پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی |درام

خانه دختر

The girl's house

۶.۲ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۷۰۱ رای

منتقدان:

۳.۹

امتیاز دهید:

مرتضی قصد دارد خانه کوچک‌شان را زیر قیمت بفروشد تا زودتر از محله و نگاه سنگین مردمانش فرار کند.

نقدهای بلند فیلم خانه دختر

نقد در نگاه اول / یادداشتی بر فیلم " خانه دختر " اثری از "شهرام شاه حسینی"


فرید مسجدی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
"فرید مسجدی": فیلمنامه‌نویسان مسائل اجتماعی، مسائل اطراف خود را سنجیده و سوژه‌ای را که برایشان دغدغه است، می‌نگارند. شیوه بیان اما روش‌های متفاوتی دارد. گاهی داستان از دل مسئله‌ روز جامعه مطرح شده، مخاطب را به دیدن داستان دعوت کرده و تصویری از آن که افق و دید کارگردان و نویسنده است را نشان می‌دهد. گاهی داستان، مسئله‌ای را مطرح کرده و تماشاچی را به فکر کردن دعوت می‌کند که سوژه مورد نظر را با خود در میان بگذارد. اگر فیلمنامه نویس جامعه خود را خوب بشناسد، مسئله را خوب باز کرده تا تماشاچی را به چالش بکشاند. پرویز شهبازی از آن دست فیلمنامه نویسان است که دغدغه جامعه دارد. زمانِ خود را خوب می‌شناسد و برای مسائلش فیلمنامه می‌نویسد. سوال‌های مهمی که گاها در اجتماع بحث کردن در موردشان مطرود است را وارد می‌کند. نفس عمیق اگر نگوییم بهترین، اما قطعا جزو بهترین‌های سینمای ایران در ژانر اجتماعی است. فیلمی که در مورد مشکلات جوانان و ناامیدی بعد از دوره‌ای رکود اقتصادی و بلوغ روشنفکری در جامعه بود. دربند، فیلمی دیگر که مسئله اعتماد را در دوره سیاهی روابط در جامعه نشان می‌داد. در خانه دختر، پرویز شهبازی پارا فراتر گذاشته و به مسئله مهم دیگری پرداخته است که یکی از مهمترین ابژه‌های فکری جامعه ما است. این امر نه مختص قانونگذاران، که در بین جوانان و خانواده‌ها نیز بحث برانگیز است. سوژه اصلی داستان در مورد مسئله بکارت و منزه بودن دختران از دید شرع، قبل از ازدواج است. سوژه‌ای داغ که گاها توسط خیلی عظیمی از جوانان و خانواده‌ها بحثی مطرود است و جایی برای مطرح شدن ندارد. پرویزشهبازی با یک داستان، سوژه مورد نظر را باز می‌کند تا چالش ایجاد شود. فرم روایی داستان، شجاعانه است. در ابتدای فیلم، انتهای داستان را نشان می‌دهد. مخاطب مرگ عروس را می‌فهمد، اما با ایجاد یک تعلیق خوب در روایت داستان، دلهره‌‌ی دانستن داستان را ایجاد می‌کند. فیلم آنقدر سرپاست که مخاطب با آنکه تمامی اتفاق را می‌داند، اما تا آخر نشسته و دوست دارد بداند که چگونه این اتفاق افتاده است. دو دوست عروس فوت کرده، بیخود و با ادا وارد ماجراجویی نمی‌شوند. بدون دلیل نیز در نقش کارآگاه در نیامده تا فیلم از زاویه آنها دیده شود، بلکه این داماد، با بازی بسیار خوب حامد بهداد است که داستان را برای تماشاچی باز می‌کند. بزرگترین حفره فیلمنامه شاید جایی باشد که بپرسیم چرا حاج مرتضی نمیخواهد مراسم بگیرد و یا کسی بفهمد؟! حاج مرتضی علت اصلی مرگ دخترش را می‌داند که از داماد می‌پرسد : " مرد و مردونه بگو، به دختر من دست زدی؟! ". با کمی دقت می‌توان فهمید که وقتی دختر می‌میرد، داماد به خانواده دختر زنگ زده، حاج مرتضی علت را جویا می‌شود، داماد توضیح می‌دهد و مجبور می‌شود بگوید که دختر از دست معاینه توسط دکتر زنان دست به فرار گذاشته و پدر شک می‌کند. حاج مرتضی که به دختران خود اطمینان دارد، برای رفع شک اولین بار از داماد خود سوال می‌پرسد. حتی نشانه‌ای در فیلم دال بر ادامه شک حاج مرتضی به دامادش است. آنجا که به خانه آمده و دختر کوچکتر خود را با داماد دیده، میگوید : " تو نامحرمی، درست نیست با دختر تنها اینجا باشی، این دختر به اندازه کافی بزرگ شده" .حاج مرتضی فکر می‌کند شاید دخترش کاری کرده است و شاید در محله‌اش آبروریزی شود، برای همین حتی خانه خود را با قیمتی پایین تر برای فروش می‌گذارد. البته نباید منکر شویم که داستان ایراداتی دارد. اگر فرم روایی داستان را از ابتدا تا انتها، در خط سیر مستقیم زمان در ذهن خود مرور کنیم، خواهیم دید که در سیر منطقی وقایع، حفره‌های فیلمنامه خود را نشان می‌دهند. فیلم "خانه دختر" فیلم خوبی است که بدلیل مسئله مهم و چالش‌برانگیزی که دارد، شاید نتواند اکران عمومی بگیرد. تا می‌توانید تلاش کنید درجشنواره ببینیدش.
بستن

نقد در نگاه اول / پشت پرده ابهام


یاسمن خلیلی فرد
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

«خانه دختر» يکي از بهترين و متفاوت ترين فيلم هاي جشنواره سي و سوم است. تقريباً قابل پيش بيني است که فيلمنامه اي از پرويز شهبازي تا چه حد مي تواند رئاليستي و درعين حال پرکشش از آب درآيد. به لحاظ موقعيت کاراکترهاي داستان و فضاسازي، فيلم دور از ساخته هاي شهرام شاه حسيني و بسيار نزديک به آثار پرويز شهبازي است. موقعيت دختران دانشجو و نوع روابط آنها يادآور موقعيت مريم در فيلم «دربند» است، اما برخلاف «دربند» که در آن بحران آنچنان جدي و دردناک نيست و داستان بيشتر بر پايه شخصيت هايش بنا شده است در «خانه دختر» اين بار از همان آغازين لحظات درام، شاهد يک گره افکني اساسي در فيلم هستيم که تا لحظات پاياني فيلم پاسخي به آن داده نمي شود و همين مسئله کشش فيلم را دوچندان مي کند. گره داستان بسيار هوشمندانه و غيرقابل پيش بيني است و مخاطب را دچار غافلگيري ميکند. پيشرفت روايت و نقش هر يک از شخصيت هاي اصلي داستان در آشکار شدن بخشي از ماجرا و گشوده شدن بخشي از گره داستان به خودي خود از ديگر نکات مثبت فيلم است. شخصيت پردازي قوي فيلم و اينکه هر يک از اين شخصيت ها پيشينه اي دارند از مهم ترين ويژگيهاي فيلمنامه است. اجزاي درام آن قدر هوشمندانه طراحي شده اند که مخاطب بر صندلي خود ميخکوب مي شود و در انتظاري جانکاه به سر مي برد تا دريابد علت مرگ سميرا (رعنا آزادي ور) چه بوده است. بازگشت به گذشته و مرور وقايع اتفاق افتاده به جذابيت بيشتر داستان کمک مي کند. تعليقي که در فيلم ايجاد مي شود مخاطب را به ياد معماي مرگ الي در فيلم «درباره الي» اصغر فرهادي مي اندازد. شاه حسيني دست بر موضوع حساسي گذاشته است و تا مرز خطوط قرمز به جلو رفته است، اما بهتر آن بود که حالا که کارگردان با چنين ظرافتي پيش رفته در پايان نيز به گره گشايي خود جلاي بيشتري مي بخشيد و مخاطب را با ابهام در درک درست واقعه تنها نمي گذاشت. نبايد از ياد برد که اصغر فرهادي نيز در «درباره الي» تا حدودي مخاطب را دچار تعليق مي کند و اين ابهام تا پايان با او باقي مي ماند اما او در بخش هايي از فيلم با کاشت اطلاعات بروز چنين ابهامي را منظقي مي کند و پاسخ به سوالات مخاطب را در دل آن اطلاعات قرار مي دهد، اما به نظر مي رسد در «خانه دختر» برخي جزييات داستان دچار ابهام ها و معماهايي هستند که تا پايان نيز پاسخ درستي به آنها داده نمي شود، از جمله آنکه چرا پدر سميرا (بابک کريمي) از همان ابتدا سعي دارد مسئله مرگ دخترش را مسکوت نگاه دارد و تلاشي براي فهم و درک ماجرا نمي کند؟ در بسياري از صحنه هاي فيلم اشاره بر پاکدامني و نجابت سميرا مي شود (مثلاً سرايدار خانه ، مدير تالار عروسي، دوستان همکلاسي او و ...) بارها بر اين مسئله تأکيد مي ورزند پس چرا در نهايت او دست به خودکشي مي زند؟ آيا واقعاٌ سميرا با آنچه ديگران از او مي گويند تفاوت دارد يا اتفاقي در برهه اي از زندگي نجابت وي را خدشه دار کرده است؟! آيا مثلاً اين امکان وجود دارد که دختر پس از مرگ مادرش مورد تعرض از سوی پدر واقع شده باشد؟ (رخدادی که البته به سبب سانسورهای شدید فیلم دیگر نشانه بارزی از آن در فیلم باقی نمانده است) حتي ابه احتمال زیاد انتخاب نام «خانه دختر» نشانه اي است بر اين مسئله که اتفاقي در همان خانه محل زندگي براي دختر روي داده است و درواقع همان خانه است که منشا نگون بختي او بوده است، خانه اي که حتي خواهر کوچکتر سميرا نيز در آن با خيال آسوده زندگي نمي کند و ترسي هميشگي در رفتار و نوع نگاهش موج مي زند... اينها پرسش هاييست که براي تماشاگر چنين فيلمي پيش مي آيد و فيلمساز موظف بود با نشانه گذاري هاي صحيح و کاشت اطلاعات کافي در گذشته دختر و بخش هايي از فيلم اين ابهامات را برطرف کند. از ديگر اشکالاتي که بر فيلم وارد است، حذف و خروج ناگهاني شخصيت پريسا (پگاه آهنگراني) از داستان است. خروج بهار (باران کوثري) از داستان با بازگشت او به شهرش براي تعطيلات منطقي است، اما پريسا که به نظر مصرتر و باهوشتر از بهار مي رسد و مي تواند نقش مهم تري در کشف راز مرگ دختر داشته باشد به ناگاه از داستان پاک مي شود. بازيهاي خوب فيلم از ديگر عناصر مثبت آن است. هيچ بازي بدي در فيلم به چشم نمي خورد. حتي فرعي ترين بازيگران در فرعي ترين نقش ها نيز درست در جاي خود قرار گرفته اند و همسان با ديگر بازيگران فيلم به ايفاي نقش پرداخته اند. حامد بهداد بازي دروني زيبايي از خود ارائه مي دهد که موجب مرموزتر شدن کاراکتر منصور مي شود و حتي تا ميانه هاي فيلم اين ترديد براي مخاطب به وجود مي آيد که آيا او در قتل دختر دست داشته است؟! آيا ممکن است او راز مرگ دختر را بداند؟! همچنين رويا تيموريان در همان چند سکانس يکي از بهترين بازي هاي دوران بازيگري خود را برجاي مي گذارد. او ايفاگر نقشي متفاوت است و از عده آن بخوبي برمي آيد. پگاه آهنگراني و بابک کريمي نيز بازي هاي خوبي دارند و مي توان بي ترديد «خانه دختر» را يکي از بهترين فيلمهاي اين دوره جشنواره به لحاظ بازيگري دانست. درباره «خانه دختر» مي توان صفحه ها نوشت. فيلمي که يکي از قوي ترين فيلمهاي جشنواره تا به امروز بوده است اما نوشتن مفصل تر را بايد به زمان اکران عمومي فيلم موکول کرد.

بستن

مصائبِ خانوادگی


افشین علیار
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

خانه دختر به هیچ وجه فیلمِ تلخ و سیاهی نیست این فیلم در بستری ملودراماتیک و با استفاده از عناصرهای ساختاری توانسته قصه گویی کند، خانه دختر در وهله ی اول به فیلمنامه اش متکی ست که پرویز شهبازی آن را نوشته، شهبازی بر خلاف فیلمِ آخرش(مالاریا) که مشکل اساسی در فیلمنامه داشت توانسه خانه دختر را با تمرکز و پردازش صحیح بنویسد، قصه یی که شاید مضمون اصلی اش کمی نخ نما شده باشد اما خط اصلی و هدف قصه تا حدودی به هدف نهایی اش رسیده است، نکته ی مهم در خط داستانی خانه دختر پرهیز از جریانات اضافی  و پرداخت به اصل داستان است. شهرام شاه حسینی که پیش از ساخت این فیلم او را با فیلم های قبلی اش  یک تجاری ساز می شناختیم این بار در فضای درام فیلمی خاص ساخته است، خاص به این منظور که فیلمساز با یک هدف مشخص و فیلمنامه ی منسجم خانه دختر را جلوی دوربین برده این تغییر نگرش در فرم هم دیده می شود اساسا فیلمنامه ی کامل و هدف دار به فیلمساز کمک می کند این اتفاق برای خانه دختر افتاده است، زیرا شکل و ساختار این فیلم با گره افکنی های منقطی اش توانسته غالبِ مورد نظر را پیدا کند. ایده ی جسورانه ، جسارت در پرداخت و موقعیت پردازی های دراماتیک این فیلم را جذاب کرده است اما این جذابیت مثل راه رفتن روی لبه ی تیغ بوده چرا که اگر فیلمنامه نویس در نوع نگارش داستان اغراق یا تاکیدهای بی اثر می کرد یا فیلمساز برای بوجود آوری تعلیق ها استفادهای ابزاری از عناصرهای فرامتنی می کرد این احتمال وجود داشت خانه دختر تلخ و سیاه شود، اما در این شرایط با فیلمی  مواجه هستیم که محتوا و فرم در یک مسیر مشخص حرکت می کنند، شهبازی در نوشتن فیلمنامه اصول نوشتاری اش را رعایت کرده و اساسا مثل همیشه به تماشاگرش اطلاعات مشخصی از کلیات نمی دهد زیرا این جزییات هستند که به چرخه درام کمک می کنند برای مثال در فیلم خانه دختر به هیچ وجه زمان تلف نمی شود و این باعث درگیری تماشاگر با فیلم می شود، عناصر این درام که کمی هم ابعاد سینمای جنایی در آن افزوده شده در کنار هم شکل می گیرد و لحن فیلم از همان ابتدا مشخص می شود  و از دقیقه ی شصت فیلم تغییر روایت می دهد این تغییر در راستای اصول درام شکل می گیرد و اساسا مانند فیلم های جنایی کمک می کند تا علت کلیات این فیلم را درک کنیم ، پیشرفت داستان و گره افکنی های بیشتر با هدایت های صحیح صورت گرفته در آغاز بهار و پریسا را می بینیم که می خواهند برای عروسی سمیرا خرید کنند اما در همان شب به بهار خبر می دهند که به دلیل مرگ سمیرا عروسی بهم خورده است، در سکانس بعد وقتی بهار و پریسا به خانه ی سمیرا می روند پدر و خواهر سمیرا به طور مشکوکی غیرعادی برخورد می کنند پدر گریه نمی کند پسر خردسال با بازی فکری اش مشغول است و ستاره برای مرگ اتفاقی خواهرش شیون و زاری نمی کند چرا؟ این چرا به سکانس آخر ربط پیدا می کند ستاره در مزون عروس از راه دور با دوست پسرش در حال ارتباط برقرار کردن است که به یک باره به دوربین نگاه می کند و خنده اش بند می آید، نویسنده و فیلمساز تصمیم گرفته اند چیزهایی را در ابهام بگذارند اما این ابهامات تا چه اندازه می توانند متقاعده کننده باشند؟ توقع تماشاگر مخصوصا تماشاگر عام پاسخ به ابهامات است نقطه گذاری هایی که بی پاسخ مانده اند و گره گشایی که گره یی را باز نمی کند شاید برای تماشاگر قابل درک نباشد  به طور مثال آقامرتضی با آن مختصات رفتاری اش چرا از منصور شکایت نمی کند؟ چرا باید سمیرا بمیرد یا خودش را بکشد؟ مگر او دختر بدی است چرا همه از او تعریف می کنند هم دانشگاهی هایش ، سرایدار یا آن مدیر تالار از نجابت و حیایش می گویند اصلا ارجاعات کلامی را رها کنیم ، سکانس ماشین را به یاد بیاورید که منصور به سمیرا می گوید دستت را بزار روی دستم و سمیرا می گوید که ما هنوز نامحرم هستیم یا  بعدش در جواب به سوال منصور می گوید که فکر نمی کردم گذشته ام برای تو مهم باشد، این همان جمله یی ست که می توانیم به این موضوع فکر کنیم که سمیرا قبل از منصور رابطه ای داشته است، رابطه یا تجاوز؟ چرا تجاوز؟ سکوت پدر یا ستاره بعد از مرگ مشکوک سمیرا باعث می شود که تماشاگر برای این اتفاق به هر طریقی حدس هایی بزند، به همین دلیل گره افکنی ها محکم می ماند بهار و پریسا خیلی ساده از داستان خارج می شوند آن ها هم مثل تماشاگران در شوک و ندانستن قرار می گیرند اما با این تفاوت که شاه حسینی به عقب برمی گردد تا مقداری به ابهام های فیلم اشاره کند، بله شاه حسینی فقط اشاره می کند و از پرداخت صریح به وقوع اتفاق پرهیز می کند  اما چه اتفاقی باعث می شود که سمیرا از معاینه فرار کند آخر هم بمیرد؟ قبل از مرگش به منصور تلفن می کند اما اینکه چرا به منصور تلفن کرده در هاله یی از ابهام می ماند، شاید بعد از تلفن کردن به منصور به ستاره زنگ می زند و حقایقی را درباره ی زندگی اش به او می گوید دوباره سکانس آخر و نگاه عجیب ستاره به دوربین را به یاد بیاورید و همچنین سکوت غیرعادی اش از مرگ اتفاقی خواهرش را، همه ی این گره های پیچیده به احتمال ربط پیدا می کند ، اما چرا آقامرتضی به بهارو پریسا علت مرگ سمیرا را سکته قلبی می گوید اما منصور به بهار و پرسا در قبرستان علت مرگ را چیز دیگری می گوید؟ مگر منصور در صحنه ی حادثه حضور نداشت؟ ابهام پشت ابهام و اینکه چرا آقا مرتضی از مرگ دخترش ناراحت نیست چرا اینقدر خونسرد است؟ شاید آقامرتضی از گذشته ی دخترش خبر دارد شاید فردی که به دخترش تجاوز کرده را می شناسد یا شاید خودش باشد! آیا تجاوز به محارم موضوع اصلی بوده؟  خانه دختر اثری درگیرکننده است که فیلمساز سعی کرده با قصه پردازی به فیلمش شکل بدهد، پرویزشهبازی فیلمنامه را بر اساس نگرش همیشگی اش نوشته یک دغدغه نسبت به جوانان، اساسا شهبازی از جوانان بهره گیری می کند در این فیلم هم دوباره جوانان هسته مرکزی داستان اند و این بار نگاه شهبازی تیزتر شده است از خطوط قرمز عبور کرده و با قرار دادن یک موضوع مهم و خطیر یک آسیب البته قدیمی را به شکل امروزی مطرح کرده است ، در جامعه ی مدرن امروز که موجی از نگاه شبه روشنفکری رواج پیدا کرده است دیگر مادر شوهری هر چند سنتی پیدا نمی شود که بخواهد عروسش را برای آزمایش به دکتر ببرد تا پاکدامنی دختر را ثابت کند اما یک انگار دیگر هم وجود دارد که منصور از این آزمایش خبر داشته که به صورت اتفاقی مادر و خواهر و خاله اش همراه سمیرا به آرایشگاه بفرستد یا از سوی دیگر زمانی که سمیرا از مطب دکتر به منصور زنگ می زند منصور رد تماس می کند، مسئله ی مهم در این قسمت نهفته شده است که چرا سمیرا از مطب دکتر با آن حال فرار می کند؟ مطمئنا نمی شود به این سوال اینگونه پاسخ داد که سمیرا از این بی اعتمادی رنجیده اگر مشکلی در ثابت شدن این موضوع نبود سمیرا چرا باید از مطب فرار کند؟ نشانه هایی که در فیلم دیده می شود احتمال تجاوز به محارم را پررنگ تر کرده است خونسردی های پدر و سکوت های ستاره نشانه ی واضحی از یک بحران خانوادگی یا یک روان پریشی ست که ستاره هم از آن خبر دارد، اما انگار فیلم بعد از سه سال توقیف بودن با ممیزی های بزرگی مواجه شده است این فیلم با شرایطی ویژه اکران شده، زمان هشتاد دقیقه یی فیلم به هیچ وجه متقاعد کننده نیست احتمالا شاه حسینی تلاش کرده تا به ابهامات پاسخ منطقی بدهد اما ممیزی باعث شده این ابهامات در فیلم باقی بماند خانه دختر با احتمال های فراوان شکل گرفته است باید برای هر سکانس یک احتمال در نظر گرفت، بعد از پایان فیلم بعضی از تماشاگران مات و مبهوت می مانند که آخرش چه اتفاقی افتاد؟ تماشاگران برای یک اتفاق کوبنده فیلم را دنبال کردند اما هیچ اتفاق کوبنده یی در فیلم رخ نمی دهد و گره گشایی در هاله یی از ابهام قرار گرفته که این ضعف فیلم به حساب می آید، اساسا چرا فیلمساز و تهیه کننده راضی می شوند که فیلم با این سروشکل اکران شود یک فیلم با این حواشی وقتی بعد از سه سال اکران می شود باید کامل باشد اما خانه دختر با همه ی قواعد منطقی اش تبدیل به یک فیلم معناگرا شده است، معناهایی که به دلیل خط قرمزها با ممیزی مواجه شده خانه دختر یک اثر اجتماعی یا یک حوادث پیش اومده در جامعه ست چرا نباید این خط قرمزها را نشان مخاطب داد؟ مگر مشابه ی موضوع این فیلم در روزنامه ی حوادث نوشته نمی شود این فیلم مصداق بیرونی دارد.

خانه دختر با همین سر و شکل می تواند قصه گویی کند و این امتیاز فیلم به حساب می آید شهبازی  توانسته با نگاه و نگرش منطقی و اجتماعی در چارچوب یک ملودرام داستانی روایت درست و به قاعده یی را از یک بحران در قالب یک فیلمنامه به نگارش دربیاورد شهرام شاه حسینی با پرداخت هوشمندانه غالب فیلمنامه را پیدا کرده و توانسته با چیدمان میزان سن و پردازش صحیح در هدایت بازیگران به فرم قابل قبولی دست پیدا کند، انتخاب بازیگران از نکات مهم فیلم به حساب می آید هیچ کم کاری یا اغراقی در بازی ها دیده نمی شود، حامد بهداد نقشی را ایفا می کند که از نظر شخصیتی شاید تکراری باشد اما در این فیلم کنترل شده به ایفای نقش منصور پرداخته  از سوی دیگر زمانی که فیلمنامه با اصول و قواعد استاندارد نوشته شده باشد بازیگر می تواند شخصیت را درک و تحلیل کند و یک بازی منطقی به تماشاگر ارائه دهد.

خانه دختر به لحاظ موضوعی و ساختار وبه دلیل توقیف سه ساله اش و حواشی هایش یک فیلم خاص تلقی می شود فیلمی که با الگوهای اجتماعی  داستان گویی می کند ؛ اما وقعا چرا باید چنین فیلمی که نشان یک هشدار و زنگ خطر است سه سال توقیف بماند و چرا بعد از سه سال توقیف بودن باید با ممیزهای شدید اکران شود؟ اما خانه دختر این پتانسیل را دارد که با این شرایط برای تماشاگر هوشمند یک اثر خاص باشد.


بستن

کدام خانه؟ کدام دختر؟


علی فرهمند
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 ١. پس از تماشای فیلم «خانه دختر»، آنچه بیش از خود فیلم ذهن را درگیر می‌کند، عملکرد مسئولان وزارت ارشاد است که دقیقا در آن سازمان –به‌اصطلاح تخصصی- چه کاری انجام می‌دهند (؟) که فیلمی ‌چنین مذهبی و متناسب با هنجارهای جمهوری اسلامی را سه سال بی‌دلیل توقیف کرده‌اند! این آقایان هنگام اکران فیلم احیانا خواب نبوده‌اند که این‌همه سروصدا را برای چنین فیلمی -ناخواسته- رقم زده‌اند؟ و اگر این فرضیه درست باشد، خداراشکر که آقایان زودتر از این خوابِ سه‌ساله بیدار شدند وگرنه هیچ بعید نبود کارگردان «آقای هفت‌رنگ»، «کلاغ‌پر» و «زن‌ها فرشته‌اند» در ردیف کارگردانان شبه‌روشنفکر جشنواره‌نشین این سال‌ها قرار بگیرد! البته که در این فیلم، نقش کارگردان نقش قابل‌توجهی نیست، بلکه آنچه در فیلم اهمیت دارد، نگاه فیلم‌نامه‌نویسش است که هنوز برادران ارشادی فایده حضورش را درک نکرده و نمی‌دانند که چه گنجینه‌ای در سینمای ایران وجود دارد که می‌تواند تمام اندیشه‌های آنان را در سلسله‌فیلم‌هایی شبه‌روشنفکرانه به تصویر بکشد و چه‌بسا جایزه هم بگیرد، بی‌آنکه بار «دولتی‌بودن» بر دوش فیلم و فیلم‌ساز و نویسنده سنگینی کند؛ زیرا آثار «پرویز شهبازی» که در ظاهر روشنفکرانه است، در باطن چیز دیگری است که بسیار برای منافع سینمای دولتی مفید است. درواقع آب در کوزه است و دوستان تشنه‌لبان می‌گردند. نوشته‌های «پرویز شهبازی» آن‌قدر محافظه‌کار و شعاری و سطحی است و آن‌قدر به تفکر آثار سینماگران دولتی نزدیک است که شاید بهترین گزینه برای کارگردانی سری جدید مجموعه «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد»، «پرویز شهبازی» باشد؛ نویسنده و کارگردانی که از فنِ فیلم‌نامه‌نویسی تنها یک موضوع و یک مضمون می‌شناسد که اتفاقا موضوعات و مضامین موردعلاقه‌اش دقیقا همان علایقی است که سینماگران دولتی دنبالش هستند.


٢. «خانه دختر» همان مباحث شعاری و بدوی فیلمفارسی‌های «پرویز شهبازی» را دنبال می‌کند. از «نفس عمیق» تا «مالاریا» و تا «خانه دختر» (به‌عنوان نویسنده فیلم‌نامه) شاهد نصیحت‌هایی هستیم که دهه ٦٠ از تلویزیون پخش می‌شد و امروز هم برخی از سینماگران (خواسته یا ناخواسته) چنین روایت‌هایی را دست‌مایه فیلم‌نامه قرار می‌دهند. موضوعاتی مثل روابط مخوف و شیطانیِ قبل از ازدواج، مردان گرگ‌صفتی که در کمین دختران ساده- و عمدتا دانشجوهای شهرستانی- نشسته‌اند و مردانی که تن به خیانت داده و یک دختر معصوم را از راه به‌در می‌کنند و از آنجایی که این موضوعات باید به سرانجامی شبیه به پایان چنین قصه‌هایی برسد، سرنوشت زنان و مردانی که روابط آزاد و رادیکالی دارند به نیستی و ویرانی ختم می‌شود -که معمولا پایان کارشان مرگ است- (نفس عمیق، عیار ١٤ و خانه دختر) و مردان گرگ‌صفتی که به انتظار شکار دختران شهرستانی نشسته تا یک لقمه چپشان کنند نیز دچار سرانجامی شوم می‌شوند؛ (دربند) و این چرخه ادامه دارد. این فیلم‌ها فقط یک جمله در تیتراژ کم دارند و اگر پیش از آغاز فیلم، فیلم‌نامه‌نویس محترم بر سپیدی کاغذ و سیاهی تصویر می‌نوشت: «هرچه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی» لااقل تکلیف تماشاگر با فیلم معلوم می‌شد و در مرز بین بدویت و روشن‌فکری گیر نمی‌کرد. «خانه دختر» هم یکی از همین موضوعات را دربر می‌گیرد که شاید کمدی‌ترین نوشته «پرویز شهبازی» تا به امروز باشد؛ فیلمی که هرچند یک سروگردن از سریال‌های سرِ ظهرِ شبکه یک سیما در دهه ٨٠ بالاتر باشد، اما در موضوع همان است: دختری که پیش از ازدواج احیانا روابط آزادی را از سر گذرانده، حالا که با یک شوهر مقید به سنت ازدواج کرده، نمی‌تواند رسوایی‌اش را از شوهر پنهان کند و خودش را به کشتن می‌دهد؛ انگار فیلم‌نامه‌نویس در کسوت مأمور امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، انسان خطاکار را به سزای اعمال ننگینش می‌رساند. معمولا هم فرشته مرگی که فیلم‌نامه‌نویس استخدام می‌کند راهی جز کشتنِ در ماشین یا به وسیله ماشین را بلد نیست. ازاین‌رو اگر دوستان ارشادی و دولتی و امثالهم با فیلم‌نامه‌نویس محترم همکاری خود را آغاز کنند، می‌توانند راه‌های رسیدن به خدا را - با حداقل امکان و بدون وسیله خودرو- به فیلم‌نامه‌نویس آموزش دهند تا لااقل در فیلم‌های بعدی، مرگ کافران کمی متفاوت جلوه کند. فقط در تعجبم که ارشادیون چطور واپسین صحنه «خانه دختر» را متوجه نشدند. این نمای شعاریِ بدوی، بدون هیچ نقاب روشن‌فکری تمام‌قد دارد شعاری می‌دهد که ساکنان وزارت ارشاد - باید - دوستش داشته باشند: صحنه‌ای که «پریسا»ی جوان که –شاید - مثل خواهرش اعمال به‌اصطلاح قبیحی انجام داده - یا ممکن است بدهد- سرنوشتی مانند سرنوشت تلخ خواهرش را انتظار می‌کشد که مسببش هم آن جوان رعنای غیرتی است که در کمین برافکندن عفاف «پریسا» نشسته است. صحنه‌ای که پیام اخلاقیِ دینی- مذهبی‌اش را فریاد می‌زند. آخر چرا این فیلم توقیف شده بود؟


٣. از خیر کارگردانی فیلم گذشتیم. هرچقدر که «آقای هفت‌رنگ» کارگردانی داشت، این یکی هم دارد. فیلم‌نامه‌ای هم که وجود ندارد؛ ظاهرا یک موضوع است و چند صحنه که از فرط بی‌منطق‌بودن، کمدی شده است. تعلیق نیمه نخست هم که به‌کل غلط است، زیرا اولا هیچ شخصیتی در فیلم شکل نمی‌گیرد که مسئله‌ای ایجاد کند و ثانیا پروتاگونیستی در فیلم نیست که پیشروی روایت به دست او انجام شود، چه رسد به ایجاد تعلیق. نه فیلم‌نامه زاویه دید دارد و نه کارگردانی. هرجا متریال داستانی تمام شده، یک شخصیت نقش مبتکر عمل را برعهده گرفته تا بالاخره یک فیلم سینمایی شکل بگیرد. نیمه دوم فیلم و قضیه فلش‌بک هم کاملا بی‌دلیل است. البته دلیل دراماتیک ندارد وگرنه دلیل اصلی‌اش کم‌آوردن مواد لازم در طبخ یک فیلمفارسی ٩٠دقیقه‌ای است. چنین می‌شود که فیلم‌نامه یک بازگشت به عقب دارد تا ابهامی که نقاب تعلیق به خود گرفته را به گره‌گشایی برساند. فیلم تهی است از هرگونه مؤلفه بیانی و قطعا هم سینما چیزی جز مدیوم بیانی نیست؛ بنابراین «خانه دختر» اصلا فیلم نیست. یک دختر زیباروی دارد که با گریم و لحن و میمیک‌های «این سیب هم برای تو» وارد فیلم شده (رعنا آزادی‌ور)، یک مادر مذهبیِ خبیث دارد که هنوز در «سنتوری» گیر کرده و هنوز نقش آدم‌های دل‌نچسب را به خوبی ایفا می‌کند (رویا تیموریان)، یک مرد ریشوی اخموی بداخلاق دارد که گویی پس از «جدایی نادر از سیمین» کار در دادگستری را کنار گذاشته و مردِ خانه‌دار شده است (بابک کریمی) و یک «باران کوثری» هم دارد که همواره دانشجو است، بی‌آنکه کسی به سن‌وسال یک دانشجو توجهی کند. تهیه‌کننده هم تا توان مالی داشته، بازیگر در فیلم «ریخته» که نصفشان به‌راحتی قابل حذف هستند، بی‌آنکه آبی از آب تکان بخورد.می‌ماند یک سؤال: چرا خانواده‌ای که این‌چنین به سنت‌ها مقید هستند، یک روز قبل از مراسم عقد و پس از اینکه آن‌همه پول خرج شده، دست به چنین اقدام مبتذلی می‌زنند؟ چرا روز قبلش یا روزهای قبل‌ترش این کار را نکرده بودند؟ «خانه دختر» مجموعه تصاویری متحرک است که اگرچه ادای آثار روشنفکری را درمی‌آورد، اما روشنفکرفریب است و شعاری و صدالبته مردانه و ضدزن.

بستن

خسته نباشید!


هومن نشتائی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

《فیلم خانه دختر پس از 3 سال ، رفع توقیف شد. این خبر از خبر های خوشحال کننده‌ی امسال سینما بود. با اشتیاق سراغ فیلم رفتم و از همان ابتدا لذت بردم. و هرچه جلو تر می رفت بیشتر عاشق فیلم می شدم. فیلم روایت کامل و جذابی دارد که مخاطب را دنبال خودش می کشاند. یکی از مهم ترین نکات مثبت فیلم بررسی نکردن جزئیات اضافه است. فیلم از همان ابتدا تا انتها هدف دارد و به گزافه گویی نمی پردازد. جزئیات بررسی شده در پس داستان نهفته اند و در داستان مورد استفاده قرار می گیرند.

تعلیق ها کاملا پخته اند و در فیلم به نتیجه رسیده اند. این فیلم با داشتن رگه های جنایی ، برای مخاطب دلهره آور است. و قلب مخاطب را به تپش وا می دارد. فیلم از روایت منسجمی برخوردار است و لحظه ای نیست که مخاطب از فیلم جدا شود. جو شلوغ سینما را تبدیل به یک جو کنجکاو و هیجان زده می کند. مخاطب فیلم را ثانیه به ثانیه دنبال می کند و نکته ای را جا نمی اندازد. این روایت جذاب همینطور منسجم پیش می رود. و گره افکنی هایی صورت میگیرد که حالا وقت پرده گشایی از آنهاست ، کارگردان با فلاش بک دوباره به اول فیلم باز می گردد ، اما می خواهد ایندفعه از نمایی دیگر روایت را بررسی کند. و مخاطب هم همین طور کنجکاو تر می شود. مخصوصا زمانی که با فلاش بک مواجه می شود. کمی که جلو می رود مردم با یک اتفاق عجیب و بسیار غافل گیر کننده روبرو می شوند.

پس از ایجاد این همه سوال در ذهن مخاطب و گره افکنی های متعدد و در اوج داستان ، لوگوی فیلم را می بینیم و می فهمیم که فیلم تمام شده. همه چند لحظه ای در شوک فرو رفته اند و نمی توانند ماجرا را درک کنند. این فیلم رسما گره گشایی ندارد و همه چیز در هاله ای از ابهام باقی می ماند. و این بزرگترین نقطه ضعف فیلم است. زیرا به هیچ نتیجه ای نمی رسد. پس از روایت موضوعی به این مهمی داستان بی نتیجه می ماند و به هیچ چیز ختم نمی شود. اما این باعث می شود تا کمی فکر مردم باز شود و پس از ترک سینما فیلم را فراموش نکنند. تا به فیلم فکر کنند و دنبال جواب ، در خودِ گره افکنی ها باشند. اما با انبوهی از سوال مواجه شود.

چرا ستاره بعد از خداحافظی با دوست پسرش وقتی رو به دوربین بر میگردد لبخند از لبانش محو می شود؟ چه چیزی او را هراسان می کند؟ چرا پدر هیچ حسی به فوت دخترش ندارد؟ چرا پدر نتیجه پزشک قانونی را به کسی نمی گوید؟ چگونه مرتضی نامزدش را همراه خانواده اش می فرستد؟ و چرا سمیرا را رد تماس می کند؟ وقتی آنگونه جلوی مادرش می ایستد. چرا سمیرا با آن حال از مطب فرار می کند؟ و اویی که حتی حاضر به گرفتن دست مرتضی هم نبود ، از چه می ترسد؟ از فاش شدن چه می ترسد؟ چه اتفاقی قبلا برای او افتاده است؟ رابطه جنسی؟ تجاوز؟ چرا با آن حال با مرتضی تماس می گیرد؟ چرا و چگونه می میرد؟ به مرگ طبیعی مرده؟ خودکشی کرده؟ به قتل رسیده؟ اگه به قتل رسیده ، قاتل آشنا بوده یا غریبه؟ چرا سمیرا به مرتضی نگفته بود که شعر می نویسد؟ چرا با اینکه پدر و مرتضی میگویند در صحنه حضور نداشتند ، دلیلی آماده برای مرگ سمیرا دارند؟ پدر با آن رفتاری بدی که با مرتضی دارد و او را مقصر میداند ، چرا از مرتضی شکایت نمی کند؟ و خیلی سوال های دیگر. البته با کمی بررسی فیلم و نگاهی متفاوت و هوشمندانه خیلی از احتمالات حذف می شود. و میتوان به نتیجه‌ی محکم تری رسید. اما به خواست نویسنده و کارگردان همه چیز در ابهام باقی می ماند تا مخاطب خودش نتیه گیری کند.

فیلم ساختار قوی ای دارد و فیلم ، خلاقانه است. و این خلاقیت را چه در نماها و چه در فیلمنامه می توان بسط داد. فیلم منسجم و خوش ساخت است و از پردازشی درست بهره می برد. اما در پایان بندی مشکل بزرگی دارد. که فیلم را بدون تکلیف رها می کند و رسما در نقطه اوج خداحافظی می کند و به گره گشایی نمیرسد.》

بستن

قصه ناتمام


محمدعلی محمدپور
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

  

رسم شده است که برای بعضی فیلم­ها پیش از ساخت، موقع ساخت و پس از ساخت، سر و صدا راه می­اندازند و برای سانسور و توقیف شدنش، جنجال به پا می­کنند. قطعاً مخالف سانسورها و توقیف­های بی­منطق، سخت­گیرانه و سلیقه­ای هستم اما این مجوزی نمی­شود که سازندگان این فیلم­ها با هر شرایطی، در شمایل قهرمانان ماجرای توقیف و سانسور ظاهر شوند که باید تلاش­شان را دید و به هر روی ستود. بعضی فیلم­ها در سینمای ما با فریب دادن و نانِ موضوعات داغ و حساس را خوردن، لگدی می­زنند بر اندک اعتمادهای باقیمانده مخاطبان سینما و مخاطب را بیش از پیش نسبت به فیلم­های سینمای ایران صاحب موضع دفعی می­کنند. خانه دختر به نظرم از همین نوع فیلم­هاست.


اصلا این هم بماند که برایم سوال است چطور ممکن است یک موضوع حساس مقطعی ناگهان به جایگاه دغدغه فیلمساز رسوخ کرده و از تجربه­های زیستی وی عبور کرده و به فیلم تبدیل می­شود. همه چیز با این سرعت اتفاق می­افتد. سئوال اینجاست چگونه یک فیلم پیش از دیده شدن می­تواند فیلم شجاع یا قابل توجه یا قابل تحسینی باشد. بعضی می­گویند: انگشت گذاشتن روی موضوعات حساس، قابل تقدیر است. یعنی اگر شما فیلمساز متوسط یا بدی هم باشید، به صرف پرداختن به موضوعات داغ و حساس، می­توانید دیده شوید. این چیزی جز موج­سواری بر احساس جامعه است؟ چیزی شبیه همان کارگردان­هایی که با سوژه­های روز موج­سواری می­کنند، فلانی از فلانی دلخور می­شود و جامعه دلسوزانه نسبت به او سمپات می­شود در این شرایط یک کارگردان فرصت­طلب سریعاً مصاحبه می­کند و می­گوید او را در جدیدترین فیلمم بازی خواهم داد. فارغ از اینکه اصلا فیلمی در کار باشد یا نه، یا حتی شخص با فیلم مورد نظر آقای کارگردان، سنخیتی داشته باشد یا نه، ناخوداگاه کارگردان چه با تحقق بخشیدن به موضوع و چه بدون تحقق نبخشیدن به آن، در بین عموم محبوبیت کاذبی کسب می­کند.

اما درباره خانه دختر هم گفته­ می­شود به خاطر سانسور، فیلم ناقص شده و چند دقیقه مهم از آن حذف شده است. فارغ از اینکه من راجع به آنچه که دیده­ام و اثری که روبرویم قرار گرفته نظر خواهم داد و این دلسوزی­ها برای کارگردانی که فیلمش ناقص شده وظیفه من نیست، بیاییم بررسی کنیم که آیا اگر خانه دختر دچار این سانسور گفته شده، نمی­شد لزوما اثر خیلی بهتری بود. 

گفته می­شود حذفیاتی که بر فیلم خانه دختر تحمیل شده است باعث شده نتوانیم فیلم را خوب بفهمیم و با آن ارتباط بگیریم. کسانی که این موضوع را مطرح می­کنند احتمالا به این فیلم به مثابه معمایی نگاه می­کنند که جدا شدن سکانسی از آن می­تواند شبیه جدا شدن تکه­ای از یک پازل باشد که نبودنش و اثر نبودنش بر فیلم و فهم آن اثر خواهد گذاشت. در این باره چند نکته مطرح است. اول اینکه آیا این گونه طرح معما برای یک فیلم، اصلا درست است؟ آیا هدف سینما، پنهان کردن بخش­هایی از اتفاقات فیلم و کشاندن مخاطب تا انتهای فیلم، برای کشف همان بخش پنهان شده است؟ در این باره رجوعی کنید به فیلم­های کارگردان مهم معاصر سینمای­مان، اصغر فرهادی که در اکثر آثارش همین جزء پنهان شده وجود دارد. در آخرین اثر او «فروشنده» بحث پنهان شده، صحنه حمام و مساله تجاوز یا عدم تجاوز است. موضوع صرفا بر پایه «چه»­های مطرح شده می­گذرد. شما «چه» مربوط به این فیلم­ها را لو بدهید، دیگر فیلم سرپا نیست. چرا یک کارگردان «چگونه» را کنار می­گذارد و به «چه» می­چسبد؟ دوم آیا اساسا بر فرض موافق بودن با این گونه از طرح معما، این فیلم کارش را درست انجام می­دهد؟ آیا روایت جذاب و سرپایی دارد؟ آیا با جابجا کردن زمانی وقایع، جابجایی منطقی و موفقی است؟ سومین نکته­ای که مطرح است این است که آیا با حذف دقایقی از فیلم، فهمیدن منظور  در نیمه اول فیلم و به خصوص دقایق اولیه، موضوع شوک برانگیز مرگ سمیرا به شکل­های مختلفی مشکوک و عجیب به تصویر کشیده می­شود. راوی کاملا سرگردان و نامعین است. روایت نه توسط شخص معینی انجام می­شود، نه دانای کل. کاملا در سکانس­ها، متفاوت و نامعین است. که البته در چند مورد ذهن بیننده را کمی درگیر می­کند اما به نظر عامدانه، بلافاصله به پاسخ می­رساند و رها می­کند.

اما فیلم با یک تغییر زمانی کلیشه­ای به گذشته برمی­گردد و بدین ترتیب نیمه دوم فیلم شروع می­شود. در نیمه دوم فیلم با زاویه روایت جدیدی که پیش می­گیرد، همه نقاط تاریک قصه یکی پس از دیگری روشن می­شوند و در صحنه­ای که می­تواند آغاز یک قصه باشد، در اسلوموشنی ناشیانه، صحنه رستاخیز خیابانیِ مبهمی به تصویر کشیده می­شود که در آن همه آدم­ها به جز نامزد سمیرا با بازی حامد بهداد، در حالی که فلو شده­اند، مشغول دویدن به نقطه خاصی هستند. در این لحظه مبهم، فیلم در میان بهت و ناباوری تماشاگران به پایان می­رسد. بدون اینکه قصه سر و شکل داری روایت شده باشد و بدون اینکه ارتباطی با فیلم برقرار شده باشد. فیلم با یکی از دوستانِ سمیرا شروع شده و با نامزد سمیرا بسته شده است. موضع کارگردان چیست؟ کارگردان با چه کسی است؟ مساله­اش چیست؟ مساله­اش سمیراست؟ مساله­اش باکره بودن یا نبودن است؟ مساله­اش تجاوز به محارم است؟!

بله، اتفاقی که بعضی به عنوان مجهول فیلم از آن یاد می­کنند و سراسر فیلم کارگردان با چشمک و اشاره دارد بهش اشاره می­کند احتمالا همین مساله خط قرمزی تجاوز به محارم است. موضوعی که کارگردان با نشان دادن شخصیت پدر و خواهر سمیرا پس از مرگ سمیرا و غیرعادی بودن رفتار آنان می­خواهد طرح کند اما گویا خود به مجهولی تبدیل شده که ذهن برخی را بی­هدف خاصی به خود مشغول می­دارد. حرف پایانی که می­توان زد این است که فیلمساز کاری جز طرح ناقص سوژه (خیلی قبل­تر از طرح مساله) انجام نداده است و در همین بستر هم دچار آشفتگی است و حتی نمی­داند چگونه باید قصه­اش را روایت کند طوری که قصه پس از مرگ سمیرا می­تواند شکل بگیرد را هم با بی­سلیقگی و بی­مساله­گی ابتر و ناتمام می­گذارد و خود به سمت نامعلومی فرار می­کند!

بستن

هیچ وقت یه چیزایی رو به مخاطب نگو!


آصف سعادتی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 

 خانه دختر فیلمی به کارگردانی شهرام شاه‌حسینی، نویسندگی پرویز شهبازی و  تهیه‌ کنندگی محمد شایسته و با بازی حامد بهداد، باران کوثری، پگاه  آهنگرانی و رعنا آزادی‌ ور محصول سال ۱۳۹۳ است. در سینما و تلویزیون  نویسندگانی داریم که اگر کارگردان فیلم هم خودشان نباشند، باز هم خودشان  صاحب فیلم به حساب می­روند. پرویز شهبازی را می­توان از این دسته نویسندگان  دانست. هنرِ کارگردانی در این گونه فیلم‌ها، روایت نعل به نعل فیلمنامه است. از این حیث شهرام شاه حسینی که آثار قبلی‌اش همچون «زن‌ها فرشته اند» و «کلاغ پر» خاطره مثبتی را از خود بر جای نمی‌گذارند،  توانسته به خوبی از نقش خود برآید و خانه دختر یک قدم رو به جلو برای او  محسوب خواهد شد. اما «خانه دختر» برای شهبازی هم اثر قابل قبول‌تری از مالاریا به حساب می‌آید که از قضا این روزها هم زمان اکران می‌شود.

اولین موضوعی که درباره خانه دختر باید حل شود بحث ممیزی است. متاسفانه تا بخواهیم از خانه دختر ایراد و اشکالی بگیریم فی‌الفور می‌روند  سراغ ممیزی که اگر سانسور نداشت فلان بود و بهمان! هرچند نگارنده با ایجاد  سانسور پس از ساخت فیلم مخالف است اما این مستمسک را هم پذیرا نیست. فیلمی  که با رضایت سازندگانش روی پرده می‌رود به صورت مستقل قابل بررسی است. 

جالبتر اینکه تماشاگر از همه جا بی خبر هم وقتی نارسایی فیلم و مبهمی آن را می بیند ناخداگاه ذهنش به سمت سانسور می‌رود  که این گنگ بودن فیلم ناشی از ممیزی است. حال آنکه خود تهیه کننده فیلم  اذعان داشته  تنها 2 دقیفه از فیلم کوتاه شده و آن دو دقیقه هم در رفع  ابهامات فیلم تاثیری نداشته است. به تماشاگر هیچ ارتباطی ندارد که فیلم چه  مراحلی را طی کرده تا به روی پرده بیاید و مهم آن چیزی است که بر روی پرده  دیده می‌شود. این هنر نویسنده و کارگردان است که  بتوانند با خطوط قرمزی که در پیش رویشان هست حرفشان را کامل بزنند! طبیعتا  در این یادداشت تنها آنچه که در این روزها از خانه دختر به نمایش درآمده  است بررسی می‌شود.

 

 و اما بعد ...

سمیرا دختر جوانی است که در آستانه ازدواج از دنیا می‌رود و حالا دو دوست صمیمی او در صدد یافتن دلیل مرگ او هستند اما رفتارهای مشکوک بستگان او تردیدی برای آن‌ها ایجاد می‌کند.

مخاطب با ذوق و شوقِ دوستان سمیرا برای خرید عروسی دوستشان وارد داستان می‌شود و به ناگاه خبر مرگ سمیرا همه چیز را به هم می‌ریزد. شروع خوب فیلم و یک بحران، دست مایه‌ای است تا مخاطب را با خود همراه سازد. فرم کلی کار خوب است و بازی‌های خوب بازیگران به خصوص حامد بهداد و ریتم مناسب فیلم تماشای «خانه دختر» را برای تماشاگر تا لحظه آخر جذاب می‌سازد اما قصه ای که تعریف می‌کند از لکنت و ابهام پر است و فلش بکِ فیلم، به ساعات پایانی زندگی سمیرا نیز کمکی به رفع ابهام فیلم نمی‌کند و مخاطب را این روزها گنگ و مبهوت و با سوالات فراوان به خانه می‌فرستد.  

فیلمی که بر پرده می‌بینیم با یک سوال داستان خود را آغاز می‌کند؛ چرا سمیرا می‌میرد؟ در ادامه با کنجکاوی دوستانش سعی در رسیدن به پاسخ می‌کند. این کنجکاوی منجر به ایجاد سوال‌های جدید می‌شود؛ دو سناریوی تردید که مخاطب تا پایان فیلم با آن همراه می‌شود. 

اینکه سمیرا چگونه می‌میرد؛ تصادف، خودکشی و یا قتلِ ناموسی! این سناریو البته تا پایان هم مبهم باقی می‌ماند. تنها یک رفع ابهام صورت می‌گیرد و آن بی‌گناه  بودن داماد است. نیمه دوم فیلم گویی تنها برای تبرئه نقش حامد بهداد ساخته  شده است. از طرف دیگر رفتار مشکوک پدر و خواهر و تناقضات در نحوه مرگ  سمیرا از زبان پدر و داماد و آنچه که مبهم در آخر فیلم دیده می شود مرگ  سمیرا را همچون معمایی تا انتها در ذهن مخاطب باقی می‌گذارد.

 

اما سناریوی دوم رابطه‌ی قبل از ازدواج سمیراست. اینکه آیا او با کسی رابطه داشته است یا نه! که اتفاقا با برخی صحنه‌ها این تردید رنگ بیشتری به خود می‌گیرد و در پایان باز هم بی‌پاسخ باقی می‌ماند. به خصوص سکانسِ پایانی، در عین اینکه دورنما و آینده خواهر کوچک را، همچون سمیرا جلوه می‌دهد، گذشته‌ی او(سمیرا) را نیز همچون این روزهای خواهر کوچک که مقلد همیشگی سمیرا است، می‌شمارد. جای دیگری در صحنه‌ی راه آهن بین دوستانِ سمیرا دیالوگی پیش می‌آید که پسر به دختر می‌گوید از ماجرای سمیرا به مادرم چیزی نگو و مهم‌تر از همه فرارِ خودِ سمیرا از مطب دکتر است که باز هم این سناریوی تردید را پررنگ‌تر می‌سازد. 

اما مسئله‌ی تست دوشیزگی که شاید در برخی خانواده‌ها به شکل سنتی رواج داشته باشد. فارغ از درستی یا نادرستی این فعل، سناریویی که در فیلم موضوع را مطرح می‌کند به شدت قضاوت گرایانه و ناصحیح است. با این شکل صحنه سازی می‌توان انسانی‌ترین  حرکات بشری را هم زیر سوال برد و در یک فضای احساسی مخاطب را به پذیرش یک  جواب فرمایشی مجبور کرد. این که در فیلم این موضوع به یک چالش تبدیل شود  نیاز فیلمنامه است تا آن تردید اصلی پر رنگ تر شود اما تاخت بیرحمانه ایست  بر یک موضوع نه چندان چالش برانگیز! 

فیلم «خانه دختر» در عین اینکه از ساختار فرمی خوبی برخوردار است اما ازبعضی جهات لَنگ می‌زند، خیلی از رگه‌هایی که در فیلم شروع می‌کند به سرانجام نمی‌رسد، از پیگیری دوستان سمیرا که ناگهان وِل می‌شود تا پیام‌های خواهر سمیرا که به نتیجه خاصی نمی‌رسد. اصولا شهبازی از آن دست فیلمساز‌هایی است که ذهن مخاطب را با سوال‌های بی‌جواب،  درگیر می-کند تا با تعلیق ایجاد شده پس از فیلم همچنان با مخاطب همراه  باشد. بنابراین پیروی از این قاعده که «هیچ وقت یه چیزایی رو به مخاطب  نگو!» سبک کار اینگونه نویسندگان است.

بستن

نقدهای کوتاه فیلم خانه دختر


نویسنده

شاهین شجری‌کهن

خانه‌ی دختر به‌وضوح نخ‌نما و تاریخ‌گذشته است و دغدغه‌ای را مطرح می‌کند که دیگر در جامعه‌ی امروز ما موضوعیت ندارد یا دست‌کم بسیار کم‌رنگ‌تر از گذشته است. آن هم در این تهران رنگارنگ و شلوغ و در طیفی از جامعه که با مفاهیمی مثل این، روزبه‌روز بیگانه‌تر می‌شوند. شاید اگر کارگردان یک دختر نوجوان را به عنوان شخصیت اصلی فیلمش انتخاب می‌کرد (نه رعنا آزادی‌ور سی‌وچندساله را که تازه در فیلم بیست‌وشش ساله معرفی می‌شود و این هم برای چنین کاراکتری زیاد است) و محل وقوع داستانش را هم از تهران امروز به عشیره‌ای در جنوب می‌برد قضیه منطقی‌تر جلوه می‌کرد

نویسنده

علی شیرازی

خانه‌ی دختر فیلم جوانانه‌ای است با فیلم‌نامه‌ و داستانی جذاب که در گیشه هم حرف‌های گفتنی زیاد خواهد داشت. شهبازیِ میان‌سال، استاد نوشتن دیالوگ‌ برای کاراکترهای جوان امروزی است و بارها از نفس عمیق تا حالا این را نشان داده است.نکته‌ی دیگر اعتقاد محکم شهبازی به عدم قطعیت در دنیای جدید است. او همیشه لایه‌هایی از داستان و شخصیت آدم‌ها را برای تماشاگر بازنشده و چندوجهی باقی می‌گذارد. در پایان‌بندی‌های فیلم‌های خودش هم هیچ چیز قطعی و صددرصد به نظر نمی‌رسد و در فیلم‌نامه‌ی خانه‌ی دختر چنین رویه‌ای را حفظ کرده است.

نویسنده

یاسمن خلیلی فرد

شخصيت پردازي قوي فيلم و اينکه هر يک از اين شخصيت ها پيشينه اي دارند از مهم ترين ويژگيهاي فيلمنامه است. اجزاي درام آن قدر هوشمندانه طراحي شده اند که مخاطب بر صندلي خود ميخکوب مي شود و در انتظاري جانکاه به سر مي برد تا دريابد علت مرگ سميرا (رعنا آزادي ور) چه بوده است. بازگشت به گذشته و مرور وقايع اتفاق افتاده به جذابيت بيشتر داستان کمک مي کند. تعليقي که در فيلم ايجاد مي شود مخاطب را به ياد معماي مرگ الي در فيلم «درباره الي» اصغر فرهادي مي اندازد.

نویسنده

مسعود فراستی

فیلم خیلی بدی نیست اما الکن است در آخر ول. و این قطعا بخش مهمش به فیلم نامه بر می گردد. موضوع مخوب است و تا اندازه ای ملتهب. اما فیلم نامه و کارگردانی ظرفیت آن را ندارد… پایان رو هواست و هرکسی حدسی می زند. این که نشد فیلم. این که نمی شد یا نمی شود آن را چی را؟ گفت که نشد حرف…

نقدهای مردمی فیلم خانه دختر

کدام خانه؟ کدام دختر؟


مهراد اصفهانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

در فرایند نقد که فرایندی است دوسویه، در یک‌سو منتقد و در سوی دیگر اثر وجود دارد. شدیداً معتقدم این فرایند نباید از این دوسو تجاوز کرده و باید حول محور ارتباط این‌دو بچرخد. منتقد باید معیار را اثر قرار دهد ولاغیر. مقایسۀ یک اثر با آثار دیگران و حتی ارتباط پیدا کردن در اثر فعلی و یادآوری خاطرات واهی از آثار دیگران و همین‌طور آوردن حاشیه‌های یک اثر، کاری است عبث و بیهوده و فقط منتقد را از مسیر اصلی به بیراهه می‌کشد. بله؛ اگر اثری از آثار دیگران الهام گرفته باشد و یا اقتباسی باشد، در این‌جا منتقد اثر مربوطه را نیز با اثر موجود، باهم ریزبینی می‌کند. اثر را می‌شود با بقیۀ آثار سازنده، مورد قیاس قرار داد؛ از این بابت که آیا صانع، در مسیری که طی کرده، رو به پیشرفت بوده یا افول کرده است و یا نسبت به آثار مشابهش از لحاظ رده‌بندی و فرم روایت، بالاتر است یا دیگران به مراتب بهتر موضوع را بیان کرده‌اند. در غیر این موارد، قیاس اثر موجود با آثار دیگران، قیاسی است مع‌الفارق.

«خانه دختر» عملاً تکه پاره و از هم‌گسسته و گیج‌کننده است و بی‌هویت. نه خانه‌ای دارد و نه دختری. براساس آن‌چه گذشت اما، اصلاً قابل قیاس با آثار دیگران نیست؛ چراکه شهرام شاه‌حسینی، سازندۀ آن، تمی در آن به‌کار برده که جزو نوادر است و  نمونه‌اش نیست در سینمای ایران. حداقل من ندیده‌ام. خلاصه‌ای که از فیلمنامۀ پرویز شهبازی بیان‌شده، این است که: «مرتضی (بابک کریمی) قصد دارد خانه کوچک‌شان را زیر قیمت بفروشد تا زودتر از محله و نگاه سنگین مردم فرار کند». شاید اگر فیلمساز آزاد بود و می‌توانست بی‌دغدغه طی‌ طریق کند، می‌شد اثرش را یک نوآوری موضوع در سینما قلمداد کرد، اما وقتی به فیلم اکران‌شده می‌رسیم، چیزی از آن باقی نمانده است و بدل شده به جدول کلمات متقاطع و سؤالاتی که جوابی درخور برای‌شان پیدا نمی‌شود. 

مجبور می‌شویم فیلم را به دو نسخه دسته‌بندی کنیم؛ نسخۀ اول، برطبق خلاصه داستانی که گذشت و نسخۀ دوم، براساس آن‌چه می‌بینیم. در واقع نسخۀ ثانویه و سانسور شدۀ فیلم و عصارۀ فیلمنامۀ شهبازی می‌شود: «دو دختر دانشجو (باران کوثری و پگاه آهنگرانی) خود را برای عروسی هم‌کلاسی خود سمیرا (رعنا آزادی‌ور) آماده می‌کنند که خبر می‌رسد سمیرا مرده است». این با آن‌چه می‌بینیم مطابقت دارد. در این‌جا هرچه می‌گردید تا ارتباطی میان نام فیلم و فیلم برقرار کنید، نمی‌شود. گیج‌کننده است. فیلمی که می‌بینیم، چه ارتباطی با لفظ «خانۀ دختر» دارد؟ فیلمساز سعی کرده با فرم روایت و استفاده از کدهای اجباری، جریان و مسیر اثر را به‌دست مخاطب بدهد. مخاطب عام درمانده می‌شود. مخاطب خاص به‌زور می‌فهمد و این عجیب به نسخۀ ثانویه ضربه زده است. 

فیلم با خرید -ملزومات عروسی- دوستانِ دانشجو (کوثری و آهنگرانی) شروع می‌شود و خیلی‌ زود با خبر مرگ سمیرا به نظر می‌رسد یک تعلیق حساب‌شده ایجاد می‌کند. این به‌شدت خوب است. روایتی که با غافلگیری و تعلیق آغاز شود، در نگه‌داشتن مخاطب موفق عمل می‌کند؛ به‌شرطی که در ادامه با همان روند حساب‌شده پیش برود که بیننده حتی، با وجود بازشدن گره و حل معما، احساس اتلاف‌ وقت نکند. در ادامه، پی‌گیری ماجرا به دست دوستان سمیرا می‌افتد. با انگیزۀ اولیه، معلوم نیست چرا رها می‌کنند. شخصیت باران کوثری و پگاه آهنگرانی، تقریباً در خدمت فیلم است؛ پگاه آهنگرانی مؤثرتر عمل می‌کند، اما همین که به‌ناگاه در اواسط فیلم، بی‌هیچ منطقی از فیلم کنار می‌رود، قابل درک نیست، اما از بازی خوبش نمی‌شود گذشت. جدایی باران کوثری از فیلم منطقی‌تر به‌نظر می‌رسد. تصمیم می‌گیرد به‌نوعی دور شود و به شهرش بازمی‌گردد. زین‌پس، ادامۀ مسیر، به دست منصور (حامد بهداد) می‌افتد که یک بازی متفاوت و بهتری را نسبت به آن‌چه در کارنامه دارد، به‌ نمایش گذاشته است؛ بازی روان، ساده، بدون‌ اغراق؛ دقیقاً در خدمت فیلم. جاهایی از الفاظ زننده استفاده می‌کند و وای به‌روز سینمایی که با الفاظ رکیک و زننده، تماشاگرش را بخنداند.

نکتۀ اصلی -و متمایز- فیلم که با وجود کمیاب‌بودن، جسارت فیلمساز به‌حساب می‌آید، علت مرگ سمیراست. در عین‌حال –برطبق آن‌چه می‌بینیم- یک علت بی‌منطق که نمی‌تواند نتیجه‌اش مرگ باشد؛ مگر این‌که کار پیچیده‌تر از این‌ها باشد که در اثر نمی‌بینیم. حقیقتش از علت اصلی چیزی باقی‌‌ نمانده، تنها یک‌سری کدهای مبهم -که با دقیق‌شدن مخاطب خاص مشخص می‌شود- باقی مانده است. از معاینۀ سمیرا قبل از عروسی بگیرید تا واکنش غیرمنطقی پدر سمیرا در مواجهه با مرگ او و کوچ او از محله. از ایمیل‌ها و پیامک‌هایی که خواهر سمیرا (پردیس احمدیه) به اسم سمیرا، برای آهنگرانی و کوثری می‌فرستد تا عملکردش در منزل و سکوت. به‌نظر می‌رسد خواهر سمیرا از هرچه بر او و خواهرش گذشته آگاه است. افکار همه به‌سمت اوست. فیلمساز با این کدها قصد محکم‌کردن تعلیقش را دارد که نتیجه ضعف آن است؛ که خواهر عملاً منفعل، بی‌خاصیت و بی‌هدف عمل می‌کند. همۀ این‌ها خبر از یک حادثه در گذشتۀ رعنا و خواهرش می‌دهد. کار از خانۀ پدری خراب شده که به‌نوعی خانۀ دختر محسوب می‌شود؛ مع‌الاسف، به وضوح در فیلم اثری از آن نیست و این است ضربه‌زننده.    

اگر فیلم اجازه داشت حتی بدون سانسور اکران شود، باز مشکل اساسی داشت. اثر در شخصیت‌پردازی سمیرا دچار مشکل است. اگر کار از خانۀ دختر خراب است، چرا سمیرا انقدر شاداب و باطراوت است؟ آیا نباید چنین ضربه‌ای، از چنین مکانی، ادامۀ زندگی او را مختل کند؟ نباید از لحاظ روانی دچار تخریب شود و در ظاهر به افسرده‌ها بماند؟ البته ناگفته نماند؛ فیلمساز به‌خوبی از پس نشان دادن پاکدامنی سمیرا برآمده؛ مثل عدم‌گذاشتن دست در دست منصور، قبل از عقد و حتی در کلام اطرافیان، این‌ نکته به‌خوبی نشان داده شده است. شادابی‌اش اما بی‌منطق است؛ مثل علت مرگش. برعکس شخصیت خواهرش، به‌مراتب -باوجود منفعل‌بودن- بهتر است، برای هدفی که نمی‌رساند.

فیلم روایتی غیرخطی دارد. قسمتی از آن با فلاش‌بک روایت می‌شود. چنین فرم روایتی، در واقع منطق اثر را معقول جلوه می‌دهد. باوجود چنین تمهیدی اما، کار سطحی درآمده. در چنین روایتی، همۀ عناصر در جهت پایانی قوی قدم برمی‌دارند. پایان نه‌چندان دلچسب در این اثر، مخاطب را سردرگم، مشوش و با سؤالات بسیاری از سالن خارج می‌کند؛ پایانی بازتر از باز.

خانۀ دختر به استناد سوژۀ نادرش و این‌که خیلی‌ کم پیش می‌آید چنین اتفاقی رخ بدهد و برطبق آن‌چه می‌بینیم، فیلم ضعیفی است و در عین‌ حال جسورانه؛ از حیث مطرح‌کردن چنین موضوعی (البته اگر به وضوح بیان می‌شد). متأسفانه اما چیزی که می‌بینیم، فرسنگ‌ها باچیزی که بوده فاصله داشته و به‌‌واقع اثری بی‌خاصیت ، بی‌سر و ته ، شلخته و پر از ابهام است. نه صاحب اثر می‌فهمد چه تحویل داده و نه مخاطب می‌فهمد چه تحویل گرفته است. خانۀ دختر، به دوشیزه‌ای می‌ماند که ظاهراً دوشیزه است و در واقع باکره نیست، اما می‌خواهد حفظ ظاهر کند و بکر بماند، درحالی که در اصل، ظاهراً به واسطۀ جداشدن صحنه‌هایی یا کدهای اصلی که می‌توانست مخاطب را قانع کند، درمانده است. به‌عبارت دیگر، خانۀ دختر، فیلمی‌ست به ظاهر باکره که قربانی سانسور شده است.

بستن

رازی که باید بگشاییم


وحید اشک تراب
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

فیلم خانه دختر از تکاپوی مهیا شدن برای یک عروسی شروع میشود و خیلی زود وارد ماجرای اصلی میشود . ماجرایی از یک تماس و خبر فوت عروس شروع میشود . جایی که هنوز چیزی برای مخاطب روشن نیست . موضوعی که فیلم روی آن دست گذاشته در جامعه ما بسیار حساس است و شاید همین موضوع باعث شده که فیلم نتواند به درستی به بررسی تمام جوانب بپردازد و قسمت عمده قضاوت را بر عهده بیننده فیلم میگذارد . با این حال فیلم ریتم بسیار مناسب و گاهاً تندی دارد . فارغ از نتیجه گیری نهایی ، فیلم از فیلمنامه خوبی بهره میبرد که باعث میشود بیننده تا انتها با فیلم همراه باشد و شاید در طول فیلم بارها سعی دارد بیننده را به شک بیندازد که این به جذابیت فیلم بسیار کمک میکند . گویا فیلم با بیننده تعارف دارد و نمیخواهد موضوع را به درستی بیان کند و شاید بدلیل حساسیت موضوع و ممیزی ها و مشکلات توقیف فیلم نمیخواهد مسئله را کاملاً روشن برای بیننده نشان دهد ، البته این نسخه فیلم بجز کسر یک تا دو دقیقه از فیلم و افزودن صدای آهنگهای حامد همایون در فیلم تغییر فاحشی با آنچه که در جشنواره فیلم فجر 93 دیدم نداشته . اما در هر حال همین محدودیت ها باعث جذاب شدن فیلم هم شده است .

فیلم به دو قسمت تقسیم میشود قسمت اول که از ابتدای فیلم شروع شده و تا رفتن شخصیت بهار به اراک و در ایستگاه قطار به پایان میرسد . در قسمت اول فیلم سعی دارد ابهامات و سوالهایی را برای بیننده مطرح کند . ازجمله اینکه دلیل مرگ سمیرا چیست ؟ چرا پدر او سعی دارد مسئله را نادیده بگیرد . آیا منصور نقشی در مرگ سمیرا داشته ؟ آیا نگهبان خانه ارتباطی با سمیرا داشته ؟ و خیلی سوالات دیگر . اما در قسمت دوم که فلاش بک به گذشته است بسیاری از سوالات پاسخ داده میشود . فیلم روشن میکند که موضوع اصلی که برای سمیرا اتفاق افتاده و پاکدامنی او را مورد آسیب قرار داده چه بوده و همینطور بی تقصیر بودن منصور هم مشخص میشود و در جایی که نباید، فیلم تمام میشود اما گره اصلی داستان همچنان باز نمیشود و اینجاست که بیننده باید آنچه را که دیده در کنار هم قرار دهد و نتیجه گیری کند. 

پارامترهای زیادی در فیلم وجود دارند که قصد دارند تقصیر کاری پدر سمیرا را در ذهن مخاطب القا کنند . ازجمله آنها این است که پدر سمیرا اجازه خوانده شدن برگ پزشکی قانونی را به منصور نمیدهد . خواهر سمیرا هم گویا از مسئله ای ناراحت است و شعر نوشته شده روی کاغذ را تغییر میدهد و بجای کلمه شکوه در شعر سروده شده سمیرا کلمه سکوت را مینویسد که شاید سکوتی است که سالها او و خواهرش در مقابل تجاوز پیش گرفته اند . جایی که منصور در ماشین میخواهد دست سمیرا را بگیرد سمیرا این اجازه را به او نمیدهد و بیان میکند که نامحرم هستیم و در سکانسی که نسبت به جشنواره فیلم فجر 93 حذف شده سمیرا به منصور میگوید که دست هیچ نامحرمی به او نخورده است که این هم میتواند دلیل دیگری بر مقصر بودن پدر باشد چرا که پدرش با او محرم است ! اما نقش خواهر سمیرا هم یکی از آن پارامتر هاست . او دختری است که به شدت از پدرش حساب میبرد و یواشکی به دوستان سمیرا ایمیل میزند و پیامک میدهد و از آنها میخواهد که او را تنها نگذارند گویی او از چیزی رنج میبرد و مشکلی دارد ! و سکانس پایانی فیلم جایی که خواهر سمیرا برای پسری که دوستش دارد از پشت ویترین دست تکان میدهد و پسر با اشاره به یک لباس عروس به اومیگوید این لباس را برایش میخرد و لبخندی که روی لب دختر میخشکد و غم او را فرا میگیرد. و این هم اشاره ای که ترس دختر از آینده و برملاشدن مشکل احتمالی دارد که خواهرش هم با آن دست به گریبان بود . و در نهایت هم خود نام فیلم هست که در ذهن بیننده مقصر بودن پدر را القا میکند .

بستن

خانه ای که ویران شد


مهدی خدادادی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

سانسورچیان کار درست  "خانه دختر" را زیر پتک سانسور (هر چند کوتاه) کاملا خرد و له کرده اند.موضوع این فیلم یکی از دست نخورده ترین موضوعات سینمای ایران است.

"خانه دختر" به کارگردانی شهرام شاه حسینی (دستیار کارگردان بیضایی در سگ کشی) را حالا میتوانید بعد از چند سال توقیف در سینما ببینید ؛ فیلم درباره یکی از تابوهای جامعه سنتی ایرانی است.


اما صبر کنید...

"خانه دختر" را ویران و بعد اکران کردند.این تنها فیلم سینمای ایران است که به موضوع آزار و تعرض خانگی دختران در ایران پرداخته بود و فاجعه اصلی فیلم باعث گره گشایی اصلی از این موضوع میشد.

اما خانه دختر را انقدر تمیز دوباره سازی و بعد سانسور کرده اند که کمتر بیننده ای متوجه موضوع اصلی فیلم میشود. 

فاجعه نهایی هم در نسخه نهایی بی سر و ته شده و ضربه خورده اما هنوز میتوان از نگاه های خوب "پدر" با بازی خوب بابک کریمی و بعضی اکت ها و دیالوگ ها متوجه نشانه هایی از نسخه اصلی شد.


* شخصیت خواهر با بازی "پردیس احمدیه"( که اتفاقا علی رقم شخصیت پردازی ضعیفش خوب بازی میکند)یک نریشن عجیب و غریب و مسخره دارد و شاید تنها نقطه ضعف سانسور فیلم همین باشد که به طرز عجیبی به ناف فیلم بسته شده است .


وقتی درباره خانه دختر حرف میزنیم باید به پرش های شلخته اش که اینبار مقصر نه سانسورچیان بلکه خود شاه حسینی است و پرداخت ناشیانه او به سناریو اشاره کنیم.بی مبالغه میتوان گفت شاه حسینی در کارگردانی کم آورده است.

(هرچند فیلمنامه پرویز شهبازی یک قدم از تمام عناصر فیلم جلوتر است و نگاه او به دغدغه هایش را بار دیگر باید تحسین کرد.)


حتا اگر تمام صحنه هایی که قرار بود به "مورد آزار گرفتن" دختر اشاره کنند هم حذف شده باشد اما هنوز هم بازی رعنا آزادی برعکس بازی خوبش در فیلم درباره الی ضعیف و دم دستی است.


داستان ها و شخصیت های فرعی الکی و بیهوده،مثل "امیر علی نبویان" و تک خوانی اش،یک سری شوخی های الکی که اصلا با فضای فیلم(فیلمی که باید میبود) هماهنگ نیستند و همینطور گریم بد بازیگران از دیگر نقاط ضعف فاحش و ناشیانه "خانه دختر"هستند که با قطعه هایی از حامد همایون و که این روز ها عضو جدانشدنی فیلم های بد سینمای ایران (سارا و آیدا) هستند تکمیل میشود.


به هرشکل بعد  از نرمش قهرمانانه مسئولان با "خانه دختر"این فیلم اکران شد ولی با وجود آسیب های فراوان سانسور و حذفیات به این فیلم همچنان خانه دختر فیلم خوبی نبوده است و شاید کارگردانی باهوش تر  و کارکشته تر با بازیگران مناسب تر( هر چند بین بازیگران فیلم نام های مطرح زیادی دیده میشود) میتوانست به سوژه حساس و مهم خانه دختر هرچه بهتر نزدیک شود.

بستن

خانه ابهام!


سینا عسکری
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

 خانه دختر فیلمنامه خوبی دارد که بسیار امروزی  و جوان پسند است  که با مخاطب به ویژه مخاطب امروز ارتباط خوبی برقرار میکند. من در این یادداشت فیلم را نقد ساختاری نمیکنم واصلا با داستان کاری ندارم اما سانسور آسیب های زیادی به خانه دختر زده است که باعث شده موضوع اصلی فیلمنامه به طور کلی دیده نشود! پرویز شهبازی کاملا بلد است که با مخاطب امروز ارتباط برقرار کند و این را در فیلمنامه خانه دختر نیز به وضوح نشان داده است. خانه دختر فیلمنامه خوب ونسبتا  ملتهبی دارد که در بعضی از صحنه ها مخاطب را میخکوب میکند! در مورد بازی ها بگوییم که تقریبا همه معمولی و مثل همیشه شان اند و بازی آنچنان خوب 

وآنچنان بد نداشتیم. البته بازی پردیس احمدیه یک کم مرا غافلگیر کرد وبه نظرم خوب بود. به هر حال خانه دختر علیرغم سانسور های فراوان پایان بازی دارد که انتخاب را به عهده مخاطبش میگذارد.اما این پایان باز به چه قیمتی است؟ یک عالمه سوال بی جواب در ذهن مخاطب ماندن؟ سردرگمی مخاطب؟ به عبارت بهتر خانه دختر در اوج به ما خداحافظ میگوید و همه چیز را به عهده بیننده میگذارد! 

بستن

زلزله در ساختار یک روایت


مهیار محمد ملکی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

نقد و بررسی فیلم خانه دختر 

منتقد و تحلیلگر:مهیار محمد ملکی 

#مهیارمحمدملکی


خانه دختر فیلمیست که اگر بخواهیم سوای قواعد سانسوری کشور و ممیزی های ایجاد شده در فی مابین سکانس ها آن را مورد بحث قرار دهیم قطعا عنوان بی سر و ته انتخاب درستیست این در حالیست که عملا میتوان اثر پیش رو  را به دو بخش تقسیم کرد که البته بخش اول از لحاظ ریتم کاری نسبت به بخش دوم عملکرد شدیدا بهتری دارد 

پرویز شهبازی با خلق این فیلمنامه نشان داد که دغدغه های خاص نوشتاری خود را دارد و این بدین معناست که شاید بتوان با بهره گیری از این تنوع فکری که هم اکنون در میان طیف وسیع فیلمنامه نویس های کشورمان مشاهده میشود شاهد آثار خوب و در خوری باشیم


به عقیده بنده خانه دختر در بخش های آغازین علیرغم دیالوگ نویسی به شدت ضعیف ،شروعی توفانی و امیدوار کننده ای  دارد اما این شروع توفانی هیچ وقت نمیتواند در دل قصه گسترش داده شود بدین ترتیب فیلمنامه از ابتدا روی یک ایده دو خطی پافشاری میکند و همین پافشاری سبب مشاهده ریتم یکنواخت از فرط محتوا میباشد

 پرویز شهبازی برای 

بالابرد سطح کیفی پروژه خود دست به دامن حوادثی در دل خانه دختر  میشود که شاید این حوادث بتواند بحث نبود اصول دراماتیک در کار را جبران کند


خانه دختر بدون شک از ان دست آثاریست که میتوان آن را در گروه فیلمنامه نویسی مدرن کشور قرار داد 

همان فیلمنامه نویسانی که بدون پیروی  از قواعد فیلمنامه نویسی ،سعی به تشریح آثاری دارند   

اما این بدین معنا نیست که بتوان صحه روی این موضوع گذاشت که شهبازی یا شاه حسینی توانسته اند با یک کنترل خوب ،نقش آفرینان را ،طوری در دل اثر  بگنجانند که حضور انها ضمن باور پذیر بودن ،از حیث شناسایی و شخصیت پردازی قابل فهم و درک باشد


سیستم روایی به حدی شلخته و بهم ریخته میباشد که هیچ کاراکتری نمیتواند سمپاتیک خاصی با مخاطب برقرار کند

علاوه بر این موضوع ،فیلم نه عملکرد مثبتی در بحث پیشبرد قصه دارد و نه اینکه میتواند با شخصیت پردازی در خورش مخاطب را درگیر کند تمام انچه که فیلم را نگه داشته است همان بازی های نسبتا خوب و سکانس های تا حدی مهیج آن میباشد


بخش اول که تا دقایق پنجاه ،مخاطب ،ان را همراهی میکند انتظار میرفت یک تریلر راز آلود باشد این در حالیست که خانه دختر فقط یک تریلر میباشد 

راز آلود زمانی میتوانست قلمداد گردد که توان توزیع اطلاعات اثر را ، به شکل قطره چکانی ،از ابتدا تا انتهای خانه دختر ، داشته باشد اطلاعاتی که هم شامل شخصیت پردازی کاراکتر ها میباشد و هم اینکه در جهت شفاف سازی هسته اصلی داستان قدم هایی را برمیدارد 

که هیچکدام از این موارد در رابطه با آخرین ساخته اکران شده شاه حسینی  صدق نمیکند


در بخش دوم به یک باره شاهد فلش بکی هستیم که هیچ توجیه منطقی در بحث رفت و برگشتی آن وجود ندارد به عبارت دیگر فلش بک فقط هست تا اطلاعات در صف مانده قبلی قصه را به مخاطب با اجبار انتقال دهد

بله درست شنیدید 

اجبار در انتقال داده های فیلم، ولو کم اهمیت ،اما کنار هم ،یکی از روش های بسیار مسموم سینمای امروز کشورمان میباشد که بر خی کارگردانان همچون شاه حسینی از ان بهره میبرد


یکی دیگر از نکات منفی خانه دختر انتخاب زاویه دید غلط میباشد این بدین معناست که وقتی زاویه دید دانای کل باشد و دوربین توان حرکت در میان تمام منافذ قصه را داشته باشد بدین ترتیب غافلگیری تحقق پیدا نمیکند ووقتی غافلگیری نباشد چگونگی شکل گیری  ژانر راز آلود از اساس زیر سوال میرود 

بهتر میبود برای انعکاس بهتر خانه دختر یا ماندگاری بیشتر ان در ذهن تماشاچی، قصه حول یک زاویه دید معطوف میماند تا مخاطب ضمن شناخت بیشتر ان کاراکتر خاص ،قصه را بهتر درک کند


جمع بندی پایانی


خانه دختر ،علیرغم تمام مشکلات اکرانش و ممیزی های اعمال شده اش ،اما هیچگاه نمیتواند  عملکرد مثبتی در بحث روایت داشته باشد 

ضمن اینکه پایان بندی بسیار ضعیفش نیز حکم تیر خلاصی بر پیکره نیمه جانش ،میباشد

نمره ارزشیابی از ده :۵

منتقد و تحلیگر :مهیار محمد ملکی

#مهیارمحمدملکی

بستن

خانه‌ای که فرو می‌ریزد


مرضیه زمانی فروشانی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

شاید نخستین اشکالی که در نوشتن این نقد وارد باشد این است که مجبور هستم با استفاده از نسخه‌ی اصلاح شده برایتان فیلم را تحلیل کنم. و این یعنی طنزی تلخ به حال منِ منتقد، شمای مخاطب، سینما و فیلمساز!

خلاصه داستان:

زوجی جوان که خودشان را برای مراسم عروسی‌شان آماده می‌کنند اما، حادثه‌ای ناگهانی همه را سیاه پوش می‌کند...

قصه با روایتی خطی پی گرفته می‌شود، داستان در زندگی روزمره‌ی مردم اطراف خودمان می‌گذرد و روایتی است رئالیست از وضع اجتماع این روزها، دغدغه‌ی دوشیزه بودن و نیز تجاوز که باید گفت احسنت به جسارت کارگردان که چنین دل‌مشغولی‌های مهم و حساسی را در اجتماع درک کرده‌است و با تمام سختی‌هایی که برای مجوز گرفتن پیش رویش دیده‌است، بازهم مایوس نشده‌است و کار خود را پیش برده‌است، تا با مطرح کردن این معضل در فرهنگ ایرانی، تماشاگر را دعوت به تامل کند، که هم مخاطب هم محققین و تفسیرگران در زمینه‌های جامعه‌شناسی، روانکاوی و فمنیسم به فکر چاره‌ای برای این نوع مسائلی باشند که ممکن است حساسیت بر آن‌ها باعث فشار زیادی بر دختران شود تا جاییکه تنها راه نجات را خودکشی و از بین بردن خودشان بدانند! یعنی به جای حل مسئله، صورت مسئله پاک بشود کاری که هنوز که هنوز است در اجتماع ما اتفاق می‌افتد و نیاز به رسیدگی جدی دارد و شهرام شاه‌حسینی به عنوان یک هنرمند وظیفه‌ی خود را به درستی انجام داده‌است و به کالبدشکافی زخمی عمیق و متعفن پرداخته‌است که حالِ بیننده را به هم می‌زند، اما رسیدگی به آن زخم بهتر است تا آنکه رهایش کنیم تا عفونت‌اش همه را از پا درآورد. 

کاری دور از عقل از سوی خانواده‌ی مثلا مذهبی و با آبروی داماد قرار است صورت بگیرد، آن هم یک روز مانده به عروسی، مادر داماد می‌خواد از دوشیزه بودن عروس آینده‌اش باخبر شود و او را بی‌خبر به مطب پزشکی برای معاینه می‌برد. کارگردان با نمایش نماهای نزدیک(close up) بین پدر عروس و آقای داماد، رفتارِ غیر عادی ستاره(خواهر عروس) و ارسال پیام‌هایی برای درخواست کمک از دوستانِ متوفی و برادر کوچک‌تر که دستش را به سختی از دست داماد رها می‌کند در تلاش است به ما سرنخ‌هایی بدهد، از مجرم، از محلی که در حقیقت جرم در آنجا واقع شده‌است و آن جایی نیست جز «خانه‌ی دختر». اتاق او، نمایی که دوربین را در اتاق قرار داده‌اند و دوستان سمیرا و پدر که از جلوی آن رد می‌شوند، گویی از جلوی نگاهِ سیمرا می‌گذرند... . اتاقی تاریک برعکس فضای حال و نشیمن که روشن است، حقیقتی پنهان در نقطه‌ی امن و حریم خصوصی زندگی سیمرا، حقیقتی که باید تلاش کنیم با کنار هم قرار دادن نشانه‌ها آن را کشف کنیم. چیزی در سکوت و تاریکی منتظر است تا همچون آژیر خطرِ ماشین پدر سمیرا، همچون صدای پرطنین و بی‌پاسخ بوغ تتلفنی که سمیرا به نامزدش می‌کند به ما خبری بدهد، خبر از فاجعه‌ای وحشتناک، انقدر سیاه که روایت‌گر شرم دارد از بیان حتی یک کلمه و تنها سکوت می‌کند و سعی دارد به کمک زبانِ تصاویر به ما اشاراتی کند تا خود کشف کنیم این حقیقتِ زمخت را. این حقیقتِ تلخ را که پدرِ(بابک کریمی)خانواده‌ای با سوء استفاده از حجاب دین‌داری به فرزندانِ خود ستم می‌کند، ستم‌کاری که با چشم‌های بُراق و تشر فرزندان را در پستو ساکت کرده‌است و حالا فرزندان، داماد را تنها نقطه‌ی نجات و و رهایی از این رنج می‌بینند. پدری که در اولین برخورد و معرفی، دائم در میانه‌ی صحبت‌هایش صدای آژیر ماشین می‌شنویم و می‌فهمیم که «چیزی نیست، فقط حساسیتش را بالا برده‌ای.»، که این مردم نیستند که مزاحمت شده‌اند، خودت حریم شخصی‌ات را به خطر انداخته‌ای و باعث حساسیت و نگاه‌های مشکوک شده‌ای. 

دختری که می‌رود تا زندگیش ختم به شادی شود، اما مگر چنین نقصی چنین لکه‌ی سیاهی می‌شود که پاک شود؟ که فراموش شود؟ که نادیده گرفته شود؟ عروسِ قصه، با پیراهنی سفید و روسری قرمز نشانگرِ دختری است که در ظاهر نقصی در جسم و در باطن زخمی بر جانش است.


خانه دختر فیلمی است از اجتماع ایران و موضوعی که در حال حاضر فرهنگ ایران و به خصوص جامعه زنان با آن مواجه است که ارزش آن را دارد که به آن پرداخته شود و درباره‌اش صحبت شود. خانه دختر فیلمی که به علت سانسوری که در نسخه‌ی اصلی اتفاق افتاده و ناقص بودن نسخه‌ای که در سینماها پخش شد، عده‌ی زیادی از تماشاگرها را گیج و سردرگم کرد که واقعا اصل داستان چه بود؟مخاطبان زیادی بودند که وقتی به آن‌ها گفته می‌شد: پدرِ دختر به دخترش تجاوز کرده، تعجب می‌کردند که چی؟ از کجا فهمیدی؟ چه‌طوری این را میگی؟ فیلم که حرفی مستقیما از این مسئله نزد؟ و اتفاقا همینجا است که هنر تحلیل و درک فیلم به همراه ابزار علمی آن به کمک تماشاگر می‌آید تا از نشانه‌های فیلم رمزگشایی کند و به او بگوید که چه‌طور بفهمد داستان درباره‌ی تجاوز پدر به دخترش است. از اینکه کارگردان مستقیما حرفش را به شما نمی‌زند دلگیر و کلافه نشوید. هنر درست همین است، فیلم قرار نیست آنطور که حسین پاینده هم اشاره دارند «بیانیه‌ی اخلاقی» یا خبری روزنامه‌وار باشد. به همین دلیل است که فیلمنامه‌نویس و کارگردان به کمک تصاویر و اشاراتی غیرمستقیم تماشاگر را دعوت به تفکر و کشف می‌کند، تا وقتی به حقیقت پی برد بهت‌زده شود و از این فرآیند کشف و اکتشاف نیز لذت ببرد.  

خانه دختر به دلیل موضوع حساس حریم خصوصی زن در اجتماع ایرانی، بسیار جای تامل دارد و می‌شود درباره‌اش حرف‌ها زد و برجسته‌کردن این فیلم دعوتی است از تماشاگر تا بیش‌تر به مسئله‌ی اساسی که خشونت خانگی، و به طور دقیق‌تر خشونت علیه زنان را نمایش می‌دهد فکر کند و آن را به اجتماع اطراف بسط دهد و ببیند که واقعا زیر پوست فرهنگ و باورهای مردم ایران چه می‌گذرد و آسیب‌های این باورهای نادرست تا چه میزان می‌توانند جدی باشند تا حدی که می‌بینیم در فیلم نتیجه‌ی این آسیب‌ها مرگ دختری جوان را رقم می‌زند. 

نشانه‌هایی که در متن فیلم‌نامه پیدا کردیم و ما را به سرنخ نهایی رساند که پدر دختر مرتکب جنایت شده‌است: 

1.نخستین سکانس در منزل دختر است و تاکید به آژیر خطر ماشین پدر و همزمان شدن آن با پرسیدن این سوال که «چه اتفاقی برای سمیرا افتاد؟» و بعد هم جواب سربالای پدر و دیالوگ پسر کوچک‌تر خانواده که به پدرش می‌گوید: «چیزی نیست، حساسیت‌اش را بالابرده‌ای-اشاره به ماشین دارد-.» 

2. صحبت‌هایی که دوستان سمیرا با هم دارند و می‌گویند پدر مشکوک می‌زند و رسما آن‌ها را از خانه بیرون انداخت! اینجا حواس‌مان جمع‌تر می‌شود که باید کمی به پدر، صحبت‌ها و رفتارش شک کنیم.

3.سکانسی در بازداشگاه و بازپرس که به پدر سمیرا می‌گوید: «اگه به دامادت شک داری بگو تا پدرش رو درآریم» برایمان سوال پیش می‌آید که اگر به داماد شک داشت چرا باید انقد خونسرد باشد و محلی به این حرف بازپرس ندهد؟ حتما اعتراض می‌کرد که او را بازداشت کنند، البته ما هنوز نمی‌دانیم به چه چیزی از داماد شک دارد؟ اینکه در فوت دختر مقصر بوده‌است؟ یا چیزی دیگر که هنوز از آن بی‌خبر هستیم.

4.سکانسی که در پزشکی قانونی هستند، الف: پدر سمیرا رو به داماد می‌گوید: «تو به این دختر دست زدی؟پزشکی قانون می‌فهمه اگه موردی داشته باشه.» و داماد در جواب می‌گوید: «این چه حرفیه آخه آقا مرتضی! فقط می‌خوان بدونند در خونش مواد بوده یا نه!» ولی، داماد اصرار دارد که جواب پزشکی قانونی را ببیند و پدر سمیرا می‌گوید: «دختر را به کشتن دادی بس نبود؟ چی را می‌خوای ببینی؟» و داماد قبول ندارد که او باعث مرگ سمیرا شده باشد. 

با توجه به قاب‌بندی و نما نزدیک(close up) و رو در روی هم ایستادن هر دو مرد، انگار که آیینه‌ی هم هستند و نیز دیالوگ‌هایی که با هم دارند، این سکانس هم شک ما را به هر دوطرف می‌برد که شاید هر دو به یک میزان در مرگ دختر مقصر باشند.

5.نکته بعدی، خواهر سمیرا است که یواشکی و دور از چشم پدرشان به دوستان سمیرا پیام می‌زند که مثلا به بهشت زهرا بروند، یا می‌گوید من را تنها نگذارید و به یکی از شعرهای سمیرا اشاره می‌کند و می‌گوید کلمه‌ی سکوت‌ را جایگزین شکوه‌ها کنند: 

وقتی نبز ترانه یخ زد و مرد 

ما فقط چه شکوه‌هاx(سکوت)x کردیم

او در تلاش است تا چیزی را دور از چشم پدرشان به دوستان سمیرا بفهماند و از آن‌ها درخواست کمک می‌کند. شاید او قربانی بعدی است؟ 

سخن پایانی: 

اگر فیلم سینمایی تحلیل و بررسی می شود دلیل بر تایید صد در صدی فنی و هنری آن نیست. بیننده با چند گره‌افکنی در فیلم‌نامه مواجه می‌شود که هیچوقت درباره‌ی آن‌ها به جوابی نمی‌رسد چه مستقیم چه غیر مستقیم:

1.سکانس منزل سمیرا(عروس) که پدر سمیرا با تندی به داماد می‌گوید: 

«دختر را امانت داده بودم بهت، بردی به کشتن دادیش، برم بندازمت زندان؟»

داماد در پاسخ می‌گوید: «بنداز، آقا مرتضی یک کاری نکنید یک «پرده‌هایی» بین ما پاره بشه.» این حرف منصور(داماد) گره‌ای تازه در ذهن بیننده ایجاد می‌کند، گره‌ای که هیچ کجای نسخه‌ی منتشر شده پاسخی برای آن وجود ندارد. یعنی که نمی‌فهمیم مثلا منصور قرار است چه کار کند یا چه بگوید که باعث خدشه‌دار شدن پرده‌ی حرمت بین آن دو بشود؟

2.در ادامه ستاره(خواهر سمیرا) یک کیسه به منصور می‌دهد که انگار وسایلی است که در خانه‌ی آن‌ها داشته و درون کیسه یک «گل» است، گلی تازه و شاداب، خوب این هم گره‌ی دیگری است که بدون شفاف‌سازی بیشتر رها می‌شود و انتظار می‌رود بیننده آن را کشف کند. ولی واقعا براساس نشانه‌های بعدی فقط مخاطب سردگم‌تر می‌شود. الف: از طرفی ستاره خودش با پسری در ارتباط است پس این فرضیه که مثلا سعی دارد توجه عاطفی منصور را جلب کند نادرست است. ب: فرضیه بعدی این است که از منصور طلب کمک دارد. خوب این فرضیه هم واقعا در حد فرضیه هست و نمی‌شود با اتکا به نشانه‌های درون متنی استدلالی قوی برای آن آورد، همین که کسی به کسی گل بدهد که نمی‌تواند نشان از تقاضای کمک داشته باشد. پس در اینجا اشکال از قدرت درک بیننده نیست بلکه ضعف در پیرنگ را می‌رساند و باید برای فیلمنامه‌نویس و کارگردان یک نکته را روشن کرد که یک فیلم سینمایی درست است که باید با نشانه‌های ضمنی و غیرمستقیم همراه باشد تا بیننده را دعوت به کشف و تفکر کند، اما دیگر نباید انقدر مبهم و گیج کننده باشند که مخاطب را خسته کند. هرچه باشد یک فیلم سینمایی در درجه‌ی اول برای با لذت و تفریح است و در مرحله‌ی دوم برای کشف و دریافت حقیقتی انسانی یا اجتماعی، پرونده‌ی واقعی جنایی نیست که باید به دست بیننده حل شود!

بستن