پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام

لامینور

Laminor

۶.۶ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۱۸ رای

منتقدان:

۲

امتیاز دهید:

«لامینور» قصه دختری به نام «نادی» را روایت می‌کند که به دلیل مخالفت پدرش با موسیقی و نوازندگی، باید علاقه و توانایی‌اش را نادیده بگیرد.

کارگردان: داریوش مهرجویی

نقدهای بلند فیلم لامینور

مهرجویی چرا این فیلم را ساخت؟ یا مهرجویی که بود؟


علی رفیعی وردنجانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

لامینور مهرجویی فیلمی ترحم برانگیز از یک فیلم‌ساز دغدغه‌مند است. فیلمنامه حال و هوای مهرجویی دارد، به چالش کشیدن طبقات اجتماعی، خانواده، تضاد بین اندیشه و سنت، جهل و فاشیسم و... برآیند همه این گزاره‌ها می شود آن که، فیلم‌ساز ادای خودش را در می آورد. باید اعتراف کرد که اکران نشدن فیلم به مراتب پوئن مثبتی نسبت به پخش این‌ چنین آن بود. فیلمی که حتی به درستی ادای فیلم‌سازش را در «سنتوری» در نمی آورد؛ چرا باید فیلمی از داریوش مهرجویی باشد؟!!

*موسیقی

اشاره داستان به مخالفت‌های جاهلانه پدر در برابر فرزند به درستی انتخاب شده است اما ابدا فیلم نمی تواند جهالت پدرانه را نشان دهد. سیامک انصاری در نقش پدر و پردیس احمدیه در نقش فرزند دختری که علاقه مند به هنر و موسیقی است نابخشودنی‌ترین انتخاب بازیگری است که برای این فیلم‌نامه می توان انجام داد. نه سیامک انصاری جاذبه لازم برای چنین پدری بودن را دارد و نه پردیس احمدیه از پس این نقش بر آمده و من بعد از تماشای چند پلان از فیلم دلم شروع به سوختن برای فیلمسازش کرد چون وارد بازی سینمایی شده که هیچ تعلقی به آن نداشته است. موسیقی به عنوان زمینه فیلم هیچ نسبتی با اثر برقرار نمی کند. کریستف رضایی کجای این موسیقی قرار دارد؟ به سکانس پایانی فیلم دقت کنیم. پردیس احمدیه مغموم از به نتیجه نرسیدن مهمانی که برای پدر بزرگش ترتیب داده بود گیتارش را بر می دارد و از خانه بیرون می زند؛ کنار خیابان شروع به نواختن می کند تا آنکه همه افراد گروه دور هم جمع می شوند و مردم نیز با شوق آنها را نظاره می کنند. چه ایهامی برای تداعی کردن کل فیلم در این سکانس وجود دارد؟ این سکانس دقیقا چرا باید به عنوان پایان بندی انتخاب شود؟ مثلا چرا آنجا که پسر بچه در حال آموزش دادن به احمدیه است پایان بندی فیلم نباشد؟ این فیلم از موسیقی به عنوان یک ابزار کنش‌مند برای پیش برد اهداف اقتصادی خود استفاده کرده است همین و تمام. واقعا حیف که فیلم سازی مانند ایستوود در 90 سالگی «گریه کن ماچو» را می سازد و بازی می کند اما فیلم ساز ما این چنین با انباشت تجربه‌اش در سینما برخورد کرده.

*عوام

اگر به عنوان یک بیننده تا به حال هیچ فیلمی از مهرجویی ندیده‌اید این فیلم می تواند شروع خوبی برای فیلم‌سازش باشد در غیر این صورت مانند من باید اعتراف کنید که بازنده عوام فریبی حواشی اکران نوروزی و عید فطر شدید. به شخصه دوست داشتم فیلم جدید مهرجویی را ببینم چرا که به نظرم بخش بزرگی از سینمای اجتماعی و نه اندیشه ورزانه را به دوش می کشد. به شخصه با این هدف  چنین یادداشتی را شروع کردم که فیلم را مورد نقد قرار دهم اما پس از نوشتن چند خط متوجه شدم که فیلم نمی تواند از فیلم‌سازش جدا باشد و چه بهتر آنکه بگوییم مهرجویی که بود تا این که در این فیلم چه کرده؟ لامینور خوانش عوامانه‌ای از یک بحران اجتماعی است که نیاز صد در صد جامعه امروز ایران در سینما است. خوانشی که با ترحم آن را عوامانه می خوانم قطعا مسئله‌ای است که باید در جامعه مطرح شود. پدری که می خواهد فرزندش را بازاری تربیت کند و تضاد پدر و فرزند در تعریف از موضوعاتی مانند: دوستی، هنر، زندگی و... متفاوت است جذاب ترین سوژه در سینمای ایران است اما همانطوری که قبلا به آن اشاره کردم فیلم‌نامه به مراتب از فیلم قوی تر است. اگر جوک گوی خوبی نباشیم خنده‌دارترین جوک هم نمی تواند بر لبان مخاطب / تماشاگر لب‌خند آفریند.

*زیستن

«زیستن» عنوان فیلمی درخشان از آکیرا کوروساوا است. فیلمی که به غایت اندیشه ورزانه و اجتماعی ساخته شده است. فیلم ساز شهیر ژاپنی که تا آخرین روزهای عمرش فیلم خوب می ساخت و به نظر من یک فیلم بد هم در کارنامه‌اش ندارد. تفاوت فیلم‌سازی و فیلم‌ساز در کشور ما با سایر کشورها چیست که تا این حد سینوسی حرکت می کند؟ مسئله اصلی این ویژگی را افت و خیزهای فراوان فرهنگی در کشورمان می دانم. به نظرم فرهنگ مهمترین عامل سرنوشت ساز اجتماع است. فرهنگ ایران همواره دستخوش تغییر و تعدیل است. فرهنگی که ما به آن می بالیم در واقعیت هیچ چیزی از آن باقی نمانده و همه چیز تحریف شده. به همین دلیل است که فیلم سازی مانند مهرجویی هیچ ردی از فرهنگش باقی نمی گذارد. فیلم‌سازی که به درستی سر فلان مسئول داد می زند که تو چه می دانی که من را قضاوت می کنی، اکنون در دام زوال اندیشه و رسانه افتاده است. سینمای «لامینور» سینمای اندیشه ورزی نیست بلکه سینمایی است که راه اندیشه ورزی را دست و پا شکسته طی می کند و می خواهد فرهنگی را نقد کند که درواقع هیچ نشانه‌ای از آن باقی نمانده است.

نویسنده: علی رفیعی وردنجانی

بستن

تکرار ملال‌آور کلیشه‌ها در «لامینور»


افشین علیار
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 به نظر می‌رسد لامینور، یک کلاژ از سایر آثار مهرجویی است و می‌شود ردی از فیلم‌های گذشته او را فقط احساس کرد، به‌طور مثال زمانی که لواسانی بیمار است و روی تخت استراحت می‌کند، حسام فیلم سارا تداعی می‌شود یا باد و باران پایان میهمانی شباهت به سکانس خلسه کنار دریای حمید هامون دارد.
لامینور می‌تواند برداشتی دیگر از سنتوری باشد و حالا اینجا نادی به عنوان یک دختر که نمی‌تواند دفاع لازم را از خود و خواسته‌هایش داشته باشد به لیلا (فیلم لیلا) شباهت دارد، حتی سهند هم ما را یاد عظیمی بساز و بفروش فیلم هامون می‌اندازد، کسی که از هنر و فرهنگ چیزی نمی‌داند و فقط به دنبال پول است. در سکانسی که سهند به نادی طلا کادو می‌دهد، انگار سکانسی با همین پلان را از هامون می‌بینیم. تطبیق بدهید به حضور پلیس در میهمانی با دعوت بنا‌ها برای شام در فیلم اجاره‌نشین‌ها و همین‌طور دو فید رنگی که در فیلم‌های دهه ۷۰ مهرجویی استفاده می‌شد. لامینور جز چند وابستگی به آثار گذشته چیز دیگری ندارد و فیلمنامه از انسجام لازم و نگرش همیشگی مهرجویی برخوردار نیست. این فیلم شبیه به آثاری است که مهرجویی بعد از سنتوری ساخته است. منطقی در فرآیند متن دیده نمی‌شود و انگار روایت‌هایی که در لامینور می‌بینیم جابه‌جا شده است. به طور مثال زمانی که نادی با شاهرخ در کلاس موسیقی آشنا می‌شود، کاملاً مخاطب را از جهان فیلم به بیرون پرتاب می‌کند، چراکه منطق روایی داستان‌پردازی نادی به عنوان شخص اول هیچ مرز یا خط‌کشی ندارد، حتی نمی‌دانیم چرا نادی دلایل بی‌منطقی ارائه می‌کند تا شاهرخ را به عنوان استاد خود انتخاب کند!
مهرجویی روشنفکر سعی داشته در لامینور جهان یک دختر جوان را در قبال سلطه‌گری پدرش نشان بدهد، اما این نشان دادن ربطی به نگرش و نگاه روشنفکرانه او ندارد، چراکه چفت و بست‌های روایی آنقدر گم و گور است که چگونه گفتن مهرجویی هم دچار نارسایی شده است. مهرجویی که همیشه توان لازم در روایت‌پردازی داشته، اما در اینجا چگونه روایت کردنش دچار چندپارگی شده است. مثل عذاب وجدان پدربزرگ از تصادف که برای فیلم کارکردی ندارد یا در ادامه ازدواج اجباری نادی و سهند آنقدر برای اصل موضوع مهم محسوب نمی‌شود. اضافه کنید که ارجاعات به قانون شهری و برگزاری جشن تولد و حرف‌هایی که درباره پلیس زده می‌شود، به شدت کلیشه‌ای است. اینکه هیچ‌کدام از میهمانان نمی‌آیند هم می‌تواند پارادوکسی میان قشر ضعیف میهمان مامان با طبقه اجتماعی این خانواده باشد. در سکانسی که پلیس‌ها به میهمانی می‌آیند، تکلیف مهرجویی با خودش مشخص نیست که او نسبت به خدمت نیروی انتظامی اعتراض دارد یا می‌خواهد به آن‌ها باج بدهد! تناقض‌های شدیدی در فرآیند قصه دیده می‌شود که از مهرجویی بعید به نظر می‌رسد، مانند نمادگرایی پایان فیلم که می‌تواند اعتراض سیاسی نسبت به نوازندگان ایرانی باشد. ترک خانه از سوی نادی هم می‌تواند ترک از کشور باشد، چه جالب که در سکانس پایانی همه آدم‌های فیلم برای دیدن نوازندگی نادی به خیابان می‌آیند! تمامی آدم‌های فیلم تیپ هستند و بی‌کارکرد. پدر مستبد و عصبانی بیشتر به کاریکاتور شباهت دارد و مادر توسری‌خور و بدبخت هم از کلیشه‌هایی است که بار‌ها در فیلم‌های شبه‌روشنفکری ایران تکرار شده‌اند.
مهرجویی چگونه به چنین جهان سطحی و بدون عمقی رسیده است؟ نکته مثبت لامینور، فیلمبرداری بهرام بدخشانی است. کادر‌های گرفته شده روی پرده سینما جلوه خاصی دارند. در بازی‌ها، اما نکته مثبتی دیده نمی‌شود. بازی پردیس احمدیه دچار تلاطم است و در بیشتر سکانس‌ها حتی بازی متوسطی از او دیده نمی‌شود. حضور بیتا فرهی و فریماه فرجامی، اما برای چیست؟ لامینور قطعاً یک اثر فراموش شدنی است و باور اینکه این فیلم را داریوش مهرجویی ساخته سخت است. 

بستن

نقدهای مردمی فیلم لامینور

لامینور، حال خوب کن


محمد شیخ سفلی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

مهرجوییِ موسیقی باز این بار پس از تجربه موفق «سنتوری»، به سراغ فیلمی دیگر در حوزه موسیقی رفته تا حال خوب دیگری را به مردم هدیه دهد. لامینور را دوست داشتم، از آن جهت که توانست حالم را بازیابی کند و مرا خوب کند و هرچند که فیلمی طنز نیست، اما لبخند بر لبم بیاورد.

انتخاب پردیس احمدیه در نقش اصلی را میشود بهترین انتخاب مهرجویی در لامینور تلقی کرد. «نادی» دختری عاشق موسیقی است که تلاش می کند کار موسیقی را پیشه خود قرار دهد و سخت به این کار علاقه دارد، اما پدر بسیار سنتی اش، به او اجازهٔ رفتن به سمت موسیقی را نمی دهد و با قهر و غصب های فراوان پدر، نادی فراز و فرود های بسیاری در راه موسیقی پیدا می کند. راستش را بخواهید به شخصه، انتخاب سیامک انصاری را در نقش پدر نادی دوست نداشتم. از آن جهت که انصاری، با ماهیت طنزی که دارد به کلیت فیلم نمی آید و نمی تواند نقش های قهر و غصبی و داد و فریاد های متوالی اش سرِ نادی را، خوب از آب دربیاورد. البته اگر مهرجویی از عمد انصاری را آورده که مخاطب را کمی به خنده دربیاورد، در این راه موفق بوده است، چون خودِ من، در دو سه جا از فیلم، که انصاری داشت سر دخترش داد میزد، خنده ام گرفت.

پرداختن به موسیقی های مختلف در این فیلم، از نکات مثبت و درخور توجه این فیلم است. در طول فیلم، موسیقی های زیادی پخش می شود که می تواند حال خوب را به مخاطب برگرداند. در ضمن، پخش موسیقی های مرحوم مرتضی پاشایی حین دوچرخه سواری نادی می تواند برای طرفدار های مرحوم پاشایی، خوشحالی به ارمغان آورد و آهنگسازی های کریستف رضاعی، برای مخاطبان مورد توجه باشد.

اما دو نکته در لامینور دیدم که دوستشان نداشتم. یکی اینکه، بنظرم مهرجویی میتوانست پایان بهتری را برای فیلم رقم بزند. پایان لامینور کمی عجیب و غریب و برای من ناپسند است و به نظرم، کاش مهرجویی کاری می کرد که فیلم، بهتر تمام شود. کامنت های بسیاری را از مردم دیدم درمورد این که فیلم، بدون روند داستانی و قصه است. اگر مهرجویی، پایان بهتری را برای فیلم در نظر می گرفت، شاید این خرده نیز به فیلم گرفته نمی شد. دومین نکته، به سختگیری شدید من در جزئیات مربوط می شود. در سکانس های ابتدایی فیلم می بینیم که مهرداد صدیقیان، پسرعموی نادی، پیش پدر نادی می آید و لایو اینستاگرامی نشان می دهد که نادی در آن، درحال ساز زدن به همراه گروه نوازنده‌اش است. تا این جای کار، کاملا قابل و قبول و بجاست. اما مشکل من، با چند سکانس بعداز این صحنه است، زمانی که نادی و پدر و مادر و پسرعمویش، همگی در خانهٔ نادی جمع اند و پسرعموی نادی، آن لایو اینستاگرامی را به مادر نادی نشان می دهد. اشکال کار اینجا بود که گوشی موبایلی که دست پسرعموی نادی بود، همان لایو اینستاگرامی را با همان کامنت های مردم در لایو نشان می داد. تا آن جایی که من می دانم لایو اینستاگرام وقتی ذخیره بشود، دیگر کامنت های آن معلوم و ذخیره نمی شود و فقط خود فیلم است که باقی می ماند، اما در این سکانس، کامنت های آن لایو نیز نوشته شده بود و معلوم بود که همان تصویر موبایل صدیقیان در سکانس اول، در سکانس بعدی نیز آورده شده و به اصطلاح، آن را روی این یکی چسبانده اند که این به نظرم ضعف یک فیلم سینمایی است که به جزئیاتی به این شفافی نپرداخته است!

در آخر، فیلم لامینور را به شخصه دوست داشتم. جدا از ریزه کاری هایی که به نظرم مهرجویی بهتر بود اعمالش کند تا فیلم، با کیفیت تر و بهتر بشود، اما همین که یکی از موسیقیایی ترین فیلم های ایرانی و یکی از حال خوب کن ترین های آن را ساخته، زیباست و به نظرم، در فیلم های خوب و قابل قبول اخیر ایران، به راحتی جای می گیرد (البته نه در صدرش!)

بستن