پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |اکشن ، ماجراجویی ، کمدی

همه چیز همه جا به یکباره

Everything Everywhere All at Once

۸ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۲ رای

منتقدان:

۶.۵

امتیاز دهید:

مهاجری چینی در یک ماجرای عجیب و غریب گرفتار می‌شود و باید با جست و جو در جهان‌ها و احتمالات دیگر زندگی‌اش، دنیا را نجات دهد.

نقدهای بلند فیلم همه چیز همه جا به یکباره

دوست‌داشتنی و دیوانه‌کننده


جاستین چانگ
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

ترجمه اختصاصی سلام سینما

دوربین در ابتدای فیلم "همه چیز، همه جا به یکباره"، به آرامی به سمت یک آینه مدور حرکت می‌کند - که شروعی مناسب برای فیلمی است که دیری نمی‌گذرد شخصیت‌هایش را از یک آینه پس از دیگری با سرعت روی صحنه می‌آورد. با این حال، با وجود همه‌ی این هیاهوها، دوربین سعی دارد تصویر آن دایره را حفظ کند که در میان همه مناظر و صداها، صحنه‌های جنگ دیوانه‌کننده و شوخی‌های بدنی مضحک که دنیل‌ها - دنیل کوان و دنیل شاینرت - در جدیدترین فیلم گیج‌کننده‌ی سورئال خود گرد هم آمده‌اند تا فیلم را بسازند، کار آسانی نیست.

با این حال، آنها ردپایی از خرده نان مفاهیم متافیزیکی، یا شاید باید بگویم خرده نان شیرینی بیگل، بر جای می‌گذارند. آن دایره در سرتاسر فیلم تکرار می‌شود، ابتدا در شیشه‌ی ماشین لباس‌شویی و بعداً به‌عنوان یک مفهوم "بیگل همه چیز، بیگل همه جا" به معنای واقعی کلمه آن را می‌بینیم، ما یک دونات کیهانی غول‌پیکر را شاهد هستیم که روی آن تکه‌هایی از تمام مواد شناخته شده در جهان، پاشیده شده است. آیا این شیرینی، دایره زندگی است یا شاید دایره بازگشت ابدی باشد، مفهومی که در آثار مایکل انده رمان‌نویس آلمانی و والری لاماخ هنرمند اوکراینی ظاهر می‌شود؟ بیشتر شبیه یک سیاه‌چاله است که قرار است همه چیز و همه کس را ببلعد، زیرا در پایان، طبق گفته‌ی یکی از شخصیت‌های این فیلم، "هیچ چیز مهم نیست".

آیا هنوز سرتان درد نگرفته یا روحتان آزار ندیده؟ اجرای صد و چهل دقیقه‌ای خنده‌دار، درهم و برهم، پرتحرک، عجیب و غریب، گاهی هیجان‌انگیز و اغلب خشمگین، "همه چیز در همه جا به یکباره" می‌تواند دردناک باشد و خودش بر این حقیقت واقف است، همچنین ممکن است درمان خودش هم باشد. این فیلم مملو از ایده‌ها، جوک‌ها، ناله‌ها، بی‌ثباتی‌ها و بازیگران فوق‌العاده‌ای است که قبلاً دیده‌اید (اگر نه تقریباً کافی)، این فیلم مانند یک آغوش گرم ضربه‌های یک کونگ فو کار به سراغ شما می‌آید: هم داستانی شیرین و احساسی درباره یک خانواده چینی آمریکایی است و هم یک حمله‌ی حسی بیشینه‌گرای وحشی می‌باشد. در پایان، بسیاری از بخش‌های در گردش آن، حول یک هدف کاملاً منسجم متحد می‌شوند: ارائه یک نمایش نادر و خیره‌کننده برای اجراکننده‌ی مسلط که اخم می‌کند، نفس نفس می‌زند، مشت می‌زند، لگد می‌زند، می‌پرد، تلنگر می‌زند، اوج می‌گیرد و در نهایت به فراتر از آن چیزی که بود می‌رود.

این میشل یئو است که مدت‌ها یکی از برترین ستاره‌های اکشن آسیا بوده است، اما - از پیشرفت‌های اولیه گرفته ("فردا هرگز نمی‌میرد"، "ببر خیزان، اژدهای پنهان") تا ناامیدی از اعتبارش ("خاطرات یک گیشا"، "بانو" ") تا چند نوبت بازیگری برجسته در نقش مکمل ("آسیایی‌های خرپول"، "شانگ چی و افسانه ده حلقه") - هرگز از حرفه‌ی تماشایی هالیوودی خود که مدت‌ها سزاوار آن بوده، لذت نبرده است (حتی "همه چیز در همه جا به یکباره" که در ابتدا برای جکی چان خلق شد، قبل از این که دنیلز تصمیم بگیرد نقش اصلی را دوباره به عنوان یک زن تصور کند، تقریباً او را نیز دچار ابهام کرد). عذاب چیزی که ممکن بود رخ دهد، ستاره بودن یئو را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، و همچنین بر روی اوِلین وانگ او هم سایه می‌اندازد که یک زن استرسی و بسیار ناراضی است که قرار است به زودی آی.آر.اس (IRS) سراغش بیایید (و خفتش را بگیرد)، و اکشن فیلم هم همین جا است که شروع می‌شود و ادامه پیدا می‌کند. 

حسابرسی مالیاتی به هم ریخته از رخت‌شوی‌خانه‌ی خانوادگی او تنها چیزی نیست که بر اولِین فشار می‌آورد. او مشغول برنامه‌ریزی یک جشن تولد برای پدر سرسخت خود (جیمز هانگ کبیر، کهنه سرباز نود و سه ساله) است که از او این واقعیت را پنهان می‌کند که دختر نوجوانش جوی (استفانی هسو) یک دگرباش است (و یک دوست دختر دارد که نقش آن را تالی مدل بازی می‌کند). اوِلین همچنین یک شوهر صبور و رنج کشیده به نام ویموند (که هوی کوان) دارد که به قدری از او غافل شده است که حتی متوجه درخواست طلاق او نشده است. سپس، در حین ملاقات با حسابرس بداخلاقشان، دیردر (جیمی لی کرتیس)، اوِلین ناگهان از بدنش خارج شده – یکهویی! - و به دنیای اوِلین دیگر، و سپس اوِلین دیگر، و سپس اوِلین دیگر منتقل می‌شود که همه‌ی آنها جهان‌های موازی متمایز خود را اشغال کرده‌اند.

به عبارت دیگر، به آخرین تجسم سینمایی جهان چندگانه خوش آمدید که در آن بی‌نهایت خطوط زمانی موازی ناگهان در گردابی از هرج و مرج کنترل‌شده با هم تلاقی می‌کنند. این مفهوم که یک اصل دیرینه علمی تخیلی است، اخیراً در دو دنباله‌ی اصلی آخر مرد عنکبوتی (و فیلم آینده «دکتر استرنج در چند جهان (مولتی ورس) جنون») مجدداً محبوبیت پیدا کرد که باعث شد تماشای این مفهوم تکراری بیشتر مورد استقبال قرار گیرد، تکراری که از یک ملک با مارک شرکتی سرچشمه نمی‌گیرد. در این یکی، چند جهان مورد تهدید نیروی شیطانی غیرقابل توقفی قرار گرفته است که به نام جوبو توبکی شناخته می‌شود، و اوِلین - علیرغم وجود یا شاید به دلیل وجود کاملاً غیرقابل توجهش - تنها کسی است که می‌تواند آن را شکست دهد. برای انجام این کار، او باید به طور مکرر بین جهان‌ها بپرد و مانند یک پالادین بازی ویدئویی که سبک‌های مبارزه را به میل خود تغییر می‌دهد، قدرت‌های ویژه بسیاری از اولین‌های دیگر (خودهای دیگر او) را به خود جذب کند.

از جمله، اوِلین خواننده اپرای پکن، اوِلین ستاره سینمای هنگ کنگ (اشاره به صحنه‌ای که باید سریع ببینید وگرنه از دست می‌رود از یئو در حال حضور در اولین نمایش "آسیایی‌های خرپول")؛ اوِلین، زنی که جای انگشتانش، هات داگ درآمده (نپرس که چی هست) و اوِلین سرآشپز تپانیاکی. به طرز شگفت‌انگیزی، به نظر می‌رسد بسیاری از این ماجراجویی‌ها به پیشینه‌های مختلف (فیلم‌هایی قدیمی) اواخر دهه نود بازمی‌گردد: مانند نئو در "ماتریکس"، اوِلین یک مسیحایی است که در حال تمرین می‌باشد و باید یاد بگیرد که تکنیک‌های مبارزه قدرتمند را به  جالب‌ترین شکل ممکن به خود جذب کند و مانند قهرمان‌های بلاتکلیف "درهای کشویی" و "بدو لولا بدو"، اگرچه به میزان بسیار شدیدتر، او باید به چندین نسخه‌ی ممکن از داستان خودش توجه نشان دهد - همه در فیلمی که گاهی اوقات مانند یک رمان "ماجراجویی خودت را انتخاب کن" بسیار طولانی یا بسیار سورئال است، رمانی که صفحات آن پاره شده و سپس به طور تصادفی به هم چسبانده شده‌اند.

من جنبه‌ی فنی واقعی پرتال بعدی اوِلین را برای شما نگه می‌دارم تا خودتان کشفش کنید. بیشتر آنها را از وی موند یاد خواهید گرفت که از طریق یکی از ویژگی‌های عجیب این چندجهانی، اغلب به عنوان یک ماشین تحویل (جزئیات) نمایش عمل می‌کند. کافی است بگوییم که قوانین دائماً در حال تغییر، اغلب شخصیت‌ها را ملزم می‌کنند که کارهای ناخوشایند، دردناک و شرم‌آور، مانند خود را با کاغذ بریدن، تهیه فتوکپی از ارگان‌های جسمی خود و استفاده از جایزه‌های یادگاری به‌عنوان دوشاخه کلید اتصال اندام خود، انجام دهند. واضح است که کوان و شاینرت هنوز اعمال گیج‌کننده‌ی مقعدی "مرد ارتش سوئیس" را رها نکرده‌اند، فیلمی که دنیل رادکلیف در آن نقش یک جسد باددار را بازی می‌کرد (می‌گویند اتوریتیسم مرده است).

اثر ترکیب حماقت دیوانه‌کننده و بی‌ریایی مهرانگیز، باعث برانگیخته شدن حسی تازه در یئو می‌شوند. با توجه به اینکه چقدر او را به عنوان چهره‌ای با خونسردی در فیلم‌نامه می‌نوشتند، دیدن او در نقش کسی که به شکل آشکارا خودش را نمی‌تواند جمع و جور کند، فرح‌بخش است، زنی با خون روی پیشانی، اضطراب در نگاهش و صدایی که گاهی اوقات با بالا رفتن چندین اکتاو بالاتر از رجیستر معمولش، خشن و شکسته می‌شود. (او یک شخصیت عجیب و غریب و همچنین یک فرد حسابرسی شده (ممیزی) است). نتیجه‌ی آن یک نامه عاشقانه پرشور و جامع است که هر فیلمساز تا به حال به ستاره خود نوشته است، و یئو با ادغام اکشن، کمدی و درام با ظرافت و مهارتی که به ندرت به آن فرصت شکوفایی داده شده، نامه را پاسخ می‌دهد. 

اوِلین طبق آنچه اتفاق می‌افتد، تنها شخصیتی نیست که در چند بعد در اینجا ظاهر می‌شود، و یئو تنها بازیگری نیست که چند وظیفگی را به هنر تبدیل می‌کند. کرتیس، شور و اشتیاق کمیک درست و حسابی دیوانه‌وار را به چهره‌هایش می‌آورد (بیشتر آن‌ها اخم می‌کنند، برخی از آنها همدردی می‌کنند)، در حالی که هِسو غم و اندوه جوی را حتی در میان انبوهی از تعویض لباس‌های عجیب و غریب (به لطف طراح لباس شرلی کوراتا) به طرز نافذی ثبت می‌کند. حزن‌انگیزتر از همه، کوان است که او را به‌عنوان ستاره کودک دهه هشتاد می‌شناسید که در "ایندیانا جونز و معبد مرگ" نقش شورت رُوند و نقش دِیتا در "گونیز" را بازی کرد. او سال‌ها از سمت صنعتی که نمی‌دانست با او چه کند، طرد شد که به صورت ظریفی در بازی او به‌عنوان یک شوهر و پدر با اندوخته‌ی قدرتی که به راحتی دست کم گرفته می‌شود، به آن اشاره می‌شود - و حتی حل و فصل می‌شود.

بنابراین، "همه چیز در همه جا و به یکباره" داستانی از رستگاری و آشتی است، همان قدر که در ذات مرکزی خود شیرین و احساسی است، در ظاهر به طرز رنج‌آوری پر هرج و مرج است. (فیلم‌برداری درخشان به وسیله‌ی لارکین سیپل، تدوین پر سرعت به وسیله‌ی پل راجرز و طراحی تولید به طرز دیوانه‌واری مبتکرانه به وسیله‌ی جیسون کیسواردی). به عنوان یک درام از درگیری مادر و دختر آسیایی، با فانتزی کنونی پیکسار "قرمز شدن" یک فیلم دوگانه مناسب را ایجاد می‌کند. به‌عنوان فیلمی درباره مسیرهایی که طی نشده‌اند، وارد چشمه‌های پایان‌ناپذیر مالیخولیای رمانتیک می‌شود، یعنی "در حال و هوای عشق" وانگ کار وای، در غم‌انگیزترین خط زمانی اوِلین به آن به صورتی آشکارا می‌پردازد. در اینجا، این فقط یک گذشته غیرقابل بازگشت نیست که مدام جلوی چشمانش خودنمایی می‌کند؛ بلکه همه‌ی اینها احتمالاتی وسوسه‌انگیز برای یک زندگی بهتر، رضایت‌بخش‌تر و معنادارتر از زندگی فعلی اوست.

و همین اصرار بر احتمالات بی‌پایان و هم‌زمان است که مرا وادار به صدور حکمی درباره "همه چیز، همه جا، به یکباره" می‌کند که در بهترین حالت، ممکن است بی‌نتیجه و در بدترین حالت، هوس‌انگیز به نظر برسد، اما در حال و هوای این فیلم دوست‌داشتنی و دیوانه‌کننده پیشنهاد می‌کنم که بسیار به آن توجه کنید. آیا این فیلم، یک پیروزی رویایی است یا یک حماقت جلف و پرزرق و برق است؟ آیا در تکرار بی‌حس‌کننده‌ای غرق می‌شود یا در درون آن تکرار، انرژی زیبایی شناختی و فلسفی خودش کشف می‌شود؟ منظورم پیشبرد یک استدلال مدور نیست، اما برای همه موارد بالا جوابم بله است. نمی‌دانم این فیلم به طور کامل در این جهان درست کار می‌کند یا خیر، اما گمان می‌کنم که ممکن است در دنیای بعدی درست کار کند. 

منبع: لس آنجلس تایمز

مترجم: وحید فیض خواه


همه چیز، همه جا، به یکباره Everything, Everywhere, All at Once 2022

تاریخ اکران: 25 مارس 2022

کارگردان: دن کوان، دانیل شاینرت

نویسنده: دن کوان، دانیل شاینرت

توزیع‌کننده: A24

بازیگران: میشل یئو، جاناتان کی کوان، استفانی هسو، جنی سلیت، هری شام جونیور، جیمز هنگ، جیمی لی کرتیس

فیلمبرداری: لارکین سیپل

تدوین: پل راجرز

موسیقی: سان لوکس

خلاصه داستان: مهاجری چینی در یک ماجرای عجیب و غریب گرفتار می‌شود و باید با جست و جو در جهان‌ها و احتمالات دیگر زندگی‌اش، دنیا را نجات دهد.

بستن

علیه زمان


علی رفیعی وردنجانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

همه چیز، همه جا، به یک باره فیلمی جهانشمول علیه هیچ‌انگاری است که وارد سیاهچاله زمانی در فیلم‌نامه شده. واکاوی چرایی همواره یکی از دست مایه‌های ایده پردازی در ادبیات فیلم‌نامه بوده و یکی از ملزومات رسیدن به چگونگی و چیستی است. در فیلم نامه این اثر دانیل کوان و دانیل شاینرت از چرایی عبور نمی کنند بلکه از ابتدا چگونگی را زمینه رشد یک پرسش نسبتا فلسفی قرار می دهند. چند جهانی و جهان‌های موازی در این فیلم کاربرد فرمیک دارند. علاوه بر آنکه روایت با فلش بک‌های متعدد فلسفه زمان و گذشته را زیر سوال می برد، مفهوم خاطره و خاطره انگاری به خطر افتاده. فیلم فرضیه‌ای دارد که در ثابت کردن آن ناتوان است. خاطرات بازتابی کدر از جهانی دیگراند، با ساختار و مواد دیگر. با پشت سر هم قرار لحظات موازی نمی توان تعریفی از جهان‌های موازی به دست آورد بلکه این فرضیه مانند کشف دوباره آتش می خواهد اُبژه‌هایی را تداعی کند که از قبل امتحان شده‌اند.

*راتاتویی

با اینکه مولف در این فیلم سعی کرده شبیه ماتریکس نباشد اما ناخودآگاه تماشاگر به یاد آن اثر می افتد. چگونگی ورود شخصیت‌ها به دنیاهای دیگر که با انجام دادن یکی کار عجیب و غریب مانند: گفتن دوستت دارم به کسی که منفور  نمایان شده، از سوی شخصیت اِوِلین، تلاش برای فرار از فرم تداعی‌گر فیلم است که به نتیجه نمی‌‌رسد. انگاره‌های مختلفی در فیلم وجود دارند که مولف خود را ملزم به پاسخ دادن آنها کرده؛ مانند: رابطه میان دختر اِوِلین و دوستش. گویی داستان پیراشکی و جهان آلفا و وقوع خاطرات به شکل دیگر برای آن بوده که این نتیجه حاصل شود: مادرها باید بپذیرند بچه‌ها بزرگ شده‌اند و حق انتخاب دارند. این زیر متن که از ابتدایی ترین پلان تا پلان آخر فیلم همراه داستان است و در غالب روح شیطانی، جوبوتوپاکی، که در جهان‌های مختلف غیر از دنیای پیش فرض وجود دارد، ایجاد کننده تعلیق اصلی فیلم است. مسئله اصلی من با فیلم بر سر چگونگی تاثیر گذاری حضور و کُنِش در جهان‌های دیگر بر عملکر اشخاص در جهان مورد نظر و پیش فرض است. به عنوان مثال ما در دو جهان آلفا می بینیم که اِوِلین برای دلجویی از آشپز رستوران ادای راتاتویی را در می آورد و... . این تاثیر به صورت معمول باید در جهان پیش فرض باشد اما ما چنین انگاره‌ای در آن جهان نداریم؛ خاطراتی که در دنیاهای دیگر مرور می شوند تا تاثیری بر پذیرش رشد فرزند از سوی مادر داشته باشند، صرفا کاربرد رویا گونه دارند. در سکانس‌های پایانی نیز هنگامی که می بینیم در جهان دیگری دختر به شکل سنگ درآمده و از دنبال شدن توسط مادر فرار می کند تا اینکه مادر تصمیم می گیرد او نیز مانند دخترش سقوط کند؛ ایثار شکل می گیرد و ما به ازای آن را وقتی می بینیم که اِوِلین روبه روی پدرش می ایستد دست دختر و دوستش را گرفته و آن دو را معرفی می کند. این تداعی‌ها چیزی به فیزیک فیلم اضافه نمی کنند و در ظاهر تاثیر گذار و احساسی هستند اما همچنان علیه زمان پیش می روند. چهار سکانس از بخش اول فیلم را کات کنیم و قبل از شروع بخش آخر قرار دهیم چیزی را ازدست نمی دهیم. اگر چه سینمای نولان در «تنت» سقوطی آزاد برای کشف دوباره زمان محسوب می شود اما همچنان از نظر فیزیکی درست‌تر از «همه‌چیز‌، همه‌جا، به یک‌باره» است. مسئله‌ای که با فیلم پیدا می کنم این است که جهان‌ها به موازات هم در زمان حرکت می کنند بدون آنکه به زمان اشاره‌ای شود. «بازیکن شماره یک آماده» ساخته اسپیلبرگ، نمونه قابل تاملی نسبت به این فیلم است. اگر چه فیلم مانند آشی همه چیز را به هم مخلوط کرده و سعی کرده از آن نتیجه‌ای حاصل کند اما مفهومی که تولید می کند نیازی به این ریخت و پاش‌ها ندارد.

*خیر و شر

جدال بین خیر و شر در این فیلم اتفاق نمی افتد بلکه چالش‌های نمادین باعث بروز قضاوت برای بیننده خواهد شد. در اولین مواجهه تماشاگر با ورود به جهان آلفا در فیلم: سکانس آسانسور، این ورود به عنوان یک راز از دید دوربین مداربسته توسط یک چتر مخفی می شود. در چنین لحظه‌ای دو فرضیه برای تماشاگر اتفاق می افتد. اول آنکه این یک راز خانوادگی است که پدر بزرگ سفارش می کند به کسی گفته نشود. دوم آنکه این راز می تواند برای همه با توسل به اتصال به منبعی دیگر اتفاق افتد. در فرضیه اول عقبه و شناخت خانواده را از مولف انتظار داریم و در فرضیه دوم تماشاگر به دنبال شناخت و کشف منبع است. این دو فرضیه سوالی است که باید از مولف پرسیده شود اما با تداعی‌های مختلفی که در فیلم اتفاق می‌افتد مجال آن را نمی یابیم که از مولف سوالی بپرسیم و در نتیجه از پیش آمد داستان و پایان بندی آن خرسند می شویم چرا که فیلم هم توانسته خنده بگیرد و هم توانسته مدتی تماشاگر را سرگرم کند. در این فیلم نباید به دنبال قهرمان، اِوِلین و میشل یئو، بود؛ چرا که قهرمان خود درگیر چرایی انتخاب‌های گذشته است. قهرمانی که مدام تداعی می کند اگر این‌چنین انتخاب نمی‌کردم و یا اینگونه ادامه می‌دادم آینده‌ام بهتر بود در متن فیلم‌نامه قهرمان شناخته نمی‌شود؛ نتیجه گیری او در برخورد با دخترش حاصل گذشته نیست بلکه حاصل پذیرش شکست دربرابر آینده است که پوشش فداکاری به خود می‌گیرد. فیلم حاصل اندیشه است اما چنین فرضیه‌ای مدیوم دیگری غیر از سینما طلب می کند. سینما باید زمان داشته باشد. زمان در این فیلم به صورت ناجوانمردانه‌ای متوقف می‌شود. اگر قسمت دوم فیلم «همه جا» را حذف کنیم، چیزی از داستان را از دست نمی دهیم. اثری سرگرم کننده که هدفش از ایجاد چالش‌های سینمایی و احیانا فیزیکی تعلیق بیشتر است و موقعیت‌هایی برای لبخندزدن تماشاگر تولید می‌کند، کاربرد مفهومی ندارد و صرفا مانند پارکی با ابزارهای بازی متنوع است.

نویسنده: علی رفیعی وردنجانی  

بستن

نقدهای کوتاه فیلم همه چیز همه جا به یکباره


نویسنده

کلاریس لاوری

فیلم «همه چیز، همه‌جا به‌یک‌باره» (Everything Everywhere All at Once) در مورد واقعیت‌های موازی است. باوجوداینکه با بودجه کمی ساخته شده بی‌پروا و مبتکرانه است. دانیل شاینرت به همه نشان داد که چگونه فیلمی در مورد جهان‌های موازی می‌سازند.

نویسنده

بن تراویس

هنگامی که «همه چیز، همه‌جا به‌یک‌باره» آغاز می‌شود، توقف آن غیرممکن است. یک حمله سینمایی پر سروصدای پر از خلاقیت، شگفتی، خوشی است و ثانیه به ثانیه آن نفس را در سینه حبس می‌کند. این فیلم شبیه هیچ یک از فیلم‌هایی که تا کنون دیده‌اید نیست.

نویسنده

یان سندول

«همه چیز، همه‌جا به‌یک‌باره» باعث می‌شود که به آدم بهتری تبدیل شوید. حتماً به این فکر می‌کنید که یعنی در این حد فیلم خوبی است؟ معمولاً فیلم بسیار پرانرژی مخاطب را ناامید می‌کند، اما اینجا چیزی نیست که بخواهد شما را ناامید کند. «همه چیز، همه‌جا به‌یک‌باره» بهترین فیلم 2022 است و فیلم دیگری به‌پای آن نمی‌رسد.

نویسنده

مارک کرمود

«همه چیز، همه‌جا به‌یک‌باره» با وجود تمام تجملات خود، در مورد فروتنانه‌ترین مسائل زندگی یعنی مادر و دخترها، زن و شوهر‌ها، بالارفتن سن، رؤیاها و آرزوها، تعلقات، فاصله بین نسل‌ها و انفجار اطلاعات است. همانند سایر فیلم‌های علمی - تخیلی روایت داستان شاید فرای دنیای ما باشد اما مشکلاتی که در فیلم به آن اشاره می‌شود بدون کوچک‌ترین اشتباهی انسانی‌اند.