پوستر undefined

فیلم‌ سینمایی

گینس

۴.۷ /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۴۰۷ رای

منتقدان:

۱

امتیاز دهید:

فردین: گینس سیخی چنده؟! پول کجاست اینو بگو؟ غنچه: خاک بر سرت که نافتو از پول بریدن. بدبخت همش اعتباره... میدونی کیا اسمشون تو گینسه... علی دایی... رضا زاده... جنیفر لوپز

کارگردان: محسن تنابنده

نقدهای بلند فیلم گینس

ابتذال


روزبه جعفری
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

گینس فیلمی است مغشوش، دورهمی و فرموله شده که براساس برخی عادات تماشاگر سهل الوصول در خندیدن- که از کمدی های دهه 80 به بعد مرسوم شد- شکل گرفته ، نه یک بستر درست دراماتیک. ما تا به آخر هم نمی دانیم که اساسا با چه چیزی رو به رو هستیم و روایت مرکزی بر اساس چه شکل می گیرد. دعوای برادران با کارفرما؟ داستان سیما و شیما و گروهشان؟ یا دغدغه ثبت رکورد گینس در سوارکاری با شترمرغ؟ کدامشان هسته اصلی و مرکزی روایت است و کدامشان خرده پیرنگ هایی که می خواهند به آن هسته مرکزی پر و بال بدهند؟ آیا ما با روایتی سه پرده ای رو به رو هستیم؟ اگر فرض بر این باشد، پرده اول بسیار طولانی است و تا رسیدن به نقطه عطف اول ( ثبت رکورد گینس شترمرغ سواری)، مدت زمان زیادی تلف می شود و قصه ای گفته نمی شود. و باز اگر این را بپذیریم، فیلم اصلا نقطه عطف دومی ندارد! مگر آن که فرار و مرگ احمقانه و بدون منطق شترمرغ را بخواهیم احیانا نقطه عطف فرض کنیم، و سه دقیقه پایانی کودکانه را پرده سوم. پس اگر فرض ما برای سه پرده ای بدون روایت غلط است، آیا با روایتی دو نیمه طرفیم که قرار است نیمه دوم در جهت تکامل نیمه اول شکل بگیرد؟ باز هم نه! یا شاید بتوان براساس فصل های طولانی شترمرغ سواری در بیابان و جاده آن را فیلمی ضدقصه تلقی کرد که می خواهد بر پوچی یک حرکت جاه طلبانه تاکید کند؟ فیلم به قدری بر پایه ای سست و ناهموار خود را استوار ساخته، که دقیقا نمی توانیم بگوییم با چه چیزی طرفیم. با چه ساختی روبه رو هستیم. آیا اصلا چیزی به نام فیلمنامه، و تفکر برای نوشتن در گروه نویسنده این اثر وجود داشته؟ همه چیز صرفا بر اساس یک ایده شکل گرفته است. و فیلم کاملا در درون ایده خود مدفون مانده است. مدام دست و پا می زند و میخواهد خود را بالا بکشد، اما یک زمینه مشخص دراماتیکی برای بسط دادن روایت وجود ندارد. شوخی های فیلم در همان ده دقیقه ابتدایی و با تضادهایی که میان دو برادر وجود دارد به اتمام می رسد، و آن زد و خوردهای به غایت احمقانه و جفنگ فیلم – نه در معنای ابزورد آن- نمی تواند حتی کمکی به خندیدن تماشاگر ساده گیر سینما بکند. دیگر فیلم خلاصه شده در انبوهی از ابتذال. ابتذال در کلام و رفتار و میزانسن. از انواع فحش ها و اصوات زشتی که به شکل محسوس و نامحسوس به موارد جنسی اشاره دارند بگیرید، تا میزانسنی که آب ریختن یک کاراکتر از داخل یک ظرف را تشبیه به عمل ادرار کردن می کند. و لابد کارگردان محترم نیز این موارد را هجو می داند! غافل از اینکه هجو معنا و تعریف مخصوص به خود را دارد. و اگزجره کردن هر چیزی را نمی توان هجو نامید. دویدن های مداوم با شترمرغ در جاده و بیابان، و عجالتا گرفتن چند لانگ شات و اکستریم لانگ شات از بیابان، به فیلم ما مفهوم وسترن نمی دهد! حتی ساده انگارانه ترین مخاطب سینما هم می داند که وسترن بر مبنای قهرمانی شکل می گیرد که در بستری خشن ، می خواهد خود را به اثبات برساند. که این اثبات یا جنبه ای درونی دارد، یا نمودی بیرونی. یا در قالب احقاق حق شکل می گیرد، یا در جهت زدودن یک اتهام از خود و ... . لانگ شات و لنز واید اصولا از هیچ نمایی نمی تواند وسترن بسازد! این هم از عجایب روزگار است که بخواهیم از گردش های دورهمی خود احیانا چند اصطلاح خاص هم در بیاوریم و بخواهیم مخاطب کمی جدی تر را ترغیب به دیدن فیلم کمدی با مایه های وسترن کنیم. شاید رویکرد نگارنده در سرتاسر متن غلط باشد! زیرا فیلم را بسیار جدی گرفته و به آن انواع ایرادهای فیلمنامه و .. را نسبت می دهد. این در حالی است که محصول شکل گرفته بر روی پرده، بسیار ولنگارتر از این حرف هاست که بخواهد به ساحت نقد جدی برسد. فیلمی که ناگهان در پایان تغییر جهت می دهد و با مرگ شترمرغ، کاراکتر هایش را به دنبال درست کردن بزرگترین ساندویچ شترمرغ دنیا می فرستد تا رکوردی دیگر را ثبت کننند، و با بازی کردن با اسم سیما و شیما می خواهد ما را بخنداند را چگونه می توان جدی گرفت؟ فیلمی که صرفا با تکیه بر نام رضا عطاران و معروفیت بازیگر دیگرش در سریالی معمولی، می خواهد تماشاگر را به سالن بفرستد. آیا این سو استفاده ای آشکار نیست؟ آیا صرفا فروش فیلم برایمان اهمیت دارد؟ ( حال بماند که فروش یک میلیارد و دو میلیارد با بلیط شش هزار تومانی و کشاندن نهایتا چند هزار نفر به سینما این حق را برای سازندگان ایجاد نمی کند که مدام صحبت از مردم کنند). این زمان است که قضاوت همین مردمی که سازندگان دم از آن می زنند را تبیین می کند. در نهایت اینکه گینس را نمی توان با معیارهای عمومی نقد، فیلمی سینمایی به حساب آورد. فیلم حتی بسیار از استانداردهای ساختی تلویزیونی هم دور است. و ای کاش نوینسده و کارگردان آن بنشیند و پس از اندکی تفکر به دنبال ساخت یک " فیلم سینمایی " باشد. نه صرفا کشاندن مقطعی مردم به سالن سینما. به دنبال نوشتن فیلمنامه ای درست بر اساس اصولی دراماتیک باشد، نه صرفا ایده ای که در بهترین حالتش می تواند یک طرح یک صفحه ای ناقص و کم جان باشد.

بستن

پیام بازرگانی طولانی


امیر یغمایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰

محسن تنابنده نویسنده و بازیگری است که بارها توانایی و هوشمندی خود را چه در زمینه‌ی نویسندگی و چه در بازیگری به اثبات رسانده اما نخستین تجربه‌ی کارگردانی او به شکل تأسف‌آوری اثری ناموفق ازکاردرآمده که باعث می‌شود در مورد توانایی وی در کارگردانی به شک بیافتیم.

گینس هرچند که ادعای طنز بودن دارد اما به‌واقع معلوم نیست که چیست، ژانر کمدی و سینمای طنز بی‌گمان حاصل چند شوخی گاه‌وبیگاه در فیلم نیست بلکه به غیر از شیوه‌ی پردازش داستان که باید مؤلفه‌های طنز را در خود داشته باشد مسائل دیگر هم چون شخصیت‌پردازی، دیالوگ‌نویسی، روابط و سایر ارکان شکل‌دهنده‌ی فیلم نیز باید طنازانه باشد هرچند که این به معنای لزوم طنز بودن همه‌ی این ارکان نیست اما باید به گونه‌ای در کنار هم قرار گیرند که در نهایت به کمدی ختم شوند این اتفاق اما در گینس رخ نداده است به همین دلیل فیلم تبدیل شده  به یک ایده به‌اضافه‌ی پاره‌ای حوادث و چند متلک و خلاقیت شخصی بازیگران و دیگر هیچ.

دلیل اصلی عدم موفقیت گینس در وهله‌ی اول فیلم‌نامه است، به جرئت می‌توان گفت فیلم‌نامه‌ی گینس متجاوز از ده صفحه نمی‌شود که آن هم صرفاً روایت کلی و اتفاقات آن است و سایر آنچه در فیلم رخ می‌دهد حاصل بداهه‌پردازی بازیگران و کارگردان است نه وجود یک تفکر نظام‌مند در پس فیلم، آنچه باید اساس پیشرفت یک فیلم باشد قاعدتاً رخدادها و کنش های آن است که می‌توان این دو را به دو دسته‌ی کلی تقسیم کرد (اتفاق، حادثه) اتفاق رخدادهای و فعل‌هایی بوده که بدون پیش‌زمینه در فیلم رخ می‌دهد و می توان مکانیکی بودن را در آن دید درحالی‌که حادثه دارای پیش‌زمینه و کدگذاری قبلی هست، در اکثر موارد اتفاق تمهیدی دم دستی برای فیلم است درحالی‌که حادثه نیاز به زمینه‌چینی های منطقی و ترسیم یک داستان هندسی دارد، در گینس آنچه در کلیت فیلم به چشم می‌خورد اتفاقات است که نشانگر خام‌دستانه بودن فیلم‌نامه می‌باشد البته به این نکته  نیز باید اشاره کرد که بسیاری از همین اتفاقات نیز در فیلم اضافه است و می‌توان آنها را از فیلم‌نامه حذف کرد بی‌آنکه مخاطب حتی متوجه‌ی کاستی در فیلم شود و این را می‌توان برای یک فیلم فاجعه دانست، برای درک بهتر زمینه‌چینی حوادث بد نیست نگاهی به فیلم (در بروژ اثر مک دونا) داشته باشیم که چگونه زمینه‌چینی و نشانه‌گذاری باعث پیش برد فیلم می‌شود، از سوی دیگر گینس به یکی از امراض امروز سینمای ایران یعنی عدم شخصیت‌پردازی مبتلا است، به نظر می‌آید از نگاه تنابنده همین مسئله که او و عطاران توانایی کمیک نمودن شخصیت را دارند کفایت می‌کند و می‌تواند دلیلی باشد بر عدم نیاز به پردازش شخصیت درحالی‌که این مسئله باعث شده بسیاری مواقع فیلم شکل منطقی خود را از دست بدهد به‌عنوان‌مثال شخصیت عطاران در فیلم که فردی منفعل و بی‌توجه به مسائل است به ناگاه تصمیم می‌گیرد اعتبار چکی را که صاحب سیرک به تنابنده داده بررسی کند؟ و یا اینکه چرایی اصرار تنابنده بر برگزاری مراسم گینس درحالی‌که به او بارها گفته می‌شود برایش سود مالی ندارد؟ و یا دلیل کمک های همسر عطاران به او باوجود اختلاف شدیدی که بین آنهاست؟ از سوی دیگر تنابنده که انگار خود به‌خوبی بر اشکالات فیلمش آگاه است تلاش کرده با قرار دادن شوخی های دوپهلو به هر شکل ممکن تماشاگر را به خنده بیندازد که متأسفانه این‌چنین تمهیدی شاید لحظه‌ای گذرا باعث خنده شود اما دارای خاصیت پایداری نیست درحالی‌که یکی از جنبه‌های مهم کمدی و موقعیت های طنز ماندگاری آن در ذهن مخاطب است امروز کمتر کسی را می‌توان یافت که صحنه‌ای فیلم های چاپلین، لورل هاردی، لوئیس و حتی فیلم های طنز موفق ایرانی مانند لیلی با من است و یا مارمولک را به یاد نداشته باشد که این خاصیت طنز خوب است درحالی‌که در گینس هیچ‌کدام از صحنه‌های به‌اصطلاح طنز نیست که بتواند در ذهن مخاطب ماندگار شود.

مشکل دیگر گینس اما نبود روابط منطقی در فیلم است، بی‌شک یک اثر موفق از چیدمان صحیح اجزای تشکیل‌دهنده‌ی آن به وجود آمده که هر کدام دارای توجیه و منطق است و در یک رابطه علی و معلول باهم قرار دارند درحالی‌که در گینس این روابط کاملاً به‌هم‌ریخته و بی توجیه است مثلاً استفاده از شترمرغ که تاکید بسیاری به روی آن می‌شود چه توجیه دارد به‌جز آنکه برای تبلیغ این حیوان به کارگردان سفارش داده‌شده، این نکته را می‌توان مانند شاه کلیدی در گشودن چرایی هستی فیلم دید بدین معنا که فیلم تماماً حول محور شترمرغ می‌چرخد و استفاده از شترمرغ نیز چیزی به‌جز سفارش نیست پس می‌توان گفت که ما در گینس با یک فیلم سفارشی مواجه هستیم، شاید یکی از دلایل زمان کوتاه ساخت تا اکران فیلم نیز همین باشد که این مسئله باعث بی‌اهمیت شدن کیفیت اثر برای عوامل شده و صرفاً وجود یک رابطه‌ی اقتصادی دلیل ساخته‌شدن فیلم است.

نبود منطق در گینس اما تنها به اینها ختم نمی‌شود و تنابنده حتی برای شعور مخاطب آن‌قدر احترام قائل نبوده که کمی درباره‌ی رکوردشکنی در گینس تحقیق کند تا روند درست آن را در فیلم قرار دهد تا بداند نمی‌توان یک روزه موضوع رکوردشکنی را تغییر داد، ازاین‌دست مسائل در فیلم بسیار است سکته‌ی عطاران، اسلوموشن شدن در فرودگاه و حتی وجود برادر عقب‌افتاده مشتی از خروار شاهکارهای کارگردان گینس است.

اشکالات گینس اما زمانی به فاجعه تبدیل می شود که فقدان کارگردانی در فیلم شدیدا به چشم می آید، تنابنده که اولین تجربه‌ی کارگردانی‌اش را پشت سر می‌گذارد با گینس نشان داد چندان استعدادی در کارگردانی ندارد و یا بهتر بگوییم دغدغه ای برای کارگردانی ندارد هرچند که بحث بی‌اهمیت بودن چگونگی فیلم که پیش تر به آن اشاره شد نیز در این امر بی تأثیر نبوده است، تنابنده که عملاً فیلم‌نامه‌ی گینس را در ذهن داشته نه بر روی کاغذ به خود اجازه داده به هر شکل که مایل بوده فیلم را پیش ببرد به همین دلیل جای تعجب ندارد اگر نزدیک به ده دقیقه ما شاهد نقل‌مکان سه برادر همراه اسب کش باشیم چراکه برای کارگردان صرفاً پر کردن فیلم و ایجاد زمان برای شیرین‌کاری مهم بوده که آن را با صحنه‌های جاده به‌خوبی انجام داده، شیوه‌ی بازیگردانی تنابنده نیز جزو نکات ضعف فیلم است، البته نمی‌توان انتظار داشت هرکسی درعین‌حال نویسندگی و بازیگری بتواند کارگردانی هم بکند و موفق هم باشد، همین مسئله باعث شده بازیگران بی کنترل در فیلم رها باشند و باعث آشفتگی در میزانسن ها شوند البته باید به این نکته نیز اشاره کرد که فیلم اساساً فاقد میزانسن فکر شده است، از سوی دیگر استفاده از شوخی های بداهه‌ای مانند زمین خوردن، پرت شدن، گیرکردن پا در دستگاه یا استفاده از حسین اسکندری برای خنده‌دار کردن صحنه‌ها نیز از سایر نتایج نبود نگاه کارگردان در فیلم است، البته تنابنده باید شکرگزار باشد که در کشوری مانند ایران گینس را ساخته چرا که اگر در سینمای حرفه‌ای این فیلم را می‌توانست بسازد احتمالاً به اتهام سوءاستفاده از ضعف فردی مانند حسین اسکندری و به تمسخر گرفتن وی مورد اتهام و پیگرد قرار می‌گرفت.

پایان‌بندی فیلم نیز همانند کلیت فیلم حاصل نگاه بی‌اهمیت کارگردان به اثر بوده و به شکلی ابلهانه و بی‌منطق روی می‌دهد و باعث می شود در انتها این سئوال پیش بیاید که هدف کارگردان از ساخت این فیلم چه بود؟

تنها نقطه‌ای که در گینس تا حدی روشن است بحث دستمایه قرار دادن طبقه‌ی کارگری و نوع روابط و دغدغه‌های آنها می‌باشد، بی‌شک امروزه اصلی‌ترین مسئله‌ی جامعه‌ی کارگری ایران بحث دغدغه‌های مالی است به‌اضافه‌ی نوع روابط خانوادگی و اجتماعی آنها که در گینس اشاراتی به آن می‌شود مانند تن دادن به فشارهای طبقه‌ی بالا که در رابطه‌ی عطاران و صاحب مزرعه‌ی پرورش شترمرغ می‌توان دید و یا نوع رابطه‌ی صاحب‌خانه با آنها و یا اهمیت نقش پول در تصمیم‌گیری‌ها که این مسائل را می‌توان تا حدی نگاهی به طبقه‌ی پایین‌دست جامعه دانست اما به دلیل سطحی بودن فیلم و عدم توجه به دومینو وار بودن عوامل مختلف در زندگی طبقه‌ی پایین جامعه گینس نه توانسته طبقه‌ی مذکور را موشکافی کند و نه توانسته آنها را جذب کند درحالی‌که با نگاهی به بسیاری از آثاری که چه پیش و چه پس از انقلاب طبقه‌ی کارگری را دستمایه‌ی خود قرار داده‌اند و محبوبیت چشمگیری پیداکرده‌اند می‌توان به پتانسیل این مسئله پی برد.

گینس فیلمی سفارشی است که نه تفکری در پس خود دارد و نه ارزشی به‌جز تبلیغ شترمرغ، البته باید به تنابنده بابت شیوه‌ی فریب دادن مردم تبریک گفت چراکه به‌خوبی می‌داند وجود وی که امروز با مجموعه پایتخت طرفدارانی دارد به‌عنوان نویسنده، کارگردان و بازیگر در کنار رضا عطاران به عنوان یکی از ضمانت های فروش فیلم‌ها در حال حاضر به‌خوبی می‌تواند مخاطب را مجاب به سینما رفتن بکند و ترک سالن در نیمه‌ی فیلم توسط مخاطب و ناراضی بودنش هم اهمیت چندانی ندارد.

بستن