فیلم است. در فیلمها و فیلمنامه های اینچنینی , شخصیت سازی جای خود را به تیپ سازی میدهد. تفاوت فیلمنامه های خوب و ضعیف در اینجاست که تیپسازی در فیلمنامه های قوی براساس دنیای واقعی و ترکیب آن با نیازهای دنیای خیالی داستان پرداخت , تعریف و ارائه میگردد ، اما در فیلمنامه های ضعیف این روند معکوس است!! و داستان و نیازهای آن اساس تعاریف و جزئیات لازم را مشخص میکند. در واقع در این نوع فیلمنامه ها بسیاری از تیپها , کنشها و واکنشها , دیالوگها و... تنها راه حلی سطحی و آسان برای توضیح (و یا بهتر بگوییم توجیه) طرح , ایده و کلیت داستان است. نکته منفی دیگر فیلمنامه پراکنده گوییِ سطحی آن است. از اشاره سطحی و دم دستی به نژادپرستی و نظامهای اقتصادی گرفته , تا محیط زیست و رسانه و دین!! مقوله هایی که خود به تنهایی برای اشاره و تمرکز و گسترش داستان کافی بود. (یا در صورت اصرار به اشاره به بیشتر از یک مورد , دستکم بایستی زمانی دو برابر برای فیلم در نظر گرفته میشد) 


پس از فیلمنامه , کارگردانی آروتیا هم نتوانسته به کمک فیلم بیاید. کارگردانی ساده و دم دستی آروتیا فیلم را در حد فیلمی تلویزیونی تنزل داده است. بررسیِ -پتانسیلهای دیداریِ طرح , ایده فرمالیستی فیلمنامه , و فیلمی که ساخته شده- ما را به این نتیجه میرساند کارگردان یا شناخت و آشنایی خوبی با سبک اکسپرسیونیسم و همچنین سینمای فرمالیستی ندارد و یا درک و تعریفی متفاوت از زبان سینما و زیبایی شناسی آن!! قاب بندی های بسیار ساده (به معنی منفی و دم دستی و نه مثبت و مینی مالیستی سادگی) که فقط کارکرد تعریف داستان (آن هم به شکل روایی و ادبی) را دارد. بازی گیریهایی که در حد کارگردانی های تلویزیونی یا بهترین حالت نمایشهای واقعگرایانه پست مدرن است. به بقیه عوامل (از فیلم برداری و موسیقی گرفته تا میزانسن و صحنه آرایی و بازیها) هم ایراداتی کلی و جزئی وارد است که در حوصله این نوشته و خلاصه نقد نمیگنجد.   


ای کاش فیلم و فیلمنامه دستکم رویکردِ ژانریِ استاندارد (با هدف تجاری-سینمایی) میداشت. این رویکرد ژانری چه در شاخه دلهره و رازآلود و ترسناک (triller , mystery , horror) و یا ترکیبشان , و چه در شاخه کمدی یا تاریخی (comedy , historical) میتوانست نتیجه بهتر و جدیتر , و اثری سینمایی و استاندارد داشته باشد (تصور کنید این طرح در ژانر کمدی سیاه و رویکرد طنز گزنده با استفاده از المانها و نمادهای تاریخی ساخته شده بود)   


در پایان همانگونه که پیشتر عنوان کردم , فیلم حفره در نهایت فیلم تلویزیونی قابل قبول است که پتانسیلهای گسترده و فراوانی جهت تبدیل شدن به یک فیلم سینمایی بسیار خوب و قدرتمند و حتی یک سریال خوب و قدرتمند و تاثیرگذار طولانی (10-13فصلی)  را دارد. این طرح و ایده , خوراک فیلمنامه و سریال نامه نویسان کاربلد و تکنیکی صنعتی و هالیوودی ست , تا فیلم یا سریالی جذاب با استاندارد بالا تهیه کنند. پیشی بینی بنده اینه که در آینده ای نه چندان دور نسخه هالیوودی این فیلم رو میبینیم. 

بستن

پلتفرم؛ استعاره ای از ماهیت بشر


رامتین سراج پور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

ساختمانی مخوف و عمودی که در نهایت متوجه می شویم ۳۳۳ طبقه دارد و از آنجا که هر طبقه محل اقامت دو نفر در نظر گرفته شده پس ۶۶۶ نفر طبیعتا باید در این برج منحوس مبحوس باشند که خود   استعاره ای از انسان به شیطان است هرچند که طبقات پایین از گرسنگی مطلق عملا مرده اند. این فیلم هرچند در ژانر وحشت قرار گرفته اما از نکات قابل توجه ایجاد ترس در ضمیر ناخودآگاه بر ترس آنی غالب است و ممکن است در لحظه ترس خاصی آدرنالین هیجانی ما را ترشح نکند اما بنا به ماهیت و فضای فیلم ترسی که ایجاد می کند از آن دسته ای است که مخاطب را به فکر و تامل نسبت به ماهیت خود و جامعه پیرامون و حتی ماهیت کلی انسانی وا می دارد. هرچند در فضای فیلم حس تقسیم نا برابر و  نا عدالتی بنظر می رسد اما بی اغراق و به صورت استعاری نمایش داده می شود که بی عدالتی موجود در دنیا و طبقات مختلف اجتماعی و جغرافیایی توسط انسانها شکل گرفته است؛ انسانهای بالاتر همیشه به انسانهای پایین تر از خود زور می گویند و با استعاره از جاذبه زمین افراد بالاتر مدفوع و ادار خود را روی سر افراد پایین تر می ریزند در حالی که نمی توانند بالا دستی های خود را با مدفوع، ادرار یا پرت کردن شی حقیر کنند. گورنگ به عنوان حق انتخاب برای خود کتاب به سلول میاورد که نشان دهنده قشر روشن فکر جامعه انسانی است در حالی که تریماگاسی اولین هم سلولی او یک چاقو به همراه دارد و در لحظه گرسنگی در آستانه تکه تکه کردن و تغذیه از گورنگ هم پیش می رود تا بیانگر ان باشد که قشری از انسان ها در بدترین شرایط تنها به برندگی چاقو و سیر کردن شکم خود اکتفا می کنند اما در پایان مشخص می شود که میل برای حل مشکل ریشه ای در کورنگ بیشتر است و تریماگاسی با توجه به آنکه تنها بخاطر فریب خوردگی یک تبلیغ اغوا کننده چاقو در تلویزیون به این مکان آمده یک انسان ظاهر بین و لحظه بین است که به محض پر شدن حفره با میز غذا های دستخورده با اشتیاق از آنها تغذیه می کند هرچند گورنگ هم در ادامه از گوشت انسان در شرایط بدتر تغذیه می کند تا اهمیت میل به حیات در انسان نسبت به هر اعتقاد درونی را عنوان می کند. ناعدالتی که در چند سطر پیش  بیان نمودم توسط انسانها شکل گرفته در افراط گرایی و زیاده خواهی های انسانی در هجوم به غذا ها می باشد که این طمع انسان های سایر جوامع و اقشار پایین دست را از خوردن حق  خود محروم می کند. طبقه پایین نیز به هیچ عنوان حاضر به حرف شنوی از زنی که می گوید هر کس به اندازه خود بخورد و در دو ظرف دیگر برای طبقات پایین غذا بگذارد نیست؛ این خود یک تبعیض تحمیلی از منع تنوع طلبی و دموکراسی در جوامع است هرچند که خود در ظاهر امری قانونمند و پسندیده به نظر می رسد حال آنکه این میز پر زرق و برق آنچنان متنوع است که حتی اگر بخواهی از مرکز آن انتخابی داشته باشی ناگزیری روی  بسیاری از غذا ها لگد کنی تا حقوق بسیاری را له کنی. در مسیر زندگی و خواستن برتی رسیدن به یک هدف، انسان حقوقی را بی دلیل و بی بدیل ضایع می کند بدون آنکه توجهی به پایین یا پشت سر خود داشته باشد. پلتفرم استعاره ای هندسی و منظم از ذات و فطرت انسان است بدون تاریخ انقضا و بدون تعلق به جغرافیای خاص. کودک آسیایی که توسط گورنگ پیدا می شود نمادی است از آینده بشر که شاید او حل کننده فطرت بیمار انسان باشد و این جهان کثیف را از شر تبعیض نژادی و نظام یک سویه و بی رحم سرمایه داری نجات دهد. حتی افراط در زیاده خواهی  توسط یک سیاهپوست مذهبی نشان داده می شود زمانی که در طبقه ششم که طبقه ای ایده آل محسوب می شود با توسل به خدا و دین و کمک خواستن از انسان در طمع رسیدن به طبقه ای  بالاتر است که تنها مدفوع افراد طبقه بالا نصیبش می شود هرچند در صحنه غذا در این طبقه میل به لذت مادی ندارد اما گورنگ او را شریک مناسبی برای کشف انتهای حفره می داند و سعی می کنند به پایین حرکت کنند چون راه نفوذ به بالا در میان اشراف یا بالا دستی  ها سخت است این در حالی است که به نوعی بیانگر آن است که دین در کنار روشنفکری و با نفوذ به اقشار پایین تر و ضعیف تر حقیقت و معما را روشن می کند و پیدا کردن آن بچه که نمادی از آینده بشر است در دل این تکمیل شدن شکل می گیرد. زمانی که کودک به بالا حرکت می کند چشمانش  بسته است که بیانگر آن است که بشر آینده از گذشته همچنان درس نمی گیرد و مجدد تکرار خواهد کرد و در تعبیر دیگر باید چشمان خود را به روی گذشته ببندد و قلبش را برای شروع یک ایدئولوژی جدید پاک کند که همان ایدئولوژی انسانی است که در عالی ترین طبقه قرار می گیرد. این فیلم جهان بینی خاصی را از بشر نشان می دهد و داستان پیوسته ای ندارد لذا بدین لحاظ شاید نکته قابل توجهی باشد که سینما دوستان باید پیش  از دیدن این نکته را در نظر بگیرند. پلتفرم را می  توان اقتباسی از فیلم کوتاه اتاق هشت به کارگردانی جیمز گریفیتز در نظر گرفت.

نویسنده: رامتین سراج پور

بستن

حفره به مثابه ی جامعه؟!


علی رضائی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

روایت هم‌ نمادین است و هم نمادین نیست! نمادین است از آن جهت که حفره ای که ترسیم شده نمادی از جامعه ای فرصت طلب و بهره کش است که طبقات بالا و پایینش بسیار با یکدیگر فاصله دارند و رحمی هم میان آنها نیست؛ اما از سویی نمادین نیست چرا که آن حفره در یک مکانی جدا از جامعه اصلی بنا شده و به صورت برنامه ای گزینشی و تجربی است. به همین خاطر افرادی که در جستجوی نماد هستند با یک سهولت مواجه می شوند و گمان می برند که نویسنده آنچنان از نماد سر در نمی آورد( هر چند آنچه گه از نماد می شناسیم، تماما در دیالوگ ها بیان شده و در دسترس مخاطب قرار می گیرد). اینکه چقدر این حفره و مناسباتش به انسان و جامعه امروزی شباهت دارد را نمی توان دقیق بیان کرد اما میتوان گفت که بخشی از روایت ترسیمی است از احوالت امروز بشریت و بخشی از آن نیز مربوط به آینده ای است، شاید نه چندان دور. خرده ای که روایت می گیرد فقط از طبقات فرا دست(بالا دست) نیست بلکه تلنگری هم به طبقه فرو دست می زند و آن ها را دعوت به بیداری و هوشیاری و تلاش برای ادامه حیات و کمک به هم نوعان می کند. اساسا "پیغام"ی که در پایان فیلم فرستاده می شود، نشان از آن دارد که فیلمساز به اصلاح معتقد است و باور دارد که طبقات فرو دست نیز می توانند برای حاکمان تلنگر و هشداری باشند و نقشی مهم را ایفا کنند.
دوربین بدان جهت که روی دست است آزار میدهد؛ کلوزآپ های فراوان نیز هم. بازی ها چندان بد نیست ولی مشکلش آن است که نمی تواند شخصیت سمپاتیک خلق کند و فقط فیلمنامه را جلو می برد؛ به همین خاطر است که سکانس پایانی به اندازه کافی تاثیر گذار نیست. موسیقی اما نقش حیاتی در جذابیت فیلم دارد و به خوبی با اتفاقات خوشایند و ناخوشایند همراهی می کند.

بستن

تحلیل و بررسی چکیده و عمیق داستان و نمادها "El hoyo - The Platform"


کیانوش صنعتکار
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 برگرفته از : https://vrgl.ir/diFVi

 Hay tres clases de personas:
سه دسته انسان داریم
los de arriba
آنها که فرا هستند
los de abajo
آنها که فرو هستند
los que caen
و آنهایی که فرو میروند 

فلسفه فیلم از همینجا در اولین کلام، عمیق آغاز میشه “los que caen – آنهایی که فرو میروند” واژه اسپانیایی caen که جمع سوم شخص caer میباشد هم به معنی سقوط و فرو افتادن هست و هم به معنی فرو رفتن، تنزل کردن واز بالا به پایین حرکت کردن و حتی حرکتی که به مرگ می انجامید. جالبه بدونید این واژه اسم شهری در فرانسه هم هست که شعارش قبل از انقلاب کبیر این بود: 

 Un Dieu, un Roy, une Foy, une Loy. (One God, one King, one Faith, one Law.)
خدا یکی، شاه یکی، دین یکی، قانون یکی. 

پلتفرم (یا وفادار به نام اسپانیایی گودال) این فیلم بسیار زیبای اسپانیایی که به عنوان اولین کار بلند کارگردان "Galder Gaztelu-Urrutia" چهل و شش ساله هست توجه بسیار زیادی رو به خودش جلب کرد. گمان من هست که شما فیلم رو به دقت مشاهده کردید پس به بازگویی داستان فیلم نمیپردازم و تمام تلاشم رو میکنم که تمام مضامین حائز اهمیت فیلم رو نسبتا عمیق و خلاصه به تحلیل و بررسی بگذارم. 

(و اگر فیلم را ندیدید ادامه را نخوانید، حاوی اسپویل است OBVIOUSLY)

فیلم در حفره یا گودال روایت میشه و یا در دوبله انگلیسی "pit - پیت" – که این بی درنگ من رو به یاد جمله ایی از The Dark knight Rises میندازه که آلفرد خطاب به بروس وین به زبون میاره:  

 “A pit where men are thrown to suffer and die. But sometimes a man rises from that darkness. Sometimes the pit sends something back.”
- Greg Cox
پیت (گودال) جایی که مردمی به اونجا تبعید میشن (کشیده میشن یا مطرود میشن) تا رنج بکشن و بمیرن، اما گاهی از دل تاریکی کسی برمی خیزه و گاهی پیت چیزی رو بر میگردونه 

خلاصه فیلم در داخل گودال، بعد از تاریکی که جمله مذکور نطق میشه، با نمایی بسته از باز شدن چشمهای گورن شروع میشه، نمایی تکرار شونده. در تمام فیلم هیچ محیطی خارج از مجموعه زندان را مشاهده نمیکنیم، انگار که زندگی در خارج از اونجا وجود نداره و بر خلاف اغلب زندان ها که هم سلولی ها با یکدیگر از خانواده و زندگی خود صحبت میکنند یا از خانواده و معشوقه یکدیگر سوال میپرسند اینجا هیچ بحثی در این مورد نمیشه و این بی دلیل نیست. 

پیت زندانی ست متشکل از طبقاتی به ظاهر بی انتها که در هر طبقه دو زندانی در دو طرف مقابل وجود دارند و پلتفورم یا همون سکو که مملو از غذاها (متشکل از غذای محبوب هر زندانی) به پایین حرکت میکنه تا دیگران از اون تغذیه کنند. ما کاراکتر های زیادی در فیلم مشاهده نمیکنیم و هر کاراکتر نماد و سمبلی ست که در ادامه به تمامی آنها خواهیم پرداخت. خیلی ها اظهار میکنند که زندانیست بی قانون اما اینطور نیست بلکه بسیار به اجرای قوانینش پای بند است، کسی اجازه برداشتن و ذخیره (احتکار) غذا را ندارد (هرچند زندانی که ما درش اسیریم اینطور نیست و بسیارند احتکار کنندگان)، سکو در تمامی طبقات به میزان یکسانی توقف میکنه و تیم تدارکات در تلاش بهترین ها رو فراهم کنه. پس بی قانون نیست و مجریان هم در تلاش تدارک بهترین ها هستند اما این زندان برای عدالت قانونهای کافی نداره – سوال اینه که آیا هرگز با وضع قوانین بیشتر و بیشتر و بیشتر میتوان به برقراری عدالت رسید!؟ این سوال در خارج از فیلم بحث بسیار مفصلی رو پیرامون فلسفه های متعددی در جامعه شناسی، جرم شناسی، عدالت، آزادی، انسان شناسی و ... رو در پیش میگیره که اتفاق نظری در پی نداره، اما ما به فیلم بسنده میکنیم و در ادامه بهتر میتونیم درموردش قضاوت کنیم.


تمام آنچه از اینجا به بعد مشاهده میکنیم تقلایی ست برای بقا و نیاز آنچه بشر به آن محدود است و ناچار به رفع آن. پیت یا گودال نمادی از جامعه ست، جامعه ایی کلان و صنعتی که افراد جامعه به ندرت از حال یکدیگر خبر دارند مگر آنانی که هم طبقه شان باشند. گودال دارای نظام کپیتالیستی میباشد (و سنترالیست - مرکزگرا مدیریت میشود) که در ادامه به توضیح آن خواهیم پرداخت. محوریت فیلم نقدی به نظام های حکومتی و طبقات اجتماعی، ذات انسانی و نادیده های جوامع کلان صنعتی امروزی ست و به نحوه مدیریت تخصیص منابع و ثروت و دارایی در بین افراد جامعه دلالت دارد از همین رو هر فرد در این فیلم نماد گروهی از افراد اجتماع است. و حتی در جایی از فیلم هم میشنویم که گورن و ایموگیری در بحثی زندان رو نمونه کوچکی از جامعه انسانی می بینند و گورن بیان میکنه که اگر همبستگی یا بهتر ترجمه کنیم یکپارچگی خودجوش در اینجا بوجود بیاد میفهمن که چطور باید جلوش رو بگیرند ( این نوع طرز فکر که اساسا در دسته تئوری های توطئه جایی میگیره بیانگر شکاکی گورن نسبت به نظام حاکم بر زندان و جامعه ست که گرداننده هردو رو یکی میبینه و اینکه قسور رو از اونها میدونه، هرچند این طرز فکر گورن ابتدایی و خام هست).
همونطور که خود کارگردان هم اشاره کرده هدف اونها صرفا نکوهش کپیتالیسم (نظام سرمایه داری) نیست. به عقیده شخصی خودم شاید بیشتر از هرچیز انتقاد و نکوهش از جامعه صنعتی گرفتار در مدیریت سنتی باشه. سنتی، چرا که اگر به سکانس هایی که از طبقه مجریان گرفته شده دقت کنید لباس ها ابزار و تم و رنگها تداعی کننده دهه ها پیش است اما داخل زندان همه چیز اتوماتیک و ماشینی و امروزی تر طراحی شده که مجموعا هردو بیانگر مدیریت سنتی در زندگی ماشینی مدرن امروزی هست. انتقادی که به اقتصاد دانان و مجموعا علوم اجتماعی هست اینه که نسبت به دیگر علوم پیشرفت چندانی نداشته و حتی جواب های اندکی رو که ارائه دادند، که نشده به هیچکدوم هم در طول تاریخ اطمینان داشت (مثلا مارکسیست که نتیجه کاملا عکسی رو در پی داشت). البته آنها هم جوابی رو ارائه میدند که کاملا منطقی ست، دیگر علوم توانایی سنجش آزمایشگاهی دارند اما علوم اجتماعی نه. و فقط با حدث و گمان نسبت به اونچه اتفاق افتاده میشه نتیجه هایی گرفت که صرفا هم محدود به آن جامعه و شرایط آن می باشد.اینکه به خانواده و دوستان اشاره ایی نمیشه و تلاش فرد برای رسیدن به خوشبختی نادیده انگاشته شده بی دلیل نیست (هرچند به عقیده من مسئله حائز اهمیت بقا نیست خوشبختی ست). اساسا انسان صنعتی نه به دنبال خوشبختی واقعی بلکه بیش از هرچیز به دنبال: بقا، جایگاه اجتماعی فردی، قدرت، داشته ها (حتی بیش از نیاز) و به طور کلی خوشبختی تلقین شده به واسطه اجتماع تهی از معنی با تعریفی عامیانه و بی مقدار است که این خود نماد مصرف گرایی اجتماعات کپیتالیستی هم هست، و به پیش بینی مارکس افراد این اجتماع دچار از خود بیگانگی میگردند.
حال که صحبت از مارکس فقید و ارجمند شد اشاره بسیار سطحی کنیم که به طور کل تمام نظریه های نظام های اقتصادی در حول دو نقطه جا بجا میشند. یک طرف اشتراکی سازی و پخش منابع در بین تمامی افراد اجتماع هست (کاری که گورن قصد به انجامش داره) که این طرز فکر صرفا متعلق به مارکس نیست از پیش از سقراط هم در بین فلاسفه شرقی و هم غرب مطرح بوده. و خصوصی سازی که به تخصیص منابع به افراد منتخب دلالت داره (مثلا افراد توانمند: قدرتمندان، یا پاکان: مذهبیون، یا ژن برتر: سلسله مراتب پادشاهی – کلا به اسم عیسی به شکم موسی). و مشابها نظریه های نظام های حکومتی (سیستمی) رو هم از این بعد میشه به دو دسته تقسیم کرد (ابعاد بسیار گسترده دیگه ایی هم هست که مجالش نیست و در فیلم اشاره چندانی به آنها نشده، پس ورود نمیکنیم)، یکی سنترالیسم یا تمرکز گرا: که به تخصیص قدرت به یک نهاد یا در بدترین حالت یک فرد دلالت داره و دیگری تمرکز زدا: که به تقسیم قدرت بین نهاد های متعدد دلالت میکنه (و هردو جزو دو ویژگی اولیه از شش پارامتر اصلی نظام های تمامیت خواه هم هستند). و واضحه که گودال سنترالایز شده هم هست.



تری ماگاسی (Trimagasi) :اولین هم سلولی گورن، تریماگاسی ست.  پیر مردی با تجربه، خو گرفته به شرایط تا جایی که حتی او را میتوان شاد و سرحال دید و تمامی فوت فن زندگی در گودال را به طور کامل آموخته. دارای کمی تنفر از بالایی ها و پایینی ها ست، آن ها را درک میکند، درگیر انتقام نیست و درگیر چرا ها و تغییر هم نیست بلکه پیرو منطقش برای بقا و اگر شد لذت است، بقا تنها مسئله حائز اهمیت که برای آن از هیچ کاری دریغ نمیکند. اما هیچ دقت کردید که گورن از اون نپرسید: اسمت چی هست؟

What is your name!?     (cuál es tu nombre?) 

بلکه گفت :

What name have you been assigned!?     (Qué nombre le han asignado a usted?) 

به معنی چه اسمی بهت اختصاص داده شده!؟  چرا که اسم های داخل زندان را مدیریت انتخاب کرده (مدیریت یا بهتره بگیم گرداننده یا مجری چرا که administration به معنی مجری یک سازمان و یا یک حکومت  هم هست) که باز به قدرت نفوذ حاکمان و جامعه صنعتی بر شکل گیری هویت افراد دلالت داره.  تری ماگاسی (Trimagasi) یا بهتره بگیم “Terima kasih” اسمیست اندونزیایی به معنی "متشکرم یا قدردانی از کسی" احتمالا دلالت به سپاس گورن از او بخاطر دانش و بصیرتی ست که ازش آموخت تا بتونه بقا پیدا کنه، و اگر دقت کنید همه چیز را زشت اما کاملا درست و منطقی دیده بود و حتی آخر کار را هم پیشبینی کرده بود. مردی ضعیف الجثه و کوتاه قد که یادگرفته کجا و چطور توانایی بدست بیاره و ازش استفاده و حتی گاهی سوء استفاده کنه.  تری ماگاسی از ابتدا تا انتها فیلم حضور داره، نمادیست از جامعه ایی مصرف گرا که کاملا اسیر نظام اقتصادی سرمایه داری شده، نظامی که با تبلیغات فزاینده "کمال رو در خرید – محصول" به ذهن مردم القا میکنه و مصرف کننده باور میکنه برای رسیدن به خوشبختی باید به دنبال کالای بعدی باشه. اگر به زندگی روزمره نگاه کنید تبلیغات هر روز چیز هایی رو به خورد ما میدهد که به آنها نیاز نداریم اما احساس نیاز به داشتنشون رو در ما شکل میدند. به نقل قول از دیالوگ تایلر داردن در Fight Club "ما کاری رو میکنیم که دوست نداریم تا باهاش چیزهایی رو بخریم که بهشون احتیاج نداریم" و The Book of Eli  ما در عصری زندگی میکنیم که "انسانها بیش از اونچه نیاز دارند، دارند" و این تلقین برای تری ماگاسی تا جایی پیش رفت که وسواس کمالگرایی مصرفی در خرید کالایی غیر ضروری (که صراحتا اقرار میکنه هیچ نیازی به چاقو نداشت چه برسه به چاقو تیزکن و فقط گمان کرد که شاید بخاطر اینکه چاقو هاش تیز نیست خوشبخت نیست) وی رو به گودال (پیت) کشوند. تمایل تری ماگاسی به مدرک معتبر در ازای بودن در گودال هم به گمانم اشاره به محصول محوری مدارک میکنه و بدین سان نقد مدرک گرایی هم رقم میخوره که دوباره اشاره ایی به درصدد کالای بی ارزش بودن مردم مصرف گرا ست.اما از جمله بخش های جالب دیگه این کاراکتر تضاد بارز خوبی و بدی در اوست، به گورن درس های ارزشمندی میده و راهنمایش میکنه، حتی وقتی درحال بریدن بخشی از بدن گورن هست میبینیم که از درد کشیدن اون ناراحت میشه و میگه سعی میکنه که نکشتش و زخمهاش رو پانسمان میکنه و به قول خودش از سر ترحم و احترام با اعضای جنسیش هم کاری نداره. و میشه باز در مکالمه خیالیش با گورنگ دید که گلایه میکنه حتی اگر رفتار من به مردنت ختم میشد من با احترام و ترحم و متمدنانه این کار رو انجام دادم اما تو وحشیانه من رو کشتی که شاید حتی این دوگانگی و این تعارض همان بیگانگی با خود است که نمود پیدا کرده.


ایموگیری (Imogiri) : هم سلولی بعدی ایموگیری (Imogiri) ست که آن هم نامی اندونزیایست بعضی گفتند به معنی گورستان هست اما خیر، نام گورستانی مخصوص در اندونزی برای خانواده های سلطنتی جاوایی هاست. دیگران گفتند اشاره به گورن داره که به گور میره (با خردی که از تری ماگاسی به دست آورده) اما من نظر دیگه ایی دارم. ایموگیری قبلا جزو طبقه مدیران یا مجریان زندان بوده همانند عضوی از خانواده سلطنتی که حال برای مرگ به همین گورستان اومده، و به این اشاره داره که در نهایت عدالت برای همه فقط در مرگ یکسان ست (و وجودش در گودال این احتمال رو هم مطرح میکنه که دیگر اعضای گرداننده هم برای مرگ به همینجا خواهند اومد). وی نیز همانند گورن فردی ایدئالیست هست اما به عملگرایی گورنگ نیست و کمی منفعل تر و طلح طلب تر وشاید کمی نژاد پرست باشد. بیشتر نماد افرادی از جامعه ست که تصور میکنند صرفا با بیان شعارهای تکراری میشه دنیای بهتری رو ساخت. واین رو میشه در تضاد عقایدش با گورن در جایی دید که اظهار میکنه سرانجام حس خودجوشی همبستگی اتفاق خواهد افتاد اما گورنگ معتقده که باید بوجودش آورد.  بی اطلاعی ایموگری از اتفاقات زندان (که به معنی بی اطلاعی عموم اعضای مجری زندان و حتی احتمالا خود مدیر اصلی هست) ابدا اغراق آمیز نیست، آزمایش میلگرام که درخصوص میزان اطاعت افراد در تبعیت از دستورات مافوق که منجر به شکنجه فردی تا سر حد مرگ میشد در شرایط مختلف آزموده شده. این آزمایش در شرایط گوناگون از 60% تا 100% متفاوت است، که شرایط زندان مشابه شرایط 100% می باشد. (البته سندروم جنویز یا اثر تماشاگر هم میتواند موثر باشد که سبب عدم انتقال جزئیات به بالا دستی ها و یا مقاومت میشود) و نباید اتوماتیک بودن رویه های زندان رو فراموش کرد که سبب کم شدن ارتباط انسانی و بی اطلاعی کارکنان از شرایط داخلی میشه(باز اشاره به زندگی ماشینی و صنعتی).  

رامسس دوم (Ramesses II):  نام دیگه ایی که جلب توجه میکنه نام سگ ایموگیری، رامسس دوم (Ramesses II) هست، گفته میشه نیرومند ترین فرعون مصر باستان است و حتی برخی او رو هم دوره با سفر خروج موسی میدونند و میتونه به معانی زیادی اشاره کنه که دیگه به اونها نمیپردازم فقط همین نکته که نحوه مردن سگ مشابه قتل رامسس سوم هست.


بهارات (Baharat): هم سلولی سوم بهارات (Baharat) نام داره و گفته میشه که نامی عربی ست و به معنی نوعی چاشنی ترکیبی غذاست، اما گمان میکنم که شاید این نام بیشتر به (Bharat) اشاره میکنه که به معنی جان سپرده یا فدا شده در راه روشنایی علیه تاریکی ست و با توجه به مضمون مناسب تر هست. او نماد کارگری ست سخت کوش، شاید با تحصیلات کم و ساده اندیش، اما وفادار و قابل اعتماد که در جاهایی حتی معتقد به ادیان هم هست. او که سیاهی ست در پی آزادی تبدیل به یار وفادار گورن میشود و تا پای جان برای اونچه که بزرگان (گورنگ و پیر فرزانه) گفتند ایستادگی میکند.   
میهارو (Miharu):شخصیت دیگر که بسیار حائز اهمیت است میهارو (Miharu) می باشد که نامی ژاپنی با معانی بسیار زیاد است که با توجه به کانجی اش (نحوه نگارشش) در زبان ژاپنی تغییر میکند. در این بین معانی که بیشتر جلب توجه کردند: مراقبت کردن، نگهبانی دادن، و باز کردن چشمها و یا قلب کسی ست. و تمامی اینها نسبت به کاراکتر او بی معنی نیست مثلا اشاره میشود که او چشم گورن رو به بخش دیگه ایی از حقایق زندان باز میکند و یا حامی و مراقب گورن هست(حتی در رویایی که گورن خود را با او میبیند، سکانس با باز شدن چشم گورن در تاریکی شروع میشود و میتوان تفسیر کرد که چشم گورن را به رویا ها باز میکند). شاید یکی از ژرف ترین و مورد اهمیت ترین کاراکتر های فیلم باشد، اشاره به مهاجرین و زاغه نشینانی دارد که همیشه دور از دید عموم هستند و سختی ها و بی عدالتی هایی رو تجربه میکنند که عموم مردم ترجیح میدهند باور نکنند یا فراموش کنند و حتی بسیاری در جامعه اونها رو مورد غضب نژاد پرستی قرار میدن (تری ماگاسی برای کشتن یه مهاجر هیچ احساس گناهی نمیکنه به زبون خودش: "و تلوزیون روی یه مهاجر حرومیه غیر قانونی در حال دوچرخه سواری افتاد". و ایموگیری که در بیانش تحقیر نژادی نسبت به میهارو داشت و این سوای خشمش بخاطر کشته شدن سگش بود). از طرف دیگه نماد خوی رام نشده و افسار گسیخته هم هست.

مالی (Mali)  نام دیگری نام دختر میهارو، مالی (Mali) هست که هم نام کشور مالی از فقیرترین کشور های دنیا ست و هم به مردم سومالیایی به اختصار مالی گفته میشود و احتمالا به فقر و مرگ کودکان گرسنه از فقر دلالت داره. باز همانند مادر دلالت به حقایقی فراموش شده همچون قربانیان قساوت های انسانی (مثل تجاوز و یا کودک آزاری) و اجتماعی (مثل کودکان کار یا قربانیان روحی جنگ) داره که علارقم فراموشی آنها وجود دارند و رنج میکشند.

گورن (Goreng)  گورن، این شخص اول فیلم، قهرمانی پوج، انسانی خوش قلب، و علاقمند به دلاوری. اسم گورن هم اندونزیایست (Goreng) به معنی سرخ شده ست شاید دلالت به رنجش در مواجهه با پیت و تجاربش دارد اما من نظریه دیگری هم داردم که دوباره به آن خواهم پرداخت. اما به طور کلی نماد افراد ایدئولوژیستی ست که کم تجربه هستند و بی گدار هم به آب میزنند، خوش قلب و ... کمی بعدتر تحلیل گورن رو ادامه خواهم داد چون برای اینکه بخواهیم گورن رو کامل کندو کاو کنیم لازمه که اول اشاره کنم داستان چی بود و چی شد!؟ (سعی میکنم بیشتر خلاصه کنم که خواننده گرامی خسته نشه)

اما مطلب دیگه ایی که درباره کاراکترها جالبه این هست که هیچکدوم سیاه و یا سفید نیستند، همه هم بی گناه هستند و هم گناه کار، که این خود تاکیدی بر این هست که انسان بازتاب شرایطیش هست (برای تاکید به همین مسئله همگی رو در نمای قرمز معرفی کردم). و مطلب جالب دیگه اینکه همگی آنها تبدیل به رویاها و توهمات گورن و بخشی از وی شدند و این رو علاوه بر رویا دیدن هایش میشه در تکرار تیکه کلام ها و رفتارهای رفقای قبلیش دید(مثلا استفاده از تیکه کلام های obviously و spontaneously).

______________________
ما از وعده های دروغین جامعه کپیتالیستی آگاه شدیم و همه ما گوشهامون از این دروغهای بزرگش مثل "برای همه جا خواهد بود و هرکسی با تلاش و کوشش میتونه راهش رو هموار کنه و موفق باشه" پر شده اما فیلم در عین حال این رو هم اذعان میکنه که کاری به نظام فاسد نداره و نظام حاکم بر زندان فاسد نیست تا جایی که مجری ارشد بخاطر حتی یک کوتاهی کوچک (تار موی پیدا شده در دسر پاناکوتا که حتی در تصویر قابل تشخیص هم نبود) بسیار خشم گین و برآشفته به دنبال مقصر بود و شاهد هستیم که در تمام مراحل تولید غذا تمام تلاشش را در نظارت به جایی می آورد. این دو نمای پشت هم و کاملا پارادوکس (یکی آراستگی طبقه صفر و دیگری وضعیت گورن که به خوردن بدن کرم زده و رو به فساد تری ماگاسی روی آورده) به ناکارآمدی حتی این همه نظم در این نظام دلالت داره - البته میتونه معانی دیگه ایی داشته باشه که ادامش نمیدم.
ما از وعده های دروغین جامعه کپیتالیستی آگاه شدیم و همه ما گوشهامون از این دروغهای بزرگش مثل "برای همه جا خواهد بود و هرکسی با تلاش و کوشش میتواند راهش را هموار کند و موفق باشد" پر شده اما فیلم در عین حال این رو هم اذعان میکنه که کاری به نظام فاسد نداره و نظام حاکم بر زندان فاسد نیست تا جایی که مجری ارشد بخاطر حتی یک کوتاهی کوچک (تار موی پیدا شده در دسر پاناکوتا که حتی در تصویر قابل تشخیص هم نبود) بسیار خشم گین و برآشفته به دنبال مقصر بود و شاهد هستیم که در تمام مراحل تولید غذا تمام تلاشش را در نظارت به جایی می آورد. این دو نمای پشت هم و کاملا پارادوکس (یکی آراستگی طبقه صفر و دیگری وضعیت گورن که به خوردن بدن کرم زده و رو به فساد تری ماگاسی روی آورده) به ناکارآمدی حتی این همه نظم در این نظام دلالت داره - البته میتونه معانی دیگه ایی داشته باشه که ادامش نمیدم.
ما از وعده های دروغین جامعه کپیتالیستی آگاه شدیم و همه ما گوشهامون از این دروغهای بزرگش مثل "برای همه جا خواهد بود و هرکسی با تلاش و کوشش میتواند راهش را هموار کند و موفق باشد" پر شده اما فیلم در عین حال این رو هم اذعان میکنه که کاری به نظام فاسد نداره و نظام حاکم بر زندان فاسد نیست تا جایی که مجری ارشد بخاطر حتی یک کوتاهی کوچک (تار موی پیدا شده در دسر پاناکوتا که حتی در تصویر قابل تشخیص هم نبود) بسیار خشم گین و برآشفته به دنبال مقصر بود و شاهد هستیم که در تمام مراحل تولید غذا تمام تلاشش را در نظارت به جایی می آورد. این دو نمای پشت هم و کاملا پارادوکس (یکی آراستگی طبقه صفر و دیگری وضعیت گورن که به خوردن بدن کرم زده و رو به فساد تری ماگاسی روی آورده) به ناکارآمدی حتی این همه نظم در این نظام دلالت داره - البته میتونه معانی دیگه ایی داشته باشه که ادامش نمیدم.  خلاصه با فیلم در نقد جامعه کپیتالیستی تا بدینجا پیش رفتیم و با گورن بر علیه ظلم (یا بهتر بگیم کاستی ها) هم صدا شدیم. همه ما با گورن داستان را شروع کردیم و دیدیم چطور محیط سخت و غیر قابل انعطاف زندان او را خورد کرد، کسی که رغبت به خوردن غذای مونده دیگران نداشت، به اصول اخلاقی انسانی پایبند بود و انسانی خوش قلب و با شرافت بود از روی رنج و گرسنگی و وسوسه بقا به خوردن هرچیزی حتی گوشت فاسد رفقایش هم تن داد و با تمام آرمانهای بشر دوستانش به قتل روی آورد و قاتل شد. شاید بهترین بخش که این مقاومت و درهم شکستنش را نشان داد بخشی بود که با جسد ایموگیری در طبقه 202 محبوس بود (و جمله معنا دار ایموگری از مسیح بسیار با سکانس موزون بود: و آن کس که از گوشت و خون تن من بخورد و بیاشامد جاودان خواهد شد" - دیگه بسطش نمیدم).  همه اینها به ما نشون میده که انسان حاصل شرایط هست و اگر " اوضاع به حد کافی بغرنج بشه این مردم به ظاهر متمدن همدیگه رو خواهند خورد

When the chips are down, these... these civilized people, they'll eat each other. - Nolan & Goyer 

در مسیر فیلم با گورن همزاد پنداری کردیم و  سعی کردیم با اون به دنبال راه حلی بگردیم و همانند او احتمالا خیلی از ما دوست داشتیم که قهرمان دست به طغیان بزنه و نظم رو جاری کنه. همین هم شد ما در آخر میبینیم که گورن با یار وفادارش تا پای جان برای ایدئولوژی خودشون دست به اقدام میزنند تا نظم رو جاری کنند و به همه غذا برسونند در حالی که اگر گورن کاری نمیکرد تا ماه آینده آزاد میشد. اما آیا موفق شدند!!؟ و نتیجه چه بود؟
کشتن زندانیان برای نجات زندانیان!!
در طول تاریخ بنام خدایان و برای رسیدن به صلح جان آدم های بیشتری گرفته شده. ایده گورن که در ابتدا تری ماگاسی هم به او گفت "کمونیست" و نتیجه اش هم همچوم کمونیست فاجعه ایی بیش نبود رو میشه در قتل عام زندانیان برای نجات زندانیان دید، و این اشاره به فقدان نتیجه بخش بودن نظامهای سوسیالیستی میکنه که خود کارگردان هم در مصاحبه ش بهش اشاره میکنه. گورن این انسان خوش قلب که قصد برقراری نظم را دارد شروع به برقراری یکپارچگی یا همان برابری دربین زندانیان میکند، اما ذات انسانی چنین نمیپذیرد و زندانیان با او همکاری نمیکنند پس وی برای ایجاد نظم دست به خشونت (مجازات) میزند که نتیجه اش حتی به مرگ بیشتری می انجامد. شاید صحنه جالب دیگه جایی ست که دو هم سلولی در کمال دوستی و آرامش بر روی تشک آبی نشستند اما به محض آنکه گورن چیزی برای خوردن (تنها بخشی از پوست هندوانه) را برایشان می اندازد تفرقه و دشمنی را بینشان رقم میزند.

پیامشان چه شد!؟  گورن و بهارات در میانه راه مبارزه به مرد خردمند بر میخورند (که نامش برامبانگ - Brambang به معنی نوعی پیازچه یا موسیر است)، مردی که بهارات اون را مثل خدایی (یا پیامبری) میپرستد و کلامش همچون کلام مقدس برایش لازم الاجرا ست. برامبانگ اول به اونها از پیام میگه که پیامی رو باید به دیگران انتقال بدید تا نتیجه تلاشتون بر دیگران هویدا بشه اما درنهایت منظورش از دیگران کارمندان و مجریان گودال بود. من برخلاف دیگران که گمان میکنند هدف برامبانگ انتقال پیام برای نجات و یا چاره اندیشی مجریان بوده گمان میکنم بیشتر هدفش اعتراضی در قالب مقاومت بوده. آنجا که گفت: "فقط تصور کن صورتشون رو وقتی ببینن گودال چیزی رو بر گردونده" بیشتر از حاکی از وحدتی در اعتراض یا شکایت و مقاومتی بود تا پیام مددخواهی. و شاید به اعتراض های عقیم مردم در گوشه و کنار دنیا دلالت دارد که نه برای بهبود بلکه فقط فریاد خشمی فروخورده از سر نارضایتی ست و یا مشابه آخرین فریاد له شده ایی در زیر پاها که در طغیانی بر می آید: من هستم.  پاناکوتا که نامی ایتالیایی می باشد و به معنی "boiled cream" خامه جوشیده ست و نماد یکی از اشتها آورتریت و لوکس ترین غذاهای پلتفرم محسوب شده، نیاز به اراده بالایی برای صرف نظر کردن دارد همچنین غذایی ست بسیار خالص که متواند نماد خلوص پیام هم باشد، پس با برگردوندنش قدرت اراده و اتحاد که پایه های تمامی گروه های مقاومت  هست رو به نمایش درآوردن. اما حتی اگر موفق هم میشدند باز بی معنی بود، پیامی که باید درگوش زندانیان نجوا میکرد و به  همبستگی خودجوش ختم میشد تنها به دروغی خشونت بار ختم شد و باز نمود آن را میتوان جایی دید که نشان از پوچی و عبثی تاثیر و پیام مبارزشان دارد جایی که پسرک استثنایی (46 کروموزومی) بیان میکند که به محض ترک آنها طرف دیگر را میکشد تا از باقی مانده غذای در معده اش تغذیه کند و بعد هم جسدش را بخورد. پس پیام پاناکوتا همچون تلاش برای نجات زندانیان پیامی عبث و دروغین بود.

مالی فرزند میهو آخرین امید!؟  احتمالا گمان میکنید که بچه میهو تاثیری بوجود خواهد آورد. بگذارید آب پاکی را به روی دستتان بریزم: خیر.  در واقع کارگردان در مصاحبه ایی گفته از دید اون گورن هرگز به طبقه آخر نمیرسد و میمیرد و همچنین تمام اتفاقات طبقه آخر تفسیر ذهنش از آنچه که اتفاق افتاده هست، که از دید من هم منطقیش همین بود (در بخش بعد اشاره میکنم چرا).  و اینجسات که میرسیم به نظریه ایی که بالاتر قولش رو داده بودم. نام گورن به معنی "سرخ شده" ست. اگر دقت کرده باشید در آخر فیلم تقریبا یکی از آخرین طبقات گودال میبینیم که دونفر تازه سوختند و یا سرخ شدند و دود از بدن سرخ شده آنها بلند میشود، بله به نظر من این دو گورن و بهارات هستند. تنها حالتی که ممکنه کسی در جایی سرخ شده باشه اینه که کسی غذایی را از روی پلتفرم بردارد و بعد از اینکه پلتفرم طبقه رو ترک کرد آنها یا یخ خواهند زد یا خواهند سوخت. میدونیم که پلتفرم روزی یکبار حرکت میکنه. و میدونیم که هیچ غذایی از طبقه 100 یا نهایتا بر اساس تجربه تری ماگاسی 132 به پایین به کسی نمیرسه پس قطعا جایی بین 250 تا 333 غذایی موجود نخواهد بود و علاوه بر اینها این دونفر تازه سوخته شده بودند و هنوز دود از آنها بلند میشد، تنها اتفاق ممکن این هست که گورن و بهارات از ضعف بیهوش و از روی پلتفرم به طبقه ایی افتادند و پاناکوتا که در دستشون بوده  باعث فعال شدن مکانیسم مجازاتی حرارتی شده و سبب سرخ شدنشون شده. از همین رو نام او به سرخ شده دلالت داره و نام پاناکوتا هم باز به جوشیدن و پختن دلالت داره (البته نظریه ست شاید درست نباشه). پس با توجه در نهایت پیشبینی تری ماگاسی که به گورن گفته بود "در طبقات بالا ذهنش تاب نمیاره و سقوط میکنه" به حقیقت میپیونده (به جنون کشیده میشه و به نوعی خودکشی دست میزنه) اقدام به کاری عبث میکند ، نزولی که به مرگش می انجامد، سقوط میکند.
اینکه نماد مالی دختر میهو در فیلم چه هست احتمالا تصور و امید گورن به نسل آینده رو نشون میده که اونها معصوم هستند و اگر درست تربیت بشوند راه حلی خواهند یافت و شرایط بهتری را مهیا خواهند کرد و از همینرو با او به بالا نمیرود چرا که خود را ناپاک میداند - بخاطر قتل هایش و خوردن گوشت انسان - که شاید به این دلالت دارد که با تربیت نسل گذشته که مجبور به ارتکاب جنایات بودند و ناپاک هستند نسل آینده نمیتواند بهتر بار بیاید. اما همه اینها در تصورات گورن هست. و متوجه نشدم چرا در رویاش ایموگیری به اسم رمسس دوم انقدر اشاره میکنه و چه منظوری داره (وقت نکردم درموردش تحقیق کنم. هرزمان فرصت شد و به نتیجه ایی رسیدم اطلاع خواهم داد).

و اما حقیقت گورن  هر کسی در زندان میتونه یک چیز رو با خودش بیاره، گورن یک کتاب میاره. چرا!!؟ اما مهمتر اینه که بپرسیم چرا کتاب دون کیشوت. دون کیشوت که برای رهایی مردم از ظلم و ستم حاکمان و کسب افتخارات در رویاهاش میجنگه و در رویاهاش خودش رو یک شوالیه پیروز میبینه، ولی در عالم واقع یک بازنده است که تلاش نبردهاش اگر عبث نباشد فقط مسائل را بدتر کرده. مبارزه گورن دوست داشتنی هیجان انگیز و به نظر علیه ظلم تبدیل به ظلم و قتل مردم میشه. گورن که حتی چهره مدل مو و ریشش کاملا شبیه دون کیشوت است، همانند او در توهمه (در رویاهاش با مرده ها حرف میزنه و از اونها الهام میگیره)، به زن نسبتا زمختی علاقه مند است و او را در رویاهایش زیبا میبیند و آنجا با او ارتباط دارد، و سانچوی وفادارش بهارات که تا پایان راه او را همراهی میکند (البته شخصیت بهارات بسیار با سانچو متفاوت است).  
پیروز پنداشتن گورن همانند پیروز پنداشتن دون کیشون در جنگ با آسیابان هاست. او آماده برای کسب افتخار، خود خواسته و داوطلبانه به جایی پا گذاشته که دیگران تبعید میشوند. او در رویایش خود را شوالیه میبیند و پیروزمند، گمان میکند که صلح و برابری ایجاد کرده و با همین رویا دنیا را ترک میکند. اما در عالم واقع برعکس هست. پس نماد گورن جامعه دون کیشوت مانندی ست که از روی خوش قلبی و برای کمک به مردم دست به اقدامات سرسرانه ایی میزنند که به پیامد هایش توجه کافی نکرده اند و فقط شرایط را بدتر میکنند.  اولین چیزی که توجه خیلی ها رو در انتهای فیلم جلب میکنه 333 طبقه ست و گفته میشه 666 زندانی که نشان از پلیدی داره اما باید توجه کرد 666 تخت و 665 زندانی ست، در طبقه آخر فقط کودک حضور داره و اثری از زندانی دیگه ایی که حتی به نحوی مرده باشد نیست. اما با توجه به اینکه کارگردان بیان کرده گورن میمیره و اتفاقات طبقه آخر تفسیر ها و توهمات ذهنیش قبل از مرگ هستند میتونیم بگیم که دلیل 333 و همون 666 بیشتر از توهمات تئوری توطئه در ذهن گورن نشات گرفته و احتمالا معنی خاص دیگه ایی نداشته باشه.
 

ولی چرا انقدر رفرنس اندونزیایی 

اکثر نام ها اندونزایی انتخاب شدند. حتی شاید اشاره تری ماگاسی نسبت به مسلمانان در بالا (برای باقی ماندن شراب) اشاره به اکثریت جامعه مسلمان در اندونزی داشته باشد که تندروهایی هم دارند وجالبه که بدونید در 12 اکتبر سال 2002  حمله تروریستی در جزیره بالی اندونزی منجر به کشته شدن 202 نفر شد (بله 202 که شماره طبقه گورن با جسد ایموگیری ست) و اعداد هم در این فیلم بی دلیل انتخاب نشدند اما جمع و ضرب آنها را به استاد رائفی پور میسپاریم :))  هنوز خودم به چرایی رفرنس های اندونزایی اطمینانی کافی ندارم ولی نظریه هایی رو باهاتون درمیان میگذارم. 

جایی خوندم کسی گفته بود احتمالا اشاره به ظلم پل پوت در کمبوج داره که در یک انقلاب با کودتایی به قدرت میرسه و در دوره حکومت کمونیستیش در سالهای 1975 تا سال 1979 سبب مرگ 2.52 میلیون نفر میشه که تعداد 300 هزار نفر از گرسنگی جانشون رو از دست میدن (اما واقعیت من خودم خیلی تناسبی بین کمبوج با اندونزی ندیدم نه زبان مشترک نه دین مشترک).


*** به دلیل محدودیت تعداد کاراکتر باقی نقد را در لینک منبع بخوانید ***

https://vrgl.ir/diFVi

بستن

حفره های ارتباطی و خود مدیریتی درون


پوریا فرخی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

محوریت فیلم در یک ناکجا آباد با کالبدی عمودی، در یک فضای تهی، سطح محدود و تمام بتنی، از 333 طبقه تشکیل شده که در مرکزیت آن یک حفره سرتاسری از طبقه صفر در همکف تا طبقه 333 در انتهایی ترین لایه برج قرار دارد. 

در هر طبفه دو فرد به مدت یک ماه در محیط ایجاد شده  با یک معماری، روش کنترل و برنامه ریزی شده که فاقد کمترین میزان به نیازهای اولیه(نور طبیعی، غذای کافی، فضای لازم و ارتباط اجتماعی) زندگی میکنند و هر ماه به صورتی اتفاقی در یک طبقه بیدار می شوند، که این خود، نشان از عدم قطعیت وضعیت و غیر مطلق های زندگی آنها می باشد. در این کالبد عمودی هرچه به راس در طبقه همکف نزدیک تر شده، از غذا و به تعبیری فراتر از نعمت های بیشتر و هرچه به طبقات پایین تر رفته با کمبود غذا مواجه شده که کمترین شانس برای زنده ماندن و برخورداری از غذا را شامل می شود. 

تنها تفاوت برج و طبقات را همان میزان غذای توزیع شده می توان در نظر گرفت و در ساختار برج هیچ نشانی از تفاوت و کمیت اشیا احساس نمی شود و همه چیز در یک وضعیت ثابت و مدولار، با نشانه شناسی یکسان و رنگ های غالبا سرد در کالبد بصری برج ایجاد شده است.

اگر برج را مصداقی از جهان هستی در نظر بگیریم، حفره را می توان تنها پرسپکتیو دیداری با جهان محدود و ارتباط دهنده شی به وسیله سکوی متحرک در نظام طبقاتی موجود در نظر گرفت که برخواسته از  مکانیسمی تحت نظام نظارت و سیستمی ارباب رعیتی می باشد. حال مسئله این است که چگونه می توان تنها روزنه های ارتباطی را تبدیل به تنها فرصت در جهت عکس و روش نظام حاکم کرد؟

فیلم به گونه ای نمادین از تمامیت ما در یک مدرنیسم آرمانی و وضعیت های مختلف انسانی، با سطح دانایی، نژاد، مذهب و فرهنگ متفاوت به دور از شعار زدگی می باشد تا اجتماع درونی ما را شامل شود و  همچون فیلم هایی مانند: برف شکن، بلندی و متروپلیس به یک انقلاب و شورش درونی متصل می شود که نهایتا  "پسا"قهرمان داستان دست به واکاوی و دگرگونی سیستم موجود می زند.

هرچند که فیلم را در لایه های مختلفی می توان تفسیر کرد، به گمان من، بیش از پرداختن به موضوع اختلاف طبقاتی طعنه ای به خود مدیریتی بدل شده است و در مقیاس کل به کنش متقابل انسان ها برخود و بر دیگری مرتبط است. انسانی که از شمول ساختگی برج و قوانینش بر او فارغ شده و دست به واکاوی و برابری خواهی میزند تا موجبات تغییرات فضایی را فراهم کند.

ماهیت نظام طبقاتی و اجتماعی برج شاید به گمان سازندگان و حاکمان در یک وضعیت آرمانی قرار دارد، اما نظم حاکم بر آن و توزیع ناعادلانه آن نشان از نقص سیستمی است که تنها ظاهر و قوانین نوشتاری نوید اصلاح مجرمان و یوتوپیای ذهنی و ساختاری آنان را می دهد. 


بستن

زندان پلاتفورم، زندان جهان فانیست...


Reza Zafari
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

به نام خدا

پلاتفورم فیلمی اسپانیایی و جنجالی در این ماه بود که با انتقاد های مثبت فراوانی به استقبال مردم آمد.ژانر این فیلم #درام...رازآلود است و سبک آن#استعاره ای....اجتماعی است.فیلم در کل فیلم فلسفه دار و پر حرفی بود که بسیاری از منتقدان را مجبور به فلسفه بافی هایی مختلف کرد.من نیز اکنون دید خودم را نه به عنوان نقد بلکه به عنوان موشکافی متنی برای شما بیان میکنم.....

یادداشتی بر پلاتفورم:

پلاتفورم در وهله ی اول یک استعاره ی منظری را از جهان ما(زمین) نشان میدهد و در وهله ی دوم ، یک استعاره ی مبتنی بر اعمال اعضای این جهان اجتماعی را برای خود اعضا به تصویر میکشد.درست است فیلم به خوبی به اهداف خود نپرداخته و در جاهای زیادی علامت سوال هایی را جواب نداده،ولی حق خود را هم از منظر امتیازی گرفته و هم از نظر مردمی و انتقادی.حد اقلش این است که از نظر من تا به حال به جز فیلمus 2019 فیلمی چنان فلسفی و تشبیهی ندیده بودم و وجود این امور در سینما باعث خوشحالی من میشود.خب از بحث بیرون نمی آییم و به باز کردن منظور اصلی پلاتفورم در لایه های عمیقش میپرداریم.(هر چند منتقدان بزرگی هم در این سایت و هم سایت های دیگر نقد هایی به شدت تاثیر گذار و جالب نوشتند.من هم اینجا برداشت خود را از بررسی هایم مینویسم.:

پلاتفورم با صحنه ی بیداری شخصیت اصلی از خواب همراه بود.این یعنی تولد انسان در جهان فانی و زمین.به دنیا آمدن این فرد دست خودش نبود و به صورت اتفاقی در یکی از طبقات پلاتفورم به دنیا آمد.دقیقا مانند جهان خودمان....اگر دقت کنید میبینید که پلاتفورم یک زندان برج مانند است که از طبقات زیادی از یک(که بالا ترین ) تا ۳۳۳ که پایین ترین طبقه هست ایجاد شده.جهان ما نیز امروزه جهانی طبقاتیست.و این اختلاف آنقدر زیاد است که حتی برخی نمیدانند چند طبقه بالا و چند تا پایینشان قرار دارد.

به فیلم که برگردیم میبینیم در هر طبقه ۲ نفر هستند که هر ماه به صورت اتفاقی جایشان با طبقه ای یا پایین و یا بالا عوض میشود.هر دو نفر نشان از افرادی است که در یک طبقه ی خاص اجتماعی قرار دارند.در ابتدای فیلم شاهد صحبت دو شخصیت هستیم که مابین حرف هایشان،شخصیت اصلی میخواهد با طبقه ی پایین سخن بگوید اما هم سلولی اش میگوید که این کار را نکن.وقتی آن مرد جواب این سوال را میپرسد،هم سلولی میگوید که چون آن طبقه پایین تر از ما قرار دارد نباید با آنان حرف بزنیم.این عدم توجه به طبقات پایین و فقیر تر جامعه متاسفانه در همه جای دنیا وجود دارد ولی نباید اینگونه باشد.....

مرد دوباره میخواهد با طبقه ی بالا سخن بگوید و دوباره هم سلولی جوابی به آن میدهد و میگوید:آنان جواب ما را نمیدهند زیرا ما پایینشان هستیم.یعنی همان منظور قبلی ولی از دید دیگر.

پس از گفت و گو های کلیشه ای دو هم سلولی ناگهان سکویی به سمت آنان و به پایین حرکت میکند.این سکو برای غذا خوردن زندانیان است ولی مشکلی وجود دارد....

اگر سکوی غذا را به طور کلی استعاره ای از اموال دنیا(چون غذا...مسکن..پول و...)در نظر بگیریم.میتوانیم بگوییم که کاملا مشهود و درست به نمایش گذاشته شد.طبقات اولیه که بالا ترین طبقات هستند و ابتدا سکو که پر از غذا های زیبا و تزئینی و برکت است(نشان از برکت الهی)به آنان میرسد و پس از یک دقیقه به سلول پایینی حرکت میکند،مطمئنا تا سلول ۷۰..۸۰ غذا هایش تمام میشود.پی ۲۰۰ سلول پایین تر چه کنند....

گفتار کلی متن بالا:پاراگراف بالا را اینگونه برداشت کنید که خداوند روزی را به مقدار کافی به همه میدهد ولی این وسط طمع کاران و انسان های پستی وجود دارند که با اینکه میدانند طبقات ضعیف تر هم به این اموال نیاز دارند اما باز با حیف و میل و طمع خود.تا پای جان روی غذا ها راه رفته و آن ها را مصرف میکنند.بدون اینکه فکر کنند روزی خودشان آن پایین قرار میگیرند.در نتیجه ی این حیف و میل های هر طبقه،وقتی غذایی دیگر باقی نماند؛ طبقات بدون غذا(منظور اینجا فقیر نشین هاست) مجبورند همدیگر را کشته و بخورند.به امید اینکه ماه بعد در طبقات بالا تر بیدار شوند.

و اما در نقطه ای از فیلم شاهد هستیم که یک شخص(سیاه پوست) میخواهد با تلاش و همت خود و البته حمایت طبقات بالا ،طنابی را بیندازد و به طبقه بالایی صعود کند.اما نزدیک طبقه های بالا است که ناگهان در حال بالا رفتن،افراد سلول بالایی روی آن مدفوع میکنند و طنابش را به پایین می اندازند.(خب این بسیار واضح است و هر کس میتواند برداشت خودش را داشته باشد.شاید به این خاطر بازیگر این بخش را سیاه انتخاب کردند،چون سیاه پوستان نشان اصلی تبعیض نژادی هستند و کسانی معرفی میشوند که قابلیت تحرک صعودی در جامعه سفیدان را ندارند....

حرف آخر:من اهداف کلی این فیلم را برای استعاره هایش بیان کردم.هر چند ریز اهدافش نزدیک به ده ها صفحه جا میخواهند که اسن کار را برخی دوستان انجام دادند.فقط اینکه در اواخر فیلم پیامی پنهان وجود داشت و آن هم این بود:

در پایین ترین طبقه،که دیگر پایین تر از آن چیزی وجود نداشت به جز سیاهی و جهنم تاریک؛آدمی بود که نشان از پست ترین موجودات داشت.چرا که داشت پول جمع میکرد.(طمع پول داشت و با اینکه پایین ترین طبقه بود ولی داشت اسکناس هایش را میشمرد......

کلی تر هم این است که پاییندجهنم و بالا بهشت ترسیم شده بود.جالب اینجاست که بهشت به پولدار ها نزدیک تر است زیرا میتوانند با ثروت خود به پایین تر ها کمک کنند اما نمیکنند....

و جهنم به فقیر تر ها نزدیک تر است زیرا به خاطر نداری و فقر دست به جنایاتی چون دزدی و کشتن هم طبقه ای های خود میکنند تا نمیرند و زنده بمانند!!عجیب است که این ایده،عجیب ترین عجیبی است که انسان میتواند از جهان ما به تصویر بکشد.....

واقعا این فیلم فوق العاده ترین فیلم فلیفه داریست که میتوان در این روز ها تماشا کرد و آن را موردربررسی قرار داد..‌‌‌..

#پیشنهادی بسیار ویژه......

بستن

انسان زنداني غريزه يا زنداني "پلتفرم" ؟


هانیه علی‌نژاد نوائی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

در عصری که سایه‌ی سنگین و تنفرآمیز نظام سرمایه داری بر همگان آشکار است، "پلتفرم" فیلمی به کارگردانی گالدر گازلتو اوروتيا، از جهانِ طبقاتی می‌گوید که بيشتر محصول کنش ساكنان آن است و نه ساختارِ اشتباه سيستم.

اين فيلم مفاهیمی را بازگو میکند كه بدیع و نو نیستند اما نكات مهمی هستند كه با يك زاويه نگاه جديد روايت میشوند و برای همین ویژگی است که مورد توجه مخاطبان عام زیادی قرار گرفته است.

فیلم گالدر گازلتو، در نگاه اول از لحاظ ميزانسن ايده جالب و خلاقانه ای دارد؛ اما مسئله ای كه به فيلم آسيب زده تا نتواند به عنوان اثری تراز اول در سینمای جهان شناخته شود فيلمنامه آن است.

اولين ساخته ی اين كارگردان اسپانيایی اساسش بر بیان استعاره ای از جهان پیرامون است که یادآور نوع روایتگریِ فیلمهای موفق بسیاری در تاریخ سینماست از متاخرین میتوان به آثار نولان و آرنوفسکی اشاره کرد و در بین کارگردانان برجسته قرن۲۰ به برگمان و کوبریک، 

اما در پلتفرم اين نمادها و مفاهيم استعاره ای آنقدر روشن و بدون ظرافت انتخاب شده اند كه به نظر ميرسد كارگردان آشنايی كافی برای كار كردن در اين مديوم را ندارد؛ شايد به اين خاطر كه نوع نگاه كارگردان، يك دريچه سينمايی نيست و صرفا تمثیل و استعاره است از زندگی اجتماعی و  فيلم بر چند گزاره و مفهوم جامعه شناسي، روانشناسي و فلسفی بدون هیچگونه قصه گویی خاصی خلق شده است.

فیلمساز با استفاده از مفاهيم و ديالوگهای نمادين، صرفا در تلاش برای بازتاب وضع موجود جامعه بشری است و نه درك عميق و ریشه ای مشکلات آن.

اين نگاه کم عمق و سطحی در خلق كاراكترها هم نمود پیدا میکند به گونه ای که ما در پلتفرم نه با شخصيت بلكه با تيپ های مواجه هستيم كه هر كدام نماينده يك قشر خاصی در جامعه هستند؛ از گورنگ، شخصیت اصلی فیلم که نماد گروه روشنفکران است تا زنی كه كارمند اين زندانِ عجیب عمودی بوده یا حتی سیاه پوست مذهبی صوفی مسلک هیچ کدامشان از تیپ فراتر نمیروند و برای ما نمود خارجی باورپذیر پیدا نمیکنند.

اما از نکات مثبت فیلمنامه اشاره به مفهوم فقر است؛ فقر دردِ مشترك ميان اين كاراكترها و طبقات این حفره ی رعب انگیز است.

تمامی مردم این حفره بالواقع فقیرند! چه آنانكه در طبقات آخر به سر می برند و از گرسنگی میمیرند و چه آنانكه در طبقات اولیه هستند و هربار با سكوی پر رنگ و لعاب مواجه ميشوند؛ آنها نیز فقیرند. چرا كه آنها هم حداقل يكبار طعم گرسنگی در قعر اين حفره را چشيده اند و ميدانند در طبقات پايين چه ميگذرد اما به محض وارد شدن به طبقات بالا همه چيز را فراموش ميكنند و تسليم حرص و طمع خود ميشوند؛ با آن كه ميدانند جايگاهشان دائمی نيست اما به پايينی ها با ديد تحقير نگاه ميكنند و حاضر به کمک به فرودست خویش نیستند. فقر این گروه اما نه از جنس مادی بلکه فقر فرهنگی و اجتماعی است. ما با آدمهایی مواجه هستیم که نه صدایشان به بالاتر از خودشان میرسد و نه پایین تر. آدمهایی که خود میدانند جایگاه و طبقه شان چندان دوامی ندارد و ممکن است چشم باز کنند و ببینند در پایین ترین و عمیق ترین طبقه این حفره باشند. مردمی که همه از یک جنس اند اما در يك كلام به خودشان رحمی ندارند و ساختار اجرایی و آموزشی سیستم چنان اثری بر آنها گذاشته که حاضر به هیچگونه تغییر، تحول و اعتراض برای بهبود وضع اسفناک خود نیستند؛

و در دل اين زندان شخصيت متفكر و انديشمند داستان تصميم ميگيرد " دن كيشوت" اين حفره طبقاتی باشد و با فرد سياهپوست مذهبی، بهارات، متحد ميشوند تا به نوعی عدالت اجتماعی از جنس تفکرات کمونیستی را بوجود اورند البته اینجا شاید ما شاهد اتحاد روشنفكران و مذهبيون جامعه برای بهبود شرايط هستیم.

اما عليرغم تلاش هايشان برای حل مسئله با گفتگو، پي ميبرند كه گاهي تنها راه مقابله با دنائت و طمع انسان ها استفاده از زور و خشونت است. همانقدر كه تمام اهالی اين زندان خشمگينند و كاگردان هيچ ابايی در به تصوير كشيدن اين خشونت نداشته، گورنگ و بهارات براي برقراری عدالت اجتماعی مد نظر خود، از هيچ خشونتی دريغ نميكنند. چرا كه پلتفرم میگوید که این غریزه آدمهاست که آنهارا به این فقر کشانده است. سیستمی که در آن " بالایی ها" و مسئولين زندان، يك سكوی رنگارنگ از هر نوع غذايی باب میل زندانیان حفره باشد تهیه میکنند به طوری كه غذا به اندازه كافی برای همه موجود است و اگر خوب تقسیم شود و هرکسی به میزان نیاز و سهم خود بردارد به همه میرسد، اگر وضعیت بدین شکل بغرنج است به این دلیل است که خوی حیوانیِ غریزه انسان زورش به منطق و عقلانیتش میچربد.

چه آنجا که برای سیرکردن شکم بر همه غذاها دست میبرند، چه آنجا که از شدت گرسنگی حاضر به خوردن گوشت هم نوع خود میشوند و چه آنجا که شخصیت اصلی به عنوان یک روشنفکر کاغذهای کتابی را که تنها انتخابش بوده برای آوردن به این حفره، می بلعد. همه اشاره بدان دارند که غریزه بر همه چیز فائق میشود و تنها راه مقابله با آن  اعمال خشونت است‌.

البته در نهايت اين خشم برای آگاه سازی و بيان اعتراض به حاکمان سیستم(یا شاید خدا)از فرستادن يك کودک به طبقه بالا استفاده ميكند كه بیانگر نگاه امیدوارانه کارگردان به اصلاح جامعه توسط نسل آینده ی بشریست؛ اما حتی براي بيان اين عقيده و پايان بندی فيلم نیز خوب عمل نكرده است و پیام ان ابتر و ناقص میماند

پلتفرم تلاش بسیاری میکند تا از ابعاد جامعه شناختی و روانشناسی ماهیت فعلی بشر را به انسانها نشان بدهد تا بلکه موجب تلنگر آنها شود؛ اين فيلم همه چيز را در ذات پست انسانی خلاصه ميكند و همه انسان ها را صرفت دارای روحیه دنائت و وحشي گری ميداند بطوریکه حتی خود شخصيت قهرمان اصلی فیلم نیز از اين قاعده مستثنی نيست و مع الاسف از اين بالاتر نميرود. نقدش را در همين حد نگه ميدارد كه اگر طبقه بورژوا و ثروتمند، به حد خودش قانع باشد و حرص نورزد، عدالت برقرار ميشود. نگاهی كه انگشت اتهام را تنها به سمت خود مردم و ساكنين گرفته است و از خودش نميپرسد اين حجم از وحشي گری و خشونت براي سيری شكم، از كجا آمده است؟ چطور به اينجا ميرسد كه اخلاقيات زير پا له ميشود؟ 

همه ی این نكاتی که فيلم از دریچه جامعه شناسی میگوید و بد هم نمیگوید تنها یک بعد ماجراست. در کنار مردم، خود سیستم و ساختار هم طبیعتا مشکل دارد. اما پلتفرم فیلمی است که به یک طرف این ماجرا یعنی مردم نگاه میکند.

تنها خرده اي كه فيلم به صاحبان قدرت ميگيرد، به ناآگاهی آن هاست. حتی وقتي زن كارمند زندان، خود وارد حفره ميشود، به عنوان كسی كه از دل سيستم به جامعه وارد ميشود، با واقعيت های درون حفره روبرو ميشود و برای اصلاح آن تلاش ميكند. اما سیستمی که به اندازه کافی غذا برای همه طبقات میگذارد و حتی در مصاحبه اولیه با زندانیانش از آنها درخصوص غذای مورد علاقه شان پرس و جو میکند، سیستمی که دقت نظرش به حدی بالاست که اگر کسی در طبقه ای غذایی برای خود نگه دارد آگاه میشود و يا اگر در طبقه ای كسی زنده نباشد، سكو در آن طبقه نمی ايستد چطور نمیداند در آنجا چه میگذرد؟ آن هم سيستمی كه حتي به وجود يك مو در غذا، حساس است! قطعا اين سيستم نمي تواند ناآگاه باشد و نگاه یک جانبه کارگردان این شائبه را به وجود می آورد که فیلم در جهت جانب داری از صاحبان قدرت است و سعی در تطهير نظام تبعیض اورِ سرمایه داری دارد.

پلتفرم يك اثر لايه ای است كه ميتوان هر لايه را به طور عميق تر مورد بررسي قرار داد. اما بااين حال مثل بیشتر فیلم های با موضوع اختلافات طبقاتي، فقط طرح مشکل است. تمام نمادها و استعاره ها سعی در بیان ایدئولوژی نویسنده و کارگردان دارد اما این ایدئولوژی ته ندارد ناقص است و متاسفانه بی حاصل و میوه که به نتیجه ای نمیرسد و دليل عمده ی آن مي تواند پايان بندی نامناسب فيلم باشد که برای اصلاح نسل فعلی راهکاری نداده است.

بستن

بررسی نشانه ها


هانا مقدم
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

برخلاف نقدها و تحلیل هایی که فیلم پلت فُرم را به نظام طبقاتی حاصل از سرمایه داری مرتبط می کنند، اگرچه فیلم را از چنین برداشت هایی عاری نمی دانم اما به دو دلیل نقد کلیت اثر در چنین تحلیلی را دارای نقصان می بینم: ۱. هیچ یک از طبقات در انحصار فرد یا افراد خاصی نیست ۲. هیچ یک از طبقات دارای امکاناتی متفاوت از طبقات دیگر نیست. این فیلم بر محوریت پلت فرمی حاوی غذای روزانه و مورد علاقه ی هر یک از ساکنین بنا شده که به طورعمودی بین طبقات جابجا می شود تا همه از آن استفاده کنند. در هر طبقه دو نفر ساکن هستند که به مدت یک ماه و اگر مشکلی پیش نیاید تا اتمام دوره ی خود با هم خواهند بود اما ماجرا دقیقاً از جایی آغاز می شود که افراد به جای قدردانی از وجود دیگری و همدلی با او، به دلیل قانع نبودن به سهم خود و علی رغم تجربه کردن طبقات پایین، پایینی ها را با محرک هایی چون ترس، طمع و خودخواهی نادیده گرفته و با ایجاد شرایطی خودساخته همچون وضعیت گلادیاتورها با شعار "بخور تا خورده نشوی"  عملکرد خود را به ساختار ذاتی پلت فرم ربط می دهند. از این حیث پلت فرم را می توان اودیسه ای در آگاهی انسان دانست. فیلم پلت فرم در اولین جملات خود با ترسیم یک تثلیث آغاز می شود، تثلیثی که دو راس آن را افراد بالایی و پایینی و راس اصلی و رو به پایین را سقوطی ها تشکیل داده اند که به ترتیب عبارت است از: مدیران پلت فرم، ساکنین پلت فرم و شخصیت اصلی داستان گِرِگ. ساکنین پلت فرم افرادی هستند که بنا به ارتکاب خطا و یا به صورت داوطلبانه در آن قرار گرفته اند، مدیران پلت فرم نیز برای تهیه ی غذای روزانه با بالاترین کیفیت حداکثر دقت را صرف می کنند. چشمان گِرگ  در اولین ماه تجربه ی داوطلبانه اش در طبقه ۴۸ (معادل عدد ۳ در عددشناسی و نمادی از تثلیث اول، گرگ) گشوده می شود، برزخی که به گفته ی هم اتاقی اش نسبت به جهنم طبقات پایین تر جای متوسطی است . هم اتاقی که در ابتدا پیرمردی مرموز به نظر می آید نماینده ی افراد میان مایه ی طبقه ی متوسط جوامع سرمایه داری است که خطاب به گرگ می گوید: "بالا ملال آور و پایین زجرآور است. بهتر است همیشه در طبقات میانی بیدار شوی." مسخ شده ای که به دلیل خشم و قتل کارش به پلت فرم کشیده است. زندگی برای او تنازع بقایی است که با کلیشه ها تعریف می شود؛ "آنچه بالایی ها با ما کرده اند ما با پایینی ها می کنیم. با پایینی ها صحبت نکن چون از تو پایین ترند، با بالایی ها صحبت نکن چون جوابت را نمی دهند." این نگرش با مشاهده ی ابزاری که او با خود به پلت فرم آورده است پررنگ تر می شود. چاقویی که در اثر تبلیغات تلویزیونی برای معنا بخشی به زندگی اش خریداری شده و عواقب همان خرید اکنون او را به پلت فرم کشانده است. طبقه ی ۴۸ در حقیقت نمایانگر شرایط کنونی جوامع بشری و تضادهایش است، تفکیک بالا و پایین، تغییر را در بیرون جستجو کردن، تنها به فکر خود بودن، تکاپو برای زنده ماندن و زندگی برای هیچ. طبقه ای که به ظاهر راه گریزی از آن نیست باید به آن تن داد، از آن راضی بود و در روز آخر سکونت به خدایی که تاکنون هیچ نقشی نداشته متوسل شد تا در بیداری بعدی ارتقای طبقه را رقم بزند. گرگ در همین طبقه با زنی جوان مواجه می گردد که سوار بر پلت فرم برای یافتن فرزندش طبقات را پایین می رود. او بر خلاف عقاید کلیشه ای پیرمرد نگاهی متفاوت به زن دارد و دستش را به سمت او دراز می کند اما او به پایین می رود. در دومین بیداری گرگ در بند شده را مجدداً در کنار پیرمرد در طبقه ی ۱۷۳ (معادل ۲ در عددشناسی و نمادی از تضاد و دوگانگی) می بینیم. پیرمردی که در جهنم کنونی در نماد نفس و غریزه ی انسانی ظاهر می شود و سعی دارد تا با بیان کلیشه های توجیه کننده، گرگ را درباره ی تصمیم خود مجاب کند. او که ساختار پلت فرم را علت بروز خوی حیوانی خود می داند(همان طور که تبلیغ تلویزیونی را عامل خشم خود و مهاجرت غیر قانونی را عامل مرگ مقتول می داند) گرگ را به چشم‌منبع تغذیه ی خود می بیند و خواهان زنده ماندن او برای بقای خود است. در این گیر و دار، زن سوار بر پلت فرم فرا می رسد و گرگ را از مغلوب نفس شدن می رهاند اما گرگ به رهایی اکتفا نکرده و با خشونت، نفس خود را می کشد تا از آن برای همیشه رهایی یابد، غافل از اینکه آنها در هم تنیده شده اند. در آخرین صحنه ی این طبقه آمیزش و یکی شدن گرگ با زن جوان را می بینیم. زنی که انرژی جنسی ومار خفته ی درون وجود گرگ را فعال می کند. بیداری سوم گرگ علاوه بر تاکیدی که به تثلیث دارد در طبقه ی سی و سوم (دو تثلیث، گرگ و زن) پلت فرم رخ می دهد، طبقه ای که هم اتاقی اش زنی از افراد بالاست که به انتخاب خود همراه سگش به پلت فرم وارد شده است. او که خود نمادی از فرشته ای یاریگر، یادآوری کننده و پیام آور از بالاست، تیماردار موجود زنده ی دیگری است که بیان گر چند نماد از جمله ستاره ی سیروس در باور مصریان کهن، زنده بودن و وفاداری درنمادشناسی معاصر است تنها با سوی امیدبخش پلت فرم سروکار دارد. او پلت فرم را ساختار خودمدیریتی عمودی می نامند که هر فردی با راضی بودن به سهم خود و مسئول بودن نسبت به پایین دست ها به آن نائل می گردد. او که ۲۵ سال در اوج دلسوزی و مسئولیت پذیری در بالا مشغول به ایفای نقش بوده تصمیم گرفته است تا قبل از مرگ، پلت فرم را تجربه کند. این زن با یادآوری علت  ورود گرگ به پلت فرم، وی را به مسئولیتش رهنمون می شود. کتاب دن کیشوت که در فیلم نمادی چندگانه است می تواند در کنار اشاره به شخصیت دیوانه ی دن کیشوت بنا به آیات اولیه ی انجیل "در ابتدا کلمه بود، کلمه نزد خدا بود، کلمه خود خدا بود." نمادی از کلام الهی باشد که گرگ  به عنوان ابزار همراه خود برای ورود به پلت فرم انتخاب کرده است، انتخابی که وجه تمایز او ازسایر افراد پلت فرم است. در همین طبقه او با یافتن غذای مورد علاقه اش روی پلت فرم که بدون جلب توجه در طبقات پیشین تمام و کمال به دست او می رسد، به دور از حس تملک، با رضایت دادن به سهم خود و ادای سهم پایبنی ها خبر از مبعوث شدن خود می دهد. زن جوان سوار بر پلت فرم در این طبقه نیز ظاهر می شود و سگ همراه زن ساکن طبقه ی ۳۳ را به نشانه ی اعتراض و خشم حاصل از از دست دادن فرزندش نابود می کند. در این طبقه زن جوان بازیگری شرقی که گیتارش را با خود به پلت فرم آورده معرفی می شود که نشان از ساحت دیونیزوسی وجود انسان دارد. او با جنونی لجام گسیخته که به کشته شدن موجودی زنده (سگ) منجر می شود و خطایی شناختی هر ماه عملی تکراری را به دیوانه وار ترین شکل ممکن تکرار می کند. در بیداری چهارم گرگ زن هم اتاقی اش را آویخته می یابد که جسم خود را برای تغذیه ی گرگ باقی نهاده است. دراین طبقه که رسالت زن با انتخاب مرگی معنادار که نشانه ی کنشگری مفید اوست و تفاوت افراد بالا و پایین را نشان می دهد (زنی که در طبقه ی ۳۳ بارها به مکالمه با طبقه ی پایین پرداخت و گمان می کرد آن ها اهمیت خواهند داد) پایان می باید بیش از پیش به نقش نمادین او پی می بریم  چرا که او لطیف تر از تاب آوردن هدف به انحراف رفته ی پلت فرم است. او که عاری از حس انتقام، خشونت و خودخواهی است با از جان گذشتگی و دگرخواهی  به گرگ که اکنون منجی پلت فرم است کمک می کند. بیداری پنجم که در ششمین طبقه روی می دهد با ترکیب چند نماد نمایانگر اتفاقی است که در این طبقه برای گرگ رقم خواهد خورد. پنج با دلالت بر ستاره ی ۵ راس که شکل معروف انسان داوینچی را به ذهن می آورد و شش که نماد اتحاد دو تثلیث یا ستاره ی ۶ راس (تثلیث نخست: سقوط داوطلبانه ی گرگ به پلت فرم، تثلیث دو: ضرورت صعود گرگ به طبقه ی ماقبل صفر و هم چنین گرگ و مرد سیاه) است در کنار سیاهپوستی به نام باهارات که طنابی بر دوش دارد بر مفهوم وحدت تاکید دارد. باهارات نمادی از ایمان خالص است که چشم به بالا دارد و همین نکته او را مورد آزار شیطان صفتان طبقه ی بالا قرار می دهد. اکنون گرگ که به کمک آزادی انرژی درونی  (زن جوان سوار بر پلت فرم)، نفس خود (پیرمرد) را کشته و پیام مبعوث شدن را از فرشته ی پیام آور بالا(زن کارمند) دریافت کرده نیازمند یک حواری است تا با کمک او به طبقات پایین برود و طبقات پایین تر را از گرسنگی برهاند. آنها در یکی از طبقات با مردی برخورد می کنند که روی ویلچیر نشسته و باهارات به او ادای احترام‌می کند. او به آنها می آموزد که پیامی به بالا ارسال کنند و این پیام را حفظ لذیذ ترین غذای روی میز می داند، غذایی که در طبقات بالا مدیران وسواس زیادی برای تهیه ی آن به خرج داده اند و قرار است بی کم و کاست به آنان بازگردانده شود. این آموزه از مرد روی ویلچیر که هشیاری ذهنی او را در کنار ناتوانی جسمی اش به رخ می کشد نماد خردی نظری و غیر عمل گراست است. خردی که از این طبقه توسط گرگ (دون کیشوت) و حواری اش (سانچوپانزا) به کار گرفته می شود.  آنها در اوج خستگی در طبقات پایینی با کسانی مواجه می شوند  که قصد کشتن زن جوان مجنون را دارند. با کشته شدن زن، گرگ و باهارات نیز زخمی شده و با رویت انرژی رو به تحلیل گرگ و صورت خون آلودش تصاویری را می بینیم که یادآور مصائب مسیح است. گرگ و باهارات در اوج سختی نزول و در میان تکرارهای سرشار از ایمان باهارات برای رساندن پیام در طبقه ی۳۳۳ (۳تثلیث: گرگ، زن، مرد)  با کودکی مواجه شده و در می یابند که در حقیقت پیام را از بالا برای رساندن به او آورده اند و او با توجه به این که زاده ی بی گناه پلت فرم است (پلت فرم افراد زیر ۱۶ سال را نمی پذیرد) پیام آن ها برای بالاست. وجود کودک که نمادی از معصومیت، امید و نسلی دیگر است یادآور این گفته ی عیسی مسیح است که می گوید: "ملکوت آسمان ها را از چشمان کودکان می توان دید." اوست که باید قبل از اضمحلال در پلت فرم به نمایندگی از آینده ی بشریت از این ساختار معیوب خارج گردد. در انتهای فیلم گرگ را هم چون مسیح مصلوب می یابیم که با قربانی کردن جسم خطاکار در کنار پیرمرد که مانع انتقال جسم او به بالاست، بر روی پلت فرمی که یادآور تابلوی شام آخر است  به معراج رفتن پیامش را مشاهده می کند. بدون شک پلت فرم فیلمی چند لایه و سرشار از مفاهیمی مهم است که آگاهی مخاطب را به چالش می کشد. فیلمی که برای هر طیف مخاطب و هر نوع خط فکری پیامی  دارد و  در قالب آثاری با دامنه ی تاویل پذیری گسترده دسته بندی می گردد. جملاتی که محتوای باورهای انسانی را نمایان می کنند و موقعیت هایی که در زندگی با اشکال و طیف های گوناگون آن مواجهیم. در این میان شاید بتوان جمله ی کلیدی فیلم را جمله ای از گرگ دانست آنجا که می گوید: "هیچ تغییری خود به خود به وجود نمی آید." او که در فیلم در نقش یک پیامبر (در فیلم پیام آور برای گرگ زنی از بالاست اما گرگ که فردی آگاه است بار بردن پیام به بالا را بر دوش خواهد کشید) ظاهر می شود، داوطلبانه و با هدف خودسازی وارد پلت فرم شده (ترک سیگار، مطالعه ی کتاب) و قادر است به چیزی بیش از حوزه ی فردیتش بیاندیشد. این اندیشیدن که ویژگی شخصیت اوست، او را از فردی محکوم هم چون پیرمرد به کنشگری فعال تبدیل می کند.‌ گرگ شخصیتی است که تا سرحد ممکن گرسنگی را تاب می آورد، به دیگران می اندیشد، خواهان دگرگون ساختن شرایط است و نمی تواند بپذیرد که پلت فرم اینگونه است که هست. او به کمک جنون درونی که لازمه ی اعمال غیرمتعارف و شکستن حاشیه های امن است (که اکنون با خرد آمیخته شده و به حقیقتی دست یافته است) و با امیدی که پیام آور به او می دهد به کمک حواری با ایمان خود رسالتش را به درستی به پایان می رساند. در صحنه ای از فیلم که او در حال جویدن برگه های کتاب است در می یابیم که آنچه برایش اهمیت دارد نه شکل ظاهری بلکه محتوای امور است (اگرچه این می تواند توجیه کننده ی خشونت های ماکیاولیستی بسیاری از ادیان و مذاهب باشد، اما در روند فیلم مخاطب خود به ضرورت مکمل بودن امید و ترس، لطف و قهر، و جاذبه و دافعه ای که به فراخور آگاهی افراد هر طبقه بروز می کند پی می برد). گرگ در نقش یک منجی، خود وارد عمل می شود و بهای آن را که گذشتن از خود است می پردازد. این دست آورد شاید همان دیپلم ارزشمندی است که به عنوان داوطلبی آگاه به او وعده داده شده بود. در انتها پیام اصلی فیلم برای هر یک از مخاطبین در مقام یک انسان عبارت است از گزاره ی "از خودت شروع کن." گزاره ای که نیاز به یادآوری آن در قالبی ملموس بیش از پیش احساس می گردد و فیلم به زیبایی از پس آن برآمده است. مادامی که آگاهی ما دچار تحول نگردد فرقی نمی کند که در کدام طبقه ساکن باشیم و آنگاه که آگاهی رشد یابد نقش خود را در هر طبقه و موقعیتی به بهترین شکل ایفا خواهیم نمود.  

۱۴ فروردین ۹۹ 



بستن

(نقد فیلم "سکو | The Platform")


عماد عبودزاده
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 اين اثر در ظاهر اثرى علمى-تخيلى با المان هاى تريلر-ترسناك است؛ امّا اگر توصيف آن با دقت انجام شود، تماشاگر با اثرى نمادين روبروست... كارگردان اين اثر با ايده اى درخشان، تمثيلى از دنياى امروز مى سازد و جنبه هاى مختلف سياست، اقتصاد و عواقب آنها براى بشر را در اين دنياى كوچك به تصوير مى كشد؛ كه اين ايده براى برگزارى يك بحث اجتماعى-سياسى بدل مى شود و تئورى هاى مختلفى را به بوته آزمايش مى گذارد تا بالاخره به پاسخى براى درك مفهوم عدالت و ناعدالتى برسد.
تماشاگر در همان ابتدا بايد بفهمد كه با فضايى رئال روبرو نيست، و اگر بخواهد دائماً به اين فكر كند كه ساخت چنين محيطى چگونه ممكن است، دچار مشكل خواهد شد؛ امّا اگر به فلسفه و جامعه شناسى علاقه مند باشد، از اين اثر لذت خواهد برد... اين اثر سرشار از مضامين فلسفى، ادبى، جامعه شناسى و حتى در بخش هايى از آن، اسطوره شناسى و نمادشناسىِ مذهبى ست.
"سكو | The Platform” شايد بهترين تعريف براى اثر روشنفكرانه باشد؛ يعنى اگر مخاطب در طول زندگى خود به مسائلى مثل عدالت، برابرى و طبقات اجتماعى و اقتصادى فكر كرده باشد، با اثرى روبرو خواهد شد كه فرصت خوبى ايجاد مى كند تا با تحليل و بررسى آن به تضارب آرا با ساير روشنفكران دور و بر خود بپردازد.
و در نهايت اثرِ خوب، اثرى ست كه وقتى تمام مى شود، تازه در ذهن مخاطب كارش را شروع مى كند؛ و از اين رو مى توان گفت "سكو | The Platform" اثرى بسيار موفق است كه در پايان به مخاطب نقطه نظر و ديدگاهى مى دهد كه با آن مى تواند تمام اتفاقات دنيا را با نگاهى نو ببيند... فيلمى جامع كه مى توان وضعيت هر جامعه و هر تاريخى را با توجه به آن توصيف كرد. 

بستن